اشاره
دکتر احسانالله شکراللهی طالقانی (متولد ۱۳۴۷ تهران) از مدیران برجستۀ کتابخانه مجلس شورای اسلامی است که بیش از بیست سال در مدیریتهای مختلف کتابخانه ازجمله روابط عمومی، فراهمآوری، پژوهش و انتشارات، به خدمت مشغول بوده است. از ایشان کتابهای متعددی چاپ شده است مانند: عبدالحسین حائری (در مجموعه مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران)، غزلهای مهربان، فرزانه ایرانمدار (دربارۀ ایرج افشار)، شیرازنامه (با محمدجواد جدی)، سلسلة العارفین و تذکرة الصدیقین، مثلآباد (تلخیص و بازنویسی کتابهای مجمعالامثال و جامعالتمثیل)، شونشیر. مثل ماه.
از استاد شکراللهی، همچنین دهها مقاله در موضوعات نسخههای خطی، فهرستنویسی، ادبیات، کتابشناسی، تاریخ کتابخانه و کتابداری، فرهنگنامهها، دائرةالمعارفها، واژهنامهها و… در مجلات نامۀ بهارستان و کتاب ماه و … منتشر شده است. ایشان بهعنوان مشاور و دستیار شادروان عبدالحسین حائری، استاد فرهیختۀ حوزۀ کتابشناسی، نسخهشناسی و فهرستنویسی نسخ خطی، که چند دهه نیز ریاست کتابخانه مجلس را داشتند، خدمت کردهاند. ایشان همچنین سالهایی بهعنوان رئیس مرکز تحقیقات زبان فارسی دهلینو در هند از سوی بنیاد سعدی، خدماتی داشتهاند. از ایشان دو مقاله تحقیقی در موضوع توبهنامه باب منتشر شده است، نخست «توبهنامه باب و شبهات پیرامون آن» در اثبات اصالت توبهنامه و نسخۀ اصلی آن در کتابخانه مجلس، که در مجله نامۀ بهارستان منتشر شده است و دوم «خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخههای توبهنامۀ سیدعلیمحمد باب» که در پورتال علوم انسانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) آمده است. این دو مقاله، که دارای نکات جالبی درمورد نسخه اصلی توبهنامه در کتابخانه مجلس است، بهانۀ بهائیشناسی برای مصاحبه با این استاد بزرگوار شد.

بهائی شناسی: تشکر میکنیم که فرصت دادید خدمتتان برسیم. باید بگوییم شما تنها کسی هستید که با آن دو مقالۀ محققانهتان، ابهامها را از نسخۀ توبهنامۀ باب که در مجلس هست برطرف کردید. حضرتعالی از قول مرحوم آقای حائری که رئیس کتابخانه مجلس بودند، نقل میکردید که فرمودند «من سهبار آن صندوقچه را که توبهنامه و یک سری از اسناد دیگر مثل متن قانون اساسی مشروطه و اسناد دیگر بوده، دیده و از آنها عکس گرفتم و عکس توبهنامه را سالها در قابی در محل قرائتخانه کتابخانه نصب نمودم و بعد به دلایلی آن قاب را به دفتر خودم منتقل کردم که روی دیوار نصب بود». این را شما که شاهد ماجرا بودید، بهعنوان یک سند تاریخی در مقالههایتان آوردهاید. کار دیگری که شما کردید، دسترسی به یک مجموعۀ تاریخی نوپدید بود که توبهنامۀ دیگری از باب است. این ظاهراً توبهنامهای است که باب در شیراز بعد از ماجرای مسجد وکیل، که دستور داده بود جملهای در اذان مبنی بر بابیت خود اضافه کنند و بعد از اعتراض مردم مجبور به توبه شده بود، نوشته است. شما آن را یافته و در مقاله دوم خود آوردهاید. به نظر ما حتی اگر اصل این توبهنامهها هم نبود، وجود توبهنامه در کتب بهائی مثل کشفالغطاء و ظهورالحق و کتاب نقطةالکاف، صحت آن را تأیید میکرد. ضمن آنکه این یک سند رسمی بوده که ولیعهد برای شاه فرستاده و در اسناد دولتی هست و قابلانکار هم نیست، اما اینکه این توبهنامه در کتب خود بهائیان آمده، علتش این بوده که میخواستند نسبت خودشان را از باب جدا کنند و بگویند باب یک آدم جنگطلب و شورشی بوده که دستور کتابسوزی و قتلعام مخالفان و تخریب معابد و زیارتگاهها را داده، اما بهائیت اهل صلح است. در آن دوره اصلاً باب مردود محض بود، تا زمان شوقیافندی که دوباره باب را زنده کرد. شما در اول مقالهتان اشاره کردهاید که این توبهنامه چطور زیربنای کل بهائیت را میزند. نوشتهاید یک آدمی آمده ادعاهایی کرده که من از طرف خدا هستم، یازده ضربه چوب که به پایش میزنند، میگوید من اصلاً هیچی نیستم. میگویند این برای بهائیان خیلی بد است، لذا به در و دیوار میزنند که منکر توبهنامه شوند. خوب است از زبان خودتان دراینباره بشنویم.
استاد: من اجازه میخواهم مقدمه را با دعایی از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شروع کنم که فرمودند: «اللهم أرنا الاشیاء کما هی» خدایا واقعیت همه چیز را آنطور که هست به ما نشان بده. زاویه نگاه افراد مختلف به یک موضوع میتواند آن موضوع را به گونههای مختلف نشان بدهد. کما اینکه سازههایی ساخته شدهاند که یک نفر از یک زاویه آن را حرف N میخواند و یک نفر از زاویۀ دیگر میگوید این حرف A است. یا یک استادی در کلاس درس توپی را که یک نیمهاش سیاه است و یک نیمهاش سفید در معرض قضاوت دو نفر از شاگردان قرار میدهد، یکی میگوید که آن توپ سفید است و آن یکی هم میگوید سیاه است. معلوم میشود که مهم است که یک موضوع را از چه زاویهای ببینیم. مثل نقل مولانا در داستان فیل در خانۀ تاریک که همین را میخواهد بگوید که بستگی دارد ما با چه زاویهای موضوع را ببینیم و درنهایت نتیجه میگیرد و میگوید: از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلاف مؤمن و گبر و یهود. اینکه از چه زاویهای به یک موضوع نگاه بکنیم و با چه سنجهای آن را بسنجیم، این تعیینکننده است و این را ما باید حواسمان باشد و از آن غفلت نکنیم.
نکتۀ بعد راجع به خود استاد حائری است. استاد حائری برجستهترین کتابشناس معاصر شناخته میشود. پیر فهرستنگاری است و کسی که معرفی بعضی از نسخههای خطی که ایشان نوشته، در حد یک مقالۀ تمامعیار علمی است. مثلاً برای معرفی کتاب سفینه تبریز، ایشان دو سال وقت گذاشت تا آن را معرفی کرد و بر اساس معرفی ایشان چندین سمینار برگزار شده و چندین مقاله نوشته شده است. یا مثلاً ایشان کتاب مدینة الادب را در بیست صفحه معرفیکردهاند، درصورتیکه بعضیها در فهرست فقط دو سطر معرفی میکردند. این برای چه بوده؟ باور عمیق ایشان به اینکه ما باید جایگاه ایران و جایگاه اسلام را در تاریخ تمدن بشری آنگونه که هست نشان بدهیم، نه آنگونه که غربیها میخواهند نشان بدهند. غربیها همهچیز را مصادره به مطلوب خودشان میکنند. تاریخ چندهزارسالۀ تمدن ما را به هیچ میگیرند؛ ندید میگیرند؛ پشتپا میزنند و توهین و تحقیر میکنند؛ چیزی که شایستۀ خودشان است. این یعنی یک ملت سیصدساله بخواهد یک ملت هفتهزارساله را زیر سؤال ببرد. بنابراین حرف اصلی استاد با اینکه نابغۀ حوزه بود، درس حوزه را رها کرد و حتی لباس روحانی را کنار گذاشت، همین احیای تاریخ علم ایران و اسلام، تاریخ هنر ایران و اسلام و تاریخ ادب ایران و اسلام بود. یعنی کسانی که با ایشان همدرس بودند، معتقدند که ما نابغهتر از ایشان نداشتیم و حضرت آقای بروجردی در درسشان وقتی آقای حائری سؤال مطرح میکرد، در عین جوانی و به تعبیر بعضیها خردسالی، مایۀ حیرتشان بود و اعتراض دیگران را برنمیتابید و میگفت: “تنها کسی که سؤال درست میپرسد آقای حائری است، بعد شما اعتراض میکنید که وقت جلسه را نگیر!” آدم نخبۀ بینظیری بود و معتقد بود ما باید تاریخ علم، تاریخ ادب، تاریخ هنر و حتی تاریخ فرهنگی سیاسیمان را از نو بنویسیم و هر جایش اشتباه و اشکالی وارد شده آن را برطرف کنیم. در مسیر ۵۷ سالۀ حضورش در کتابخانۀ مجلس که بیست سال هم رئیس این کتابخانه بود، ایشان همین کار را کرد و اکثر دیدگاهها و نظراتش در دو قالب فهرست نسخههای خطی و مصاحبهها منتشر شده است. راجع به موضوعات مختلف، مثلاً حرمت موسیقی، شیوۀ آموزش و پرورش و حتی راجع به شیوههای حکمرانی حرفهایی دارد که در مصاحبهها بهصورت پراکنده زده است.
علت حساسیت ایشان به مسئله توبهنامه، انتشار مقالهای بود از آقای دکتر سیروس پرهام، بنیانگذار سازمان اسناد ملی ایران. آقای دکتر سیروس پرهام در آن مقاله، سه سند از اسناد ملی و تاریخی ایران را زیر سؤال برده بودند. مثلاً فرمان مشروطه را گفتند اصلاً اصلش وجود ندارد، وجود خارجی ندارد. هرچه هست این نسخههای چاپی آن است و بر نسخه چاپی اصالتی مترتب نیست. بعد توبهنامۀ باب را زیر سؤال بردند به این بهانه که در گزارشی که ناصرالدین میرزا یعنی ناصرالدین ولیعهد خطاب به پدرش محمدشاه نوشته، آنجا توضیح داده که شرایط چگونه بود. وقتی ما او را دستگیر کردیم و زندان کردیم و استنطاق کردیم، علمای زیادی را دعوت کردند که با او مناظره کنند. همه گفتند این آدم اصلاً مخبّط است و به دلیل این خبط دماغ ارزش ندارد ما با او گفتوگو و مناظره کنیم. حاضر نشدند خیلی از علما مگر دو عالم، آقای ملا محمود تبریزی و شیخ الاسلام تبریزی که جد فرح دیبا است. این دو نفر حاضر شدند و وقتی با او ابتدائاً شروع به صحبت کردند، او بر ادعای خودش باقی بود. وقتی پرسیدند آیا درست است که شما ادعای مهدویت میکنید؟ میگوید: بله جانم، من همانم که وعدهاش داده شده است. بعد وقتی چند چوب کف پایش زدند از همه ادعاهایش کوتاه آمد. او از سال ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۶ به ترتیب ادعای ذکریت و بابیت و سپس مهدویت، بعد رسالت و شارعیت و سپس ادعای ربوبیت و اولوهیت کرده و بعد از همه این ادعاها، با اندکی تنبیه، از همۀ آن ادعاها توبه کرده است. در این ترتیب تاریخی، مهم این است که زمینۀ ایجاد این فضای فکری برای او چه بوده و کی بوده؟ بعضی میگویند پرنس دالگورکی بهعنوان یکی از جاسوسان روس در ایران نقش داشته است؛ او با لباس مبدل در مجلس سیدکاظم رشتی بوده و از یک جملۀ او که میگوید ممکن است قائم در میان شما باشد احساس میکند که دستمایۀ خوبی است که کسی را مثلاً باد کنیم و او را بهعنوان امام زمان معرفی کنیم، اما سیدعلیمحمد که خودش را خوب میشناخته، ابتدا به مهدویت تن نمیدهد و حاضر میشود که بهعنوان بابِ ارتباط با امام زمان معرفیاش کنند.
البته بعضی هم گفتند پرنس دالگورکی اصلاً وجود خارجی نداشته و یک شخصیت موهوم است. من چون تخصصم تاریخ نیست نمیتوانم قطعی بگویم که بوده یا نبوده. مهم این است که سیدعلیمحمد شیرازی، علیرغم القای دالگورکی یا هر فرد دیگر، یا به ارادۀ شخصی، به این درجه از توهم رسیده که خودش را اینگونه معرفی کرده است. البته شرایط تاریخی هم بهطور قطع مؤثر بوده، یعنی بیکفایتی و ظلم پادشاهان قاجار کار را به جایی رسانده بود که همۀ مردم برای دعوت امام زمان دست به دعا بودند و منتظر ظهور. همه انگار چشمانتظار جرقهای بودند و نشانهای و امارهای، ازجمله اینکه آقا ظلم به بینهایت رسیده و مشکلات به حد غایت رسیده، الان دیگر وقتش است. بعضیها هم علائم ظهوری را مطرح میکردند و آنها را با شرایط آن دوران وفق میدادند. در چنین شرایطی بهمحض اینکه باب این ادعا را مطرح کرد، از ناحیه کسانی که در اوج فشار بودند مورد استقبال قرار گرفت و عدهای از جاهای مختلف و به شکلهای مختلف به او گرویدند و حتی بعضی از علما به او بهعنوان باب امام زمان گرایش پیدا کردند، مثل ملا حسین بشرویهای و دیگران، اما اصل مطلب این است که او یک آدم بیسواد یا کمسواد و توخالی بوده و توهم ناشی از خیالات شخصی یا ناشی از مصرف برخی مواد مخدر، باعث شده به چنین ادعاهایی برسد و همین ادعا و تبعات آن داشته مملکت را به آشوب میکشیده، که ناچار در زمان محمدشاه دستگیر میشود و در قلعه ماکو زندانی بود تا ماجرای مجلس ولیعهد، ناصرالدین میرزا، برایش پیش میآید و توبهنامهاش تنظیم میشود.
ناصرالدین میرزا در گزارشش به نکتهای اشاره میکند که دستمایۀ دکتر سیروس پرهام میشود برای اینکه بگوید این سند موجود، توبهنامۀ باب نیست. بهانه این بوده که شاهزاده در گزارشش به شاه نوشته، سیدعلیمحمد توبهنامه نوشته و ما این را پابهمهر برای شما (شاه) میفرستیم. در نگاه سیروس پرهام باید خود میرزا علیمحمد شیرازی زیرش را با مهر شخصی مسجّل کرده باشد، حال اینکه اینطور نبوده؛ این توبهنامه که تصاویری از آن چاپ شده، چه در کتاب ادوارد براون و چه در کتاب کشف الغطاء و چه در دیگر منابع؛ مثل عباس علوی، در تمام اینها توبهنامه در یک صفحه چاپ شده و تقریظ علمای تبریز، که اتفاقاً مهر امضا هم داشته، در صفحهای دیگر، درصورتیکه تقریظ علمای تبریز هم در همان صفحه و سند بوده نه در صفحه و سندی دیگر.
استاد حائری فرمودند که رمز موضوع و سرّ ماجرا همینجاست که تقریظ علمای تبریز در همان صفحه در هامش توبهنامه نوشته شده که: سیدعلیمحمد شیرازی شما در این توبهنامه به موارد چندی اقرار کردید که هریک از آنها جداگانه موجب قتل شماست. چیزی که باعث تأخیر در کشتن شما شده، شبهۀ خبط دماغ است که بهخاطر آن حکم قتل تو را نمیدهیم. البته بعد از اینکه ناصرالدین میرزای آن زمان، شاه شد و امیرکبیر وزیر اول او شد، به دستور امیرکبیر سیدعلیمحمد باب را بهخاطر آشوبها و جنگها که ممکن بود سراسر کشور را در آن زمان خاص دربر بگیرد، اعدام میکنند، نه به دلیل برطرف شدن شبهۀ خبط دماغ. منتها اصل مطلب اینجاست که آن تقریظ علمای تبریز در هامش و حاشیۀ همان برگۀ توبه است، نه حتی پشت برگه و به دلیل فاصلۀ اندکی که وجود داشته بین تقریظ و متن توبهنامه، این امکان به لحاظ فنی وجود نداشته که در یک صفحه چاپش کنند، چراکه حروف توبهنامه خیلی کوچک و ناخوانا میشد. ناچار کسی نیامد این را یکجا چاپ بکند. استاد حائری فرمودند راه حل این مسئله همین است که برای اولین بار شما بیایید این را که من خودم عکس گرفتهام و در کتاب ادوارد براون و دیگران هم هست و شاهد زندهاش فعلاً من هستم و سه بار رفتهام و اصلش را دیدهام، شما این را یکجا چاپ کنید و ما هم این کار را کردیم و عملاً آن امضای پابهمهر؛ امضای علمای تبریز است که کاملاً وثاقت دارد؛ هم خطشان و هم مهر و امضایشان.

بهائی شناسی: من چیزی اضافه میکنم، شما ببینید درست است یا نه؟ یک موقع هست علمای تبریز همیشه این انگشترشان یا مهرشان همراهشان بوده؛ نامه مینوشتند و مهر میزدند. یک آدم زندانی را که از زندان ماکو دستبسته میآورند، مهرش کجا بوده؟! آدم زندانی است. میبرند در مجلس مینشانند و استنطاقش کنند، این مهرش کجا بوده که مهر بزند؟
استاد: کاملاً درست است.
بهائی شناسی: چه شد که آقای حائری رفتند صندوق را باز کردند و توبهنامه را دیدند.
استاد: مجلس تا امروز سه بار دچار حریق شده، یک بار در زمان قاجار در بدو تأسیس مجلس، که بلافاصله بعد از آن هم این ماجرای به توپ بستن مجلس اتفاق افتاد؛ یکی هم در زمان پهلوی، که شایعه شده بود که چون بهائیانِ نزدیک به همسر دوم ارباب کیخسرو شاهرخ اصرار کرده بودند و آن زمان، سالهای حدود ۱۳۱۵، دوازده هزار تومان به او پیشنهاد رشوه داده بودند که این سند را از صندوق دربیاورد و به آنها واگذار کند، که بتوانند نابودش کنند و او راضی نشده بود، اینها یک آتشسوزی ساختگی ایجاد کردند که به بهانۀ سوختن مجلس آن سند هم بسوزد که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد. بنابراین حتی این احتمال وجود دارد که یکی از آتشسوزیهای مجلس هم مرتبط با این توبهنامه باشد. سند قطعی دراینمورد وجود ندارد، اما بعضی گفتند که به احتمال قریب به یقین همین بوده که بهائیان میخواستهاند به بهانۀ آتشسوزی، این سند را از بین ببرند.
موضوع دیگر دربارۀ توبهنامه، برمیگردد به یکی از رؤسای کتابخانه به نام ابراهیم شریفی، که بعد از یوسف خان اعتصامالملک، که اولین رئیس کتابخانه مجلس بود و فرد بسیار فاضل و دانشمند و فرهیخته و ادیب برجستهای بود و از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۶ رئیس کتابخانه مجلس بود؛ بعد از او از ۱۳۱۶ تا ۱۳۳۹ شخصی رئیس کتابخانه شد به نام آقای ابراهیم شریفی. ایشان، انسان شریف و نسبتاً مدیری بود. ایشان پسری داشت که عاشق یک دختر بهائی شده بود و به عشق او شعرهایی میگفت. ازجمله ابیاتی که در ذهن آقای حائری مانده بود این بیت بود که میگفت: مینشانم به باغ سبز خیال/ بوسهها میزنم به لبش. این آدم عاشقپیشه از عشق دختر بهائی نمیتوانست دست بکشد و علیرغم مخالفت خانواده و منع اطرافیان، به عشق و عاشقی خودش ادامه میدهد و این به گوش برخی از کسانی که به کتابخانه مجلس رفتوآمد میکردند رسیده بود، ازجمله مرحوم استاد محمد محیط طباطبایی و این نگرانی را ایشان همیشه داشت که مبادا حضور این آدم، یعنی پسر ابراهیم شریفی، باعث شود که این سند مهم تاریخی، یعنی توبهنامه، آسیبی ببیند.
از طرفی خاطرمان هست که استاد حائری در آن سه بار بازدید از صندوق کارپردازی مجلس، یک کپی یا یک عکس از توبهنامه باب گرفته بود و این را قاب کرده و در سرسرای ورودی کتابخانه به دیوار نصب کرده بود که همیشه در معرض نگاه مراجعان باشد. در یک مقطعی، که شاید آن مقطع اوائل انقلاب باشد، استاد حائری احساس کرد ممکن است در این رفتوآمدها و در این شلوغیها و هیجانها، این تصویر سند، اگرچه اصل نیست، آسیب ببیند. بنابراین تابلو را برداشته بود و گذاشته بود در اتاق خودش. اتاق خودش چه جوری است؟ فرضکنید خود استاد اینجا مینشسته و مهمانها جای دیگر مینشستند، این سند را بالای سر مهمان گذاشته بود. آقای محیط طباطبایی که از دوستان و نزدیکان و از مراجعان مرتب ایشان بود؛ از داخل سالن رد میشود و میبیند قاب مزبور آنجا نیست. این شبهه را مطرح کرد که چهبسا این سند را دزدیدهاند. اشتباه دوم این بود که ایشان تصور میکرد که این سند اصل سند توبهنامه است، درصورتیکه این عکس توبهنامه بود. ایشان آدمی بود اهل قلم؛ اهل سخنوری و اهل سخنرانی و مصاحبه و چند جا راجع به این موضوع سرقت توبهنامه صحبت کرده بود و جایی هم این نگرانی را نوشته بود. همین باعث شد که همهجا پخش شود که توبهنامۀ باب به سرقت رفته است.
استاد حائری میگوید من همان موقع به ایشان گفتم که دوست خوب من؛ عزیز دل برادر، داستان این است. سند بالای سر شماست و این سند اصل نیست و اصلش در صندوق است، اما گویا ایشان براساس آن باوری که برایش نسبت به پسر آقای شریفی به وجود آمده بود، آن باور غلط خودش را باز تأکید میکرد و بعد از تذکر استاد یکی دو جا هم این حرف را زده بود. شاید هم در آن سن دیگر حافظۀ کوتاهمدتش یاری نمیکرد و براساس حافظۀ درازمدتش تصمیمگیری میکرد و حرف میزد. بههرحال آن شایعه اینگونه مطرح شد و این دستاویز دکتر سیروس پرهام شد و ایشان در مقالهاش به مقاله آقای محیط طباطبایی هم اشاره کرده، درصورتی که مقاله آقای طباطبایی بر اساس تأکید استاد حائری دقیق و درست نبود. این شد که از من خواستند که راجع به این موضوع مطلبی بنویس که توبهنامه اصالت و هویتش و موجودیتش صحیح است.
آخرین نکتهای که استاد به آن تأکید کردند این بود که ادوارد براون توبهنامه را چاپ کرد و محتوایش را هم نوشت، اما او نتوانست درست بخواند. در کشف الغطاء هم این آمده و نوشته شده و آنها هم خیلی از مواضعش را اشتباه خواندند و در بعضی از منابع بعدی هم که متن توبهنامه آمده، اشتباه خوانده شده. چرا؟ چون توبهنامه اصلاً بر اساس یک سنت قدیمی بدون نقطه نوشته میشده و خط سیدعلیمحمد هم خط شکسته است؛ خط شکسته همینطوری هم بهسختی خوانده میشود؛ شما نقطههایش را هم نگذارید کار سختتر میشود. حالا یک سؤال مقدر: اصلاً چرا آن سنتِ بینقطهنویسیِ توبهنامه شکل گرفته بود؟ چهبسا توبهنامه را بینقطه مینوشتند که بتوانند از زیر سنگینی محتوای آن شانه خالی کنند. البته کسانی که توبه میکنند دو دسته هستند. یک، افرادی که براساس تحول روحی دچار انقلاب درونی میشوند و توبهنامهای مینویسند و میخواهند همه عالم و آدم بدانند که ایشان از راه پیشین برگشتهاند. دوم، افرادی که مثل سیدعلیمحمد باب، که علیرغم میلشان و تحت شکنجه و فشار توبه میکنند، ترجیحاً جوری باید بنویسند که بشود بعضی از کلمات را به گونۀ دیگری هم حمل کرد که بعداً اگر زنده ماندند و مثلاً خواستند پیش طرفداران خودشان توجیه کنند، بگویند من اصلاً اینجا این را نوشتم آن را ننوشتم و منظور من این بوده است!
کار بزرگ دیگر استاد حائری که از من خواستند انجام بدهم همین بود که خوانش درست ایشان را از توبهنامه در مقاله بیاورم و الا طی آن سالها خوانشی که بود همه اشتباهاتی داشت و در آن مقاله خوانش صحیح استاد حائری این مسئله را هم حل کرده است.

بهائی شناسی: شما آن موقع چه سمتی در کتابخانه داشتید؟
استاد: من کارشناس بخش خطی و دستیار و شاگرد استاد حائری بودم.
بهائی شناسی: استاد حائری چگونه به آن صندوق دسترسی پیدا میکند؟
استاد: آن صندوق در خود کتابخانه نبود، بلکه در قسمت کارپردازی بود. آقای حائری اجازه میگیرد از آقای عبدالله ریاضی که رئیس مجلس بوده مبنی بر اینکه من میخواهم بروم صندوقچه را بازکنم و عکس بگیرم. ریاضی هم به هرکسی این اجازه را نمیداد، ولی چون آقای حائری شخصیتی معتبر و معتمد بوده به او اجازه میدهد. اولینبار ایشان میرود صندوقچهای را که ارباب کیخسرو اهدا کرده بود، باز میکند. شخصیت ارباب کیخسرو هم خیلی جالب است. ایشان یازده دوره نماینده زرتشتیها در مجلس بوده و دوازده دوره رئیس اداره کارپردازی. یعنی حتی آن دورهای که نماینده مجلس هم نبود، باز رئیس کارپردازی بوده است، چون آدم کاردانی بوده. ارباب کیخسرو مؤسس بسیاری از ادارات اصلی مجلس بود. مؤسس همین کتابخانه مجلس بوده؛ مؤسس چاپخانه مجلس بوده؛ مؤسس اداره کارپردازی که فعالیتهای امور اداری و مالی و روابط عمومی را همزمان انجام میداد. مؤسس موزه مجلس بوده، با فراهم آوردن هسته اصلی این موزه، یعنی تابلوهای کمالالملک و در کنار همه اینها کسی بود که آنقدر درایت داشته که بعضی از اسناد را به دلیل اهمیتش در جای خاصی نگه دارد. با اینکه ما مرکز اسناد یا کتابخانهای داریم که باید همه اسناد در آنجا نگه داشته شود، اما اینها به دلیل حساسیت فوقالعاده، به دستور او تا به امروز در جای دیگری نگهداری میشده و با حضور چند نفر از چهرههای ذینفوذ مجلس، صندوقچه باز میشود و استاد علیرغم این شرایط سخت، سه بار رفته بود و این اسناد را دیده بود.
این را هم عرض کنم، موقعی که عبدالله ریاضی تازه رئیس مجلس شده بود، مصادف بود با یکی از این دورههایی که شایع شده بود که توبهنامۀ باب گمشده و او که پیگیر موضوع شده بود، آن موقع اولین کسی که محل نگهداری توبهنامه را به ایشان خبر داد، مرحوم سیدابراهیم بوذری طالقانی بود، خوشنویس و فرماننگاه مجلس، که توسط ارباب جمشید همشهری و همکیش ارباب کیخسرو شاهرخ به مجلس راه پیدا کرده بود. آقای سیدابراهیم بوذری درضمن از بنیانگذاران انجمن خوشنویسان ایران هم بود.
بهائی شناسی: ممکن است سؤال شود آن کسی که این توبهنامه را در صندوق دیده است، آقای حائری بوده که خودش مدعی این بوده که باب توبه کرده است، آیا فیلم و عکس گرفته شده تا جای تردید باقی نماند؟
استاد: خبر خوب اینکه خوشبختانه این کار شده، یعنی آن بخش اول که عکسبرداری است، در زمان آقای دکتر رسول جعفریان با کیفیت خوب از اسناد موجود در صندوق کارپردازی انجام شد، اما آن بخش دوم که به عالَم نشان داده شود و عکس رنگی آن در اختیار همه قرار بگیرد و با همان کیفیت چاپ شود، این اتفاق هنوز نیفتاده و چند بار هم خود من پیگیر شدم، مخصوصاً زمانی که میخواستم مقالۀ دوم راجع به توبهنامه را بنویسم، خیلی اصرار کردم که این عکسبرداری انجام شود، اما این اتفاق در زمان ریاست آقای جعفریان افتاد و عکسبرداری از همه اسناد موجود اعم از اسناد پارلمانی، نسخههای خطی، کتابهای چاپ سنگی انجام شد. توبهنامه را هم عکس گرفتند، اما آن بخش دوم که عکس را در اختیار همه رسانهها قرار دهند، انجام نشد. عکسبرداری و فیلمبرداری شد اما پخش نشد. بهترین کار این است که این سند در تیراژ تک تک بهائیان ایران منتشر شود و در اختیار خودشان قرار بگیرد و بدانند که خشت اول دیانت و آیینشان چیست.
بهائی شناسی: البته این نکتهای که من عرض کردم این است که، فرض کنید اصلاً این توبهنامه درحالحاضر موجود نیست، چهکسی میتواند منکرش شود؟ داستان به این مهمی که موجب شده علما بگویند ایشان خبط دماغ دارد، صدایش کنند؛ بگویند دلیلت چیست؟ میگوید من برای عصایم آیه نازل میکنم. آیه نازل میکند با جملات و عبارات غلط و اینکه سه شخصیت مهم مثل ابوالفضل گلپایگانی و فاضل مازندرانی و ادوارد براون در کتاب Materials for the Study of the Babi Religion اصل توبهنامه را در کتابهایشان چاپ کردند و منابع دیگری هم بر آن صحه گذاشتند، چطور ممکن است چنین سندی جعلی باشد؟ البته بهائیها حق دارند که تشکیک کنند، زیرا قبول توبهنامه در حکم بطلان آیین آنهاست، لذا جزوه نوشتهاند و مطالبی گفتهاند مثل اینکه مهر ندارد، چرا شصت سال رونمایی نشده بود و امثال آن، اما هم در آثار خودشان آمده و هم دیگر مورخان گفتهاند و هم اصل آن بهعنوان سند تاریخی در یک مکان معتبر، مثل کتابخانه مجلس، حفظ شده است.
استاد: بله بیشترین چیزی که میشود به این مستندات تاریخی اضافهکرد، یک عکس باکیفیت از این سند به شکل پوستر است که چاپ شود و به همه نشان داده شود و بگوییم این هم اصل سند.
بهائی شناسی: این را که در مقاله گذاشتهاید، همان است که آقای حائری عکس گرفته است؟
استاد: بله من از آن عکس گرفتم، منتها آن هم خوشبختانه خیلی وضوح دارد و با عکس کتاب ادوارد براون و دیگران کاملاً انطباق دارد. تنها تفاوتش در خوانش درستِ استاد حائری است در بعضی مواضع.
بهائی شناسی: بعضی هم نوشتهاند که باب را بعد از آن مجلس میبرند در مجلس شیخ الاسلام در تبریز و آنجا چوب میزنند و این توبهنامه را آنجا مینویسد و میدهد به ناصرالدین میرزا؛ ناصرالدین میرزا هم این توبهنامه را با گزارش خودش برای پدرش میفرستد. باز این حالت هم باشد، فرقی نمیکند. مهم این است که از نظر علمی ثابت میکنیم این توبه در حضور ولیعهد و علما انجام شده و بعد هم او توبهنامه را نوشته و الان موجود است و همه محققان این شواهد را تأیید میکنند، حال بهائی منصف ببیند و پاسخ همه شبهاتش هم داده شود و بپذیرد و غیرمنصف هم هرچه میخواهد بگوید. البته اگر استاد فرصت کنند بعضی شبهات باقیمانده در تشکیکات آنها را هم ببینند و اگر صلاح دیدند تکملهای هم بنویسند، نعمت را تمام کردهاند.
استاد: بله انشاءالله خواهم دید.
بهائی شناسی: نکته دیگری که آقای دکتر زحمت کشیدند این است که باب اگر در شیراز توبه نمیکرد، در همان جا اعدامش میکردند. چون گفته بود من باب امام زمانم؛ کسی که به دروغ ادعا کند باب امام زمان است، یعنی ادعای نیابت دروغ بکند باید در همان شیراز تکلیفش را روشن کنند. ایشان آنجا توبه کرده و این نسخه توبهنامه را که ظاهراً به خط یکی از مریدان اوست، آقای دکتر در یک مجموعۀ سند تاریخی پیدا کرده و در مقاله دوم آن را آوردهاند. اگر گفته شود توبه کسی که تیغ بالای سرش بوده، ارزش ندارد، حرف صحیحی است، اما پیامبر و رهبر الهی حق ندارد حتی زیر فشار بگوید من پیامبر نیستم. تقیه برای اصل دین نیست، برای فرعیات دین است ولی اگر بیاید بگوید من اصلاً پیغمبر نیستم و اصلاً سوادی ندارم که بخواهم چنین ادعایی بکنم، خودش نشانۀ بارزی است بر عدم حقانیت او.
استاد: بله. او توبهنامه را نوشته و نوشتنش را نمیشود هیچجور منکر شد. اتفاقاً خط و انشایش هم این را ثابت میکند؛ تقریظ علمای تبریز هم این را ثابت میکند، کتابهای تاریخی هم این را ثابت میکنند. بیش از اندازه بها دادن به انتقادات منکران این سند، یکجور تأییدکردن زاویه نگاه آنهاست. نه آقا! سند داد میزند. همه چیزش داد میزند و عملاً طوری است که خود آنها دیگر جرأت نمیکنند خیلی صدای توبهنامه را در بیاورند و درباره دروغ بودن و نبودنش صحبت کنند. حالا اگر شما میخواهید و فرمودید عکس باکیفیت را بیاوریم یک بار دیگر مطلب را شفاف و خلاصه بنویسیم، موافقم، چون شاید مقاله من برای استفاده عامه مقداری مفصل است، بعضی از بخشهایش را میشود اندکی مختصرکرد.
بهائی شناسی: با توجه به اینکه دو مقالهای را که شما نوشتهاید؛ خیلیها ندیدهاند؛ در سایت علوم انسانی است و حالا کدام محقق باشد که برود روی سایت علوم انسانی و مقاله حضرتعالی را ببیند، من پیشنهاد میکنم شما جمع این دو تا مقاله را به اضافه حرفهای جدید دیگر بدهید ما یک کتاب چاپ کنیم و پخش کنیم.
استاد: به شرط اینکه ما از اهرم شما هم استفاده کنیم و تصویر باکیفیت توبهنامه را بهدست بیاوریم؛ چون من بهعنوان یک عضو این مجموعه چندبار درخواستم را مطرح کردم؛ اما تا این لحظه مسموع نبوده است. شما بهعنوان یک نهاد که دنبال کشف حقیقت هستید؛ نامه قبلی خودتان را بهصورت مستمر پیگیری کنید از دفتر رئیس کتابخانه. اگر توانستید تصویر را به دست بیاورید و به دست من برسانید، من هم این وقت را میگذارم که مقاله سومی دراینباره بنویسم.
بهائی شناسی: انشاءالله حتماً این کار را انجام خواهیم داد. از شما بسیار متشکریم و توفیقات بیشترتان را از خداوند خواستاریم.
