صفحه اصلی پژوهش بررسی مفهوم و حکم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائيت

بررسی مفهوم و حکم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائيت

1 دقیقه خواندن
0
0
42

محمد خوانين

چکیده

این مقاله به‌منظور واکاوی ادعای پرتکرار در برخی از تبلیغات بهائی مبنی بر «عدم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» در بهائیت نگاشته شده است. پژوهش حاضر با روش تحلیل متونِ تطبیقی و استناد به آثار بهائی، نخست ادعای نبودن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت را شرح می‌دهد و به اثبات می‌رساند و در ادامه با برشمردن سخنان متعدد رهبری بهائی و آموزه‌های گوناگون این آیین، ناسازگاری‌ها، تناقض‌ها و تنش‌های درونیِ بهائیت را در این زمینه نشان می‌دهد.

یافته‌ها حاکی است که اگرچه با استناد به برخی از متون بهائی دستور به خودداری از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر یافت می‌شود، ولی درعین‌حال، در منابع دیگر تأکیدهای صریح بر «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، توصیه و نصیحت دیگران، تذکّر لسانی، تربیت اجباری، تبلیغ نظام‌مند و سیستماتیک و…» وجود دارد؛ یعنی علاوه‌بر وجود آموزه‌هایی که صراحتاَ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را در بهائیت به اثبات می‌رسانند، دیگر آموزه‌های بنیادین و ریشه‌دار این آیین مؤلفه‌هایی دارند که ماهیتاً با مصادیق امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر همخوانی دارند و حتی در مواردی گستره‌ی معنایی وسیع‌تری نسبت به آن دارند.

بنابراین نه‌تنها ادعای عدم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت باطل است، بلکه این نکته که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت عمیقاً ریشه دوانده است، در کنار برخی از عبارات رهبران بهائی مبنی بر عدم آن، نشان از تناقض‌های عمیق و درنتیجه غیرالهی بودن این آیین دارد.

کلیدواژه: امر به معروف، نهی از منکر، بهائیت، تبلیغ، وحدت اساس ادیان.

 

مقدمه

یکی از آموزه‌هایی که امروزه پیروان تشکیلات بهائی در تبلیغات خود، تأکید جدی بر آن دارند، نبودن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در این آیین است. در این مقاله برآنیم تا به بررسی این مدعا در مجموعۀ نظام تعلیمات بهائی بپردازیم و بررسی کنیم که آیا این مدعا با گفتار رهبران بهائی و آموزه‌های بنیادین این مسلک مطابقت و همسویی دارد یا شاهد تناقض داخلی جدی میان آموزه‌های بهائی هستیم و علی‌رغم برخی تبلیغات و القائات، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در تاروپود بهائیت، عمیقاً ریشه دوانیده است. همچنین اگر ثابت شود که واقعاً پیشوایان بهائی این ادعا را مطرح کرده‌اند، تناقضی جدی در این آیین به اثبات رسیده است که نشان از بشری بودن و غیرالهی بودن آن است.

بیاناتی که بر نبود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در دیانت بهائی دلالت دارند

در اولین بخش این نوشتار برآنیم که در لابه‌لای متون بهائی به دنبال استخراج نظر این دیانت دربارۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و نیز اثبات مدعای مبلغان بهائی مبنی بر نبود و حتی حرمت آن باشیم.

در چاپ پنجم کتاب نظر اجمالی، ص92، از قول بهاءالله می‌نویسد:

حقّ اعتراض و چون و چرا و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر از اشخاص نسبت به اعمال دیگران سلب شده و فقط محافل روحانی یا بیوت عدل، حقّ حاکمیت بر نفوس داشته و ناصح و مربی و مراقب اشخاص می‌باشند.

همچنین در صفحۀ 342 کتاب گلزار تعالیم بهائی، این جمله از عباس‌افندی نقل شده است:

خاطری نیازارید و کلمۀ سوء بر زبان نرانید. اگر از کسی فضائل عالم انسانی و سلوک در رضای الاهی مشاهده کنید، تمجید کنید و الا صمت و سکوت اختیار نمایید. (ریاض قدیمی؛ گلزار تعالیم بهائی؛ ویرایش دوم، انتشارات دانشگاه تورنتو: 1995م، کانادا).

بهائیان به‌طورجدی ادعا می‌کنند که در دیانت بهائی حکمی که به افراد اجازه دهد درمورد رفتار دیگری توصیه‎ای کرده و آن‌ها را متوجه مسیر درست نمایند، وجود ندارد. همچنین ادعا می‌کنند که برابری حقوقی افراد در دیانت بهائی به‌معنی عدم جواز مداخله در زندگی شخصی دیگران است و حکم امربه‌معروف و نهى از منکر را فقط خداوند به بشر ابلاغ می‌کند نه بشر به بشر. در بیان زیر بهاءالله به حکم الهی اشاره کرده و افراد را از دخالت در کار دیگری برحذر می‌دارد:

سبحان الله، قلم اعلی در لیالی و ایّام اولیاء را به معروف امر فرموده و از منکر نهی. در بعضی الواح این کلمۀ علیا نازل: طوبی از برای نفسی که بشنود و نگوید. اگر نیکویی از کسی بینند، به مکافات قیام کنند. اگر ضرّی مشاهده کنند، صبر نمایند و به خدا گذارند. ضرب و شتم و جنگ و جدال و قتل و غارت کار درنده‌های بیشۀ ظلم و نادانی است. اهل حقّ از جمیع آن مقدّس و مبرّا. (بهاءالله، حسین‌علی نوری؛ آیات الهی؛ ج1، صفحه ٣٦7، لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاین آلمان: 148 بدیع).

همچنین معتقدند که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، یعنی اجرای احکام الهی مسئله‌ای وجدانی است و باید حکم وجدان هر شخصی به نفس امارۀ او باشد نه بیان و گفتار دیگران. درواقع آنان معتقدند که دستورها و احکام بهائی همگی به منزلۀ هادی و راهنما هستند و همگی باید به فصل‌الخطاب آیات (که در بند7 کتاب اقدس به آن اشاره شده است) متمسک شوند.

در اشراقات این‌طور می‌خوانیم که:

دین نوری است مبین و حصنی است متین از برای حفظ و آسایش اهل عالَم، چه که خشیة‌الله ناس را به معروف امر و از منکر نهی نماید. اگر سراج دین مستور ماند، هرج و مرج راه یابد، نیّر عدل و انصاف و آفتاب اَمن و اطمینان از نور باز مانند.» (بهاءالله، حسین‌علی نوری؛ اَلواح مُبارکه حضرت بهاءالله شامل: اشراقات و چند لوح ديگر؛ در اشراق اوّل از لوح اشراقات، ص ٧6).

امّا امری که در ظاهر و باطن سبب حفظ و منع است خشیة‌الله بوده و هست. اوست حارسِ حقیقی و حافظِ معنوی. (بهاءالله، حسین‌علی نوری؛ مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده؛ نشر اول، ص ۵۳، لوح دنیا، لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين ـ آلمان:  ۱۳۷ بديع).

«… مخافت‌الله و خشیت‌الله انسان را منع می‌نماید از آنچه سبب ذلت و پستی مقام انسان است و تا زمانی که تنها او را در آنچه سبب علوّ و سموّ است ملاحظه نماید، انسان عاقل از اعمال شنیعه اجتناب می‌نماید، چه که مجازات را از نیّات مشاهده می‌نماید.» (فاضل مازندرانی، اسدالله؛ امر و خلق؛ نشر سوم، ج ۳، ص ۲۴۶، لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين ــ آلمان: 142 بدیع ــ 1986م).

در پیام بهائی، شماره434، ص43، به‌صراحت بعد از این سه نقل قول، از بهاءالله آورده است که:

چون تعالیم بهائی را در کنار هم مطالعه و بررسی کنیم ملاحظه می‌نماییم که محل و محملی برای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر از برای مؤمنین وجود ندارد.

یا در همان جا، ص44 آمده است که:

چنانچه حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکۀ وصایا می‌فرمایند: «کلّ اقتباس از مرکز امر و بیت عدل نمایند.» رأی بیت‌العدل اعظم الهی فصل‌الخطاب است و لذا جایی برای مسئله امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر برای افراد جامعۀ بهائی باقی نگذاشته است.

درنهایت، دیدن این صفحه از سایت آیین بهائی را به علاقه‌مندان توصیه می‌کنیم:

http://aeenebahai.org/fa/node/4033

در ادامه به ذکر گفته‌هایی خواهیم پرداخت که نشان می‌دهد عبارات و ادعاهای پیشین با سایر تعالیم بهائی سازگاری و همخوانی ندارد و این ادعا بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و با حقیقت دیانت بهائی، که به‌طور جدی بر بن‌مایه‌های فکری امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر استوار است، فاصلۀ زیادی دارد.

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در آموزه‌های پیشوایان بهائی!

در اولین بخش از بیان تناقضات داخلی آیین بهائی، به ذکر برخی از سخنان رهبران آنان می‌پردازیم که صراحتاً با احکامی که گذشت مخالفت دارند و اتفاقاً نشان می‌دهند که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در این دیانت خودساخته نیز وجود دارد. در دو جا عبدالبهاء به‌صراحت توصیه کرده است که در صورت مواجهه با فرد خاطی و گناهکار باید به او تذکر لسانی داد و او را از منکر نهی نمود، امری که با ادعای بهائیتِ بدون امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر هیچ همخوانی ندارد:

اگر خلافی از نفسی صادر شود عفو فرمایید با کمال حبّ او را متذکّر دارید. (منتخبات الواح دربارۀ فضائل اخلاق؛ ص ۱۳۲).

اگر از نفسی خطایی ظاهر شود باید به کمال روح و ریحان او را متذکّر نمود. (مائده آسمانی؛ ج ۸، ص ۸۱).

یا در مکاتیب عبدالبهاء شاهد توصیه و امر به نصیحت کردن مردم هستیم و می‌خوانیم که:

بعضی از نفوس ممنوع شده‌اند و به وساوس اصحاب شیطان از رحمن محروم مانده‌اند. آن نفوس را به حکمت و بیان نصیحت فرمایید که شاید از نوم غفلت متنبّه شده آگاه شوند و از فضل اعظم ممنوع نگردند. (مجموعه مکاتیب حضرت عبدالبهاء؛ شماره ٢٨، ص ١٧٩).

بهاءالله نیز درخصوص لزوم وجود تذکّردهنده می‌گوید:

ناس مربّی و مُذکّر لازم داشته و دارند. (آیات الهی؛ ج ٢، ص ٢٣٥).

همچنین در بیان دیگری از او آمده است که:

عالم مُذکّر لازم دارد و مربّی می‌طلبد، چه که اکثری از خلق غیربالغ مشاهده می‌شوند. باید نفوس راضیه مرضیّه به تربیت قیام نمایند. (همان؛ ص ١٣٦).

این چند گفتار به‌صورت عام نشان می‌دهند که نه‌تنها آموزه‌هایی چون تذکر زبانی، نصیحت و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت نیز وجود دارد، بلکه می‌توان گفت که به جهت تعدد این دست از توصیه‌ها و آموزه‌ها، این موضوع در این آیین از اهمیت بالایی برخوردار است.

در ادامه به ذکر برخی گفتارها و توصیه‌های خاص رهبران این آیین که کاملاً بر مبنای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر هستند، یا آنچه که بهائیان به‌عنوان دخالت در کار دیگران و قضاوت مردم از آن نام می‌برند، خواهیم پرداخت.

در جایی عبدالبهاء تصریح می‌کند که:

اگر چنانچه نفسی غیبت دیگری کند، مستمعین باید در کمال روحانیت و بشاشت او را منع کنند که از این غیبت چه ثمری و چه فایده‌ای؟ آیا سبب رضایت جمال مبارک است یا علت عزت ابدیۀ احبای الهی؟ آیا سبب ترویج دین‌الله است و یا علت تثبیت میثاق‌الله؟ نفسی مستفید گردد و یا شخصی مستفیض لا والله. (عبدالبهاء، عباس‌افندی؛ مکاتیب عبدالبهاء؛ ج1، ص365، مطبعة کردستان العلمیة، مصر: 1910 میلادی،).

به این دو نمونه با دقت ویژه‌ای توجه نمایید. عبدالبهاء می‌گوید:

تا می‌توانید ناس را نصیحت نمایید که از این افیون و حشیش زقوم بیزار شوند و به درگاه احدیت توبه نمایند، خمر سبب ذهول عقل است و صدور حرکات جاهلانه و تن ناهل[1] و انسان را به‌کلی خائب و خاسر نماید (گنجینۀ حدود و احکام؛ ص437).

یا در نامه‌ای از بیت‌العدل می‌خوانیم که:

در این ایام چنانچه بعد از مهلت مقرر، نفوس معتاد شرب افیون را ترک نگفتند آنان را منفصل اداری نمایید. (دستخط‌های معهد اعلی؛ ج۲ ص۱۳۳).

طبق آموزه‌های بهائی اگر فرد معتاد بخواهد استفاده از مواد مخدر را ترک کند، محفل روحانی محلی به این فرد کمک‌های لازم برای ترک را می‌رساند ولی اگر فرد اصرار بر معتاد ماندن داشت و تلاشی برای اصلاح نداشت، به این فرد تذکر می‌دهند و او را از این عمل برحذر می‌دارند. اگر افاقه نکرد این فرد طرد اداری می‌شود و از جامعۀ بهائی بیرون می‌رود. دراین‌مورد ما نه‌تنها شاهد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر لسانی هستیم، بلکه در آخرین مرحله پیروان این آیین به نهی‌ازمنکر عملی نیز اقدام می‌نمایند.

در پایان این بخش توجه شما را به یکی از اصلی‌ترین مستندات جلب می‌کنیم که در آن عبدالبهاء با به کار بردن عین عبارات امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، وجود قانون امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را به‌صراحت از مظاهر مدنیه می‌داند و آن را تأیید می‌کند.

ادیان الهی مؤسّس حقیقی کمالات معنویّه و ظاهریّۀ انسان و مشرق اقتباس مدنیّت و معارف نافعۀ عمومیّۀ بشریّه است و اگر به نظر انصاف ملاحظه شود جمیع قوانین سیاسیّه در مدلول این چند کلمۀ مبارکه داخل، قوله تعالی: (و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصّالحین)،

و همچنین می‌فرماید: (و لتکن منکم أمّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون)،

و همچنین می‌فرماید: (انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکّرون)،

و در تمدّن اخلاق می‌فرماید: (خذ العفو و أُمُر بالعُرف و أَعرض عن الجاهلین)،

و همچنین می‌فرماید: (الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و الله یحبّ المحسنین)،

و همچنین می‌فرماید: (لیس البرَّ ان تُوَلّوا وجوهکم قِبَلَ المشرق و المغرب و لکنّ البرّ مَنْ آمن بالله و الیوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النّبیّین و آتَی المال علی حُبّه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن‌السّبیل و السّائلین و فی الرّقاب و أقام الصّلاه و آتی الزّکاه و المُوفُون بعهدهم اذا عاهدوا و الصّابرین فی البأساء و الضّرّاء و حین البأس أولئک الّذین صدقوا و أولئک هم المتّقون)،

و همچنین می‌فرماید: (و یُؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خَصاصَهٌ).

ملاحظه فرمایید که در این چند آیۀ مبارکه منتهی درایج حقائق مدنیّت و جوامع لوامع شیم مستحسنۀ انسانیّت مذکور. فوالله الّذی لا اله الّا هو که جزئیّات تمدّنیّۀ عالم نیز از الطاف انبیای الهی حاصل گشته. آیا چه امر نافعی در وجود موجود شده که در کتب مقدّسۀ الهیّه واضحاً و یا خود تلویحاً مذکور نه؟ و لکن چه فائده، چون سلاح و آلات حربیّه در دست جبان باشد، جان و مال محفوظ نماند، بلکه بالعکس سبب قوّت و اقتدار سارق گردد. (رساله مدنیه، 114).

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و تبلیغ

در واکاوی ادعای نبود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت، تبلیغ به‌عنوان یکی از آموزه‌های بهائیت باید موردتوجه قرار گیرد. بیان شواهدی از بزرگان این آیین در اهمیت و لزوم تبلیغ دیگران به دیانت بهائی بعد از آن برای ما راهگشا خواهد بود که در ابتدا به دو موضوع توجه نماییم: اول، شباهت و یا حتی همسانی ماهوی تبلیغ با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و سپس نسبت و گستردگی مفاهیم در کنار یکدیگر.

در توضیح نکته اول، می‌پرسیم که ماهیت و اساس تبلیغ چه تفاوتی با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارد؟ آیا جز این است که در هر دو مایل هستیم که طرف مقابل را به انجام کاری که آن را مطابق رضای خدا می‌دانیم سوق دهیم و او را نسبت به آنچه حق و حقیقت می‌دانیم متذکر، باورمند و عامل سازیم؟ آیا در هر دو جا توصیه‌ای به طرف مقابل خود نمی‌کنیم که او را از باور و عملی که در نظر ما صحیح نیست دور سازیم و او را ترغیب کنیم که به سمت باورها و اعمالی که ما آنان را دستور خداوند می‌دانیم، حرکت نماید؟ بنابراین می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که تبلیغ و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارای بن‌مایه، جوهره و شالودۀ معنایی مشابهی هستند.

از سوی دیگر و برای توضیح نکتۀ دومی که بیان شد، اگر بخواهیم در ساده‌ترین شکل ممکن و با صرف‌نظر از جزئیات زیاد، آن‌طور که در میان مردم معروف است و در رساله‌های عملیه آمده است، دستور دین الهی اسلام به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را توضیح دهیم، می‌گوییم: مسلمانان وظیفه دارند اگر یقین و اطمینان کامل حاصل کردند که مسلمان دیگری (دقت بفرمایید که این وظیفۀ متقابل مسلمانان نسبت به یکدیگر است؛ نه نسبت به هر فردی در دنیا) به حرامی مشغول است و یا قصد ارتکاب آن را دارد، در صورت احتمال تأثیر و عدم ضرر قابل‌توجه، او را نسبت به خطایش متذکر و متنبه سازد.

بیایید مقایسه‌ای سطحی از این مفهوم با تبلیغ داشته باشیم. باید دقت کنیم و از بهائیان به‌طور جدی بپرسیم که آیا تبلیغ اساساً نسبت به افرادی مطرح نیست که خارج از دیانت بهائی قرار دارند، درحالی‌که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر (با تعریفی که گذشت) یک فریضۀ داخلی و مختص باورمندان به یک دین است؟ گستره و شمولی که در تبلیغ مطرح است، آیا وسیع‌تر و گسترده‌تر از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیست؟ به عبارت دیگر در امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر با کسی کار داریم که با او در یک دین هستیم، اما در تبلیغ به سراغ فردی می‌رویم که اصلاً دین ما را قبول ندارد. به‌عنوان نکته‌ای دیگر، خوب است به این نکته توجه کنیم که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر منوط به اتفاقاتی است که در خارج رخ می‌دهد و ما با آن روبه‌رو می‌شویم، اما تبلیغ درواقع اقدام پیش‌دستانه‌ای است که مبدأ آن خود ما هستیم نه فعالیت دیگران.[2]

بنابراین اگر بهائیان بر فرض بتوانند اولاً ثابت کنند در دیانتشان امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وجود ندارد و ثانیاً و بازهم بر فرض محال بتوانند انتقادی را به این واجب الهی وارد سازند، این انتقاد به طریق اولی و به‌صورت قوی‌تر گریبانگیر خود آنان و آموزه‌هایشان خواهد بود، چراکه نه‌تنها تبلیغ تفاوت ماهوی چندانی با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر ندارد، بلکه گسترۀ تبلیغ شامل کسانی است که اصلاً به این دین و مرام اعتقادی ندارند و باورمند به آن نیستند، نه کسانی که به آن ایمان آورده و آن را پذیرفته باشند و در انجام یکی از احکام سستی ورزیده باشند. همچنین در تبلیغ ما هستیم که بدون رخدادی در خارج این کار را انجام می‌دهیم و خود آغازگر این اقدامیم ولی در امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر باید عملی واقع شود و سپس ما به آن واکنش نشان دهیم.

حال با این مقدمه، یعنی توجه به اینکه جوهرۀ تبلیغ هیچ تفاوتی با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر ندارد و حتی به نوعی از آن گسترده‌تر است و این نتیجه‌گیری که هر نقدی را به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وارد سازیم، شامل تبلیغ هم می‌گردد، جا دارد که ببینیم نظر بهائیان دربارۀ تبلیغ چیست، تا کجا مد آن را کشیده‌اند و این آموزه در بهائیت از چه جایگاه والا و رفیعی برخوردار است:

تبلیغ، واجبی همگانی و برترین اعمال … حکمی است که حضرت بهاءالله به هریک از پیروانش واجب نموده است. می‌فرمایند: «قُلْ یا مَلَاءَ البَهاءِ بَلِّغُوا امْرَالله و خطابشان این است که: لإِنَّ الله کتَبَ لِکلِّ نَفْسٍ تَبْلِیغَ أَمْرِهِ وَ جَعَلَهُ أَفْضَلَ الْاعْمَالِ) مضمون بیان مبارک به فارسی چنین است: بگو ای اهل بهاء، امر الهی را تبلیغ کنید. برای اینکه خداوند نوشت بر هر نفسی تبلیغ امرش را و آن را برترین اعمال قرار داد.

(از پیام نوروز ۱۹۷۴ بیت‌العدل اعظم الهی در مجموعۀ «تبلیغ دیانت بهائی» تهیه‌شده از طرف دارالانشاء بیت‌العدل اعظم. مطبوعات امری، استرالیا، ۱۹۹۵، شماره 312، ص ۱۶۰).

تبلیغ، مهم‌ترین و ضروری‌ترین وظیفه

حضرت ولی امرالله می‌فرمایند:

بیایید قیام کنیم و با تخلق به اخلاق حسنه و ایقان و درک و شجاعت به تبلیغ امرش پردازیم. بگذارید این مهم‌ترین و ضروری‌ترین وظیفه هر شخص بهائی باشد. بگذارید این را غالب‌ترین شور و شوق زندگی خود قرار دهیم. (کلمات مکنونه فارسی؛ فقره 44).

مخاطب تبلیغ: تمام آسمانیان و زمینیان!

بَلِّغ أَمْرَ مَوْلَاک إِلَى کلِّ مَنْ فِی السَّمَوَاتِ وَ الارْضِ (منتخباتی از آثار بهاءالله؛ شماره129، ص179).

… ما نباید بیکار بنشینیم. به عبارتی ما در حمل وظیفه مقدسمان نباید سر باز زنیم. حضرت بهاءالله تعالیم مبارکه را به ما ارائه نداده‌اند که آن را ذخیره نماییم و برای سرور و شادمانی خود آن را پنهان بداریم. آن را به ما اعطاء نموده‌اند که زبان به زبان آن را بیان کنیم تا همۀ جهانیان به تعالیم الهی آشنا شوند و از برکات و تأثیرات تعالی‌بخش آن‌ها بهره‌مند گردند.»

(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله؛ مطبوعات امری ویلمت، 1983، شماره120).

حتی لحظه‌ای ساکت نشستن جایز نیست!

«أَنْ یا أَحِبَاءَ الله لَاتَسْتَقِرُوا عَلَى فِراش الراحَةِ وَ إِذَا عَرَفْتُم بَارِئکمْ وَ سَمِعْتُمْ مَا وَرَدَ عَلَیهِ قُومُوا عَلَى النَّصْرِ ثُمَّ انْطِقُوا وَ لَاتَصْمَتُوا أَقَلَّ مِنْ أَن وَ إِنَّ هَذَا خَیرُ لَکُمْ مِنْ کُنُوزِ مَا کانَ وَ مَا یکونُ لَوْ أَنْتُمْ مِنَ العارِفِینَ»

(مضمون بیان مبارک به فارسی چنین است: ای احبای الهی بر بستر راحت قرار نگیرید از آن هنگام که به‌وجودآورندۀ خود را شناختید و از آنچه بر او رفته آگاه شدید، بی‌درنگ بر نصرت امر او قیام کنید. زبان بگشایید و برای لحظه‌ای ساکت ننشینید. این از تمام گنجینه‌هایی که از قبل بوده و مِن بعد خواهد بود برای شما با ارزش‌تر است اگر بشناسید.)

(پیام رضوان ۱۹۹۶ بیت‌العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان عالم. در جزوۀ نقشه چهارساله (مجموعه پیام‌های بیت‌العدل اعظم) چاپ شده است، ص ۲۵).

برنامه‌ریزی، مطالعه و کسب آمادگی برای تبلیغ

در مقدمۀ کتاب روحی شش، سومین بخش این کتاب این‌گونه توصیف شده است که:

بخش سوم معطوف به خود عمل تبلیغ می‌باشد. مهارت‌ها و توانایی‌هایی که یک مبلغ امرالله باید کوشش کند آن را ایجاد نماید، هم در زمینۀ نقشه‌های شخصی و هم در زمینۀ پروژه‌های گروهی بررسی شده است. در اینجا مجدداً، دوگانگی و تباینی کاذب (متضاد دانستن این دو بعد از ابعاد تبلیغ) گاهی اوقات می‌تواند جامعۀ بهائی را فلج نماید. عباراتی که در این بخش ارائه شده و تمرینات مربوطه با هدف به وجود آوردن راه حلی برای همراه می‌باشد تا در سراسر حیات بهائی خود به هر دو نوع تبلیغ مشغول گردد.

«نفسی که به دلالت وجدان مصمم بر اجابت این ندا و اجراء امر اعز اقدس ابهی گردید و به القائات دوستان و دشمنان که دانسته و ندانسته در مقام ایجاد مشکلات در تحقق این مقصد امنع اعلی بودند توجه ننمود، باید با قلبی طافح به محبت‌الله و لسانی ناطق به ذکرالله به جمیع وسایل ممکنه متشبث شود و طرق مختلفه را به کمال دقت موردمطالعه قرار دهد تا به جلب افکار و حفظ علائق و تحکیم و تقویت ایمان نفوسی که دخولشان را در ظل امرالله طالب و الحاقشان را به جامعۀ اسم اعظم شایق و آرزومند است توفیق یابد و نیز باید عوامل و امکاناتی را که شؤون و مقتضیات محیط در اختیار وی گذاشته رسیدگی و مزایای آن را بررسی نماید و به مدد فکر و حکمت و تمسک به حبل اتقان و استقامت، آن عوامل و امکانات را با انتظام کامل برای نیل به مقصود و هدف مطلوب به کار برد.» (ولی امرالله؛ کتاب ظهور عدل الهی؛ ص107).

تبلیغ به‌عنوان فرایندی منظم و سیستماتیک

در مقدمۀ روحی6، صفحه6 می‌خوانیم:

امید آنکه، نظرات مطرح‌شده در این قسمت‌ها همراهان را متقاعد سازد که در مساعی تبلیغی‌شان نیاز به پیروی از یک الگوی مشورت، عمل و تفکر دارند، یعنی به‌طور منظم درگیر عمل تبلیغی شوند، درباره نتایج مساعی‌شان به تفکر بپردازند، با هم‌دینانشان دربارۀ تأثیر آنچه که گفته‌اند و انجام داده‌اند مشورت کنند، برای پاسخ به سؤالاتی که به وجود آمده به آثار مراجعه نمایند و روش‌های خود را در پرتو تجربه و همچنین بینشی که از مطالعۀ آثار به دست می‌آورند، اصلاح نمایند. اولین ثمره این عمل و تفکر باید درکی باشد از اینکه چگونه اصل اعتدال در امر تبلیغ به کار می‌رود: اینکه درجه پذیرش هر فرد تعیین می‌کند چگونه باید با او روبه‌رو شد، بی‌باکانه یا محتاطانه، مستقیم با غیرمستقیم، مدعیانه یا مسالمت‌آمیز.

یا در همان جا، صفحه8 این‌طور آمده است:

نهایتاً، از همراهان این دوره خواسته می‌شود یک نقشۀ تبلیغی فردی تهیه نمایند و حداقل در یک نقشه تبلیغی ملی، ناحیه‌ای یا محلی شرکت نمایند. اگر آن‌ها بخواهند بهرۀ کامل از مطالعۀ کتاب کسب نمایند، این تجربۀ عملی ضروری است. راهنما، البته آن‌ها را در مساعی‌شان در این مسیر یاری خواهد نمود و از مؤسسات مربوطه یعنی اعضای هیأت، معاونت، محافل و کمیسیون‌ها کمک خواهد طلبید.

بازهم برای روشن‌تر شدن بحث این سؤالات را مطرح می‌کنیم که:

گسترۀ این اقدامات تبلیغی نظام‌مند و تشکیلاتی آیا قابل‌مقایسه است با اقدام فردی که به یکی از هم‌کیشان خود روبرو می‌شود، درحالی‌که یکی از حدود الهی را رعایت نمی‌کند و به وی تذکری می‌دهد؟

آیا واقعاً پذیرفتنی است که باورمندان به این تعالیم، به اسلام و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر انتقاد کنند و خرسند باشند که خودشان امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر ندارند؟ (که در قسمت قبل نشان دادیم این تصور نیز اشتباه است).

بر فرض که قبول داشته باشیم هر نوع مداخله در کار دیگران، هرگونه توصیه به افراد و هر قضاوتی درمورد اقدامات دیگران، مذموم است، کدام‌یک از این‌ها (تبلیغ و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر) بیشتر شامل مداخله، توصیه و قضاوت است؟

مگر این ادعا مطرح نشده بود که در عصری قرار داریم که اطلاعات فراگیر است و هیچ نیازی نیست فردی، دیگری را نسبت به زشتی عملش آگاه سازد؟ پس چه نیازی به تبلیغ تمام آسمانیان و زمینیان، آن هم در قالب فرایند کاملاً سیستماتیک و منظم است؟

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و دین جهانی

آنچه که بهائیان در نهایت و غایت تبلیغ فرقۀ خود مد نظر دارند، به آنچه که در گذشته بیان شد محدود نمی‌شود. آنان به دنبال جهانی نمودن آیین بهائیت و استقرار نظام واحد جهانی هستند. در ادامه ابتدا به کمک قسمت‌هایی از کتاب «دیانت بهائی، آیین فراگیر جهانی» این آموزۀ بهائی را تشریح می‌کنیم و سپس بررسی می‌نماییم که آیا این کار دخالت در فهم و ادراک مردم (آن هم در سطح جهانی!) هست یا خیر و آیا می‌توان پذیرفت که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر قبیح است ولی این آموزه پذیرفتنی و زیبا است؟

همچنین نکته‌ای که در اهمیت کتاب دیانت بهائی، آیین فراگیر جهانی باید به آن توجه داشته باشیم، این است که داگلاس مارتین، یکی از دو نویسندۀ این کتاب، عضو بیت‌العدل بوده است.

… این واضح است که رسالت اساسى آیین بهائى استقرار اتحاد جهانى است و میثاق حضرت بهاءالله دقیقاً به این امر مهم متوجه می‌باشد. از نظر اهل بهاء وحدت جهان نه‌تنها ایجاد احساس عمیق اخوت و محبت بین افراد بشر، بلکه همراه آن استقرار مؤسساتى جهانى است که براى ایجاد هماهنگى و اتحاد در زندگى اجتماعى در این کرۀ خاکى لازم و ضرورى است…

… در آثار امر بهائى این دورنماى آتیۀ دنیاى بشرى به «نظم جهانى حضرت بهاءالله» موسوم گردیده است که آتیۀ بس عظیم و زیبا را به ما نوید می‌دهد …

… این میثاق چنان نیروى روحانى به بشر عرضه می‌دارد که امید و اطمینان قلوب را ایجاد کرده، احساسات و عواطف را به هیجان آورده و تعصبات را محو و زائل نموده است و همچنان به ایجاد یک رشته‌قوانین اجتماعى و ادارى بر پایۀ اصول روحانى اقدام نموده و آن را با زندگى عملى و فعالیت روزانۀ نوع بشر مرتبط ساخته است. اهل بها معتقدند که از طریق اعمال چنین روشی نوع بشر قادر خواهد بود جامعۀ جهانى بر اساس عدالت اجتماعى برقرار سازد. حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «قد اضطرب النظم من هذا النظم الاعظم و اختلف الترتیب بهذا البدیع الذى ما شهدت عین الابداع شبهه…».

… توجه شدید امر جدید به حصول اتحاد عالم و تمدن جهانی که از ایمان و اعتقاد به عهد و میثاق حضرت بهاءالله ریشه و نشأت گرفته …

… عهد و میثاق حضرت بهاءالله که از نفوس انسانى اخذ شده از طریق نظامى به نام نظم ادارى امر بهائى به مرحله اجرا درمى‌آید. همان‌طور که مى‌دانیم، آثار و تعالیم حضرت بهاءالله، حاوى شؤون متعدد و مباحث متفاوت و مختلفى است. در بین این مباحث، مفاهیم اساسى و معتقدات اصلى، نصایح و تذکّرات براى راهنمایى جامعۀ انسانى، قوانین و احکام لازمه براى تعالى فردى و توسعۀ اجتماعى و همچنین طرز تشکیل و ادارۀ مؤسسات اختصاصى آئین بهائى را که از تعالیم روحانى غیرقابل‌تفکیک است، مى‌توان مشخص کرد.

قوانین و احکام از یک جهت و مؤسسات جامعۀ بهائی از جهت دیگر مجموعه‌اى را به وجود آورده‌ است که «نظم ادارى» آئین بهائى نامیده مى‌شود و همین نظم ادارى است که «میثاق اصغر» حضرت بهاءالله را براى جامعه بشرى به طور اصولى تشریع مى‌نماید. …

… درک وجه تمایز نظم ادارى کنونى امر بهائى از نظم بدیع جهانى که حضرت بهاءالله آن را وعده فرموده‌اند از اهمیت بسیارى برخوردار است. بهائیان نظم بدیع جهانى را نتیجۀ نهایى و ثمرۀ غایى تعالیم شارع این امر اعظم مى‌دانند که بالمآل به تشکیل حکومتی جهانى و استقرار صلح دائمى و اتحاد فرهنگى در این کرۀ خاک منجر خواهد شد. روشن است که این نظم جهانى هنوز در دنیا استقرار نیافته بلکه به‌صورت هدف و مقصدى باقى مانده ‌است که همۀ کوشش‌هاى جامعۀ بهائى براى وصول به آن در حرکت است. ولى مؤسسات نظم ادارى هم‌اکنون موجود بوده و به‌صورت تفکیک‌ناپذیر از جامعۀ بین‌المللی بهائی انجام وظیفه می‌نماید …

… خط و زبان جهانی، سیستم پولی و ارزی یکسان بین‌المللی، اوزان و مقیاسات عمومی، روابط و تفاهم بین ملت‌ها و نژادهای انسانی را تسهیل خواهد کرد … (ويليام س. هاچر و ج. دگلاس مارتين، دیانت بهائی، آیین فراگیر جهانی، انتشارات مؤسسه معارف بهائی به لسان فارسی، ص172-180)

بحث ما به‌طورکلی در این مقاله و همچنین در این قسمت تأیید و یا تکذیب اصل مطالبی که گذشت نیست، آنچه مد نظر ما است این نکته است که بررسی کنیم و از خوانندۀ منصف درخواست تأمل و تعمّق کنیم که آیا منطقی و مطابق عقل انسانی است که این آموزه‌هایی را که شالوده و بن‌مایه‌ای کاملاً مشابه با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارند، پذیرفت و بی‌عیب‌ونقص و حتی الهی دانست، اما به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر که در بسیاری از موارد (مطابق آنچه در قسمت‌های قبل بیان شد) دامنۀ بسیار بسیار محدودتری دارد، ایراد گرفت و آن را رد کرد؟ همچنین به دنبال این هستیم که بررسی کنیم این ادعای اهل بهاء که در دیانت ما امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وجود ندارد، پذیرفتنی و مطابق با آموزه‌های گوناگون این فرقه است یا خیر؟

مطابق آنچه از کتاب دیانت بهائی، آیین فراگیر جهانی خواندیم، بهائیان از طریق تشکیلات، مؤسسات و سازوکارهای اجرایی گوناگون به دنبال استقرار نظام واحد جهانی هستند که محور آن نیز آموزه‌ها و معتقدات خودشان است، حتی در این مسیر مردم را ملزم به یادگیری خط و زبانی دیگر نیز می‌دانند.[3] حال پذیرفتنی است که این کار با ابعادی که در سطح جهانی دارد، هیچ‌گونه دخالت در کار افراد نیست ولی اگر در شرایطی که فردی مطلع شد و یقین حاصل کرد دیگری عمداً و از روی علم مرتکب حرامی از حرام‌های الهی شده است و به او تذکری دهد و او را نسبت به سرای جاودان و زندگی ابدی در بهشت یا دوزخ متنبه سازد، خلاف اخلاق رخ داده است؟ اگر هم بنا به آگاهی مردم از طریق رسانه و … است، باز چه جایی برای این همه اقدام تشکیلاتی تبلیغی است؟

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و تربیت، به‌ویژه تربیت اجباری

همان‌طور که در قسمت قبل بیان شد، هر انسان منصفی که اندکی توجه کند، درمی‌یابد که ماهیت و جنس تربیت و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیز (همانند تبلیغ) یکی است.

به عبارت دقیق‌تر و به‌عنوان نکته‌ای عمیق‌تر، تربیت و فعالیت‌های تربیتی مفهوم کلی‌تری هستند که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را نیز دربر می‌گیرند و شامل می‌شوند. بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که ما امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را جایز نمی‌دانیم، اما به تربیت افراد اهتمام داریم. این گزاره دارای تناقض داخلی عمیقی است و اگر دینی از جانب خداوند متعال باشد، قطعاً از این‌گونه موارد، منزه و مبرّا است.

در پاسخ به این سؤال که چرا ادعا شد که گسترۀ تربیت نیز وسیع‌تر از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است، می‌گوییم: ما در امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به سراغ کسانی می‌رویم که علاوه بر رسیدن به بلوغ شرعی، نسبت به اصل حکم الهی آگاهی دارند. یعنی مخاطب ما افراد بالغی هستند که خوب و بد را می‌دانند ولی در موقعیتی خاص در عملی مرتکب خطا می‌شوند، اما در تربیت، مخاطب ما عموماً کودکان و نوجوانی هستند که پایه‌های شناختی آنان در حال شکل‌گیری است، قدرت تعقل کامل ندارند و نمی‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند. درواقع این ما هستیم که با اقدامات تربیتی خود، باورها و اعتقادات خود را به آنان القا می‌کنیم و آن‌طور که می‌خواهیم اعتقادات و رفتارشان را شکل می‌دهیم و ذهن‌شان را برنامه‌ریزی می‌کنیم. از سوی دیگر تربیت فرزند و دیگران امری جاری و بدون گسست و وقفه در تمام زندگی است، حال آنکه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نسبت به موقعیت و اقدامی خاص رخ می‌دهد.

حال با این مقدمه و روشنگری، در ادامه به ذکر توصیه‌هایی می‌پردازیم که نشان‌دهندۀ توجه بسیار آیین بهائی به تربیت است. هدف ما از نقل این توصیه‌ها نشان دادن ناسازگاری این آموزه با آموزۀ نبود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت است. به عبارت دیگر اگر به هر علتی و تحت هر عنوانی، تعلیم و تربیت جایز است، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر هم که در مرتبه و ساحتی پایین‌تر قرار دارد و فعالیتی از همان جنس است، هیچ مانع عقلی ندارد.

عبدالبهاء از کلام پدر خود استفاده می‌کند و تعلیم و تربیت را بر پیروان خود، واجبی قطعی اعلام می‌دارد:

تعلیم و تربیت به نص قاطع جمال مبارک فرض است. هرکس قصور نماید از موهبت کبری محروم ماند. (اشراق خاوري؛ پیام ملکوت؛ Baha’i publishing trus‌t، نیودلهی، هند: 1986م.، ص214).

یا درخصوص لزوم وجود تذکردهنده یا مربی تربیت‌کننده، بهاءالله می‌گوید:

عالَم مذکِّر لازم دارد و مربّی می‌طلبد، چه که اکثری از خلق غیربالغ مشاهده می‌شوند. باید نفوس راضیه مرضیه به تربیت قیام نمایند. (آیات الهی؛ ج2، ص136).

گفتنی است دایرۀ کسانی که باید توسط بهائیان تبلیغ شوند، تمام اهل عالم هستند:

همت را بر تربیت اهل علم مصروف دارید که شاید نفاق و اختلاف مابین امم به اسم اعظم محو شود و کل، اهل یک بساط و یک مدینه مشاهده شوند. (مجموعۀ آثار مبارکه درباره تربیت بهائی؛ ص9).

آیا این پذیرفته است که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در قبال بزرگسالانی فهیم و روشن به نور عقل، خلاف عقل و اخلاق و شرع باشد، اما تربیت اطفال کم‌سن‌وسالی که هنوز به مرحلۀ بلوغ عقلی و روانی نرسیده‌اند از واجبات دینی پرتکرار و پراهمیت؟

امروز تربیت اطفال و حفظ ایشان از سیّد اعمال نزد غنیّ متعال مذکور، اگرچه درظاهر زحمت است، ولکن سبب ظهور راحت ابدی بوده و هست. (مائدۀ آسمانی؛ ج8، ص77).

در وجوب عینی نهایتِ تلاش پدر و مادر برای تربیت فرزندان، عبدالبهاء می‌گوید:

در کتاب الهی در این دور بدیع، تعلیم و تربیت امر اجباری است نه اختیاری. یعنی بر پدر و  مادر فرض عین است که دختر و پسر را به ‌نهایتِ همت تعلیم و تربیت نمایند. (اشراق خاوری؛ پیام ملکوت؛ صص214-215).

جالب اینجاست که زمان شروع تربیت را عبدالبهاء از شیرخوارگی می‌داند!

اطفال را از سن شیرخواری از ثدی تربیت پرورش دهید و در مهد فضائل بپرورید و در آغوش موهبت نشو و نما بخشید، از هر علم مفیدی بهره‌مند نمایید و از هر صنایع بدیع نصیب بخشید. پرهمت نمایید و متحمل مشقت کنید. اقدام در امور مهمه بیاموزید و تشویق بر تحصیل امور مفیده بنمایید”. (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء؛ ج 1، ص 126).

این امر به‌قدری مهم است که اگر پدر و مادر بر آن توانا نباشند، باید گروهی اجتماعی این مسئولیت را برعهده گیرند، عبدالبهاء چنین می‌گوید:

باید هر طفلی را به‌قدر لزوم تعلیم علوم نمود. اگر ابوین مقتدر بر مصارف این تعلیم فبها و الّا باید هیئت اجتماعیه آن طفل را وسائط تعلیم مهیا نماید. (عبدالبهاء؛ مکاتیب عبدالبهاء؛ جلد سوم، چاپ اول، فرج‌الله ذکی الکردی، مصر، 1921م، ج3، ص109).

حتی در جمله‌ای عجیب از عبدالبهاء می‌خوانیم که کشتن فرزند بهتر از جاهل گذاشتن وی است!

دراین‌خصوص ابداً فتور نکنند و قصور نخواهند. البتّه طفل را اگر بکشند بهتر از این است که جاهل بگذارند، زیرا طفل معصوم گرفتار نقائص گوناگون گردد و در نزد حقّ مؤاخَذ و مسئول و در نزد خلق مذموم و مردود. (عبدالبهاء؛ مکاتیب؛ ج1، مطبعه کردستان العلمیة، مصر، 1910 م.، ص334).

با کدامین منطق امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به دلیل دخالت در کار دیگران مردود و مطرود است اما تربیت اجباری کودکانی که هنوز قوۀ تعقل و تشخیص حق از باطل را ندارند، از اصلی‌ترین وظایف دینی است؟

مقایسۀ روح حاکم بر تربیت اجباری کودکان خردسال و یا حتی شیرخواره را با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کردن فردی بزرگسال و معتقد به اسلام و ادعاهایی از این دست که نباید کاری به دیگران داشت و به کسی توصیه‌ای کرد و او را از خطایش آگاه نمود، بر عهدۀ خوانندگان منصف این مقاله می‌گذاریم.

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و تطابق دین با علم و عقل / بررسی واگذاری به تشکیلات بهائی

یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین تعلیم از تعالیم دوازده گانۀ بهائیان که تبلیغات زیادی دربارۀ آن انجام می‌شود، بحث تطابق دین با علم و عقل است. در این قسمت قصد داریم ضمن بیان اهمیت و توضیح این تعلیم بهائی، تطابق آن را با بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، بررسی نماییم.

عبدالبهاء می‌گوید:

دیگر آنکه دین باید مطابق با عقل باشد، مطابق با علم باشد، زیرا اگر مطابق با عقل و علم نباشد اوهام است. خدا قوّۀ عاقله داده تا به حقیقت اشیاء پی ببریم و حقیقت هر شی را ادراک کنیم، اگر مخالف علم و عقل باشد شبهه‌ای نیست که اوهام است. (عبدالبهاء؛ مجموعه خطابات حضرت عبدالبهاء؛ جلد ۲، ص ۲۱۹، لجنۀ ملی نشر آثار امری، لانگنهاین، آلمان غربی: 127 بدیع.).

همچنین در سخنی دیگر از وی آمده است که:

بین اهل علم و دین پیوسته جنگ و اختلاف بوده است… حضرت بهاءالله اعلان نمود که باید دین مطابق علم باشد… عقل نخستین استعداد انسان است و دین الاهی نیز با آن مطابق است، حضرت بهاءالله این نوع جدال و اختلاف را از میان برداشتند و علم و دین را مطابق دانستند… . (استانوود کاب؛ آرامش برای جهان پرآشوب؛ ترجمه جمشید فنائیان، ص159 و 160، مؤسسۀ چاپ و انتشارات مرآت، چاپ پنجم، هندوستان، نیودلهی: 1994م).

همچنین عبدالبهاء گفته است که:

ما اعلان نمودیم که دین مطابق علم است و یکی است و هر مسأله‌ای از مسائل دینیه که مطابق علم نباشد وهم است. (خطابات؛ ج2، ص15).

اشراق خاوری نیز در گزارشی از عبدالبهاء این‌چنین می‌نویسد:

امتیاز انسان از حیوان به عقل و علم است، پس اگر عقاید دینیّه منافی علم و عقل باشد، البتّه جهل است. (پیام ملکوت؛ ص92).

حتی در بیانات عبدالبهاء بحث از اینکه نباید دین حرفی بر خلاف علم و عقل بزند هم فراتر می‌رود و علم مقامی هم‌رتبه و هم‌سنگ دین پیدا می‌کند.

به گفتۀ عبدالبهاء جامعه بشری مانند پرنده‌ای است که برای پرواز به دو بال نیاز دارد، یک بال او علم است و بال دیگر دین، عدم هماهنگی یا فقدان هریک، پرواز را غیرممکن می‌سازد.[4]

حال که جایگاه این تعلیم در بهائیت روشن گشت، می‌خواهیم در ادامه با ذکر چند نکته و طرح تعدادی پرسش که خرد و عقل مخاطبان را هدف قرار می‌دهد، بررسی کنیم که آیا نبود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، با آموزۀ تطابق دین با علم و عقل مطابقت دارد یا خیر؟

با توجه به مفهوم گستردۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، اولین مثال را به مثالی پرکاربرد در میان مردم اختصاص می‌دهیم که از کثرت استفاده، نخ‌نما شده است: سوراخ کردن کشتی توسط یک مسافر! آیا واقعاً از نظر شما خوانندۀ خردمند و عالم، اگر کسی کشتی‌ای را که شما و عزیزانتان در آن ساکن هستید، عمداً دچار حادثه کند و جان شما را به خطر بیندازد، از خود و خانواده‌تان نه فقط با تذکر و کلام، بلکه با اقدام و حتی برخورد تند محافظت نمی‌کنید؟ آیا عقل و خرد شما به دست روی دست گذاشتن یا مکاتبه با تشکیلات بهائی در میان اقیانوس، بررسی آن در تشکیلات توسط تیم کارشناسی آن هم با مشورت گروهی و درنهایت تلاش برای پیگیری از راه دور حکم می‌کند یا به شما می‌گوید در سریع‌ترین زمان ممکن، خودتان شخصاً اقدام نمایید؟

در زندگی اجتماعی انسان، پیوستگی سرنوشت‌ها و تأثیر متقابل کنش‌های فردی بر مصالح جمعی، ضرورتی انکارناپذیر است. براین‌اساس، اصلِ بازداشتن افراد از رفتارهای مضر و انحرافی نه‌تنها یک وظیفۀ اخلاقی، بلکه ضرورتی عقلانی و اجتماعی است. حتی ریشۀ این حکم صریح عقل در ادبیات غنی و کهن فارسی نیز مشاهده می‌شود که ما در اینجا ما فقط به یک نمونه اشاره می‌کنیم:

اگر بینی که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینی گناه است

اگر ما مشاهده کنیم که عزیز روشندلی در خطر جانی جدی قرار دارد، یا کودکی خردسال، بی‌خبر از خطر، وارد مسیر عبور خودروها می‌شود، ما چون معتقدیم که نباید به دیگران کاری داشت، باید بی‌تفاوت عبور کنیم یا باید سعی کنیم با محفل یا بیت‌العدل تماس بگیریم و از آنان بخواهیم که طی اقدامی ایشان را از خطر نجات دهند؟

این نکتۀ ظریف را هم در نظر بگیرید که گاهی خطر، افتادن از بلندی و چندصباحی شکسته بودن دست و پا است و گاهی خطر، شقاوت و بیچارگی الی‌الابد به‌خاطر مخالفت، دشمنی و دهن‌کجی به فرمان خالق و آفریدگار. آیا منطقی به نظر می‌رسد که تذکر دادن و بیدار کردن دیگران در کاری عادی، عقلاً واجب باشد و ترک آن دلیلی بر نابخردی باشد، اما همین کار در امری عالی و مهم، نه‌تنها وظیفه‌ای بر دوش ما نگذارد، بلکه عقلاً قبیح باشد و علم و عقل به ما بگوید که به تو مربوط نیست و عبور کن؟

در سایت آیین بهائی، یکی از کاربران حدود 6سال پیش در ذیل مطلبی دربارۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر این سؤال را مطرح کرد که:

اگر کسی کاملاً برهنه وارد یک اجتماع شد و از روبه‌روی یک دبستان عبور کرد، آیا ما می‌توانیم او را از کارش نهی کنیم یا نه؟

و سردبیر سایت این پاسخ را مرقوم نمودند:

ممانعت از رفتارهای ناهنجار وظیفۀ مسئولین انتظامی جامعه است. افراد عادی می‌توانند در صورت مشاهدۀ چنین مواردی آن را به مسئولین اطلاع دهند و مجاز نیستند راساً وارد عمل شوند. (منع حکم «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» در دیانت بهائی، سایت http://aeenebahai.org/fa/)

بررسی تطابق با عقل و عقلانیتِ این مدل برخورد را که طبیعتاً وقتی مأموران برسند کار از کار گذشته و اثر تخریب‌کننده بر روح و روان و تربیت کودکان برجای مانده است، برعهدۀ خوانندگان محترم می‌گذاریم و از آنان می‌خواهیم به این سؤال پاسخ دهند که در حداقلی‌ترین حالت ممکن، جا ندارد چند کلمه‌ای با فرد خاطی صحبت کنیم و از او بخواهیم که اگر خود را نمی‌پوشاند، از جلوی دبستان به جایی دیگر برود؟

 

تذکر نسبت به رفتارهای ناپسند نه‌تنها در برابر اعمالی است که مستقیماً به دیگران آسیب جسمی می‌رساند، بلکه شامل افعالی نیز می‌شود که شأن اجتماعی، فرهنگ عمومی یا ارزش‌های بنیادین جامعه را خدشه‌دار می‌کنند. اگر فردی به‌صورت کاملاً برهنه از مقابل یک دبستان عبور کند، مسئله فقط به انتخاب شخصی او مربوط نیست؛ بلکه با روان کودکان، امنیت اخلاقی جامعه و هنجارهای پذیرفته‌شده در تضاد است. در چنین مواردی، بی‌تفاوتی نسبت به این کنش، در حکم عادی‌سازی ناهنجاری‌ها و گسترش تدریجی زوال اخلاقی خواهد بود.

نکتۀ دیگری که نسبت به واگذار کردن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به تشکیلات بهائی وجود دارد ـ علاوه بر عدم امکان عملی در پاره‌ای از موارد که چند مثالی را در بالا مشاهده کردیم ـ این است که اگر در ماجرایی، من توان تذکر دادن و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را خودم داشته باشم، بهتر نیست بدون اینکه آبروی فرد خاطی در سطح تشکیلات و جلوی افراد متعدد و زیادی ریخته شود، خودم اقدام نمایم؟ با توجه به سخن بهاءالله در صفحه 92 کتاب نظر اجمالی (حقّ اعتراض و چون و چرا و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر از اشخاص نسبت به اعمال دیگران سلب شده و فقط محافل روحانی یا بیوت عدل، حقّ حاکمیت بر نفوس داشته و ناصح و مربی و مراقب اشخاص می‌باشند) آیا هر فرد بهائی باید در طول ایام، همواره در حال مکاتبه با تشکیلات و گزارش خطاهای افراد برای پیگیری باشد؟ یا هر فرد بهائی که کوچک‌ترین خطایی از او سر زد، باید حرفش نقل محافل شود، همه راجع به او و خطایش صحبت کنند، آبرویش برود و اسناد اشتباهاتش در همۀ گزارش‌ها و صورت‌جلسات ثبت و بایگانی گردد تا دیگران و آیندگان هم به آن دسترسی داشته باشند؟

برای روشن‌تر شدن موضوع، به ذکر مثال‌های دیگر و موقعیت‌های اجتماعی خواهیم پرداخت و تشخیص اقدام درست را به عقل و خرد خوانندگان وامی‌گذاریم:

پیامک‌زدن رانندۀ اتوبوس بین‌شهری:

در یک سفر ۴۰۰ کیلومتری، مسافری متوجه می‌شود راننده در حین رانندگی با گوشی همراه خود مشغول است و مکرراً پیامک می‌فرستد. احتمال خطای آنی و سوانح مرگبار بالاست. تذکر محترمانه یا اطلاع به کمک‌راننده و شرکت حمل‌ونقل، مصداق روشنِ نهی از خطری است که می‌تواند جان ده‌ها تن را بگیرد.

اشتباه فنی در آزمایشگاه مدرسه:

دانش‌آموزی مشاهده می‌کند که همکلاسی‌اش اسید سولفوریک را داخل ظرف شیشه‌ای نامقاوم می‌ریزد. سکوت، مساوی با خطر ترکیدن ظرف و سوختگی شدید چند نفر است. تذکر فوری و توقف عمل، وظیفۀ اخلاقی هر شاهد آگاه به حادثه محسوب می‌شود، حتی گاهی مداخلۀ فیزیکی (گرفتن ظرف) پیش از رسیدن معلم، ضرورت پیدا می‌کند.

انتشار توصیۀ پزشکی نادرست در شبکه‌های اجتماعی:

فردی قصد دارد «درمان قطعی دیابت با رژیم آب و خرما» را در گروه خانوادگی ۴۰۰ نفره منتشر کند. پیام ممکن است سبب ترک دارو و تشدید بیماری شود. هشدار مستدل، ارجاع به منابع معتبر پزشکی و درخواست حذف یا اصلاح پست، نمونه‌ای از دعوت به کار درست (اطلاع‌رسانی علمی) و نهی از خطا (گمراهی سلامت) است.

نشت گاز در آپارتمان مشترک:

بویی شدید در راهروی مشترک پیچیده است. همسایۀ طبقۀ چهارم روزهاست خانه نیست و شیر اجاقِ معیوب او ممکن است نشتی داشته باشد. تماس با آتش‌نشانی و قفل‌گشایی اضطراری با حضور مدیر ساختمان یا مأمور مربوط، هرچند ورود به حریم خصوصی است، اما به استناد «فوری بودن خطرِ انفجار» مشروعیت می‌یابد.

تمسخر توهین‌آمیز کارمند تازه‌وارد

در یک اداره، گروهی از کارکنان، پی‌درپی لهجۀ همکار جدید را دست می‌اندازند. این رفتار، کرامت انسانی را نقض کرده و بهره‌وری جمعی را کاهش می‌دهد. دعوت قاطع به احترام، یادآوری آیین‌نامۀ ضد‌ تبعیض و در صورت لزوم، گزارش به واحد منابع انسانی، از مصادیق حمایت از قربانی و اصلاح فضای سازمانی است.

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و آموزۀ وحدت اساس ادیان

یکی از معتقدات بهائیان، وحدت اساس ادیان است. در این قسمت برآنیم تا بعد از تبیین و توضیح این آموزه از میان سخنان رهبران بهائی، بررسی کنیم که آیا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر از اساس ادیان به شمار می‌رود و یا خیر.

وحدت اساس ادیان به چه معنی است؟

برای پاسخ به این سؤال و آشنایی با مفهوم وحدت اساس ادیان، قسمت‌هایی از رسالۀ «دین الهی یکی است» را که بیت‌العدل در نوروز 2005 منتشر کرده است، مرور خواهیم نمود:

… قبل از هر چیز اعتقاد راسخ خود را بیان کردیم که وقت آن فرا رسیده که رهبری مذهبی با کمال صداقت و بدون طفره‌ رفتن مقتضیات این حقیقت را بپذیرند که خداوند یکی است و دین نیز در ورای تمام جلوه‌های متنوع فرهنگی و تعبیرات بشری یکی است …

…کتب مقدسه تغییری نکرده‌اند و اصول اخلاقی مندمج در آن‌ها اعتبارشان را از دست نداده‌اند …

 

حضرت بهاءالله صریحاً می‌فرماید: معلوم و محقق آن جناب بوده که جمیع انبیا هیاکل امرالله هستند که در قمایص مختلفه ظاهر شدند و اگر به نظر لطیف ملاحظه فرمایی همه را در یک رضوان ساکن بینی و در یک هوا طایر و بر یک بساط جالس و بر یک کلام ناطق و بر یک امر آمر (منتخباتی از آثار بهاءالله؛ شماره22).

حضرت شوقی‌افندی در اشاره به فرایند رشد و تکامل امر بهایی می‌فرماید: «آنچه می‌توانیم معقولانه جرأت اقدام آن را به خود دهیم این‌ است که بکوشیم تا به درک لمحه‌ای از اوّلین اشعّه فجر موعودی که باید در میقات مقرر ظلمات مستولی بر عالم انسانی را محو و زایل نماید، نائل شویم» (حضرت ولیّ امرالله؛ ترجمه). این بیان مبارک، علاوه‌بر تشویق به فروتنی، گویای این حقیقت است که حضرت بهاءالله دین تازه‌ای به عالم نیاورده است که بر تعداد سازمان‌های فرقه‌ای عصر حاضر بیفزاید، بلکه مفهوم کلی دین را به‌عنوان نیروی محرّکه اصلیِ پیشرفت و آگاهی در قالبی جدید ارائه نموده است… .

به فرمودۀ حضرت بهاءالله، روند تکاملیِ مشابهی حیات دینیِ بشر را شکل داده است، با این تفاوت که تعالیم الهی صرفاً حوادثی شکل‌گرفته از روندِ مداومِ آزمون و خطای تاریخ نیست، بلکه این ضوابط در هریک از ظهورات الهی، به‌عنوان خصوصیات اصلیِ هر ظهور صریحاً بیان شده، در کتب مقدّسۀ آن‌ها مندمج گردیده و جامعیت و انسجام آن‌ها در طیِ چندین قرن با صداقت حفظ گردیده است. درعین‌حال که برخی از ویژگی‌های هرکدام از این مجموعه‌های قوانین نهایتاً مقاصد خود را ایفا نموده و سرانجام تحت‌الشعاعِ ارزش‌های متفاوتی که حاصلِ فرایندِ تکامل اجتماعی است قرار می‌گیرد، امّا اصل آن قوانین به‌هیچ وجه مرجعیت و اعتبارِ خود را در آن مرحلۀ طولانیِ پیشرفتِ بشر، که نقشی حیاتی در پرورشِ رفتار و سلوکِ انسان داشته است، از دست نمی‌دهد. حضرت بهاءالله می‌فرماید: «این اصول و قوانین و راه‌های محکم متین از مطلع واحد ظاهر و از مَشرق واحد مُشرق و این اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده. (منتخباتی از آثار بهاءالله، شماره132).

به این ترتیب این استدلال که تفاوت در مقررات و مراسم و دیگر شعائر مذهبی را می‌توان ایرادی مهم بر وحدت ذاتی ادیان آسمانی به شمار آورد، نشانۀ نادیده گرفتن مقصدی است که آن تعالیم دنبال کرده‌اند. ضعف آشکارتر این استدلال، فرق ننهادن بین مبادی پایدار و ویژگی‌های گذرای دین است. پیام اصلی دین تغییرناپذیر است، چنان‌که حضرت بهاءالله می‌فرماید: «هذا دین‌الله من قبل و من بعد.» (بهاءالله؛ کتاب اقدس؛ حیفا، مرکز جهانی بهائی: 1995، پاراگراف182).

بین نقش دین در هموار کردن راه برای برقراری روابط متعالی‌تر و غنی‌ترِ بین روح انسان با آفریدگارِ خود ـ و اعطای مسئولیتِ به‌مراتب بیشتری به فرد برای تعدیل غرایز حیوانیِ طبیعتِ بشری ـ با نقش دیگر آن یعنی ارائۀ هدایات برای کمک به پیشبرد فرایند تمدّن‌سازی، به‌هیچ‌وجه مغایرتی وجود ندارد…

… شگفت‌انگیزترین مشاهداتی که از این چشم‌انداز حاصل می‌شود، وحدت هدف و اصولی است که به‌ویژه در سراسر تورات و انجیل و قرآن جاری است، اگرچه طنین این وحدت را به‌آسانی می‌توان در آثار مقدّسه سایر ادیان جهان نیز ملاحظه کرد…

… استنباطِ یک خوانندۀ خوش‌بین و منصف از این بیانات این‌ است که دین اساساً ماهیّتِ واحدی است. به همین دلیل کلمۀ «اسلام»، که از نظر لغوی به معنی «تسلیم» در برابر ارادۀ خداوند است، تنها به دورۀ خاصّی از نزولِ هدایاتِ الهی که مؤسس آن حضرت محمّد بود یاد نمی‌کند، بلکه همان‌طور که آیاتِ قرآنی به‌نحوی تردیدناپذیر آن را روشن می‌سازد، به معنی کلّی «دین» است. درعین‌حال که صحّتِ وحدتِ تمامِ ادیان صحیح است، ولی درکِ بسترِ زمان و مکان بی‌نهایت مهم است و همان‌گونه که حضرت بهاءالله تأکید می‌فرماید، به معنیِ واقعی فقط یک دین وجود دارد. دین، دین است، همان‌طور که علم، علم است … (بیت‌العدل؛ دین الهی یکی است؛ دفتر جامعۀ جهانی بهائی در ژنو، 2005م.).

با توجه به آنچه که خواندیم، اگر بتوانیم با ذکر شواهد و قرائنی نشان دهیم که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر جزء مفاهیم کلی و اصلی و نیز از اصول پرتکرار در کتب آسمانی و ادیان الهی است، بهائیت هم که ادعای آسمانی بودن دارد(!)، باید ملزم به اصل و کلیت آن ولو با تغییراتی باشد؛ همان‌طور که آنان بالاخره به‌نوعی ملزم به اصل ازدواج و طلاق، نماز، دعا، حج، حرمت غیبت، حرمت شرب الکل و غیره نیز هستند.

عدم تحریف کتب آسمانی

در این قسمت و قبل از بیان نمونه‌ها و شواهد متعدد از ادیان الهی که دلالت بر جایگاه والای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارند، به ذکر اعتقادی از اعتقادات بهائیان می‌پردازیم که موجب پذیرش و قبول تک‌تک عباراتی می‌شود که در قسمت‌های بعد می‌آیند. طبق این آموزۀ بهائیت، هیچ‌کدام از کتب آسمانی پیشین دچار تحریف نشده‌اند و همۀ آن‌ها بدون شک الهی و صحیح هستند؛ هیچ کتاب الهی دستخوش تحریف لفظی نمی‌شود و عبارات آسمانی تبدیل و دگرگونی نمی‌یابند.

میرزا حسین‌علی در رد عقیده به تحریف تورات و انجیل و هر کتاب آسمانی دیگر، عباراتی دارد که منتخب آن‌ها چنین است:

چون عاجز از جواب می‌شوند تمسک به این نمایند که این کتب تحریف شده و مِن عندالله نبوده و نیست … این قول نهایت بی‌معنی و بی‌اصل است. آیا می‌شود کسی که معتقد به کتابی گشته و مِن عندالله دانسته، آن را محو نماید؟ و از این گذشته تورات در همۀ روی ارض بود، منحصر به مکّه و مدینه نبود که بتوانند تغییر دهند و یا تبدیل نمایند، بلکه مقصود از تحریف همین است که الیوم جمیع علمای فرقان به آن مشغول‌اند و آن تفسیر و معنی نمودن کلام است بر هوی و میلِ خود. (بهاءالله، حسین‌علی نوری؛ ایقان؛ نسخه چاپی، ص56 و 57).

مبلغ مشهور بهائی، میرزا حیدرعلی اصفهانی در ص ۱۹۹ کتاب بهجت‌الصدورِ خود می‌نویسد:

تحریف کتابی که اُمّتی به آن مؤمن و مؤتمن بوده‌اند عقلاً محال و ممتنع است… زیرا کتاب یکی‌دو تا نیست و در یک شهر و یک مملکت نیست، در عالم منتشر است و… «إِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظونَ» در جمیع کتب نازل است. (اصفهانی، حیدرعلی؛ بهجت‌الصدور؛ پرنتنک پریس، بمبئی: 1332ق. 1914م، ص199).

میرزا ابوالفضل گلپایگانی در «فرائد» در بیان عقیدۀ بهائیان می‌گوید:

کتب سماویه را مطلقاً مصون از تغییر و تبدیل می‌دانند و کلام الهی را بلااستثناء محفوظ از محو و تصرّف می‌شمارند. (گلپایگانی، ابوالفضل؛ کتاب الفرائد؛ مؤسسه ملّی مطبوعات امری آلمان، هوفهائم آلمان: 2015م، ص383).

همچنین در «مجموعۀ رسائل» می‌نویسد:

و لکن اهلِ بها… به حکمِ کریمۀ «لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ الله» و کریمۀ «إِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظونَ»، حفظِ الهی را مانع از تغییرِ حجّتِ باقیه دانند و کلامِ خداوند را مصون از رَمیِ شیاطین و مداخلۀ مُبطِلان می‌شناسند و تحریفِ کلماتِ الهی را تفسیر به غیرِ ما أرادَ الله می‌دانند. (گلپایگانی، ابوالفضل؛ مجموعه رسائل؛ مطبعۀ سعادة، مصر: 1920م، ص 49 و 50).

عبدالحمید اشراق خاورى نیز در کتاب محاضراتِ خود می‌گوید:

بهائیان حسب‌التعلیمِ خداوندِ منّان قائل به تحریفِ لفظیِ کتبِ مقدّسه نیستند و تحریف را معنوی می‌دانند. (اشراق خاورى، عبدالحمید؛ محاضرات؛ ج1، ص۱۳۰ و۱۳۱، مؤسسۀ مطبوعات امری: 120 بدیع).

بنابراین بهائیان نباید هیچ‌یک از کتب آسمانی را «دروغین» یا «دست‌خورده» بدانند و اگر کتابی را «محرّف» قلمداد کنند، در واقع غیرِاصیل بودنِ آن را معتقد گشته‌اند.

فریضه بودن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در قرآن کریم

بر اساس آنچه گفته شد، برخی از آیات از قرآن کریم را برمی‌شماریم که آشکارا دلالت بر جواز و در برخی موارد وجوب فریضۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در دین اسلام و تمام فرق و مذاهب مختلف این دین الهی دارد:

وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏

و باید از میان شما، گروهى (مردم را) به نیکى دعوت کنند و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند و فقط آنان رستگارند. (آل‏عمران: 104).

واژۀ “وَ لْتَکنْ” در آیۀ مبارکه، دلالت بر وجوب حضور گروهی از امت دارد که مردمان را به خیر بخوانند و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنند.

کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِالله وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکثَرُهُمُ الْفاسِقُون.‏

شما بهترین امّتى بودید که براى مردم پدیدار شده‌اند؛ (چه اینکه) به [کار] پسندیده فرمان مى‌دهید و از[کار] ناپسند منع مى‌کنید و به خدا ایمان دارید و اگر (برفرض) اهل کتاب، ایمان آورده بودند، حتماً براى آنان بهتر بود؛ برخى از آنان مؤمنند ولى بیشترشان نافرمانبردارند. (آل‏عمران: 110).

مشخص است که آیه در مقام مدح است و دلیل مدح، حال و صفت مذکور، یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر و … است.

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ الله وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ الله إِنَّ الله عَزیزٌ حَکیم.‏

مردان مؤمن و زنان مؤمن برخى از آنان یاوران (و دوستان) برخى [دیگر] هستند. به [کار] پسندیده فرمان مى‌دهند و از [کار] ناپسند منع مى‌کنند و نماز را به پا مى‌دارند و زکات را مى‌پردازند و از خدا و فرستاده‌اش اطاعت مى‌کنند؛ آنان را، خدا به‌زودى مورد رحمت قرارشان مى‌دهد؛ به‌درستى که خدا شکست‌ناپذیرى فرزانه است. (التوبة: 71).

گزارش قرآن کریم از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در ادیان پیشین

علاوه‌براینکه کتاب آسمانی مسلمانان، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را به‌عنوان فریضه‌ای الهی معرفی می‌کند، به‌نحوی که در آن ذره‌ای جای شک و شبهه نیست، در مواردی از وجود این حکم الهی در ادیان پیش از اسلام و رسالت سایر پیامبران الهی خبر می‌دهد. همان‌طور که گفته شد، ازآنجاکه بهائیان معتقد به عدم تحریف تمام کتب آسمانی و ازجمله قرآن کریم هستند، مجبور به پذیرش این آیات هستند. بنابراین، قبول وجود آموزۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در ادیان پیشین و همچنین تعلیم وحدت اساس ادیان، با این ادعای پیروان باب و بهاء مبنی بر اینکه در دیانت بهائی چنین آموزه‌ای وجود ندارد، در تناقض واضح و آشکار است.

همچنین بیان این نکتۀ پیش‌دستانه ضروری است و راه بر برخی از اعتراض‌های احتمالی را خواهد بست، ما آیاتی را ذکر نخواهیم کرد که امربه‌معروف یا نهی‌ازمنکر یک نبی یا پیامبر را مورد توجه قرار داده است، این آیات به انجام این فریضۀ الهی توسط پیروان ادیان و نه پیامبران ادیان، اشاره دارند.

نفرین بنی‌اسرائیل توسط حضرت داود و حضرت عیسی.

لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی‌إِسْرائیلَ عَلی‏ لِسانِ داوُدَ وَ عیسَی‌ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ (*) کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ

کسانی از بنی‌اسرائیل (فرزندان یعقوب)، که کفر ورزیدند، به زبان داود و عیسی پسر مریم، لعنت شدند؛ این بدان سبب بود، که نافرمانی کردند و همواره تعدّی می‌نمودند (*) از کارهای ناپسندی که آن را انجام می‌دادند، یکدیگر را منع نمی‌کردند؛ واقعاً، همیشه کار بدی انجام می‌دادند! (مائدة: 78 و 79).

در این آیه از سورۀ مبارکۀ مریم به این نکته اشاره شده است که کسانی از قوم بنی‌اسرائیل که کافر شده بودند به‌وسیلۀ حضرت داوود و حضرت عیسی علیهماالسلام نفرین شدند. این افراد چه ویژگی‌هایی داشتند؟ آیا قرآن کریم از منش و خصوصیات اخلاقی آنان چیزی به ما گفته است؟ یکی از ویژگی‌های این قوم نفرین‌شده ترک نهی‌ازمنکر عنوان شده و قرآن کریم بعد از ذکر این ویژگی‌ها از عبارت “لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ” استفاده می‌کند. از این دو آیه می‌توان این برداشت را کرد که هم در دین یهود و هم در آیین مسیحیت، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وجود داشته و اتفاقاً تاکید بسیاری هم روی آن بوده است.

داستان اصحاب سبت:

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی‏ کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لایَسْبِتُونَ لاتَأْتیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (163) وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً الله مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلی‏ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (164) فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (۱۶۵) فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ (166)

و از آن (یهودیان) از (سرگذشت) آبادی که در ساحل دریا بود بپرس، آنگاه که در (مورد ممنوعیت صید در روز تعطیل) شنبه، تعدّی می‌کردند؛ هنگامی که ماهیان‌شان، روز (شنبه) استراحتشان آشکارا نزد آنان می‌آمدند، ولی روز (غیر شنبه) که استراحت نمی‌کردند، نزدشان نمی‌آمدند، این‌گونه آنان را به آنچه همواره (درمورد آن) نافرمانی می‌کردند، می‌آزماییم (163) و هنگامى که گروهى (بى‌طرف) از میان آنان، (به گروه پنددهندگان) گفتند: چرا گروهى (گنهکار) را پند مى‌دهید که خدا هلاک‌کنندۀ ایشان، یا کیفردهندۀ آنان، به عذابى شدید است. (گروه پنددهندگان) گفتند: (این پندها) عذرى نزد پروردگار شماست و شاید آنان خودنگهدار (و پارسا) شوند. (164) و هنگامى که آنچه را بدان یادآورى شده بودند فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید و) کسانى را که از بدى (ها) منع مى‌کردند، نجات دادیم و کسانى را که ستم کردند، به‌خاطر آنچه همواره (درمورد آن) نافرمانى مى‌کردند، به عذابى سخت گرفتار ساختیم. (165) و هنگامى که از آنچه از آن منع شده بودند، سرپیچى کردند، به آنان گفتیم: میمون‌هایى طردشده باشید! (166)

در این آیات به داستان اصحاب سَبت (قومی در زمان حضرت داوود علیه السّلام) اشاره شده است. در اینجا به دلیل مفصل بودن داستان و مجال اندک ما، از شرح و بسط داستان خودداری می‌کنیم؛ اما در این آیات هم بیان شده است که کسانی از قوم بنی اسرائیل که مرتکبین منکر را نهی نمی‌کردند، دچار عذاب الهی شدند. مجدداً با توجه به این آیات می‌توان بیان کرد که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، یکی از موردتأکید‌ترین واجبات در دین یهود بوده است که می‌توانسته وجه تمایز میان دچار عذاب الهی شدن و یا چشیدن رحمت پروردگار باشد.

قرآن کریم خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

لَیسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یتْلُونَ آیاتِ الله آناءَ اللَّیلِ وَ هُمْ یسْجُدُون (*) یؤْمِنُونَ بِالله وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ أُولئِک مِنَ الصَّالِحینَ.

ولی همۀ اهل کتاب یکسان نیستند، از اهل کتاب، گروهی قیام‌کننده‌اند، که پیوسته آیات خدا را در شبانگاهان می‌خوانند و پیروی می‌کنند درحالی‌که سجده می‌نمایند؛ (*) به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آورند و به [کار] پسندیده فرمان می‌دهند و از [کار] ناپسند منع می‌کنند و در (انجام) نیکی‌ها، بر همدیگر پیشی می‌گیرند و آنان از شایستگانند. (آل عمران: 113 و 114).

یکی از ویژگی‌های صالحان از اهل کتاب که در آیات قرآن، بعد از ایمان به خدا و روز رستاخیز، بیان شده است، عمل به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است.

 

سفارش لقمان به فرزندش:

یا بُنَی أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اصْبِرْ عَلی‏ ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.

ای پسرکم! نماز را برپا دار و به [کار] پسندیده فرمان ده و از [کار] ناپسند منع کن و در برابر آنچه (از مشکلات) که به تو می‌رسد، شکیبا باش که این حاکی از تصمیم استوار (شما در) کارهاست. (لقمان: 17).

لقمان حکیم در توصیه‌هایی که به فرزندش می‌کند، بعد از اقامۀ نماز، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را بیان می‌کند و بعد از این‌ها او را به صبر فرا‌می‌خواند.

توبیخ بزرگان اهل کتاب:

لَولایَنهاهُمُ الرَّبَنیِّونَ و الاحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ و أکلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما کانوا یَصنَعون

چرا (علمای) ربّانی و دانشمندان (نیکواثر)، آنان را از سخنان گناه (آلود)شان و حرام‌خواری‌شان، منع نمی‌کنند؟ واقعاً چه بد است، آنچه را که همواره با زیرکی انجام می‌دادند. (مائده: 63).

یکی از جاهایی که قرآن کریم ربانییون و احبار (علما و دانشمندان یهود) را به‌صراحت سرزنش و مذمت می‌کند اینجاست که چرا آنان جلوی گفتار گناه(آلود) و حرام‌خوارگی را نمی‌گیرند یا به عبارت دیگر نهی‌ازمنکر نمی‌کنند؟ بسیار واضح است که اگر چنین دستوری در دین پیشینیان وجود نداشت، مذمت قرآن لغو و عبث می‌نمود.

 

ویژگی خردمندان امت‌های قبل:

فَلَولاکَانَ مِنَ القُرونِ مِن قَبلِکُم اولو بَقِیَّهٍ یَنهَونَ عَنِ الفِسادِ فِی الاَرضِ

چرا در گروه‌های پیش از شما، صاحبان ذخیره (خرد و فضیلت) نبودند، که از فساد در زمین منع کنند؟ (هود: 116).

خداوند متعال در این آیه بنی‌اسرائیل را عتاب می‌کند که چرا در نسل‌های پیشین شما جز گروهی اندک، خردمندانی نبودند که مردم را از فساد در زمین باز دارند. اولاً شاهد این هستیم که تنها وصفی که برای خردمندان در این آیه ذکر شده امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است و ثانیاً، همان‌طور که در آیۀ قبل نیز اشاره شد، سرزنش قرآن حاکی از وجود چنین فریضه‌ای در امّت‌های پیشین است.

امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در کتب آسمانی قبل

همانند مقدمۀ قسمت قبل بیان می‌کنیم که بهائیان که معتقدند کتب آسمانی گذشته تحریف نشده‌اند و همچنین معتقد به تعلیم وحدت اساس ادیان هستند، با این ادعا که در دین ما امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وجود ندارد، خود را دچار تعارضی عمیق و ریشه‌ای ساخته‌اند و این خود دلیلی آشکار بر غیرالهی بودن مسلک آنان است. در ادامه به بیان نشانه‌های آشکار وجود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در ادیان گذشته و این بار نه به کمک قرآن، بلکه به کمک متون مقدس خود آن ادیان، خواهیم پرداخت.

تورات

در کتاب یهودیان می‌خوانیم:

برادر خود را در دلت بغض منما؛ البته همسایه خود را تنبیه کن و به سبب او متحمل گناه مباش. (کتاب مقدس به همت انجمن پخش کتب مقدسه، 1981 م، سفر لاویان، باب نوزدهم، شماره 17 یا همان، کتاب مزامیر، مزمور پنجاه و دوم).

در عبارت بالا تنبیه همسایه به دلیل ارتکاب گناه، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر عملی است که رتبۀ بالای این فریضه است.

همچنین در جای دیگر دربارۀ وجوب این فریضه از طرف خداوند می‌خوانیم:

و کلام خداوند بر یونس نازل شد: گفت برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و بر آن ندا کن که شرارت ایشان به حضور من برآمده است.

در ادامۀ این قسمت از کتاب تورات بیان می‌شود که مردم نینوا از عذاب خداوند ترسیدند و راه توبه پیش گرفتند.

پس کلام خداوند بار دوم بر یونس نازل شد: گفت برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و آن وعظ را که من به تو خواهم گفت به ایشان ندا کن. آنگاه یونس برخاست و به فرمان خداوند به نینوا رفت و نینوا شهر بسیار بزرگی بود که مسافت سه روز داشت و یونس به مسافت یک روز داخل شهر شد و ندا کردن شروع نمود و گفت: نینوا بعد از چهل روز سرنگون خواهد شد؛ پس مردم نینوا به خدا ایمان آوردند … و پادشاه و اکابرش فرمان دادند تا در نینوا ندا دهند که مردمان نزد خدا به‌شدت استغاثه نمایند و هرکس از راه بد خود و از ظلمی که در دست او است بازگشت نمایید. پس چون خدا اعمال ایشان را دید که از راه زشت خود بازگشتند، آنگاه از بلایی که گفته بود به ایشان برساند، پشیمان گردید و آن را به عمل نیاورد. (همان، باب سوم).

توجه نمایید که هدف اصلی ما از نقل این قسمت، دستور پادشاه و اکابر شهر نینوا در امربه‌معروف گسترده، اشاره به این موضوع در تورات و درنهایت نجات مردم شهر بوده است.

انجیل

در اینجا به دنبال بیان قسمت‌هایی از کتاب آسمانی مسیحیان هستیم که در آن مردم و نه‌تنها پیامبران الهی، مکلف به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر هستند.

و اگر برادرت گناه کرد برو و او را میان خود و در خلوت الزام کن پند بده، هرگاه سخن تو را گوش گرفت، برادر خود را دریافتی و اگر نشنید یک یا دو نفر دیگر با خود بردار تا از زبان دو یا سه شاهد هر سخنی ثابت شود و اگر سخن ایشان را رد کرد به کلیسا بگو و اگر کلیسا را قبول نکرد، نزد تو مثل خارجی یا باجگیر باشد.

توجه بفرمایید که در این قسمت از انجیل ما شاهد درجات و روش‌های مختلف امربه‌معروف هستیم، روش‌هایی که شامل تذکر در خلوت و تذکر همراه جمعی از مؤمنان است، درجاتی که از لسانی عبور کرده و به مرحلۀ عملی می‌رسد. (مایکل کوک؛ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در اندیشۀ اسلامی؛ ترجمه: احمد نمایی، ص906، چاپ چهارم، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد: 1385 ه.ش).

نتیجه‌گیری

با توجه به اعتقاد بهائیان مبنی بر عدم تحریف کتب آسمانی پیشین، نشان داده شد که فریضۀ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر یکی از ارکان اساسی، اصلی و پرتکرار در ادیان اسلام، مسیحیت و یهودیت بوده و هست. همچنین چون بهائیان معتقد به وحدت اساس ادیان الهی هستند، ناگزیر به پذیرش این فریضۀ بنیادین الهی در مکتب خود هستند و باید به این سؤال پاسخ دهند که چگونه این ادعا با ادعای عدم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر قابل‌جمع است؟

جمع‌بندی

در این مقاله به بررسی مفهوم و حکم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در بهائیت پرداختیم. ابتدا از منابع مختلف بهائی نشان دادیم که آنان به‌صراحت اعلام می‌دارند که این فریضه در این دیانت وجود ندارد و این وظیفه به تشکیلات بهائی واگذار گردیده است.

در اولین قسمت نقد این مدعا، دستورها و عباراتی را از سخنان پیشوایان این مسلک آوردیم که اتفاقاً توصیه و الزام به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارند.

در ادامه ضمن تشریح آموزه‌های تبلیغ، دین واحد جهانی و تربیت که همگی از معتقدات ریشه‌ای بهائیت است نشان دادیم که نه‌تنها تاروپود و جوهرۀ این تعالیم با امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر یکسان است، بلکه گسترۀ عملی بسیار وسیع‌تری دارند و بر فرض هر نقدی به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وارد باشد، به طریق اولی آن نقد گریبانگیر این آموزه‌ها خواهد بود.

در قسمت بعد، ازآنجاکه بهائیان ادعای بسیاری دارند که دینشان مطابق عقل و علم است، بررسی کردیم که عقل سلیم چه موضعی نسبت به کلیت حکم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارد و نشان دادیم که انسان‌ها جلوگیری از ضرر و … را عقلاً واجب و خود را ملزم به آن می‌دانند.

در آخرین قسمت نقد و بررسی نیز نشان دادیم که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در ادیان اسلام، مسیحیت و یهودیت به‌طور جدی مورد تأکید و توجه بوده است و چون بهائیان به وحدت اساس ادیان معتقدند، در صورت الهی بودن ناچار به پذیرش این فریضۀ الهی نیز خواهند بود.

به‌عنوان کلام پایانی این‌طور بیان می‌داریم که ادعای عدم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در آیین بهائی ادعایی واهی بوده که صرفاً جنبۀ تبلیغاتی دارد و مستلزم پدید آمدن تناقضاتی، دامنه‌دار و جدی در این مسلک می‌گردد. از سوی دیگر چون این ادعا در کتب معتبر و سخنان رهبران بهائی صراحتاً وجود دارد، این تناقضات یکی از هزاران نشانه‌ای هستند که نشان می‌دهند این آیین، ساختگی است و ریشۀ الهی ندارد.

منابع

قرآن کریم.

انجیل.

کتاب مقدس به همت انجمن پخش کتب مقدسه، 1981 م.

ابوالفضل گلپایگانی؛ کتاب الفرائد؛ مؤسسه ملّی مطبوعات امری آلمان، هوفهائم آلمان، 206++-15م.

ــــــــ ؛ مجموعه رسائل؛ مطبعۀ سعادة، مصر: 1920م.

احمد یزدانی؛ نظر اجمالی؛ چاپ پنجم.

استانوود کاب؛ آرامش برای جهان پرآشوب؛ ترجمه جمشید فنائیان، مؤسسۀ چاپ و انتشارات مرآت، چاپ پنجم، هندوستان، نیودلهی: 1994م.

بیت‌العدل؛ دین الهی یکی است؛ دفتر جامعه جهانی بهائی در ژنو: 2005م.

دستخط‌های معهد اعلی.

پیام بهائی، شماره 434.

حیدرعلی اصفهانی؛ بهجت‌الصدور؛ بمبئی، پرنتنک پریس: 1332ق مطابق 1914م.

ويليام س. هاچر و ج. دگلاس مارتين، دیانت بهائی، آیین فراگیر جهانی، انتشارات مؤسسه معارف بهائی به لسان فارسی.

رقیمۀ مورخه ٢٧مارچ ١٩٣٣ از طرف حضرت ولّى امرالله خطاب به محفل روحانى محّلی (انگلیسى).

ریاض قدیمی؛ گلزار تعالیم بهائی؛ ویرایش دوم، انتشارات دانشگاه تورنتو، کانادا: 1995 م.

شوقی افندی؛ ظهور عدل الهى؛ مطبوعات امری ویلمت، 1990.

عبدالبهاء؛ رسالۀ مدنیه؛ بمبئی: 1882 م.

ــــــــ ؛ مجموعه خطابات حضرت عبدالبهاء؛ لجنۀ ملی نشر آثار امری، لانگنهاین، آلمان غربی: 127 بدیع.

ــــــــ ؛ مکاتیب عبدالبهاء؛ ج اول، مطبعه کردستان العلمیة، مصر:1910 م.

ــــــــ ؛ مکاتیب عبدالبهاء؛ جلد سوم، چاپ اول، فرج‌الله ذکی الکردی، مصر: 1921م.

عبدالحمید اشراق خاورى؛ محاضرات؛ ج1، مؤسسۀ مطبوعات امری، 120 بدیع.

ــــــــ ؛ پیام ملکوت؛ Baha’i publishing trus‌t، نیودلهی، هند: 1986م.

فاضل مازندرانی، اسدالله؛ امر و خلق؛ نشر سوم، لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين ـ آلمان:142 بدیع 1986 میلادی.

مایکل کوک؛ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در اندیشۀ اسلامی؛ ترجمه: احمد نمایی، چاپ چهارم، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد: 1385 ه.ش.

لجنۀ ملی مطالعه و تحقیق، منتخبات الواح درباره فضائل اخلاق، مؤسسات ملی مطبوعات امری، 131 بدیع.

منع حکم «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» در دیانت بهائی، سایت http://aeenebahai.org/fa/، بخش تعالیم و عقاید آئین بهائی

مؤسسۀ روحی؛ کتاب 6 تبلیغ امرالله؛ ترجمۀ وفاء ثابت، 1999 م.

نوری، حسین‌علی بهاءالله؛ اَلواح مُبارکه حضرت بهاءالله شامل: اشراقات و چند لوح ديگر.

ــــــــ ؛ ایقان؛ نسخۀ چاپی.

ــــــــ ؛ آیات الهی؛ لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاین آلمان: 148 بدیع.

ــــــــ ؛ کتاب اقدس.

ــــــــ ؛ مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده؛ نشر اول، لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين آلمان: ۱۳۷ بديع.

ــــــــ ؛ منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله شماره۵۴؛ (ویلمت، شیکاگو).

ــــــــ ؛ منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله، شماره ١٢٩، ص ١٧٩؛ لجنه نشر آثار امری به لسان فارسى و عربى، آلمان: 1984 م.

Phelps, S‌teven (2021-11-26), “The Harmony of Science and Religion”, The World of the Bahá’í Faith (به انگلیسی)  (1ed.), London: Routledge, p.211, doi:10.4324/9780429027772-20, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved  2023-08-28.

[1]. دهخدا: لاغر از بیماری یا سفر، نزار.

 

[2]. در جلد ششم روحی و بخش دوم این کتاب می‌خوانیم که: در بیان مبارکی که قبلاً مطالعه نمودید، شما فرا خوانده شده‌اید که امر مبارک را به هر تعداد از مردم که ممکن است اعلان کنید. یعنی «آب زندگانی» را از«اقیانوس موهبت الهی» بگیریم و بر همه کائنات بپاشیم. بنابراین یکی دیگر از عناصر نقشۀ تبلیغی فردی شما باید روش‌های مختلفی را ایجاد کند تا بتوانید مستمراً با افراد جدیدی در تماس باشید. بعضی از آنان، محققاً نفوس مستعد برای شنیدن پیام حضرت بهاءالله خواهند بود. مثلاً شما می‌توانید عضو مؤسسه‌ای شوید که هدفش با اهداف تعالیم حضرت بهاء الله هماهنگ است. اگر نزدیک یک مرکز آموزشی زندگی می‌کنید، می‌توانید در جلساتی که راجع به رشد اخلاقی و یا ترقی زنان و یا تطابق ادیان است شرکت کنید. این عنصر در نقشه شما خیلی مهم است، چون اگر مستمراً با افراد جدید ملاقات نکنید، فقط به چند نفری که سال‌ها می‌شناسید متمرکز خواهید شد. بیشتر آنان ممکن است اصلاً مستعد نباشند. برخی از روش‌هایی را بنویسید که می‌توانید با تعداد بیشتری از افراد در تماس باشید.

 

[3]. «تعلیم نهم حضرت بهاءالله وحدت لسان است. یک لسان ایجاد شود و آن‌را جمیع آکادمی‌های عالم قبول نمایند. یعنی یک کنگره بین‌المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمیع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد: یک لسان عمومی و یک لسان وطنی تا جمیع عالم یک وطن و یک لسان گردد. زیرا این لسان عمومی ازجمله اسباب اتحاد عالم انسانی است.»  (عبدالبهاء؛ خطابات؛ ج2، صص148-149).

 

[4]. Phelps, S‌teven (2021-11-26), “The Harmony of Science and Religion”, The World of the Bahá’í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 211, doi:10.4324/9780429027772-20, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2023-08-28

 

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط سردبیر
بارگذاری در پژوهش

دیدگاهتان را بنویسید

بررسی

English Translate of Abstracts of Farsi Articles in Quarterly No. 37

Book Review of Fara’id, Part Six:  Specific Views Presented in the Book Akbar Birami  …