صفحه اصلی انعکاس بررسی رسالۀ «اسرار صعود»

بررسی رسالۀ «اسرار صعود»

1 دقیقه خواندن
0
1
208

مهدی حبیبی

چکیده

رسالۀ «اسرار صعود» را جلال کهن، در اثبات این موضوع نگاشته که میسن ریمی جانشین واقعی شوقی‌افندی است و بیت‌العدل فعلی مشروعیت ندارد. او از بهائیانی است که پس از فوت شوقی‌افندی، به پیروی میسن ریمی روی آورد و برای نشان دادن ولیّ امر دوم بودن او تلاش می‌کرد. جلال کهن پس از اعتقاد به ولی امر بودن میسون ریمی، به همراه همسرش رضوانیه جعفری، به‌منظور جلوگیری از مجازات طرد، طی نامه‌ای از محفل ملی تهران درخواست کردند تا نام آنان را از بهائیت حذف کند و همچنین در روزنامۀ صدای مردم خروج خود از بهائیت را علنی کردند. بااین‌حال ایادیان آن دو را طرد روحانی کردند. رساله «اسرار صعود» با یک مقدمه و 9 فصل در اسفند 1343 نوشته شده است. جلال کهن معتقد است که شوقی‌افندی دو جانشین برای خود تعیین کرد و به‌گونه‌ای خاص، میسون ریمی را به‌عنوان ولی امر پس از خود معرفی کرد، اما اکثر بهائیان آن را قبول نکردند و ایادیان امرالله باعث شدند تا از او پیروی نشود و بیت‌العدل را به‌منظور رهبری جامعۀ بهائی ‌تأسیس کردند. او ابتدا در شش فصل اول با استفاده از مدارک بهائی سعی می‌کند تا این ادعای خود را ثابت کند و سپس در فصل هفتم به بررسی و نقد دلایل ارائه‌شده توسط ایادیان و بهائیان طرفدار بیت‌العدل می‌پردازد. در ادامه در فصل هشتم عدم تطابق بیت‌العدل فعلی را با آنچه که در مدارک و آثار بهائی آمده است نشان می‌دهد و در فصل آخر نیز تلاش می‌کند تا دلیل اینکه شوقی‌افندی به‌گونه‌ای خاص دو جانشین خود را معرفی کرد، روشن کند.

کلیدواژه: بیت العدل، میسون ر یمی، جلال کهن، رضوانیه جعفری، طرد، ایادیان امرالله، شوقی افندی، جانشینی، بهائیت.

 

معرفی جلال کهن

جلال کهن در تاریخ 11/2/1309 شمسی در شیراز به دنیا آمد. او ازجمله یهودیانی بود که در سال 1326 شمسی به بهائیت پیوست و در تهران به فعالیت در تشکیلات بهائی مشغول شد. او در تهران به فعالیت‌های اقتصادی هم پرداخت و مدتی در خیابان اسکندری تهران شغل عکاسی داشت و سپس جواهرسازی کهن را در خیابان کالج راه‌اندازی کرد و از افراد بهائی به‌عنوان کارگر استفاده می‌نمود.

با مرگ شوقی در سال 1957 میلادی و عدم تعیین جانشین برای رهبری آیندۀ بهائیت انشعاباتی صورت گرفت. ازجمله آقای میسون ریمی از افراد بانفوذ در بهائیت ادعایی نمود که برطبق نصوص بهائی جامعۀ بهائی نمی‌تواند بدون رهبری مشخصی به کار خود ادامه دهد و ادعا کرد که خودش جانشین پس از شوقی ربانی است. در مقابل، عدۀ دیگری با استناد به اینکه شوقی برای خود جانشینی تعیین نکرده و از خود وصیتی نیز باقی نگذاشته است، معتقد شدند که ایادیان امر بهائی بعد از شوقی‌افندی رهبری جامعۀ بهائی را تا تشکیل بیت‌العدل به عهده خواهند داشت.

آقای جلال کهن ازجملۀ کسانی بود که معتقد بود بعد از مرگ شوقی‌افندی، میسون ریمی در جایگاه جانشینی او قرار دارد و به او پیوست و به تبلیغ او مشغول شد. همسر جلال کهن، خانم رضوانیه جعفری نیز به ریمی معتقد شد و به دفاع از اعتقاد جلال کهن برخاست.

تشکیلات بهائی و طرفداران بیت‌العدل که با میسون ریمی و طرفداران او سر جنگ داشتند، به طرق مختلف سعی کردند که جلال کهن و همسر و کارگران بهائی او را (که تعدادی از‌ آن‌ها طرفدار عقیدۀ جلال کهن شده بودند) جذب تشکیلات بهائی خود کرده و‌ آن‌ها را از پیوستن به ریمی منصرف نمایند. بااین‌حال جلال کهن نه‌تنها از حمایت خود از ریمی دست برنداشت، بلکه با مذاکره با سایر بهائیان، به تبلیغ او پرداخت و آیین بهائی تحت رهبری تشکیلات را بعد از شوقی‌افندی بی‌اعتبار نامید.

ایادیان امر بهائی از طریق محفل تهران خانوادۀ کهن را تهدید کردند که در صورت ادامۀ طرفداری از میسون ریمی، او را طرد روحانی نموده و سلام و کلام و مباشرت با او را برای کل بهائیان ممنوع خواهند نمود. جلال کهن و همسرش رضوانیه برای فرار از مجازات بی‌رحمانۀ طرد روحانی طی نامه‌ای در تاریخ 18/8/1343 خطاب به محفل تهران اعلام نمودند که دیگر بهائی نیستند و تقاضا کردند تا نام‌ آن‌ها را از لیست بهائیان خارج نمایند.‌ آن‌ها برای عمومی کردن مسأله با مراجعه به روزنامۀ صدای مردم و آگهی در روزنامه مورخ 7 آبان ماه 1343 به شمارۀ 3522 خروج خود را از بهائیت به اطلاع عموم رساندند.

علی‌رغم خروج این دو از بهائیت، ایادیان مقیم ارض اقدس طی تلگرام مورخ 17 دسامبر 1964 میلادی مطابق 26 آذر 1343 شمسی طرد روحانی جلال کهن و همسرش رضوانیه را به عموم بهائیان اعلام کردند و هرگونه سلام و کلام و معاشرت با آن دو را ممنوع اعلام نمودند.

با وجود طرد روحانی، جلال کهن دست از اعتقاد خود برنداشت و با انتشار و پخش جزواتی در تهران و شهرستان‌ها به روشنگری بر علیه بهائیت پرداخت.

همچنین اولین جلسۀ محفل روحانی بهائیان تهران که طرفدار میسون ریمی بودند، در عید رضوان در تاریخ اول اردیبهشت سال 1343 در محل جلال کهن تشکیل شد و منشی محفل در تاریخ 9 اردیبهشت خبر آن را به احبا اعلام کرد:

تاریخ دوم شهرالجمال 122 بدیع

مطابق نهم ماه اردیبهشت 1344 شمسی

احبای عزیز الهی

بعون و عنایت لاریبیه جمال اقدس ابهی جل ذکره الاعلی در ظل لوای حافظ سلسله ولایت امرالله ولی امر ثانی حضرت میسن ریمی ارواحنا لعنایاته الفدا اولین جلسه محفل روحانی بهائیان طهران طبق اصول نظم اداری بهائی با شرکت احبای ثابت بر میثاق الهی در روز اول عید سعید رضوان مورخه 13 شهر الجلال 122 بدیع مطابق 1/2/1344 شمسی تشکیل گردید. اینک حصول این موفقیت عظیم روحانی را به عموم احبای الهی تبریک و تهنیت می‌گوییم. رجای واثق آنکه احبای الهی برای تحقق وعود صریحه الهیه از ابراز نظریات سودمند خویش این محفل را مساعدت و یاری فرمایند. موفقیت عموم یاران عزیز را در این ترویج میثاق الهی و استقرار  نظم بدیع از آستان مبارک سائل و آملیم.

منشی محفل

محترم ثابت راسخ

آدرس: خیابان خوش، چهارراه آریانا، کوچه وهاب اردبیلی، شماره 7، جلال کهن.

نقد و بررسی رسالۀ «اسرار صعود»

رسالۀ «اسرار صعود» یکی از مکتوبات جلال کهن است که با استناد به متون بهائی و دستورالعمل‌های رهبران آن، طی 9 فصل اثبات نموده که شوقی‌افندی در زمان حیات خود جانشین بعد از خود را معرفی نموده و بیت‌العدل فعلی یک تشکل ساختۀ بشر و فاقد روحانیت و مشروعیت لازم است.

این جزوه در تهران در تاریخ 9 اسفند سال 1343 نوشته و در بین بهائیان منتشر شد. ازآنجاکه به نظر می‌رسد مطالب قابل‌توجهی در این جزوه وجود دارد، مناسب دیدیم که مطالب آن را با دقت بیشتری مورد نقد و بررسی قرار داده و در اختیار پژوهشگران در حوزۀ بهائیت قرار دهیم.

این رساله به دنبال پاسخ این پرسش است که آیا شوقی‌افندی بدون اعلان جانشین پس از خود فوت نمود یا جانشین خود را معرفی کرد، اما اکثر بهائیان از آن رویگردان شدند؟ نویسنده بر این باور است که شوقی‌افندی دو جانشین برای خود تعیین کرد و به‌گونه‌ای خاص، میسون ریمی را به‌عنوان ولی امر پس از خود معرفی کرد، اما اکثر بهائیان آن را قبول نکردند و ایادیان امرالله باعث شدند تا از او پیروی نشود و بیت‌العدل را به‌منظور رهبری جامعۀ بهائی ‌تأسیس کردند.

صفحۀ فهرست رسالۀ اسرار صعود

نگاهی به مقدمه

او در مقدمۀ رساله، دو مدرک از الواح وصایا در این موضوع و چند دعا از شوقی برای انجام وصایای ‌عبدالبهاء را نقل کرده و انجام ندادن وصیت توسط شوقی را بعید دانسته است. مدرک دیگری هم در ادامه آمده است که شخصی از شوقی دربارۀ ولی امر بعدی می‌پرسد و او آن را ارجاع به خود داده و تردید و تشویش را به سستی ایمان بهائیان مربوط دانسته است. سپس بیان شده است که شوقی دو جانشین برای خود تعیین کرده است و هدف او تشکیل بیت‌العدل بود که از دل آن ولی امر بعدی را نیز معرفی کرده است. شوقی در سال 1951 میلادی هیئت بین‌المللی را تشکیل داده و آن را جنین بیت‌العدل اعظم الهی معرفی کرده است.

نکته‌ای که در اینجا به نظر می‌رسد این است که در الواح وصایا ص 13 آمده است: «ای احبّای الهی، باید ولیّ امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد». در مقدمه ابتدای این مدرک نقل شده، اما عبارت «تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» نقل نشده است. با توجه به این عبارت، اینکه اکثریت بهائیان معتقدند شوقی در زمان حیات خویش جانشین خود را تعیین نکرد، به نظر درست می‌آید، زیرا اگر شوقی این کار را کرده بود، چنین اختلاف بزرگی در بین بهائیان رخ نمی‌داد. درحال‌حاضر فرقه‌ها و گروه‌های زیادی در بین بهائیان هستند که از جریان اصلی بهائیان معتقد به بیت‌العدل جدا شده‌اند. سؤالی که مطرح می‌شود این است که اگر شوقی واقعاً به وصیت ‌عبدالبهاء عمل می‌کرد، آیا اختلافی رخ می‌داد؟ اگر هم واقعاً عمل کرده است و به ادعای افرادی همچون نویسندۀ این رساله جانشین خود را معرفی کرده است و بااین‌حال چنین اختلاف عمیقی رخ داده است، پس چرا ‌عبدالبهاءء سخن نادرستی را در الواح وصایای خود مطرح کرده است؟

جلال کهن در مقدمه می‌نویسد:

«تكالیف شدیدی که حضرت ‌عبدالبهاء در وصیت‌نامه خود برای حضرت شوقی‌افندی تعیین فرموده‌اند عبارتند از:

(٤) «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید.»

(5) «ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعیین کند.»

از این دو دستور اکید الواح وصایا کاملاً پیداست که مهم‌ترین وظایف حضرت شوقی‌افندی تعیین جانشین و تسمیه ایادی بوده است. اکنون مسأله‌ای که بعد از صعود مبارک بر سر آن اختلاف حاصل شده این است که اکثریت بهائیان جهان معتقدند که حضرت شوقی‌افندی در انجام یکی از این دو وظیفۀ مهم یعنی تعیین جانشین تعلل ورزیده‌اند ولی عده‌ای هم ایمان واثق دارند که حضرت ولی امرالله طبق مفهوم حقیقی دستورات الواح وصایا رفتار کرده و در دورۀ حیات خود جانشینان خویش را تعیین و به جامعه بهائی معرفی کرده‌اند. پیروان دسته اول (یعنی پیروان ایادی) به‌جای اینکه طبق دستورات الهی سعی در تحری حقیقت از روی نصوص مبارکه کنند، در مقام معارضه با دسته دیگر برآمده و به طرد و تکفیر آنان پرداخته‌اند. برای رفع این اختلاف و روشن شدن حقیقت امر این رساله تقدیم طالبین حقیقت می‌گردد. خلاصه و جوهر مطلب این است که حضرت شوقی ربانی طبق نصوص و مدارك مثبته در اواخر ایام ولایت خویش جانشین خود را تعیین و رسماً به احبای عالم معرفی فرمودند ولی چون طرز تعیین جانشین و معرفی آن تطبیق با آنچه که ما از الواح وصایا فهمیده بودیم، نمی‌كرد لذا از درك آن عاجز شده و از قبول جانشین حضرت شوقی‌افندی سرپیچیدیم.

در آن هنگام که هیکل مبارک در قید حیات بودند کلیه احبای جهان فکر می‌کردند که حضرت شوقی ربانی فقط دارای یک جانشین هستند که آن هم ولی امر ثانی است که باید از بین اولاد ذکور ایشان انتخاب شود. عده‌ا‌ی که مطلع از این امر بودند که هیکل مبارک دارای اولادی نمی‌باشند به‌حدی از تفکر دراین‌باره که بعد از شوقی ربانی ولی امر ثانی چه کسی خواهد بود معذب و مضطرب بودند که در مقام جسارت برآمده و از هیكل مبارك سئوالاتی دراین‌مورد می‌نمودند و اغلب جوابی شبیه به جواب ذیل از لسان مبارک می‌شنیدند:

(٦) «یکی از زائرین از حضور مبارک سؤالی راجع به ولی بعد نمود جواب فرمودند که این امور مربوط به شخص من است هر تردید و تشویشی دراین‌خصوص از سستی ایمان احباست.»

این جواب در یادداشت‌های تشرف آقای محمد لبیب و خانم ویولت نخجوانی ثبت شده است. از این جواب کاملاً پیداست که حضرت ولی امرالله هیچ‌گونه تردیدی در این نداشتند که به‌طور قطع و یقین در دورۀ حیات خود جانشین خویش را تعیین خواهند فرمود ولی شک و تشویش از طرف احباء که آگاه از نقشه بدع حضرت ولی امرالله در تعیین من هو بعده نبودند، همیشه موجود بود. هرگز به ذهن احدی از احباء در آن هنگام خطور نمی‌کرد که طبق مفهوم حقیقی نصوص الهی حضرت شوقی ربانی دارای دو جانشین می‌باشند و طبق دستورات الواح وصایا حضرت ایشان مأمور و موظف بودند که هر دو جانشین خود را به اسلوب بدعی تعیین نمایند. اگر احبا متوجه حقایق ذیل بشوند هرگز از شناسایی و قبول جانشین‌های حضرت شوقی ربانی محروم نخواهند شد.

1- در دیانت بهائی نفس مظهر الهی دو جانشین برای خود تعیین فرموده‌اند که یکی از‌ آن‌ها مأمور وضع احکام غیرمنصوصه و دیگری مسئول تبیین و تفسیر و ‌تأویل احکام منصوصه و کلیه آیات سماویه است.

2- هدف زندگانی حضرت شوقی بر مبنای حقیقت فوق و طبق اظهار خودشان تشکیل و ‌تأسیس ‌بیت‌العدل اعظم الهی در دوره حیاتشان بوده و این تصمیم را در اول ولایت خود به کلیه احبای جهان رسماً و علناً اعلان فرموده‌اند.

3- نقشه‌ای که حضرت ولی امرالله جهت تشکیل بیت‌العدل اعظم الهی طرح فرموده بودند یك نقشه بدعی بود که ابداً با آنچه که ما از الواح وصایا درباره تشکیل بیت‌العدل فهمیده بودیم تطبیق نمی‌کرد. بدین معنی که ما از خواندن الواح وصایا چنین فهمیده بودیم که هرگاه حضرت ولی امرالله طبق یک وصیت‌نامه‌ای شبیه به ‌وصیت‌نامه حضرت ‌عبدالبهاء ولی امر ثانی را تعیین فرمودند و محافل ملی جهان از بین رجال احبا هشت نفر را در یك وهله انتخاب نمودند و این هشت نفر به ریاست ولی امر ثانی دورهم گرد آمده و تشکیل جلسه دادند، آن مجمع بیت‌العدل اعظم الهی نامیده می‌شود ولى ‌بیت‌العدلی که حضرت شوقی تشکیل دادند ابداً شباهت به این مفهومات ذهنی ما نداشت. برای اینکه حضرت شوقی احبای جهان را متوجه نقشه بدع خود در تشکیل بیت‌العدل اعظم الهی بنماید از همان اوان ولایتشان مکرر به نقشه بدع خویش اشاره کرده و این نکته را کاملاً روشن فرموده‌اند که در آخر ایام ولایت خود تمهیدات لازمه را جهت تشکیل مؤسساتی که منتهی به بیت‌العدل اعظم الهی خواهد شد به جا خواهند آورد و بر طبق همین وعده‌ها در اواخر ولایت خود یعنی در سنه ۱۹۵۱ هیئت بین‌المللی را تشکیل داده و فرمودند که همین هیئت جنین ‌بیت‌العدل اعظم الهی است که بایستی پس از طی مراحل تکمیلی مختلفۀ مقدرۀ لازمه در شکل و هیئت نهائی خود یعنی بیت‌العدل اعظم الهی جلوه و ظهور نماید.

اکنون اگر بتوانیم صحت مراتب فوق را از روی نصوص مبارکه ثابت کنیم این مطالب کاملاً به ثبوت می‌رسد که حضرت شوقی ربانی هر دو جانشین خود را با ‌تأسیس هیئت بین‌المللی تعیین و به جامعۀ امر معرفی فرموده‌اند.»

نگاهی به فصل اول

در فصل اول دو مدرک از شوقی آمده است که ادعا می‌کند هدف زندگانی او، آماده‌سازی شرایط برای تشکیل بیت‌العدل در دورۀ حیاتش است. سپس این سؤال پرسیده شده است که بااین‌وجود، آیا ممکن است که شوقی این کار را انجام نداده باشد؟

در فصل اول آمده است:

«حضرت ولی امرالله در ۷ ژانویه ۱۹۲۲ به مقام ولایت عظمی رسیدند و دو بیان مبارک فوق را در اولین لحظات ولایت خود به احبای جهان ابلاغ فرمودند. مطالب مهم مندرجه در بیانات فوق بدین قرار است: (۱) از حضرت ‌عبدالبهاء تمنای عون و عنایت ‌می‌فرمایند که ایشان را به اجرای وصایای مبارکه که اهم‌ آن‌ها تعیین جانشین و انتخاب ایادی امرالله است موفق بفرمایند. (۲) وعده ‌می‌فرمایند که تمهیدات لازمۀ کامله را که جهت انتخاب و ‌تأسیس بیت‌العدل عمومی لازم و ضروری است، فراهم آورده و به یاران ابلاغ خواهند فرمود. (۳) تشکیل بیت‌العدل را تکلیف شدید خود ‌می‌فرمایند و این همان تکلیفی است که حضرت ‌عبدالبهاء در الواح وصایا در تعیین من هو بعده به عهده ایشان محول فرموده‌اند. به‌علاوه ‌می‌فرمایند که کلیه افکار و قوای خود را حصر در فراهم نمودن تمهیدات مهمۀ لازمه از برای تشکیل بیت‌العدل اعظم الهی خواهند فرمود. توجه کنید که نمی‌فرمایند خود بیت‌العدل اعظم الهی را تشكیل خواهند داد، بلکه وعده مبارک این است که تمهیدات لازمۀ مهمه را جهت تشکیل ‌بیت‌العدل فراهم خواهند آورد و باز توجه به این نکته بسیار دقیق فرمایید که فقط تشکیل بیت‌العدل را تکلیف شدید خود نامیده و ذکری از تعیین ولی امر ثانی نکرده و آن را جزو «تکلیف شدید» خود نمی‌آورند. (٤) با ذکر عبارت «تسریع در تهیه موجبات تشكیل ‌بیت‌العدل اعظم الهى» کاملاً میل و عجله شدید خود را جهت تشکیل بیت‌العدل اظهار و ابراز می‌دارند.

آیا با این همه علاقه که هیکل مبارک به تشکیل بیت‌العدل داشتند و آن را تکلیف شدید و اهم وظایف دوران حیات خود می‌شمارند و برای تحقق آن دعا و مناجات می‌کنند و وعده و نوید می‌دهند که طرز تشکیل آن را به احبای جهان به‌موقع ابلاغ خواهند فرمود، آیا باز شک و تردید در این دارید که ایشان در دورۀ حیات خود این مؤسسه عالی‌قدر را به دست توانای خویش و مطابق با مدلول واقعی الواح و شرایط سماوی تشکیل دادند؟»

نگاهی به فصل دوم

در فصل دوم، مدارکی آمده که طبق آن رهبری بهائیت دو جانشین برای خود تعیین کرده است: مرجعی برای وضع احکام فرعی غیرمنصوصه که بیت‌العدل است و مرجعی برای تفسیر و تبیین و ‌تأویل احکام منصوصه و کلیه آثار رهبران بهائی که ولی امرهای بهائی هستند، اما ازآنجاکه در زمان بهاءالله و ‌عبدالبهاء تشکیلات امری گسترش کافی نداشته است، آن دو نفر فقط ولی امر بعد خود را مشخص کردند و بیت‌العدل را نمی‌توانستند تشکیل دهند.

در این فصل همچنین اشاره‌ای به جانشین‌های بهاءالله که او برای خود تعیین کرده، شده است. بهاءالله در کتاب عهدی که وصیت‌نامۀ او است، جانشین اول خود را غصن اعظم، یعنی ‌عبدالبهاء و جانشین پس از ‌عبدالبهاء را پسر دیگرش، غصن اکبر یعنی میرزا محمدعلی قرار داده است:

قد اصطفینا الأکبر بعد الأعظم أمراً من لدن علیم خبیر (بهاءالله، مجموعه الواح مبارکه (چاپ مصر)، مطبعه سعاده، قاهره، مصر، 1920م، ص402).

گروه اکثریت بهائیان قائل به این هستند که میرزا محمدعلی ناقض امر شد و از ‌عبدالبهاء تبعیت نکرد و لذا دیگر شایستگی جانشینی بهاءالله پس از ‌عبدالبهاء را از دست داد. این در صورتی است که هیچ‌گونه استثنایی در وصیت بهاءالله وجود نداشت که به ‌عبدالبهاء اجازه دهد تا او بتواند جانشینی را که بهاءالله برای وی تعیین کرده است کنار بگذارد و برای خود جانشین دیگری غیر از او معرفی کند. همچنین در انتساب الواح وصایا به ‌عبدالبهاء نیز شک و تردیدهایی وجود دارد (برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: مسعود منفرد، بازخوانی اعتبار الواح وصایای ‌عبدالبهاء؛ چالش رهبری در جامعه بهائی پس از مرگ ‌عبدالبهاء، فصلنامه بهائی‌شناسی، شماره 4: بهار 96، ص130-145). بهائیان هم طبعاً اجازه ندارند کسی را که بهاءالله به‌عنوان جانشین خود انتخاب کرده بود کنار گذاشته و به دنبال شخص دیگری راه بیفتند. به‌علاوه، میرزا محمدعلی هم خود را به‌عنوان جانشین بهاءالله پس از ‌عبدالبهاء می‌دانست و اینکه گروهی از بهائیان دوست نداشتند که از او پیروی کنند، دلیلی بر ناقض بودن او نیست، همان‌طور که گروهی از بهائیان و تعداد قابل‌توجهی از خانواده و بستگان بهاءالله نیز به دنبال میرزا محمدعلی راه افتادند و خود را بهائیان موحد ‌نامیدند (برای مطالعه بیشتر دراین‌باره، مراجعه کنید به کتاب تاریخ پنهان بهائیان، نوشتۀ اریک استتسون، ترجمه حمید فرناق، انتشارات گوی). آیا برای بهائیان قابل‌پذیرش است که بهاءالله که مقام او را از نبوت نیز بالاتر می‌دانند کسی را به‌عنوان جانشین خود انتخاب و معرفی کند که ناقض امر شود و لازم شود که ‌عبدالبهاء فرد دیگری را به جانشینی خود برگزیند؟

در انتهای این فصل نیز باز این پرسش مطرح شده است که چگونه ممکن است شوقی انتخاب یکی از جانشین‌های خود را انجام ندهد و در انجام این وظیفۀ سنگین خود تعلل ورزد و آن را به عهدۀ بشر خطاکار بسپارد؟

در این فصل آمده است:

«…چون مظاهر الهی دارای عمر ابدی نمی‌باشند که اقدام به وضع احکام و تفسیر و تبیین آیات خود بفرمایند لذا برای اینکه در دور بهائی سر این دو موضوع یعنی واضع احکام فرعی غیرمنصوصه و تبیین آیات الهی اختلاف ما بین پیروان دیانت بهائی ایجاد نشود، لذا هریک از این دو امر را به یك مرجع مشخص و معینی رجوع فرموده‌اند. یعنی تشریع احکام غیرمنصوصه را به بیت‌العدل اعظم الهی و تفسیر و تبیین و ‌تأویل احکام منصوصه و کلیه آیات سماویه را به مرکز امرالله، بعبارت اخری، به ولی امرها تفویض فرموده‌اند. بیانات مباركۀ ذیل صحت این مراتب را ثابت و مدلل می‌نماید:

10) «یا رجال العدل … ان اختلفتم فی امر فارجعوه الى الله ما دامت الشمس مشرقة من افق هذه السماء واذا غربت ارجعوا الى ما نزل من عنده» كتاب مستطاب اقدس صفحه 16.

جمال اقدس ابهی طبق این بیان مبارک به رجال ‌بیت‌العدل دستور می‌دهند که اگر در امری اختلاف کردند به شخص ایشان و بعد از صعودشان به کتاب‌الله رجوع کنند. سپس در صفحه ۳۳ حضرت ‌عبدالبهاء را جانشین خود تعیین فرموده و در صفحه ٤٦ دستور می‌دهند که آنچه را که از کتاب الهی فهمیده نشد باید به حضرت ‌عبدالبهاء رجوع شود. از همین آیات وجود دو جانشین را در دیانت بهانی و همچنین این حقیقت را که بیت‌العدل حق تفسیر و ‌تأویل و تبیین آیات الهی را ندارد و جهت فهم حقیقت کلام الله باید به مبین مشخص و معلوم رجوع نماید، می‌توان درک نمود. همین آیات لزوم مؤسسه ولایت امر را در دیانت بهائی پیش‌بینی کرده و این مؤسسه عظیم‌الشأن را بنیان‌گذاری می‌نمایند.

11) «یا أهل الانشاء اذا طارت الورقا عن ایك الثنا و قصدت المقصد الاقصى الاخفى ارجعوا ما لاعرفتموه من الكتاب الى الفرع المنشعب من هذا الاصل القویم» اقدس من ٤٦.

پس یکی از جانشین‌های حضرت بهاءالله مأمور و موظف به تبیین آیات الهی است و جانشین دیگر یعنی بیت‌العدل اعظم الهی طبق بیان مبارك ذیل مسئول وضع احکام غیرمنصوصه است.

حضرت ‌عبدالبهاء در الواح وصایا نیز این دو مرجع را تأیید و رسماً ‌تأسیس و فرموده‌اند که اگر کسی به‌غیراز این دو مرکز و مرجع به هر محل دیگری توجه کند در خطای محض خواهد بود.

(۱۳) «نفسی را حق رأیی و اعتقاد مخصوصی نه، باید کل اقتباس از مرکز امر و بیت عدل نمایند و ما عداهما كلّ مخالف فی ضلال مبین».

حضرت شوقی ربانی درمورد وظایف مشخص و معین هریک از این مراجع منصوص می‌فرمایند:

(١٤) «از این بیانات کاملاً واضح و روشن است که ولی امر مبین آیات‌الله و بیت عدل اعظم واضع احکام غیرمنصوصه است. تفسیر و تبیین ولایت امر در دایرۀ خویش همان‌قدر مورد تمکین و انقیاد است که قوانین موضوعه بیت عدل که حقوق و امتیازاتش وضع قوانین و احکام غیرمنصوصه حضرت بهاءالله است. هیچ‌یك از این دو نمی‌تواند به حدود مقدسه دیگری تجاوز نماید و هرگز نیز تعدی نخواهد نمود.» دور بهائی ص ۷۹.

16) «حضرت بهاءالله و حضرت ‌عبدالبهاء با یك بیان مؤکد و صریحی دو مؤسسه ‌بیت‌العدل و ولایت امر را جانشین منتخب خود تعیین فرموده‌اند که جامۀ عمل به تعالیمشان پوشانیده و احکام را اجرا نموده و مؤسسات امری را محافظت کرده و امرالله را صادقانه و عاقلانه با احتیاجات جامعۀ مترقی بشری تطبیق داده و آن میراث جاویدانی را که مؤسسین امرالله به دنیا ارث داده‌اند تکمیل و اتمام نمایند.» انگلیسی این بیان این است:

“They (Bahaullah and Abdul-baha) have also, in unequivocal and emphatic language, appointed those twin ins‌titutions of the House of Jus‌tice and of the Guardianship as their chosen Successors, des‌tined to apply the principles, promulgate the laws, protect the ins‌titutions, adopt loyally and intelligently the Faith to the requirements of progressive society, and consummate the incorruptible inheritance which the Founders of the Faith have bequeathed to the world.” The world order of Bahaullah page 19-20.

پس، از این دو بیان اخیر کاملاً واضح و هویداست که اصولاً در دیانت بهائی دو جانشین وجود دارد نه یکی. یعنی هم حضرت بهاءالله و هم حضرت ‌عبدالبهاء و همچنین حضرت شوقی ربانی دو جانشین می‌بایستی در دوره حیات خود تعیین بفرمایند، منتهی چون در دوره حیات حضرت بهاءالله و حضرت ‌عبدالبهاء تشکیلات امری وسعت کافی نیافته بود لذا این دو ذات مقدس موفق به تشکیل ‌بیت‌العدل نشدند و هریك از‌ آن‌ها فقط یك جانشین خود را تعیین فرمودند. حضرت ‌عبدالبهاء طبق نص صریح حضرت شوقی ربانی شائق بودند که مقدمات ‌تأسیس بیت‌العدل را در دورۀ حیات خود فراهم بیاورند و اگر بعضی موانع موجود نبود شخصاً اقدام به این کار ‌می‌کردند ولی چون آن موانع مرتفع نشد لذا تشكیل ‌بیت‌العدل اعظم الهی مهم‌ترین هدف زندگانی حضرت شوقی ربانی قرار گرفت.

حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس دربارۀ تعیین تکلیف اوقاف بهائی ‌می‌فرمایند که تا خودشان در قید حیات هستند اوقاف بهائی متعلق به نفس ایشان است و بعد از ایشان در اختیار اغصان بوده و بعد از اغصان به بیت‌العدل خواهد رسید درصورتی‌که تشکیل شده باشد و اگر تشکیل نشده باشد به اولیای النصر خواهد رسید، گرچه حضرت بهاءالله بیش از دو نفر اولاد ذکور داشتند ولی دو نفر از‌ آن‌ها یعنى حضرت ‌عبدالبهاء و میرزا محمدعلی را جانشین خود تعیین فرمودند. پس تحقق دستور مبارك فوق بدین ترتیب می‌شود که بعد از حضرت بهاءالله اوقاف اول در اختیار حضرت ‌عبدالبهاء و بعد در اختیار میرزا محمدعلی می‌بایستی باشد و میل مبارک بر این بوده است که بعد از این دو جانشین، اوقاف محول به بیت‌العدل شود. چون میرزا محمدعلی ناقض عهد و میثاق شد حضرت شوقی ربانی جانشین ثانی حضرت بهاءالله تعیین شدند. پس حضرت شوقی ربانی از بیان مبارك فوق چنین استنباط فرموده‌اند که بعد از جانشین دوم حضرت بهاءالله باید ‌بیت‌العدل تشکیل شود و این بود که حضرت شوقی تشکیل بیت‌العدل را که یکی از جانشین‌های شخص ایشان بود هدف زندگانی خود قرار دادند.

چون از بیانات مبارکه فوق کاملاً مدلل شد که در دیانت بهائی دو جانشین هست و حضرت ولی امرالله شخصاً موظف و مکلف به تهیه مقدمات و تمهیدات لازمه جهت تشکیل ‌بیت‌العدل اعظم الهی بودند، آیا تصور می‌فرمایید که ایشان در انجام این وظیفۀ سنگین تعلل ورزیده و انجام مهم‌ترین وظیفه خود را به دست بشر خطاکار سپرده‌اند؟ بیت‌العدل اعظم الهی جانشین شخص حضرت شوقی ربانی بود، چگونه ممکن است تعیین جانشین خود را به دست هوی و هوس ناس بسپارند؟ آیا ممکن است ولی امر مصون از خطا، ‌تأسیس یک مؤسسه‌ای را که در کلیه تاریخ نوع بشر بی‌مثل و بی‌سابقه است به عهده بشر بگذارند تا مطابق با نفسه تصنعی و من‌درآورده بتی از افکار و اوهام خود بتراشند و خود و دیگران را به ستایش و اطاعت آن وا دارند؟ چه فرق است مابین اشخاصی که بت مصنوع دست خود را پرستش می‌کنند و آن‌هایی که بت مخلوق ذهن و عقل خطاکار خود را پرستش و اطاعت می‌نمایند؟»

نگاهی به فصل سوم

در فصل سوم مدرکی از شوقی نقل شده که او در اوایل رهبری خود در توقیعی به تاریخ 27 نوامبر 1929 وعده داده که تا بیت‌العدل را ‌تأسیس نکرده، اقدام به انتخاب ایادی و قیام به هیچ امر بین‌المللی دیگری نکنند. ایشان «تعیین ایادی و تنفیذ احکام … تشریع قوانین متفرعه … انعقاد مؤتمر بین‌المللی … ارتباط جامعه بهائی به انجمن‌های متفرقه علمیه و ادبیه و دینیه و اجتماعیه» را کلاً «به تشکیل و استقرار بیت عدل اعظم الهی در ارض اقدس در جوار بقاع مرتفعه منوره علیا منوط و معلق» کرده‌اند؛ پس تا بیت‌العدل را تشکیل نداده‌اند اقدام به تعیین ایادی ــ تنفیذ احکام ــ تشریح قوانین متفرعه ــ انعقاد مؤتمر بین‌المللی و ارتباط جامعه بهائی با انجمن‌های متفرقه نخواهند کرد، اما مشاهده می‌کنیم که در سال ۱۹۵۲ برای اولین بار نُه نفر ایادی تعیین و به عالم بهائی اعلان کردند، ۹ مؤتمر بین‌المللی در کمپالا، امریكا، … ترتیب دادند؛ آقای جیاکری و خانم ملدرد متحده را در سازمان‌های اجتماعی و دینی سازمان ملل متحد به‌عنوان نمایندگان دیانت بهائی اعزام و معرفی کردند. این نشان می‌دهد که قبل از این اقدامات بیت‌العدل را تشکیل داده‌اند که همان هیئت بین‌المللی بهائی بود.

در این فصل آمده است:

«به‌طوری‌که در گذشته اشاره شد بیت‌العدل اعظم الهی که بالطبع دارای رئیس لاینعزل است، جانشین ثانی حضرت شوقی ربانی و هدف زندگانی ایشان بوده و آنی از تفکر دربارۀ تحقق این هدف و برداشتن قدم‌هایی که منتهی به آن می‌شد فارغ نبوده و منویات و نقشه‌ها واقدامات خود را دراین‌مورد به احبای عالم ابلاغ می‌فرمودند. بیان مباركِ ذیل صحت مراتب فوق را ثابت می‌نماید. این بیان متعالی متضمن اطلاعات مهمه درباره کیفیت تشکیل بیت‌العدل اعظم الهی است و اگر کسی به حقایق این پیام پی برد و مطالب آن را جمله‌به‌جمله با اقداماتی که هیکل مبارك در ‌تأسیس هیئت بین‌المللی در آخر ایام حیات خود به عمل آورده‌اند مقایسه نماید یقین قطعی حاصل می‌نماید که حضرت شوقی ربانی با تشكیل هیئت بین‌المللی هر دو جانشین خود را تعیین و به جامعه بهائی معرفی فرموده و هیچ‌گونه جای ابهام و نگرانی برای احبا باقی نگذاشته‌اند.»

نگاهی به فصل چهارم

در فصل چهارم به این مطلب پرداخته شده است که هیئت بین‌المللی بهائی که در 9 ژانویه ۱۹۵۱ به‌وسیلۀ شخص شوقی ‌تأسیس شد، همان بیت‌العدل و یکی از جانشین‌های او بود. در این فصل 14 نکته آمده است که نشان دهد به آن وعده‌ای که شوقی در ابتدای رهبری خود در سال 1922 داده بود و در فصل سوم به آن پرداخته شده است، با ‌تأسیس هیئت بین‌المللی بهائی که در سال 1951 انجام داده است، عمل شده است. نویسنده تلاش کرده است تا با ارائه شواهد مختلف نشان دهد که این هیئت بین‌المللی که توسط خود شوقی جنین بیت‌العدل نامیده شده بود، قرار بوده پس از طی مراحل تکامل خود، به بیت‌العدل عمومی که در آثار رهبران به آن اشاره شده است، تبدیل شود. نویسنده برای این کار، عبارات مختلف به‌کاررفته برای هیئت بین‌المللی را با عبارات پیامی که در فصل سوم از شوقی نقل کرده است، مقایسه نموده و نشان داده است که این هیئت در واقع همان بیت‌العدل است که در مراحل اولیۀ تشکیل بوده است و شوقی نیز آن را «تصمیم تاریخی» و «بزرگ‌ترین قدم در سبیل پیشرفت نظم اداری حضرت بهاءالله» نامیده است.

موضوع جالبی که در بین نکات ذکرشده در این فصل به چشم می‌خورد، نکتۀ 12 است که در آن دو وعدۀ انجام‌نشدۀ شوقی را ذکر کرده و آن را به اسرار و رموز الهی برگردانده که با واقعیت تطبیق نکرده است. در مدرک 19 که در ابتدای این فصل ذکر کرده، آمده است: «هیئت بین‌المللی … منتهی به … ظهور اهل بهاء خواهد گشت» و همچنین «تا به‌تدریج آنچه در الواح الهیه مسطور و مدون است در این ارض و بلدان دیگر در شرق و غرب کاملاً تحقق پذیرد»، بااین‌حال این دو گزاره هیچ‌گاه واقع نشد و طبعاً واقع هم نخواهد شد، چرا که کلاً هیئت بین‌المللی تعطیل شد و آنچه را که شوقی در نظر داشت تا آن هیئت تبدیل به بیت‌العدل شود، فرو ریخت. بیت‌العدلی هم که بعدها ایادیان امر به‌صورت غیرقانونی بنا کردند، همان‌طور که در این رساله نیز بیان شده است، هرگز قابلیت تحقق این‌گونه وعده‌های رهبران بهائی را ندارد.

نگاهی به فصل پنجم

در فصل پنجم، به مدارکی از شوقی اشاره شده که او گفته است بیت‌العدل را مطابق با یك اسلوب بدیع برپا می‌کند، ابتدا مؤسسات بین‌المللی را ‌تأسیس خواهد کرد و آن مؤسسات منتهی به بیت‌العدل خواهند شد. نویسنده در این فصل مدارکی را آورده و نتیجه گرفته است که اعضای بیت‌العدل با انتخابات مستقیم تعیین نمی‌شوند، بلکه یک سری انتخابات انجام خواهد شد و اعضای بیت‌العدل به اسلوبی جدید به‌تدریج و به‌مرورزمان انتخاب می‌شوند.

نگاهی به فصل ششم

در فصل ششم این موضوع طرح شده است که شوقی در بطن اولین جانشین خود، دومین جانشین خود یعنی ولی امر ثانی را نیز تعیین کرده ‌است. در این فصل نشان داده شده که چون می‌باید ولی امر رئیس بیت‌العدل باشد، میسون ریمی که به‌عنوان رئیس هیئت بین‌المللی بهائی منصوب شده، درنتیجه و به‌وضوح ولی امر ثانی نیز هست. در ادامه نیز مدارکی شامل چند نامه از ‌عبدالبهاء به ریمی و همچنین تعریف و تمجیدهای او و شوقی از ریمی آمده است. در انتهای فصل نیز ذکر شده است که وقتی ریمی به ایادیان توصیه کرد که او را بپذیرند و قبول نکردند، آنان را ناقض عهد و میثاق خطاب کرده و از آنان جدا شد و ولی امر ثانی بودن خود را اعلان عمومی کرد و تعدادی از محافل بهائی نیز به او پیوستند.

در این فصل آمده است:

«اکنون که متوجه شدیم که اولین جانشین حضرت شوقی ربانی هیئت بین‌المللی بهائی است که هیکل مبارک آن را شخصاً در دورۀ حیات خود و به ریاست آقای ریمی تشکیل دادند، شناسایی ولی امر ثانی بسیار ساده و آسان می‌شود زیرا که می‌دانیم هیئت بین‌المللی همان بیت‌العدل اعظم الهی است و رئیس ‌بیت‌العدل اعظم الهی ولی امرالله است و چون آقای ریمی به ریاست بیت‌العدل اعظم الهی از طرف شخص حضرت شوقی ربانی تعیین و به جامعه امر معرفی شده‌اند پس جناب چارلز میسن ریمی ولی امر ثانی هستند و شخص حضرت شوقی ربانی هم در دورۀ حیات خویش به طرق و عناوین مختلفه اشاره به تعیین حضرت ریمی به مقام ولایت ثانی و جانشین خود فرموده‌اند. به‌طوری‌که مدت‌ها قبل از صعود مبارک جناب ریمی را به ارض اقدس خوانده و درخانۀ شخصی خود ایشان را منزل داده و فرموده بودند که خانه شما مِن‌بعد در ارض اقدس خواهد بود. نمایندۀ مبارک در اکثر جلسات رسمی دولتی که شخص حضرت شوقی ربانی دعوت داشتند و نمی‌توانستند حاضر شوند جناب ریمی بودند.

وقتی هیکل مبارک به جلسات عمومی تشریف می‌بردند جناب ریمی در پشت سر مبارک به دستور شخص حضرت شوقی حرکت کرده و رل اسکورت و محافظ و نگهبان هیكل مبارك را به‌عهده داشتند. همیشه در اتومبیل و سر میز در دست چپ حضرت شوقی ربانی جالس بودند و وقتی هیکل مبارک در منزل شخصی حضور نداشتند باز طبق دستور مبارک آقای ریمی بر صندلی ایشان جالس می‌شدند. علت اینکه هیکل مبارک آقای ریمی را به این مقام بلند و ارجمند ارتقاء دادند سابقه خدمات ممتد ایشان در دورۀ حضرت ‌عبدالبهاء و در دورۀ حیات شخص حضرت شوقی ربانی بود. به‌علاوه چون حضرت شوقی ربانی آگاه از صفات عالیه جناب ریمی از قبیل دفاع از حق و حقیقت و میثاق الهی و عدم ترس از احدی و قرار نگرفتن در تحت‌تأثیر مداهنه و تطمیع و تهدید احدی بودند، لذا از بین کلیه احبای جهان ایشان را به مقام ولایت امر ثانی انتخاب و منصوب فرمودند.

جناب ریمی در دورۀ حیات حضرت ‌عبدالبهاء دو دفعه دور دنیا را برای ابلاغ کلمةالله گشتند و طبق دستور ایشان مأمور به طرح نقشه مشرق‌الاذکار کوه کرمل گشتند و این خود رمزی از ثبوت و رسوخ ایشان بر میثاق‌الله است. به‌علاوه در دورۀ حضرت شوقی ربانی هم طبق دستور ایشان نقشه مشرق‌الاذکار کوه کرمل را به اتمام رسانیده و نقشه چهار مشرق‌الاذکار دیگر را طرح و همه مورد تصویب مبارک قرار گرفت. ذیلاً تعدادی از الواحی که به نام جناب ریمی از كلك مصون از خطای حضرت مولی‌الوری عز نزول یافته زینت‌بخش این اوراق می‌گردد.

32) «شرق و غرب احباى الهى علیهم بهاءالله الابهى

واشنگتون جناب مستر ریمی علیه بهاءالله الابهی

هو الله

ای دوست روحانی من مکتوبی که به تاریخ سیزدهم اگوست ۱۹۰۶ مرقوم نموده بودی رسید و از قرائتش سرور حاصل گردید زیرا دلالت بر اتحاد و یگانگی یاران غرب می‌شود که الحمد لله به سبب امضای آن دو نامه جمیع الفت و اتحادی تازه حاصل نمودند. از خدا خواهم که روزبه‌روز بر این اتحاد و اتفاق بیفزایید. ای بنده الهی باید انتهای سرور و شادمانی بنمایی که به این خدمات مكلف و موفق می‌گردی و درخصوص مشرق الاذكار مرقوم نموده بودی. اگر ممکن شود که در واشنگتن ‌تأسیس مشرق‌الاذکار گردد، بسیار مناسب و سبب تأیید کلی شود. پس در فکر تهیه و تدارک سرمایۀ ساختن باشید. نقشه مشرق‌الاذکار عشق‌آباد در دست است، فرستاده‌اند نزد شما به همان طرز نقشه‌های دیگر اگر بکشید و بفرستید اینجا ضرر ندارد و علیك التحیة و الثنا ع ع».

33) «واشنگتن جناب مستر ریمی علیه بهاءالله الا بهى

هو الله

ای جوان نورانی و عزیز روحانی من، نامه تو رسید و از قرائتش چنان مسرتی حاصل شد که وصف نتوانم زیرا دلیل بر علو فطرت و قوت همت و خلوص نیت تو است. ‌عبدالبهاء را سرور به این‌گونه امور است اگر جمیع لذایذ جسمانی جمع شود، به خاطر ‌عبدالبهاء خطور ننماید که راحت و لذتی در جهان هست ولی چون نفخه مشکباری از گلشن قلوب یاران به مشام برسد چنان فرحی دست دهد که بی‌اختیار به شكرانه جمال مبارك پردازد که چنین بندگانی تربیت فرموده است. باری از نامه شما نهایت مسرورم. این فکر شما بسیار موافق. امیدوار که یک اهتزاز جدیدی در قلوب احبا حاصل گردد و ثبوت و استقامتی عظیم حصول یابد و سبب هدایت دیگران شود. پس با قوتی رحمانی و عزم و اراده‌ای آسمانی و لسانی ناطق و قلبی سرشار از محبت‌الله الواح را به دست گیر و به جمیع دیار سفر کن حتی به جزایر هونولولو. در جمیع شهرهای آمریک سفر نما و جمیع را بر ثبوت بر میثاق بخوان و جمیع را از بادۀ میثاق سرمست کن … علیك البهاء الابهى ‌عبدالبهاء عباس».

34) «نیویورك ـ به‌واسطه مستر روی ویلهلم ـ حضرت مستر ریمی علیه بهاءالله الابهى

هو الله

ای ثابت بر پیمان دو نامه از شما رسید یکی از واشنگتون و دیگری از نیویورك. الحمد لله هر دو دلیل بر وفا بود و برهان بر محبت‌الله، مضمون سبب سرور گردید زیرا به روح و ریحان مرقوم نموده بودی، حضرت بهاءالله هرچند صدمه و آلام شدید دید و بلایای لاتحصی تحمل فرمود، در زیر زنجیر رفت ولى الحمد لله احبایی پیدا شدند که در سبیل امرالله فداییند و جان‌فشان. از الطاف الهی امیدوارم که آن مریض راحت و تسلی یابد. سفر شما به هرجا سبب ترقی شما و انتشار امرالله است، زیرا تأییدات ملکوت ابهی پی‌درپی می‌رسد و هرقدر مطول باشد ضرر ندارد. از ایامی که با میسیس لدیارد گذراندی بسیار مسرورم و همچنین ملاقاتی که به خویشان خویش کردی و اگر چنانچه از سواحل باسفیك به ‌هاوایی و نیوزیلند و استرالیا سفری بنمایی یقین است که تأییدات می‌رسد ولی حال سفر شما به اطراف خود آمریک مثمر ثمر بیشتر است. با وجود این هرنوع که مصلحت می‌دانی همان مقبول. چندی پیش نامه‌ای به شما نگاشتم مضمون این بود که شما الحمد لله موفق به آن شدید که خریطه[1] مسافرخانه در حیفا کشیدید. امیدوارم که این مسافرخانه در تحت اداره شما بنا گردد و همچنین در مستقبل در جبل کرمل مشرق‌الاذکار ‌تأسیس می‌شود و مهندس و مؤسس آن شما خواهید بود. این بشارت را به شما بدهم بسیار باید مسرور و ممنون از این بیان بشوید. به جمیع احبا فرداً فرداً تحیت ابدع ابهى ابلاغ دارید و علیك البهاء الابهى» 7 اكتبر ١٩٢١

در الواح اشخاص دیگر هم حضرت عبدالبهاء یادی از جناب ریمی کرده‌اند که ترجمه‌ آن‌ها به قرار ذیل است:

35) در لوح خانم سارا ج ــ ‌هاریس ‌می‌فرمایند «به آقای ریمی بگویید ای دوست عزیز من! ای انیس و جلیس من! و ای محبوب من! شما درحقیقت خادم ملکوت الله هستید که قیام به خدمت احباب و نشر نفحات الله فرموده‌اید خوشا به حال شما» در لوح مشهور بریگول می‌فرمایند:

«از خدا می‌خواهم که شما را در کلیه احوال تأیید فرماید. افسرده مشو و غمگین مباش، عن‌قریب خداوند شما را آیت هدایت در بین نوع بشر خواهد فرمود». در لوح کرونین ترو می‌فرمایند:

«به آقای ریمی تلگراف کرده‌ام که مسافرت خود را به ‌تأخیر بیندازد زیراکه در این ایام وجود ایشان در امریکا ضروری است. درحقیقت ایشان همیشه با تمام قوا قائم به خدمت امرالله بوده و هستند و من او را بی‌نهایت دوست دارم و او سزاوار این محبت ‌عبدالبهاءست» مورخ 5/3/1919. ایضاً در لوح خانم کرونین ترو می‌فرمایند:

«شکر خدا را که خریطه مشرق‌الاذکار که به‌وسیله آقای بورژوا تهیه شده مورد تصویب جناب ریمی واقع گردیده و از طرف انجمن شور روحانی هم همین خریطه انتخاب شده است. جناب ریمی درواقع صداقت کامل دارند. ایشان مثل آب زلال و درخشان و تصفیه‌شده‌ای از هرگونه آلایش پاک و مبرا هستند. برای سالیان متمادی با کمال جدیت خدمت امرالله کرده‌اند بدون اینکه ادنی غرض شخصی و نظر خصوصی داشته باشند. به هیچ چیزی به‌غیراز امرالله متمسک نمی‌باشند. این است جوهر ثبوت و این است علامت خلوص». در لوح آقای جورج لاتیمر 17/9/1920 می‌فرمایند:

«جناب ریمی آن نفس نورانی و مرد آسمانی در آلمان و هلند مشغول خدمت هستند. آنی استراحت نمی‌جویند و نفسی جز برای اعلای امرالله نمی‌کشند».

در لوح شخص جناب ریمی می‌فرمایند:

«نامه‌های شما واصل شد … درحقیقت شما ثابت بر میثاق و جانفشان بوده و پسر ملکوت هستید و بدین جهت سزاوار تأییدات جمال اقدس ابهی می‌باشید. عبدالبهاء بی‌نهایت از شما راضی است و از آستان جمال اقدس ابهى مواهب نامحدودی را برای شما آرزومند است. به جهت این بشارت عظمی به پر شوق و شعف پرواز کن و به این ندا مترنم شو من شاد و مسرورم، من خجسته و خوشحالم». 24/12/1919

حضرت عبدالبهاء جناب ریمی را اکثراً با این عبارات مخاطب فرموده‌اند: «ای پسر نورانی و عزیز من»، «ای پسر روحانی من»، «ای پسر ملکوت الله».

حضرت شوقی ربانی از سابقه اکثر احبای خدوم و جانفشان دوره حضرت ‌عبدالبهاء آگاه بودند و روی سوابقی که جناب ریمی در عالم امر داشتند ایشان را مرجع خدمات مهمه قرار دادند و بر اساس نظریات حضرت ‌عبدالبهاء جناب ریمی را به مقام شامخ ولایت امر ارتقا دادند.

بعد از صعود مبارك چون جناب ریمی ملاحظه ‌می‌فرمایند که کلیه ایادی مصمم به سد باب ولایت و ایجاد مؤسسات بشرساخته‌ای هستند، جداً به مخالفت با‌ آن‌ها برخاسته و‌ آن‌ها را متذکر ‌می‌فرمایند که باید درصدد شناسایی ولی امرثانی باشند. هرچه ایشان اصرار در این امر می‌نمایند به گوش ایادی فرو نمی‌رود، تا اینکه در سنه 1960 ایادی قیام و اقدام به منحل نمودن هیئت بین‌المللی نموده و نقشه‌ای برای تشکیل یک هیئت دیگری را مطرح می‌نمایند. در این هنگام جناب ریمی کلیه ایادی را ناقض عهد و میثاق الهی خطاب فرموده و از جلسه‌ آن‌ها خارج می‌شوند و سپس به امریکا تشریف برده و اعلان ولایت خود را صادر و به کلیه محافل ملی دنیا ارسال می‌دارند. بلافاصله عده‌ای از محافل روحانی ایشان را به ولایت ثانی قبول کرده و پس از مدت قلیلی محفل ملی آمریکا تحت ولایت امر ثانی به آدرس ذیل تشکیل می‌گردد و سپس یك محفل ملی در پاکستان به این آدرس تشکیل می‌گردد.

هر دوی این محافل دارای نشریه‌ها و برنامه‌های بسیار منظم و مرتبی می‌باشند و امروزه در تمام نقاط دنیا حتى در افریقا هم عدۀ قابل‌ملاحظه‌ای جناب ریمی را به ولایت امر ثانی قبول کرده‌اند.

با اعلان ولایت جناب ریمی از امریکا و ‌تأسیس اولین محفل ملی در آن سرزمین و قبول کردن ایشان به مقام ولایت امر ثانی از طرف چند محفل روحانی در امریکا وعود مبارکه ذیل درباره امریکا تحقق یافت:

36) «قطعه امریك در نزد حق میدان اشراق انوار است و کشور ظهور اسرار و منشأ ابرار مجمع احرار» توقیع ۱۰۱ صفحه ٢٤.

ایضاً می‌فرمایند:

«امید از فضل و موهبت رب جلیل در این عصر جدید چنان است که اقلیم غرب شرق شمس حقیقت گردد و احبای الهی مطالع انوار و مظاهر آثار شوند» توقیع ۱۰۱ صفحه ٠٢٤

طبق وعدۀ مبارك فوق به‌غیراز احبای آمریکا عده‌ای از احبای ممالک اروپایی هم من‌جمله آلمان، فرانسه، انگلستان و ایتالیا جناب ریمی را به ولایت ثانی پذیرفتند و این دو مرکز یعنی امریکا و اروپا که هردو اقالیم غربی هستند منشأ پخش نور به سایر نقاط دنیا گشتند و جناب ریمی هم شخصاً در ایتالیا تشریف دارند و آدرس ایشان این است:

Mr. Charles Mason Remey,

C/O American Express Company,

Florence-Italy.

نگاهی به فصل هفتم

در فصل هفتم با عنوان «عذرهای بدتر از گناه» به بررسی مهم‌ترین دلایل ایادیان و دیگر بهائیان به اینکه ریمی ولی امر نیست، پرداخته شده است. در این فصل پس از شمردن تعدادی از دلایل آنان، به بررسی و پاسخ به مهم‌ترین دلایل مطرح‌شده پرداخته است.

یکی از دلایلی که ایادیان و به دنبال آنان بهائیان برای توجیه این اتفاق می‌آورند این است که می‌گویند بداء شده است. نویسنده در پاسخ می‌گوید که اگرچه خود ایادیان معتقدند که شوقی در تعیین جانشین کوتاهی کرده است، اما ازآنجاکه دیواری کوتاه‌تر از دیوار خداوند پیدا نکرده‌اند، می‌گویند: «خدا در انجام تعهدات خود خلف وعده کرده و بداء واقع شده است»! باید توجه کرد که در وعده‌های خداوند بداء جایی ندارد و «إِنَّ الله لایُخْلِفُ الْمِیعادَ» (آل عمران، آیه 9). اگر تعیین رهبران بهائی جزو وعده‌های خداوند است که در زبان رهبران پیشین به آن تصریح شده است، نمی‌توان پذیرفت که بدائی در آن شده باشد.

این نشان می‌دهد که وقتی امری جزو وعده‌های خداوند است، دیگر به بهانۀ بداء نمی‌توان ادعا کرد که انجام نشده است. به‌علاوه، جای پرسش از ایادیان است که آنان از کجا فهمیدند که خداوند بداء کرده است؟ آیا آنان دسترسی به مشیت‌ها و اراده‌ها و مقدرات و قضاهای خداوند داشتند که با تغییر آن متوجه شدند که بداء شده است؟! صرف اینکه رهبران آنان سخنی گفتند که انجام نشد، نمی‌توان قبول کرد که بداء شده است. چه بسا همان‌طور که نویسندۀ این رساله قائل است، بدائی رخ نداده و از ابتدا شوقی قصد داشته میسون ریمی را جانشین خود قرار دهد، یا شاید همان‌طور که بسیاری از بهائیان قائل هستند، شوقی در انجام وظیفۀ خود در تعیین جانشین کوتاهی کرده است. چه دلیلی وجود دارد که آن را به بداء خداوند نسبت دهیم؟

دلیل اول یا به بیان او، بهانۀ اول که بررسی شده است، این است که میسون ریمی پسر شوقی نیست حتی از اغصان هم نیست، زیرا در الواح وصایا آمده است: «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید … اگر ولد بکر ولی امرالله مظهر الولد سر ابیه نباشد، غصن دیگر را انتخاب نماید». برای پاسخ به این دلیل، شواهد و دلایل مختلفی آورده است تا نشان دهد که غصن دیگر می‌تواند از میان بهائیان دیگر باشد که جزو اولاد و نسل رهبران پیشین بهائی نبوده است. ازآنجاکه در خود متن می‌توان آن دلایل را مشاهده کرد، اینجا از ذکر آن صرف‌نظر می‌کنیم، ولی به دو مدرکی که نشان می‌دهد ولی امر بهائی حتماً باید از نسل رهبران باشد اشاره می‌کنیم.

مدرک اول همان الواح وصایا است. آن جمله‌ای که از الواح وصایا بررسی شده و اینجا هم ذکر شد، در ص 13 آن است، اما در ص 11 و 12 الواح وصایا آمده است: «بعد از مفقودی این مظلوم، باید … توجّه به فرع دو سدره … یعنی (شوقی‌افندی) نمایند … و من بعده بكراً بعد بكر یعنی در سلالۀ او.» در ترجمۀ انگلیسی آن نیز آمده است: « and after him will succeed the firs‌t-born of his lineal descendents.». این نشان می‌دهد که واقعاً ‌عبدالبهاء و شوقی که الواح وصایا را ترجمه کرده است، امید داشتند که رهبران بعدی بهائیان در نسل خود آنان باشند، نه اینکه غصن را به‌گونه‌ای تفسیر کنیم که شامل تمام بهائیان شود تا میسون ریمی را نیز دربر بگیرد.

مدرک دیگری که این مطلب را نشان می‌دهد در کتاب دور بهائی نوشتۀ شوقی‌افندی است که در چند جای کتاب به اصل توارث اشاره کرده است. اصل توارث منظور وراثتی بودن ولی امر در بهائیت است. یکی از آن مدارک این است که گفته‌اند: «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود اساس این نظم متزلزل و اِلی الأبد محروم از اصل توارثی می‌گردد که به فرموده حضرت ‌عبدالبهاء در جمیع شرایع الهی نیز برقرار بوده است. حضرت ‌عبدالبهاء در لوحی که به افتخار یکی از احبّای ایران نازل گردیده می‌فرماید: “در جمیع شرایع الهیّه ولد بکر امتیازات فوق‌العاده داشته حتّی میراث نبوّت تعلّق به او داشت.” بدون این مؤسّسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطۀ فیضی که بر عواقب امور در طیّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی‌نصیب ماند و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظائف تقنینیّۀ منتخبین ضروری است سلب شود.» (شوقی‌افندی، دور بهائی، ص79و80). در این مدرک شوقی به‌صراحت ولی امر را منطبق بر اصل توارث ذکر می‌کند و جمله‌ای نیز از ‌عبدالبهاء می‌آورد که نشان می‌دهد که در تمام ادیان و شرایع، پسر بزرگ‌تر جایگاه ویژه‌ای داشته و میراث نبوت هم متعلق به اوست. درنتیجه به نظر می‌رسد طرفداران میسون ریمی نمی‌توانند با توجیه عبارت غصن، او را به‌عنوان جانشین شوقی معرفی کنند، چراکه رهبری بهائیت موروثی است.

بهانۀ دومی که به آن پرداخته است، انهدام وحدت است. در این بخش نویسنده مدارکی را ارائه کرده است که نشان می‌دهد وحدت باید بر اساس توجه به مرکز میثاق باشد و اطاعت از نصوص و دستورات رهبران باشد. درنتیجه کسانی که شخص تعیین‌شده از طرف شوقی را قبول نکردند آنان ناقض عهد و میثاق هستند. در اینجا نیز به‌طورکلی باید توجه کرد که از دیدگاه ‌عبدالبهاء دین باید سبب الفت باشد و اگر سبب اختلاف شود، بی‌دینی بهتر است:

«ثالث تعلیم حضرت بهاءالله اینکه دین باید سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب اختلاف شود عدم آن بهتر است». (خطابات ‌عبدالبهاء، ج2، ص5).

«ادیان الهی سبب الفت و محبّت بوده دین الله سبب نزاع و جدال نیست. اگر دین سبب جدال و قتال گردد عدم آن بهتر است زیرا دین باید سبب حیات گردد، اگر سبب ممات شود البتّه معدوم خوش‌تر و بی‌دینی بهتر». (خطابات ‌عبدالبهاء، ج2، ص61).

«دین باید سبب الفت و اتّحاد گردد سبب ارتباط بین قلوب بشر شود. اگر دین سبب نزاع و جدال گردد البتّه بی‌دینی بهتر است زیرا عدم شیء مضرّ بهتر از وجود آن است. دین علاج الهی است، درمان هر درد نوع انسانی است، مرهم هر زخمی است ولی اگر سوء استعمال شود و سبب جنگ و جدال گردد و علّت خونریزی شود البتّه بی‌دینی به از دین است. (خطابات ‌عبدالبهاء، ج2، ص276).

اکنون این سؤال پیش می‌آید که چه اختلافی بالاتر از اختلاف بر سر جانشینی شوقی در میان بهائیان وجود دارد؟ آیا در این وضع به‌وجودآمده بهائیان نباید طبق نظر بهاءالله و ‌عبدالبهاء بهائیت را کنار بگذارند؟ آیا واقعاً آیین آنان باعث الفت شده است یا باعث اختلاف؟

نگاهی به فصل هشتم

در فصل هشتم به کیفیت و مقام ‌بیت‌العدل بشرساختۀ فعلی پرداخته است و 10 دلیل ارائه کرده که نشان می‌دهد این بیت‌العدل برخلاف نظر رهبران بهائی است و درنتیجه هیچ مقام و ارزشی ندارد.

نگاهی به فصل نهم

در فصل نهم دلیل اینکه شوقی جانشین‌های خود را به این کیفیت غیرمترقبه تعیین کرده است مطرح شده است. در این فصل ادعا شده است که قرار بر این بوده است که امتحان و آزمونی کلی از تمام بهائیان گرفته شود و به همین دلیل آزمونی را برنامه‌ریزی کردند که جانشین شوقی آن‌گونه که همه به‌وضوح او را بشناسند و جای پرسشی باقی نمانَد، معرفی نشود، بلکه به‌گونه‌ای معرفی شد که برخلاف انتظار اکثر بهائیان بود. چنین آزمونی در زمان ظهور پیامبران و هنگام فوت آنان و مشخص شدن جانشینان آنان نیز برای مردم رخ می‌داد.

این بخش با ادبیات بهائی سازگار است و دقیقاً مشابه همان مطالبی است که بهاءالله در ایقان برای اثبات مقام سید باب مطرح کرده است. در آنجا نیز گفته شده است که فرستادگان الهی به دو روش صریح و غیرصریح صحبت می‌کنند. در روش صریح، گفته‌های آنان ظاهر و بدون رمز و معلوم است، اما در روش غیرصریح، سخنان آنان همراه حجاب و به‌صورت رمزی است و مردم این‌گونه آزمایش می‌شوند و خداوند مردم را با این بیانات می‌آزماید تا باطن خود را آشکار کنند.

در پاسخ باید مشخص کنیم که آیا هدف انبیا هدایت مردم بوده یا گمراه کردن آنان؟ اگر منظور هدایت بوده است، اینکه کلماتی بگویند که باعث گمراهی مردم شود، مخالف با هدف آنان و مغایر با شأن نبوت است. اگر مثلاً حضرت عیسی علیه السلام  بگوید «من می‌روم و من می‌آیم» و منظورشان از منِ دوم پیامبر اکرم باشد، این دقیقاً گمراه کردن مردم است. ایشان باید بگویند که من می‌روم و بعد پیامبرِ پس از می‌آیند تا مردم متوجه فرمایش ایشان شوند. در غیراین‌صورت هر فردی که قصد می‌کند مردم را بفریبد به‌راحتی می‌تواند به ‌تأویل و توجیه کلمات آنان بپردازد و خود را فردی الهی جا بزند. البته لازم به ذکر است که سخن حضرت عیسی علیه السلام  که فرمودند من می‌روم و من می‌آیم، منظور خودشان بوده و در روایات ما نیز چنین است که ایشان هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  به زمین بازگشته و پشت سر ایشان نماز می‌خوانند.[2] باید توجه کرد که همیشه ظاهر کلام فرستادگان خداوند حجت است، مگر آنکه قرینه‌ای پیدا شود که منظور ایشان از سخنی که فرموده‌اند، خلاف ظاهر بوده است. به همین دلیل هم روایات را باید به‌صورت دسته‌جمعی بررسی کرد، نمی‌توانیم یک روایت را بگیریم و هرچه را از آن فهمیدیم به دین و به گویندۀ آن نسبت دهیم. بلکه به روایات دیگر هم باید توجه کرد و خانوادۀ حدیثی تشکیل داد تا به معنا و مقصود گوینده برسیم.[3]

نکتۀ دیگر آنکه در احادیث چنین چیزی نیست که مثلاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  جایی چنین احتجاجاتی را با مسیحیان و یهودیان کرده باشند و گفته باشند که موعودِ ادیان آنان هستند و همچون بهاءالله ‌تأویلاتی برای این مدعا بیان کنند. از طرف دیگر، چنین احتجاجاتی هم نقل نشده است که اهل کتاب به ایشان اعتراض کنند که علائم موعود ما مخالف نشانه‌های شما است، لذا شما موعود ما نیستید، بلکه اهل کتاب ایشان را کاملاً می‌شناختند. این گزاره در آیۀ 146 سورۀ بقره و آیۀ 20 سورۀ انعام در قرآن کریم آمده است: «الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْكِتابَ یَعْرِفُونَهُ كَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» این نشان می‌دهد که اهل کتاب کاملاً پیامبر اکرم را می‌شناختند، همان‌طور که فرزندان خود را می‌شناختند. در ادامۀ آیۀ 146 سورۀ بقره آمده است که «وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون‏» یعنی گروهی از آنان حق را می‌پوشانند درحالی‌که می‌دانند. در روایات نیز به همین موضوع اشاره شده است که اهل کتاب با توجه به صفاتی که از پیامبر اکرم در کتاب‌هایشان نقل شده بود، کاملاً ایشان را می‌شناختند.[4] درنتیجه این ادعا که گفته شود انتظار داشتند فرد دیگری برگزیده و مبعوث شود اما برخلاف انتظار آنان عمل شد، نادرست است.

دربارۀ خاتمیت پیامبر اکرم نیز دقیقاً همین مسأله صادق است. اینکه فرموده‌اند که پس از پیامبر اکرم دیگر پیامبری مبعوث نخواهد شد و ایشان خاتم النبیین هستند، دقیقاً منظور همان چیزی است که از این سخن دانسته می‌شود. ازآنجاکه در منابع مختلف به بررسی این مسأله پرداخته شده است، در اینجا بیش از این به این موضوع نمی‌پردازیم. یکی از منابع جامع در این موضوع، کتاب فرجام فرخنده است که دلایل مختلف خاتمیت را بررسی کرده است.

نکتۀ دیگری که در اینجا لازم است به آن اشاره شود این است که در مدرک 65 این جزوه ادعا شده که در قرآن کریم هیچ‌گونه راهنمایی و دستور مشخصی نیامده است. این ادعا کاملاً نادرست است و آیات بسیاری جانشینی امیرالمؤمنین علی علیه السلام  را بیان کرده‌اند و کتاب‌ها و مقالات بسیاری دراین‌باره نوشته شده‌اند، برای مثال نگاه کنید به: حسین سیف‌اللهی، امیرمؤمنان علیه السلام  در آیینه قرآن: آیات ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم السلام ، نشر آیه نور، دی 1401.

در ادامه خوانندگان گرامی را به مطالعۀ رسالۀ اسرار صعود دعوت می‌کنیم.

صفحۀ پایان رسالۀ اسرار صعود

نتیجهگیری

در این مقاله، رسالۀ «اسرار صعود» نوشتۀ جلال کهن، در اثبات جانشینی شوقی‌افندی برای میسن ریمی و عدم مشروعیت بیت‌العدل فعلی بررسی شد. جلال کهن پس از اعتقاد به ولی امر بودن میسون ریمی، به همراه همسرش رضوانیه جعفری، به‌منظور جلوگیری از مجازات طرد، طی نامه‌ای از محفل ملی تهران درخواست کردند تا نام آنان را از بهائیت حذف کند و در روزنامۀ صدای مردم نیز خروج خود از بهائیت را علنی کردند. بااین‌حال ایادیان آن دو را طرد روحانی کردند. رساله «اسرار صعود» با یک مقدمه و در 9 فصل در اسفند 1343 نوشته شده است. در این رساله دیدیم که جلال کهن معتقد است که شوقی‌افندی دو جانشین برای خود تعیین کرد و به‌گونه‌ای خاص، میسون ریمی را ولی امر پس از خود معرفی کرد، اما اکثر بهائیان آن را قبول نکردند و ایادیان امرالله باعث شدند تا از او پیروی نشود و بیت‌العدل را به‌منظور رهبری جامعۀ بهائی ‌تأسیس کردند. او در شش فصل اول کتاب با استفاده از مدارک بهائی سعی کرده است تا این ادعای خود را ثابت کند، سپس در فصل هفتم به بررسی و نقد دلایل ارائه‌شده توسط ایادیان و بهائیان طرفدار بیت‌العدل پرداخته است. در فصل هشتم عدم تطابق بیت‌العدل فعلی را با آنچه که در مدارک و آثار بهائی آمده است نشان می‌دهد و در فصل آخر نیز تلاش کرده تا دلیل اینکه شوقی‌افندی به‌گونه‌ای خاص دو جانشین خود را معرفی کرده، روشن شود.

شایسته است محققان تمامی رساله را از نظر بگذرانند و با سایر پاسخ‌های نویسنده اسرار صعود به بهائیان طرفدار تشکیلات بیت‌العدل فعلی نیز آشنا شوند. به این منظور آن رساله در آدرس زیر قرار داده شده است:

پیوست مقاله نگاهی به رسالۀ «اسرار صعود»

منابع

 

1) قرآن کریم.

2) جلال کهن، اسرار صعود.

3) ‌عبدالبهاء، الواح وصایا.

4) Abdu’l-baha, The Will and Tes‌tament of Abdu’l-baha

5) بهاءالله؛ مجموعه الواح مبارکه (چاپ مصر)؛ مطبعه سعاده، قاهره: 1920م.

6) منفرد، مسعود؛ بازخوانی اعتبار الواح وصایای ‌عبدالبهاء، چالش رهبری در جامعه بهائی پس از مرگ ‌عبدالبهاء؛ فصلنامه بهائی‌شناسی، شماره 4: بهار 96، ص130-145.

7) استتسون، اریک؛ تاریخ پنهان بهائیان؛ ترجمه حمید فرناق، انتشارات گوی، تهران.

8) شوقی‌افندی؛ دور بهائی؛ لجنۀ ملی نشر آثار امری به زبان‌های فارسی و عربی، آلمان، لانگهاین: 1988م.

9) ‌عبدالبهاء؛ مجموعۀ خطابات حضرت ‌عبدالبهاء؛ ج2، لجنۀ ملی نشر آثار امری به زبان‌های فارسی و عربی، آلمان: 127 بدیع.

10) اربلى، على‌بن‌عیسى؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط القدیمة)؛ ج 2، تحقیق رسولى محلاتى، ‌هاشم؛ بنى‌هاشمى‏، چاپ اول‏ تبریز: 1381 ق‏.

11) حبیبی، مهدی؛ شاه‌بیت غزل بهائیت، نقد کتاب ایقان در بهره‌برداری از آیات و روایات برای اثبات مبانی بهائیت؛ انتشارات گوی، تهران.

12) سیف‌اللهی، حسین؛ امیرمؤمنان (ع) در آیینه قرآن: آیات ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم السلام ؛ نشر آیه نور، قم: دی 1401.

13) قمى، على‌بن‌ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ دار الکتاب، چاپ سوم، قم: 1404ق.

14) صفار، محمدبن‌حسن؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، چاپ دوم، قم: 1404 ق.

15) کلینى، محمدبن‌یعقوب؛ الکافی؛ چاپ چهارم، دار الکتب الإسلامیة، تهران: 1407 ق.

16) ابن‌شهرآشوب مازندرانى، محمدبن‌على؛ مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام ؛ چاپ اول، علامه، قم: 1379 ق.

[1]. نقشه.

 

[2]. اربلى، على‌بن‌عیسى؛، كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط- القدیمة)؛ تحقیق رسولى محلاتى،‌هاشم‏، بنى‌هاشمى، چاپ اول، تبریز:1381 ق‏، ج2، ص 481.

 

[3]. برای مطالعۀ بیشتر مراجعه کنید به کتاب: مهدی حبیبی؛ شاه بیت غزل بهائیت؛ نقد کتاب ایقان در بهره‌برداری از آیات و روایات برای اثبات مبانی بهائیت، انتشارات گوی، تهران.

 

[4]. برای مثال: تفسیر القمی؛ ج‏1، ص 195. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم؛ ج‏1، ص 448. الكافی (ط – الإسلامیة)؛ ج‏2، ص 283. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام  (لابن‌شهرآشوب)؛ ج‏1، ص 51.

 

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط سردبیر
بارگذاری در انعکاس

دیدگاهتان را بنویسید

بررسی

English Translate of Abstracts of Farsi Articles in Quarterly No. 35

A Witness in Acre: A Review of the Memoirs of Anwar Wadud and His Book Abdul-Hussein Fakha…