وقتی حجت خدا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارۀ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرموده باشد این دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای من اُسوهای نیکوست: «اِنَّ لی فی ابنة رسولِ الله اُسوةٌ حَسَنَةٌ»،[1] جایگاه الاهی آن بانوی عظیمالشأن را معلوم میسازد. أسوه به معنای سرمشق، الگو، مقتدا، پیشرو و پیشوا در کارهای مهم است. این ویژگی، ویژگی حجتهای الاهی است، زیرا قرآن کریم برای حجت بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همین واژه را به کار برده و فرموده: «همانا برای شما در (سیرۀ) رسول خدا أسوهای (الگو و سرمشقى) نیكوست براى كسانى كه به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد مىكنند: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یرْجُوا اللهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللهَ كَثِیراً».[2] واژۀ اُسوه برای پیامبرانی همچون ابراهیم علیه السلام که حجت الاهی بودند نیز به کار رفته است: همانا براى شما در ابراهیم و كسانى كه با او بودند، سرمشق و الگوى خوبى است «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ و الذین معه».[3] أسوه بودن پیامبرانی چون ابراهیم و پیامبر اکرم علیها السلام یعنی پیروی بیچونوچرا از آن پیشوایان الاهی که حجت خدا و منصوب الاهی بودند. اگر این ویژگی برای حضرت صدیقه طاهره هم بهعنوان أسوه به کار رفته بدین معناست که سیرۀ آن بزرگوار نیز الگو برای مؤمنان است و باید از آن الگو پیروی کرد، چنانکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بر آن تأکید نموده و فرمودهاند سیرۀ او برای من که حجت خدا هستم نیز لازمالاتباع است.
تنها تفاوت بین حضرت فاطمه سلام الله علیها و حجتهای الاهی یعنی امامان این است که ایشان به مقام امامت تعیین نشدهاند، چنانکه امیرمؤمنان نیز به مقام نبوت، تعیین نشدهاند و پیامبر در شأن ایشان فرمودند: «أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّا أنّه لانَبیّ بَعدی»[4] یعنی تو برای من همچون هارون برای موسی هستی با این تفاوت که بعد از من نبی نخواهد بود. حضرت زهرا سلام الله علیها نیز نبی و امام نیستند، اما جنبۀ أسوه بودن و حجت بودن را با حذف دو مقام نبوت و امامت، دارا هستند نه فقط برای مؤمنان، بلکه بهویژه برای امامان که فرزندان اویند. این حجت خدا مورد مکالمه فرشتگان بود و اخبار غیبی بر ایشان عرضه میشد که امیرمؤمنان آنها را در صحیفهای مینوشت که آن کتاب به نام «مصحف فاطمه» تدوین یافت و نزد امامان بود و از آن استفاده میکردند و اکنون آن مصحف نزد دوازدهمین فرزند ایشان حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.[5]
حجت، به معنای برهان، چراغ هدایتگر و مشعل هدایت است، یعنی وجود مسعودی که با نگاه به او، راه حق شناخته میشود. حضرت فاطمه سلام الله علیها ، هم در زمان پدر اینگونه بود، زیرا لقب «سیدة نساء العالمین» گرفت تا بانوی بانوان جهان باشد و هم بعد از درگذشت پدر، زیرا جداکنندۀ حق از باطل بود که با افشاگریهایش نشان داد که دین با کنار گذاشتن منصوب رسول الله برای خلافت مسلمانان، یعنی علی علیه السلام ، به کژراهه افتاده است. ایشان برای مهاجر و انصار در خطبۀ فدکیه در مسجد پیامبر، اتمام حجت کرد، راه حق را آشکارا بیان فرمود و باطل را معرفی کرد.[6] حجت بودن دیگر آن حضرت، آنجا بود که عدم رضایت خود را برای دیدار کسانی که او را آزار داده بودند، نشان داد و همین معیار برای شناخت حق از باطل کاملاً آشکار بود زیرا همگان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بودند: «فاطمة بضعة منی و هی قلبی و روحی التی بین جنبی، فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذى الله» و نیز «إن الله لیغضب لغضب فاطمة و یرضى لرضاها».[7] یعنی فاطمه، پارۀ تن و قلب و روح من است، هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد، خدا را آزرده است و نیز فرمود خداوند غضب میکند بهخاطر غضب فاطمه و خشنود میشود بهخاطر خشنودی فاطمه.
این تعابیر روشن، حجیت فاطمه سلام الله علیها را بهخوبی نشان میدهد، کسی که خشنودی و خشمش، خشنودی و خشم خدا باشد، یک چراغ راهنما و برهان الاهی است. مردم دیدند چه کسانی آن حضرت را آزردند و خشمگین کردند و بدینگونه اگر شکی هم داشتند، با این معیار، شکشان برطرف شد و با این حجت رسا، حجت بر همگان در طول تاریخ، تمام گردید.
[1]. طوسی؛ الغیبة؛ ص۲۸۶.
[2]. احزاب: ۲۱.
[3]. ممتحنه:4.
[4]. احمدبن حنبل؛ مسند؛ ج۱، ص۲۷۷ و ج۳، ص۴۱۷ و ج۷، ص۵۱۳ و ص ۹۱. بخاری، محمدبن اسماعیل؛ صحیح البخاری؛ ج۵، ص۱۲۹. نیشابوری، مسلمبن حجاج؛ صحیح مسلم؛ ج۲، ص۱۸۷۰-۱۸۷۱. ترمذی، محمدبن عیسی؛ سنن ترمذی؛ ج۵، ص۶۳۸، ۶۴۰-۶۴۱. نیز رجوع کنید به میرحامد حسین؛ عبقات الانوار؛ ج۲، دفتر۱، ص۲۹-۵۹؛ شرفالدین؛ ص۱۳۰. حسینی میلانی، سیدعلی؛ نفحات الازهار؛ ج۱۸، ص۳۶۳-۴۱۱.
[5]. صفار؛ بصائر الدرجات؛ ۱۴۰۴ق، ص۱۵۲. مهدویراد، محمدعلی؛ پژوهشگونهای دربارۀ مصحف فاطمه؛ ۱۳۸۶ش، ص۳۶.
[6]. خطبۀ فدکیه، مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ ۱۴۰۳ق، ج۲۹، ص۲۱۵. شیخ صدوق؛ من لایحضره الفقیه؛ ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۵۶۷-۵۶۸.
[7]. مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج۵۳، ص۴۶.
