صفحه اصلی پژوهش روش تعامل با مخالفان فکری در سیرۀ نبوی

روش تعامل با مخالفان فکری در سیرۀ نبوی

1 خواندن ثانیه
0
0
28

بازخوانی رواداریهای پیامبر با مسیحیان نجران در تعاملات فکری در ماجرای مباهله

 

 

مهدی هادیان

دکتری علوم قرآن و حدیث از دانشگاه مذاهب اسلامی

کلید واژه: مباهله، نجران، رواداری، تعامل فکری، مسیحیت، بهائیت

 

چکیده

بازخوانی سیرۀ نبوی در برخورد با مخالفان فکری، بهویژه آن هنگام که آن حضرت در اوج قدرت بود و اسلام بر شبهجزیرۀ عربستان استیلا یافته بود، میتواند حدود رواداری با افکار مخالف را برای امروز مسلمانان صاحبقدرت مشخص سازد. یکی از مهمترین حوادث سالهای پایانی عمر پیامبر، ماجرای مباهله است. مباهله علاوهبرآنکه سندی بر حقانیت اهل بیت علیهم السلام و یکی بودن نفس پیامبر با امیرمؤمنان علیهما السلام و از دلایل امامت ایشان محسوب میشود، به جهت آنکه در دوران پس از فتح مکه و قدرت ظاهری پیامبر رخ داده است، حاوی نکات مهمی در روش برخورد با مخالفان فکری است. از مهمترین شاخصهای تعامل پیامبر با مسیحیان نجران در این ماجرا، سعۀ صدر در شنیدن استدلالهای طرف مقابل، بیان دلایل متقن و عالمانه، بهره بردن از منابع مورد قبول طرف مقابل در گفتوگو و درعینحال رأفت و محبت به طرف مقابل و پرهیز از خشونت و فشار در گفتوگوهای علمی است. درعینحال اجازۀ برگزاری برخی مناسک دینی طرف مقابل و عدم جلوگیری از آن، از دیگر ویژگیهای نحوۀ مواجهۀ پیامبر با مخالفان فکری خود در ماجرای مباهله است. الگوبرداری از رفتار پیامبر اکرم در برخورد با مخالفان فکری، راهگشای صاحبان قدرت در تعامل با بهائیت در روزگار حاضر است.

مقدمه

سال نهم هجری قمری را «عام الوفود» نامیدهاند (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۴؛ ص ۹۸۵؛ عبدالکریم، مجتمع یثرب، ص۲۰؛ الشنقیطی، اضواءالبیان، ج۴، ص۳۴۰). وفود جمع وفد به معنای فرستادهای است که خدمت امیر یا سلطانی وارد میشود (ابنمنظور، لسان العرب، ج۳ ص ۴۶۴؛ فراهیدی، کتاب العین، ج ۸ ص ۸۰). علت نامگذاری سال نهم هجری به این نام، آن است که در آن سال، پس از فتح مکه و استیلای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر مشرکان و استقرار اسلام، قبایل و عشیرههای مختلف برای آشنایی با دولت اسلامی یا عقد قرارداد با پیامبر، گروههای مختلفی را به مدینه گسیل داشتند. به هریک از این گروهها وفد میگفتند و به جهت کثرت حضور چنین گروههایی در مدینه، آن سال را عام الوفود نامگذاری کردند (ابنهشام، السیرة النبویه، ج ۴ ص ۹۸۵).

هدف از ارسال بسیاری از این گروهها تحقیق در مورد اصل اسلام، تعالیم آن و آشنایی با شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. پیامبراکرم نیز بنا بر رسالت اصلی خویش، قرآن کریم را بر این گروهها عرضه میفرمود و از این فرصت تاریخی برای رساندن پیام اسلام به اقصی نقاط شبه جزیره عربستان بهره میبرد. در همین فضای فرهنگی، پرسشهای بسیاری درمورد اسلام و تعالیم آن ازسوی همین گروهها مطرح میشد و بعضاً در پاسخ به این پرسشها، آیات جدیدی بر پیامبر نازل میگشت. این فرستادگان بنا بر شأن خود یا قبیله و گروهی که نمایندگی میکردند و اختیاراتی که داشتند، برخوردهای متفاوتی با پیامبر داشتند. بعضی حامل پیام مسلمان شدن طایفه خود و نامههایی ازسوی رؤسای قبایل برای پیامبر بودند (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۱۰۰۹)، برخی مسلمان میشدند (ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۰، ص ۲۸۵)، برخی علاوه بر اسلام آوردن، پیام اسلام را به قبیله خود میرساندند و آنان را نیز مسلمان میکردند (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۴، ص ۹۹۶؛ ابنکثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص ۱۱۷)، برخی پیمان صلح و همکاری امضا میکردند و برخی برای تأمل و تفکر در گفتار پیامبر فرصت میطلبیدند و برای ابلاغ پیام اسلام، به قبیلۀ خود باز میگشتند و برخی نیز دعوت پیامبر را نمیپذیرفتند و حتی گاهی قصد جان پیامبر را میکردند (الذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص ۶۷۹).

وفد نجران

ازجمله گروههایی که در این سال بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند و چند روزی در مدینه باقی ماندند و رسول خدا گفتوگوهای علمی گستردهای را با آنان سامان داد، مسیحیان ناحیۀ نجران در جنوب شبهجزیرۀ عربستان بودند. داستان این مسیحیان در طول تاریخ اسلام با نزول آیۀ مباهله درهم آمیخته و به جهت اهمیت موضوع مباهله در معرفی جایگاه و شخصیت اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، تحتتأثیر آن قرار گرفته و روش برخورد پیامبر با این مسیحیان کمتر موردتوجه واقع شده است. گزارشهای تاریخی، نزول آیۀ مباهله را در روزهای آخر ذیالحجه سال نهم هجری بیان کردهاند. نزول آیۀ مباهله، نقطۀ پایانی و اوج این ماجرای قابلتأمل است. ماجرایی که چند روزی اهل مدینه را به خود مشغول کرده بود.

ماجرا از آنجا آغاز شد که گروهی از نصارای نجران به نمایندگی از طایفۀ خود برای مذاکره با پیامبر وارد مدینه شدند. پیامبر در نامهای به اسقف ایشان به نام «ابوحارثه» آنان را به دین اسلام دعوت کرده بود (سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۹۰۰) و از آنان خواسته بود که یا مسلمان شوند، یا برای قرار گرفتن در محدوده و جغرافیای نفوذ اسلام، به دولت اسلامی مالیات یا جزیه دهند، یا آماده جنگ شوند (مجلسی، بحارالانوار، ج۲۱، ص ۲۸۵؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج۲، ص۳۸). اسقف نجران بعد از دریافت نامۀ پیامبر، از بزرگان دیار خود برای مشورت دعوت کرد. یکی از بزرگان نجران به نام شرحبیل در این جلسه یادآوری کرد که در برخی از بشارات گذشتگان، انتقال نبوت از فرزندان اسحاق به فرزندان اسماعیل تکرار شده و امکان دارد، محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، همان پیامبری باشد که از فرزندان اسماعیل علیهما السلام است. لذا شورا نظر داد گروهی به نمایندگی از نجرانیان برای بررسی دعوت پیامبر و دلایل نبوت او، رنج سفر به مدینه را بر خود هموار کنند (سبحانی، فروغ ابدیت، ۹۰۱).

ورود وفد نجران به مدینه و آغاز تعامل پیامبر با آنان

وفد نجران که تعداد آنان تا چهل نفر از بزرگان و مقدسان این منطقه ذکر شده است (ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳ ص۳۶۹)، در ذیالحجه سال نهم هجری وارد مدینه شدند و بعد از ورود به مسجد پیامبر رفتند. آنان در بدو ورود به مسجد، به جهت تفاخر و برتریجویی، زیورآلات بسیار و لباسهایی از حریر بر تن و انگشترهای طلا بر دست داشتند آنان به دلیل استفاده از این زیورآلات، چندان موردتوجه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار نگرفتند (حلبی، السیرة الحلبیه، ج۳ ص۲۳۵). به اشاره امام علیبنابیطالب علیه السلام ، ایشان زیورآلات را کنار گذاشتند، آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ایشان استقبال کرد و برخی از هدایایی را که برای آن حضرت آورده بودند، پذیرفت (سبحانی، فروغ ابدیت، ص۹۰۲).

آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه گرفتند تا به روش و آیین خود، در مسجد نماز بگزارند و ایشان علیرغم تعجب و اعتراض برخی از مسلمانان، این اجازه را به ایشان داد. آنان براساس مناسک دینی نصارا، ناقوس نواختند و به سمت مشرق ایستادند و نماز خواندند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه نداد تا مسلمانان دراینحال به ایشان تعرض کنند (قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۴؛ ابن طاوس، اقبال بالاعمال، ج۲، ص۳۴۳). پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه نصارای نجران را در بخشی از مسجد مستقر فرمود، جلساتی را برای دعوت آنان به اسلام برگزار کرد و حقایق دین خود را به ایشان معرفی نمود. بدیهی مینمود که یکی از مهمترین اختلافات میان مسلمانان و نصرانیان، اختلاف دربارۀ حضرت مسیح علیه السلام باشد. چراکه نصرانیان عیسی مسیح علیه السلام را پسر خداوند میشناختند و اسلام این آموزه را، تحریف از آموزههای مسیحی معرفی میکرد و حضرت عیسی را بندهای از بندگان خداوند و پیامبری در ردیف سایر پیامبران همچون حضرت ابراهیم و موسی معرفی مینمود. لذا مهمترین محور گفتوگو میان نجرانیان و پیامبر، موضوع شناخت جایگاه عیسی علیه السلام بود.

نجرانیان در یکی از حساسترین مراحل گفتوشنود با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به آن حضرت عرضه داشتند که ما نشانههای بسیاری از کتابهای پیشین و بشارتهای قبلی پیامبران را بر شما منطبق میبینیم، اما مهمترین نشانهای را که در کتابهای قبلی درمورد پیامبر بعدی وجود دارد، در شما نمییابیم. در بشارتهای کتابهای آسمانی پیشین آمده است که پیامبری که بعد از عیسی علیه السلام ظهور میکند، عیسی را تأیید میکند ولی شما عیسی را تکذیب میکنید و به او ناسزا میگویید و او را بنده خدا میدانید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این بخش ضمن رد سخنان نجرانیان فرمودند: چنین نیست؛ بلکه من عیسی را تصدیق میکنم و به او ایمان دارم. شهادت میدهم که او پیامبر خدا است و البته میگویم که او بندۀ خدا است که اختیاری در حیات و مرگ و نفع و ضرر خویش ندارد.

نجرانیان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: آیا انسانی که عبد و بندۀ خداوند است، میتواند اعمالی را که عیسی علیه السلام انجام میداد، انجام دهد؟ او بر زنده کردن مردگان و شفای بیماران و خبر دادن از مکنونات قلبی افراد توانا بود و این ویژگیها تنها از خداوند یا پسر او میتواند سر بزند (مقاتل، تفسیر، ج۱ ص ۲۸۰).

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ فرمودند: برادرم عیسی، آنگونه که شما میگویید، مرده زنده میکرد و بیماران مادرزاد مانند نابینایان و پیسیزدگان را شفا میداد و از آنچه که در قلوب افراد میگذشت و از آنچه که در خانههایشان پنهان کرده بودند، خبر میداد و تمام این افعال را به اذن خداوند انجام میداد. او مانند تمام انسانهای دیگر، گوشت و پوست و خون و استخوان و مو داشت، مانند تمام انسانها غذا میخورد، آب مینوشید و مانند آنها قضای حاجت میکرد؛ اما خداوند از تمام این صفات و ویژگیها منزه است. هیچکس مانند خداوند نیست و او شریکی ندارد (قمی، تفسیر علیبنابراهیم قمی، ج۱، ص۱۰۴؛ ابنطاووس، اقبال بالاعمال، ج۲ ص ۳۴۳).

نصرانیان نجران در این بخش از گفتوگوها، بالاترین دلیل خود در چرایی «خدازاده» بودن عیسی را مطرح کردند. آنان استدلال کردند که چگونه عیسی را پسر خدا ندانیم، حال آنکه او بدون پدر زاییده شده و این مسألهای بیسابقه در میان بشر است و نشان میدهد که اعتقاد به اینکه عیسی فرزند خدا است، ادعایی صحیح و قابلپذیرش است. برخی منابع، مینویسند که آنان ابتدا از حسب و نسب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند و آن حضرت پاسخ فرمود. سپس از پدران سایر پیامبران پرسش نمودند و آن حضرت به آنان پاسخ داد. سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند که پدر عیسی علیه السلام کیست؟ (فرات، تفسیر فرات الکوفی، ص۸۸؛ مقاتل، تفسیر، ج۱ص۲۸۱) این سؤال کنایه از آن داشت که عیسی دارای خلقتی متفاوت از سایر پیامبران است و باید او را فرزند خداوند دانست.

 

نزول فرشته وحی و پاسخ به سؤال نصارای نجران

در اینجا فرشتۀ وحی برای پاسخ به این پرسش نازل شد و این آیات را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی فرمود: «إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَاللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَیَكُون: درواقع مثال عیسى نزد خدا، همچون مثال آدم است؛ [كه‏] او را از خاك آفرید، سپس به او گفت: «باش!» پس [فوراً موجود] شد‏» (آل عمران: ۵۹، ترجمه رضایی). خداوند متعال با فرو فرستادن این پیام مهم، استدلال نصارای نجران را پاسخ گفت. محتوای این پاسخ حاکی از آن بود که هرچند سنت الهی بر این است که انسانها را از پدر و مادر بیافریند، اما خلق انسانها بدون داشتن پدر و مادر مسبوق به سابقه است و حتی در خلقت حضرت آدم، خدا او را بدون داشتن پدر و مادر آفرید. نصارای نجران در مقابل این استدلال پیامبر ساکت شدند؛ آنان یا باید اسلام را میپذیرفتند و به بشارتهای پیشین عمل میکردند، یا باید پرداخت مالیات را میپذیرفتند و یا آماده جنگ میشدند.

پیشنهاد مباهله

در این اثنا، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات حقانیت عدم پسر خدا بودن حضرت عیسی علیه السلام ، به دستور خداوند، راه دیگری نیز پیش پای وفد نجران قرار داد و آن مباهله بود. قرآن کریم این پیشنهاد را اینگونه گزارش میکند: «فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبین‏: و هرگاه بعد از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، (باز) كسانى در (مورد) آن با تو به بحث (و ستیز) برخیزند، پس بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را دعوت كنیم، سپس مباهله مى‏كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى‏دهیم» (آل عمران: ۶۱).

برخی مباهله را هممعنا با ملاعنه (طبری، جامع البیان، ج۳ ص۲۱۰) و از باب مفاعله دانستهاند. برخی دیگر مباهله را به معنای دعا و تضرع و زاری معنا کردهاند (طبرسی، مجمع البیان، ج۲ ص ۷۶۳). باب مفاعله نمایشدهنده فعلی دوطرفه یا دوسویه است. یعنی دو طرف یکدیگر را لعن و نفرین کنند. معنای اصطلاحی مباهله آن بود که دو سوی منازعه در جایی خارج از شهر رودرروی یکدیگر بایستند و خدا را بخوانند تا دروغگویان را رسوا و هلاک نماید (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ص ۴۸۵). از آنجا که هر دو سوی منازعه، اعلام میکرد که از طرف خداوند مورد تأیید است، این راهحل میتوانست راهحل مناسبی باشد، چراکه خداوند طرف دروغگو را رسوا میکرد. نکتۀ مهم در این آیۀ شریفه آن بود که بهروشنی اعلام میداشت که حقانیت اسلام بر نجرانیان آشکار شده و با دلایل آشکار و روشن، سؤالات آنان پاسخ داده شده و اکنون هیچگونه ابهامی برای آنان باقی نمانده است؛ بااینحال به حقیقت تن نمیدهند و با پیامبر مجادله میکنند و حق را نمیپذیرند.

نجرانیان بر سر دوراهی بسیار مشکلی قرار گرفتند. اگر به مباهله با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمیرفتند، به معنی آن بود که حقانیت ایشان را پذیرفتهاند و میدانند که او موردتأیید خداوند است و اکنون از سر لجبازی اسلام را قبول نمیکنند؛ این درحالی بود که آنان درظاهر مدعی بودند که چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، عیسی را فرزند خدا نمیداند، به او ایمان نیاوردهاند. اگر هم به مباهله میرفتند، با توجه به روشن بودن حقانیت پیامبر، هر لحظه امکان داشت که عذاب الهی نازل شود و آنان و اهالی قبیلهشان در نجران را نابود کند.

بزرگان نجران تصمیم گرفتند تصمیم نهایی درمورد انجام دادن مباهله را به فردای آن روز بسپارند (اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۲۳۲؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳ ص ۸۵). شبهنگام که نجرانیان میان خود گفتوگو میکردند، اختلافنظر درمورد مباهله کردن در میانشان بالا گرفت. برخی به حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورده بودند و اطمینان داشتند درصورت مباهله کردن، خداوند نفرین ایشان را مستجاب میکند و احدی از آنان و قبیلۀ ایشان زنده باقی نخواهد ماند. برخی دیگر هنوز درمورد حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تردید اندکی داشتند. یکی از ایشان به دیگران گفت: اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم به همراه امرا و لشگریان خود به مباهله با ما بیاید و بخواهد توان نظامی و قدرت خویش را به رخ ما بکشد، با او مباهله خواهیم کرد، چراکه چنین سلوکی، راه و روش قدرتمندان و سرکشان است و او حتماً پیامبر نیست. اما اگر او با عزیزان و خانوادۀ خود به مباهله با شما بیاید، معلوم میشود که در حقانیت خویش، ذرهای تردید ندارد (مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۶۷؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱ ص۱۶۳).

همراهان پیامبر در صبح روز مباهله

صبحگاهان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امام حسین را با یک دست در آغوش کشید و دست امام حسن را در دست دیگر گرفت. پشت سر او حضرت فاطمه زهرا قرار داشت و پشت همگی ایشان، امیرمؤمنان امام علیبنابیطالب علیه السلام بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این چهار نفر را برای مباهله با نصرانیان نجران با خود همراه کرده بود (مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ زمخشری، کشاف، ج۱ ص۳۶۹؛ طباطبایی، المیزان، ج۳ ص۲۳۰). در این انتخاب، پیامبر به امر الهی، حسنین علیهما السلام را بهعنوان فرزندان امت اسلام، حضرت فاطمه سلام الله علیها را بهعنوان نمایندۀ زنان مسلمان و امام علی علیه السلام را به عنوان نفس خویش معرفی کرده بود (ابنبابویه، عیون اخبارالرضا، ج۱ ص ۸۵؛ بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج۱ ص ۶۳۵). اسقف نجران با دیدن این منظره از اطرافیان خود دربارۀ همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کرد. به او گفتند که مرد همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، داماد و پسرعموی او و پدر نوههای پیامبر است. بانویی که همراه اوست، دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها و نزدیکترین و محبوبترین فرد نسبت به اوست و دو کودکی که پیامبر را همراهی میکنند، نوههای پیامبر، امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند (مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۶۸).

اسقف، با مشاهدۀ آن بزرگواران به همراهان خود گفت: من چهرههایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را نابود کند، خداوند دعایشان را مستجاب خواهد کرد و کوه را از بین خواهد برد. با ایشان مباهله نکنید که هلاکت شما حتمی خواهد بود (بیضاوی، انوار التنزیل، ج۲ ص۲۰). نجرانیان پس از انصراف از مباهله، بهناچار پیشنهاد پرداخت مالیات به دولت اسلامی را پذیرفتند و نزد قوم خود بازگشتند (طباطبایی، المیزان، ج، ۳ص ۲۳۲).

نتایج کلامی حاصل از نزول آیۀ مباهله

امیرمؤمنان علیه السلام در احتجاج با مخالفان خود، در سالهای پس از رحلت پیامبر اکرم، به این ماجرا استناد فرموده و آن را دلیل حقانیت خود در وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کرده است (طبرى آملى كبیر، محمدبنجریر بنرستم‏، المسترشد فی إمامة علیّبنأبیطالب علیه السلام ‏، ص: ۳۵۴ و ۳۵۵؛ صدوق، الخصال؛ ج‏۲؛ ص۵۷۶). امامان شیعه علیهم السلام نیز با استناد به اطلاق لفظ «ابنائنا» در این آیۀ شریفه به امام حسن و امام حسین علیهما السلام ، این شرافت را در نسل فرزندان امام حسین علیه السلام ساری و جاری دانستهاند و به همین اعتبار، خود را فرزندان پیامبر معرفی کردهاند (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۹۲).

در برخی روایات دیگر، اهل بیت علیهم السلام ، همراهی امیرمؤمنان با پیامبر در جریان مباهله و بهعنوان نفس آن حضرت را بالاترین فضیلت امام علی ذکر کردهاند که قرآن نیز به آن اشاره کرده است (سید مرتضی، الفصول المختاره، ص۳۸). متکلمان شیعی به تبعیت از آن حضرت از دیرباز، ازآنرو که پیامبر، امام علی علیه السلام را بهعنوان نفس خود به کارزار مباهله برده است، ایشان را تنها فرد شایسته برای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند (بهبهانی، مصباح الهدایه، ص۱۹۳). صحابۀ پیامبر نیز این ماجرا را دلیلی بر فضیلت و والایی مقام امیرالمؤمنین علیه السلام میدانستند و بهخاطر همین ماجرا، از همآوایی با معاویه در لعن و نفرین آن حضرت خودداری کردند (مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج۷ ص۱۲۰؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج۵ ص۳۰۲).

نتایج

۱) پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات حقانیت خود در مقابل گروههایی نظیر نصرانیان نجران که به تقابل فکری با حضرتش برخاسته بودند، مسیر گفتوگو و استدلال را بر مسیر اجبار و تهدید ترجیح داد.

۲) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنر خوب شنیدن را در تقابل با نجرانیان بهکار بست و اجازه داد تا آنان سخنان خود را در مسجد پیامبر و در حضور مسلمانان دیگر مطرح کنند و سپس به کلام آنان پاسخ داد. چنین رویکردی باعث شد تمام جامعه به استدلالهای طرفین در گفتوگو پی ببرند و جایی برای طرح ادعاهای دروغین بعدی باقی نماند.

۳) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نجرانیان، یعنی مخالفان فکری خود، اجازه داد تا در مسجد آن حضرت که از مقدسترین اماکن مسلمانان در آن روز بود و هنوز هم همین شأن را داراست، نماز بگزارند و مناسک دینی خود را اجرا کنند. هرچند این مناسک موردتأیید پیامبر و اسلام نبود.

۴) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با احترام از مقدسات مسیحیان نجران یاد کرد؛ درعینحال سخن باطل آنان درمورد عیسی علیه السلام را نپذیرفت و با استدلال و منطق، سخنان باطل آنان را رد کرد. 

۵) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با پیشنهاد مباهله و بردن عزیزترین و نزدیکترین افراد به خود ــ که درعینحال پاکترین افراد جامعۀ اسلامی نیز بودند ــ حجت را بر مخالفان فکری خود تمام کرد. پیامبر آنچنان به حقانیت خود ایمان داشت که میدانست درصورت انجام مباهله، نصرت الهی او را دربر خواهد گرفت. درعینحال مخالفان پیامبر با دیدن چنین صحنهای از انجام مباهله سرباز زدند و به فکر سازش با پیامبر افتادند.

۶) بعد از روشن شدن حقیقت و عدم پذیرش آن ازسوی برخی از نجرانیان، پیامبر راه پرداخت جزیه و مالیات اضافی به جامعۀ اسلامی را به نجرانیان پیشنهاد داد و آنان این راه حل را پذیرفتند.

۷) رویکرد پیامبر در اوج قدرت سیاسی و اجتماعی با مخالفان فکری خود یعنی مسیحیان نجران، برای حاکمان سیاسی و اجتماعی مسلمان در روزگار حاضر درسآموز است. در برخورد با بهائیان بهعنوان مخالفان فکری اسلام و کسانی که دورۀ اسلام را پایانیافته تلقی میکنند، رفتار منطقی و اخلاقی و درعینحال محکم و قاطع پیامبر با مسیحیان نجران، الگوی مناسبی است که باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.

منابع

  1.  قرآن کریم.
  2. ابنبابویه محمدبنعلی، عیون اخبارالرضا، ۱۳۷۸ق، تهران: نشر جهان
  3. ابنبابویه محمدبنعلی، الخصال، ۱۳۶۲ش، قم: انتشارات جامعه مدرسین‏.
  4. ابنشهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ۱۳۷۹ ق، قم: علامه.
  5. ابنطاووس علیبنموسی، اقبال بالاعمال الحسنه، ۱۳۷۶ش، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
  6. ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، بیروت: دارالفكر للطباعة و النشر و التوزیع.
  7. ابنکثیر، السیرة النبویه، ۱۳۹۵ ق، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزیع.
  8. ابنمنظور محمدبنمکرم، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، بیروت: دارالفكر للطباعة و النشر و التوزیع- دارصادر.
  9. ابنهشام، السیرة النبویة، ۱۳۸۳ ق، قاهره: مکتبه محمد علی صبیح و اولاده.
  10. اربلی علیبنعیسی، کشف الغمه فی معرفةالائمه، ۱۳۸۱ ق، تبریز: بنیهاشمی.
  11. الذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۷ ق، لبنان: دارالکتاب العربی.
  12. الشنقیطی، اضواءالبیان، ۱۴۱۵ ق، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر.
  13. بحرانی سیدهاشمبنسلیمان، البرهان فی تفسیرالقرآن، ۱۳۷۴ش، قم: مؤسسه بعثه.
  14. بهبهانی سیدعلی، مصباح الهدایه فی اثبات الولایه، ۱۴۱۸، قم: سلمان فارسی.
  15. بیضاوی عبداللهبنعمر، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.
  16. الترمذی، سنن الترمذی، ۱۴۰۳ق، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع.
  17. ثعلبی احمدبنمحمد، الکشف و البیان، ۱۴۲۲، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.
  18. حسکانی عبیداللهبنعبدالله، شواهدالتنزیل لقواعدالتفضیل، ۱۳۵۷ش، تهران: وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مؤسسة الطبع و النشر.
  19. حلبی، السیرة الحلبیه، ۱۴۰۰ق، بیروت: دارالمعرفه.
  20. زمخشری محمودبنعمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل‏، ۱۴۰۷ق، بیروت: دارالکتاب العربی. 
  21. سبحانی تبریزی جعفر، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم).
  22. سید مرتضی، الفصول المختاره، ۱۴۱۴ق، بیروت: دارالمفید للطباعة والنشر و التوزیع.
  23. سیوطی جلالالدین، الدرالمنثور، بی تا، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر.
  24. طباطبایی محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ۱۳۹۰ ق، لبنان: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
  25. طبرسی فضلبنحسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ۱۳۷۲ ش، تهران: ناصرخسرو.
  26. طبرسی احمدبنعلی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ۱۴۰۳ق، مشهد: نشر مرتضی.
  27. طبری محمدبنجریر، جامع البیان فی تفسیرالقرآن، ۱۴۱۲ ق، بیروت: دارالمعرفه.
  28. طبری محمدبنجریر، المسترشد فی إمامة علیّبنأبیطالب علیه السلام ‏، ۱۴۱۵ق، قم: كوشانپور.
  29. طوسی محمدبنحسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، ۱۳۸۹ق، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
  30. عبدالکریم خلیل، مجتمع یثرب، ۱۹۹۷، قاهره: سینا للنشر.
  31. فراهیدی خلیلبناحمد، کتاب العین، ۱۴۰۹ق، قم: نشر هجرت.
  32. قمی علیبنابراهیم، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ ق، قم: دارالکتاب.
  33. کوفی فراتبنابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، تهران: وزارة الإرشاد الإسلامی‏، مؤسسة الطبع و النشر.
  34. مجلسی محمدباقر، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.
  35. مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بی تا، بیروت: دارالفکر.
  36. مفید محمدبنمحمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ۱۴۱۳ق، قم: کنگرۀ شیخ مفید.
  37. مقاتلبنسلیمان، شحاته عبدالله محمود، تفسیر، ۱۴۲۳ق، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.

 

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط سردبیر
بارگذاری در پژوهش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی

English Translate of Abstracts of Farsi Articles in Quarterly No. 14

A Review of the book: The Citizens of the World An analysis of the western Baha’i st…