محسن مهاجر
چکیده
دکتر شاپور راسخ، جامعهشناس، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر در سال 1303 در یک خانوادۀ یهودیتبار بهائی به دنیا آمد و در سال 1400 درگذشت. او پس از گذراندن تحصیلات عالی خود تا مقطع دکتری در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران، موفق به اخذ دکترا در رشته علوم اجتماعی و جامعهشناسی از دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی ژنو شد. نامبرده با سابقۀ تدریس دانشگاهی در کشورمان، در حدود سه سال معاون سازمان برنامه و بودجه و سرپرست مرکز آمار ایران نیز بود. وی و همسر بهائیاش چند سال عضو محفل ملی بهائیان ایران بودند و در کنار فعالیتهای علمی، وظایف تشکیلات بهائی را در بخشهای مختلف در ایران دنبال میکردند. او پیش از انقلاب اسلامی، همراه با همسر خود راهی ژنو در سوئیس شد و اهداف تشکیلاتی و تبلیغی خود را زیر نظر بیتالعدل (رهبری بهائی در حیفا) در ابعاد مختلف دنبال کرد و در تهیه کتب، مقالات و آثار مکتوب بهائی بسیار فعال بود. نکته قابلدرنگ در زندگی، او که بخش اصلی این نوشتار است، به نقش وی در دورۀ مدیریتش در سازمان برنامه و بودجه و نقش سهسالهاش در سازمان آمار ایران برمیگردد که برابر نقشۀ از پیش طراحیشدۀ بهائیت تلاش کرد تا آمار جمعیت بهائی را در سرشماری عمومی نفوس کشور برجسته نشان دهد. بررسی عملکرد وی در کنار بسیاری از بهائیان بانفوذ دولتی در حکومت پهلوی، بهخوبی میتواند نقش و جایگاه فعالیت تشکیلاتی بهائیت را چنان بنمایاند که موردانتقاد برخی روشنفکران و افکار سکولار ایرانی نیز قرار گیرد.
کلیدواژهها: شاپور راسخ، بهائیت، آمار و مرکز آمار ایران، جمعیت بهائی ایران، سرشماری.
مقدمه
همواره در گذر تاریخ، جمعیت شاخصی بسیار مهم و حیاتی در نظام اجتماعی هر کشور محسوب شده و هرگونه تغییرات در آن موجب دگرگونی در سایر ابعاد آن نظام میشود. طبق نظر جمعیتشناسان، بین متغیرهای جمعیتی و سایر ابعاد زندگی اجتماعی رابطۀ مهم و مؤثری وجود دارد، لذا مفهوم جمعیت، سیاستهای جمعیتی و تغییر و تحولات در اندازه و ابعاد جمعیت، رابطۀ مستقیمی با دگرگونی سایر ابعاد اجتماعی دارد.[1]
به منظور بررسی چگونگی روند تغییرات جمعیتی، هر نظام اجتماعی نیازمند برنامهریزی برای آمارگیری یا به اصطلاح سرشماری جمعیتی است. آمار و برنامهریزی بهعنوان ابزارهای لازم در توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شناخته میشوند و در این راستا، برنامهریزان و مدیران در فواصل زمانی مناسب اقدام به جمعآوری دادهها و اطلاعات آماری جمعیتی برای ساختن جامعهای باثبات در آینده مینمایند که این اقدام، سرشماری نفوس نام دارد.
بنابراین، نظام آماری باید مطلوب، شفاف و پاسخگوی درست نیازها و اهداف توسعهای جامعه باشد. آمارهای متقن و اطلاعات آماری صحیح، زیربنای همه برنامهریزیها بوده و میزان توسعه، با کیفیت آمار ارتباط مستقیم دارد. برای حصول آمار دقیق، مشکلات و موانع را باید برطرف نمود. ازجمله اطلاعرسانی درست مردم به مأموران سرشماری سازمان آمار و دقت نظر مأموران آمار، اطلاعات درست جمعیتی خانوارها را تضمین میکند. عدم ارائه اطلاعات درست، یا عدم توانایی و یا مغرض بودن برخی از مأموران سرشماری ممکن است آینده نامعلومی را برای جامعه رقم زند.[2]
شاپور راسخ از مدیران تشکیلات بهائی، تحصیلات اولیۀ خود را در دبیرستان شرف گذراند. او تحصیلات دانشگاهی را در رشته ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز نمود. در ادامه دکترای خود در رشتۀ علوم اجتماعی و جامعهشناسی را در سال 1336 با دفاع از رساله “اندیشههای پیشساخته و تعصبات بیپایه در میان گروههای انسانی” در ژنو به پایان رساند.
راسخ پس از مراجعت به ایران، برای مدت یک دهه به تدریس در دانشگاههای مختلف پرداخت و در سمتهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به کار مشغول بود. از جمله سمتهای مهم او معاونت سازمان برنامه و بودجه، و رئیس مرکز آمار ایران در سالهای 1348 تا 1351 بود. بازگشت وی به ایران، در زمان نخستوزیری هویدا، مصادف با موج جدید نفوذ بهائیت در سطوح میانی مدیریت کشور بود و طبعاً یهودیتبارها در این میان اولویت بالایی داشتند.[3]
با توجه به کتابها و مقالات و تحقیقات پیشین، بهائیان از گذشتۀ ایام در ارائۀ آمارهای غیرواقعی جمعیت بهائی ید طولائی دارند. نقل آمارهایی که بعد از ارائه، مورد نقد و انتقاد شخصیتهای مختلف اجتماعی قرار گرفته است، در این مختصر نمیگنجد. برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به:
1- عبدالحسین آیتی؛ کشفالحیل؛ جلد سوم، صفحه 82 و 83؛ و جلد دوم، صفحه 208.
2- محمد رضاعی؛ جمعیت بهائیان از توهم و دروغ تا واقعیت؛ سایت مرکز بررسی اسناد.
3- حسن نیکو؛ فلسفه نیکو؛ جلد اول، ص137.
4- موژان مومن؛ بررسی مقدماتی چگونگی شکلگیری جامعه بهائی ایران؛ ترجمه حوریوش رحمانی.
5- خاطرات صبحی؛ صص 292-289.
6- اسماعیلی؛ سازمان سیاسی بهائیت؛ ص: 325.
ازآنجاکه موضوع این مقاله نقش شاپور راسخ در آمارسازی است، به بررسی بیشتر مطالب مندرج در منابع فوق در اینجا نمیپردازیم.
1- اندیشهگری بهائیت برای جمعیتسازی
فعالیتهای راسخ چه در زمانی که در ایران بود و چه در ایامی که به خارج کشور مهاجرت نمود، عمدتاً در جهت برنامهریزی برای رشد تبلیغ بهائیت صرف گردید. در این مقاله به نقش ایشان در نحوۀ آمارگیری و التهاب عوامل اجرایی با هدف بالا نشان دادن جمعیت بهائی در ایران که مقدمهای باشد برای رسمیت این آیین در ایران اشاره خواهد شد.
2- جمعیت بهائیان و پراکندگی آن در ایران
تشکیلات بهائی در دوران قبل از انقلاب، آمار بهائیان ایران را حدود 30۰ هزار نفر اعلام مینمودند. با شروع انقلاب مهاجرت گستردهای از سوی بهائیان صورت گرفت و تعداد زیادی از آنها بهتدریج خاک ایران را ترک کردند و به کشورهای دیگر رفتند. با وجودی که تعداد بهائیان ایران در حال حاضر از حدود 60 هزار نفر تجاوز نمیکند و موج مهاجرت هنوز ادامه دارد، ولی بهائیان به غلط و از روی عمد تعداد بهائیان ایران را 300 هزار نفر اعلام مینمایند و با این آمار ادعا میکنند که تعداد جمعیت بهائی از جمعیت اقلیتهای مذهبی دیگر ازجمله زرتشتی، آشوری، مسیحی و یهودی بیشتر است. جالب اینجاست که آمار رسمی کشوری و سرشماریهای عمومی انجامشده نیز آمار ادعایی بهائیت را تأیید نمیکند.
شاپور راسخ که یک بهائی متعصب بود، در زمانی که سمت معاونت سازمان برنامه و بودجه و ریاست مرکز آمار ایران را به عهده گرفت، تلاش کرد تا با اعمال نظر در سرشماری نفوس سال 1345 که زیر نظر او بود، به هر طریق آمار بهائیان را چندبرابر جلوه دهد و بهائیت را بهعنوان یک اقلیت دینی بزرگ مطرح نموده و از شاه و دولت، رسمیت قانونی بهائیت را دریافت کند.
3- اهداف بهائیت از آمارسازی و سیاست انبوهنمایی

تشکیلات بهائی در طول تاریخ به دلائل متعدد تلاش کرده تا تعداد بهائیان را بیش از آنچه هست نشان دهد. هدف اصلی تشکیلات از این اغراقگویی «نمایش قدرت» بود و اهداف دیگر در ذیل آن قرار داشت، ازجمله:
1- حفظ روحیه اعضاء: تصور اینکه بهائیان زیادی در ایران زندگی میکنند و ایران مهد آیین بهائی است و باید تعداد زیادی بهائی در ایران باشند.
2- به رسمیت شناخته شدن بهائیت بهوسیلۀ حکومت پهلوی: مدیران بهائی تصور داشتند که با بالا نشان دادن میزان جمعیت بهائی، گرفتن رسمیت تسهیل میشود.
3- جلب حمایت قدرتها و نهادهای بینالمللی برای فشار به ایران، برای به رسمیت شناختن بهائیان با استناد به جمعیت زیاد آنان.[4]
همسو با این سیاست و همزمان با سرشماری سال 1345، بهائیان به دستور بیتالعدل مکلف شدند بهصورت گسترده در سرشماری شرکت کنند و دین خود را بهائی معرفی کنند. حتی توصیه شده بود که پس از یک بار پر کردن پرسشنامه، مجدداً به مراکز آمار مراجعه کنند و اعلام کنند که از ما آمار گرفته نشده است، تا به خیال خود بتوانند با دو بار ابراز وجود، در سندها و آمارها دست بالا را داشته باشند.
به نظر میرسد که با همین انگیزهها بود که شاپور راسخ، از بهائیان سرشناس، در مرکز آمار ایران نفوذ کرد و ریاست آنجا را از 1348 تا 1351 به دست آورد.
به گزارش ساواک:
«به قرار اطلاع، بهائیان ایران در نظر دارند در سرشماری آینده که قریباً از طرف اداره کل آمار در سراسر ایران انجام خواهد شد، دخالت و کوشش دارند هرچه بیشتر مأمورین سرشماری از بین بهائیان انتخاب گردند و هدف از این اقدام نشان دادن آمار غیرواقعی افراد بهائی بهمنظور تظاهر به ازدیاد قدرت نفری بهائیان به دولت میباشد. خواهشمند است دستور فرمایید به نحو مقتضی در جریان امر قرار گرفته، ضمن شناسایی مأموران سرشماری هرگونه اطلاعی در این زمینه را به موقع به مرکز گزارش نمایند. مقدم مدیر کل اداره سوم»[5]
4- در آمارگیری سال 1345 چه اتفاقی افتاد؟
در فرم سرشماری مرکز آمار ایران که اطلاعات خانواده اخذ میشد، در مورد دین نیز سؤال شده بود. در این فرم افراد مسلمان با کد 1، افراد کلیمی با کد 2، زرتشتیان با کد 3، ارامنه با کد 4، آسوریها با کد 5 و سایر مسیحیان با کد 6 شناخته میشدند. در این فرم از بهائیان سخنی به میان نیامده و آنها به همراه سایر فرقهها با کد 7 مشخص میشدند. نکتۀ مهم این بود که پس از استخراج آرای نهائی، تعداد نفوس هریک از ادیان رسمی مشخص میشد ولی تعداد بهائیان که به همراه سایر فرقهها آورده میشد، هیچگاه مشخص نمیشد.
بهائیان ادعا داشتند که آمار آنها از یهودیها و زرتشتیها و مسیحیها بیشتر است، پس چرا به آنها در ایران رسمیت داده شده ولی به بهائیان که تعداد بیشتری هستند رسمیت داده نمیشود؟ به همین منظور اصرار داشتند که کلمۀ بهائی نیز مانند سایر ادیان در پرسشنامه ذکر گردد. رژیم پهلوی با این کار موافق نبود و اجازۀ این کار را نمیداد.
با آمدن شاپور راسخ در مدیریت سازمان برنامه و مرکز آمار ایران، فرصت مناسبی پیش آمده بود تا بهائیان جایگاه جمعیتی خود در ایران را نشان دهند و هر نحو که باشد تعداد افراد بهائی را بالا نشان دهند. در فرمهای سرشماری اسمی از ادیان مختلف نمیآمد و فقط هرکدام با یک کد مشخص میشدند، یعنی اگر در هنگام آمارگیری فردی میگفت که مسلمان است، در فرم عدد 1 نوشته میشد و اگر میگفت بهائی است، کد 7 درج میگردید و به هیچ وجه اسمی از اسلام یا زرتشتی یا بهائی در فرم نوشته نمیشد. تشکیلات بهائی به بهائیان اعلام کرده بود که در موقع حضور مأمور آمارگیری بگویند «من بهائی هستم» و اصرار کنند که کلمۀ بهائی در کنار کد سایر درج گردد و اگر آمارگیر حاضر به نوشتن کلمۀ بهائی نشد، از پاسخگویی خودداری نمایند و اطلاعات را به آمارگیر ندهند.
از طرف دیگر مرکز آمار، کل ایران را به چندین منطقه و هر منطقه را به چندین ناحیه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه و ناحیه رئیس گذاشته بود تا آمارگیران درصورتیکه با مشکلی روبهرو شدند با ناحیۀ خود تماس گرفته و استعلام نمایند.
در برخی از مناطق و ناحیهها افراد بهائی بهعنوان مسئول مشغول کار بودند و وظیفۀ آنها جمعآوری پرسشنامههای رسیده و استخراج اطلاعات آن بود. با حرکت بهائیان و اصرار به اینکه باید در پرسشنامه کلمۀ بهائی قید گردد، آمارگیران که این کار را خلاف مقررات میدانستند با مرکز آمار و یا با نواحی تماس میگرفتند و مشکل را منتقل میکردند، از طرف مرکز آمار که زیر نظر شاپور راسخ بود، جواب میآمد که اشکال ندارد و میتوانند در کنار کد، نوع دین را نیز بنویسند. با این کار بعد از آمارگیری تعداد بهائیان مشخص میگردید و در گزارشها ثبت میشد. بهعلاوه اگر تعدادی از بهائیان دو بار پرسشنامه را پر میکردند، این ناحیه و منطقه بود که باید اعتراض میکرد و میگفت «شما قبلاً پرسشنامه را پر کردهاید.» اما این کار نیز با اغماض میتوانست انجام گردد.
علاوهبراین برخی از مسئولان ناحیه و منطقه که بهائی بودند، ممکن بود با دستکاری در کدها نسبت به جابهجایی آنها اقدام نمایند.
نورالدین مدرسی چهاردهی، دراین باره مینویسد: «در ایامی که سرشماری اخیر در ایران انجام گرفت، به تعرفههایی تحت عنوان چهار دین رسمی (اسلام ـ مسیحی ـ یهود ـ زرتشتی) کلمه «غیره» نیز افزوده شد. بهائیان خواستند بنویسند بهائی، اداره آمار نپذیرفت. محفلهای شهرهای شمال همه با یک عبارات خاص که قبلاً به آنها ابلاغ شده بود، تلگرافی به اداره سرشماری دادخواهی کردند و ادارات آمار نیز کسب تکلیف نمودند. این ناچیز در این هنگام در شهر لاهیجان به سر میبردم. پاسخ از اداره سرشماری صادر گردید که هرکه مذهب خود را مینویسد، بپذیرید. مزد کارگران اعم از زن و مرد در باغهای چایکاری بیست وپنج ریال بود. سران بهائی از صدوپنجاه ریال تا دویست وپنجاه ریال به کارگران پرداخت کرده که مذهب خود را بهائی نویسند. آیا اینگونه رفتار مربوط به دین است یا اعمال احزاب؟ آن هم آیا عمل خلاف در حزب محسوب نمیشود؟»[6]
سران بهائیت در دستوری تشکیلاتی خواستهاند تا آمار بهائیان حاضر در کشور بزرگنمایی شده و تعداد را بیشتر از آنچه که هست نشان دهند. براساس نتایج حاصل از سرشماری عمومی، تعداد بهائیها در ایران در سال 1375 کمتر از 25 صدم درصد جمعیت کل کشور بود.[7] این آمار در سال 1385به 37صدم درصد افزایش یافته، اما به میزانی که بهائیان به آن اعتقاد دارند، نرسیده است. بر اساس مقایسه آمارهای منتشره از سوی مرکز آمار ایران، طی سالهای قبل از 75 کمتر از 40 هزار نفر بهائی در ایران حضور داشتند، اما بیتالعدل، مرکز بهائی واقع در رژیم صهیونیستی، این آمار را 300 هزار نفر اعلام کرده است. اگر سهم بهائیها از ستون «سایر و اظهارنشده»، پانزده درصد هم باشد، شاید بتوان گفت آمار بهائیان ایران در سال 1375 و 1385 حدود 25 تا 40 هزار نفر تخمین زده میشود (ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مرکز آمار ایران).
در جریان سرشماری عمومی آبان ماه 1345 مرکز آمار ایران، علیرغم دستور دولت وقت ایران مبنی بر به رسمیت شناخته نشدن بهائیت و صدور بخشنامه به کلیه استانداران و فرمانداران و دیگر مقامات مسئول، بهخصوص به مأموران آمار دستور داده شده بود که از ثبت عنوان بهائی در جدول مربوطه و در ستون دین خودداری کنند و با آنکه این دستور به مورد اجرا گذارده شد، ولی بازهم گروهی از افراد متعصب بهائی، مذهب خود را رسماً بهائی قید کردند که نمونهای از آن بهعنوان سند در اینجا ارائه میشود.
در این سند که یکی از اوراق سرشماری سال 45، شماره منطقه 2 ــ شماره قسمت1ــ شماره حوزه 1ــ شماره خانوار 388 ــ ساکن خیابان میکده ــ کوچه کامران و مربوط به خانواده شاپور راسخ است، چهارنفر اعضای اصلی خانواده دین خود را بهائی قید کردهاند و فقط مستخدم منزل «صدیقه کبیری» که پیرو آیین اسلام بوده، در زیر عناوین بهائی، مذهب خود را «مسلمان» اعلام داشته است. نکتۀ جالب اینکه آقای شاپور راسخ که با چنین تعصبی، علیرغم دستور دولت، مذهب خود را در برگ سرشماری»بهائی» قید کرده است، سالها ریاست مرکز سرشماری مرکز آمار ایران و معاونت سازمان برنامه را عهدهدار بوده است.[8]

گزارش تحقیقی مرکز بررسی اسناد تاریخی با عنوان: “جمعیت بهائیان از توهم و دروغبافی تا واقعیت”، اسناد خوبی را درمورد آمار اشتباه جمعیت بهائیان، به نقل از برخی از افرادی سرشناسی که قبلاً بهائی بودهاند ارائه کرده است.[9] به همین منظور، بیتالعدل با نقشه طراحیشده و با استفاده از جایگاه راسخ در سازمان آمار، قصد دخالت وسیع در برنامه سرشماری دور بعد (1355) را داشت. در این راستا، دکتر راسخ از جانب بیتالعدل موظف شده بود تا با استخدام صدها بهائی در درون سازمان، برنامه بهائیسازی گستردهای را برای این دوره از سرشماری تدارک ببیند. نقشه بیتالعدل در تثبیت جمعیت بهائیان به یک میلیون نفر میتوانست زمینهای جدی را برای اعلام رسمیت بهائیت بهعنوان یکی از ادیان رسمی ایران به دولت بقبولاند. هرچند شکست این ترفند در کشورمان را شاهد بودیم، لیکن بیتالعدل این برنامه را در کشورهای دیگری چون هند نیز به کار گرفت.
دکتر راسخ به دنبال افتضاحی که برایش اتفاق افتاد، از سمت ریاست خود استعفا داد و به عنوان معاونت سازمان تا سال 1352 به فعالیتهای خود ادامه داد. مشکلاتی چون: ناکامیهای خانوادگی، داشتن سمتهای متعدد دولتی، دانشگاهی و تشکیلات بهائیت، آسیبهای فراوانی را به خانواده و ثبات شغلی وی وارد ساخت.[10]
درهرحال، آنچه مسلم است، هدف اصلی بهائیت از نفوذ در مرکز آمار ایران، جعل آمار جمعیت بهائیان بوده است.
کمیگرایی مطالعات جامعهشناختی شاپور راسخ تأثیر زیادی در توانایی علمی او در ارائه آمار دموگرافی غیرواقع از جمعیت بهائی داشت. او در مقالۀ «جامعۀ بهائی در دنیای امروز» چنین مینویسد:
«جامعۀ بهائی بیگمان یکی از گستردهترین جوامع دینی در دنیای امروز است و این امر با توجه به تازگی آیین بهائی که فقط یک قرن و نیم از آن میگذرد میتواند موجب شگفتی باشد.»
وی جامعۀ بهائی را بررسی جامعهشناختی کرده و یکی از محورهای پنجگانه موردبررسی خود را «جمعیت بهائی» عنوان نموده است: «جهت نخست دیدگاه دموگرافی است، یا بررسی جمعیت و پراکندگی و ترکیب آن در عرصۀ جهانی». راسخ در این مقاله مینویسد:
دائرةالمعارف بريتانيکا که از وسيعترين و معظمترين دانشنامههاى جهان است، هر سال سالنامهاى منتشر مىکند که انعکاسدهندۀ وقايع آن سال است. سالنامه ١٩٩٩ با اتّکاء بر منابع آمارى مسيحى دلالت بر آن دارد که شمار بهائيان درمجموع حدود ٦٧٦٤٠٠٠ نفر است و به زبان ديگر از هر هزار جمعيّت دنيا يکى بهائى است. توزيع يا پراکندگى بهائيان در قارّههاى مختلف بدين صورت است: ٢٢٦٣٠٠٠ در آفريقا، ٣٢٦٠٠٠٠ در آسيا، ١٢٦٠٠٠ در اروپا، ٨٢٥٠٠٠ در آمريکاى جنوبى، ٧٥٣٠٠٠ در امريکاى شمالی و ١٠٥٠٠٠ در اقيانوسيّه يعنى استراليا و نيوزيلند و جزائر ديگر. رشد جامعه بهائى به شهادت آمارهاى موجود سريع است. دائرةالمعارف مسيحى جهانى[11] مىنويسد که در فاصله سالهاى ١٩٧٠ و ١٩٨٥ در ميان همۀ اديان مستقلّ، ديانت بهائى سريعترين ميزان رشد و افزايش را داشته است. بر طبق همان سالنامۀ بريتانيکا، جمعيّت بهائى در امريکاى شمالی (USA) در سال ١٩٧٠ فقط ٦٠٠٠٠٠ نفر بوده و در سال ٢٠٠٠ اين تعداد نفوس به ٧٥٠٠٠٠ نفر بالغ خواهد شد که حاکى از رشدى در حدّ ٢٥ درصد است.[12]

جمعبندی
شاپور راسخ بهعنوان فردی تحصیلکرده، روشنفکر و سکولار نهتنها داعیه تبلیغ بهائیت را داشت، بلکه با توجه به آموزشهای دانشگاهی عالی در ایران و اروپا و ویژگیهایی چون نویسندگی، مترجمی، شعرگویی، پژوهش و شیوۀ سخنرانی، عضو مؤثر تشکیلات بهائیان در محافل ملی و بیتالعدل در دوره دوم حکومت پهلوی بود که برای وی موقعیتی را فراهم ساخت تا در عمر قریب به یک قرن خود، فعالیتهای مختلفی را همراه همسر بهائی خود در مسیر اهداف بهائیت جهانی داشته باشد. نفوذ و جایگاه و نقش راسخ در حکومت پهلوی دوم و همکاری او با دیگر مقامات بهائی کشوری و لشکری در دولت هویدا بهخوبی توانست اهداف امر بهائی را در ایران قبل انقلاب اسلامی و نیز در دوره زندگی در ژنو به تثبیت برساند.
توجه خاص و برنامهریزیشده راسخ به کار روی افکار جوانان در سطح بینالمللی، انگیزهای جز ترفیع امر بهائی در پاسخ به ندای بیتالعدل را نداشت. این مسأله بسیار مهمی است که نشان میدهد، چهرههای مختلف و فراوان بهائی در تاریخ معاصر ایران همراه با ادعای روشنفکری و سکولاری در فضای فکری ایرانیان، دارای نقشهها و محاسبات دقیقی بودهاند، اما جدای از همه ابعاد و تلاشهای تشکیلاتی راسخ، میتوان همگی را اقدامی خلاف قانون اساسی و مدنی ایران دوره پهلوی دوم دید و آن برنامهریزی هدایتشده از سوی بیتالعدل بهائی در طراحی برنامهریزی جمعیتی غلط از طریق نفوذ در شبکه سرشماری عمومی جمعیتی کشور، برای بالا بردن جمعیت بهائی بود. در این نوشتار، بر آن شدیم تا با انتخاب چهرۀ نمونه تشکیلاتی بهائیت در ایران، نگاهی به اندیشهها و عملکرد دکتر شاپور راسخ داشته باشیم.
منابع
– آیتی، عبدالحسین (1310)؛ کشف الحیل؛ فرهومن. ج دوم و سوم.
– از آمارسازی تا براندازی؛ شاپور راسخ یک عمر در خدمت تشکیلات؛ بهائیشناسی، ش 19، سال1400.
قریبی، رضا (1403)؛ زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی؛ پژوهشکده تاریخ معاصر، تهران.
اسماعیلی، حمیدرضا (1401)؛ سازمان سیاسی بهائیت (1979-1892)؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ دوم، تهران.
رائین، اسماعیل (1357)؛ انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی؛ مؤسسه تحقیقی رائین.
افراسیابی، بهرام (1358)؛ تاریخ جامع بهائیت؛ سخن، تهران.
طارمی، محمدحسین (1388)؛ تاریخ معاصر ایران؛ سال سیزدهم، شماره پنجاهم، مؤسسه نشر شهر، تهران.
صادقی، مریم (1392)؛ نیمه پنهان 49: واکاوی در لجنه (نقش بهائیان در پیدایش و استمرار رژیم پهلوی)؛ دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، تهران.
صالحی، محمدمهدی (1352)؛جامعهشناسی معاصر؛ چاپ چهارم. ندا: تهران.
رضاعی، محمد؛ جمعیت بهائیان از توهم و دروغ تا واقعیت؛ سایت مرکز بررسی اسناد.
https://baharemoghadam.wordpress.com/2013/11/28/
https://bahrefana.wordpress.com/tag/
https://bahairesearch.org/
https://fa.wikipedia.org/wiki
http://aeenebahai.org/fa/node/4473/
پژوهشنامه، شماره 8
https://rasanews.ir/fa/news/
https://bahaismiran.com /?p= 12269& lang=en
https://www.aasoo.org/fa/notes/3699
https://farsnews.ir/FarsNews
https://www.youtube.com/watch?v =qZo4xkEuTPI
https://historydocuments.ir/?page =post&id=3637
-https://bahairesearch.org/
مصاحبه با دکتر پژوهش در بررسی مباحث کنفرانس شیکاگو2013
https://bahairesearch.org/
دربارۀ گزارش نوری علاء
-https://fetrat.com
[1]. صالحی، محمدمهدی؛ جامعهشناسی معاصر؛ ص 143.
[2].. https://www.irna.ir/news /84514435
[3]. از آمارسازی تا براندازی؛ شاپور راسخ، یک عمر در خدمت تشکیلات؛ بهائیشناسی؛ ش 19 سال 1400، ص28.
[4]. اسماعیلی؛ سازمان سیاسی بهائیت؛ صص3-332.
[5]. ادارۀ سوم به ریاست ساواک، دخالت بهائیان در امر آمارگیری آینده؛ شماره 47242/321 مورخ 7/8/1345.
[6]. نورالدین چهاردهی، بهائیت چگونه پدید آمد؛ چاپ و انتشارات آفرینش، چاپ دوم، ،1369 ص60.
[7]. https://www.porseman.com/article/
[8]. رائین، اسماعیل؛ انشعاب در بهائیت؛ صص 3-242 و نیز افراسیابی؛ تاریخ جامع بهائیت؛ صص 8-727.
[9]. https://historydocuments.ir/?page =post&id= 3637
[10]. بهائیشناسی؛ شماره 19 سال 1400، از آمارسازی تا براندازی، شاپور راسخ، یک عمر در خدمت تشکیلات.
[11]. World Christians Encyclopaedia
[12]. آمار ذکرشده در دانشنامه بریتانیکا، که از یک دائرةالمعارف مسیحی اخذ شده است، کاملاً اشتباه است. با اینکه بهائیت دقیقترین آمار را از جمعیت خود، که ثبتنام کردهاند، دارد ولی بیتالعدل تاکنون این آمار را ارائه نکرده است. دلیل آن این است که اولاً از این آمار در سطح جهانی بهرهبرداری کرده و سعی میکند در دنیا خود را بهعنوان یک دین که در همه جا حضور دارد معرفی نماید و لذا به نفع بیتالعدل است که از آمارهای غیرواقعی استفاده نماید. بیتالعدل بهجای اینکه خود آمار بدهد به آمار یک دائرةالمعارف مسیحی استناد میکند تا در صورت معلوم شدن آمار واقعی، دروغگو از آب در نیاید. آمارهای دادهشده به دائرةالمعارف مسیحی همگی غیرواقعی و غیرمستند است. در تماسی که با این مرکز گرفته شد، درخواست شد تا مستندات آماری خود را ارائه دهند که از کجا به دست آمده است؟ با کمال شگفتی اعلام داشتند که آمار بهائیان هر کشور را از محفل ملی بهائیان همان کشور اخذ کردهاند! درصورتیکه ادعای بهائیت در ارائۀ آمار نمیتواند مورد استناد قرار گیرد و مصداق آن ضربالمثل است که «خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی».

