صفحه اصلی پژوهش بررسی دلایل حقانیت آیین باب و بهاءالله

بررسی دلایل حقانیت آیین باب و بهاءالله

7 خواندن ثانیه
0
0
23

پاسخی به هجدهمین مقاله از جزوه رفع شبهات

*نرگس حاجی قربانی

 *پژوهشگر حوزه دین.

 

 

چکیده:

بهائیان برای اثبات حقانیت رهبران خود به راه‌های مختلفی گام نهاده‌اند؛‌ از جمله دلایل آن‌ها برای اثبات پیامبری باب و بهاءالله، سیره و اخلاق آن‌ها، رنج و مشقت‌هایی که در طول حیات خود متحمل شدند، قدرت نزول آیات، ازخودگذشتگی پیروان باب و بهاء و استناد به آیات قرآن است که حق را ماندنی و باطل را از بین‌رفتنی می‌داند. در این مقاله ابتدا به ادله و روش‌های اثبات حقانیت یک مدعی پیامبری از منظر اسلام پرداخته می‌شود و سپس دلایل بهائیان بر اثبات حقانیت رهبرانشان مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. این مقاله درعین‌حال، پاسخی به هجدهمین مقاله از جزوه رفع شبهات نیز هست.

 

کلید واژه: باب، بهاءالله، دلیل تقریر، معجزه.

 

 

 

  1. مقدمه:

نبوت و خبر آوردن از عالم ملکوت، سنتی الهی بوده است. خداوند برای هدایت انسان‌ها از جهل و تاریکی و راهنمایی ایشان به‌سوی خیر و رستگاری، همواره پیامبرانی را به‌سوی ایشان ارسال فرموده و دستورات و تعالیم هدایت‌بخش را در اختیار ایشان قرار داده است تا مردم را آگاه سازند و از ظلمت و تاریکی رهایی بخشند.

«در این میان در طول تاریخ، افراد بسیاری از این سنت الهی، سوءاستفاده کرده و خود را به دروغ، به‌عنوان فرستاده الهی معرفی کرده‌اند‌ و از مردم خواسته‌اند‌ تا به تعالیم جعلی آنان توجه کنند و از این رهگذر بتوانند تغییرات مورد نظر خود را در جامعه ایجاد کنند و انسان‌ها را به تبعیت از خود وادار نمایند.» (سبحانی، منشور جاوید، ۳/۳۳۲)

شناخت پیامبران راستین و الهی از مدعیان دروغین، همواره یکی از دغدغه‌های اصلی بشر بوده است، چراکه درصورت نبودن معیاری واضح و روشن برای این شناخت، ممکن است انسان‌ها با نیت خیر دستیابی به رستگاری و فلاح، به اشتباه از مدعیان دروغین پیامبری تبعیت کنند و نتیجه‌ای معکوس از این رهگذر عایدشان گردد. لذا لازم است هر آیین و نظام فکری، راه شناخت پیامبران راستین و الهی را از مدعیان دروغین مشخص سازد تا ضمن زدودن فضای تحیر در میان انسان‌ها، مسیر دستیابی به تعالیم الهی برای بشر، تسهیل شود.

 

  1. راه‌های تشخیص انبیاءالهی از مدعیان دروغین نبوت در آیین اسلام

آیین اسلام به‌عنوان دینی که الهی بودنش مورد تأیید رهبران بهائی قرار گرفته است، در قرآن کریم و روایات منسوب به پیامبر و اولیای دین، مسیر شناخت پیام‌آوران الهی را به‌روشنی مشخص ساخته است که در ادامه به بررسی آن‌ها خواهیم پرداخت:

  • معجزه

«اگر کسی ادعای وحی و نبوت و رسالت از طرف خداوند  متعال نماید، برای صدق گفتار خود ‌باید نشانه و دلیل و شاهدی ارائه نماید؛ زیرا «وحی» برای دیگران، امر محسوسی نیست و فرشته وحی را نیز جز پیامبر، کس دیگری نمی‌بیند و نشانه‌ای از او برای کسی ظاهر نمی‌گردد. اثبات این امر خارق‌العاده که دیدنی نیست، نیازمند یک امر خارق‌العاده دیگر است که دیدنی باشد (معجزه)، تا کسانی که معجزه را مشاهده می‌کنند، باور کنند که شخص مدعی نبوت، اتصال به یک منبع فوق‌العاده از جهت نیروهای مادی دارد و با تکیه بر آن قدرت غیرعادی و غیرمادی، وحی بر او نازل می‌شود و او با خدا رابطه دارد، و صاحب معجزه، کارهایی می‌تواند انجام بدهد که انسان‌های دیگر از انجام آن عاجزند و در نتیجه کلامش در الهی بودن تعالیمش را بپذیرند.» (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ۳۷).

از این بیان معلوم می‌شود اینکه هر امّتی از پیامبر خود درخواست معجزه داشته‌اند، خواسته حقّی بوده و پیامبران هم این خواسته را اجابت نموده و معجزات و آیات و بیناتی را به قوم خود ارائه کرده‌اند‌. قرآن کریم می‌فرماید:

«ما انبیا را با بینات (معجزات و ادله و شواهد زنده) فرستادیم و همراه هر پیامبری، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم حق و باطل را با میزان الهی بسنجند و به قسط و عدل قیام کنند.» (حدید: ۲۵).

لذا اساسی‌ترین راهی که می‌تواند دلیل قطعی برای نبوت یک شخص باشد، ارتباط با غیب و آوردن معجزه است و برهان معجزه به این معناست که معجزه، ادعای الهی بودن آورنده آن را اثبات می‌کند. به عبارت دیگر ظهور اعجاز از جانب شخص، ثابت‌کننده نبوت اوست. «انبیاء معجزاتى را که مى‌آوردند، بدین عنوان بود که معجزه امرى است که جز خداى ـ عزّ و جلّ ـ همه از آوردن مانند آن عاجزند؛ و این، گواه صدقى بر دعوى ایشان است که مى‌گویند از جانب خداى جهان به‌سوى بندگان او مبعوث و برانگیخته شده، یا پیغامى آورده‌اند.» (طباطبائی، اعجاز قرآن، ص۱۱۶).

مدعی نبوت برای تأیید و اثبات مدعای خود دست به عمل خارق‌العاده می‌زند که بعد از فحص و تحقیق متخصصان امر روشن می‌شود که مدعی نبوت و آورنده عمل مزبور در فعل خود هیچ‌گونه حیله و فریبی به کار نبرده است و اساسا عمل وی مطابق موازین و رموز سحر انجام نگرفته، بلکه مستند به علل فراطبیعی است.

بعد از روشن شدن انجام یک عمل خارق‌العاده و استناد آن به عالم مابعدالطبیعه، عقل کشف می‌کند که مدعی نبوت از قدرت و شایستگی لازم برای انجام عمل‌های خارق‌العاده دیگری (از جمله، وحی) که مستند به علل فراطبیعی باشد، برخوردار است و در حقیقت، بین معجزه و نبوت رابطه تکوینی وجود دارد. علامه طباطبائی این دلیل را در تفسیر المیزان چنین بیان می‌کنند:

«وحى و گفتگوى با خدا و دنباله‌هاى آن، که همان تشریع قوانین و تربیت‌هاى دینى است، همه از امورى است که براى بشر قابل لمس نیست و بشر آن را در خود احساس نمی‌کند و قانون جارى در اسباب و مسببات نیز منکر آن است. پس این ادعا، ادعاى بر امرى خارق‌العاده است که قانون عمومى علیت آن را جائز نمی‌داند. بنابراین اگر پیغمبرى چنین ادعایى بکند و در دعویش راستگو هم باشد، لازمه دعویش این است که با ماوراء طبیعت اتصال و رابطه داشته باشد و مؤید به نیرویى الهى باشد که آن نیرو می‌تواند عادت را خرق کند و وقتى یک پیغمبر داراى نیرویى است که عادت را خرق مى‌کند، باید معجزه مورد نظر ما را هم بتواند بیاورد؛ چون فرقى میان آن خارق‌العاده و این خارق‌العاده نیست و حکم امثال یکى است. اگر منظور خدا هدایت مردم از طرق خارق‌العاده یعنى از راه نبوت و وحى است، باید این نبوت و وحى را با خارق‌العاده دیگرى تأیید کند، تا مردم آن را بپذیرند و او به منظور خود برسد. پس از آنچه تاکنون گفته شد روشن گردید که میان دعوى نبوت و قدرت بر آوردن معجزه، ملازمه هست و معجزه دلیل بر صدق دعوى پیغمبر است و در این دلالت فرقى میان عوام و خواص مردم نیست.» (طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان؛ ج۱؛ ص ۱۳۳و ۱۳۴).

بنابراین، مهم‌ترین راه برای شناخت صدق کسی که ادعای وحی و نبوت می‌کند، «معجزه» است و می‌توان با استناد به وقوع معجزه به دست کسی که ادعای پیامبری دارد، به او ایمان آورد و دعوتش را پذیرفت. در حقیقت معجزه راهی است که حجت را بر مردم تمام می‌کند و راه را بر عذرتراشی غیرمؤمنان نسبت به دعوت پیامبران مسدود می‌نماید.

  • بررسی محتوای وحی از جهت تناقض درونی و تنافی با عقل‌ و فطرت

یکی دیگر از مهم‌ترین روش‌های شناسایی پیامبران الهی از مدعیان دروغین پیامبری، بررسی محتوای مطالب ایشان از جهت تناقض درونی و نیز از جهت تنافی با عقل و یا فطرت است؛  چنانچه مشاهده شود که میان مطالب مختلفی که یک مدعی به‌عنوان وحی ارائه می‌کند، تعارض و تناقض وجود دارد، دروغ‌گو بودن آن مدعی روشن می‌شود. چنان‌چه در قرآن مجید آمده است: «آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنند و حال آنکه اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلافات زیادی می‌یافتند.» (نساء: ۸۲).

  • بررسی رفتار فردی و اجتماعی شخص مدعی نبوت

بررسی رفتار شخص مدعی نبوت تا حدّی برای تکذیب یا تصدیقش کارگشایی دارد. اگر مدعی نبوت، خود به مطالبی که به‌عنوان وحی مطرح کرده است، عمل نمی‌کند، یا در گفتارش صادق نیست، یا اعمال نفرت‌انگیز انجام می‌دهد، یا چشم طمع به جان و مال مردم دارد، یا حب ریاست و شهرت و… دارد، تمامی این‌ها منافات با مقام نبوت دارد و موجب تکذیب وی می‌گردد. (هادیان، مسأله مشروعیت، صص۵۳-۵۹).

  • معرفی و بشارت پیامبر پیشین و یا معاصر

راه دیگر برای شناخت پیامبر، معرفی و بشارت پیامبر پیشین و یا معاصر است. از این رو ممکن است در مواردی بدون اعجاز هم، حجت بر مردم تمام شود. گرچه در این خصوص نیز، این‌گونه نبوت، متّکی بر اعجاز پیامبر قبلی و یا هم‌عصر است. (سبحانی، الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل، ج‏۳، ص۶۷).

 

  • دلایل بهائیان بر صدق ادعای پیامبری باب و بهاءالله و نقد این دلایل

با توجه به مطالب گفته شده، راه شناخت مدعی دروغین نبوت از نبی برحق خداوند بیان شد، حال به مطالبی که بهائیان برای روش تصدیق پیامبری باب و بهاءالله گفته‌اند‌، می‌پردازیم و سپس آن‌ها را بررسی و مورد نقد قرار خواهیم داد.

  • سیره و اخلاق مظهر ظهور

نخستین دلیلی که بهائیان بر صدق ادعای نبوت جناب باب و جناب بهاءالله دارند، این است که خصوصيات و منش و سيره مظهر ظهور سبب اقبال مؤمنان به دین می‌شود و جناب باب و بهاءالله در پاکی و صداقت و جمیع خصوصیات نیک، شهره اطرافیان بوده‌اند، لذا بر حق هستند (جزوه رفع شبهات، ص۱۰۲).

نقد و بررسی

هرچند که در پذیرش این اصل برای شناخت پیامبران حق از مدعیان باطل، تأملاتی وجود دارد و حسن سیرت را نمی‌توان دلیل حقانیت یا پیامبری شمرد، اما در این مقاله از پرداختن به این دلیل خودداری می‌کنیم و در نقد این گفتار، به بیان برخی موارد عدم حسن سیرت دو مدعی یادشده می‌پردازیم. هرچند که نمونه‌هایی از این دست کم نیست و می‌توان باز هم بر آن افزود، فقط دو نمونه از سیره جناب باب و بهاءالله را به روایت تاریخ نقل می‌کنیم:

  • باب در آثار خود همواره پیروانش را به جنگ و قتل مخالفانش ـ که آنان را کافر می‌خواند ـ ترغیب و تشویق می‌کرد تا جایی که نویسندگان و مبلغان بهائی به خشونت و شدّت برخورد در عبارات باب معترف هستند:

«حکم جهاد با کفّار و تأکيد در شدّت رفتار با آنان در کتاب قيّوم الاسماء (تفسير سوره يوسف) کرارا و مراراً از قلم اعلی نازل و کمتر سوره‌اي است که در اين کتاب مبارک شامل اين حکم نباشد. و در کتاب بيان مبارک نيز حکم ضرب رقاب (=زدن گردن‌ها) و نجاست احزاب و اخراج کفّار از قِطَع خمس (پنج منطقه) و… نازل گرديده…»  (اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، صص ۲۷۲ و ۲۷۳).

  • عزیه خانم، خواهر جناب بهاءالله درباره وی چنین می‌نویسد: «اصحاب طبقه اول که اسامی‌شان مذکور شد از خوف آن جلادان خونخوار به عزم زیارت اعتاب شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف دیگر هزیمت نمودند. سیداسمعیل اصفهانی را سر بریدند و حاجی میرزااحمد کاشی را شکم دریدند. آقا ابوالقاسم کاشی را کشته در دجله انداختند. سیداحمد را به پیشدو کارش را ساختند. میرزارضا خالوی سید محمد را مغز سرش را به سنگ پراکندند­­­­­­­ و میرزاعلی را پهلویش را دریده به شاهراه عدمش راندند ­و غیر از این اشخاص، جمعی دیگر را در شب تار کشته، اجساد آن‌ها را به دجله انداختند و بعضی را در روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره‌پاره کردند. چنان که بعضی از مؤمنین و معتقدین را این حرکات، فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید. به‌واسطه این اعمال زشت و خلافکاری‌ها از دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاد نموده در محافل می‌خواندند و می­خندیدند: اگر حسینعلی، مظهر حسین علی است/ هزار رحمت حق بر روان پاک یزید! و می‌گفتند ما هرچه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم!» (عزیه خانم و دیگران، تنبیه النائمین، ص۱۷۲).

هرچند که رفتارهای خارج از پذیرش وجدان انسانی و عقل، در میان رهبران بهائی به همین دو مورد خلاصه نمی‌شود، اما همین دو نمونه برای اثبات عدم حسن سیرت باب و بهاءالله از منظر اطرافیان کافی به‌نظر می‌رسد. درواقع صرف نظر از اینکه آیا حسن سیرت، دلیل ادعای الهی بودن یک آیین هست یا نه؟ ادعای مبلغان بهائی در حسن سیرت رهبران این آیین، با نقض‌های متعدد تاریخی، قابل پذیرش نیست.

  • رنج و مشقات مظهر ظهور

مبلغان بهائی معتقدند که جناب باب و بهاءالله در طی دوران نبوت خود دچار رنج و مشقت‌های فراوان شده‌اند‌ ولی دست از ادعای خود برنداشتند. برای مثال ایشان سال‌های زیادی در تبعید و زندان به‌سر بردند و اگر از جانب خداوند نبودند، حاضر نمی‌شدند این همه مشقات را تحمل کنند. لذا این تحمل رنج و سختی، دلیل حقانیت ایشان و اثبات کننده الهی بودن دعوتشان است (جزوه رفع شبهات، ص۵۹).

نقد و بررسی

در نقد این دلیل اولا باید گفت که صرف استقامت و تحمل شداید دلیل منطقی بر اثبات نبوت شخص نیست و چه‌بسا بسیاری از گذشتگان نیز ادعای نبوت داشتند و در این راه جان خود را از دست دادند‌ ولی بر حق نبوده‌اند‌. ثانیاً به گواه تاریخ،  باب و بهاءالله در مقاطع زمانی مختلف دست از ادعای خود برداشته‌ و استقامت ننموده‌اند‌. دو نمونه که عدم استقامت باب و بهاءالله را نشان می‌دهد، در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرد:

  • عدم استقامت باب: میرزاعلی‌محمد باب در مجلسی با حضور ولیعهد و چندتن از ندیمانش و برخی از علمای درباری تبریز مورد بازجویی قرار گرفت. متن نامه ولیعهد به محمدشاه که حاوی وقایع جلسه مزبور است و متن توبه‌نامه باب و پاسخ علما به او در کتاب کشف الغطاء آمده است: «اول حاج ملامحمود پرسید که: «مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست». گفت: «بلی حبیب من، قبله من، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است … به‌خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید، من‌ام». … بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند، جواب گفتن نتوانست … چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ‌الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پابه‌مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند…» (گلپایگانی، کشف الغطاء، صص۲۰۱-۲۰۵). بنابراین باب پس از گذشتن یک هفته از ادعای مهدویت، به سبب تنبیه کمی که از او به‌عمل آمد (یازده ضربه چوب به کف پای وی زده شد) دست از کلیه ادعاها برداشت (اشراق خاوری، تلخیص تاریخ نبیل، ص ۲۸۷).
  • عدم استقامت بهاءالله: در منابع تاریخی آمده است که وقتی پادشاه عثمانی بهاءالله را به شهر عکا تبعید نمود، وی مشاهده کرد که همه مردم عکا مسلمان هستند، پس خود و یارانش را مسلمان معرفی کرد و در نماز جماعت آن‌ها شرکت می‌نمود. (عبدالبهاء، مقاله شخصی سیاح، ص۵۷). این درحالی بود که مطابق تعالیم بهائی، صورت اجرای نماز، متفاوت از نماز دیانت اسلام است و به جماعت خواندن نماز، حرام است (اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، ۳۰). این سیره منافقانه (تظاهر به مسلمانی) در تمام شهرهایی که وی اقامت می‌کرد به مثابه یک قاعده اجرا می‌شد.

 

  • قدرت نزول آيات و جانبازي پيروان آئين بابي و بهائي

دليل ديگر بهائیان قدرت نزول آيات و بياناتي بود که از جانب باب و بهاءالله نازل می‌شد. چنانچه جناب باب در یک شب توانستند چند برابر قرآن و جناب بهاءالله بیش از ۱۰۰ جلد کتاب آسمانی را نازل کنند. همچنین تا حال هزاران نفر از اديان و نژادها را در نقاط مختلف جهان چنان تربيت نموده که بيش از ۲۰۰۰۰ نفرشان در راه تحقق تعاليمش جان خود را رايگان داده‌اند‌ و جامعه‌اي متشکل از بيش از ۷ ميليون نفر تشکيل داده‌اند (جزوه رفع شبهات، ص ۱۰۴).

نقد و بررسی

صرف قدرت نگارش برخی مطالب که آن را نزول آیات تعبیر کرده‌اند، دلیل منطقی بر اثبات حقانیت کسی نمی‌شود، باید آن مطالب را بررسی نمود تا بتوان فهمید آن شخص برحق است یا خیر. درواقع زیاد بودن حجم مطالبی که مدعی آن را به خداوند نسبت داده است، دلیل بر حقانیت دعوت او و الهی بودن تعالیمش نیست. ضمن آنکه ادعای نزول چند برابر حجم آیات قرآن در یک شب بر باب، توسط هیچ منبع مستقلی تأیید نشده و آنچه از تعالیم باب، امروز در اختیار است، هرگز نشان‌دهنده چنین حجمی از مطالب نیست!

درعین‌حال در آنچه که باب و بهاءالله به خداوند متعال نسبت داده‌اند، مطالبی وجود دارد که الهی بودن آن‌ها را غیرقابل باور می‌کند. در آیاتی که از جناب باب و بهاءالله برجا مانده است اغلاط ادبی فراوانی یافت می‌شود که هر عرب‌زبانی می‌تواند آن را تشخیص دهد. در اینجا فقط به دو غلط ادبی باب و بهاءالله اشاره می‌شود:

الف) در مناظره باب در سال ۱۲۶۳ با علمای تبریز، از او پرسیدند از معجزات و کرامات چه داری؟ گفت: «اعجاز من در این است که برای عصای خود آیه نازل می‌کنم و به خواندن این فقره آغاز نمود: ­بسم الله الرحمن الرحیم، سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة‌ من آیاته» و اعراب کلمات را به نحو قاعده نحو غلط خواند، زیرا تاء را در «السموات» مفتوح قرائت کرد و چون گفتند: مکسور بخوان! ضاد را در الارض مکسور خواند! ( فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۱۴).

ب) در کتاب ایقان صفحه ۲ سطر ۳ عبارت «لَعَلَ تَصِلنَ» دارای دو غلط است؛ زیرا اوّلاً «لعلّ» که از حروف مشبهه بالفعل است برسر فعل داخل نمی‌شود و ثانیاً مؤکد نمودن مدخول «لعلّ» به نون تأکید غلط است، چون لعل به معنای احتمال است و در احتمال، تأکید شدید و قطعی رخ نمی‌دهد. نظیر آن در فارسی عبارت «شاید، البته البته واصل شوند» فاقد معنی است. اغلاط ادبی ایقان پیش از این جمع‌آوری و بررسی شده است (حبیبی، نقدی بر شاه بیت غزل، ص ۲۸).

مطلب دیگری که الهی بودن کتاب‌های ایشان را دور از ذهن می‌کند وجود الفاظ رکیکی است  که بزرگان بهائیت به علمای اسلام یا ازلی‌ها داده و آن‌ها را «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و… نامیده‌اند (عبدالبهاء، مکاتیب ،ج ۱،ص‏‏۴۴۲و۴۴۳).

همچنین درباره جانبازی پیروان یک مکتب باید گفت اولاً از جهت منطقی هیچ ملازمه‌ای بین حقانیت یک شخص و تعداد پیروان او و کشته‌شدگان در راهش وجود ندارد و نمی‌توان مدعی شد قربانی کردن نفس، دلیلی بر حقانیت آن شخص است، چه که در بین اهل باطل نیز مانند مذهب هندو و مانی… پیروان آن‌ها نیز در راه عقیده جان خود را فدا نموده‌اند (هادیان، مسأله مشروعیت، صص ۱۷۱-۱۷۴).

ثانیاً تمامی کشته‌شدگان جنگ‌های سه‌گانه به پیروی از فرمان جهاد و قتال باب در راه آماده ساختن عرصه زمین برای ظهور موعود شیعه و امام مهدی علیه‌السلام بوده و ربطی به ادعای باب نظیر قائمیت و نبوت والوهیت نداشته است و این چنین سوء استفاده مبلغان بهائی برای اثبات حقانیت بهاءالله، از لحاظ علمی قابل پذیرش نیست.

  • برجا ماندن حق و محو شدن باطل (دلیل تقریر)

بهائیان با استفاده از آیه‌های قرآن نیز سعی بر اثبات حقانیت خود دارند و عقیده دارند اگر بهائیت بر حق نبود پس خدا همان‌طور که در قرآن وعده داده است باید این دین را نابود می‌کرد. درواقع باقی ماندن آیین بهائی در طول سال‌های گذشته را نتیجه رضایت خداوند و تقریر حضرت حق بر این آیین معرفی می‌کنند. برای مثال آیات زیر را شاهد بر ادعای خود می‌دانند: (جزوه رفع شبهات،ص ۱۰۵)

الف)«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» (اسراء: ۸۱) يعني: و بگو حق آمد و باطل نابود شد، آرى باطل همواره نابودشدني است.

ب)«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَ مَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاءُ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَالْبَوَارِ» (ابراهیم: ۲۴ تا ۲۸) يعني: آيا نديدي خدا چگونه مثل زده سخني پاك كه مانند درختي پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مي‌دهد و خدا مثل‌ها را براي مردم مي‌زند شايد كه آنان پند گيرند و مثل سخن ناپاك چون درختي ناپاك است كه از روي زمين كنده شده و قراري ندارد. خدا كساني را كه ايمان آورده‌اند در زندگي دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مي‌گرداند و ستمگران را بي‌راه مي‌گذارد و خدا هرچه بخواهد انجام مي‌دهد. آيا به كسانى كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را به سراي هلاكت درآوردند ننگريستي؟

ج)«وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ»(حاقه: ۴۴ تا ۴۸) يعني: و اگر [پیامبر(ص)] پاره‌اى گفته‌ها بر ما بسته بود دست راستش را سخت مي‌گرفتيم سپس رگ قلبش را پاره مى‌كرديم و هيچ‌يك از شما مانع از [عذاب] او نمي‌شد و در حقيقت [قرآن] تذكاري براى پرهيزگاران است. (به عبارت دیگر هرکه نسبتي دروغ به خدا بندد، خدا او را نابود خواهد کرد و امرش را از بين خواهد برد).

د)«وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ… أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَ لَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ » (شوری: ۱۶ و ۲۱) يعني: و كساني كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت] او به مجادله مي‌پردازند حجتشان پيش پروردگارشان باطل است و خشمي [از خدا] برايشان است و براي آنان عذابي سخت خواهد بود… آيا براى آنان شريكاني است كه در آنچه خدا بدان اجازه نداده برايشان بنياد آييني نهاده‌اند و اگر فرمان قاطع [درباره تاخير عذاب در كار] نبود مسلماً ميانشان داوري مي‌شد و براى ستمكاران شكنجه‏اي پردرد است.

نقد و بررسی

الف) با توجه به آیه ۸۱ سوره اسراء، نمی‌توان گفت که اگر دینی بر باطل بود، خدا آن را نابود می‌کند و باقی ماندن یک دین و پیروان آن، نتیجه رضایت خداوند و تقریر اوست، چراکه در حال حاضر بسیاری از ادیان باطل و خرافی در دنیا وجود دارند که پیروان بیشتری از بهائیت دارند ولی خداوند آن‌ها را نابود نکرده است؛ مانند دین بودا و هندو و شیطان‌پرستی و…. لذا استدلال به این آیه از قرآن که اگر بهائیت برحق نبود، خدا آن را نابود می‌کرد، استدلالی غیرمنطقی و برخلاف وضع موجود است. به‌عنوان یک مثال نقض، توجه به این مورد ضروری است: گرچه جناب گلپایگانی مانی را جزو مدعیان دروغین پیامبری خطاب کرده (گلپایگانی، فرائد، ص۵۷) ولی طبق تعریفی که وی از دلایل حقانیت یک فرد برای پیامبری آورده‌ ( فرائد صص۶۶-۶۷) مانی هم دارای خصوصیاتی نظیر استقامت در کلام و باقی ماندن دین و پیروان در طول قرون متمادی بوده و بنابراین پیامبر است!

پس با توجه به تعریفی که جناب گلپایگانی برای دلیل تقریر ارائه کرده است، نمی‌توان سلیقه‌ای برخورد کرد و کسی را که دارای این خصوصیات است، دروغگو نامید. همچنین با مراجعه به تفاسیر در می‌یابیم که این آیه درخصوص دوران پس از ظهور حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه نازل شده است. از ابوجعفر امام باقر (عليه السّلام) درباره‌ فرموده‌ خداى ـ عزّ و جلّ ـ: «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد كه همانا باطل محوشدنى است»، سؤال شد و ایشان فرمود: «هرگاه قائم عليه‌السّلام به‌پا خيزد، دولت باطل از ميان خواهد رفت و زايل خواهد گشت.» ( کلینی، روضه کافی، ص ۲۸۷). علاّمه مجلسى فرموده است: با توجّه به تفسير امام عليه‌السّلام، تعبير به فعل ماضى براى تأكيد وقوع و حتمى بودن آن است؛ يعنى، با ظهور آن حضرت، دولت باطل به‌يقين از بين خواهد رفت. (مجلسی، مِرآةُ العُقول فی شرحِ أخبار آلِ الرَسول، ج۲۶، ص ۳۱۰). اگر این آیه را به رهبران بهائی تفسیر کنیم، می‌بینیم که در حال حاضر و بعد از گذشت سالیان طولانی از ظهور ایشان همچنان دولت‌های باطل بر سر کارند و از بین نرفته‌اند.

ب) ظاهر آیات ۲۴ تا ۲۸ سوره ابراهیم و تفسیر آن ربطی به برداشت بهائیان از این آیه‌ ندارد؛ زیرا درست است که شجره طیبه را می‌توان به توحید تفسیر کرد و شجره خبیثه را شرک به‌شمار آورد، ولی منظور از عدم ثبات و استقرار، نبود شرک و کفر و بدعت نیست. بلکه منظور، نداشتن حقانیت، پشتوانه و فایده است. یعنی جز ضرر و شر برای صاحبش چیزی ندارد (طباطبائی،ترجمه تفسیر المیزان،ج۱۲،ص۷۲). همچنین این مطلب که اگر دعوت کاذبی در عالم نافذ گردد و استقرار یابد، برحق است، بدون شک باطل است. زیرا دعوت‌های کاذب که حتی از دعوت بهائیان نافذتر بوده در عالم فراوان است. ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که به اعتراف رهبران بهائی دعوت دو پیامبر بزرگ الهی حضرت ابراهیم و حضرت نوح مورد اقبال مردم قرار نگرفت و نفوذ در عالم پیدا نکرد. بهاءالله در کتاب ایقان می‌نویسد: «از جمله انبیاء نوح بود که نهصدوپنجاه سال نوحه نمود و عباد را به وادی ایمن روح دعوت فرمود و احدی او را اجابت ننمود» (نوری، ایقان، ص۵). همچنین عبدالبهاء درباره دعوت حضرت ابراهیم چنین می‌نگارد: «کسی با او موافقت نکرد مگر برادرزاده‌اش لوط و یکی‌دو نفر دیگر هم از ضعفاء» (عبدالبهاء، مفاوضات، ص۹). لذا فراگیر نشدن دعوت یک پیامبر نیز نمی‌تواند دلیل بر عدم حقانیت باشد. به عبارت دیگر هنگامی که عکس نقیض قضیه‌ای نادرست باشد، نمی‌توان به صحت اصل همان قضیه حکم کرد. یعنی وقتی می‌توانیم از پیامبرانی نام ببریم که هم ما و هم بهائیان بر الهی بودن دعوتشان توافق داریم و درعین‌حال بهائیان مدعی‌اند که دعوتشان نفوذی در عالم نداشته است، در این شرایط نمی‌توانیم حکم کنیم که نفوذ و گسترش دعوت یک مدعی در عالم، نشانه حقانیت اوست.

ج) درباره آیات ۴۴ تا ۴۸ سوره حاقه باید گفت که اولاً این آیات خطاب به رسول گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله است (قمی، تفسیر القمی، ج۲ ص ۳۸۴) و تعمیم آن به دیگر مدعیان پیامبری، تفسیری بدون دلیل و بلاوجه است (حسینی همدانی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، ج۱۷، ص ۶۰). ثانیاً هرچند ظاهر اين آيات تهديدى است به پيامبر بر فرضى كه آن جناب سخنى را كه از خدا نيست به خدا نسبت دهد، اما درواقع و در مقام تفسیر، به معنای تأیید تمام آن چیزی است که نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله، به‌عنوان وحی الهی در اختیار انسان‌ها گذاشته است. درواقع آیات قرآن کریم در مقام بیان این مطلب است که حضرت محمدبن‌عبدالله صلی‌الله علیه و آله که مقام پیامبری و نبوت او به دلایل دیگری قبلاً ثابت شده است، هرگز پیامی از جانب غیر خدا برای شما مردم نمی‌آورد که اگر چنین کند، حیات او به پایان می‌رسد. لذا نباید مردم نگران این باشند که نکند پیامبری که نبوتش پیش از این اثبات شده، پیامی را به دروغ به خداوند نسبت دهد که درآن‌صورت، خداوند، اجازه‌ گمراه شدن مردم را توسط پیامبری که با دلایل قطعی، نبوتش ثابت شده است، نمی‌دهد.

البته چگونه ممكن است اين فرض تحقق يابد، با اينكه او فرستاده‌اى است از ناحيه خدا و خداى تعالى او را به نبوت گرامى داشته و به رسالت خود برگزيده؟! درعین‌حال استدلال به این آیه برای اثبات حقانیت جناب باب و بهاءالله، با آنچه در خارج مى‌بينيم منافات دارد، زيرا چه بسيار كسانى كه به دروغ ادعاى نبوت كردند و به چنين عقابى هم مبتلا نشدند. نادرستى اين ايراد بدين جهت است كه تهديد در آيه مورد بحث متوجه شخص رسول صادق است، چنين رسولى كه در ادعاى رسالتش صادق است، اگر چيزى به دروغ به خدا نسبت دهد خدا با او چنين معامله‌اى مى‌كند، نه تهديد به مطلق مدعيان نبوت و مفتريان بر خدا در ادعاى نبوت و در خبر دادن از ناحيه خداى تعالى. (طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۱۹، ص۴۰۵؛ مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۲۴ ص ۴۸۳؛ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیرالقرآن، ج۲۹ ص ۱۱۱).

د) معنی ظاهر آیه ۱۶ سوره شوری آن است که افرادی که درباره دین خدا، پس از آنکه فطرت سلیم آن را پذیرفته است مجادله می‌کنند، مجادله آنان نزد خداوند باطل و بی‌ارزش است و در آخرت به غضب و عذاب الهی مبتلا خواهند شد. درواقع آیه بیانگر بی‌منطقی مجادله مشرکان بر سر مشروعیت دین اسلام است. (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴،ص۳۷۰). در ادامه باید گفت بطلان چیزی نزد خداوند، در آیه شریفه اولاً به معنی بطلان تکوینی نیست، یعنی خداوند عملاً مانع چیزی باشد و آن را نابود نماید؛ ثانیاً اگر هم به معنی بطلان تکوینی باشد مربوط به قیامت است نه دنیا، چنان‌که اشاره شد؛ ثالثاً اگر هم به دنیا مربوط باشد منظور آن است که پس از آشکار شدن حقانیت قرآن و اسلام در رسالت پیامبر و وقتی مردم دعوت او را اجابت کردند، تلاش دیگران برای نابودی آن به‌جایی نمی رسد. آیه ۲۱ سوره شوری نیز هیچ ربطی به مدعای بهائیت ندارد، زیرا اولاً این آیه درصدد بیان آن است که حق تعیین دین و قانون‌گذاری با خداست و دیگران چنین حقی ندارند و اگر کسی چنین کند ستمکار است. ثانیاً خود آیه دلیلی علیه بهائیان است؛ زیرا می‌گوید: اگر فرمان قاطع در تأخیر عذاب نبود، مسلماً میانشان داوری می‌شد و به هلاکت می‌رسیدند و عذاب می‌شدند. (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،ص۹). لذا استناد به این آیه پیش از اثبات نبوت مدعی پیامبری، نوعی مصادره به مطلوب است که منطقاً قابل پذیرش نیست.

 

نتیجه گیری:

با توجه به مطالب گفته‌شده معلوم شد کسی که از طرف خداوند ادعای نبوت می‌کند باید دارای معجزه باشد و بر طبق نظر تمام مفسران فقط معجزه می‌تواند صدق ادعای پیامبر را از غیر پیامبر روشن سازد که در طول تاریخ بابیت و بهائیت هیچ‌کدام از رهبران آن‌ها معجزه‌ای از خود نشان نداده‌اند؛ بلکه مبلغان بهائی منکر اصل وجود معجزه شده‌اند. اینکه باب مدعی شده است که کلمات او دارای اعجاز است و بهائیان کثرت نوشته‌های او را دلیل بر حقانیت او پنداشته‌اند، باوجود اغلاط فراوان ادبی و عبارات بی‌معنی و تعالیم کم‌محتوا قابل دفاع نیست. همچنین به بیان دلایل حقانیت باب و بهاءالله از دیدگاه بهائیان پرداخته شد و معلوم شد در طول تاریخ افراد بسیاری بودند که ادعای پیامبری نمودند و دینشان در بین مردم نفوذ پیدا کرد و پیروان بسیاری یافتند، ولی برحق نبوده‌اند.‌ لذا اینکه چون بهائیت دارای پیروانی است، پس برحق است ادعای باطلی است و ذکر شد پیامبرانی مانند حضرت ابراهیم و حضرت نوح به اعتراف خود رهبران بهائی دارای نفوذ و پیرو نبوده‌اند‌ ولی دارای مقام پیامبری بوده‌اند. لذا آنچه بهائیان در اثبات حقانیت پیامبری باب و بهاءالله می‌گویند قابل تسری به تمام پیامبران نبوده و قابل قبول نیست. همچنین به آیاتی که بهائیان در اثبات دلیل تقریر برای باب و بهاءالله استناد می‌کنند، پرداختیم و نشان دادیم که این آیات، اولاً مدعیان پیامبری را مورد خطاب قرار نداده و ثانیاً درصورت پذیرش استناد بهائیان به این آیات، لازم است که دعوت بسیاری از پیامبرنمایان نیز پذیرفته شود که بطلان آن آشکار است.


 

منابع:

  1. قرآن کریم
  2. اشراق خاوری عبدالحمید، تلخیص تاریخ نبیل زرندی،۱۳۴۳ ه. ش، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری.
  3. اشراق خاوری عبدالحمید، گنجینه حدود و احکام،۱۳۵۰ ه.ش.، تهران: موسسه ملی مطبوعات امری.
  4. بهاءالله میرزاحسین‌علی نوری، ایقان،۱۹۸۸ م، هوفمهایم: لجنه ملی نشر آثار بهائی.
  5. جمعی از جوانان بهائی، جزوه رفع شبهات، ۱۳۸۸ه.ش.، بی نا، بی جا.
  6. حسینی همدانی محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، ۱۴۰۴ قمری، تهران: لطفی.
  7. خویی ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن، ۱۴۱۳ ه.ق.، قم: موسسة احياء آثار الامام الخوئى‏.
  8. سبحانی جعفر، الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل،۱۴۱۳ ه. ق.، ج‏۳، المركز العالمي للدراسات الإسلامية.
  9. طباطبائى محمد حسین، اعجاز قرآن، ۱۳۶۲ه.ش.، تهران: مرکز نشر فرهنگى رجاء.
  10. طباطبائى محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ه.ش.، قم: دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم).
  11. عبدالبهاء عباس افندی، مفاوضات، ۱۳۵۸ ه.ش.
  12. صادقی تهرانی محمد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن و السنة، ۱۴۳۲ قمری، ایران قم: فرهنگ اسلامی
  13. طبرسی فضل‌بن‌الحسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ۱۳۷۲ه.ش.، چ۳، تهران.
  14. عبدالبهاء عباس افندی، مقاله شخصی سیاح،۱۳۴۱ ه.ش.،تهران: موسسه ملی مطبوعات امری.
  15. عبدالبهاء عباس افندی، مکاتیب،۱۲۹۰ه.ش.، ج۱، مصر: فرج اله زکی.
  16. عزیه خانم و دیگران، نبوی مقداد، تنبیه النائمین، ۱۳۹۳، تهران: انتشارات نگاه معاصر
  17. فاضل مازندرانی اسدالله، تاریخ ظهورالحق، ج۳، تهران: آزردگان.
  18. قمی علی‌بن‌ابراهیم، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ شمسی، ایران قم: دارالکتاب.
  19. کاشانی فیض، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ه.ق.، چ۲، تهران: انتشارات الصدر.
  20. کلینی محمدبن‌یعقوب، الروضه من الکافی، ۱۳۶۴ ه.ش.، تهران: علمیه اسلامیه.
  21. گلپایگانی ابوالفضل، کتاب الفرائد، ۲۰۰۱م.، هوفمهایم: موسسه مطبوعات امری آلمان، لجنه ملی نشر آثار امری.
  22. گلپایگانی ابوالفضل، کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ۱۲۹۴ ه.ش.، عشق آباد.
  23. مجلسی محمد باقر، مِرآةُ العُقول فی شرحِ أخبار آلِ الرَسول، ۱۳۶۳ه.ش.، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
  24. مکارم شیرازی ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ شمسی، تهران: دارالکتب الاسلامیه
  25. هادیان مهدی، مسأله مشروعیت، ۱۳۹۲ ه.ش.، تهران: نشر گوی.
بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط سردبیر
بارگذاری در پژوهش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی

چالش رهبري در جامعه بهائي پس از مرگ عبدالبهاء

بازخواني اعتبار الواح وصاياي عبدالبهاء   *مسعود منفرد *دکتری علوم قرآن و حدیث از دانش…