چکيده
مقالة حاضر به بررسي زندگي، فعاليتهاي تبليغي و ادعاهاي جمشيد معاني، يکي از مهاجران و مبلغان فعال جامعة بهائي در اندونزي ميپردازد. جمشيد معاني که از خانوادهاي بهائي برخاسته بود، پس از سالها فعاليت در جهت تبليغ بهائيت، به دليل ادعاي مظهريت الهي و تأسيس ديانتي جديد، از جامعه بهائي طرد شد. اين مقاله با استناد به اسناد و منابع مختلف به تحليل مواضع جمشيد، واکنش بيتالعدل و اياديان امرالله و تأثير اين ادعاها بر جامعه بهائي پرداخته است. مقاله همچنين به استدلالات معاني در اثبات ادعاي خود، نقش او در شکلگيري انشعاب در جامعه بهائي و سرانجام حذف و سانسور آثار و خدماتش در تاريخ رسمي بهائيت اشاره دارد. اين بررسي نشان ميدهد که چون ادعاهاي معاني بهراحتي با اصول بهائيت قابل رد کردن و پاسخ دادن نبود، درنتيجه به منظور دور نگه داشتن بهائيان از فهميدن ادعاها و استدلالهاي او، با مقاومت و طرد مواجه شد، بااينحال در سطحي وسيع در بين برخي اقشار بهائيان تأثير گذاشت و موجب واکنشهاي شديدي از سوي ساختار رسمي بهائيت شد.
کلیدواژهها: جمشید معانی، بهائیت، بیتالعدل، ایادیان امرالله، طرد روحانی، اندونزی، تبلیغ بهائی، مظهریت، استمرار فیض الهی، انشعاب در بهائیت، سماءالله، نقشه دهساله شوقی، میسون ریمی، ساختار رهبری بهائیت، آیینهای نوظهور، انجمن حجتیه، سانسور در بهائیت، ادعای پیامبری.
اشاره
از زمان پيدايش آيين بهائي تاکنون، آموزههاي اين نحلة فکري همواره در معرض نقد و انتقاد قرار داشته و اعتراضهاي گوناگوني به آن شده است. علماي مسلمان و مسيحي و بهطورکلي طرفداران اديان الهي، با نگارش کتابهاي مختلف، بيشترين نقد را به مشروعيت و آموزههاي بهائيت داشته و آن را به چالش کشيدهاند. علاوهبراين، آيين بهائي در معرض نقد نويسندگان و انديشمندان غيرباورمند به اديان الهي نيز قرار گرفته و هريک از منظري خاص آموزههاي اين کيش نوظهور ايراني را به باد انتقاد گرفته و اعتراضات جدي به آن وارد کردهاند. اين درحالي است که از دهه ۱۹۹۰ شاهد ظهور و بروز دگرانديشان بهائي از درون جامعه بهائي هستيم.
مسأله تغيير دينِ باورمندان بهائي به اسلام و مسيحيت و همچنين ايجاد انشعابات متعدد در اين گروه کوچک هرچند سابقه طولاني دارد، اما با گسترش فضاي مجازي و رسانههاي اجتماعي، اين امکان براي برخي از روشنفکران و انديشمندان بهائي در غرب به وجود آمد تا اعتراضهايي را به ديدگاهها و عملکرد رهبري جامعه بينالمللي بهائي، يعني بيتالعدل ساکن اسرائيل، وارد آورند. رهبري بهائيت در حيفا، که خود را الهي و مصون از خطا و لغزش ميداند، در مقابل اين انتقادها تاب نياورده و برخورد شديد با روشنفکران و فرهيختگان معترض بهائي در جهان را در دستور کار خود قرار داد و با استفاده از ساختار کنترلي خود (يعني هيأتهاي مشاورين قارهاي) عده زيادي از آنان را به بهانههاي مختلف از جامعه بهائي طرد و اخراج نمود، يا آنان را تحت فشار قرار داد تا مجبور به استعفا و خروج از بهائيت شدند.
اينگونه حرکتهاي غيرمنطقي باعث شد تا انديشمنداني چون ويليام گارلينگتن، خوان کول، اريک استتسون، دنيس مکاوئن، استيو مارشال، استيون شول، سن مکگلن، کارن باکت، ديل هازبند، هرمان زيمر، برندن کوک، ميسون ريمي، حسن نيکو، صبحي مهتدي، عبدالحسين آيتي، احمد سهراب و اديب مسعودي که هريک سالياني عضو جامعه بهائي بوده و به تبليغ آموزههاي آن مشغول بودند، به اجبار از بهائيت جدا شده و مقالات و كتابهاي انتقادي مختلفي را در نقد تعاليم، عملكرد و تشکيلات بهائي به رشته تحرير درآورند.
در اين شماره، خوانندگان محترم را با نظرات و ديدگاههاي آقاي جمشيد معاني، از مبلّغان بزرگ و شخصيتهاي تشکيلات بهائي و ادعاهايي که کرد و برخورد تشکيلات بهائي با او آشنا ميکنيم. بيان ديدگاههاي اين مبلّغ بهائي، به معني تأييد آنها نيست. بهائيشناسي با معرفي اين انديشمندان، فقط درصدد گشودن راهي جديد در نگاه به آيين بهائي است، راهي كه پيشتر برخي از متفكران غربي آن را پيمودهاند.
از نگاه نشريه بهائيشناسي، بهائيت دين الهي نيست، بلکه يک گروه اجتماعي وابسته، با عقايد اقتباسي و يا باطل و نادرست است. افکار و تعاليم آن برگرفته از آراي ديگران است و بهعنوان يک دين آسماني مورد قبول و پذيرش نيست.
زندگي نامه
جمشيد معاني فرزند کليمالله در سال ۱۳۱۵ شمسي در تربت حيدريه و در يک خانوادة بهائي به دنيا آمد. پدر جمشيد و عمويش ضياءالله دو تن از مبلّغان سرشناس بهائي در خراسان به ويژه در شهر مشهد بودند و بر ديگر مبلّغان بهائي نظير شهاب فردوس، عباس علوي بيارجمندي، عبدالحميد اشراق خاوري و امثال آنان تقدم داشتند. در سنين کودکي با خانواده به تهران آمد و تا آخر دورة دبيرستان در تهران بود . او در سال ۱۳۳۴ شمسي از دبيرستان البرز فارغالتحصيل شد و به عشق تبليغ بهائيت از سوي محفل ملي بهائيان ايران و با استفاده از وجوه صندوق خيريه مهاجرت، به اندونزي مهاجرت کرد و به برادران خود هوشنگ، فيروز و هدايتالله معاني که قبل از او براي مهاجرت به اندونزي رفته بودند ملحق شد.
جمشيد حدود يکسال در جزيره سلبس (selebes) اندونزي با خانوادة برادرش هوشنگ زندگي کرد تا به زبان و عادات اندونزي آشنا شود، سپس براي تحصيل به جاکارتا رفت و در دانشگاه پزشکي قبول شد. در آن زمان رحمتالله مهاجر و همسرش ايران فروتن در جزيرة منطاوي (Mentawai) سکونت داشتند.
در سفري که دکتر مهاجر (عضو هيأت معاونت) به جاکارتا آمده بود احبا را تشويق به حرکت به منطاوي ميکرد تا تبليغ دستهجمعي در آنجا ميسر گردد، جمشيد نيز حضور داشت و بسيار طالب هجرت بود ولي مشغول تحصيل طب بود. جمشيد به تشويق دکتر مهاجر تحصيل خود را رها کرد و براي تبليغ دستهجمعي بوميان به منطاوي رفت. يکي دو سال بعد جوان ديگري به نام رستم پيمانيان هم به منطاوي رفت و اين دو جوان سالها شب و روز در جزاير متعدد در سير و حرکت بودند. آنها به هر قبيلهاي که وارد ميشدند در منزل رئيس قبيله منزل ميکردند. همين که رئيس قبيله به امر ايمان ميآورد، تمام قبيله متجاوز از صد نفر از او پيروي ميکردند. به گزارش دکتر هوشنگ معاني رفتوآمد جمشيد به قبائل مختلف اکثراً با قايقهاي کوچک پارويي انجام ميشد. به گفتة برادرش هوشنگ معاني، او ساعتها روي آبهاي اقيانوس بين جزائر در حرکت بود، درحاليکه شنا بلد نبود و در خشکي نيز از جنگل و يا لجنزارهاي پر از زالو و در گرما و رطوبت و گاهي بارندگيهاي شديد رفتوآمد مينمود، بهطوريکه به بيماري مالاريا مبتلا شد و در حال مرگ بود که به کمک بوميان حالش مساعد شد (منوچهر مفيدي؛ کتاب جامعه بهائي خراسان: رويدادها وخاطرهها؛ چاپ ۲۰۲۰، انتشارات لوئيول، کنتاکي، صفحه۸۲).
جمشيد به دليل عشق و علاقة فراوان به تبليغ و استعداد و قدرت بياني که داشت، در تماسهاي تبليغي بهسادگي بر طرف مقابل تأثير ميگذاشت. وي علاوهبر اندونزي، مسافرتهاي تبليغي به برخي ديگر از کشورهاي جنوب شرق آسيا نيز داشته است.
آوازة فعاليتهاي تبليغي جمشيد معاني که در چهارچوب اجراي نقشة دهسالة جهاد کبير شوقي صورت ميگرفت، همه جا پيچيد و گزارش آن از طريق دکتر مهاجر و اياديان امر براي شوقيافندي ولي امرالله آيين بهائي ارسال ميشد.
بنا به آمارهاي آن زمان، در اواخر نقشة دهساله حدود پانزده تا بيستهزار نفر بهائي در جزاير منطاوي بودند که تلگرافهاي شوقيافندي در زمان حياتش نيز بشارت اين توفيقهاي تبليغي را گواهي ميداد (همان، ص ۸۴).
البته ممکن است آمارهاي ارائهشده واقعي نبوده و در تعداد افراد بهائيشده در اندونزي غلو شده باشد. دليل آن اينکه آقاي مفيدي در کتاب خود افراد بهائيشده در اندونزي را هزاران نفر ذکر نموده است (همان، ص ۱۰۰).
خود جمشيد معاني اذعان دارد که در سفرهاي خود در اندونزي حدود ۱۴۰۰۰ نفر را به آيين بهائي دعوت نموده است (طالعي، رساله طالبين حقيقت، طبع ۱۳۴۳ شمسي، ص ۲).
هرچند آقاي منوچهر مفيدي عضو هيأت معاونت بهائي در کتاب خود به فعاليتهاي مؤثر جمشيد معاني و نقش او در پيشرفت بهائيت در اندونزي اشاره کرده و از آن فعاليتها به نيکي ياد ميکند، ولي در مقابل، خانم ايران فروتن مهاجر، همسر دکتر رحمتالله مهاجر، ايادي امرالله، که خاطرات زمان حضور خود و دکتر مهاجر در اندونزي و جزاير منطاوي و چگونگي تبليغ بوميان آن منطقه را در کتابي به نام “دکتر مهاجر، ايادي امرالله و فارس امر حضرت بهاءالله” نوشته است، کلية خدمات و فعاليتهايي که جمشيد معاني در اندونزي و در کنار دکتر مهاجر انجام داده و فتوحاتي که داشته و جناب مفيدي نيز در کتاب خود به برخي از آنها اشاره کرده است، کلاً حذف و سانسور کرده و همه را به حساب خانم و آقاي مهاجر گذاشته است، چراکه جمشيد معاني بعد از تشکيل بيتالعدل، به مخالفت با تشکيلات بهائي پرداخت و از جامعه بهائي طرد شد و به صلاح نبود تا ذکري از خدمات گذشتة ايشان و حتي برادران بهائي وي که در بهائيت باقي مانده بودند، در کتاب به ميان آيد، لذا همة زحمات جمشيد و برادرانش در اندونزي ناديده گرفته شد و به نفع خانوادة مهاجر مصادره گرديد. اين کتاب در سال ۱۹۹۸ ميلادي (بعد از مدت چهل سال) با ترجمة خانم پريوش سمندري خوشبين و زير نظر مؤسسه معارف بهائي دانداس ـ آنتاريو کانادا در ۶۷۴ صفحه با مقدمهاي از آقاي هوشمند فتح اعظم، عضو سابق بيتالعدل، منتشر شد. اين کتاب، همانطور که مترجم آن در ابتداي آن اشاره دارد، با جرح و تعديل و تصحيحاتي که مؤلف در برخي از قسمتها ضروري دانسته است، به چاپ رسيده است.
خبر مرگ نابهنگام شوقي رباني در سال ۱۹۵۷ را دکتر رحمتالله مهاجر به اطلاع جمشيد معاني رساند و او از شنيدن خبر بسيار متأثر شد. با فوت شوقيافندي او عملاً پشتيبان و مشوق مهمي را از دست داده بود و درمورد آينده آيين بهائي پس از شوقي نگران بود.
پس از صدور پيام مورخ ۱۶ اکتبر ۱۹۶۰ و اعلام اينکه طريق تعيين ولي امر ثاني آيين بهائي و تعيين جانشين براي شوقيافندي بهکلي مسدود است و پس از ادعاي ميسون ريمي که خود را بعد از شوقيافندي جانشين و ولي امر بعدي ديانت بهائي، معرفي نموده بود، جمشيد معاني، که رقيب ميسون ريمي بود، از پذيرش ساختار بهائيت سر باز زد و با طرح ادعاي “لزوم استمرار و تداوم فيض الهي” خود را مظهر جديد بعد از بهاءالله معرفي کرد و با صدور کتابها و الواح مختلف و متعدد به زبانهاي فارسي و عربي و تفسير و مناجات براي اقوام و دوستان و پيروانش، ادعاي خود را به اطلاع تعداد زيادي در ايران و کشورهاي ديگر رسانيد.
ازآنجاکه جمشيد معاني فرد شناختهشده و معروفي در بهائيت بود، ادعاي او در سطحي گسترده منتشر شد و موردتوجه تعداد زيادي از اقوام، دوستان و پيروان او و پيروان ساير اديان و گروهها قرار گرفت، بهطوريکه در مدت هشت ماه پس از ادعا، چند صد نفر به او گرويدند. (فصلنامه بهائيشناسي؛ شماره ۱۳، مقاله چالش رهبري در جامعه بهائي پس از مرگ شوقيافندي).
جمشيد معاني که مجرد بود و همسري نداشت، داراي ظاهري منزه و روحاني بود و بوميان اندونزي را به ياد حضرت مسيح و (منجي مسيحيان) ميانداخت. او در کار تبليغي خود بسيار موفق بود، بهطوريکه از کشورهاي ديگر نيز با او در تماس بودند و از او درخواست ميکردند که براي فتح کشورشان با آنها همکاري کند، ازجمله محفل سايگون درخواست کرده بود که او براي تبليغ به ويتنام برود.
اوضاع در اندونزي بهخوبي پيش ميرفت تا اينکه ايرانيان بهائي اندونزي طي تماس با محفل ملي از آنها خواستند کسي را براي بررسي وضعيت جمشيد معاني به اندونزي بفرستند. آنها ميترسيدند او ناقض عهد و ميثاق شده باشد، زيرا تغييرات روحي در او مشاهده نموده بودند. هيئت اياديان مقيم ارض اقدس طي متحدالمآلي تحت عنوان «حقيقت پر و بال مطرود روحاني، جمشيد معاني»، در ص۳شرح ماوقع را اينگونه توضيح ميدهند:
در سال ۱۹۶۲ ميلادي نامههايي از جمشيد معاني به ارض اقدس رسيد که سبب شگفتي و تحيّر گرديد، زيرا در آن مکاتيب مطالبي عجيب تلقين نموده و خويشتن را ظهور جديد ناميده و منجمله در اولين نامة خود چنين نگاشته بود:
«يومي از ايام، صبحگاهي در بستر راحت آرميده بودم. اين ميان به گوش رسيد: يک نفر ظاهر خواهد شد که به ممالک مختلف ميرود. مقصود از ممالک مختلفه اندونزي است و بعد به بلايت ميرود، مقصود بروناي است. امضاي نامه چنين بود: “شاه جهان و نور جهان، جمشيد”.»
مکاتيب مزبوره ايادي ارض اقدس را بسيار متأثر و متأسف ساخت و آن هيئت را نسبت به استقامت قواي عقلي مشاراليه مشکوک نمود و اقدامات لازمه براي راحت و آسايش او به عمل آمد و از برادر بزرگتر جمشيد، جناب دکتر هوشنگ معاني، مهاجر عزيز اندونزي تقاضا شد که موجبات اعتدال مزاج او را فراهم نمايد.
متحدالمآل شماره ۱۰۹۸/ح-۴۷۱ مورخ ۱۲/۷/۱۳۴۳
اياديان امرالله مقيم ارض اقدس
حسب اعلام اياديان ارض اقدس، تمهيدات دکتر هوشنگ معاني عليالظاهر مؤثر واقع شد و جمشيد آرام گرفت و در انتخابات اعضاء بيتالعدل اعظم در شهر حيفا با سمت عضو محفل ملي ناحيهاي جنوب شرق آسيا نيز شرکت جست و سپس به محل مهاجرت خود عودت نمود.

عکس اعضای محفل جاکارتا اندونزی، آپریل ۱۹۶۴ میلادی
چپ به راست ردیف پایین: جمشید معانی – شیرین فوزدار – دمپسی مورگان – کامران صمیمی
چپ به راست ردیف ایستاده: پیمان – لی لوک – جمشید فوزدار – جوهان فوزدار – لئونگ تات چی
اعضاي محفل ملي اندونزي که براي انتخابات بيتالعدل به حيفا آمده بودند همگي از افراد مهم بهائي بودند و اين نشان ميدهد که جمشيد در بهائيت شخصيت مهمي بوده است.
جمشيد معاني که قبلاً ادعاي پيامبري نموده بود، در ژانويه سال ۱۹۶۴ از دعوي خود کوتاه آمد و طي نامهاي به بيتالعدل اطاعت خود را به شرح زير اعلام نمود:
الله ابهي
دوستان محبوب، امراي بيتالعدل اعظم الهي
نظر به اتحاد و حفظ وحدت جامعه که علت ظهور خدا در بين بشر ميباشد، اين معدوم تمسک خود را به جميع نصوص مقدسه الهيه و اطاعت کامل از هيئت مقدسه بيتالعدل اعظم الهي و جانفشاني در سبيل تقدم امر بهاء در جميع احيان ابراز ميدارم و آمالي جز فداي جان در نصرت امر الهي نداشته و ندارم. عبوديت و نصرت امر حضرت بهاءالله جل اسمه الاعظم ثابت و آمال و سلوک اين عبد در ايام هجرت بوده و خواهد بود. اميدوارم که حسن حکمت آن هيئت ملهمه معظمه علت ظهور اتحاد و ايجاد عدالت در ما بين رعيت گردد. ادعيه مخلصانه آن مجمع نورانيه را در اين باب رجا دارم.
با تقديم احترام
جمشيد معاني انتصاري
ژانويه ۱۹۶۴ جاکارتا اندونزي
با رسيدن توبه نامة فوق، بيتالعدل با گمان اينکه ممکن است نامة جمشيد خدعه باشد و او درصدد فريب مراجع امريه برآمده باشد، دستور داد که جمشيد به ايران مراجعت و در آنجا تحت مراقبت و نظارت محفل ملي ايران قرار گيرد و حقيقت حال او چنانچه هست، مکشوف گردد.
جمشيد پس از مراجعت به ايران مورد استقبال پدر و عمو و خانوادة خود قرار گرفت و مجدداً ادعاي خود را تکرار کرد. تشکيلات بهائي و همچنين برادران بهائي وي فشارهاي زيادي بر جمشيد وارد کردند، بهطوريکه بيم آن ميرفت که به او صدماتي وارد آيد، بنابراين بعضي از پيروان جمشيد ترجيح دادند تا او را از دسترسي تشکيلات بهائي و برادرانش دور نگه دارند. به گفتة آقاي مفيدي آنها جمشيد را از حصار خارج و در تهران و اطراف آن دور از چشم ديگران نگه داشتند.
فشارهاي روحي فراوان و طرد روحاني اقوام و دوستان و پيروانش او را بيمار کرد و درنهايت او در يک بيمارستان بستري شد. در اين زمينه شايع بود که تشکيلات بهائي جمشيد را به جاي اينکه در يک بيمارستان معمولي بستري کند، او را در يک مرکز رواني (ديوانهخانه) بستري کرد تا بعدها او را بهعنوان کسي که سابقة بيماري رواني داشته، به بهائيان معرفي نمايند.
تشکيلات بهائي طي دستورالعملي به بهائيان ابلاغ کردند که هيچگونه ارتباطي با جمشيد معاني و طرفداران او نداشته باشند. آقاي ژان کاره فرانسوي که در چند جا عضو محفل بوده و از طرف شوقيافندي به چند کشور اروپايي مهاجرت داشته است، مينويسد:
جمشيد معاني ميخواست به آمريکا بيايد، بودجه سفر او توسط من فراهم گرديد. او مدت سه ماه در آمريکا بود و براي خود نام مستعار «انسان» را انتخاب کرده بود. در تمام مدت اقامتش در آمريکا نگران بود که مبادا مأموراني از سوي تشکيلات بهائي ايران براي کشتن او به آمريکا بيايند.
مرگ جمشيد معاني
همان طور که اشاره شد، جمشيد معاني با دستور بيتالعدل و فشار تشکيلات به ايران آمد و در ايران نيز سخت تحت مراقبت بهائيان بود، به طوري که مجبور شد مدتي از زمان حضور خود در ايران را به تهران و اطراف آن و دور از چشم بهائيان سپري نمايد. او نگران جان خود بود. پس از بستري شدن جمشيد در يک بيمارستان رواني و پراکنده شدن پيروان از دور او، حال چندان مساعدي نداشت. از سرنوشت واقعي جمشيد خبري در دست نيست. شايد در اواخر عمر ايران را ترک کرده و به خارج از کشور رفته باشد. ژان کاره يکي از مريدان اولية او که بعداً راه خود را از معاني جدا کرد، سال فوت او را ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ ميلادي تخمين زده است که در اين صورت او بايد در سن حدود ۵۴ تا ۶۴ سالگي وفات يافته باشد.
سرنوشت بهائيت در اندونزي بعد از جمشيد
بعد از بازگشت جمشيد معاني از اندونزي، بهائيت را دولت اندونزي غيرقانوني اعلام کرد و برخي از بهائيان دستگير و زنداني شدند.
توضيح اينکه بهائيان در تمام مدت فعاليت در اندونزي، خود را بهعنوان آيين جديد معرفي نکرده بودند، بلکه مطالب خود را همسو با فرهنگ مسلمانان اندونزي ارائه ميدادند، تا اينکه بر طبق دستور شوقي قرار شد يک کنفرانس بينالمللي در جاکارتا منعقد گردد. براي اين منظور بهائيان براي برگزاري اين کنفرانس در ماه جولاي ۱۹۶۸ به جاکارتا رفتند و به کار مشغول شدند. از ديد آقاي مهاجر، تبليغات وسيع براي اين کنفرانس که انحصاراً براي بهائيان برقرار ميگرديد، به دليل وجود دستههاي متعصب مذهبي اسلامي معقول نبود و معتقد بود که بايد از تظاهرات بيرويه خودداري شود. متأسفانه يکي از اعضاي محفل روحاني منطقهاي، به اتفاق شخص ديگري که مسئول تبليغات بود به جاکارتا آمده و تبليغاتي را با شدت و حدّت و بدون رعايت احتياط انجام دادند. خبر تشکيل کنفرانس بهائي و ورود هزاران بهائي از اطراف و اکناف جهان به جاکارتا، بهعنوان خبري مهم در روزنامههاي اندونزي انعکاس يافت و عدة زيادي از مقامات عاليرتبه کشور به جلسات تحري حقيقت که مقارن جلسات کنفرانس تشکيل ميشد، دعوت شده بودند. چند روزي طول نکشيد که معضلات و مشکلات از هر طرف روي آورد. اجازة تشکيل کنفرانس از سوي وزارت اديان اندونزي لغو گرديد و خبر تعطيلي کنفرانس موجب مخالفتهاي شديد عليه امر گرديد.
مخالفت با احباء و ممانعت از فعاليتهاي امري در اندونزي شدت يافت. تعدادي از بهائيان منتاواي به حبس محکوم شدند و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و عدهاي از بهائيت برگشتند. سرانجام در سال ۱۹۶۲ ميلادي فعاليت بهائيت در اندونزي غيرقانوني اعلام شد (ايران فروتن، کتاب دکتر مهاجر، ايادي امرالله و فارس امر حضرت بهاءالله، ص۸۹ ـ ۹۴).
شؤون آسماني جمشيد معاني (سماءالله)
جمشيد معاني با کمک و حمايت پدر و عمويش متوني به عربي و فارسي منتشر ميساخت و توسط پسر عموي خود، کيوان معاني به بهائيان عرضه ميداشت. او هم مانند باب، صبح ازل و بهاءالله داراي آيات بود، مطالب فراواني براي پيروان خود به جاي گذاشت و دستکمي از باب و بهاء نداشت. ما براي نمونه به برخي از آيات، مناجاتها و منزلات الهي(!) ايشان اشاره ميکنيم:
قسمتي از آيات سماء الله
۱ـ «يا الهي انّي أشهدُ قد أتي السماءُ بجمالِ الانسان في هذا اليوم المقدس المحتوم طوبي لمن ارتقب يومه و يكون من الفائزين.»
۲ـ «يا سماء إنّي أشهدُ انت عليك الوجود و نورالافاق كل الوجوه يتوجّه الي وجهك لتوصلنّ الي الواحدة و النور ثم السعادة و الظهور.»
۳ـ «يا سماء اني اشهد بك اجتمع سماوات الاديان و اتّحد انجمُ المرسلين ثم كلّ مَن في السموات و الارضين نَوَّر قلبي بانوار سماء قدسك لاحبّك و احبّ العالمين الحمد لك يا اله الانور الاجمل العظيم.»
۴ـ «يا سماء اني اشهد من ظهر من قبلك انه هو باب معرفتك و شمس سماء قدسك ثم بهائك و ظهور نورك علي العالمين.»
۵ـ «يا سماء اني اشهد من ظهر من قبله انه هو باب بهاء سماء قدسك و بهم فتح ابواب سماء الله محبوب العارفين.»
۶ـ «يا سماء اني اشهد انت الذي قد اتي المرسلون من سماء امرك من اول الابتداء و انت معبودهم الي آخر الانتهاء ليشهد كل شيء بأنّك انت الله الملك القادر الجميل.»
۷ـ «يا سماء الرحمن نور جمال الانسان بانوار القدرة و البيان ان الذين يعرفون الله يجاهدون في سبيله من الارضين و السموات.»
۸ـ «يا سماء بشّر القلم الاقدم يوم الذي فيه يظهر نور سمائك مرةً اُخري كما ظهر من قبلك انه يفعل ما يشاء و لايسئل عمّا يريد.»
۹ـ «يا سماء انت الذي خلقت عبادك العارفين الراكبين في سفينة امرك الحمراء التي تجري في بحر النور بامر الله ملاح الظهور الذي ينطق في حقايق الانسان باني انا الله قد ظهرت بجمال الفتي الحمراء جالساً علي سرير الابهي حاكماً علي كلّ الاشياء منادياً علي كل من في الارضِ و السماء بانوار الاجمل الاعلي ان يا حقايق الانسان اني احبّكم لتحبّوني بالمعرفة و الاتقان ثم بالعلم و الابلاغ ثم بالعدل و الانصاف ثم بالفرح و الروح و التقي ثم بالمحبة و الصدق و الوفاء ليظهر منكم نور الانسان الي انتهاء.» (جمشيد) فروردين ۱۳۴۳
قسمتي از مناجاتهاي سماءالله به عربي
«تراني يا الهي فريداً وحيداً و اني أتوجه بقلبي و روحي الي سماء قدسك يا رب الرؤف الرحيم. اني اسئلك يا الهي بان تمطر من سحاب جودك و احسانك علي القلوب الصافية النورانية الذين يتوجّهون بقلوبهم الي انوار جمالك يا ربّ القدرة و النور و اله الكلمة و الظهور تراني يا الهي متوجهاً الي سماء جودك و احسانك و متضرّعاً الي سموات قدسك و عرفانك. اني اسئلك يا الهي بان تنزّل عليّ و علي العالمين من امطار سحاب سماء جودك يا ربّ العرش العظيم اني اسئلك يا جمال الغيب بان ترحمني بجودك و احسانك ثم كرمك و ايمانك ثم فضلك و الطافك انك انت الانسان الابدي انك انت الجمال الصمدي انك انت الرؤف الرحمن و بك تظهر عوالم الاديان تراني يا محبوبي متوجّهاً الي سماء جودك تراني يا معبودي ناظراً الي امطار كرمك تراني يا مسجودي ساجداً الي ساحة قدسك اني انا العاجز و انت القادر المقتدر القدير انّي انا الغافل و انت الرحمن العليم اني انا المهجور و انت ربّ العزه و النور يا الهي ارحم عبادك ثم ايدهم علي التوجه بالقلوب الي جمال سماء جودك و احسانك انك انت ناصر العباد و خالقها ثم خالق السماء و موجدها ثم ناصرها و معينها و انك انت معين الضعفاء في هذا اليوم الاقدس الانور الاجمل الاكمل الاعظم العظيم.» (جمشيد) مرداد ماه ۱۳۴۳
قسمتي از مناجاتهاي فارسي سماءالله
«اي خداي من امرت را به قلم احمر حمراء نصرت فرمودي و جنود من في الارض و السماء را به هدايت مخلصين مبعوث نمودي از جمال يار بيمثال اهل خيال بيخيالند و از شراب روحاني محروم و بر كنار. نفوس موهومه غافله بر اطفاء نار جانبخش جاويدان قيام نمودهاند. يد قدرت از جيب عظمت برآر و آن نفوس نائمه را هشيار فرما، ملائكه آسماني مبعوث كن و قدرت جاوداني عطا فرما و موهبت يزداني ارزاني بخش. خدايا جمال انسان در يد اهل ظلم مظلوم و تمساح بغض در بحر قدس دركمين و دندانهاي تيزش آماده بلع جمال يقين از لطف آسمانيت نجاتش بخش و در ملكوت عزّ قدرت و غلبه طاهر مقرّي عطا فرما. تويي مجيب و تويي مقتدر و جبّار» (جمشيد) مرداد ۱۳۴۳
قسمتي از تفاسير و شؤون علميه سماءالله
بايد دانست كه در كتاب مستطاب اصول كافي در باب «حدوث اسماء» از امام صادق عليه السلام حديثي نقل ميكند كه خداوند خلق فرموده است اسمي را كه آن اسم به لفظ تلفّظ نميشود و به حروف صدادار تكلّم نميشود و شبيه به چيزي نيست و رنگي ندارد و مشخص در جسد و هيكلي نيست و عرض و طول و عمق ندارد و محدود به حدود نيست و محسوس به حواس ارباب وهم نميشود و پنهان است درعين اينكه آشكار است و خداوند آن اسم را يك كلمه تامّه قرار داده و داراي چهار جزء است كه همه آن اجزاء باهم ميباشند و هيچيك از آن چهار جزء مقدم بر ديگري نيست. پس خداوند از اين اجزاء سه جزء را كه سه اسماند از جهت احتياج خلق ظاهر و آشكار فرموده و يك جزء را پنهان نموده و اوست اسم مكنون مخزون خدا و اين سه اسمي كه ظاهر شده (هو الله تبارك و تعالي) او خداي مبارك متعالي است و براي هريك از اين سه اسم چهار ركن آفريده كه جمعاً ۱۲ ركن ميشود و براي هر ركني سي اسم آفريده كه جمعاً ۳۶۰ اسم ميشوند الي آخر الحديث.
اين حديث شريف مورد نظر و محل دقت و تأمل ارباب تحقيق واقع شده و مخصوصاً شيخ احمد احسايي و سيدكاظم رشتي دربارة اين حديث مكرراً قلمفرساييها نمودهاند. باب هم به دنباله شيخ و سيد و به تقليد آنها به اين حديث توجه نموده است. جمشيد معاني (سماءالله) در پيرامون اين حديث لوح مثلثي انزال نموده و ميگويد: آن اسمي كه يك كلمه تامّه است و يك جزء پنهان و سه جزء آشكار دارد و از سنخ لفظ و حرف نيست و هيچ جزئش مقدم بر ديگري نيست و در عين اينكه يكي است سه تا است، آن اسم تكويني خداست نه اسم تدويني و آن سه اسم عبارتند از ظهور مظاهر سهگانه بهاء ـ اسم اولش كه حرف «ب» است عبارت است از باب و اسم دومش كه حرف «ه» است عبارت است از بهاءالله و اسم سومش كه حرف «الف» است عبارت است از جمشيد معاني! و اين سه نفر اسم تكويني خدايند كه براي احتياج خلق ظاهر شدهاند و اين سه مظهر در عين تعدّد و تكثّر واحدند و هر سه مظهر داراي آيات فطرت و نفوذ و قدرتاند و بر همه خلق واجب است كه از آنها پيروي كنند و به عين همان دليلي كه آن دو نفر مظهر ظهور بوده و تجلّي الوهيت نمودهاند، اين نفر سوم هم مظهر ظهور و تجلّي خداوندي است و «من يظهره الله دوم» است كه بعد از من «يظهره الله اول» (يعني بهاءالله) ظاهر شده است و چنانچه باب مبشّر بهاءالله بوده، بهاءالله هم مبشّر جمشيد است و بر همه خلق پيروي ايشان لازم است و براي نمونه مقداري از لوح مثلث سماءالله را به نظر قارئين محترم ميرسانيم:
سورة المثلث: «قل هذا كتابُ الاعظم في تفسيرِ ما ذكره الله من قبلُ في لوحٍ من الواحه المقدّس المباركِ العظيمِ (مرادش حديث حدوث اسماء است) قل أشهد بانه هو الله لا اله الّا هو الفرد المالك القدير هو الله مالك الكلمة و موجدها و مصدرها و منبعها و اولها و آخرها و مُرسلها و مرجعها بالحق عظيماً قل انّا نزَّلنا هذا اللوحَ فضلاً من عندنا ليكونَ للعالمين بحراً طهوراً …. و بهذا اللوح قد اشرق شمس التوحيد من افق التجريد … قل انّ هذه كلمةالله التي ظهر في هذا اليوم المبارك المحمود. قل ان هذا السرّ المثلّث في ظهور حقايق الثلثة التي كان موحّداً بتوحيدِ وحدانيته علي جَمعِ الحروفات بتكامل الكلمة التي كان بالحق في امّ الكتاب مسطوراً و انّا أردنا أن نفسّرَه بالحق ليكون للعالمينَ برهاناً مكتوباً. قل قد أشرق شمسُ الكلمةِ من افقِ الغَيبِ لِيكون للناظرين اشراقاً مبسوطاً و ذلك كلمةالله التي كان و يكون بمثل ما قد كنت من قبلُ و من بعدُ ليس له من صعودِ و لانزولٍ و لاتفاوتٍ في علم الله الغايبِ الحاكمِ المستورِ … قل قد اشرق من افق الغيب كلمة البهاء مركباً من حروفات الثلثة التي كان في علم الله مكنوناً. قل انه لهو الغيب المكنون و السرّ المصون و الرمز المكتوم الذي ما اطّلع به احد الّا علي قَدَرٍ معلوم. قل انه لظهور الله و كلمته ثم نور الله و عظمته بالحق علي الحق في خلق الابداع بالنور مشهوداً و من اول حرفٍ صدر من شمسِ الكلمة ظهر جمال الله و عظمته و بهاء الله و حكمته علي الحق بالحق بديعاً. قل انّه لهو النقطةُ الاولي و الحرف الاعلي ثم ضلع الاول لترسيم كلمةالله المثلث الظاهر الباطن الثالث الاعلي (ب هـ ا) و بذلك ظهر اول نور و اعلي ظهور من ظهورات الثلثة التي كان في علم الله بالحق مستوراً و قد ظهر جمال امره بحرف الباء من كلمة البهاء في ظهور جمال ربّه الغايب الظاهر الباطن الثالث الواحد العظيم قل انه اول سرّ من الحروف الثلثة و الرمز المثلث في ترسيم صورة التوحيد و جمال التفريد و الضلع الواحد و عمود التجريد من كلمةالله الغايب المستتر الواحد الاحد الصمد … قل انه باء الاول من حروفات الثلثه الاكمل و مبشراً لظهور الهاء حرف الثاني من حروفات الثلثه التي كان في امّ الكتاب بالحق موجوداً قل قد ظهر شمس جمال الهاء بظهور ربّكم الاعلي الابهي من افق كلمةالله البهاء بالحقّ علي الحقّ مشهوداً … قل انه بهاءالله الاعظم و نورالله الاكرم و جمالالله الاقوم و ظهور كلمةالله الغائب الناطق البالغ العظيم في ابدع حرف من حروفات كلمةالله المهيمن القيّوم … و بذلك اشرق شمس جمال كلمةالله علي العالمين بظهور قبله و مبشراً لظهور بعده لاكمال كلمةالله الباقي الغايب الظاهر الثالث المشهود و بذلك قام القيّوم علي القيام و ظَهَر جمالُ المسجون بظهورات حروفات الباء و الهاء من طلعه جماله العلي الابهي و ذلك ما حقّق في علم الله مالك العلوم و في ذلك السرّ المكتوم و الرمز المخزون و الحق المعلوم علي حرف الثالث الباقي الظاهر الناطق القائم الراسم الراقم المنظور سبحان الله موجدها و مظهرها و خالقها و اولها و آخرها و ظاهرها و باطنها. قل انه ربّ الغيب و سلطان الغايب الباقي المظهر الظاهر الحكيم … قل ان هذا سرّ المثلث في ظهور حرف الثالث من حروفات الثلثة التي يجتمع و يتركّب في سورة التوحيد و رمز التجريد و حكم التفريد و الحي الواحد و الغايب الصمد ظهورالله الاعظم الابهي و نورالله الاكمل العلي المتعالي الاعلي و بذلك يظهر التكميل و رمز الختم علي ظهورات الثلثه التي كان في حروفات البهاء بالحق مكتوباً. قل انّي انا الحرف الواحد القائم الاخر الذي كان مستوراً في علم اللهِ مالكِ العرشِ و الثري و اني مالك الحروفات الثلثة التي قد ظهر من قبل سلطاني العزيز المحمود. انا الاول و الاخر و الظاهر و الباطن كلمةالله الباقي الغايب الظاهر المشهود و بذلك اكمل الله ظهورات الحروفات و التصوير المثلث و الوحدة التي ظهر آخر ضلعه في هذا اليوم المبارك المحمود … قل انّي صاحب الزمان و مالك الازمان و مليك المقتدر سلطان الغيب و الشهود ربّكم و بارئكم و موجدكم في الملك و الملكوت لظهور سلطنة الله و ايجاد عدله بين الناس باحسن الجمال مشهوداً…. قل يا قوم خافوا عن الله موجدكم و خالقكم و قوموا علي نصرة امره بين العالمين بنفوسكم و اموالكم و ما كان عندكم عزيزاً انّ هذا خَير لكم عمّا علي الارضِ يشهَد بذلك قلمُ الله المهيمنُ القيّومُ ثم اشكر ربَّك بظهور هذه الورقة الفردوسية التي كان مستوراً خلف حجبات القدس و قد أظهر اللهُ جماله الاحياء لِلناس و قيامهم علي الوحدة الاصلية التي كان في امّ الكتاب بالحق مكتوباً سلام الله و نوره ثم بهائه و عظمته و جماله و عدله علي احبائه الراكبين سفينته الحمراء الذين قاموا لدي الله بسلطان عظيم و الحمدلله رب العالمين.» (جمشيد) ۱۹۶۳
اين بود مختصري از شؤون ربّانيه سماءالله (جمشيد معاني) و در مدت اندكي كه به سه سال نميرسد، برابر سي سال بهاءالله انزال آيات و مناجات و شؤون علميه نموده است.[۱]
از ديد مسلمانان ميزان مظهريت، «علم الهي» و «قدرت الهي» است. بايد مظاهر ظهور سخنان صحيح و مطالب عاليه الهيه بگويند، خواه كم باشد يا زياد. كلمات باب و جناب بهاء و جناب سماءالله اغلب بيمعني و غلط است، پس باب و بهاء و ازل و سماء هر چهار نفر كاذب و غيرقابل تبعيّت هستند.
ادعاهاي جمشيد معاني
يکي از دلايلي که بهائيت در توجيه ادعاي پيامبري ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) مطرح ميکند، احتياج دائمي بشر به نزول وحي و تجديد اديان است. بهائيان ادعا ميکنند که خداوند به تناسب هر زمان بهطور مستمر پيامبراني را براي هدايت بشر ميفرستد و لذا خاتميت پيامبر اکرم را نفي مينمايند (اشراق خاوري، پيام ملکوت، ص۱۹۰).
در مورد اينکه ادعاي بهائيان صحيح است يا نه و همچنين بر فرض صحت اين استدلال، آيا بهاءالله ميتواند ادعا کند که پيامبر است يا خير؟ بحثهاي مفصلي لازم است که در اين مختصر نميگنجد. علاقهمندان ميتوانند براي اطلاعات بيشتر به مقالة «نقد و بررسي لزوم تجديد بعثت پيامبران بر اساس مقتضيات زمان» نوشتة محقق ارجمند، سرکار خانم طاهرهسادات ديباجي مراجعه فرمايند. (فصلنامة بهائيشناسي، سال اول، شمارة ۲ و ۳، پاييز و زمستان ۱۳۹۵، ص۲۱۳).
جمشيد معاني پس از مرگ شوقيافندي و اعلام بيتالعدل که پس از شوقي (ولي امر ديانت بهائي)، جانشين ديگري وجود ندارد و با طرح ادعاي تداوم فيض الهي، خود را پيامبر موعود بهاءالله خواند. او خود را سماءالله اعظم، موعود عالم و محبوب امم، سلطان کتاب اقدس، شاه جهان و نور جهان خواند.
او ضمن اعلام اينکه مظهر الهي است، کتاب اقدس (کتاب آسماني بهائيان) را منسوخ دانسته و بيتالعدل را عاطل و باطل اعلام کرد و ارکان نظم اعظم بهائي را متزلزل معرفي نمود. او الواح متعددي را به زبان فارسي و عربي صادر و براي دوستان، خويشاوندان و اقوام خود ارسال نمود.
ژان کاره که با شوقيافندي مراوده داشته و از سوي او در نقشة دهساله به اروپا مهاجرت کرده بود، با شروع ادعاهاي جمشيد به او پيوست. او مينويسد: هنگامي که به کاليفرنيا نقل مکان کردم، (در ماريپوزا) از فردي به نام جمشيد معاني خبر رسيد که ادعا ميکرد تجلي موعود سوم است و برخي از نوشتههاي او براي من ارسال شد. من به دليل پيشگوييهايي که ميگويد موعود در آمريکاي شمالي و پس از يک فاجعة جهاني و جنگ آخرالزماني ظاهر خواهد شد، ترديد داشتم. بااينحال فکر کردم که ممکن است اشتباه کنم و ازآنجاکه نوشتههاي او بسيار خوب و معنوي بود، ادعاي او را پذيرفتم، با اين ايده که در آينده بيشتر او را بررسي کنم. درمورد تجلي سوم يک بار با ايادي امرالله مولشکل در سال ۱۹۶۰ در يک گردهمايي بهائيان در پاريس صحبت کردم. او معتقد بود سومين تجلي اين آيين بهزودي ظهور خواهد کرد. … اين مفهوم با مواضع گروههاي طرفدار استمرار ولايت امر متفاوت است. در داستان آمدن ولي امر يا مظهر ظهور بعدي من قبول دارم که اگر کسي قبل از ۱۰۰۰ سال ادعاي مظهريت کند بر طبق نص کتاب اقدس قطعاً دروغگو است مگر اينکه تجلي سوم (تجلي الف اسم اعظم) انجام شود (ورنون الوين جانسون، کتاب بهائيان در تبعيد، فصل ۶).
به غير از ادعاي ژان کاره مدارک معتبري که نشان دهد جمشيد معاني ادعاي تجلي سوم نموده باشد در دست نيست.
بيتالعدل براي اينکه بتواند اشراف بيشتري روي جمشيد معاني داشته باشد، در تاريخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۴۲ ضمن ارسال توبهنامه جمشيد معاني، به محفل ملي ايران اين چنين تکليف نمود:
«تصميم بيتالعدل اعظم آن است که جمشيد معاني عليالعجاله به ايران معاودت نمايد و تحت اشراف آن محفل مقدس قرار گيرد. خدمات آيندهاش موکول به اين است که مشار اليه به هدايت و امر آن محفل سعي در رفع سوء تفاهمات حاصله نمايد.» (مهدي هاديان، کتاب نشيب و فراز، يادداشتهاي سرهنگ ثابت راسخ در چرايي بازگشت از بهائيت، انتشارات گوي، ص۲۴۳).
مشار اليه (جمشيد معاني) دامنة اظهارات و اقدامات خويش را وسعت داده و خويش را علناً و من دون ابهام مظهر جديد خوانده، کتاب مستطاب اقدس را منسوخ دانسته و پدر و عمو و چند نفر ديگر از بستگانش دور او را گرفته و در مقابلش دست به سينه ايستاده و او را بر حسب ادعاي خودش «سماءالله اعظم و موعود عالم و محبوب امم» خوانده و او را کسي دانسته که نامش از زبان خداوند جاري شده است (پيام اياديان، حقيقت پر و بال مطرود روحاني، ص۷).
به گفتة منوچهر مفيدي، در جلسهاي که در منزل عمويش سيدضياء معاني در مشهد تشکيل گرديد، عدهاي از فاميل و دوستان و تعدادي از بهائيان منطقة حصار، جمشيد را به «اسم سوم» مذکور در کلمات مکنونه و رئيس جامعة جهاني بهائي و برگزيدة خداوند معرفي نمودهاند (منوچهر مفيدي، جامعة بهائي خراسان، رويدادها و خاطرهها، ص۷۹).
ادعاهاي جمشيد معاني و ارسال نامههاي مختلف و صدور الواح فارسي و عربي بالا گرفت. اياديان امرالله در آسيا و اياديان مقيم ارض اقدس، هيئتهاي معاونت ايادي، اعضاي محافل ملي در اندونزي و ايران، مبلغان و شخصيتهاي بهائي سعي کردند که صداي او را خاموش کرده و يا اثر سخنان او روي بهائيان را کاهش دهند. آنها ابتدا سعي کردند با ارائة اسناد و الواحي از بهاءالله نشان دهند که ادعاي جمشيد پايه و اساسي نداشته و او پيروان چنداني نيز پيدا نکرده است و از بهائيان خواستند که براي حفظ وحدت به حرفهاي جمشيد توجه نداشته و از او دوري نمايند. همچنين سعي کردند از حربهاي که قبلاً براي منزوي کردن ميسون ريمي (مدعي ديگر جانشيني پس از شوقيافندي) استفاده نموده بودند، مجدّداً استفاده کرده و به بهانة لزوم پرهيز از اختلاف و انشعاب جمشيد را نيز خاموش نمايند. لذا بهجاي ارائة استدلال منطقي و آوردن دليل بر بياعتباري او، طريقة زور و فشار و تهديد را پيش گرفته و سعي کردند که او را يک بيمار رواني و مجنون و ديوانه معرفي کرده و از نظرها بيندازند.
آقاي يدالله ثابت راسخ از بهائيان تشکيلاتي و باسواد که بعداً از بهائيت جدا شد و به مخالفت با تشکيلات بهائي پرداخت، معتقد است اياديان امرالله بعد از مرگ شوقي، جايگاهي در بهائيت نداشته و با ادعاي ميسون ريمي مبني بر جانشيني شوقي مواجه بودند. براي اينکه بياعتباري خود را به حاشيه برده و به فراموشي بسپارند، جمشيد معاني را تحريک کردند تا او هم دست به ادعاي جديد بزند تا بتوانند بهعنوان اينکه وحدت جامعة بهائي در خطر است و هر روز از گوشهاي ادعاي جديد مطرح ميگردد، در جهت تثبيت خود در رهبري بهائيت بکوشند و تا حدودي نيز در اين موضوع موفق شدند.[۲]
ثابت راسخ درمورد توطئة اياديان امرالله در ارض اقدس مينويسد:
«دوستان و خواهران و برادران عزيز، اين جوان فلکزدة بدبخت که با وجوه صندوق خيريه به مهاجرت و ادامة تحصيل به خارج رفته بود، گول ايادي امرالله، بهخصوص ابوالقاسم فيضي و علي اکبر فروتن و مرد ناپاک محمدعلي فيضي که واسطه بود را خورد. ابتدا اين جوان نادان بيتجربه را تحريض و تشويق نمودند که در مقابل دعوي ولايت ميسون ريمي، دعوي مظهريت و سماءاللهي نموده و نظر جامعه را بهسوي خود جلب و مبالغي أخذ نمايد و در موقع انتخابات هيئت بينالمللي انتخابي توبه نموده و به عضويت انتخاب شود. لذا مشاراليه پذيرفته و لکن در موقع انتخابات با کسر رأي مواجه گرديد، لذا مبالغي را أخذ نمود و مجدداً به رويه و دعوي سخيفة خود ادامه داد و اياديان نيز مشوق وي گرديدند. اين موضوع ادامه داشت تا هنگام انحلال هيئت بينالمللي انتصابي و تشکيل بيتالعدل اعظم بدون ولي امرالله رسيد. او مجدداً با تقديم يک نامه به نام «توبهنامه» در انتخابات شرکت نمود و با کسر يک رأي از هوشمند فتح اعظم، به عضويت بيتالعدل اعظم انتخاب نشد. لذا با أخذ مبلغي ديگر در جشن لندن شرکت نمود. چون بقيه وجوه قراردادي را به ايشان ندادند، لذا مرض روحي وي شدت يافت و نامبردگان ديدند مفتضح ميگردند، مبادرت به طرد روحاني وي و اقوام او کردند و غائله را خاتمه دادند.» (مهدي هاديان، کتاب نشيب و فراز، يادداشتهاي سرهنگ ثابت راسخ، انتشارات گوي، ص۲۴۶).
درمورد انگيزة اصلي جمشيد معاني از نسخ بهائيت و ادعاي آوردن ديانت جديد اطلاع زيادي در دست نيست. گمانهها اين است که جمشيد بعد از عمري فعاليت در تبليغ بهائيت در نقاط دورافتاده، متوجه شد که بهائيت پايه و اساس درستي ندارد. شوقيافندي آخرين رهبر بهائيت بدون اينکه براي خود جانشيني معرفي نمايد جان به جانآفرين تقديم کرد. اياديان امرالله که دستياران شوقي و کمککار او بودند و با مرگ شوقيافندي ديگر کارهاي نبودند و سِمتي نداشتند، رأساً خود را بهعنوان جانشين او معرفي کرده و رهبري بهائيت بعد از او را ادعا کردند. از طرف ديگر، ميسون ريمي يکي از اياديان آمريکايي نيز ادعا کرد که جانشين شوقيافندي است و با ساير اياديان درگير شد. جمشيد ديد کسي به کسي نيست، زحمات را ديگران کشيدهاند و اياديان بر اريکة قدرت نشسته و قرار است اعضاي بيتالعدل را نيز خودشان تعيين نمايند. آنها بعد از اينکه توانستند ميسون ريمي را از رده خارج کرده و خودشان با کمک همسر شوقيافندي جايگزين شوقي شوند، به جمشيد معاني نيز بياعتنا شده و به قول و قرارهاي خود با او توجهي نکردند و او را سر لج انداختند. جمشيد هم که ديد ادعاي رهبري حساب و کتابي ندارد، مدعي رهبري جديد بهائيت شد. او توانست با استدلالهايي که مشابه آنها را باب و بهاءالله مطرح کرده بودند، ادعاهاي خود را به اثبات برساند و پيروان فراواني در ايران و اندونزي و پاکستان پيدا کند. در ادامه به برخي از استدلالات جمشيد اشاره ميشود.
پاسخ تشکيلات بهائي به ادعاي جمشيد معاني
تشکيلات بهائي شامل اياديان امرالله در غرب آسيا و اياديان امرالله مقيم ارض اقدس و اعضاي بيتالعدل بعد از طرد و اخراج جمشيد معاني و پدرش کليمالله، و عمويش ضياءالله و پسرعمويش کيوان معاني از بهائيت، طي شرحي به بطلان ادعاي جمشيد پرداخته و اينچنين نوشتهاند:
بهاءالله در کتاب اقدس آية ۳۷ مينويسد:
من يدّعي امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انّه کذّاب مفترٍ نسئل الله بان يؤيّده علي الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب.
ترجمه: هرکس پيش از تمام شدن هزار سال کامل ادعاي مظهريت کند، او يقيناً دروغگو است. از خداوند ميخواهيم که او را در رجوع مؤيد سازد، پس اگر توبه کند، در بازگشت کمکش کند، بهدرستي که اوست توبهپذير.
عبدالبهاء رهبر دوم بهائيت در تفسير آيه ۳۷ کتاب اقدس مينويسد:
«اما آية مبارکة من يدّعي امراً قبل اتمام الف سنة کاملة … بدايت اين الف (هزار سال) از ظهور جمال مبارک (بهاءالله) است که هر روزش هزار سال است.» (اشراق خاوري، رحيق مختوم، جلد۱، ص۳۲۰).
عبدالبهاء مبين و مفسر بهاءالله مينويسد:
«چه که اين کور را امتداد عظيم است و اين دور را فسحت و وسعت و استمرار سرمدي و ابدي» (عبدالبهاء، کتاب مکاتيب، جلد۲، ص۶۸).
با توجه به عبارت بالا، هيچکس نميتواند قبل از ۱۰۰۰ سال و يا به قول عبدالبهاء قبل از اتمام پانصدهزار سال، ادعاي مظهريت نمايد، درحاليکه جمشيد معاني خيلي زود ادعاي پيامبري کرده و لذا ادعاي او باطل است.
جمشيد معاني پاسخهاي متعددي به اين اشکال داده است و آقاي طالعي که يکي از پيروان اوست، در رسالهاي به نام «راهنماي طالبان حقيقت» که در آبان ماه سال ۱۳۴۳ به چاپ رسيده و منتشر شده، به برخي از آنها اشاره نموده است، ازجمله اينکه:
۱- خداوند متعال هيچگاه فيض و رحمت خود را از بشر دريغ نميفرمايد، يکي از اين فيوض ارسال رسل است که از مهمترين فيوض الهي است. اگر ما معتقد به خاتميت پيامبران شويم، بهنوعي بشر را از فيض خداوند محروم نمودهايم. از طرفي ديگر با توجه به اصل رعايت مقتضيات زمان، در هر زمان بايد پيامبري جديد مبعوث گردد و احکامي مطابق به مقتضيات زمان بياورد. بنابراين اعتقاد به خاتميت از ديدگاه خرد مردود است و بايستي چشم به راه پيامبران تازهاي بود!!
حال که فردي چون جمشيد معاني ادعاي پيامبري کرده است چرا با او مخالفت کرده و او را طرد نمودهايد؟ مخالفت با پيامبري جمشيد با دو اصلِ موردقبول بهائيت سازگاري ندارد.
۲- جملة بهاءالله که فرمود هرکس قبل از اتمام ۱۰۰۰ سال ادعاي پيامبري نمايد، دروغگو است، بهدرستي مفهوم نشده است و هزار سال گفتهشده جنبة سمبوليک داشته و بايد تفسير و تأويل گردد. بعد توضيح ميدهد که کلمة «الف» (يعني هزار سال) از سه حرف «ا ـ ل ـ ف» تشکيل ميگردد. بر طبق حروف ابجد جمع اين سه حرف ميشود ۱۱۱٫ اگر عدد ۱۱۱ را به سال شروع آيين باب يعني سال ۱۲۶۰ قمري اضافه کنيم (۱۳۷۱ = ۱۱۱ + ۱۲۶۰)، زمان آمدن مظهر جديد (منظور خودش) خواهد شد. تشکيلات بهائي در مقابل ادعاي يادشده عکسالعمل نشان داد و اين برداشت از کلام بهاءالله را نادرست تلقي کرد ولي پيروان جمشيد با توجه به سوابق ادعاهاي رهبران بهائي و سابقة آنها در استفاده و جابهجايي حروف و اعداد، اين نحوة استدلال را مسبوق به سابقه دانسته و منطقي اعلام کردند. ازجمله اينکه بهائيه از کلمة غسق الليل که در قرآن آمده است، با بازي با حروف عدد ۱۲۶۰ قمري سال ظهور باب را استخراج ميکنند. کلمة غسق الليل به معني تاريکي شب است و مربوط به اوقات نمازهاي مغرب و عشاء است که ميفرمايد: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ (سورة اسراء، آية ۷۸) يعني نماز را به وقت زوال خورشيد تا تاريکي شب به پا داريد.
ممکن است بهاءالله از کلمة «الف» عدد ابجدي آن را اراده کرده باشد و مقصود او اين باشد که هرکس پيش از ۱۱۱ سال کامل که از زمان ظهورش بگذرد ادعا کند، ادعايش مسموع نيست اما اگر بعد از گذشتن ۱۱۱ سال ادعا کرد و مطابق با ظهورات قبل انزال آيات نمود بايد پذيرفته شود و اين احتمال بسيار قوي است، زيرا بابيه و بهائيه به اعداد و حروف و موضوعيت اعداد بسيار اهميت ميدهند.
مضافاً به اينکه خدايي که مدت پنجاه هزار سال قيامت اسلام را به شش سال دورة باب کاهش داد، قدرت آن را دارد که مدت هزار سال آمدن پيامبر جديد را در ۱۱۱ سال کاهش دهد.
همچنين بر طبق پيشبيني باب قرار است موعود کتاب بيان که من يظهره الله نام دارد در سنة مستغاث يعني ۲۰۰۱ سال بعد از ادعاي باب، ظهور کند. او در کتاب بيان فارسي مينويسد: «… که اگر نفسي بهقدر تنفسي صبر بعد از دو هزار و يک سال نمايد بلاشبهه در دين بيان نيست و داخل نار است الا آنکه ظهورالله ظاهر نشود که آن وقت کل مکلف به ابتهال و تضرع هستند..» (عليمحمد شيرازي، بيان فارسي، ص۶۲).
درحاليکه ميرزا حسينعلي نوري، بهاءالله، بعد از مدت ۲۰ سال ادعا کرد که من يظهره الله موعود بيان ظهور کرده و ديانت بهائي را آورده است. همان طور که ۲۰۰۱ سال باب به ۲۰ سال تقليل يافت، ۱۰۰۰ سال بهاءالله هم ميتواند به ۱۱۱ سال تقليل يابد و لذا اعتراضي به جمشيد معاني نيست که چرا ۱۰۰۰ سال صبر نکرده است.
۳- عليمحمد باب در باب هشتم از واحد ششم بيان فارسي ص۲۱۱ و ۲۱۲ ميگويد غير الله نميتواند آيه نازل فرمايد. تا ديديد اين نوع حجت ظاهر شد يقين کنيد که اين همان حقيقت اوليه است که قرآن بر او نازل شده و من يظهره الله هم به همين حجت ظاهر ميشود. پس مواظب باشيد بعد از اين هرکس آمد و آيات آورد بيدرنگ قبول کنيد و رد نکنيد که مبادا محزون شود (باب هشتم از واحد ششم بيان فارسي، ص۲۱۲).
۴- بهاءالله ميگويد: «به حق ناظر باشيد نه به طول مدت و زمان، چه که حق قادر است در آني کل اوان را منقضي فرمايد و يا آنکه يک آن را در صدهزار سنه امتداد دهد لهُ الحق و الامر کلٌ بامره يعملون» (ميرزا حسينعلي نوري، کتاب بديع، ص۱۲۰).
بهاءالله جملة بالا را شايد براي توجيه ادعاي زودهنگامش (قبل از سنة مستغاث) آورده باشد، ولي درهرصورت اين موضوع ميتواند مورد استناد جمشيد معاني نيز قرار گيرد.
با توجه به اينکه خود بهاءالله نيز به وعدة باب که گفته بود موعود بيان (من يظهره الله) در سال ۲۰۰۱ (سنة مستغاث) ظهور خواهد کرد، عمل نکرد و بهصورت زودهنگام دعوي من يظهره اللهي کرد، در عبارت بالا ادعاي غيرمعقول خود را به گردن خداوند انداخته و طول مدت و زمان را بياهميت جلوه داده است. وقتي بهاءالله به بشارتها و وعده و وعيدها توجه نميکند، پس جمشيد معاني نيز ميتواند روية بهاءالله را ادامه دهد و نميتوان به اينکه چرا زودتر از ۱۰۰۰ سال ادعاي پيامبري کرده است اعتراض نمود.
شايد اين شائبه که ممکن است عبدالبهاء بعد از بهاءالله ادعاي پيامبري کند، باعث شده باشد که بهاءالله به موضوع آمدن پيامبر جديد بعد از ۱۰۰۰ سال اشاره کرده باشد. هرچند که عبدالبهاء خود را عبد بهاءالله اعلام کرد تا اين شبهه پيش نيايد، ولي مسألة زمان آمدن پيامبر بعدي، به جمشيد معاني مربوط ميشود. البته پرداختن به اين موضوع نياز به مقالة جداگانهاي دارد.
جمشيد عيناً مانند باب و بهاءالله انزال آيات و مناجات به عربي و فارسي نموده و جمع کثيري از بهائيان اندونزي، تربت حيدريه، مشهد، خراسان، تهران، دامغان و بعضي از نقاط مازندران را به خود متوجه و معتقد ساخت و نفوذ سريعي در آنها نمود و آنها را سمائي کرد. اتباع و پيروان او مشغول به تبليغ شدند و با سرعت و شدت تبليغات آنها پيشروي ميکرد. اياديان امر به دستوپا افتاده و در مجلههاي اخبار امري عموم بهائيان را از گوش دادن به کلمات و قرائت مکتوبات او تحذير نموده و براي مراودة با او مجازاتهاي سنگين معين کردند.
مشي و روش تشکيلات بهائي اين است که کلية مخالفان خود را ترور شخصيت نموده و آنها را نزد ديگران بيسواد، متوهم، بيمار رواني، بهائيستيز، وابسته به ديگران، منحرف، دشمن، بيتأثير و غيرقابلاعتنا، مجنون و… معرفي مينمايد و اين رويه سابقة طولاني دارد. براي نمونه وقتي که بعد از فوت شوقيافندي، ميسون ريمي آمريکايي، يکي از اياديان امرالله و رئيس شوراي بينالمللي بهائي و مغز متفکر شوقيافندي، ادعاي جانشيني او را نمود، اينها نيز براي اينکه افراد از گرد او دور شوند و حرفهاي او را بيتأثير نمايند، ريمي را داراي اختلال روحي معرفي کردند.
اياديان امرالله در ارض اقدس در تلگراف مورخ ۲۸ آوريل ۱۹۶۰ خود اعلام کردند که: «به استحضار عالم بهائي ميرساند که ميسون ريمي ايادي امرالله اکنون خود را ولي امر اعلام داشته است. اين ادعاي سخيف را که صريحاً مباين نصوص مبارکه است، جز به وجود اختلال شديد روحي به چيز ديگري نميتوان منسوب کرد.» در قسمتي از مرقومة هيئت اياديان امرالله مقيم ارض اقدس خطاب به اياديان امرالله در آسيا مينويسد: «چنانچه آن نفوس زکيه مسبوق و مستحضر هستند، آقاي ميسون ريمي برخلاف جميع موازين الهي خودسرانه ـ متهورانه خود را ولي امرالله ناميده و اين ادعاي پوچ و بيمعني و جنونآميز را بهصورت اعلاميه به انجمن شور روحاني آمريکا فرستاده و … خوشبختانه محافل مليه ادعاي بياساس و باطل او را مردود و مدعي را کاذب شمرده و حتي قابلاعتنا نيز نشمردهاند.» (عبدالعلي علائي؛ کتاب مؤسسه اياديان امرالله؛ چاپ مؤسسه ملي مطبوعات امري، ص۲۰۱).
درمورد جمشيد معاني نيز از همين تاکتيک استفاده شد. ابتدا او را از جامعة بهائي طرد نمودند و در متحدالمآل (بخشنامههاي صادره از مراجع بهائي) اين جوان را مريض، مجنون، رياستطلب و داراي فکر عليل و سقيم معرفي کردند و آثار و گفتار وي را بيمايه و مجعول و بياهميت معرفي کردند تا اثرگذاري مطالب او را در بين بهائيان کمرنگ کنند.
اعتراض جمشيد معاني به اقدامات ايادي امرالله و بيتالعدل
جمشيد ضمن پاسخ به ادعاهاي اياديان، ثابت کرد که اظهارات اياديان درست نبوده و آنها برخلاف روية شوقيافندي عمل کردهاند. او در پاسخ مينويسد:
«… در متحدالمآل (بخشنامه) هاي صادره از مراجع بهائي، اين جوان، مريض و مجنون و رياستطلب و داراي فکر عليل و سقيم معرفي گرديده است. دراينصورت، با شخص مريض که به تصديق همان مراجع، در راه تبليغ بيش از ۱۴ هزار نفس متحمل زحمات و فداکاريهاي فراوان شده است، چنين رفتاري نمينمايند، بلکه سعي در معالجه و بهبود او ميفرمايند و درصورتيکه بهبود نيافت، با ارائة گواهي پزشکان مجرب، که امروز در سراسر جهان موجودند، کسالت و جنون او را اثبات و اعلان ميفرمايند و دراينمورد تکليف روشن است؛ زيرا گفتهاند “ليس علي المريض حرج”[۳] … اگر آثار و گفتار اين جوان آنقدر بيمايه و مجعول و بياهميت است، چرا براي جلوگيري از اثر بيانات و نفوذ کلام او، چندين محفل روحاني و تعدادي از اياديان محترم امرالله و معاونين ايادي را زحمت داده و هريک را براي چند نوبت، حتي به دورترين قراء و قصبات فرستاديد و مؤمنين فداکار اين جوان را تهديد به توبيخ و طرد فرموديد؟ درحاليکه، با انوارالله سبحاني که در زمان ولي امرالله ادعاي سلطنت کتاب اقدس نمود و چنانچه ميگويند چند صد نفر، پيرو دارد و اخيراً صعود نموده است، چنين رفتار و مخالفتي اظهار نشد و نه او نه يارانش طرد نگرديدند؟ مولاي محبوب اهل بهاء، حضرت ولي امرالله (شوقيافندي) با وجودي که افراد را بهخاطر عزيمت بدون اجازه به امريکا، طرد ميفرمود، ولي انوارالله سبحاني را، که ادعايش را ناشي از جنون ناميد، طرد نفرمود و به اهل بهاء و رهبران کنوني آن، سرمشق و دستورالعمل داد.» (طالعي، رسالة راهنماي طالبان حقيقت، آبان ماه ۱۳۴۳، ص۲ و ۳).
شوقيافندي در زمان حياتش گفته بود که طرد افراد خطاکار و يا ناقض فقط بايد توسط خود او صورت گيرد و اجازه نميداد که اياديان امرالله در اين موضوع دخالتي نمايند. حتي بخشش و عودت فرد خطاکار نيز از اختيارات خاص ولي امرالله است، که متن پيام شوقي در صفحات آينده خواهد آمد.
متأسفانه بعد از مرگ شوقي اياديان امرالله بدون مجوز دست به طردهاي گسترده زدند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
همچنين با حملة گسترده به طرفداران جمشيد معاني (بدون اينکه بتوانند آنها را متقاعد نمايند که جمشيد درست نميگويد.) دو راه پيش پاي آنها نهادند که يا بايد انزجار خود را نسبت به جمشيد اعلام نمايند و يا اينکه مورد طرد و اخراج از بهائيت قرار ميگيرند.
بيتالعدل ابتدا در نوشتهاي خطاب به پدر و مادر جمشيد معاني از آنها خواست تا پسر خود را طرد کنند و وي را ملعون و مجنون بخوانند. مشابه چنين نامهاي براي خواهر و برادر جمشيد نيز فرستاده شد. در همان ابتدا اين پدر و مادر جمشيد بودند که جلوي بيتالعدل ايستادند و با حمايت از فرزند خود، جمشيد، او را پيامبر عصر جديد خواندند. بهرغم اعلام بيزاري و برائت از جمشيد توسط برادر و خواهرش داريوش و شعله، اين بار برادر ديگر جمشيد، به نام هدايتالله معاني که از چهرههاي شاخص تشکيلات بهائي بود، جلوي بيتالعدل ايستاد. او به بيتالعدل گفت که از همان ابتدا با ادعاي پيامبري برادرش مخالفت کرده و آن را قبول ندارد، اما هرگز و تحت هيچ شرايطي حاضر به طرد و لعن پدر و مادر و برادر خود نيست! او معتقد بود که پدر و مادر کهنسالش خطري براي بهائيت محسوب نميشوند و در هيچيک از اديان الهي، فرزند به طرد پدر و مادر مجبور نشده است. اگر هدايتالله معاني از طرد و لعن و برائت از پدر و مادر و برادر خود دست ميکشيد، قانون طرد نزد ساير بهائيان نيز بياعتبار ميشد و سلاح بيتالعدل عملاً از کار ميافتاد. بر طبق گمانهزنيها تشکيلات بهائي که قصد کوتاه آمدن نداشتند براي حل مسأله، قاتلي را اجير کردند تا هدايتالله معاني را در منزلش به قتل برساند. تشکيلات بهائي ابتدا قتل را به گردن جمهوري اسلامي و مسلمانان انداخت که با واکنش سريع سفارت ايران مواجه گرديد. با تحقيقات اولية پليس، اين ادعا پس گرفته شد. سپس اعلام شد قتل به گردن بوميان نيوزلند موسوم به ماورايها است که آن هم اشتباه بود. قاتل يک سفيدپوست انگلوساکسوني بود که به دليل تشخيص جنون و بيماري اسکيزوفرني از سوي هيئت پزشکي معتمد دادگاه عالي نيوزلند تبرئه شد. ترور هدايتالله معاني دست کم دو پيام روشن داشت. اول اينکه باعث شد تا جمشيد معاني از ترس، ماستها را کيسه کرده و از ادعاي خود دست بکشد. دوم اينکه نشان داد هرکس بخواهد موجوديت تشکيلات بهائي را تهديد کند، هيچ عفو و بخششي در انتظارش نيست. (پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب؛ خانه بهائيت و ترور هدايتالله معاني؛
https://www.adyannet.com

عکس هدایت الله معانی و سنگ قبر او
طرد جمشيد معاني و پيروان
جمشيد معاني پس از مراجعت به ايران و تماس با پدر و عموي خود و استقبال آنها از ادعايش، نهتنها از ديد اياديان اصلاح نگرديد، بلکه بر ادعاهاي قبلي خود افزود. لذا اياديان امرالله مقيم ارض اقدس با تصويب بيتالعدل نسبت به اعلام طرد روحاني جمشيد معاني و پدر و عمويش اقدام کردند.
در ترجمه تلگراف مورخ ۲۵ و ۲۶ مي ۱۹۶۴ هيئت ايادي امرالله چنين آمده است:
«برحسب تصويب ساحت رفيع بيتالعدل اعظم الهي شيدالله ارکانه، طرد روحاني جمشيد معاني و همچنين پدر و عموي مشاراليه را اعلام ميدارد. به ياران الهي اطلاع بدهيد که از معاشرت و سلام و کلام با آنها خودداري نمايند.» (اخبار امري، سال ۱۳۴۳، تيرماه، شماره ۴، ص۱۳۲).
محفل ملي ايران در توضيح علت طرد کليمالله و ضياءالله، پدر و عموي جمشيد معاني توضيح زير را ارائه کرد:
اين محفل در اجراي توقيع بيتالعدل اعظم الهي، سيدضياءالله و سيدکليمالله را به جلسه محفل که با حضور هيئت مجللة اياديان امرالله در آسيا عليهم بهاءالله تشکيل شده بود، دعوت و عين اوامر مطاع ساحت رفيع بيتالعدل اعظم را جهت ايشان قرائت نمود.
در جلسة يادشده، سيدضياءالله معاني (عموي جمشيد) نوشت: «… بنده طبق عريضهاي به بيتالعدل اعظم عرض کردم، جوابي که فرمودند اين بود که کاملاً اطاعت ميکنم….»
سيدکليمالله معاني نيز نوشت: «… با نهايت ادب معروض ميگردد، راجع به عريضهاي که اينجانبان به ساحت بيتالعدل اعظم الهي معروض داشتهايم، در جوابي که مرقوم فرمودهاند … مطيع هستم و ليکن دربارة موهوم بودن دعاوي جمشيد شفاهاً گفتند، قلباً به ادعاي جمشيد معتقد هستيم و سيدکليمالله اظهار داشت که بايد تحقيق نمايم. اين محفل موافقت نمود که مدتي تحقيق نموده و بعد نظر خود را اعلام دارد. بيتالعدل اعظم نيز با اين استمهال موافقت فرمودند.»
جلسهاي هم در حضور آقاي احمد يزداني مبلغ مشهور بهائي تشکيل شد. محفل همچنين از فيروز معاني، برادر جمشيد معاني، که در عربستان ساکن بود، براي چارهجويي و نصيحت و تذکر به ايران دعوت نمود. همچنين از محمدعلي فيضي و از مبلغان ديگر بهائي نيز براي صحبت با پدر و عموي جمشيد و تذکر به آنها دعوت به عمل آمد. متأسفانه مشاهده گرديد که نهتنها تذکرات نتيجه و اثري در آنها نداشته، بلکه آنها در عقيدة خود ثابت قدم هستند. (اخبار امري، تيرماه ۱۳۴۳، شماره ۴، ص۱۳۷).
اياديان مقيم ارض اقدس در تاريخ شهر الکمال ۱۲۱ بديع در ابلاغيه خطاب به عموم بهائيان ايران نوشتند:
«پس از عروج روح مقدس حضرت غصن ممتاز مولاي بندهنواز (شوقي) مظاهر نفس و هوي و عاشقان جيفة دنيا امر اقدس ابهي را بهزعم باطل خود بيناصر و معين پنداشته و ميدان را براي اجراي نواياي سيئه و استقرار کرسي رياست و سيادت ناسوتيه خويش خالي انگاشته و به اختلاف بين ياران حضرت رحمن پرداختهاند. برخي با تفسيرات عجيبه و تعبيرات غريبه و تأويلات رکيکه، مسند ولايت گسترده و بعضي الواح مبارکه وصايا را به ميل و هواي خود معني کرده و نفسي پردة حيا را بالمره دريده و پا را از بيوفايان و ناقضان اهريمنان سستعنصر فراتر نهاده، مدعي مظهريت تامه شده و نسخ و تعديل احکام کتاب مستطاب اقدس و تشريع شرع جديد را اساس هذيانات خود قرار داده است. سبحان الله، غرض چه مرضي است که انسان را اينسان کور و کر ميسازد و حب رياست و غرور چه آفتي است که شخص را بدين سرعت به درکات نکبت و مذلت ميکشاند؟ آيا ممکن است کسي که به جمال ابهي مؤمن باشد و عبارت کتاب مستطاب اقدس را دربارة نفوسي که قبل از هزار سال مدعي امري شوند تلاوت نموده باشد و به اين بيباکي و بيشرمي با امر الهي بازي کند و هنوز خون شهداء في سبيل الله نخشکيده دم از نسخ امالکتاب و انقراض آيين نازنين ربالارباب زند؟ اين مغروران و جاهدان، عرصة سيمرغ را جولانگه مگسي ميدانند خوب است به سرنوشت امثال و اقران خود در گذشتة ايام ناظر گردند که چگونه درياي خروشان امرالله اين لاشهها را به کنار انداخته است (اخبار امري، سال ۴۳، شمارة ۶، ص۲۶۲).
هيئت ايادي امرالله در آسيا در شهرالکمال ۱۲۱ (مردادماه ۱۳۴۳) مقرر فرمودهاند:
«… در اين موقع که خصم لدود امرالله، جمشيد معاني مطرود و پدر و عموي عنودش به کمال وقاحت به طرفداري از توهمات واهيه خويش مشغولند، افراد احباي عزيز الهي را اخبار فرماييد تا بهمحض آنکه احدي از اقوام و بستگان آنان به طرفداري و اثبات اين ادعاي سخيف و باطل سخن گشود، بلافاصله از او کنارهجويي کرده و مانند شخص ناقض احتراز نمايند و مراتب را به محفل روحاني محل اطلاع دهند تا مطالعة لازم طرد اين قبيل نفوس مذبذب و منافق از جمع ياران راستان به عمل آيد….» (از ابلاغات محفل ملي ايران، اخبار امري شمارة ۶، شهريور ۱۳۴۳).
پيامهاي مکرر اياديان امرالله و بيتالعدل و محفل ملي ايران و برخورد شديد آنها با جمشيد معاني نشان ميدهد که ادعاي او خيلي هم ساده و پيشپاافتاده نبوده و نميتواند کار يک بيمار مجنون باشد. تشکيلات بهائي اقرار نمود که حرکت جمشيد از نظر مخالفت او با بهائيت، حتي از برخوردها و مخالفتهاي يحيي صبح ازل، برادر و دشمن بهاءالله، هم بيشتر بوده است.
با وجود اينکه جمشيد و پدر و عمويش از بهائيت طرد شده بودند ولي هر روز طرفداران جمشيد زيادتر ميشدند. آقاي منوچهر مفيدي عضو هيئت معاونت و از افراد مهم تشکيلات بهائي در کتاب خود اقرار دارد که جمشيد معاني توانست در مدتي کوتاه صدها نفر را گمراه کرده و پيرو خود نمايد که نتيجة کار به طرد او و آن افراد انجاميد (منوچهر مفيدي؛ کتاب جامعه بهائي خراسان: رويدادها و خاطرهها؛ ص۸۶).
عصبانيت اياديان امرالله و بيتالعدل از جمشيد کار را به آنجا رسانيد که آنها دست به گستردهترين اخراجها و طردها در طول تاريخ بهائيت زدند که کاملاً بيسابقه بود و اين در حالي است که نه اياديان امرالله و نه بيتالعدل هيچکدام اجازه نداشتند به عمل طرد روحاني دست بزنند، چون شوقيافندي هرگونه طرد و يا رفع طرد را از اختيارات ولي امرالله ميداند و اياديان هيچ اختياري براي طرد روحاني مخالفان خود نداشتند.
پيام شوقيافندي دراينباره چنين است:
ترجمه توقيع منيع مبارک مورخ يازدهم آوريل ۱۹۴۹ به افتخار محفل مقدس ملي بهائيان امريکا – نقل از اخبار امري آمريکا شماره ۲۲۰ ترجمة جناب ذکرالله خادم.
«حضرت ولي امرالله مانند سلف خويش حضرت عبدالبهاء نظر مبارکشان آن است که مناسب نيست به احدي يا محفلي اجازه داده شود نفسي را از امرالله طرد نمايند. … حضرت ولي امرالله در سنوات اخير ملاحظه فرمودند که اساس محافل روحانيه ملي بهنحوي مستحکم گرديده است که حال قادرند موضوع محروم نمودن فردي از بهائيان را از حق انتخاب تصويب نمايند ولي احدي جز ذات مبارک حضرت ولي امرالله را ياراي آن نيست که مرض جذام روحاني نفوس را اعلام نمايد و احدي هم نميتواند ناقضي را به جامعه اعاده دهد و همچنين به هيچ محفل روحاني ملي هم چنين حقي اعطا نشده است. تنها وظيفة محفل روحاني ملي آن است که هر وقت با ناقضي مواجه گردد موضوع را به حضرت ولي امرالله عرض کند و وجود مبارک بنفسه دربارة او تصميم اتخاذ خواهند فرمود. …» (نقل از مجله اخبار امري، شماره ۶ سال ۱۰۶، مهرماه ۱۳۲۸، ص۹).
افراد زيادي فقط به دليل عدم مخالفت با جمشيد و ارتباط با او، نقل قول از او، ذکر خدمات قبلي او، نقل دلايل ادعا و از همه مهمتر ارتباط با کساني که آنها ارتباط با جمشيد داشتند، از بهائيت اخراج شدند که در اين نوشته فقط به نام ۵۰ نفر از مطرودين روحاني مرتبط با جمشيد معاني اشاره ميگردد:
- ۱٫ جمشيد معاني
- ۲٫ کليمالله معاني (پدر جمشيد)
- ۳٫ ضياءالله معاني
- ۴٫ جلال معنوي
- ۵٫ همسر جلال معنوي
- ۶٫ کيوان معاني
- ۷٫ همسر کيوان معاني
- ۸٫ جواد معنوي
- ۹٫ زکيه معاني
- ۱۰٫ ربابه درخشان
- ۱۱٫ زيور روشندل
- ۱۲٫ روحالله درخشان
- ۱۳٫ سپهر معاني
- ۱۴٫ بشارت معاني
- ۱۵٫ محمد شمسيان
- ۱۶٫ طاهره خواهر شمسيان
- ۱۷٫ کاظم رئيسالساداتي
- ۱۸٫ نديم شهيدي
- ۱۹٫ جهانگير اردکاني
- ۲۰٫ نعيم نعمتي
- ۲۱٫ چراغعلي تبياني
- ۲۲٫ علي آقابيگي
- ۲۳٫ نصير کامياب
- ۲۴٫ سيدآقا معنوي نامقي
- ۲۵٫ مسعود جمالي
- ۲۶٫ همسر مسعود جمالي
- ۲۷٫ سروان جمشيد معنوي
- ۲۸٫ آفاق بالازاده
- ۲۹٫ معظمه جهانبخش
- ۳۰٫ بيبيعليا معنوي
- ۳۱٫ نوريه معنوي
- ۳۲٫ داور معنوي
- ۳۳٫ معصومه بيگم مصباح
- ۳۴٫ پي پي معنوي
- ۳۵٫ محيالدين معاني
- ۳۶٫ بيبيناز نعمتي
- ۳۷٫ انور روشندل
- ۳۸٫ رمضان مراعيان
- ۳۹٫ بهيه معاني
- ۴۰٫ همايون معاني
- ۴۱٫ داود نصيري
- ۴۲٫ نصرتالله ذبيحي
- ۴۳٫ اسدالله رمضاني
- ۴۴٫ شعاعالله فروغي
- ۴۵٫ ژان کاره از فرانسه
- ۴۶٫ آفاق معاني
- ۴۷٫ فيضالله معاني
- ۴۸٫ جواد نعمتي
- ۴۹٫ امرالله عليزاده
- رفعت معنوي
هرچند که تشکيلات بهائي عدة زيادي از طرفداران جمشيد معاني را طرد و اخراج نمود، ولي هنوز تعداد زيادي از پيروانش بودند که شناخته نشده و اسير طرد روحاني نشده بودند. آنها بيباکانه از جمشيد دفاع ميکردند و در آشکار و پنهان ديدگاه او را تبليغ ميکردند. به همين منظور تشکيلات بهائي با يک برنامة ضربتي و حسابشده در صدد برآمد که مخالفان را شناسايي و آنها را از جمشيد و اعتقاداتش دور نمايد.

عکس پیام بیت العدل
بيتالعدل در نامة مورخ ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۴ خود خطاب به محفل ملي بهائيان ايران دستور داد که با اعزام مبلغاني بهائي از «محافل روحانيه و لجنات تابعه» در مقابل جميع ناقضين شياد و مکار خائب و خاسر مقابله نموده و ماية عبرت ناظرين شوند و با بعضي از منحرفان که با وجود انذارات محفل هنوز با خادعين عنود رابطه دارند، ابداً مساهله و مداهنه و رفق و مدارا جايز ندانند و فوراً شرشان را از جامعه دفع کنند و از حضور در جلسات بهائي منعشان نمايند و درخواست طرد آنان را به اياديان ارض اقدس اعلام نمايند:
۱۸ شهر العزه ۱۲۱
۲۵ سپتامبر ۱۹۶۴
راپرتهاي مفصل راجع به اقدامات شيطاني جمشيد معاني و اعوانه واصل و مطالعه گرديد. البته مجاهدات مرضيه آن محفل در سبيل رشد و ايقاظ ياران مخصوصاً در بعضي از نقاط خراسان و اعزام مرتب مکرر حضرات ناشرين نفحات الله به آن صفحات و مواظبت محافل روحانيه و لجنات تابعه در مقابله با مکائد خفيه و دنيه آن گروه مکروه کل ادامه يابد و جمع ناقضين شياد مکار خائب و خاسر به حفرات مذلت خزند و عبرة للناظرين شوند، اما بعضي از متزلزلين و منحرفين که با وجود انذارات محفل هنوز با خادعين عنود رابطه دارند و در جلساتشان شرکت ميکنند و علناً يا خفياً بذر نفاق در جامعه ميپاشند و حتي با کمال جسارت در کنار اهل ريا عکس ميگيرند، با چنين نفوس ابداً مساهله و مداهنه و رفق و مدارا جايز نيست. بايد آن محفل يا محافل روحانيه از قبيل محفل مشهد فوراً اين غافلين را احضار کنند و به ايشان اتمام حجت کنند و اگر به نحو مطلوب تائب نگشتند و راه ريا گرفتند فوراً شرشان را از جامعه دفع کنند و از حضور در جلسات بهائي منعشان کنند و به حضرات ايادي امرالله در آسيا فوراً اطلاع دهند تا آن مجمع منوره نظر خويش را در طرد روحاني نفوس به ارض اقدس ابلاغ فرمايند و تکليف روشن شود.
با تقديم مراتب محبت
بيتالعدل اعظم الهي
لحن شديد بيتالعدل در نامة فوق نشان از عصبانيت و درماندگي در مقابل پيروان وفادار جمشيد معاني دارد. تشکيلات بهائي سپس چاره را در تقويت محافل و لجنات بهائي و اعزام مبلغان مختلف بهائي به منطقه داشت:
الف) هيئت اياديان امرالله در آسيا طي نامة مورخ اول شهر الأسماء ۱۲۱ بديع (۱/۵/۱۳۴۳) خطاب به محفل روحاني ملي بهائيان ايران دستور ميدهد که محفل روحاني مشهد بايد تقويت شود تا بتواند در مقابل جمشيد معاني و پيروان او فعاليتهاي خود را مضاعف نمايند.
در قسمتي از اين نامه آمده است:
«… محفل مقدس روحاني (مشهد) از هر جهت بيدار باشند تا بتوانند به حفظ و صيانت شريعت الله توفيق حاصل نمايند. بنابراين به نظر اين هيئت ترتيبي بايد اتخاذ شود که محفل روحاني مشهد از هر حيث تقويت و آن امناي جليل حق را بيش از پيش به سنگيني وظيفهاي که دارند مطلع و آگاه نموده تا انشاءالله در مقابل ارياح امتحان و افتتان که در اين ايام در آن خطه ميوزد نفوس سست و بياطلاع را گرفتار و دچار بدبختي نکنند. البته محفل مقدس روحاني مشهد همانطور که تابهحال با ايفاي وظائف خود مشغول بودهاند بايد بدانند که از اين پس اقدامات و مجهودات خويش را بايد مضاعف کنند.»
ب) لجنة ملي عهد و ميثاق الهي که وظيفة اصليشان حفاظت از بهائيان است، طي نامه شماره ۲۴۱ مورخ ۸ تيرماه ۱۳۴۳ خطاب به محفل بهائيان طهران پيشنهاد ميدهند که در جلسات ضيافت نوزدهروزه، مقداري از وقت جلسه ضيافت را به موضوع عهد و ميثاق اختصاص داده و از ناطقان منتخب و مناسب بياناتي کافي و شافي براي احباي عزيز تشريح و تفهيم نمايند.
اين لجنه همچنين پيشنهاد مينمايد که ليستي از افراد کم حشر و نشر تهيه و پيوسته آنان را به حضور در جلسه ضيافت دعوت نمايند و در جلسه نيز به پروگرام ناطق و نحوة پذيرايي و تشويق بذل مساعي بيشتري بفرمايند.
در يادداشت فوق به اهميت ضيافات نوزدهروزه اشاره شده و مينويسد: «عدم حضور در ضيافات نوزدهروزه کما ينبغي از فيض تعاليم و دستورات مقدسه الهيه استفاضه ننموده تحت تأثيرات فساد محيط و معاشرت سوء واقع گرديده، تدريجاً شجرة ايمان آنان از طراوت و نشو و نما باز ميماند و از طرفي عدهاي از ناقضين امرالله و مطرودين روحاني غالباً در کمين اينگونه نفوس بوده به وسائل مختلفه متشبث ميشوند که روحيات آنان را متزلزل و افکارشان را مسموم سازند…»
ج) اياديان امرالله و بيتالعدل بعد از دستور به تقويت محفل روحاني مشهد و تقويت ضيافتهاي نوزدهروزه که عملاً موفقيتي نداشت، به فکر اعزام شخصيتهاي بهائي و مبلغان مشهور به خراسان و صحبت با افرادِ تحتتأثير جمشيد معاني افتادند. البته هدف آنان فقط هدايت افراد تحتتأثير جمشيد نبود، بلکه هدف اصلي شناسايي افراد معترض به تشکيلات بهائي و معرفي آنان به اياديان امرالله در آسيا براي طرد و اخراج آنان از بهائيت از طريق اياديان امرالله مقيم ارض اقدس بود. آنان با تک تک خانوادههاي بهائي در سنگسر، گرگان، فيروزکوه، دامغان، سمنان، شهسوار، گنبد، مشهد، کلاله، حصار، نامق و … تماس گرفتند و از نزديک با افکار و آخرين موقعيت آنان آشنا شدند.
۱- مبلغ مشهور بهائي، اشراق خاوري مأمور شد که به مشهد مسافرت نمايد.
۲- مبلغ مشهور بهائي، سرهنگ يدالله وحدت به همراه بعضي از بهائيان ثابتقدم حصار و نامق که ساکن طهران بودند، به خراسان مسافرت نمود.
۳- از مبلغ مشهور، آقاي محمدعلي فيضي درخواست شد که سفري به سنگسر داشته باشد.
۴- به هادي رحماني شيرازي عضو هيئت معاونت ايادي مأموريت داده شد که به شهسوار برود.
آنها اميدوار بودند که اقداماتشان بتواند با گروههاي پرکين در اين مناطق مبارزه نموده و آنها را به سزاي اعمال و رفتار و کردار ناشايستشان رسانده و عبرتي براي سايرين گردد.
طبق قرائن، مبلغان اعزامي در کار خود چندان موفق نبودند و با اعتراضات طرفداران جمشيد معاني روبهرو شدند.

عکس پیام هادي رحماني شيرازي
آقاي هادي رحماني شيرازي در نامة مورخ ۱۵ شهرالکلمات ۱۲۱ بديع (۱۵ تيرماه ۱۳۴۳) به هيئت اياديان امرالله مقيم آسيا گزارش ميدهد که به دستور محفل ملي ايران سفري به شهسوار داشته و با جمشيد معنوي از فاميلهاي سيدضياءالله معاني سه ساعت صحبت کرده است، او گزارش ميدهد که در منزل جمشيد معنوي عکس بزرگي از جمشيد معاني مطرود روي ميز گذاشته بود که البته اين خود از اولين برخورد موجبات ناراحتي را فراهم ميکرد. بعد از مذاکرات مفصل، جمشيد معنوي اعلام کرد که او بهائي نيست و دوران شريعت حضرت بهاءالله هم سپري شده و احکام هم قابلاجرا نيست. به همين مناسبت هم بعد از صعود شوقيافندي ديگر ولي امرالله تعيين نشد. امروز ديگر هيچکس احکام جمال مبارک را اجرا نميکند و به همين دليل هم احدي به نقشة ۹ سالة بيتالعدل توجهي ندارد[۴] و هيچکس هم قدمي براي اين نقشه برنخواهد داشت. به او تذکر داده شد که شما اگر بهائي نيستيد چرا در جلسات ضيافات نوزدهروزه شرکت ميکنيد؟ اظهار داشت من فقط براي نجات مردم گمراه ميروم تا آنها را از اين بيچارگي خلاص کنم و به حقيقت بزرگ آگاه نمايم.
شرح فوق خلاصهاي از سه ساعت صحبت کردن و تحمل ناراحتيهاي فراوان است که دراثر اين ملاقات دست داد و بايد اذعان کنم در تمام زندگي اين عبد اولين مرتبه بود که در بحث کردن تا اين حد ناراحت شده بودم که پس از خروج از آن جلسه ساعتها اختيار از دست خارج شده و به گريستن مشغول بودم.
علاوه بر مبلغان يادشده، مبلغان زير نيز اعزام شدند:
۵- آقاي دکتر مسيح فرهنگي عضو هيئت معاونت ايادي سفري به تربت حيدريه، گنبد کاووس کلاله، حصار داشت و با تعداد زيادي از بهائيان تحتتأثير جمشيد معاني و خانوادة آنها از نزديک مذاکره نمود.
۶- مبلغ مشهور بهائي، عبدالحميد موزون به حصار از توابع خراسان مسافرت نمود. در بدو ورود از طريق محفل، افراد منحرف را به محفل احضار کردند که از آمدن خودداري نمودند. به اجبار آقاي موزون با يک يک خانوادههاي بهاصطلاح منحرف از نزديک ملاقات نمودند.
همانطور که اشاره شد، مسافرتهاي متعدد مبلغان بهائي و افراد بهائي سرشناس و اعضاي هيئت معاونت ايادي امرالله چندان موفق نبود. دليل آن هم اين است که نوع خانوادهها حاضر نشدند ارتباط و علاقة خود به جمشيد معاني را انکار نمايند و بعداً توسط اياديان امرالله مقيم ارض اقدس طرد روحاني شدند. لذا اگر سخنان مبلغان در افراد مؤثر افتاده بود، ديگر نياز به طرد روحاني پيش نميآمد. برخي از افراد نيز در ظاهر اعلام ميکردند که ارتباطي با جمشيد معاني ندارند و او را از خود طرد کردهاند، ولي واقعيت چيز ديگري بود.
همزمان با سفر مبلغان بهائي به خراسان و اطراف آن، درگيريهايي نيز بين آنها و اعضاي انجمن حجتيه که براي بحث و گفتوگو با مبلغان تازهوارد به اطراف خراسان آمده بودند، آغاز گرديد. البته اعضاي انجمن قبل از آمدن مبلغان بهائي موفق شده بودند تعداد زيادي از بهائيان سرشناس خراسان را مسلمان نموده و در مخالفت با مبلغان بهائي فعال کنند. مبلغان که آمادگي کامل براي دفاع از بهائيت را نداشتند، فرار را بر قرار ترجيح داده و محل مأموريت خود را ترک کردند. آقاي منوچهر مفيدي در کتاب خود، جامعة بهائي خراسان، رويدادها و خاطرهها، ص۱۱۳ به فعاليتهاي انجمن حجتيه در خراسان در سالهاي ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳ اشاره داشته و به موفقيت انجمن در مقابل مبلغان بهائي اعزامشده به خراسان و توابع آن اقرار کرده است.
به هر صورت فعاليت گسترده جمشيد معاني و طرفداران او در خراسان از يک طرف و فعاليتهاي انجمن حجتيه و ايجاد شبهه در حقانيت بهائيت از طرف ديگر، کار را به آنجا رسانيد که بهائيت در مشهد و توابع نتواند رشد لازم را به دست آورده و خيلي از طرفداران خود را از دست بدهد. مسلمان شدن عدهاي از بهائيان مهم و جذب افراد طردشدة بهائي، توسط انجمن حجتيه و بههمريختگي تشکيلات بهائي مشهد تا مدتها ادامه داشت. مضافاً به اينکه اتحاد قبلي که بين بهائيان بود، با عملکرد اياديان امرالله و طرد و اخراج بهائيان، از دست رفته بود، بهائيان طرفدار جمشيد معاني با بهائيان بيتالعدلي در جنگ و گريز بودند و عليه هم پروندهسازي ميکردند. بهائيان طرفدار جمشيد معاني که از بهائيت طرد شده بودند، اجازة ملاقات و سلام و کلام با خانوادة نزديک خود نداشتند. حتي اجازه نداشتند مشکلات و اختلافات فيمابين را حل و فصل نمايند. براي نمونه، فرزندان معاني که بهائي فعال بودند بعد از اين جريان، با مادرشان که طرد روحاني شده بود، اختلافات مالي و ملکي داشتند که بايد با گفتوگو حل و فصل ميگرديد ولي راه حلي براي چگونگي رفع اين اختلافات بهصورت مستقيم وجود نداشت، چراکه بهمحض تماس فرزندان با مادر، آنها نيز دچار مشکل طرد ميگرديدند. لذا طي نامهاي از محفل روحاني تهران درخواست نمودند که اجازة مخصوصي براي اين ملاقات صادر نمايد تا امکان اين تماس بهطور موقت ممکن گردد، محفل ملي ايران بعد از تماس با اياديان امرالله طي نامة شمارة ۱۵۸۲/م مورخ ۲/۱۱/۱۳۴۶ پاسخ داد:
«در مورد اختلافات مالي فرزندان معاني با مادر مطرودشان، ممکن است قضيه را توسط واسطة غيربهائي حل و فصل فرمايند.»
در سالهاي ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳ شمسي، يعني زمانهايي که بهائيت با مشکل بيبرنامگي و مشکل مشروعيت مواجه بود، اياديان امرالله هريک مسافرتهايي را به استان خراسان داشته، هدف آنها از سفر تقويت روحية بهائيان و تشويق آنها و ايجاد اتحاد بين آنها بود. به نوشتة آقاي منوچهر مفيدي برخي از اياديان امرالله به ايران مسافرت کردند و در مناطق مختلف به سخنراني و ملاقات با بهائيان پرداختند، ازجمله: طرازالله سمندري، علياکبر فروتن، جلال خاضع، رحمتالله مهاجر، يوگوجياگري، اينوک اولينکا، شعاعالله اعلائي، ويليام سيرز (منوچهر مفيدي؛ کتاب جامعة بهائي خراسان، رويدادها و خاطرهها؛ ص۸۷، بخش سفرهاي حضرت اياديان امرالله به خراسان).
علاوه بر اياديان يادشده افراد فعال ديگري نيز به خراسان سفر کردند ولي بعد از آن، حرکات ويژهاي که اين جامعة زخمخورده را احيا کرده باشد، مشاهده نگرديد.
نتيجهگيري
زندگي جمشيد معاني نمادي از شکاف دروني و چالشهاي ساختاري در جامعة بهائي پس از وفات شوقيافندي است. از يک سو، معاني با پيشينهاي درخشان در تبليغ و نشر بهائيت، به دليل ادعاي استمرار فيض الهي و ظهور جديد، مورد بيمهري، سانسور و درنهايت طرد قرار گرفت؛ از سوي ديگر، واکنش شديد تشکيلات رسمي بهائيت در برابر او و خانوادهاش، نمود بارزي از عدم تساهل نسبت به ديدگاههاي متفاوت درون اين جامعه ديني است. درنهايت، اين پرونده نشان ميدهد که نظام بهائي، هرگونه انحراف از خط رسمي رهبري را با سرکوب و طرد پاسخ ميدهد، حتي اگر آن انحراف از درون خادمان و مبلغان ديرينه خود سر بزند. ماجراي جمشيد معاني از اين منظر ميتواند موضوعي مهم براي بررسي تطبيقي رفتار تشکيلاتي در آيينهاي نوظهور باشد.
همچنين بررسي ديدگاههاي او و تأثير آن بر روي بهائيان نشان ميدهد که طرح چنين ادعاهايي با اصول اساسي آيين بهائي سازگاري دارد و بهائياني که تلاش ميکردند تا با بحثهاي علمي ادعاهاي او را پاسخ دهند، موفق نبودند و درنتيجه کار به توجيه و تهديد و طرد رسيد.
منابع
قرآن کريم
منوچهر مفيدي؛ کتاب جامعه بهائي خراسان: رويدادها و خاطرهها؛ انتشارات لوئيول، کنتاکي، ۲۰۲۰ م.
طالعي؛ رساله طالبين حقيقت؛ طبع آبان ماه ۱۳۴۳ شمسي.
ايران فروتن چات؛ کتاب دکتر مهاجر: ايادي امرالله و فارس امر حضرت بهاءالله؛ ترجمة پريوش سمندري، مقدمة هوشمند فتح اعظم، مؤسسة معارف بهائي دانداس، آنتاريو کانادا، ۱۹۹۸ م.
مسعود منفرد؛ چالش رهبري در جامعه بهائي پس از مرگ شوقيافندي؛ فصلنامه بهائيشناسي، سال پنجم، بهار ۱۳۹۹، شماره ۱۳، ص۱۰۰ – ۱۲۵٫
متحدالمآل اياديان امرالله مقيم ارض اقدس؛ شماره ۱۰۹۸/ح-۴۷۱ مورخ ۱۲/۷/۱۳۴۳، با عنوان «حقيقت پر و بال مطرود روحاني، جمشيد معاني».
ورنون الوين جانسون؛ کتاب بهائيان در تبعيد؛
Baha’is in exile
طاهرهسادات ديباجي؛ نقد و بررسي لزوم تجديد بعثت پيامبران بر اساس مقتضيات زمان؛ فصلنامة بهائيشناسي، سال اول، شمارة ۲ و ۳، پاييز و زمستان ۱۳۹۵، ص۲۱۳ – ۲۲۱٫
مهدي هاديان؛ کتاب نشيب و فراز، يادداشتهاي سرهنگ ثابت راسخ در چرايي بازگشت از بهائيت؛ انتشارات گوي.
مسعود منفرد؛ عصيان در برابر بيتالعدل، نگاهي به کتاب نشيب و فراز درمورد زندگي يدالله ثابت راسخ و چرايي بازگشت او از بهائيت؛ فصلنامة بهائيشناسي، سال پنجم، شمارة ۱۶، زمستان ۱۳۹۹، ص۸۸ – ۱۰۷٫
بهاءالله، ميرزا حسينعلي نوري؛ کتاب اقدس.
ــــــــ ؛کتاب بديع.
اشراق خاوري؛ پيام ملکوت.
ــــــــ ؛ رحيق مختوم.
عبدالبهاء؛ کتاب مکاتيب؛ جلد۲٫
عليمحمد شيرازي؛ بيان فارسي.
عبدالعلي علائي؛ کتاب مؤسسه اياديان امرالله؛ چاپ مؤسسه ملي مطبوعات امري.
پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب، خانه بهائيت و ترور هدايتالله معاني.
https://www.adyannet.com
اخبار امري، سال ۱۳۴۳، تيرماه، شماره ۴، مربوط به تشکيلات بهائي.
اخبار امري، سال ۱۳۴۳، شهريور ماه، شمارة ۶، مربوط به تشکيلات بهائي.
اخبار امري آمريکا، شماره ۲۲۰٫
پيامهاي بيتالعدل.
دمپسي و آدرين مورگان، خادمان جمال ابهي.
[۱]. البته عبارات علمي و به اصطلاح آسماني جمشيد معاني نيز مانند باب و بهاءالله خالي از اشکال نيست، اما در اين مقاله مجالي براي نقد و بررسي عبارات او نيست.
[۲]. براي آشنايي با زندگي و فعاليتهاي يدالله ثابت راسخ به فصلنامة بهائيشناسي، سال پنجم، شمارة ۱۶، زمستان ۱۳۹۹، ص۸۹ مراجعه فرماييد.
[۳]. بر بيمار حرجي نيست. اين عبارت از آية ۱۶ سورة نور در قرآن کريم آمده است و مفهوم آن اين است که اگر فردي بهخاطر بيماري و جنون کاري انجام دهد، حرجي بر او نيست.
[۴]. بعد از نقشة ۱۰ سالة جهاد کبير شوقي که در سال ۱۹۶۳ خاتمه يافت، بيتالعدل نسبت به طرح يک نقشة ۹ سالة بهائي اقدام نمود تا مواردي را که در نقشة ۱۰ ساله صورت نگرفته است، در نقشة ۹ ساله تکميل نمايد.
