سعید مقدم
چکیده
این مقاله به بررسی گروههای کنترلگر و فرقههای مخرب (کالت) و روشهای شناسایی آنها میپردازد. با تمرکز بر مدل BITE (کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات)، نشانههای کلیدی این گروهها تشریح شده و ۲۴ ویژگی مشخصۀ آنها در چهار دستهبندی مذکور ارائه میشود. سپس، پیامدهای عضویت در این گروهها از جنبههای روانی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی بررسی میشود. درنهایت، با استفاده از مدل BITE و روش تحلیل محتوا، «آیین بهائی» بهعنوان نمونه، مورد مطالعۀ تطبیقی قرار میگیرد تا میزان انطباق رفتارهای آنها با ویژگیهای گروههای کنترلگر مشخص شود. هدف این مقاله افزایش آگاهی عمومی و ارائه ابزارهایی برای تشخیص این گروهها است.
کلیدواژهها: کنترل ذهن، کالت، مدل BITE، مطالعه تطبیقی، آیین بهائی.
مقدمه
پدیدۀ گروههای کنترلگر (که در ادبیات رایج با عنوان «فرقه» یا «کالت» نیز شناخته میشوند)، از دیرباز موردتوجه محققان حوزههای مختلف علوم اجتماعی، روانشناسی، دینپژوهی و حقوق بوده است. این گروهها با بهرهگیری از سازوکارهای خاص، نفوذ قابلتوجهی بر اعضای خود اعمال میکنند و میتوانند پیامدهای منفی جدی برای فرد، خانواده و جامعه به دنبال داشته باشند. این پیامدها ممکن است شامل: آسیبهای روانی (مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه)، مشکلات اجتماعی (مانند انزوای اجتماعی، گسست خانوادگی، از دست دادن شغل و تحصیل)، مسائل اقتصادی (مانند سوءاستفاده مالی، از دست دادن دارایی) و مشکلات حقوقی (مانند نقض حقوق بشر، سوءاستفاده از کودکان) باشند.
تعریف دقیق و جامع از گروههای کنترلگر همواره موضوع بحث بوده است. بااینحال، ویژگیهای مشترکی در اکثر تعاریف دیده میشوند که از آن جمله موارد زیر است: وجود یک رهبر کاریزماتیک و غالباً خودشیفته، سیستم باورهای بسته و غیرقابلنقد، استفاده از تکنیکهای دستکاری روانی و کنترل ذهن و ایجاد وابستگی شدید در اعضا [1, 2].
مدل BITE (Behavior, Information, Thought, Emotion Control) که استیون حسن [2] ارائه کرده، یکی از چارچوبهای تحلیلی مهم در بررسی سازوکارهای کنترل در این گروهها است. این مدل، کنترل را در چهار بُعد اصلی رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات دستهبندی میکند و به محققان کمک میکند تا بهطور سیستماتیک و دقیق، روشهای اعمال نفوذ و کنترل این گروهها را شناسایی و تحلیل کنند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی علمی و دقیق پدیده گروههای کنترلگر و ارائه ابزاری برای تشخیص آنها انجام میشود. در این راستا، ابتدا مدل BITE بهطور مفصل تشریح شده و ۲۴ ویژگی مشخصۀ گروههای کنترلگر در چهار دستهبندی مذکور ارائه میشود. سپس، پیامدهای عضویت در این گروهها از جنبههای مختلف بررسی میشود. درنهایت، با استفاده از مدل BITE و روش تحلیل محتوا، «آیین بهائی» بهعنوان نمونه مورد مطالعه تطبیقی قرار میگیرد تا میزان انطباق رفتارهای آنها با ویژگیهای گروههای کنترلگر مشخص شود. هدف نهایی این پژوهش، افزایش آگاهی عمومی در مورد خطرات این گروهها و ارائه ابزارهایی برای تشخیص آنها است.
تعریف کالت
اصطلاح «کالت» با بار معنایی منفی و ابهاماتی همراه است و تعریف واحد و جهانشمولی که موردتوافق همه محققان باشد، وجود ندارد. بااینحال، پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی تلاش کردهاند با تمرکز بر ویژگیهای رفتاری و ساختاری گروهها، تعاریف علمیتری ارائه دهند. در این بخش، به بررسی دو دیدگاه برجسته در این زمینه میپردازیم:
1- دیدگاه مارگارت تالر سینگر [1]:
مارگارت تالر سینگر (2003–1921)، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه کالیفرنیا، یکی از چهرههای پیشرو در زمینه بررسی فرقهها، شستوشوی مغزی و کنترل ذهن بود. او دههها روی تأثیرات روانی گروههای اقتدارگرا بر اعضا تحقیق کرد. سینگر در تعریف خود از کالت، بر «روابط کالتیک”(Cultic Relationships) تمرکز دارد. او کالت را بهعنوان رابطهای تعریف میکند که در آن:
فردی (یا گروهی) بهطور هدفمند دیگران را به وابستگی کامل یا تقریباً کامل به خود برای تصمیمگیری درمورد تقریباً تمام جنبههای مهم زندگیشان سوق میدهد و این باور را در پیروان القاء میکند که او (یا آنها) دارای استعداد، موهبت یا دانش خاصی است. سینگر سه عامل کلیدی را در تعریف کالت برمیشمارد:
منشأ گروه و نقش رهبر: چگونگی شکلگیری گروه و ویژگیهای رهبر (مانند کاریزما، ادعای قدرتهای ویژه و غیره).
ساختار قدرت: رابطه بین رهبر و پیروان و میزان تمرکز قدرت در دست رهبر یا گروهی محدود.
برنامههای هماهنگشدۀ متقاعدسازی: استفاده از تکنیکهای خاص برای تلقین باورها و کنترل ذهن، که اغلب بهعنوان «اصلاح فکر» یا «شستوشوی مغزی» شناخته میشوند.
بهطور خلاصه، سینگر بر وابستگی شدید به رهبر، ساختار قدرت نابرابر و استفاده از تکنیکهای متقاعدسازی و تلقین، بهعنوان عناصر اصلی تعریف کالت تأکید دارد. این دیدگاه، بر فرایند تأثیرگذاری گروه بر اعضا و ایجاد وابستگی متمرکز است.
2- دیدگاه استیون حسن [2]:
استیون حسن (متولد 1954)، یک متخصص سلامت روان و نویسنده آمریکایی است که در حوزه فرقهها تخصص دارد. حسن تعریف خود را بر اساس مدل BITE (کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات) ارائه میدهد. او کالت مخرب را بهعنوان گروهی اقتدارگرا تعریف میکند که بهوسیلۀ فرد یا گروهی با کنترل تقریباً کامل اداره میشود. ویژگیهای کلیدی از دیدگاه حسن عبارتند از:
رهبری اقتدارگرا و کاریزماتیک: رهبر اغلب ادعای قدرتهای ویژه یا ارتباط با منابع ماورایی دارد و اطاعت بیچونوچرا از او انتظار میرود.
فریب در جذب: گروه ممکن است اهداف و روشهای واقعی خود را در ابتدا پنهان کند و با وعدههای جذاب افراد را جذب کند.
کنترل ذهن: استفاده از تکنیکهای مختلف برای کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات اعضا، ازجمله محدود کردن دسترسی به اطلاعات خارجی، تلقین باورهای خاص و ایجاد وابستگی عاطفی.
بهطور خلاصه، حسن بر اقتدارگرایی رهبری، فریب در جذب و کنترل ذهن برای از بین بردن هویت فردی، بهعنوان ویژگیهای اصلی کالت مخرب تأکید دارد. دیدگاه حسن، بر مکانیسمهای کنترل و تأثیر آنها بر فرد تمرکز دارد.
3- روشهای تبلیغ و جذب کالتها:
کالتها برای جذب افراد از طیف وسیعی از تکنیکهای متقاعدسازی و نفوذ اجتماعی استفاده میکنند. این روشها اغلب بهگونهای طراحی شدهاند که با ایجاد جذابیتهای ظاهری و پنهان کردن اهداف واقعی، افراد را بهتدریج به عضویت و وابستگی سوق دهند. در این بخش، به چند نمونه اشاره میشود:
بمباران عشقی:
این تکنیک شامل ابراز محبت، توجه و پذیرش بیش از حد فرد تازهوارد است. هدف، ایجاد حس تعلق و وابستگی سریع به گروه است. این رفتارها ممکن است شامل تعریف و تمجیدهای اغراقآمیز، هدایای زیاد، تماسهای مکرر و دعوت به فعالیتهای گروهی باشد. این تکنیک از اصول روانشناسی اجتماعی مانند نیاز به تعلق و پذیرش و همچنین تأثیرگذاری از طریق پاداشهای اجتماعی (مانند توجه و محبت) بهره میبرد.
فریب و پنهانکاری:
کالتها اغلب در مراحل اولیۀ جذب، اهداف و باورهای اصلی خود را پنهان میکنند. آنها ممکن است از نامها یا عناوین فریبنده برای معرفی خود استفاده کنند و فقط پس از عضویت فرد، بهتدریج آموزههای واقعی خود را آشکار کنند. این روش از اصل «تعهد و ثبات» در روانشناسی اجتماعی استفاده میکند. وقتی فرد قدم اول را در یک مسیر (حتی با اطلاعات ناقص) برمیدارد، تمایل بیشتری به ادامه آن دارد تا با تصمیم قبلی خود سازگار باشد.
استفاده از زبان خاص:
کالتها اغلب از اصطلاحات، واژهها و شعارهای خاصی استفاده میکنند که فقط برای اعضای گروه معنای خاصی دارد. این زبان خاص باعث ایجاد حس هویت گروهی و تمایز از دنیای بیرون میشود. این تکنیک با ایجاد یک «زبان مشترک»، حس تعلق و انسجام درونی گروه را تقویت میکند و درعینحال، درک و ارتباط اعضا با دنیای بیرون را محدود میکند.
تلقین تدریجی:
کالتها بهجای ارائه یکبارۀ تمام باورها و آموزههای خود، آنها را بهتدریج و در طول زمان به اعضا تلقین میکنند. این امر باعث میشود که فرد بهآرامی و بدون مقاومت زیاد، باورهای جدید را بپذیرد. این روش با اصل «تأثیرگذاری تدریجی» (Foot-in-the-door technique) در روانشناسی اجتماعی مرتبط است. با پذیرش درخواستهای کوچکتر، احتمال پذیرش درخواستهای بزرگتر در آینده افزایش مییابد.
انزوای اجتماعی:
کالتها اغلب اعضا را از خانواده، دوستان و سایر ارتباطات خارج از گروه جدا میکنند. این انزوا باعث افزایش وابستگی به گروه و کاهش تأثیرات بیرونی میشود. انزوای اجتماعی باعث کاهش منابع اطلاعاتی و حمایتی فرد میشود و او را بیشتر در معرض تأثیرات گروه قرار میدهد.
وعدههای جذاب و اغراقآمیز:
کالتها اغلب وعدههایی جذاب و اغراقآمیز درمورد بهبود زندگی، رسیدن به موفقیت، یافتن معنای زندگی یا نجات جهان ارائه میدهند. این وعدهها برای افرادی که در جستوجوی پاسخ به سؤالات خود هستند یا در شرایط آسیبپذیر قرار دارند، بسیار جذاب است. این روش از نیازهای اساسی انسان مانند نیاز به امنیت، تعلق، معنا و هدف بهره میبرد.
4- چرا مردم عضو کالتها میشوند:
پیوستن به کالتها پدیدهای پیچیده است که تحتتأثیر عوامل روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی گوناگونی قرار دارد. هیچ دلیل واحدی برای پیوستن افراد به این گروهها وجود ندارد و ترکیبی از عوامل مختلف میتواند فرد را مستعد عضویت در کالت کند. در این بخش، به بررسی بعضی از این عوامل میپردازیم:
عوامل روانشناختی:
جستوجوی معنا و هدف: بسیاری از افراد در دورههایی از زندگی خود به دنبال معنا و هدف میگردند. کالتها با ارائه یک سیستم باورمندانه جامع و وعدۀ یافتن پاسخ به سؤالات بنیادین زندگی، میتوانند برای این افراد جذاب باشند.
نیاز به تعلق و پذیرش: انسانها موجوداتی اجتماعی هستند و نیاز به تعلق و پذیرش در یک گروه را دارند. کالتها با ایجاد فضایی صمیمی و پر از محبت (بمباران عشقی)، این نیاز را بهشدت برآورده کرده و حس تعلقی قوی را در اعضا ایجاد میکنند.
آسیبپذیریهای روانشناختی: افرادی که با مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، کمبود اعتمادبهنفس، یا تجربههای آسیبزای گذشته دستوپنجه نرم میکنند، ممکن است بیشتر مستعد جذب شدن به کالتها باشند. کالتها با ارائه راهحلهای ساده و سریع برای این مشکلات، برای این افراد بسیار جذاب هستند.
عوامل اجتماعی:
فشارهای اجتماعی و فرهنگی: در جوامعی که با تغییرات سریع اجتماعی و فرهنگی روبهرو هستند، برخی از افراد ممکن است احساس سردرگمی و عدم قطعیت کنند. کالتها با ارائه یک سیستم باورمندانۀ ثابت و مشخص، میتوانند به این افراد حس ثبات و امنیت بدهند.
عدم انسجام اجتماعی: افرادی که از شبکههای اجتماعی قوی برخوردار نیستند یا احساس انزوا میکنند، بیشتر در معرض جذب شدن به کالتها قرار دارند. کالتها با ایجاد یک جامعه بسته و منسجم، نیاز به ارتباط اجتماعی را برآورده میکنند.
عوامل مربوط به خود کالت:
رهبری کاریزماتیک: رهبران کالتها اغلب افرادی بسیار کاریزماتیک و جذاب هستند که میتوانند با سخنان و رفتارهای خود، افراد را تحتتأثیر قرار دهند.
تکنیکهای متقاعدسازی و کنترل ذهن: کالتها از تکنیکهای مختلفی مانند بمباران عشقی، فریب، تلقین تدریجی و انزوای اجتماعی برای جذب و کنترل اعضا استفاده میکنند.
5- چرا اعضای کالتها نمیتوانند کالت را ترک کنند:
ترک کالتها فرایندی بسیار دشوار و پیچیده است که تحتتأثیر عوامل روانشناختی، اجتماعی و ساختاری گوناگونی قرار دارد. کالتها با استفاده از تکنیکهای مختلف کنترل ذهن و نفوذ اجتماعی، وابستگی شدیدی را در اعضای خود ایجاد میکنند که خروج از آنها را با چالشهای جدی مواجه میسازد. در این بخش، به بررسی بعضی از این موانع میپردازیم:
کنترل ذهن و تغییر باورها:
برنامهریزی ذهنی : کالتها با استفاده از تکنیکهایی مانند تکرار مداوم پیامها، محدود کردن دسترسی به اطلاعات بیرونی و تلقین باورهای خاص، بهتدریج سیستم باورهای اعضا را تغییر میدهند. این فرایند باعث میشود که اعضا دیدگاه انتقادی خود را از دست بدهند و باورهای کالت را بهعنوان حقیقت مطلق بپذیرند.
وابستگی عاطفی به رهبر و گروه: کالتها با ایجاد فضایی پر از محبت و توجه (بمباران عشقی) و همچنین با تلقین این باور که رهبر دارای دانش یا قدرت ویژهای است، وابستگی عاطفی شدیدی را در اعضا نسبت به رهبر و گروه ایجاد میکنند. این وابستگی باعث میشود که ترک گروه برای اعضا به معنای از دست دادن منبع اصلی حمایت عاطفی و هویت آنها باشد.
فشارهای اجتماعی و انزوا:
ترس از طرد شدن و پیامدهای منفی: کالتها اغلب با تهدید به طرد اجتماعی، تنبیه، یا حتی آسیب رساندن به اعضا یا خانوادههای آنها، مانع از ترک گروه میشوند. این ترس میتواند مانع بزرگی برای خروج افراد باشد.
انزوای اجتماعی از دنیای بیرون: کالتها اعضا را از خانواده، دوستان و سایر ارتباطات خارج از گروه جدا میکنند. این انزوا باعث میشود که اعضا وابستگی بیشتری به گروه پیدا کنند و منابع حمایتی بیرونی خود را از دست بدهند.
موانع شناختی و هویتی:
از دست دادن هویت قبلی: عضویت در کالت اغلب با تغییرات عمیق در هویت، ارزشها و باورهای فرد همراه است. ترک کالت به معنای مواجهه با این تغییرات و بازسازی هویت قبلی است که فرایندی بسیار دشوار و دردناک است.
ترس از ناشناختهها: ترک کالت به معنای ورود به دنیایی است که فرد با آن آشنا نیست. این ترس از ناشناختهها و عدم اطمینان به آینده مانعی برای ترک گروه است.
موانع عملی:
عدم دسترسی به منابع حمایتی: افرادی که قصد ترک کالت را دارند، ممکن است به منابع حمایتی مناسب مانند مشاوران متخصص، گروههای حمایتی، یا کمکهای مالی دسترسی نداشته باشند.
مشکلات مالی و اقتصادی: برخی از کالتها اعضایشان را در انزوا قرار داده و آنها را از همۀ موفقیتها دور نگه میدارند. همچنین ترک گروه ممکن است منجر به مشکلات اجتماعی، مالی و اقتصادی جدی برای اعضا شود.
6- پیامدهای عضویت در کالتها:
عضویت در کالتها ممکن است پیامدهای مخرب و گستردهای بر زندگی افراد داشته باشد. این پیامدها شامل آسیبهای روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی است که زندگی فرد را بهطور جدی تحت تأثیر قرار میدهد. در این بخش، به بررسی بعضی از این پیامدها میپردازیم:
اول. تأثیرات روانی و اجتماعی
الف. آسیبهای روانی
عضویت در کالتها اغلب با آسیبهای روانی عمیقی همراه است: ازجمله اضطراب، افسردگی، پارانویا (احساس بیاعتمادی شدید و بدگمانی مفرط نسبت به دیگران، حتی بدون دلیل منطقی) و اختلال استرس پس از سانحه (نوعی اختلال روانی که پس از تجربه یا مشاهده یک رویداد بسیار آسیبزا مانند سوءاستفاده شدید، خشونت یا تهدید جدی ایجاد میشود و با علائمی مانند کابوس، یادآوریهای مزاحم، و واکنشهای شدید عاطفی همراه است). روشهای کنترل ذهنی و روانی که کالتها اعمال میکنند، مانند شستوشوی مغزی، کنترل افکار و ایجاد ترس و وابستگی، منجر به از دست دادن هویت فردی و احساس خودکمبینی میشود. افراد در کالتها بهتدریج توانایی تصمیمگیری مستقل و انتقاد از وضعیت خود را از دست میدهند و بهشدت وابسته به رهبر یا آموزههای گروه میشوند. همچنین، بسیاری از اعضای کالتها ممکن است احساس گناه، شرم یا ترس شدید از ترک گروه داشته باشند. این احساسات میتواند ناشی از القای ترسهای غیرمنطقی دربارۀ عواقب ترک گروه یا احساس گناه به دلیل «خیانت» به رهبر یا آموزههای گروه باشد. به دلیل این ترسها و احساسات منفی، خروج از کالتها بسیار دشوار میشود و حتی پس از خروج، این افراد ممکن است با مشکلات روانی طولانیمدت دستوپنجه نرم کنند.
ب. آسیبهای اجتماعی
بسیاری از کالتها تلاش میکنند اعضای خود را از خانواده، دوستان و جامعه جدا کنند. این جداسازی اجتماعی منجر به انزوای شدید فرد میشود و روابط او را با دنیای بیرون قطع میکند. قطع ارتباط با افراد نزدیک و مهم زندگی میتواند به از دست دادن حمایت اجتماعی منجر میشود و فرد را بیشتر به گروه وابسته میکند. علاوهبراین، وقتی افراد بهشدت درگیر کالتها میشوند، ممکن است تغییرات رفتاری عمدهای در آنها به وجود آید که باعث ایجاد تنش و درگیری با خانواده و دوستان شود. اعضای خانواده و دوستان ممکن است این تغییرات را نگرانکننده بدانند و سعی کنند فرد را از گروه دور کنند، اما این اقدامات اغلب منجر به تقویت بیشتر ارتباط فرد با کالت و افزایش انزوای اجتماعی میشود.
دوم. تأثیرات اقتصادی و حقوقی
الف. آسیبهای اقتصادی
کالتها اغلب از اعضای خود تقاضای تعهدات مالی سنگین میکنند. این تعهدات معمولاً شامل پرداختهای منظم، اهدای داراییهای شخصی، یا حتی مشارکت در فعالیتهای اقتصادی غیرقانونی است. بسیاری از کالتها از اعضا میخواهند که کارهای بدون مزد انجام دهند یا داراییهای خود را برای تأمین مالی گروه بفروشند. این نوع بهرهبرداری مالی ممکن است منجر به از دست دادن داراییهای شخصی و امنیت مالی فرد شود. علاوهبراین، تعهدات زمانی و انرژی زیادی که اعضا به گروه اختصاص میدهند، ممکن است مانع از توانایی آنها برای حفظ شغل یا پیگیری فرصتهای شغلی و تحصیلی دیگر شود. این منجر به کاهش درآمد و فرصتهای اقتصادی در بلندمدت میشود و اعضا را در یک چرخه وابستگی مالی به گروه نگه میدارد.
ب. آسیبهای حقوقی
کالتها ممکن است اعضای خود را در فعالیتهای غیرقانونی درگیر کنند، مانند کلاهبرداری، پولشویی، شرکت در تجمعات غیرقانونی، تبلیغ کالت یا سوءاستفاده از افراد. عضویت در چنین گروههایی میتواند منجر به مشکلات حقوقی جدی برای اعضا شود. حتی اگر فرد بهطور مستقیم در این فعالیتها دخیل نباشد، ممکن است به دلیل ارتباط با گروه تحتتعقیب قانونی قرار گیرد. همچنین، بسیاری از کالتها از روشهای تهدید و ارعاب برای جلوگیری از خروج اعضا استفاده میکنند. این تهدیدها ممکن است تهدید به خشونت، افشاگریهای شخصی، اعمال نفوذ برای اخراج از موقعیت های شغلی یا حتی تهدید به مرگ باشد. این نوع تهدیدها و ترس از پیامدهای حقوقی یا شخصی خروج از کالت را برای اعضا بسیار دشوار و خطرناک میکند.
7- چگونه بفهمیم که یک گروه یا سازمان کالت است:
تشخیص اینکه یک گروه یا سازمان کالت است یا خیر، دشوار است، زیرا این گروهها اغلب در ابتدا بسیار جذاب و بیخطر به نظر میرسند. بااینحال، با استفاده از معیارهای مشخص و مدلهای ارزیابی، میتوان به شناسایی این گروهها پرداخت. یکی از مدلهای معتبر در این زمینه، مدل BITE است که توسط استیون حسن، متخصص برجسته در زمینه کالتها، توسعه داده شده است [2]. استیون حسن، که خود تجربۀ عضویت در یک کالت را داشته، سالها به تحقیق و بررسی روشهای کنترل ذهن و نفوذ اجتماعی مورداستفاده توسط کالتها پرداخته است. مدل BITE او، چارچوبی جامع برای ارزیابی میزان کنترل یک گروه بر اعضای خود ارائه میدهد.
مدل BITE
مدل BITE مخفف چهار حوزه اصلی کنترل است که توسط کالتها اعمال میشود:
1- Behavior (رفتار): کنترل رفتار اعضا شامل تنظیم و محدود کردن جنبههای مختلف زندگی آنهاست.
2- Information (اطلاعات): کنترل اطلاعات به معنای محدود کردن دسترسی اعضا به اطلاعات بیرونی و دستکاری اطلاعات درون گروهی است.
3- Thought (تفکر): کنترل تفکر شامل تلقین باورها و ایدئولوژیهای خاص و جلوگیری از تفکر انتقادی است.
4- Emotion (احساسات): کنترل احساسات شامل دستکاری و کنترل احساسات اعضا از طریق ایجاد ترس، گناه، شرم و وابستگی عاطفی است.
برای تشخیص کنترلگری یک گروه یا سازمان، میتوان سؤالات زیر را در هریک از حوزههای مدل BITE از خود پرسید:
Behavior (رفتار):
آیا گروه تصمیم میگیرد که شما با چه کسی معاشرت کنید، کجا زندگی کنید، چه بپوشید و چه بخورید؟
آیا گروه فعالیتهای روزانه، شغلی و تحصیلی شما را کنترل میکند؟
آیا گروه شما را مجبور به انجام کارهای خاص یا شرکت در فعالیتهای خاص میکند؟
آیا گروه شما را از ترک گروه یا ارتباط با افرادی خارج از گروه منع میکند؟
Information (اطلاعات):
آیا گروه دسترسی شما به اطلاعات بیرونی، مانند رسانهها، اینترنت یا کتابها را محدود میکند؟
آیا گروه اطلاعات را تحریف یا سانسور میکند؟
آیا گروه فقط منابع اطلاعاتی خاصی را تأیید میکند؟
آیا گروه از شما میخواهد که اطلاعات منفی درمورد گروه را نادیده بگیرید یا انکار کنید؟
Thought (تفکر):
آیا گروه از زبان و اصطلاحات خاصی استفاده میکند که فقط برای اعضای گروه معنا دارد؟
آیا گروه از شما میخواهد که تفکر انتقادی را کنار بگذارید و فقط باورهای گروه را بپذیرید؟
آیا گروه از تکنیکهای تلقین و تکرار برای تثبیت باورهای خود استفاده میکند؟
آیا گروه به شما میگوید که چگونه فکر کنید و چه چیزهایی را باور کنید؟
Emotion (احساسات):
آیا گروه از شما میخواهد که احساسات خاصی مانند ترس، گناه یا شرم را تجربه کنید؟
آیا گروه از شما میخواهد که احساسات منفی خود را سرکوب کنید؟
آیا گروه از شما میخواهد که به رهبر یا گروه وابستگی عاطفی شدیدی داشته باشید؟
آیا گروه از شما میخواهد که از ترک گروه بترسید؟
8- ویژگیهای کالتها بر اساس مدل BITE
برای هریک از عوامل کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات در مدل BITE میتوان ویژگیهایی را برای کالتها در نظر گرفت. در اینجا 24 ویژگی را میبینید. هرچه یک گروه یا سازمان، تعداد بیشتری از این ویژگیها را داشته باشد، رفتار نزدیکتری به کالتها را دارد.
کنترل رفتار
1- رهبر کاریزماتیک: وجود رهبر کاریزماتیک که اعضا باید از او اطاعت بیچونوچرا کنند.
2- محدودیت در روابط اجتماعی: محدود کردن ارتباطات اجتماعی اعضا با خارج از گروه.
3- کنترل فعالیتها: نظارت و تنظیم دقیق فعالیتهای اعضا.
4- تمرکز قدرت: تمرکز قدرت و تصمیمگیری در دست گروه یا سازمان.
5- سلسلهمراتب سازمانی: وجود ساختار سلسلهمراتبی و تمرکز قدرت در سازمان.
6- بیاعتنایی به قوانین کشور: نادیده گرفتن قوانین و مقررات کشور توسط سازمان.
7- استفاده از اعضا: بهرهبرداری از اعضا برای اهداف سازمان و جذب نیروی جدید.
8- نظارت و گزارشدهی: کنترل شدید بر اعضا و تشویق به گزارش تخلفات.
کنترل اطلاعات
9- سانسور منابع: محدودیت و سانسور بر منابع اطلاعاتی در دسترس اعضا.
10- جلوگیری از ارتباط با مخالفان: ممانعت از ارتباط با منابع انتقادی و مخالف.
11- عدم شفافیت: عدم شفافیت در عملکرد و قوانین سازمان.
12- پنهانکاری در جذب: عدم بیان کامل قوانین و اهداف سازمان در زمان جذب اعضا.
13- فعالیتهای اقتصادی غیرشفاف: وجود فعالیتهای اقتصادی گسترده و غیرشفاف.
کنترل تفکر
14- تغییر هویت: ایجاد هویت جدید برای اعضا و از بین بردن هویت قبلی آنها.
15- خط قرمزها: وجود خط قرمز درمورد انتقاد و سؤال از رهبری.
16- شیطانسازی مخالفان: تصویرسازی منفی از مخالفان.
17- فداکاری به نفع سازمان: فشار برای فدا کردن منافع فردی به نفع سازمان.
18- محدود کردن افکار شخصی: درخواست از اعضا برای نادیده گرفتن تمایلات شخصی به نفع سازمان.
19- عدم انتقادپذیری: عدم پذیرش انتقاد از سوی رهبران.
20- احساس برتری: القای احساس برتری و برگزیده بودن به اعضا.
21- ادعای ویژگیهای فوقالعاده: ادعای ویژگیهای خاص یا خدایی توسط رهبران.
کنترل احساسات
22- تهدید و ارعاب: استفاده از تهدید و ارعاب برای کنترل اعضا.
23- ایجاد فوبیا: ایجاد ترس و فوبیا برای جلوگیری از ارتباط با مخالفان.
24- تحریک احساسات: استفاده از تکنیکهایی برای تحریک احساسات اعضا.
9- بررسی تطبیقی آیین بهائی با استفاده از مدل BITE:
در این بخش، با استفاده از مدل BITE (شامل کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات)، رفتارهای آیین بهائی مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد تا میزان انطباق آنها با ویژگیهای گروههای کنترلگر (کالتها) ارزیابی شود.
کنترل رفتار
1- رهبر کاریزماتیک
در آیین بهائی، رهبری کاریزماتیک نقش محوری ایفا میکند. این امر با ظهور میرزا حسینعلی نوری، ملقب به بهاءالله، بهعنوان بنیانگذار و شخصیت معنوی اصلی این آیین آغاز شد. بهاءالله نهتنها بهعنوان رهبر دینی، بلکه بهعنوان فردی که ادعاهای فراانسانی و خدایی داشت، در قلب و ذهن پیروان خود جای گرفت. پس از او، عبدالبهاء و شوقیافندی نیز بهعنوان رهبران جانشین، شخصیتهای محوری و معنوی بهائیان بودند. این رهبران از تقدس بالایی برخوردار بودند و گفتار و افعال آنها بهگونهای تعبیر میشد که هیچگونه خطا و انتقادپذیری در آنها پذیرفته نبود. پیروان موظف به اطاعت بیچونوچرا از دستورهای این رهبران بودند.
پس از دوره رهبران معنوی، نهاد ۹ نفرهای به نام «بیتالعدل» در حیفای اسرائیل تأسیس شد که بهعنوان جانشین رهبران گذشته، قدرت کامل را در اختیار گرفت. این نهاد بهعنوان نهادی «معصوم» معرفی شده و بهائیان موظف به اطاعت کامل از دستورات و تصمیمات آن هستند. در کتاب «نظر اجمالی در دیانت بهائی» به نقل از عبدالبهاء [3] آمده است که خداوند بیتالعدل را از هر خطایی مصون داشته است.[1] همچنین در کتاب «گنجینه حدود و احکام» به نقل از عبدالبهاء [4] نقل شده است که آنچه که با اکثریت آرا در بیتالعدل تحقق یابد، همان حق و مراد خداست و هرکس از آن تجاوز کند، از پروردگار پیمان روی گردانده است.[2] این نقلقولها نشان میدهد که بیتالعدل از جایگاهی ویژه و مقام عصمت برخوردار بوده و اطاعت از آن برای بهائیان الزامی است. بیتالعدل در هر پنج سال یک بار از طریق انتخاباتی که فقط بهائیان فعال حق شرکت در آن را دارند، اعضای جدید خود را تعیین میکند، اما هیچگونه نقد یا پرسشی از این نهاد پذیرفته نمیشود. وجود چنین رهبری، که قدرت کاریزماتیک و معنوی آن در نهاد بیتالعدل نهادینه شده، باعث ایجاد فضایی از اطاعت و تعهد بیچونوچرا در میان پیروان میشود و درنهایت، کنترل قابلتوجهی بر رفتار فردی و اجتماعی آنها اعمال میکند.
2- محدودیت در روابط اجتماعی
در آیین بهائی، محدودیت هدفمندی در روابط اجتماعی بهمنظور حفظ انسجام گروهی و جلوگیری از مواجهه با دیدگاههای انتقادی اعمال میشود. بهائیان از برقراری ارتباط با مخالفان، ناقضین (افرادی که عهد و پیمان خود با بهائیت را شکستهاند) و افراد طردشده از آیین بهائی، منع شدهاند. این محدودیت شامل قطع کامل ارتباطات شخصی و اجتماعی است و هرگونه ارتباط با این افراد، تخلف از دستور تشکیلات تلقی میشود. بهاءالله در «مائده آسمانی» [5] بر لزوم اعراض از «معرضین» تأکید کرده و آنان را به «انفس خبیثه» تشبیه میکند.[3] همچنین در «گنجینه حدود و احکام» [4] آمده است که باید از کسانی که «بوی رویگردانی از بهائیت» میدهند دوری کرد، زیرا آنها «مظاهر شیطان» هستند.[4] در همین کتاب [4]، معاشرت با ناقضین به «سَم ثُعبان» تشبیه شده است.[5] شوقیافندی نیز در «توقیعات مبارکه» [6] تأکید میکند که معاشرت و تکلم با مطرودین «بههیچوجه من الوجوه جائز نه”.[6]
این محدودیت در روابط اجتماعی، پیروان را به جامعهای بسته و کنترلشده محدود میکند. قطع ارتباط با اعضای طردشده و مخالفان، فضایی از جداسازی و انزوا را ایجاد میکند که مانع از دسترسی افراد به دیدگاهها و عقاید مختلف میشود. این امر، از یک سو باعث حفظ انسجام داخلی جامعه بهائی و جلوگیری از نفوذ عقاید مخالف میشود و از سوی دیگر، پیروان را در چارچوب اجتماعی محدود و کنترلشده قرار میدهد. این محدودیت روابط اجتماعی باعث میشود افراد فقط در ارتباطات تعیینشده توسط تشکیلات بهائی باقی بمانند و هرگونه خروج از این دایره اجتماعی، تهدیدی برای وفاداری به آیین بهائی تلقی گردد.
3- کنترل فعالیتها
در آیین بهائی، محدودیت و کنترل هدفمندی بر فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و فکری پیروان بهمنظور حفظ انسجام و تبعیت از تشکیلات اعمال میشود. بهائیان برای بسیاری از فعالیتهای اجتماعی، ازجمله سفر به کشورهای دیگر، نیاز به کسب اجازه از تشکیلات دارند. درصورتیکه فردی بدون هماهنگی و تأیید رسمی تشکیلات به فعالیتهای خارج از قوانین بهائیت بپردازد، با خطر طرد یا محرومیت از برخی حقوق در جامعه بهائی مواجه میشود. در «توقیعات مبارکه» [6] به نقل از شوقیافندی، به برخورد با فردی که بدون اجازه به فلسطین سفر کرد، اشاره شده است.[7] علاوهبراین، بهائیان از دخالت در امور سیاسی کشورهای خود منع شدهاند و هرگونه فعالیت سیاسی پیروان تخطی از دستور تشکیلات تلقی میشود. در کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] به نقل از عبدالبهاء تأکید میشود که اگر کسی در امور سیاسی مذاکره کند، بهتر است نسبت خود را از این امر قطع نماید.[8] همچنین در همین کتاب [4]آمده است که دخالت در امور سیاسی دلیلی بر بهائی نبودن است.[9] درعینحال، بهائیان موظف به اطاعت از حکومتهای کشورشان هستند. بهاءالله در «اقتدارات» [7] تأکید میکند که هیچکس نباید کاری برخلاف نظر «رؤسای مملکت» انجام دهد.[10] همچنین در «کتاب اقدس» [9] آمده است که نباید به حاکمان اعتراض کرد.[11] علاوه بر محدودیت در سفر و سیاست، بهائیان موظف هستند که کتابها یا متون مرتبط با آیین بهائی را فقط با تأیید رسمی تشکیلات بهائی منتشر کنند. در کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] به نقل از عبدالبهاء تأکید میشود که هیچ کلمهای نباید بدون اذن و اجازه حکومت طبع گردد.[12]
این محدودیتها باعث کنترل قابلتوجهی بر زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری پیروان میشود و مانع شرکت آزادانۀ بهائیان در این امور است.
4- تمرکز قدرت
بر اساس آموزههای شوقیافندی، رهبر سوم آیین بهائی، تمرکز قدرت نهتنها در سطح تشکیلات داخلی بهائی، بلکه با هدف ایجاد نظم جهانی بهائی، در سطح بینالمللی نیز برنامهریزی شده است. شوقیافندی با ارائه نقشهای چندمرحلهای، بهائیان را به طی کردن مراحلی مشخص برای گسترش نفوذ و استقرار این نظم جهانی فرا میخواند. این برنامه شامل هفت مرحله است که درنهایت به استقرار «سلطنت جهانی» و «صلح عمومی» منتهی میشود. این مراحل در کتاب «ظهور عدل الهی» [7] به نقل از شوقیافندی به شرح زیر آمده است[13]:
1- دوره مجهولیت.
2- مرحله مظلومیت و مقهوریت.
3- مرحله انفصال شریعت الله از ادیان عتیقه.
4- مرحله استقلال دین الله و مساوات آن با سایر ادیان.
5- مرحله رسمیت آیین بهائی و شناسایی آن بهعنوان دیانت رسمی کشور.
6- مرحله ظهور سلطۀ زمینی امر الهی و ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی.
7- مرحله استقرار سلطنت جهانی و جلوۀ سیطرۀ ظاهری و روحانی امر الهی و تأسیس صلح اعظم و آغاز عصر ذهبی دور بهائی.
همانطور که در این مراحل مشهود است، مراحل اولیه بر تثبیت جایگاه آیین بهائی و کسب استقلال و رسمیت آن تمرکز دارد، درحالیکه مراحل نهایی به استقرار «سلطنت جهانی» و «صلح عمومی» و درواقع، تحقق نظم جهانی بهائی اشاره دارد. این برنامهریزی نشاندهندۀ رویکرد تدریجی و بلندمدت تشکیلات بهائی برای رسیدن به اهداف خود است.
این دیدگاه نشان میدهد که تمرکز قدرت در آیین بهائی صرفاً به مدیریت امور دینی محدود نمیشود، بلکه بهطور فعال در پی گسترش نفوذ و استقرار نظم جهانی بهائی است. برنامهریزی برای استقرار این نظم، نهتنها باعث ایجاد ساختارهای سلسلهمراتبی در درون جامعه بهائی شده، بلکه اهداف جهانی بلندپروازانهای را نیز دنبال میکند. در این چارچوب، بهائیان بهعنوان ابزاری برای پیادهسازی این برنامهها شناخته میشوند و تمامی تصمیمات و رفتارهایشان باید با استراتژیهای بیتالعدل و تشکیلات جهانی هماهنگ باشد. این سطح از تمرکز قدرت باعث میشود که کنترل بر پیروان بهطور کامل و همهجانبه باشد و آنها همواره تحت نظارت و راهبردهای مرکزی قرار گیرند.
5- سلسلهمراتب سازمانی
سلسلهمراتب سازمانی در آیین بهائی یکی از مهمترین ابزارهای اعمال کنترل و هدایت پیروان بهسوی اطاعت بیچونوچرا از تشکیلات است. این ساختار بهصورت سلسلهمراتبی و متمرکز طراحی شده که در رأس آن «بیتالعدل» قرار دارد. بیتالعدل بهعنوان بالاترین مرجع دینی و اجرایی، قدرت مطلق در تعیین سیاستها و تصمیمات کلی جامعه بهائی را داراست. همانطور که در بخش مربوط به رهبری کاریزماتیک اشاره شد، بر اساس نقلقولهای عبدالبهاء، تصمیمات این نهاد بهعنوان بیان اراده خداوند تلقی میشود و مخالفت با آن، بهعنوان نشانهای از نفاق و عهدشکنی تعبیر میشود. این نگاه مطلقگرایانه، سلسلهمراتب سازمانی را به ساختاری بسته و غیرقابل نقد تبدیل کرده که در آن، هرگونه مخالفت یا پرسش نسبت به تصمیمات رهبران، نوعی انحراف اعتقادی تلقی میشود.
پس از بیتالعدل، «مشاورین قارهای» در سطح قارهها و «محافل ملی» در سطح کشورهای مختلف وظیفه اجرایی کردن دستورها و سیاستهای بیتالعدل را بر عهده دارند. «قانون اساسی بیتالعدل» [10]ساختار این سلسلهمراتب را مشخص میکند.[14] همچنین در کتاب «اصول نظم اداری» [11] تأکید شده که محافل محلی تحت ریاست عالیه محافل ملی فعالیت میکنند.[15] این ساختار بهگونهای طراحی شده که قدرت از بالا به پایین جریان داشته باشد و تمامی نهادها موظف به اطاعت از مافوق خود باشند. شوقیافندی در کتاب «نظامات بهائی» [12] تأکید میکند که هر فرد باید در تمامی امور با محفل روحانی مشورت کند و «قلباً و روحاً» مطیع تصمیمات آن باشد.[16] همچنین در کتاب «گلزار تعالیم بهائی» [13] بر لزوم قبول بیچونوچرای هر نوع خدمت و وظیفهای که توسط تشکیلات ارجاع میشود، تأکید شده است.[17]
این ساختار سلسلهمراتبی متمرکز بهطور کامل برای اعمال نظارت و کنترل بر پیروان طراحی شده و هرگونه سرپیچی از آن بهعنوان تخطی از دستورات دینی تلقی میشود. این امر باعث میشود که پیروان در چارچوبی از اطاعت مطلق قرار گرفته و از هرگونه تصمیمگیری مستقل و تفکر انتقادی باز داشته شوند.
6- بیاعتنایی به قوانین کشور
تشکیلات بهائی با ایجاد نظام حقوقی و اداری موازی با ساختارهای قانونی و اداری کشورها، چالشهایی را برای یکپارچگی اجتماعی و قانونی ایجاد میکند. این تشکیلات با ایجاد نهادهایی مانند بیتالعدل و محافل روحانی که بهطور مستقل از حکومتها عمل میکنند، عملاً یک سیستم جایگزین برای پیروان خود فراهم کرده است. در این سیستم، قوانین و احکام بیتالعدل و محافل روحانی بر قوانین ملی اولویت داده میشود و بهائیان بهعنوان معتقدان دینی ملزم به تبعیت از آنها هستند. در کتاب «نظم اداری بهائی» [14] به اختیارات سهگانه (تقنینی، قضایی و اجرایی) محافل روحانی اشاره شده است.[18] این موضوع نشان میدهد که تشکیلات بهائی، خود را دارای صلاحیت وضع قوانین، قضاوت و اجرای آنها درمورد پیروان خود میداند. بر طبق نصوص بهائی، بیتالعدل و محافل روحانی بهتنهایی اختیارات سهگانۀ تقنینی، قضایی و اجرایی (رهبری آیین بهائی) را بر عهده دارند. خودشان قانون وضع میکنند، اجرا میکنند و برای خاطیان مجازات نیز تعیین میکنند. این موضوع عملاً در جهت استقرار حکومت دیکتاتوری است.
لجنههای ملی و محلی در آیین بهائی، هریک نقش یک وزارتخانه را در یک کشور ایفا می کنند. درواقع به موازات وزارتخانههای کشور، آیین بهائی لجنههایی را برای اداره امور طراحی کرده است که عملاً مراجعه به حکومتها را به صفر برساند. همچنین بهائیان برای حل اختلافات حقوقی و کیفری به قوه قضاییه مراجعه ندارند، بلکه این محافل هستند که برای افراد حکم صادر میکنند. درحقیقت تشکیلات بهائی حکومتی در دل حکومتها تشکیل داده است. هرچند که بهائیان خود را تابع حکومت می دانند و اطاعت از حکومتها را در دستور کار خود دارند ولی در عمل به بهانههای مختلف از دستورهای حکومتی سر باز میزنند. آنها بدون اجازه حکومتها به تبلیغ آموزههای خود مشغولاند و بدون هماهنگی، مستقلاً برای خود تعطیلات رسمی قائل هستند. همچنین، بهائیان موظف به عدم دخالت در امور سیاسی و عدم مشارکت در فعالیتهای حزبی و سیاسی هستند. این عدم دخالت ظاهری در سیاست، در برخی موارد ممکن است با قوانین کشورها که مشارکت فعال شهروندان در امور سیاسی را تشویق میکنند، در تضاد باشد.
تشکیلات بهائی از طریق این سیستم موازی و کنترل رفتار پیروان، عملاً قوانینی را که بر اساس منافع و دستورالعملهای خود تعیین کردهاند، بالاتر از قوانین کشوری میداند و این امر میتواند چالشهایی را برای یکپارچگی اجتماعی و قانونی در کشورهای مختلف ایجاد کند.
7- استفاده از اعضا
در آیین بهائی، بسیج و سازماندهی اعضا برای تبلیغ و پیشبرد اهداف تشکیلاتی بهصورت سیستماتیک و سازماندهیشده انجام میشود. تبلیغ یکی از وظایف محوری و الزامی هر بهائی است. در کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] به نقل از بهاءالله بر لزوم تبلیغ و پاداش آن تأکید شده است.[19] عبدالبهاء نیز [4] بر تمرکز بر تبلیغ و لزوم تبلیغ حداقل یک نفر در سال توسط هر فرد تأکید میورزد.[20]
بهائیها از طریق روشهای مختلف آموزشی، ازجمله کلاسهای ویژۀ کودکان و نوجوانان، جلسات دعا و آموزش اصول اخلاقی، اعضای جدید را جذب کرده و تلاش میکنند تا ایدهها و ارزشهای بهائی را در جامعه ترویج دهند. در کتاب «امر و خلق» [15] به نقل از عبدالبهاء بر لزوم تبلیغ حتی بهصورت مخفیانه و با استفاده از روشهای دوستانه اشاره میکند.[21] همچنین در همین کتاب [15] به تعیین وکیل برای تبلیغ در صورت عدم توانایی فرد اشاره شده است.[22]
کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] به نقل از شوقیافندی بر اهمیت فوقالعادۀ تبلیغ تأکید کرده و لزوم عدم تعویق آن را بیان میکند.[23] بیتالعدل نیز در زمانهای متفاوت به بهائیان دستور تبلیغ میدهد و بهائیان با برنامه از قبل طراحیشده به دعوت از دیگران میپردازند. بهعنوان نمونه میتوان به تبلیغ دوستان یا کودکان و نوجوانان[24] در پیام رضوان سال 2007 بیتالعدل اشاره کرد.
این رویکرد به نوعی بسیج و سازماندهی اعضا بهعنوان ابزاری برای افزایش تعداد پیروان و تقویت پایههای تشکیلات است. تشکیلات بهائی بهعنوان یک ساختار متمرکز، از اعضای خود برای پیشبرد اهداف تشکیلاتی نیز استفاده میکند. بهائیان موظفند نهتنها در تبلیغ، بلکه در اجرای دستورها و سیاستهای تشکیلاتی، فعالیت کنند. هر بهائی در راستای اهداف سازمان عمل میکند و از طریق جذب افراد جدید و انجام وظایف محوله، به تقویت و گسترش نفوذ تشکیلات کمک میکند. این بهرهبرداری از اعضا، آنان را به عناصری فعال در تحقق برنامههای بلندپروازانه تشکیلات تبدیل میکند که فراتر از رشد معنوی، به دنبال تأثیرگذاری و نفوذ بیشتر در جوامع مختلف است.
8- نظارت و گزارشدهی
در آیین بهائی، نظارت و گزارشدهی از طریق نهادهایی مانند کمیتۀ صیانت، بهصورت سیستماتیک و دقیق، اجرا میشود. این سیستم با هدف حفظ انطباق پیروان با دستورهای تشکیلات و جلوگیری از هرگونه تخطی از چارچوبهای تعیینشده، بر تمامی جنبههای زندگی آنان، از مسائل شخصی تا تعاملات اجتماعی، نظارت میکند. در دستخط بیتالعدل به محافل روحانیه ملیه، موضوعاتی که باید در جلسات با محافل محلی مورد بحث قرار گیرد، ازجمله اهمیت اطاعت از تصمیمات محفل روحانی ذکر شده است.[25] همچنین در دستخط بیتالعدل به هیئتهای مشاورین و محافل ملیه، بر دریافت اطلاعات از محافل محلی و جمعیتهای بهائی تأکید شده است.[26]
پیروان بهائی تشویق میشوند که در صورت مشاهدۀ تخلفات دیگر اعضا، آنها را به کمیته صیانت یا سایر نهادهای مربوطه گزارش دهند. در دستخط بیتالعدل به هیئتهای مشاورین قارهای، وظایف هیئتهای معاونت در امر صیانت و تبلیغ مشخص شده است.[27] همچنین در دستخط ایادی امرالله مقیم ارض اقدس به هیئتهای مشاورین تأکید شده که هرگاه یکی از احبا از موضوعی مطلع شود که مضر به صیانت امرالله است، باید فوراً آن را به مؤسسه مربوطه گزارش دهد.[28]
این روند گزارشدهی داخلی میتواند فضایی از ترس و عدم اعتماد در میان اعضا ایجاد کند، چراکه هرگونه اشتباه یا مخالفت را ممکن است دیگران گزارش کنند و به عواقب جدی مانند توبیخ یا طرد از جامعه منجر شود. این سیستم نظارتی و گزارشدهی، کنترل شدیدی بر رفتارهای فردی و گروهی اعمال میکند و درعینحال، باعث میشود که اعضا دائماً در ترس از نظارت دیگران و پیامدهای احتمالی قرار بگیرند، که بهنوبه خود باعث تقویت قدرت تشکیلات و جلوگیری از هرگونه نافرمانی یا انتقاد میشود.
کنترل اطلاعات
9- سانسور منابع
سانسور منابع در آیین بهائی یکی از روشهای مهم برای کنترل اطلاعات و حفظ یکپارچگی و جلوگیری از انتقاد است. این سانسور از طریق نهادهایی مانند «مؤسسه ملی مطبوعات امری» یا «لجنه تصویب تألیفات» اعمال میشود که وظیفه بررسی و تأیید تمامی کتابها و نوشتههای مرتبط با بهائیت را قبل از انتشار بر عهده دارد. هیچیک از اعضای بهائی حق ندارند کتابی را بدون هماهنگی و تأیید این نهاد منتشر کنند و هرگونه تخطی از این قوانین میتواند منجر به طرد فرد از جامعه بهائی شود. خوان کول در کتاب «مدرنیته و هزاره» [16] بر سانسور و کنترل تألیفات در جامعه بهائی تأکید کرده و آن را به رفتارهای گروههای دیگر در خاورمیانه تشبیه میکند[29]
این محدودیت در انتشار آثار، اجازه نمیدهد که نویسندگان بهائی آزادانه درمورد موضوعات دینی و مذهبی خود پژوهش کنند یا دیدگاههای شخصی خود را بهطور عمومی ارائه دهند. از نمونههای سانسور کتابها در آیین بهائی، میتوان به سانسور کتاب «نظری اجمالی در دیانت بهائی» نوشته احمد یزدانی اشاره کرد.[30] علاوهبراین، برخی از بخشهای متون بهائی، مانند «باب ۷۶ کتاب گنجینه حدود و احکام در مورد طرد»، در چاپهای جدیدتر حذف شدهاند.[31] این گزینش گزیدهها و عدم انتشار کامل متون، بهطور هدفمند انجام میشود تا مطالبی که ممکن است موجب پرسش یا اختلافنظر شود، از دسترس عموم بهائیان دور بماند. این سانسور، باعث میشود پیروان نتوانند به تمام اطلاعات و دیدگاههای رهبران آیین بهائی دسترسی داشته باشند و آنها را مجبور به تکیه بر مطالب محدود و تأییدشده میکند.
برخورد با ناشران کتاب و منتقدان نیز از دیگر مصادیق سانسور در جامعه بهائی است. برای مثال، در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶، محافل ملی بهائیان امریکا و بریتانیا دستور توقف فروش کتابهای انتشارات کلمات را صادر کردند.[32] همچنین، برخورد با استفن بیرکلند و سایر اعضای تالیسمان که به بحث و گفتوگو درباره مدیریت جوامع بهائی میپرداختند، نمونه دیگری از این برخوردهاست[33]
به این ترتیب، تشکیلات بهائی با کنترل دقیق منابع اطلاعاتی، افکار و دانش پیروان خود را در چارچوب خاصی هدایت کرده و از هرگونه اختلاف یا چالش فکری جلوگیری میکند.
10- جلوگیری از ارتباط با مخالفان
جلوگیری از ارتباط با مخالفان یکی از ابزارهای مهم کنترل اطلاعات و حفظ انسجام فکری در آیین بهائی است که بهطور مستقیم بر روابط اجتماعی و دسترسی به منابع مختلف تأثیر میگذارد. بهائیان بهصراحت از برقراری هرگونه ارتباط با افرادی که مخالف این آیین یا ناقض دستورات آن هستند، منع شدهاند. این شامل عدم ملاقات یا ارتباط اجتماعی با این افراد و حتی دوری از گفتوگوهای دینی با مخالفان است. بهاءالله در «مائده آسمانی» [5] بر لزوم اعراض از «معرضین» تأکید کرده و آنان را به «انفس خبیثه» تشبیه میکند.[34] در «گنجینه حدود و احکام» [4] نیز آمده است که باید از کسانی که «بوی رویگردانی از بهائیت» میدهند دوری کرد، زیرا آنها «مظاهر شیطان» هستند.[35] همچنین در همین کتاب [4]، معاشرت با ناقضین به «سم ثعبان» تشبیه شده است.[36] شوقیافندی نیز در «توقیعات مبارکه» [6] تأکید میکند که معاشرت و تکلم با مطرودین «بههیچوجه من الوجوه جائز نه.»[37]
درصورتیکه فردی از این قانون تخطی کند، با مجازاتهایی مانند طرد از جامعه بهائی مواجه میشود که این مجازات به معنای قطع ارتباط کامل با جامعه بهائی و حتی در برخی موارد با خانواده و دوستان نزدیک بهائی است. این قطع ارتباط اجباری، فشار روانی زیادی بر اعضا اعمال میکند و از طریق تهدید به طرد، آنان را از برقراری هرگونه ارتباط با منتقدان یا مخالفان دور نگه میدارد.
علاوهبراین، بهائیان از مطالعه کتابهای مخالفان یا منابعی که به نقد آیین بهائی پرداختهاند (که بهعنوان «ردیه» شناخته میشوند)، منع شدهاند. این محدودیت در دسترسی به منابع مخالف یا دیدگاههای متفاوت، بهطور مستقیم در جهت حفظ انسجام فکری جامعه بهائی و جلوگیری از به چالش کشیده شدن آموزههای این آیین عمل میکند. با این سیاست، تشکیلات بهائی تلاش میکند تا پیروان را از مواجهه با اطلاعات متناقض یا انتقادی مصون نگه دارد و از این طریق مانع از تضعیف باورهای پیروان خود میشود، که یکی از روشهای مهم برای حفظ کنترل اطلاعات در جامعه بهائی است.
11- عدم شفافیت
عدم شفافیت یکی از ویژگیهای برجسته در آیین بهائی است که بهطور مستقیم بر کنترل اطلاعات و رفتار پیروان تأثیر میگذارد. این عدم شفافیت در سه حوزۀ اصلی قابل بررسی است: محدودیت در انتشار آثار، عدم انتقادپذیری و مغایرت بین شعارها و عملکردها.
بنا بر ادعای آیین بهائی، بسیاری از آثار و نوشتههای مهم رهبران بهائی هنوز بهطور کامل منتشر نشده و فقط گزیدههایی از این آثار، آن هم بهصورت محدود و تحت نظارت دقیق تشکیلات بهائی، در دسترس پیروان قرار میگیرد. در «اخبار امری سال ۱۳۴۳» به عدم انتشار کامل آثار بهائی اشاره شده است.[38] همچنین در سخنرانی دکتر حبیب ریاضتی به این موضوع اشاره شده که ۹۰ درصد آثار بهائی هنوز منتشر نشده است.[39] این عدم انتشار کامل آثار، مانع از دسترسی پیروان به تمامی آموزهها و دیدگاههای رهبران خود میشود.
هیچ فرد بهائی حق ندارد انتقادی به «بیتالعدل»، بهعنوان نهاد بالادستی و «معصوم» تشکیلات بهائی، وارد کند. در فرم ثبت نام عضویت در بهائیت نیز بر اطاعت محض از فرامین و دستورات بیتالعدل تأکید میشود.[40] درصورتیکه فردی اقدام به نقد یا پرسش درمورد تصمیمات یا آموزههای بیتالعدل کند، با طرد از جامعه بهائی مواجه خواهد شد. این نوع رفتارها فضای بستهای را ایجاد میکند که در آن هرگونه نقد و بررسی آزادانه ممنوع است و افراد فقط به اطلاعاتی که تشکیلات تصمیم به ارائه آنها میگیرد، دسترسی دارند.
علاوهبراین، مغایرتهایی بین شعارها و عملکردهای تشکیلات بهائی وجود دارد. برای مثال، در تبلیغات، تساوی حقوق زن و مرد یکی از اصول مهم معرفی میشود، درحالیکه در عمل زنان از شرکت در بیتالعدل، که بالاترین نهاد تصمیمگیری در آیین بهائی است، محروم هستند.[41] همچنین، در بسیاری از موارد، تبلیغاتی که بهائیها درمورد آموزههای دینی خود به جهان خارج ارائه میدهند، با آنچه در درون تشکیلات انجام میشود، تفاوت دارد.
این عدم تطابق بین شعارها و واقعیتها نشاندهندۀ فقدان شفافیت در عملکرد این آیین است. این عدم صداقت در ارائه اطلاعات و محدودیت در دسترسی به منابع انتقادی، به تشکیلات بهائی اجازه میدهد تا اطلاعات را بهگونهای کنترلشده در اختیار پیروان و عموم قرار دهد و هرگونه اختلاف نظر یا نقد را بهسرعت سرکوب کند.
12- پنهانکاری در جذب
پنهانکاری در جذب، یکی از روشهای مورداستفاده در آیین بهائی است که بهطور مستقیم بر کنترل اعضا و گسترش جامعه بهائی تأثیر میگذارد. درحالیکه بهائیها در تبلیغات خود بر اصولی مانند وحدت عالم انسانی و تساوی حقوق زن و مرد تأکید میکنند، تصویری گزینشی از این آیین ارائه داده و بسیاری از جنبههای عملی آن را بهطور کامل آشکار نمیکنند.
بهعنوان مثال، عواقب خروج از آیین بهائی، مانند محرومیت از ارث و انتقال آن به بیتالعدل در صورت نبود وارث بهائی، در تبلیغات بهائیان کمتر به اطلاع عموم میرسد. در کتاب «اقدس» [9] به محرومیت وارث غیربهائی از ارث اشاره شده است.[42] همچنین در کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] نحوۀ تقسیم ارث و سهم هر طبقه مشخص شده است.[43] در کتاب «اقدس» [9] نیز به اختصاص خانه و لباسهای مخصوص به فرزندان پسر اشاره شده که دلالت بر نابرابری در ارث دارد.[44] این نوع محرومیت مالی بهعنوان ابزاری برای فشار بر اعضا به کار میرود تا افراد از ترک آیین بهائی خودداری کنند.
نابرابریهای جنسیتی مانند عدم عضویت زنان در بیتالعدل و سهم کمتر آنان از ارث نیز، در تبلیغات بهائی کمتر به چشم میآید. در کتاب «گنجینه حدود و احکام» [4] ذکر شده که اعضای بیتالعدل باید از مردان باشند.[45] این واقعیتها فقط پس از عضویت در جامعه بهائی آشکار میشوند. همچنین، منع معاشرت با مطرودان که شوقیافندی در «توقیعات مبارکه» [6] ذکر کرده، عاقبت دیگری است که در فرایند جذب معمولاً بیان نمیشود.[46]
این پنهانکاری و عدم شفافیت در جذب اعضا، بهنوعی باعث میشود که پیروان جدید، بدون آگاهی کامل از محدودیتها و قوانین داخلی، به این آیین بپیوندند و بعدها با مشکلات جدی در صورت تصمیم به ترک مواجه شوند.
13- فعالیتهای اقتصادی غیرشفاف
فعالیتهای اقتصادی غیرشفاف یکی از ابعاد مهم کنترل بر منابع مالی پیروان در آیین بهائی است. در آیین بهائی، پیروان موظفاند ۱۹ درصد از درآمد مازاد سالانه خود را تحت عنوان «حقوقالله» به تشکیلات بهائی بپردازند. پرداخت این مبلغ نهتنها یک توصیه یا تشویق، بلکه یک وظیفه دینی تلقی میشود که تخطی از آن نوعی قصور معنوی محسوب میشود. این وجوه به بیتالعدل، نهاد مرکزی آیین بهائی، ارسال میشود و در مدیریت مجموعهای از بنگاههای اقتصادی به کار گرفته میشود. در کتاب «گنیجینه حدود و احکام» درخصوص حقوق الله به نقل از شوقیافندی آمده است که: «تعلّق آن به مالالتّجاره و ملک و عايدات است که بعد از مخارج لازمه آنچه فايده حاصل شود و بر مايه افزوده گردد بايد حقوق آن داده شود و چون يک مرتبه حقوق ادا شد ديگر بر آن تعلّق نميگيرد مگر آنکه آن مال از شخصی به شخص ديگر رسد.»[47]
علاوه بر حقوق الله، بیتالعدل درآمدهای دیگری به شرح ذیل نیز دارد [4]:
الف. اگر متوفی وارث نداشته باشد، همه ثروت او به بیتالعدل میرسد.
ب. اگر متوفی فرزند نداشته باشد، سهم فرزندان به بیتالعدل میرسد.
ج. یک سوم دیه و جریمه به بیتالعدل میرسد.
د. اگر کسی گنجی را بیابد، یکسوم برای یابنده است و دوسوم برای بیتالعدل.
همچنین آیین بهائی به عناوین مختلف مبالغی را تحت عنوان تبرعات و کمک دریافت می دارد. این تبرعات گسترده است، مثلاً برای صندوق خیریه ملی و بینالمللی، ساخت مشارق الاذکار و … .
بااینحال، یکی از مسائل اساسی در این روند، عدم شفافیت در گزارشدهی و استفاده از این منابع مالی است. بیتالعدل تابهحال بیلان مالی از پولهای دریافتی و هزینههای آنها نداده است. شواهد دیگری نیز بر این عدم شفافیت وجود دارد. برای مثال، خیریۀ ثبتشده تشکیلات بهائی در کانادا، از لحاظ رتبهبندی عملکرد خیریه، پایینترین رتبه (F) را داراست، همچنین از لحاظ شفافیت دارای علامت ضربدر است، به معنای عدم شفافیت، که توسط سایت Charity Intelligence گزارش شده است[48].
این عدم شفافیت باعث میشود که بسیاری از اعضا از نحوۀ استفاده از کمکهای مالی خود اطلاعی نداشته باشند. ساختار مالی این نهادها بهگونهای طراحی شده که فقط تعداد محدودی از افراد در بالاترین سطوح تشکیلات به اطلاعات دقیق مالی دسترسی دارند، درحالیکه سایر اعضا ملزم به پرداخت این وجوه بدون داشتن اطلاعات شفاف هستند. این عدم شفافیت اقتصادی، نهتنها ابهاماتی در مدیریت منابع ایجاد میکند، بلکه امکان هرگونه نقد یا بررسی درونسازمانی را نیز از بین میبرد. پیروان بهائی در حالی ملزم به مشارکت مالی در این سیستم هستند که از جزئیات فعالیتهای اقتصادی تشکیلات خود بیخبرند و این مسئله زمینهای برای سوءاستفاده احتمالی از منابع مالی و بیاعتمادی در میان برخی اعضا به وجود میآورد.
کنترل تفکر
14- تغییر هویت
در آیین بهائی، کنترل تفکر از طریق القای هویت جمعی و سرکوب هویت فردی تحت پوشش مفهوم «وحدت عالم انسانی» اعمال میشود. درحالیکه این مفهوم بهظاهر بر اساس اتحاد جهانی و همبستگی همه انسانها شکل گرفته است، در عمل، این وحدت به معنای تبعیت کامل از رهبری بیتالعدل تعبیر میشود. اعضای بهائی موظف هستند که دیدگاههای خود را با دستورها و تصمیمات بیتالعدل هماهنگ کنند و هرگونه مخالفت با این نهاد بهعنوان خروج از مسیر وحدت تلقی میشود. این نوع تفسیر از وحدت، باعث میشود که افراد بهمرورزمان هویت خود را در چارچوب آموزهها و دستورهای بهائی بازتعریف کنند و هرگونه استقلال فکری و انتقاد از رهبری را کنار بگذارند.
این فرایند القای هویت جمعی، افراد را بهسوی یکسانسازی فکری و انطباق کامل با ایدئولوژی تشکیلات بهائی سوق میدهد. پیروانی که به هر دلیل نپذیرند که در چارچوب فرماندهی بیتالعدل عمل کنند، از جامعه طرد میشوند و بهنوعی از این «وحدت جهانی» کنار گذاشته میشوند.
بنابراین، مفهوم وحدت عالم انسانی، درواقع به وحدت فکری و اطاعت مطلق از بیتالعدل منجر میشود و اعضا مجبور میشوند هویت فردی خود را با هویتی که تشکیلات بهائی تعریف کرده، جایگزین کنند. درنتیجه، این القای هویت، نوعی کنترل فکری ایجاد میکند که در آن اعضا خود را نه بهعنوان افراد مستقل، بلکه بهعنوان پیروان یک ایدئولوژی واحد میبینند.
15- خط قرمزها
در آیین بهائی، خط قرمزها بهطور خاص حول محور نهاد بیتالعدل، بهعنوان نهادی «معصوم» و غیرقابلانتقاد تعیین میشوند. هرگونه نقد، پرسش یا اعتراض دربارۀ تصمیمها و سیاستهای بیتالعدل ممنوع است و پیروان باید بهطور کامل از دستورهای آن تبعیت کنند. تصمیم بیتالعدل خواستۀ خداوند است و مخالفت با آن رویگردانی از خداوند تلقی میشود.
مجاز نبودن نقد بیتالعدل، یکی از اصلیترین خط قرمزها در این آیین است و هر فردی که از این مرز عبور کند، با عواقب جدی مانند طرد از جامعه بهائی مواجه میشود. این طرد میتواند بهطور اجتماعی و حتی روحانی صورت گیرد، به این معنا که فرد از تمامی فعالیتها و ارتباطات با دیگر بهائیان محروم میشود.
این خط قرمزها بهگونهای طراحی شدهاند که از هرگونه چالش یا مخالفت با رهبری جلوگیری کنند. درنتیجه، هیچ فضایی برای بحث، بررسی یا بازنگری در آموزهها و سیاستهای بیتالعدل وجود ندارد. این محدودیتها نهتنها آزادی فکر و پرسشگری را از اعضا میگیرد، بلکه فضایی از کنترل کامل بر اندیشهها و رفتارها ایجاد میکند. افراد بهائی، تحت فشار این خط قرمزها، مجبورند در چارچوبهای از پیش تعیینشده عمل کنند و هرگونه نقد یا مخالفت به معنای به خطر افتادن جایگاه آنها در جامعه بهائی است.
16- شیطانسازی مخالفان
شیطانسازی مخالفان یکی از ابزارهای مهم در آیین بهائی برای جلوگیری از نقد و حفظ انسجام گروهی است. در این آیین، مخالفان و منتقدان بهطور سیستماتیک بهعنوان افراد نابکار و شیطانی معرفی میشوند. بهطور خاص، افرادی که فضایل بهاءالله را انکار میکنند یا به انتقاد از آموزههای بهائی میپردازند، با بیاحترامی و تحقیر مواجه میشوند. بهاءالله در «گنج شایگان» [16] عباراتی تحقیرآمیز درمورد مخالفان به کار برده و آنها را مستحق ورود شیطان به حریم خصوصی خانوادهشان دانسته است.[49] همچنین در «مائده آسمانی» [5] سرنوشت بدی برای منکران «فضل ظاهر متعالی نورانی» بهاءالله پیشبینی شده است.[50] در کتاب «بدیع» [17] نیز آمده است که هرکس از انسانیت «معرضین» سخن بگوید، از فیوضات رحمانی محروم خواهد شد.[51]
این رویکرد مخالفان را بیاعتبار کرده و تصویری منفی از آنها در ذهن پیروان بهائی ایجاد میکند. شیطانسازی نهتنها به سرکوب هرگونه انتقاد یا مخالفت کمک میکند، بلکه فضایی از ترس و دوری از مخالفان به وجود میآورد. با معرفی مخالفان بهعنوان افرادی شیطانی و بیاخلاق، پیروان بهائی از هرگونه تعامل یا حتی شنیدن دیدگاههای مخالف دور نگه داشته میشوند. این نوع برخورد باعث میشود که هرگونه نقد یا پرسش مشروع دربارۀ آیین بهائی یا رهبری آن، بهجای بررسی و پاسخ منطقی، با تحقیر و رد کلی مواجه شود. درنهایت، شیطانسازی مخالفان یکی از ابزارهای قدرتمند برای کنترل افکار و نگه داشتن پیروان در چارچوبهای فکری محدود و بدون تعامل با دیگر دیدگاهها است.
17- فداکاری به نفع سازمان
در آیین بهائی، ترغیب به فداکاری و ایثارگری در راستای اهداف تشکیلاتی و اولویتدهی آن بر منافع فردی، یکی از روشهای کنترل تفکر و رفتار محسوب میشود. از پیروان خواسته میشود تا منافع شخصی خود را در راستای اهداف تشکیلات قربانی کنند. یکی از نمونههای بارز این فداکاری، نادیده گرفتن منافع آموزشی بهدستور بیتالعدل است. بهائیان در ایران بهطور عمد، ستون مربوط به انتخاب دین و مذهب در کنکور را خالی میگذارند، با این هدف که پس از رد شدن از دانشگاهها، بتوانند از این موضوع بهعنوان ابزاری برای فشار به دولت ایران در مجامع بینالمللی استفاده کنند. این اقدام که بهطور رسمی بهوسیلۀ تشکیلات بهائی ترویج میشود، باعث میشود بسیاری از جوانان بهائی فرصت تحصیل در دانشگاههای کشور را از دست بدهند و با مشکلات جدی در مسیر آینده خود مواجه شوند. در پیام بیتالعدل مورخ ۹ سپتامبر ۲۰۰۷ به این موضوع و پذیرش توضیحات دولت ایران در مورد ذکر دین در کنکور اشاره شده است.[52] این پذیرش نشان میدهد که چگونه تشکیلات بهائی، با وجود مشکلات تحصیلی برای جوانان بهائی، این موضوع را در راستای اهداف بینالمللی خود مدیریت میکند.
بهائیان، علاوه بر تعطیلات رسمی کشور، ملزم به رعایت ۹ روز تعطیلات رسمی خود در سال نیز هستند. ازآنجاکه برخی دولتها اجازه نمیدهند مشاغل عمومی بدون دلایل موجه تعطیل شوند، با این موضوع برخورد کرده و گاه با تعطیلی واحدهای صنفی بهائی مواجه میشوند. بهائیان با وجود نداشتن مجوز رسمی از سوی دولت، بهدلیل التزام به دستورات بیتالعدل و باور عمیق دینی، اقدام به تعطیلی واحدهای صنفی خود میکنند، حتی اگر این کار برایشان مشکلاتی به همراه داشته باشد.
این نوع فداکاری به نفع سازمان، نهتنها آینده تحصیلی و شغلی بهائیان را به خطر میاندازد، بلکه نشاندهندۀ اهمیت بالایی است که تشکیلات بهائی به اهداف سیاسی و بینالمللی خود نسبت به منافع فردی پیروان میدهد. بهائیان از طریق این رفتار، نشان میدهند که تا چه حد در راستای اهداف تشکیلات خود قرار گرفته و حتی حاضر به قربانی کردن فرصتهای مهم زندگی شخصی خود برای پیشبرد استراتژیهای سیاسی تشکیلات هستند. این روش، علاوه بر کنترل رفتار، باعث میشود که پیروان بهطور مداوم در خدمت سازمان باقی بمانند و فداکاریهای شخصی خود را بهعنوان بخشی از وظایف دینی و اخلاقی خود بپذیرند.
18- محدود کردن افکار شخصی
در آیین بهائی، محدود کردن افکار شخصی از طریق الزام به انطباق افکار و نظرات با دستور تشکیلات و سرکوب تفکر مستقل اعمال میشود. از پیروان خواسته میشود ـ و درواقع ملزم هستند ـ که افکار و نظرات خود را مطابق با دستور و تصمیم تشکیلات بهائی، بهویژه بیتالعدل، تنظیم کنند. شوقیافندی در «توقیعات مبارکه» [6] تأکید میکند که بهائیان باید «به تمام قوا و در کمال صمیمیت قیام بر نصرت نمایندگان محلی و مرکزی خویش نمایند و اطاعت و تمکین قرارهای صادره از آن مراجع عالیه رسمیّه بهائی نمایند و آراء و افکار و تمايلات شخصيّه خويش را در ظلّ اراده و تصميمات هيئت مُمَثِّلين خويش در آورند.[53]
این رویکرد عملاً به نوعی خودسانسوری منجر میشود که در آن پیروان از بررسی آزادانه موضوعات دینی یا اجتماعی خودداری کرده و فقط به دیدگاههای رسمی و تأییدشده توسط تشکیلات پایبند میمانند. این محدودیت بر افکار شخصی باعث میشود که پیروان نهتنها قدرت تصمیمگیری مستقل را از دست بدهند، بلکه بهتدریج همۀ جنبههای زندگی خود را از دریچه ایدئولوژی تشکیلات بهائی ببینند. هرگونه انحراف فکری یا تلاش برای طرح سؤالات جدید میتواند بهعنوان نافرمانی یا خیانت به آیین تلقی شود و منجر به طرد فرد از جامعه شود. این فرایند، فضایی از انطباق فکری اجباری را ایجاد میکند که در آن افکار و نظرات شخصی، قربانی حفظ یکپارچگی سازمانی و تبعیت بیچونوچرا از دستورهای رهبری میشود.
19- نپذیرفتن انتقاد
نپذیرفتن انتقاد یکی از ویژگیهای برجسته در آیین بهائی است که در قالب مقاومت در برابر نقد و پرسش از آموزهها و احکام آن نمود پیدا میکند. بهائیان بهطورکلی احکام ادیان دیگر را قدیمی و غیرمناسب برای جامعه امروز میدانند و با این نگاه، خود را بهعنوان یک دین نوین و متناسب با نیازهای روز معرفی میکنند. با اینحال، وقتی نوبت به نقد درونی میرسد، در برابر هرگونه انتقاد از احکام و اصول خود، بهویژه در مورد تفاوتهای حقوق و وظایف زنان و مردان، مقاومت میکنند. این مقاومت ناشی از این باور است که بهائیان خود را برتر از سایر مردم و پیروان ادیان دیگر میدانند و معتقدند که برگزیدهای هستند با بهترین و کاملترین آموزههای دینی. این باور به آنها این حس را میدهد که نیازی به بررسی انتقادی احکام و قوانین خود ندارند.
این نپذیرفتن انتقاد در مواجهه با برخی احکام خاص، مانند احکام مربوط به مجازاتها (مانند حکم سوزاندن فردی که خانهای را آتش زده[54] یا علامتگذاری پیشانی دزد در مرتبه سوم دزدی[55] که در کتاب اقدس [9] آمده است)، احکام مربوط به پوشش (مانند منع تراشیدن سر بیش از حد گوش[56] که در کتاب اقدس [9] ذکر شده است)، نابرابری در ارث بین زن و مرد و محدودیت عضویت زنان در بیتالعدل نمود بیشتری پیدا میکند. هرگونه پرسش یا اعتراض به این احکام بهسرعت رد شده و بهجای بررسی یا پاسخگویی منطقی، با مقاومت شدید مواجه میشود.
محفل ملی ایران طی ابلاغیهای هرگونه انتقاد و خردهگیری به آیین بهائی را ممنوع اعلام کرده است:
«… انتقاد و خردهگیری از تشکیلات امریه به نام دلسوزی که منجر به ایجاد حس بدبینی و عدم اعتماد و اطمینان جامعه نسبت به مراجع روحانی امریه، عملی است مذموم و مخالف رضای الهی. احبای الهی باید بیدار و هشیار باشند و به محض آنکه نفوسی غافل از وظایف روحانیه خویش زبان به مذمت و انتقاد گشودند، آنان را متذکر شوند… به احدی اجازه داده نشده که از تصمیمات محافل روحانیه انتقاد کند و خرده بگیرد و موجبات تشویش اذهان را فراهم آورد… بدیهی است چنانچه نفوس مذکوره به نصایح و انذارات محفل توجهی ننموده و به رفتار خود ادامه دهند، محافل روحانیه تصمیمات لازم درمورد مجازات آنان اتخاذ نمایند.»[57]
این نگرش نهتنها مانع از اصلاحات درونی و بررسیهای عمیقتر در این آیین میشود، بلکه فضای فکری بستهای را ایجاد میکند که در آن هرگونه نقد یا پرسش بهعنوان تهدیدی برای وحدت جامعه بهائی و موقعیت آن در جهان تلقی میشود.
20- احساس برتری
در آیین بهائی، آموزههایی وجود دارد که پیروان این آیین را بهعنوان گروهی برگزیده و برتر نسبت به سایر مردم و ادیان معرفی میکند. این باور در آثار بهاءالله و سایر رهبران بهائی بهوضوح دیده میشود. بهاءالله، بهائیان را به «جواهر امر» و دیگران را به «سنگریزههای زمین» تشبیه کرده است. همچنین مطرح کرده که «یکی از اینها [بهائیان] نزد خدا بهتر است از یک میلیون جان دیگر.»[58] در کتاب «اقدس» [9] شناخت بهاءالله بهعنوان «مشرق وحی الهی» شرط رستگاری دانسته شده و منکران او «اهل ضلال» خوانده شدهاند، «حتی اگر همه اعمال [خوب] را هم انجام دهند.»[59] این باور به برتری، با عبارات تحقیرآمیز نسبت به منکران بهاءالله نیز همراه است. بهاءالله منکران خود را حرامزاده! دانسته است.[60] همچنین هرکس از انسانیت «معرضین» سخن بگوید، از فیوضات رحمانی محروم خواهد شد.[61]
این آموزهها باعث ایجاد نوعی احساس برتری در میان پیروان بهائی و درعینحال تحقیر دیگران میشود. این موضوع میتواند به تعصب و عدم تعامل سازنده با پیروان سایر ادیان منجر شود.
21- ادعای ویژگیهای فوقالعاده
در آیین بهائی، بهاءالله در موارد مختلف ادعای الوهیت کرده و بهعنوان محور اصلی عبادات و توجه قلبی پیروان قرار گرفته است. این موضوع در آثار و آموزههای بهائی بهوضوح دیده میشود. در درس 19 کتاب «دروس الدیانه» [18] آمده است که بهائیان در هنگام نماز باید رو به مقبره بهاءالله بایستند و قلباً متوجه او باشند، زيراکه مناجات و رازونياز آنها با اوست و شنونده و اجابتكنندهاى غير از او نیست.[62] این عبارت بهصراحت نشان میدهد که بهاءالله در جایگاه شنونده و اجابتکنندۀ دعاها قرار گرفته است، که در ادیان الهی این جایگاه مخصوص خداوند متعال است.
همچنین در کتاب «رساله ایام تسعه» [19] به نقل از بهاءالله عبارت «و فیه ولد من لمیلد و لمیولد» آمده است[63] که مشابه صفات خداوند در ادیان دیگر است. بهاءالله در کتاب «آثار قلم اعلی» [20] حتی ادعای «لا إله إلا أنا» را مطرح کرده است[64] که بهصراحت به یگانگی و الوهیت اشاره دارد.
این ادعاها و آموزهها باعث شده است که بهاءالله در عمل جایگاه خداوند متعال را در عبادات و باورهای بهائیان به خود اختصاص دهد و بهعنوان محور اصلی توجه و پرستش قرار گیرد.
کنترل احساسات
22- تهدید و ارعاب
تهدید و ارعاب یکی از ابزارهای اصلی در کنترل احساسات در آیین بهائی است که از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت از طرد در میان پیروان اعمال میشود. بهائیهایی که بخواهند مخالفت خود را با تشکیلات بهائی ابراز کنند یا اقداماتی بدون هماهنگی با نهادهای رهبری انجام دهند، با تهدید به طرد مواجه میشوند. طرد به دو نوع اصلی تقسیم میشود: طرد اداری و طرد روحانی.
در طرد اداری، فرد از تمامی جلسات، فعالیتهای تشکیلاتی و حقوق عضویت در جامعه بهائی محروم میشود و بهطور کامل از جامعه کنار گذاشته میشود. این نوع طرد، فرد را از همه امکانات اجتماعی و دینی بهائیان محروم میکند و او را به حاشیه میبرد. نوع دیگر، طرد روحانی است که شدیدتر و فراگیرتر است. در این نوع طرد، نهتنها فرد از جامعه بهائی اخراج میشود، بلکه تمامی اعضای خانواده و دوستان بهائی او نیز موظف به قطع ارتباط با وی هستند. این طرد فشار اجتماعی و عاطفی سنگینی بر فرد اعمال میکند و او را از دایره روابط نزدیک خود محروم میسازد. در «توقیعات مبارکه» [6] از شوقیافندی نمونههایی از دستور طرد و منع ارتباط با فرد طردشده[65] و نیز دستور انفصال روحانی به دلیل معاشرت با یکی از بستگان[66] ذکر شده است. همچنین شوقیافندی [6] تأکید کرده که دعوت افراد منفصل به محافل جایز نیست و تکلم با افراد منفصل روحانی بههیچوجه جایز نیست.[67] در پیام بیتالعدل مورخ ۲ مارس ۲۰۰۷ نیز به نحوۀ مداخلۀ محفل روحانی در رفتارهای نامناسب و اعمال تنبیهات اداری اشاره شده است.[68] در پیام دیگر بیتالعدل مورخ ۴ آوریل ۲۰۰۱ نیز به نحوۀ برخورد با افرادی که برای فرار از احکام امری تقاضای حذف نام میدهند و امکان اعلام آنها بهعنوان ناقض میثاق اشاره شده است.[69]
این وضعیت تهدیدآمیز باعث میشود که بسیاری از بهائیان به دلیل ترس از طرد، حتی اگر با تشکیلات مخالف باشند، از ابراز مخالفت خودداری کنند. این سیستم تهدید و ارعاب، ابزار مؤثری برای حفظ کنترل بر پیروان و جلوگیری از هرگونه اعتراض یا نافرمانی است و باعث میشود که افراد تحت فشار روانی قرار گرفته و بهطور مداوم احساس ترس از جدا شدن یا مخالفت با تشکیلات داشته باشند.
23- ایجاد فوبیا
در آیین بهائی، القای ترس و ایجاد فوبیا نسبت به مخالفان و منتقدان یکی از ابزارهای مهم برای کنترل احساسات و جلوگیری از تعامل با دیدگاههای مخالف است. تشکیلات بهائی با القای ترس و ایجاد فوبیا نسبت به افرادی که قصد دارند دربارۀ آیین بهائی بحث و گفتوگو کنند، پیروان خود را از مواجهه با نقدها یا دیدگاههای مخالف دور نگه میدارد. به این افراد معمولاً برچسبهای منفی مانند «افراد حکومتی» یا «اطلاعاتی» زده میشود، و به پیروان هشدار داده میشود که این افراد ممکن است خطرات جدی مانند اعدام یا زندانی شدن برای آنها بههمراه داشته باشند. این نوع فوبیا باعث میشود که پیروان بهائی، بدون بررسی یا تعامل با دیدگاههای مختلف، از هرگونه گفتوگو درباره اعتقادات خود خودداری کنند و بهجای آن، با ترس و اضطراب به دوری از مخالفان بپردازند.
این فوبیا نهتنها بهمنظور جلوگیری از بررسی انتقادی بهکار میرود، بلکه پیروان را از هرگونه ارتباط با مخالفان یا کسانی که اعتقادات بهائی را ترک کردهاند، بازمیدارد. ارتباط با این افراد، حتی در قالبهای غیرمذهبی و اجتماعی، میتواند منجر به طرد اداری شود و پیروان از جامعه بهائی اخراج گردند. شوقیافندی در «توقیعات مبارکه» [6] بهصراحت معاشرت و تکلم با مطرودان را «بههیچوجه من الوجوه جائز نه» اعلام میکند.[70] چنین تهدیداتی بهطور مداوم در پیروان بهائی حس ترس و ناامنی ایجاد میکند و آنها را وادار میکند که بهطور کامل از هرگونه تعامل با مخالفان و ناقضین دوری کنند. این فضای فوبیا و تهدید، باعث میشود که پیروان بهائی بهطور کامل در چارچوبهای تعیینشده توسط تشکیلات باقی بمانند و از هرگونه مواجهه با عقاید متفاوت خودداری کنند.
24- تحریک احساسات
در آیین بهائی، بهرهبرداری از احساسات یکی از روشهای کلیدی برای کنترل پیروان و حفظ وفاداری آنها به تشکیلات است. این بهرهبرداری بهطور مؤثر از طریق دو مکانیزم اصلی انجام میشود: تهدید به طرد و القای حس مظلومیت.
تهدید به طرد، که میتواند به دو شکل اداری و روحانی اعمال شود، فشار روانی و عاطفی شدیدی بر فرد وارد میکند. فردی که طرد میشود، نهتنها از جامعۀ بهائی و تمامی جلسات و فعالیتهای آن محروم میشود، بلکه از سوی اعضای خانواده و دوستان نزدیک بهائی خود نیز کنار گذاشته میشود. این وضعیت، فرد را با یک انتخاب احساسی و پیچیده مواجه میکند: ترک آیین بهائی و از دست دادن روابط اجتماعی و خانوادگی خود یا ماندن در آیین بهرغم مخالفتهای درونی. این وضعیت، فشار احساسی شدیدی بر فرد وارد میکند و او را وادار به تبعیت از تشکیلات میکند تا از عواقب طرد اجتماعی و عاطفی در امان بماند.
علاوهبراین، بهرهبرداری از احساسات از طریق القای حس مظلومیت بهائیها نیز بهطور مداوم در تبلیغات و رسانههای بهائی مورداستفاده قرار میگیرد. ادعاهایی مبنی بر عدم ورود بهائیها به دانشگاهها، زندانی شدن یا محدودیتهای اجتماعی که بر بهائیها اعمال میشود، بهگونهای بیان میشوند که احساس همدردی و حمایت مخاطبان را برانگیزد. این تأکید بر مظلومیت، بهعنوان ابزاری برای جلب توجه و مشروعیتبخشی به آیین بهائی عمل میکند. پیروان بهائی نیز از طریق این روایتهای مظلومیت، نوعی احساس تعلق و همبستگی عمیقتر با جامعه بهائی پیدا میکنند که به آنها انگیزه میدهد تا با وفاداری بیشتر از این آیین دفاع کنند و آن را تبلیغ نمایند. این بهرهبرداری از احساسات، نهتنها موجب جلب حمایت خارجی میشود، بلکه پیروان را نیز در چارچوبهای عاطفی قویتری نسبت به تشکیلات نگه میدارد.
جمع بندی
با بررسی دقیق آیین بهائی بر اساس مدل BITE، مشخص میشود که این تشکیلات در هر چهار حوزه کنترل (رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات) ویژگیهایی از خود نشان میدهد که با خصوصیات گروههای کنترلگر (کالتها) همخوانی دارد. این کنترلها با هدف حفظ انسجام سازمانی، ایجاد اطاعت مطلق از رهبری و پیشبرد اهداف تشکیلاتی، بهصورت سیستماتیک اعمال میشوند.
کنترل رفتار: بهائیان از طریق سلسلهمراتب تشکیلاتی، قوانین و احکام سختگیرانه، محدودیت در روابط اجتماعی (بهویژه با مخالفان و مطرودان)، کنترل فعالیتها (مانند سفر و فعالیتهای سیاسی) و تمرکز قدرت در بیتالعدل، تحت کنترل شدید رفتاری قرار دارند. نظارت و گزارشدهی نیز نقش مهمی در اعمال این کنترل ایفا میکند.
کنترل اطلاعات: سانسور منابع، محدودیت دسترسی به اطلاعات انتقادی، عدم شفافیت در امور مالی و اقتصادی و پنهانکاری در جذب اعضا، ازجمله روشهای کنترل اطلاعات در بهائیت است. این روشها باعث میشود که پیروان فقط به اطلاعاتی که تشکیلات تأیید کرده دسترسی داشته باشند.
کنترل تفکر: القای هویت جمعی، تعیین خط قرمزها (بهویژه درمورد نقد بیتالعدل)، شیطانسازی مخالفان، ترغیب به فداکاری به نفع سازمان و محدود کردن افکار شخصی، ازجمله روشهای کنترل تفکر در بهائیت است. این روشها باعث میشود که پیروان از تفکر مستقل و انتقادی باز داشته شوند و دیدگاههای خود را با آموزههای تشکیلات منطبق کنند.
کنترل احساسات: تهدید به طرد (اداری و روحانی)، ایجاد فضای رعب و وحشت، القای حس مظلومیت و بهرهبرداری از احساسات، ازجمله روشهای کنترل احساسات در بهائیت است. این روشها باعث ایجاد ترس، اضطراب و وابستگی عاطفی در پیروان میشود.
نتیجهگیری
این پژوهش با هدف بررسی میزان انطباق رفتارهای آیین بهائی با ویژگیهای گروههای کنترلگر (کالتها) بر اساس مدل BITE (شامل کنترل رفتار، اطلاعات، تفکر و احساسات) انجام شد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تشکیلات بهائی در هر چهار حوزه مدل BITE رفتارهایی مشابه گروههای کنترلگر از خود نشان میدهد. کنترل رفتار از طریق ساختار سلسلهمراتبی، محدودیت در روابط اجتماعی، کنترل فعالیتها و تمرکز قدرت در بیتالعدل، کنترل اطلاعات از طریق سانسور منابع، محدودیت دسترسی به اطلاعات انتقادی و عدم شفافیت، کنترل تفکر از طریق القای هویت جمعی، تعیین خط قرمزها و شیطانسازی مخالفان و کنترل احساسات از طریق تهدید به طرد و القای حس مظلومیت، ازجمله روشهای اعمال کنترل در این آیین است. هدف از این کنترلها حفظ انسجام جامعه بهائی، اطاعت از رهبری و پیشبرد اهداف تشکیلاتی (مانند گسترش جهانی) است. در جدول 1 حوزههای کنترل در آیین بهائی بهصورت خلاصه نشان داده شده است.

جدول 1: تطبیق آیین بهائی با کالت از دیدگاه مدل BITE
با توجه به تحلیل انجامشده، میتوان نتیجه گرفت که رفتارهای آیین بهائی، بهخصوص در حوزههای کنترل رفتار، اطلاعات و تفکر، شباهتهای قابلتوجهی با ویژگیهای گروههای کنترلگر (کالتها) دارد. آیین بهائی از روشهایی استفاده میکند که منجر به محدودیت آزادی فردی، وابستگی به گروه و سرکوب تفکر انتقادی میشود. این یافتهها نشان میدهد که بررسی گروهها بر اساس مدل BITE میتواند ابزار مفیدی برای شناسایی گروههای کنترلگر و درک بهتر چگونگی عملکرد آنها باشد.
منابع
[1] تالرسینگر، مارگارت؛ فرقهها در میان ما؛ ترجمه ابراهیم خدابنده، انتشارات ماهریس، 1402.
[2] حسن، استیون؛ گسستن بندها: شیوههای مغزشویی و چگونگی رهایی از آنها؛ ترجمه ابراهیم خدابنده، انتشارات جام جم، 1392.
[3] یزدانی، احمد؛ نظری اجمالی در دیانت بهائی، 1329.
[4] اشراق خاوری، عبدالحميد؛ گنجینۀ حدود و احکام؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1350.
[5] ــــــــ ؛ مائده آسمانی؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1350.
[6] شوقیافندی؛، توقیعات مبارکه؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1352.
[7] ــــــــ ؛ ظهور عدل الهی؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1354.
[8] بهاءالله، میرزا حسینعلی؛ اقتدارات؛ 1271.
[9] ــــــــ ؛ اقدس؛ 1248.
[10] قانون اساسی بیتالعدل اعظم؛ 1351، https//:payamha-iran.org/document/321
[11] لجنه جوانان امری؛ اصول نظم اداری.
[12] شوقیافندی؛ نظامات بهائی.
[13] قدیمی، ریاض؛ گلزار تعالیم بهائی؛ مؤسسه مطبوعات ملى بهائیان پاكستان.
[14] محمودی، هوشنگ؛ نظم اداری بهائی.
[15] فاضل مازندارانی، اسدالله؛ امر و خلق؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1350.
[16] اشراق خاوری، عبدالحمید؛ گنج شایگان؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1346.
[17] بهاءالله، میرزا حسینعلی؛ بدیع.
[18] قائنی، محمدعلی؛ دروس الدیانه؛ لجنه ملی نشریات امری، 1301.
[19] اشراق خاوری، عبدالحميد؛ رساله ایام تسعه؛ 1325.
[20] بهاءالله، میرزا حسینعلی؛ آثار قلم اعلی؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1354.
[1]. بیتالعدل الذي جعله الله مصدر كل خير و مصوناً من كل خطا. بايد به انتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود. (بیتالعدلی که خداوند آن را منشأ هر خیری قرار داده و از هر خطایی مصون داشته، باید با انتخاب عمومی یعنی نفوس مؤمنه تشکیل شود.) نظر اجمالی در دیانت بهائی؛ ص ۶ به نقل از عبدالبهاء.
[2]. بيتالعدل آنچه بالاتّفاق و يا باکثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مراد اللّه است، مَن تجاوز عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق و اعرض عن ربّ الميثاق.» (بیتالعدل آنچه که به اتفاق آرا یا با اکثریت آرا تحقق یابد، همان حق و مراد خداست. هرکس از آن تجاوز کند، از کسانی است که جدایی را دوست داشته و نفاق را آشکار کرده و از پروردگار پیمان روی گردانده است). گنجینه حدود و احکام؛ ص 217 به نقل از عبدالبهاء.
[3]. باید از معرضین در کل شؤون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جائز نداریم که قسم به خدا که انفس خبیثه، انفس طیبه را میگدازد. مائده آسمانی؛ ج 8 مطلب 53 ص 27 (در بعضی چاپها صفحه 39) به نقل از بهاءالله.
[4]. قل ان يا احبّائی… ان وجدتم من احدٍ اقلَّ من اَن يُحصی روائحَ الاِعراضِ فَاَعرِضُوا عنه ثمَّ اجتَنِبوُه تا آنکه ميفرمايد لِاَنَّهُم مظاهرُ الشّيطان: ای احبای من (بهائیها) اگر از فردی کمتر از آنچه شماره شود، بوی رویگردانی (از بهائیت) یافتید، پس از او روی گردانده سپس از او دوری کنید. زیرا آنها نشانههای شیطان هستند. گنجینه حدود و احکام؛ ص 451 به نقل از بهاءالله.
[5]. جمال مبارک در جمیع الواح و رسایل، احبّای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان عهد باب منع فرمود که نفسی نزدیکی به آنان نکند، زیرا نَفَسشان مانند سَمِّ ثُعبان (مار) میماند، فوراً هلاک میکند. گنجینه حدود و احکام؛ ص 449 به نقل از بهاءالله.
[6]. معاشرت و تکلم با مطرودین بههیچوجه من الوجوه جائز نه. توقیعات مبارکه؛ ج ٣، ص ٢٨۴ به نقل از شوقیافندی.
[7]. در موضوع صادق فرزند آقا محمدجواد آشچی فرمودند بنویس: این شخص بداخلاق و پستفطرت اخیراً مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید. به والدش صریحاً اظهار و انذار نمایند مخابره با او بههیچوجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، (102-109) صفحه 41.
[8]. نفسی از احبّاء اگر بخواهد در امور سياسيّه در منزل خويش يا محفل ديگران مذاکره بکند اوّل بهتر است که نسبت خود را از اين امر قطع نمايد و جميع بدانند که تعلّق به اين امر ندارد، خود ميداند. گنجینه حدود و احکام ص 336 به نقل از عبدالبهاء.
[9]. ميزان بهائی بودن و نبودن اين است که هرکسی در امور سياسيّه مداخله کند و خارج از وظيفه خويش حرفی زند يا حرکتی نمايد. همين برهان کافی است که بهائی نيست، دليل ديگر نمیخواهد. گنجینه حدود و احکام ص 336 به نقل از عبدالبهاء.
[10]. حق جل و عز مملکت ظاهره را به ملوک عنایت فرموده بر احدی جایز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد. اقتدارات صفحه 324 به نقل از بهاءالله.
[11]. ليس لاحد ان يعترض علي الذين يحكمون علي العباد! دعوا لهم ما عندهم و توجهوا الي القلوب: به کسانی که به شما حکومت میکنند اعتراض نکنید. بگذارید آنها به حال خودشان باشند. شما به قلبها توجه کنید. کتاب اقدس به نقل از بهاءالله.
[12]. امر قطعی الهی اين است که بايد اطاعت حکومت نمود اين هيچ تأويل برنميدارد و تفسير نميخواهد. ازجمله اطاعت اين است: کلمهای بدون اذن و اجازه حکومت نبايد طبع گردد. گنجینه حدود و احکام ص 464 به نقل از عبدالبهاء.
[13]. دورۀ مجهوليّت، که اوّلين مرحله در نشو و نمای جامعه اهل بهاست و مرحلۀ ثانيه مظلوميّت و مقهوريّت هر دو منقضی گردد، دورۀ ثالث که مرحلۀ انفصال شريعةالله از اديان عتيقه است چهره بگشايد و اين انفصال بنفسه مقدّمه ارتفاع عَلَم استقلال دين الله و اقرار و اعتراف به حقوق مسلوبه اهل بهاء و مساوات پيروان جمال ابهی با تابعان اديان معتبره در انظار رؤسای جهان و اين استقلال ممهّد سبيل از برای رسميّت آیين الهی (و ظهور نصرتی عظيم شبيه و نظير فتح و فيروزی که در قرن رابع از ميلاد حضرت روح در عهد قسطنطين کبير نصيب امّت مسيحيّه گشت و اين رسميّت به مرور ايّام مبدّل و منجر به تأسيس سلطنت الهيّه و ظهور سلطه زمنيّه شارع اين امر عظيم گردد و اين سلطنت الهيّه مآلاً به تأسيس و استقرار سلطنت جهانی و جلوه سيطره محيطه ظاهری و روحانی مؤسّس آیين بهائی و تشکيل محکمه کبری و اعلان صلح عمومی که مرحله سابع و اخير است) منتهی گردد. ظهور عدل الهی؛ ترجمه هوشمند فتح اعظم؛ ص ۳۲ به نقل از شوقیافندی.
[14]. هر محفل روحانی محلّی بر جمیع امور و فعّالیّتهای بهائی محلّ خویش طبق اصول قانون اساسی محفل روحانی محلّی اختیارات کامل دارد، حوزۀ تحت اشراف هر محفل روحانی محلّی را محفل روحانی ملّی بر وفق اصولی که بیتالعدل اعظم برای هر مملکت وضع نموده معیّن میکند. قانون اساسی بیتالعدل؛ نظامنامه، ماده دوم.
[15]. از اختیارات محفل روحانی محلی حاکمیت کامل نسبت به تمام عملیات و اقدامات و امور روحانی و امری جامعه بهائی محله خود در تحت ریاست عالیه انحصاری محفل روحانی ملی است. حوزه مالکیت هر محفل محلی مطابق تقسیمات مملکتی است. اصول نظم اداری؛ ص 4.
[16]. بر هر فردی واجب است هیچگونه اقدامی بدون مشورت محفل روحانی ننمایند و البته باید قلباً و روحاً قرار محفل را مطیع و نسبت به آن منقاد باشند تا امور به احسن وجه مرتب و منظم گردد. نظامات بهائی؛ ص 55، به نقل از شوقیافندی.
[17]. مقتضی ميدانم خاطر احبا را به لزوم قبول بلاشرط هر نوع خدمت و وظيفهای که نمايندگان يا محفل ملّی به آنان رجوع نمايند متذکّر سازم. هرگونه امتناع از قبول خدمات مرجوعه را مذموم ميدانم. گلزار تعالیم بهائی؛ ص 42، به نقل از شوقیافندی.
[18]. با توجه به آثار مبارکه حضرت ولی امرالله، محفل روحانی دارای قوای سهگانه تقنینه، قضائیه، اجرائیه است … طبق نظامات بهائی، این سه اختیار فعلاً به محفل روحانی داده شده است. نظم اداری بهائی؛ ص ۴، تألیف هوشنگ محمودی.
[19]. اليوم بر کلّ احبّای الهی لازم است که آنی در تبليغ امر تکاهل ننمايند و در کلّ حين به مواعظ حسنه و کلمات ليّنه ناس را به شريعت عزّ احديّه دعوت نمايند، چه اگر نفسی اليوم سبب هدايت شود اجر شهيد فی سبيل اللّه در نامه عمل او از قلم امر ثبت خواهد شد. اين است فضل پروردگار تو درباره عباد مبلّغين. گنجینه حدود و احکام؛ ص 255، به نقل از بهاءالله.
[20]. اليوم بايد هر فردی از افراد احبّای الهی فکر خويش را حصر در تبليغ نمايد. چون چنين کند بعد از يک سال احتياج به مبلّغ نماند خود نفوس بدون تبليغ به شاطی بحر احديّت بشتابند … ياران بايد وقت را غنيمت دانند، دقيقهای آرام نگيرند، زيرا اين فرصت نخواهد ماند …. باری ای ياران الهی اقلاً هريک از دوستان بايد در مدّت يک سال يک نفس را تبليغ نمايد. گنجینه حدود و احکام؛ ص 255، به نقل از عبدالبهاء.
[21]. … از قرار معلوم، از کثرت اغتشاش، امر تبلیغ اندکی مهجور مانده حتّی نفوس به اطراف قلیل سفر مینمایند … محال اســت که بدون تبلیغ احبّای االهی تأیید یابند. درهرصورت باید تبلیغ نمود ولی به حکمت؛ اگر جهاراً ممکن نه، خفیّاً به تربیت نفوس پردازند … مثالاً اگر نفسی از احبّا با نفسی از غافلین طرح دوستی و راستی اندازد و به کمال مهربانی با او معاشرت و مجالست نماید و در ضمن اخالق و اطوار و حسن رفتار و تربیت الاهی و وصایا و نصایح ربّانی سلوک نماید، البتّه آن شخص غافل را بیدار کند و آن نادان را دانا نماید. فاضل مازندارانی؛ امر و خلق؛ جلد 3، ص 495 و 496 به نقل از عبدالبهاء.
[22]. اگر نفسی قادر بر تبلیغ نباشد وکیل معین نماید. فاضل مازندارانی؛ امر و خلق؛ جلد 3، ص 464 به نقل از عبدالبهاء.
[23]. اعظم و الزم از کلّ امر مهمّ تبليغ است. زنهار زنهار امر تبليغ دقيقهای معطّل و معوّق ماند، زيرا امر تبليغ مقصد اصلی اقدامات امريّه يارانست و مايه سعادت ابديّه آنان. گنجینه حدود و احکام؛ ص 256، به نقل از شوقیافندی.
[24]. اکنون با استقرار زیربنایی چنین استوار، نخستین و مهمّترین فکر هر فرد بهائی باید امر مبرم تبلیغ باشد. احبّا چه با مساعی شخصی به تبلیغ دوستان خود در بیوت تبلیغی پردازند و متعاقباً آنها را در فعّالیّتهای اساسی نقشه شرکت دهند و یا مقدّمتاً از این فعّالیّتها بهعنوان وسیلهای برای تبلیغ استفاده نمایند، چه بهعنوان یک جامعه فعّالیّتهای کودکان و نوجوانان را محور اوّلیّۀ فعّالیّتهای محدودۀ جغرافیایی قرار دهند و یا ابتدا به فعّالیّتهای بزرگسالان توجّه کنند، چه در مساعی دستهجمعی خود بهعنوان جزئی از یک برنامۀ فشرده بهصورت گروهی از خانوادهها دیدار نمایند و یا متناوباً هرچندگاه به ملاقات مبتدیان در منازل آنها بروند. همۀ اینها تصمیماتی است که تنها میتواند بر طبق شرایط و امکاناتشان و ماهیّت نفوسی که با آنها در تماس هستند اتّخاذ گردد. پیام رضوان سال 2007 بیتالعدل.
[25]. موضوعهایی که باید در این جلسات با محافل محلیه به افراد احباء موردبحث و مذاکره قرار گیرد، ازجمله مشتمل بر نکات ذیل است:
میزان توسعه و پیشرفت مقام و موفقیت امروزه امرالله.
اهمیت ادای صلوه (لااقل صلوة صغیر).
احتیاج به تربیت امری اطفال و تشویق آنان به حفظ کردن مناجات.
تشویق جوانان به مشارکت در خدمات امری از قبیل ایراد نطق و خطابه و غیره، در صورت لزوم خدمات امری مخصوص جوانان.
لزوم متابعت از احکام ازدواج یعنی ضرورت اجرای مراسم بهائی. اخذ رضایت والدین. اکتفا به یک زوجه و وفاداری به عفاف بعد از ازدواج. همچنین پرهیز از جمیع انواع مشروبات یا ادویه مخدر و مکیّف.
صندوق محلی و احتیاج به تسلیم این نکته به احباء که تبرعات اختیاری به صندوق، درعینحال که یکی از امتیازات فرد بهائی محسوب میشود، از واجبات روحانی است. همچنین باید درباره راههای مختلفی که احبا میتوانند برای تسهیل در تقبل و تأدیه تبرعات و نیز طرقی که محافل محلیه میتوانند وجوه دریافتی را به نفع جامعه و امر مصرف دارند، بحث و مذاکره شود.
اهمیت ضیافت نوزدهروزه و بیان این نکته که ضیافت نوزدهروزه باید محفل پرسرور و حبور باشد و سبب جلب همکاری و وحدت جامعه شود.
آیین انتخابات بهائی و تشکیل جلسات درس و تعلیم موردنیاز برای تفهیم کامل آن.
در آخر، اما نه کماهمیتتر از ســایر نکات، امر مهم تبلیغ است در محل و نقاط مجاور و همچنین تزیید معلومات امری احباء.
یاران را باید متذکر نمود که غرض از تبلیغ و هدایت نفسی تنها این نیست که او را در ظلّ امر در آورند، بلکه او را مبلغ و حامی فعال الله نیز بنمایند.
بدیهی است در بیان مطالب فوقالذکر باید مقام و اهمیت محفل روحانی محلی معلوم و مشخص گردد … و توجه محفل روحانی به این وظایف مهم حیاتی جلب شود و بهمنزلۀ فواد برای حیات جامعه بهائی محل خود باشد، حتی اگر جلسات محفل مصروف رسیدگی به مسائل جامعه شود احبا هر محل باید اهمیت حکم مشورت را درک کنند و بدانند که باید مسائل و مشکلات خود را به محفل روحانی محلی معروض دارند و از تصمیمات محفل روحانی اطاعت کنند و از برنامهها و نقشههای محفل حمایت نمایند و با محفل در پیشرفت مصالح امریه صمیمانه همکاری و معاضدت نمایند و از محفل در حل مشکلات شخصی و رفع اختلافات فی مابین، درصورتیکه اختلافی بروز کند، طلب مشورت و هدایت نمایند. دستخط بیتالعدل اعظم به محافل روحانیه ملیه، 2 فوریه 1966.
[26]. هرچند هریک از اعضاء هیئت معاونت میتوانند و بایستی از محافل روحانیه ملیه و لجنات ملیه اطلاعات دریافت نمایند، منبع اصلی مطالعات ایشان درخصوص جامعه باید تماس مستقیمشان با محافل روحانیه محلیه و جمعیتهای بهائی و افراد جامعه باشد. دستخط بیتالعدل اعظم به هیئتهای مشاورین و محافل ملیه، 1 اکتبر 1969.
[27]. چنانکه از طرف حضرت ولی محبوب امرالله مقرر گردیده هیئتهای معاونت، بعضی مخصوص صیانت الله و برخی مأمور تبلیغ کلمةالله میباشند و بدین قرار هریک دارای وظیفه ممتاز و جداگانه میباشند. بدیهی است اعضای هیئت صیانت میتوانند در امر تبلیغ الله کمک و مساعدت نمایند ولی وظیفه اصلی ایشان صیانت است. در موارد استثنایی هیئتهای مشاورین قارهای ممکن است ضرورتاً یک عضو معاونت تبلیغ را به امری که مربوط به صیانت امرالله است بگمارند. دستخط بیتالعدل اعظم به هیئتهای مشاورین قارهای، 25 مارچ 1969.
[28]. حدود مسئولیت حضرات مشاورین و اعضای هیئت معاونت در امر حیاتی و مهم صیانت امرالله نیز باید بهطور وضوح تفهیم شود. بهطورکلی هر وقت یکی از احبا از موضوعی اطلاع حاصل کند که مضرّ به صیانت امرالله است باید فوراً به هر مؤسسهای که شخصاً احساس میکند باید به آن رجوع کرد، اعم از ایادی امر الله، مشاورین، اعضاء هیئت معاونت، محفل روحانی ملی یا محفل روحانی محل خود مراجعه و مطلب را اظهار نماید. بعداً وظیفه آن شخص یا مؤسسه است که اطمینان حاصل کند راپورت لازم به جریان صحیح افتاده و سایر مؤسساتی که لازم است فوراً از جریان اطلاع حاصل نمایند. دستخط ایادی امرالله مقیم ارض اقدس به هیئتهای مشاورین، 5دسامبر 1971.
[29]. جامعۀ بهائی، به سانسور، کنترل و نظارت بر تألیفات منتشرشدۀ بهائی تاکید داشته و در این زمینه هیچ مدارا و شکیبایی نشان نمیدهد. این رویکرد رادیکالی و افراطی، بیشباهت به رفتار و مواضع ضدروشنفکری سایر گروهها و جنبشهای فعال در منطقۀ خاورمیانه نیست! کتاب مدرنیته و هزاره؛ خوان کول (از بهائیان طرد شده)
[30]. سانسور کتاب نظری اجمالی در دیانت بهائی نوشته احمد یزدانی. فصلنامه بهائیپژوهی شماره 2-3. مقاله گوشهای از رنجنامه احمد یزدانی، مبلغ شهیر بهائی.
[31]. باب 76 کتاب گنجینه حدود و احکام در مورد طرد (این باب در چاپهای جدیدتر کتاب حذف شده است).
[32]. در سالهای 2005 و 2006 ، محفل ملّی بهائیان امریکا و محفل ملی بهائیان بریتانیا با صدور دستورهایی از جوامع بهائی تحت فرمان خود خواستند فروش کتابهای منتشره بهوسیلۀ مؤسسه انتشاراتی کلمات (یک موسسه انتشاراتی کوچک بهائی) را متوقف سازند، زیرا آن مؤسسه کتبی را منتشر کرده که موردتأیید محفل ملی نیست. درنتیجه، انتشاراتی کلمات ناچار از توقف و تعطیل فعالیت خود شد.
[33]. در دهه 1990، استفن بیرکلند، عضو هیئت مشاورین قارهای برای بهائیان امریکای شمالی، اقدام به کار تجسّسی در یک گروه اینترنتی و شبکه اجتماعی به نام تالیسمان کرد که اعضای آن مجاز بودند آزادانه به بحث و گفتوگو دربارۀ مباحث مختلف مدیریت جوامع بهائی بپردازند. تاکتیکها و رفتارهای نامناسب و توهینآمیز بیرکلند موجب شد تا چند تن از بهائیان فعال در تالیسمان، همچون خوان کول، جان و لیندا والبریج، قبل از آنکه بهعنوان ناقضین عهد و میثاق از جامعه بهائی طرد و اخراج شوند، خودشان درخواست استعفا و کنارهگیری کنند.
[34]. باید از معرضین در کل شؤون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جائز نداریم که قسم به خدا که انفس خبیثه، انفس طیبه را میگدازد. مائده آسمانی؛ جلد 8، مطلب 53 ص 27 (در بعضی چاپها ص 39) به نقل از بهاءالله.
[35]. قل ان يا احبّائی … ان وجدتم من احدٍ اقلَّ من اَن يُحصی روائحَ الاِعراضِ فَاَعرِضُوا عنه ثمَّ اجتَنِبوُه تا آنکه ميفرمايد لِاَنَّهُم مظاهرُ الشّيطان: ای احبای من (بهائیها) اگر از فردی کمتر از آنچه شماره شود، بوی رویگردانی (از بهائیت) یافتید، پس از او روی گردانده، سپس از او دوری کنید. زیرا آنها نشانههای شیطان هستند. گنجینه حدود و احکام؛ ص 451 به نقل از بهاءالله.
[36]. جمال مبارک در جمیع الواح و رسایل احبّای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان عهد باب منع فرمود که نفسی نزدیکی به آنان نکند زیرا نَفَسشان مانند سَمِّ ثُعبان (مار) میماند فوراً هلاک میکند. گنجینه حدود و احکام؛ ص 449 به نقل از بهاءالله
[37]. معاشرت و تکلم با مطرودین بههیچوجه من الوجوه جائز نه. توقیعات مبارکه؛ ج ٣، ص ٢٨۴ به نقل از شوقی افندی
[38]. از آثار عظیم امر بهائی فقط قسمتی منتشر شده است. هنوز سالیان دراز فرصتهای بسیاری لازم است تا کلیه این آثار گرانبها انتشار یابد و در دسترس همگان قرار گیرد. اخبار امری سال ۱۳۴۳.
[39]. ۹۰ درصد آثار بهائی هنوز منتشر نشده است. کلیپ سخنرانی دکتر حبیب ریاضتی.
[40]. یکی از مفاد فرم ثبتنام (تسجیل) افراد برای عضویت در آیین بهائی، اطاعت محض و انقیاد نسبت به فرمانها و دستورهای بیتالعدل است.
[41]. در اينكه اعضای بيتالعدل عمومی بايد از رجال باشند. کتاب گنجينه حدود و احکام؛ باب 27 فصل 2.
[42]. ورثه غيربهائی از ارث سهم نمیبرند. کتاب اقدس (تلخیص حدود و احکام)؛ ص 93.
[43]. بهاءالله در كتاب اقدس مواريث را، 2520 سهم نموده و هفت طبقه را هم مشخص نموده كه ارث به آنها تعلق میگيرد. سهم هريك از اين هفت گروه چنين است: سهم فرزندان 540 ـ سهم زن يا شوهر 480 ـ سهم پدر 420 ـ سهم مادر 360 ـ سهم برادر 300 ـ سهم خواهر 240 ـ سهم معلم 180. کتاب گنجينه حدود و احكام؛ ص 117.
[44]. و جعلنا الدار المسكونة و الالبسة المخصوصة للذرية من الذكران دون الاناث و الوراث: خانه و لباسهای مخصوص را برای فرزندان پسر قرار دادیم نه دختران. کتاب اقدس.
[45]. در اينكه اعضاي بيتالعدل عمومي بايد از رجال باشند. کتاب گنجينه حدود و احکام؛ باب 27 فصل 2.
[46]. معاشرت و تکلم با مطرودین بههیچوجه من الوجوه جائز نه. توقیعات مبارکه؛ ج ٣، ص ٢٨۴ به نقل از شوقیافندی.
[47]. گنیجینه حدود و احکام صفحه 96 به نقل از شوقیافندی.
[48]. خیریه ثبتشدۀ تشکیلات بهائی در کانادا از لحاظ رتبهبندیِ A+ to F که مربوط به گزارشهای عملکرد خیریه است، دارای آخرین رتبه یعنی F است. همچنین از لحاظ شفافیت دارای علامت ضربدر به معنی عدم شفافیت است.
https://www.charityintelligence.ca/charity-details/991-national-spiritual-assembly-of-the-baha-is-of-canada
[49]. اما قل من کان في قلبه بغض هذا الغلام فقد دخل الشيطان علي فراش امه. بگو هرکس در قلبش بغض این غلام (جناب بهاءالله!) باشد، قطعاً شیطان وارد بستر مادرش شده است (حرامزاده! است). گنج شایگان؛ ص 79 به نقل از بهاءالله.
[50]. من ينکر هذا الفضل الظاهر المتعالي المنير ينبغي له بان يسئل عن امه حاله فسوف يرجع الي اسفل الجحيم: هرکس این فضل ظاهر متعالی نورانی را انکار کند، شایسته است حالش را از مادرش بپرسد، پس به پایین جهنم خواهد رفت. مائدۀ آسمانی؛ ج 4 ص 355 به نقل از بهاءالله.
[51]. اليوم هر نفسي بر احدي از معرضين من اعلاهم او من ادناهم ذكر انسانيت نمايد، از جميع فيوضات رحماني محروم است. كتاب بديع؛ ص ۱۴۰ به نقل از بهاءالله.
[52]. بیش از بیست سال است که دانشجویان بهائی عملاً نتوانستهاند به دانشگاه های ایران راه یابند زیرا تنها راه موجود برای آنان کتمان عقیده بود تا آنکه به دنبال اقدامات هماهنگ وسیع بینالمللی از طرف دول مختلف، سازمانهای مدنی، مؤسسات آموزشی عالی و افراد در سراسر جهان که نسبت به این موضوع ابراز نگرانی میکردند، نمایندگان دولت ایران توضیح دادند که ذکر دین در این اوراق اشاره به عقاید مذهبی دانشجو نیست، بلکه اشاره به رشته مطالعات مذهبی او است که در آن امتحان میدهد. شک و تردید شما در قبول این توضیحات البته قابلدرک بود، ولی به جهت ابراز حسن نیت و به منظور کمک به یافتن راه حلی مناسب برای مشکلی که به حیثیت ایران لطمه میزند، جامعه بهائی توضیحات رسمی مزبور را پذیرفت و بدین ترتیب برخی از شما توانستید با امیدی جدید در سال تحصیلی 1385 در بعضی از دورههای دانشگاهی اسمنویسی نمایید. پیام بیتالعدل مورخ 9 سپتامبر 2007.
[53]. توقيعات مبارکه ٣٩-١٩٢٧؛ ج 2، ص ١٢٤ / گلزار تعالیم بهائی؛ ص 41 به نقل از شوقیافندی.
[54]. و من احرق بیتاً متعمداً فاحرقوه. هرکس خانهای را آتش زد، او را بسوزانید. کتاب اقدس.
[55]. قد كتب الله علي السارق النفي و الحبس و في الثالث فاجعلوا في جبينه علامة يعرف بها لئلا تقبله مدن الله و دياره. اياكم ان تأخذكم الرأفه في دين الله اعملوا ما امرتم به من لدن مشفق رحيم. يعني خداوند براي سارق ابتدا تبعيد نمودن و سپس در مرحله دوم زندان كردن را مقرر ساخته است و در نوبت سوم اگر دزدي کرد، بايد در پيشاني او علامتي حك نمایيد که به موجب اين علامت شناخته شود و در شهرهاي مختلف خدا موجب شناسایي او شود تا او را نپذيرند و اخراج نمايند. مبادا شما را انديشه مهرباني نمودن با اين فرد، در سر بيفتد! اين حكمي است كه از سوي مشفق مهربان به آن مأمور و موظف شدهايد. کتاب اقدس.
[56]. لا تحلقوا روسكم… لاينبغي ان يتجاوز عن حد الاذان: سرهایتان را نتراشید… سزاوار نیست که (موها) از حد گوش تجاوز کند. کتاب اقدس.
[57]. مجله اخبار امری شماره 10 سال 1352 صفحه 10.
[58]. احبائي هم لئالي الامر و من دونهم حصاة الارض و لابد ان يكون الحصاة ازيد عن لولو قدس ثمين و واحد من هولاء عند الله خير من الف الف نفس من دونهم. دوستان من جواهر امرند و جز آنها سنگریزههای زمین و چارهای نیست که سنگریزهها از مروارید قدسی گرانقیمت زیادتر باشند و یکی از اینها نزد خدا بهتر است از یک میلیون جان دیگر. مائده آسمانی؛ جلد 4، صفحه 353 به نقل از بهاءالله.
[59]. ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره … من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع انه من اهل الضلال ولو یاتی بکل الاعمال: نخستین چیزی که خدا بر بندگان واجب فرموده شناخت محل تابش وحی الهی و طلوع امر او (بهاءالله) است…هرکس به این شناخت دست یافت به همه خیرها دست یافته است و هرکس از این شناخت محروم شد از اهل گمراهی است، حتی اگر همه اعمال (خوب) را هم انجام دهد. کتاب اقدس؛ عبارت اول.
[60]. اما قل من کان في قلبه بغض هذا الغلام فقد دخل الشيطان علي فراش امه. بگو هرکس در قلبش بغض این غلام (جناب بهاءالله!) باشد قطعاً شیطان وارد بستر مادرش شده است (حرامزاده! است). گنج شایگان؛ ص 79 به نقل از بهاءالله.
[61]. اليوم هر نفسي بر احدي از معرضين من اعلاهم او من ادناهم ذكر انسانيت نمايد، از جميع فيوضات رحماني محروم است. كتاب بديع؛ صفحۀ ۱۴۰ به نقل از بهاءالله.
[62]. قبله ما اهل بهاء، روضۀ مباركه در مدينۀ عكا كه در وقت نماز خواندن بايد رو به روضۀ مباركه بايستيم و قلباً متوجه به جمال قدم جلّ جلاله و ملكوت ابهى (بهاءالله) باشيم … در قلب بايد توجه به جمال قدم و اسم اعظم (بهاءالله) داشته باشيم؛ زيرا مناجات و راز و نياز ما با اوست و شنوندهاى جز او نيست و اجابتكنندهاى غير او نه. دروس الدیانه، درس 19.
[63]. در این شب کسی متولد شده که نه زاده شده و نه میزاید. رساله ایام تسعه؛ ص 25 به نقل از بهاءالله.
[64]. لا إله إلا أنا المسجون الفرید: هیچ خدایی بهجز منِ زندانی تنها نیست. آثار قلم اعلی؛ ج 1 ص 229 به نقل از بهاءالله.
[65]. در موضوع صادق فرزند آقا محمدجواد آشچی فرمودند بنویس: این شخص بداخلاق و پستفطرت اخیراً مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید. به والدش صریحاً اظهار و انذار نمایند مخابره با او بههیچوجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است. شوقیافندی؛ توقیعات مبارکه؛ (102-109) ص 41.
[66]. بنویس انفصال روحانی نصرت الله با هر نظر به معاشرت با والدهاش لازم و واجب. شوقیافندی؛ توقيعات مباركه (1945-1952)؛ ص 79.
[67]. راجع به احبائی كه بهواسطه غفلت و ناداني از تشكيلات اداري منفصل شوند سؤال نموده بوديد كه آيا به محافل عمومي دعوت شوند يا خير؟ فرمودند: دعوت آنان جايز نه و نسبت به كساني كه از جامعه امر منفصل شدهاند آيا سلام و كلام با آنها جايز است يا نه؟ فرمودند اگر چنانچه انفصال روحاني است، تكلم بههيچوجه جائز نه. توقيعات شوقي سنه ۱۰۲-۱۰۹؛ ص ۹۴.
[68]. اگر رفتار و اعمال یک فرد بهائی به درجهای تنزل نماید که موجب بدنامی امر مبارک گردد، البته محفل روحانی باید مداخله کرده و او را ترغیب نماید که اقدام به اصلاح رفتار خود نماید و وی را از عواقب ادامه سوء رفتار انذار دهد و اگر چنانچه همراهی ننمود، وی را، بسته به اهمیت موضوع، از یک یا چند و یا کلیه حقوق اداری محروم نماید. از طرف دیگر، اجرای بعضی از احکام مانند دخالت در امور سیاسیه آن چنان نقش مهمی در زندگی جامعه و روابط اجتماعی دارد که نظارت بر اجرای آنها ازجمله وظایف محفل روحانی محلی است و اگر یکی از احبا تخلف نماید و به جبران مافات، بعد از انذارات متوالی و صبر و شکیبایی و کمکهای محبتآمیز اقدام ننماید، تنبیهاتی اداری نسبت به او میتواند اعمال شود. پیام بیتالعدل؛ مورخ 2 مارس2007.
[69]. گاهی اوقات، بعد از پذیرش تقاضای حذف نام یک فرد، معلوم میشود که اظهارات وی غیرصادقانه و صرفاً برای فرار از اجرای احکام امری بوده است. ضرورتی ندارد که محفل روحانی در چنین موردی، اقدامی علنی انجام دهد، بلکه موضوع را در سوابق موجود وارد میکند. به عبارت دیگر، درخصوص پذیرش اقدام بعدی این فرد در اعلام ایمان به امر مبارک، تا زمانی که محفل روحانی قانع نشده که اظهارات وی با ایمان کامل بیان گردیده است، باید محتاطانه رفتار کند. همچنین با توجّه به مقتضیات و شرایط موجود، محفل روحانی ممکن است او را ملزم سازد نسبت به جبر کسر حدود، که انگیزۀ وی در خروح از ظل امرالهی بوده است، قیام نماید. وضعیت مشابه زمانی رخ میدهد که شخصی مرتکب عملی میگرددکه حدس میزند ممکن است به اعلام نام وی بهعنوان ناقض میثاق منجر شود، لذا با این تصور که ممکن است با خروج از جامعه از چنین نتیجهای جلوگیری کند، تقاضای حذف نام مینماید. استنتاج بیتالعدل اعظم ممکن است چنین باشد که حذف نام موجد حمایت کافی جامعه از شخص مورد بحث گردد. معهذا، اگر او، بعد از حذف نام، در تلاش برای تضعیف عهد و پیمان الهی اصرار ورزد یا با ناقضین میثاق مرتبط شود، ممکن است بهعنوان ناقض میثاق اعلام گردد و به احبا گفته شود که از هرگونه تماس و معاشرت با وی اجتناب نمایند. هر مورد را باید با توجّه به شرایط و اوضاع و احوال خاص خود مورد بررسی و مطالعه قرار داد. پیام بیتالعدل؛ مورخ 4 آوریل2001.
[70]. معاشرت و تکلم با مطرودین بههیچوجه من الوجوه جائز نه. توقیعات مبارکه؛ ج ٣، ص ٢٨۴.
