صفحه اصلی مصاحبه دلایل پدید آمدن بابیان و بهائیان، فضای جامعه در زمان شروع آیین بابیت

دلایل پدید آمدن بابیان و بهائیان، فضای جامعه در زمان شروع آیین بابیت

1 خواندن ثانیه
0
0
41

مصاحبه با حجةالاسلام مهدی انصاری قمی

اشاره: حجةالاسلام مهدی انصاری قمی از خاندان محدثین قم و نواده آیة الله میرزای نائینی؟ره؟، مؤلف و محقق فقه، حدیث، تفسیر، کلام و تاریخ اسلام به ویژه تاریخ معاصر  مشروطه هستند. ایشان نویسندۀ ًایران خصوصا کتاب «شیخ فضل الله نوری و مشروطیت: (رویارویی دو اندیشه)» و مقالات و رساله هایی در زمینه های گوناگون مذاهب و اندیشه های منحرف شبه دینی و … هستند. مصاحبه ای با ایشان انجام دادیم و تعدادی از پرسش های تاریخی مرتبط با آیین بهائی را از ایشان پرسیدیم. در ادامه خلاصه ای از گفت وگوی انجام شده را خدمت خوانندگان گرامی عرضه می داریم.

 

بهائی شناسی:همانطور که مطلع هستید، جریان بابیت و بهائیت تقریباً  از حدود ۱۷۰ سال قبل شروع شد و گسترش پیدا کرد. دلیل اینکه در آن شرایط و آن زمان عدهای از مردم پیرو باب و پس از او پیرو بهاءالله شدند، چه بود؟ به بیان دیگر، فضای جامعه چگونه بود که مردم به دنبال این دو به راه افتادند؟

الف: بسم الله الرحمن الرحیم، اولاً از دیدار و ملاقات با شما خوباندیشان و عمیقبینان جامعۀ جوان بعد از انقلاب اسلامی بسیار خرسندم. شما دقیقاندیشان به دنبال نکات مهمی از تاریخ پیچیدۀ دگراندیشی و ساختارهای خطرناک آن هستید. وابستگان بهاجانب و مزدوران کفر جهانی در کشور ما فعالیتشان کم نیست و نبوده و نخواهد بود.

بهشما تبریک عرض میکنم که با این احساس پرحرارت دینی و ولاییتان، سبب شدهاید که یک رسانۀ مهم برای تجدید عهد ریشهای و عمیق با دین و با اهلبیت علیهم السلام راهاندازی کنید و نسل جوان و جامعه را از یک خطر بزرگ سقوط دینی و معنوی مطلع کنید و آگاه سازید.

ایام بسیار خاص عزای حضرت سیدالشهداء علیه السلام است. من معتقدم ما در سال دو بار ماه عبادت داریم: یک ماه عبادت روزه و رمضان داریم که سرسفرۀ خدا هستیم و عبادت دوم ما محرم و صفر است که سر سفرۀ حضرت اباعبدالله و اهلبیت علیهم السلام هستیم. تصور من این است که ما باید برای احیا و تقویت و ریشهدارکردن این دو ماه عبادت کار کنیم. اگر این دو ماه عبادت از دست جامعۀ ما خارج شود، جامعۀ اسلامیِ عمیق و ولایی ایران در دنیای اسلام، جامعه اسلامی شکستخوردهای میشود. مردمی که در کشورهای اسلامی یا در جهان از اسلام چیزی شنیدند، اسلام را دوست دارند اما نمیدانند اسلام چیست. چون نمیدانند، داعش پیدا میشود. چون نمیدانند وهابیت پیدا میشود. چون نمیدانند فرقهها رشد میکنند.

اگر ما در دورههای پیشین بنا به گفتۀ آقایان اهل فِرَق، بیش از هفتاد فرقه داشتیم، الان شاید بیش از هفتصد فرقه داشته باشیم که البته تابع همان هفتاد فرقه هستند، ولی برای اینکه جلوۀ جدید کنند و موج جدید داشته باشند و بتوانند بیشتر منحرف کنند، نام جدید احداث میکنند. درست مثل بسیاری از مسائل مادی که یک روز بادبزن دستی بوده، بعداً پنکه شد، بعداً سقفی و بعد به کولر و الان چیلر شده است. این نشان میدهد ایادی دینساز و مزدور اجانب هرگز آرام نمینشینند.

به نظر میآید ما برای پیدا کردن ریشههای رشد فرقههای منحرف، باید به شناخت سیاستهای دولتهای مستعمره مراجعه کنیم و مطالعه جدید کنیم. در اولین سفری که به عراق داشتم، خدمت آیتالله العظمی سیستانی رسیدم. میدانید که ایشان یکی از شخصیتهای شگرف و عمیق و خودساخته و بسیار ارزشمند و پرمطالعۀ جهان اسلام و مرجعیت شیعه هستند. ما در طول تاریخ، مراجع بزرگی داشتیم که قیام کردند؛ یا بزرگانی که در ساختار اجتماعی و سیاسی مهم، جلودار شدند؛ مثل میرزای شیرازی، یا شخصیتهایی مثل شهید شیخ فضلالله نوری و شخصیتی مثل میرزای نائینی، اینها بیتردید از مطالعۀ عمیق سیاسی به نتایج خوبی رسیدند. سیاست‌‌مداران و مستعمران دنیا، برای تغییر ساختار دینی اجتماع، که یکی تغییر اسلام و دیگری تشیع بوده، دست به کار بودهاند.

من با ایشان، برای اولین بار بعد از سقوط صدام ملاقات داشتم. البته ایشان را در ایام صدام هم با لطائفالحیلی زیارت کرده و محضرشان رسیده بودم. به ایشان از قدیم که در نجف بودم، ارادت داشتم.  ایشان هم بسیار به والد شهید و گرامی من مرحوم آیتالله حاج شیخ احمد انصاری قمی اظهار لطف و محبت و احترام نشان میدادند. پس از سقوط صدام راحتتر توانستم خدمتشان برسم. ضمن اینکه برای سلامتی ایشان دعا کردم و اظهار خرسندی از اینکه ایشان به سلامت از یک عمل مهم چشم و بررسی قلب در لندن برمیگشتند، از ایشان سؤال کردم آقا! شما یک ماه و خردهای در لندن بودید، حتماً حوصلهتان سر میرفته، غیر از معالجه چه کردید؟

ایشان فرمودند: گفتم برخی از کتابهای مهمی که در عراق بهدستم نمیرسید، از کتابخانه لندن بیاورند و من ببینم. میدانید که آیتالله العظمی سیستانی یکی از پرمطالعهترین شخصیتهای دینی و اجتماعی است؛ روزنامهها را میبیند، رسانهها را خوب دقت میکند و مطالب اجتماعی، اخلاقی، رفتاری، سیاسی و دینی دنیای اسلام و خارج از اسلام را میبیند و مطالعه میکند و این خیلی مهم است.

به ایشان عرضه داشتم آقا چه کتابی را مطالعه میکردید؟ ایشان فرمودند کتابهای مهمی که در عراق به دست نمیآید. گفتم از محضرتان عذر میخواهم، میشود بدانم چه کتابی؟ ایشان فرمودند: یکی از مهمترین کتابهایی که دنبالش بودم و سالها بود میخواستم پیدا کنم و پیدا نمیکردم، در لندن دیدم. دورۀ اسناد سری بود که قبلاً سری بوده و بعد منتشر شد، اسناد «وزارة المستعمرات البریطانیة.» من این کتاب را دیدهام ولی متأسفانه اینجا در ایران نیز بهدست نمیآید و خیلی هم دنبالش هستم که گروهی تشکیل شود که بتوانند این کتاب را ترجمه کنند. بخشی از این کتاب توسط وزارت خارجه انگلستان بعد از مشروطه در ایران پخش شد، به نام «کتاب آبی». این همۀ آن نیست. آن مجموعۀ نفیس ده جلد است و این یک جلد در ایران، کتاب آبی است. اسناد وزارت خارجه روس «کتاب نارنجی» است و اسناد وزارت خارجۀ آمریکا «کتاب سبز» است. مرحوم مدرس خاطراتی دارد به نام «کتاب زرد» و این نشان میدهد اینها رمز است. سرّی است. این کتاب وزارت مستعمرات بریطانیة به عربی ترجمه شده، اصلش انگلیسی بوده برگردان به عربی شده، ولی متأسفانه به فارسی ترجمه نشده است. اطلاعات فراوانی در این هست. ببینید این شخصیت دینی چقدر دقیقبین است. گفتم آقا برای چه این کتاب؟ فرمودند: بعد از سقوط صدام، فرقهسازی به نام دین در عراق شروع خواهد شد. آغاز فرقههای سیاسی. آغاز فرقههای مذهبی، گروههایی که باهم دائماً درگیر باشند. لذا من این را مطالعه کردم که ببینم انگلیسیها از چه طریقی مذهب میساختند. از چه طریقی دینسازی میکنند و از چه راههایی اینها فرقههای جدید مردم را دشمن همدیگر میسازند.

مثلاً شما هرگز نمیتوانید «فراماسونری» را در ایران، در دولتهای عربی، در روس، در ترکیه، فراموش کنید. جالب است در کشورهای بسیار کمی از دولتهای عربی را میتوان یافت که فراماسونر نداشته باشیم. ازاینرو هرگز اقتدار سیاسی و اجتماعی و مذهبی وجود ندارد. نمونۀ آن مصر است. آنها را با نوع دیگری منحرف کردند. وقتی شما این کتاب را مطالعه کنید خواهید دانست چرا فراماسونری از یک گروه کارگری، از یک گروه بنایی که اصلاً به آن توجه نمیشود، شروع شده است. مثلاً قهوهخانهای بوده که کارگران بعدازظهرها بروند و آنجا قلیان بکشند، کمکم به یک سازمان سیاسی پیچیدۀ مخفیِ سیاهگونهای که حتی سیدجمال اسعدآبادی را هم ـــ که سروسرّی با محافل بابیت هم داشت ـ در خودش غرق میکند؛ فروغی را غرق میکند. بسیاری از سران دورۀ رضاخان و بعد از رضاخان فراماسون هستند. ما حتی بعد از انقلاب اسلامی در بسیاری از روشنفکران گذشته و امروز فراماسون داشتیم و داریم. در بسیاری از افسران ارتش شاهنشاهی فراماسونر داشتیم. به تصور من اگر شما گزارشهای وزارت اطلاعات را دنبال کنید، خواهید دانست بسیاری از کسانی که این احزاب جدید روشنفکری را در ایران ساختند، تا مردم را از لایۀ دینی به لایۀ بیدینی و دگراندیشی گرایش دهند و دعوت کنند، اینها با فراماسونهای جدید دنیا ارتباط داشتند و الان فعالترینشان در فرانسه کار میکند. هنوز فراماسونهای انگلستان کار میکنند، اما آمریکا دنبال سیاست دیگری است. این قدرت را فراماسونهای فرانسه و انگلستان گرفتند و بسیار هم فعال هستند. شما تاریخ سلطنت انگلستان را مطالعه کنید. چگونه رهبری آنان را به یک زن سپرده اند، آن هم زنی که ظاهراً هیچ قدرتی ندارد، درحالیکه در باطن قدرت بسیار قابلتوجهی دارد. گزارش کودتای دورۀ مصدق در ایران چند شب قبل در بیبیسی منتشر میشد. جالب اینجاست که ملکه انگلیس نمیداند گروه سیاسی فراماسونها در ایران بهشدت توسط فضلالله زاهدی کار میکنند و تا شش ماه دیگر کودتایی در ایران خواهد شد. در این میان آیتالله کاشانی، مصدق و حتی شاه بازی خوردند.

چقدر عناصر اطراف مصدق فراماسون هستند. چقدر اطراف شاه فراماسون هست و طبیعتاً در این بازی مرحوم آقای کاشانی شکست سخت و ضربۀ فراوانی میخورد، چرا؟ چون فراماسون نیست، چون تابعیت فراماسونی ندارد. میخواهد دین مردم را حفظ کند و سیاست کشور را اسلامی و ایرانی نگه دارد؛ اما اطراف مصدق غربزدگان و دگراندیشان و فراماسونها فراوان بودند. با اینکه نسبت به ایرانیگری و وطندوستی مصدق دلایل فراوانی دارم و انصافاً ایستادگیاش در دادگاههای دنیا ایستادگی بسیار مهمی است، اما در این جهت شک ندارم دستهایی بودند که بین ایشان و مرحوم آیتالله کاشانی را به هم زدند، عامدانه و قاصدانه هم بود. هم سیاست را کوبیدند، هم دیانت را. هم آقای کاشانی را در خانهاش خفه کردند و از بین بردند، هم مصدق را در احمدآباد سالها زندانی و نابود کردند.

این جهت سبب میشود که وقتی فراماسونها دخیل بشوند، همه چیز یک نظام، یک ملت، یک کشور را در طول تاریخ به هم میزنند. اگر خوب مطالعه بکنید، در رنسانس فرانسه، بیش از بیستوپنج هزار کلیسا را در کل اروپا که پانزدههزارش در فرانسه بود، آتش زدند. برای چه با دین مبارزه کردند. برای چه با کلیسا؟ چقدر پشت سر کلیسا زشت گفتند. معتقدم هشتاددرصد آن ساختگی است. بیست درصدش واقعیت دارد. طبیعتاً کلیسا از یک واقعیتی کمکم به خیال تبدیل میشد، به خرافه تبدیل میشد، مثل حالا. بهنظر کارشناسان و محققان سیاسی و تاریخی، اعضای محافل ماسونی و این سازمان شیطانی در هر منطقهای باشد به تناسب تعداد افراد وابسته، محفلی دایر میکنند و عنوان ادبی زیبایی مانند «فضیلت»، «روشنایی»، «آزادی» و … به آن مینهند. جز اعضاء سازمان، کسی حق ورود به این مجمع سیاسی را ندارد، سلسلهمراتب این سازمان سیوسه درجه است که هر رتبهای عنوان خاصی دارد و غالباً از تاریخ یهود و افسانههای اسرائیلی گرفته شده و تعداد کمی ریشۀ شرقی یا اروپایی دارد. عالیترین درجۀ فراماسونری «مشرق اعظم» نامیده میشود و هر مرتبهای از اسرار مرتبۀ دیگری بیخبر است و بدین ترتیب هر درجه ای با یک متد شیطانی خاص اداره میشود و ارتقای به درجات بالاتر با گذشت زمان و ابراز لیاقت و کفایت در مسائل ماسونیگری امکانپذیر است. در مراحل اولی ابتدایی عقاید دینی چندان مطرح نیست، ولی در مراحل بالاتر بهویژه بیست به بالاتر، ایده و عقیده بهشدت تحت مراقبت و کنترل قرار میگیرد. هر یهودی عضو طبیعی دستگاه فراماسونری است. ازاینرو هنگام قید عضویت آنها، چندان تفحّص و بررسی نمیشود، اما در ملتهای دیگر باید فرازونشیبهایی را بپیمایند و در تمام ممالک دنیا بالاترین درجات فراماسونری در دست یهود است.

سازمان فراماسونری زمانی بالاترین و مطمئنترین دستگاه جاسوسی دراختیار امپراطوری انگلستان بود و اکنون دربست در خدمت صهیونیسم و اسرائیل است و حزب بهائیت و بابیت فعالترین و صدیقترین خدمتگزار این دستگاه است. البته ظاهراً مرام آنها طرفداری از انسانیت و تهذیب اخلاق و رشد فکری مردم و برطرف ساختن اختلافات مذهبی با طرح لائیسم و رواج بیدینی مانند بابیت و بهائیت و حتی زردشتیگری و امثالش بوده و هست. در زندگینامه جمالالدین افغانی آمده است: «جمالالدین افغانی در مصر لوایحی منتشر میکرد و در امور سیاسی مصر از هر حیث مداخله مینمود که رفتار و گفتار او بهنظر دولت مصر مشکوک آمد. کنسول انگلیس نیز به نشریات سید اعتراض کرد. بالأخره جمعی از مردم به انجمن او حمله برده لانۀ فراماسونی او را زیرورو نموده، بلوایی در قاهره برپا ساختند و سید به اتفاق ابوتراب، خادمش، به فرمان پاشا خدیو مصر از قاهره به تاریخ ۱۲۹۶ قمری رانده شد.»

این همان خط شیطانی است که در قالب ماسونیگری پیش از مشروطه برای زمینهسازی تغییر دین و جامعه سنتی ایران در قالب اصلاح دینی از درون و رواج دگراندیشی، رواج بابیت و بهائیت را در دستور کار سیاسی خود قرار دادند و بر همین اساس ایران را در آشوبهای ساختگی فرو بردند؛ مانند لباس نوز بلژیکی و آشوب کرمان و درگیری بازار قند و امثال آن و ترور ناصرالدینشاه توسط میرزارضای کرمانی بابی که فرمان قتل را پس از ملاقات سید و ارتباط با محافل بابی استانبول بهدست آورد. اینچنین خط باطل در برابر حق قرار میگیرد و سنتهای دینی و جامعۀ متدین شکسته میشود و سیاستهای شیطانی کشورهای اسلامی و جهان را فرا میگیرد که به عیان میبینیم چه دستهای مرموز و منحرفی جهان سیاست شرق و غرب را فراگرفته است و این از گذشتۀ تاریخ تا آینده ادامه دارد، مگر آنکه جامعه از نقشههای دشمنان دین و انسانیت آگاهی داشته باشند. همین نقشهها نه فقط کشورهای اسلامی و ایران که حتی کشورهای اروپایی و غربی را فراگرفته و آنها را در قالب جامعهپسند دیگری تغییر میدهند.

ایامی که در ایتالیا بودم دیدم در کلیسایی، یک مریمی را عَلَم کردند که از چشمانش خون میآید. اعلام کردند حضرت مریم از تمام مسیحیان ناراحت است،  بیایید و ببینید که از دست شما مسیحیان از چشمان حضرت مریم خون میآید. شش ماه مردم را به بازی گرفتند و در معرض عموم گذاشتند، ولی بعد از شش ماه گفتند ببخشید که ما این کار را کردیم. ما دستگاهی گذاشته بودیم که جمعیت که جمع میشوند، از چشمان حضرت مریم خون بیرون بیاید. ساختگی بود. ببینید با این ساختگیها دارند مسیحیت را نگه میدارند. چرا؟ برای اینکه مسیحیت بعد از رنسانس روزبهروز در حال افت بود. این، دو علت داشت:

یک علت بازی فراماسونها  با دین بود. نادیده نگیریم تمام کتابهایی که بعد از رنسانس تا به امروز در اروپا نوشته شده، حتی کتابی مثل چرا مسیحی نیستم؟  نوشتۀ راسل، این که میآید ایران و ترجمه میشود بدون قصد نیست. عامدانه میآورند و در ایران ترجمه میکنند. تعجب از وزارت ارشاد است که اصلاً حواسشان نیست. کتاب چرا مسیحی نیستم؟ یعنی چرا دیندار نیستم، چاپ و منتشر میشود. الان تمام کتابهای ضدخدای مسیحی در تهران چاپ میشود و این بسیار خطرناک است. یعنی فکر جدید میدهد، فکر ماسونی میدهد به بچهها و نسل جوانی که نمیتوانند خودشان را قانع کنند و از قرآن اقناع معنوی و دینی بگیرند. این خیلی خطرناک است. حرف دشمن را میزنند اما در قالبی که اسلام از این کشور بیرون برود و یک رنسانسی پیدا شود.

لذا من مقدمتاً برای سؤالی که فرمودید: چرا در کشورهایی مثل ما بهائیت یا بابیت با این طرح جدید پیدا میشود، علتش رشد فراماسونهاست. علتش نفوذ دگراندیشانی است که هیچ قالبی برای تهی ساختن مسلمانان پیدا نمیکنند مگر اینکه آنها را با نام جدید آشنا کنند. ببینید مطالعه مال آیتالله سیستانی است. میگویند من رفتم اصل و مرکز برنامهریزی مذاهب را مطالعه کنم که از این به بعد بفهمم در عراق چه گروهی پیدا میشوند. الان میدانید دهها گروه مذهبی دینی در عراق ساخته شدند، گروه بصری پیدا شدند و جالب است تمام آنها ریشههای بعثیگری فرقهگرایی دارند.

 

بهائی شناسی:  مثل یمانیها؟

الف: بله، بله. تمام این فرقههای نواندیش و دگراندیش، ریشههای شیطانی دارند. تمام ریشههای دولتهای خارجی دارند. خوب، اینها کجا هستند؟ کی پول به اینها میدهد؟ شما در این حوادث اخیر عراق دقت بفرمایید. اربعین پارسال که بالای بیست و چند میلیون زائر بودند، ما به تعدادش کار نداریم، به این راهپیمایی عظیم کار داریم. از بصره تا بغداد تا کربلا که هفت ساعت راه است. تمام این بیابان سیاهی جمعیت و لشکرِ طرفداران حادثۀ کربلاست. ده سال دیگر نمیشود جلویش را گرفت. یعنی تمام دنیا میشود عراق. میدانید چقدر مسیحی در این جمعیت بوده؟ و بیتردید مطمئن باشید در بین این جمعیت کارآگاهان یهود، صهیونیسم و فراماسونها فراوان بودند. برای اینکه این عکسهای جهانی، این عکسهایی که گرفته میشود، عکسهای عادی نیست. دوستان و رفیقهای این خواهر و آن برادر نیست. نه، تمام دنیا دارند این تصویر را میگیرند این جمعیت با این شور، چگونه آشوب نمیشود. چگونه کشتار نمیشود؟ چگونه قتلعام نمیشود؟ چگونه هیچ اختلافی پیش نمیآید. ملت عراق، ملت ایران و شیعیان اطراف آنچه در توان دارند در معرض زائران قرار میدهند. اینها بیجهت نیست.

یک بخش از آن، عظمت است، رشد و کمال است ولی مواظب باشید در کنارش تضاد است. یعنی نیروهای شیطانی نمیتوانند تحمل کنند دائماً اربعین را اینطور ببینند.

من یادم نمیرود شاید آخرین اربعین دورۀ صدام با هلیکوپتر در طول این مسیر بیش از هزاران نفر را قتلعام کردند. این قتلعام سبب شد، جمعیت راهپیمایی ده هزار نفر بشوند. کشتار بعدی سبب شد بیست هزار نفر بشوند. مقابله با امام حسین علیه السلام سبب شده بیست میلیون بشود. یعنی ما در این یکیدوساله از کشورهای اروپایی، کشورهای عربی، اسلامی، افریقایی و آسیای میانه کسانی را داشتیم که میآمدند تا لب مرز عراق و از آنجا پیاده میرفتند. از پاکستان و آسیای میانه پیاده راه افتادند رفتند کربلا. این را در کدام قاموس پیدا میکنید؟ هیچ قاموس دینی به شما این فرصت، این موقعیت، این عظمت، این خودشخصیتی را به شما نمیدهد که شما بهخاطر یک حادثه از کشورتان که هزاران کیلومتر با عراق فاصله دارد، با پای پیاده بیایید. من کسانی را دیدم که از کویت با پای برهنه آمده بودند. یک پزشک با یک کولهپشتی راه افتاده تا کربلا آمده، وقتی آنجا رسیده، از او میپرسند از کجا آمدی؟ از کویت. برای چه آمدی؟ برای امام حسین. این مفهوم را در دنیای شیطانی امروز نمیخواهند. این باید شکسته بشود.

دیروز دندان پیغمبر را شکستند؛ دیروز امامت را شکستند؛ دیروز کربلا را آتش زدند؛ دیروز خیمهها را آتش زدند؛ امروز شیعهها را میسوزانند. شما ببینید در نیجریه که این شیخ زکزاکی را گرفتند، او چه کار کرده؟ جز اینکه یک روحانی است و از امامت اهلبیت علیهم السلام سخن گفته و همه شیعه شدند؟ دهها هزار نفر شاید میلیون نفر شیعه شدند. ایشان چه میگفته؟ میگفته یا حسین. امسال فیلمهایشان منتشر شد. چه کردند؟ چهارتا بچههایش، یا بیشتر، را جلویش شهید کردند. خودش را قطعهقطعه کردند و الان مریض افتاده. برای چه؟ برای اینکه مبادا اسلام در آفریقا منتشر بشود.

بحث مبارزۀ با دین حق است، نه مبارزه با دین معمولی و استعماری. الان در هیچ جای دنیا با مسیحیت مبارزه نمیشود. هیچ جا با یهودیت مبارزه نمیشود. چون نه این مسیحیت مضر بر دنیاست نه یهودیت. پس باید یک دینی پیدا بشود، هم جدید باشد که مردم لذت ببرند مثل لباس نو بپوشند، هم سود و زیان نداشته باشد. برای استعمار بابیت مضر نیست. بهائیت مضر نیست. وهابیت هم مضر نیست. چون به هیچ جای عالم دست نمیزند. تمام عبارات باب را که نگاه کنید، بسیار مفاهیم خرافی و پیشپاافتاده، مفاهیم پست و بسیار بیارزشی هستند. این همان رمزی است که آیتالله العظمی سیستانی فرمودند که در این کتاب «اسناد سرّی» نشان میدهد کجاها باید چه دینی، چه مسلکی، چه مذهبی پیدا بشود و ایجاد کنند. اینها مذهب علیه دین میساختند، دین علیه مذهب میساختند. ببینید خیلی عجیب است. بشر در این دنیای جدید و روشن آرامآرام  آگاهی پیدا میکند که بههرحال یا دین حق داشته باشد یا دین نداشته باشد. دین باطل که دین نیست. دین باطل خط انحراف است، خط شیطان است.

ما دو خط در دنیا داریم. یا دین حق است یا دین شیطان است. حالا هر اسمی میخواهید بر آن بگذارید. فراماسونها نیز خط باطل هستند و تبلیغ دین و مذهب شیطانی میکنند.

لذا اگر ما خوب فکر و مطالعه کنیم که چرا بهائیت پیدا شد؟ باید اول برویم دنبال این نکته که چرا فراماسونری پیدا شد. من موافق هستم با رسانۀ بسیار خوب و ارزشمند و منتقد شما که بحث بهائیت و بابیت را پیش میکشد، ولی بیایید یک مقداری عامتر فکر کنیم. الان در عربستان و کشورهای عربی و اسلامی مذاهب فراوانی پیدا شدند. در عراق مذاهب فراوانی پیدا شدند. هیچ ربطی هم به بابی و بهائی ندارند. مذاهب فراوانی در ترکیه پیدا شدند. جالب است بدانید ما با حضور امام موسی صدر در لبنان و سوریه و ترکیه، یک مذهب را نجات دادیم و یک مذهب را اصلاح کردیم. کمتر کسی توجه میکند به حضور بسیار ارزشمند امام موسی صدر در لبنان و سوریه و ترکیه و فلسطین و در مصر.

شما خبردارید که در سوریه مذهبی داشتیم به نام نصیراویها. نصیراویها شیعیان بیسروصدا و مخفیِ باقیماندۀ دورۀ معاویه هستند. روی کوهها زندگی میکردند. معاویه به تمام فرماندارانش اعلامکرد هرجا اسم علی، اسم فاطمۀ زهرا، اسم حسن، اسماء منسوبین به اهل بیت پیامبر پیدا کردید، بکشید، تبعید کنید و یا در خانه قرارش بدهید و بسوزانید. من نکتۀ زیبایی در اینجا بگویم، توجهی به لغت پیدا کنید. من در لغتنامۀ دهخدا دنبال لغتی میگشتم. به کلمه پدرسوخته رسیدم. ما این را فحش تلقی میکنیم. بعد دیدم عجیب است. این کلمه فحش بوده، اما فحش به شیعه؛ خانوادههای شیعه را بیرون کردند و پدران شیعه را در خانهها نگهشان داشتند و سوزاندند، این خانوادهها در کشورهای اسلامی پخش شدند. پرسیدند شما کی هستید و از کجا آمدید؟ ما این قدر فقیر نداشتیم. میگفتند ما فرزندان آن پدرانی هستیم که به جرم تشیع؛ به جرم نام علی، به جرم نام فاطمه علیها السلام و اهلبیت علیهم السلام سوزاندند.

من تحقیق کردم در سوریه امروزی، که این همه حوادث داعش برایش رخ داده، شما از محله خراب که هنوز هست، تصویربرداری کنید. این محله خراب، همان جایی است که اهل بیت را اسیر کردند. همان جایی است که اهل بیت را زدند و تحقیر کردند. الان قبر معاویه اول و معاویه دوم در همین محله است و یزید و فرزندان یزید، البته کسی را راه نمیدهند. محله خراب، محلۀ مهم خلیفهنشین بوده، اما خرابههایی هم داشته که قبرستان بوده. خراب که به آن میگفتند، یعنی قبرستان. در طول تاریخ اسلامی، کسی به قبرستان رسیدگی نمیکرده و درخت نمیکاشتند. الان ما درخت میکاریم. اهلبیت علیهم السلام را آنجا بردند که تحقیر کنند. الان کسی جا نداشته باشد، در قبرستان میخوابد. شما الان بروید و ببینید. یک بار برنامهای تنظیم کنید با این گروههایی که میروند، فقط عکسبرداری کنید. درهای خانههای محله خراب، یا انگشتر آویزان است، یا سم اسب آویزان است، یا بند شلوار آویزان است، یا انگشت و انگشتر آویزان است، یا زره آویزان است. آنچه که سران فرماندۀ سپاه ابنزیاد در کربلا بردند، الان تمثالش روی درِ خانههای مردم دمشق است.

بهائی شناسی: هنوز؟

الف: بله. من درِ یک خانۀ قدیمی را زدم. یک خانم محجبه بسیار موقر و مرتبی آمد بیرون. گفتم: سلام، ببخشید مزاحمتان شدم. گفت: بفرمایید. گفتم: میشود از شما سؤال کنم این علامت تیر چیست که بر سردر منزل و خانۀ شما آویزان است؟ او گفت: ببخشید شما ایرانی هستید، من شرمم میآید بگویم.

بعد گفت: ما مستأجریم اهل اینجا نیستیم. مستأجریم. شرمم میآید بگویم. گفتم: چرا؟ گفت: این آثار و علایم قاتلان حسینبنعلی علیه السلام است. ببینید تا الان، هزاروچهارصد سال از دورۀ امویان گذشته و وضع چنین است. من شخصی را در بازار حمیدیه دمشق دیدم، پسرش یک خطایی کرده بود و از دستش فرار میکرد. پدرش دنبالش میدوید و میگفت: قف! حتی اسمّیک علی. بایست تا اسمت را علی بگذارم. تو متخلفی. ببینید حضرت علی علیه السلام را بهعنوان یک فرد متخلف میشناسد. شیعیانی در آن دیار بودند که اغلبشان هم از شیعیان قدیمی شام هستند و بعد از رفتن امام سجاد علیه السلام به شام یک خط تشیعی باز شد. چون دیدند قصۀ سر امام حسین علیه السلام است حرف میزند. بعد یزید به کجا رسید؟ و امام سجاد علیه السلام را با آن تحقیر آوردند وارد شام کردند اما با آن عظمت حضرت را به مدینه فرستادند، شیعه ساخته شد.

 

بهائی شناسی: یعنی متحول شدند؟

الف: در این تضادها گروه جدیدی پیدا شدند. چون رئیسشان نصیراوی بود. خودشان را منسوب به او کردند، اما بعد از یزید طبیعتاً مروانیها آمدند. این مروانیها فهمیدند گروه شیعهای پیدا شده، میگشتند دنبال افراد که مبادا شیعه رواج پیدا کند. اینها برای اینکه در امان بمانند، خودشان را نصیراوی معرفی کردند. امام موسی صدر، این شخصیت بزرگ و چند نفر در کنار ایشان، سبب شدند نصیراویها به تشیع برگشتند مخصوصاً بعد از انقلاب. آقای میریی از سادات خوب و فعالان تبلیغ حوزۀ دینی قم بود که به رحمت خدا رفت. ایشان هم بعد از امام موسی و بعد از مرحوم آیتالله سیدحسن شیرازی در سوریه خیلی تلاش کردند، همۀ اینها به تشیع برگشتند و همراه اینها هم خیلی از سران سیاسی امروز شام به تشیع برگشتند. یعنی بعد از این جریان، حافظ اسد رسماً اعلام کرد من شیعه هستم.

بهائی شناسی: خود حافظ اسد؟

الف:  خود حافظ اسد و هیأت حاکمه از همان علویها هستند. علویها نصیراوی هستند؛ اما آرامآرام گفتند ما علوی هستیم. شما ببینید در یک تضاد چیزی پیدا میشود که برای مردم جذابیت دارد. شدند علوی. تمام کسانی که در شامات با علویها درافتادند، عاقبت یا وهابی یا داعشی شدند. چون میدانید وهابیت به داعش رسید. وهابیها رشد و ترقی کردند و داعشی شدند. الان در اروپا آنی که دارد اروپا را به هم میزند دو چیز است. گرایش به وهابیت و داعش و گرایش به تشیع. خبر دارید این یک هفته کشورهای اسکاندیناوی بهخاطر سوزاندن قرآن در سوئد به هم ریخته شدند. خوب، طرفداران قرآن همه موضع گرفتند و اظهار کردند ما تمام ساختمانهای این گروه و این حزب را آتش میزنیم و هرکسی قرآن را بسوزاند ما کتابخانههایشان را آتش میزنیم. خوب، ظاهر این خیلی تند است که ما در مقابل کتابخانهها را میسوزانیم، اما واقعتیش چیست؟ آنها میخواهند قرآن را بسوزانند چون اسلام در حال پیشرفت است.

لذا با امام حسین علیه السلام میجنگند و لذا از این دیدگاه اربعین نباید باشد. لذا در قصۀ اربعین تمام گروههای شیاطین دارند دخالت میکنند.

در کنار وهابیت و تشیع، قرآن همه را دارد به اسلام برمیگرداند. خبر دارید بعد از جریان یازده سپتامبر در آمریکا در هفته پنج هزار قرآن ترجمهشده فروخته میشود؟ پنج هزار قرآن در هر هفته، مترجمش در مصاحبهاش گفت به من میگویند تو مسیحی هستی چرا قرآن را ترجمه کردی؟ چرا انجیل و تورات ترجمه نکردی؟ گفت برای اینکه انجیل و تورات کتاب کهنۀ دین بشر است. ببینید تعبیر را. قرآن کتاب آیندۀ دین بشریت است. در انجیل و تورات حرفی نیست که جذابیت داشته باشد. با اینکه دهها کانال مسیحی هست. تمام این کانالهای مسیحی چه میکنند برای مسیحیت، اما بنا به گفتۀ پاپ و واتیکان هر روز در آفریقا و اروپا نسل مسیحیت کم میشود. سالها پیش سخنرانی پاپ پل ششم را شنیدم، گفت یازده میلیون بیشتر مسیحی در آفریقا نمانده است. این حرفِ سی چهل سال پیش است. الان دیگر در آفریقا از مسیحیت چیزی نمانده. اروپا هم دارد فرو میریزد. در فرودگاه آلمان مسجد دارند. این نفوذ اسلام است. الان شهردار لندن یک شیعه پاکستانی است. در این ایام تمام خیابانهای لندن را سیاهپوش کرده و پرچم یا حسین گذاشته. تشیع این است.

لذا بابیت و بهائیت پیدا میشود. هیچ شب و روزی و هفتهای نمیگذرد که در اخبار جهانی دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی حرفی از بهائیت نزنند، چرا؟ برای اینکه میخواهند اسم بهائی گم نشود. میدانید بهائیت ده تا کانال دارند. چقدر رادیو  و مجله دارند خدا میداند. بیتالعدل اسرائیلشان کار میکند. در دهلی کار میکنند. مشرق الاذکار دیدنی است. چه ساختمانی! چه عظمتی! اما هیچی در آن نیست. من آنجا رفتم. بزرگانشان را خواستم. پرسیدم شما چه میگویید؟ اینجا چه کار میکنید؟ گفت اینجا به خدا متصل میشویم. گفتم کو خدا؟ هرچه من در و دیوار را نگاه میکنم خدایی نیست. گفت خدا دیدنی است؟ گفتم پیش شما دیدنی است. چون شما رب دارید. عبدالبهاءتان به ظهور حق متصل شده یعنی خدا شده، باب خدا شده، کجاش خداست؟ من چون با وضعیت دیپلمات رفته بودم و یک گروه دیپلمات با من بودند، اینها خیلی نمیتوانستند سؤال  بکنند یا نمیخواستند من را بپیچانند. گفتند ایرانی هستید؟ گفتم بله. گفت مذهبتان؟ گفتم من شیعه محمد و آل محمد هستم. گفت باب هم سید بوده. گفتم سید بوده، ولی با بابگری ناباب شده. او اول مدعی شد من باب امام زمان هستم، این دروغ درآمد؛ چون بعداً گفت خود او هستم بعد هم گفت پیغمبرم.

اینها دارند به ابهام و تاریکی میرسند. من عدهای را در اروپا و در کشورهای دیگر دیدم که با قرآن مخالف بودند. به آنها گفتم من هم مثل شما، اما اجازه بدهید من کتاب قرآن به شما هدیه میدهم که مطالعه کنید. جالب است قرآن را میگرفتند، یا دیگر نمیآمدند یا از عقیدهشان برگشته میآمدند. در ایتالیا برنامههایی شبها داشتیم که جمعیت زیادی میآمدند. حدود هفتصد تا هزار نفر میآمدند. حداقل دویست و دویست و پنجاه نفرشان مسیحی بودند. اینها چرا برمیگشتند؟ اصلاً چرا میآمدند؟ حتی در فرانسه، ایام عاشورایی که بودم، در سفارت آدمهای متفاوتی میآمدند. غیر از مسلمانان خودمان، سنّیها، هندیها، پاکستانیها، افغانیها که میآمدند. با مذاهب مختلف، حتی مسیحیها میآمدند. بعد هم درخواست کتاب داشتند که دربارۀ اسلام  مطالعه کنیم.

ایامی که در میلان ایتالیا بودم، اسقفی بود که خیلی آدم متشخص و باشخصیتی بود. من گاهی کلیسا میرفتم. کلیسای میلان خیلی کلیسای دیدنی و تاریخی است. بسیار زیبا ساخته شده است. من با لباس روحانیت میرفتم. مدتی به این کلیسا میرفتم. کمکم اسقف و کشیش آنجا به ما اظهار لطف کردند و من در نماز و دعای یکشنبۀ آنها شرکت میکردم. یک بار از من خواست که صحبت کنم. هفتۀ بعد، مطالبی دربارۀ اسلام و مسیحیت و تاریخ مسیحیت، تاریخ حضرت عیسی، عروجش و نزولش گفتم. غوغایی در کلیسا شد.

سؤال: یعنی شما آنجا گفتید صلیبی در کار نبوده و از نظر ما عروج کردهاند؟

استاد: بله. گفتم ما حضرت عیسی را زنده میدانیم. شما ایشان را مرده میدانید. ما برای عیسی حضور قائل هستیم. برای اینکه بعد از آمدن امام زمان ما؟عج؟ او از آسمان نازل میشود. پیغمبر ما به دیدن او در آسمان چهارم رفته است. خیلی موج ایجاد کرد. این سبب شد مراجعات مسیحیها به سمت ما باز بشود و جالب است اولین کسی که مراجعه کرد خود این آقای اسقف بود. به من اظهار کرد میشود قرآنی به من بدهید مطالعه کنم. قرآن به زبان ایتالیایی سخت پیدا میشد و یک سنّی ترجمه کرده بود. با زحمتی فراوان در تهران تهیه شد و به او هدیه دادیم. بعد از مدتی گفت کتابهای بیشتری به من بدهید. یک روز قرار شد ما با ایشان ملاقات کنیم. ایشان اظهار کرد من میتوانم مسلمان بشوم؟ گفتم شما مسلمان هستید. گفت چطور؟ گفتم همین قدر که ابراز علاقه به اسلام دارید، معلوم است شما قرآن را پسندیدهاید. گفت قرآن حرفهایی دارد که ما هیچوقت در انجیل نمیبینیم. انجیل کتاب قصه است. کتاب تاریخ است. کتاب هدایت نیست. گفت من میتوانم مسلمان بشوم؟ گفتم به یک شرط. همین جا مسلمان بشوید و به هیچکس اعلام نکنید. سر جا و مقامتان باشید. بنا بود ایشان پاپ بشود، این آدم مهمی بود و جایگاه بلندی داشت. جالب است که ایشان کسانی را که زمینههای هدایت داشتند، میفرستاد برای ما. یعنی طبیعتاً ارواح پاک، قلبهای دستنخورده، نسلی که منحرف نشدند، اینها به سمت دین حق میآیند.

این حرف را از زبان دشمن باید شنید و فهمید و درک کرد. در عراق یک وزیر خارجه بود به نام طارق یوحنا عزیز، مسیحی هم بود. مسیحی بسیار فهمیده، زبردست، زیرک، سیاسی که چند زبان میدانست. استاد حقوق دانشگاه موصل و از مشاوران عالی صدام بود. در این اواخر به علت اینکه بیمار بود اعدامش نکردند. ایشان یک مقالهای دارد که اوایل انقلاب در برخی از روزنامههای آن زمان چاپ شد. بهقدری این قطعۀ روزنامه مهم است که یک فرد بیدین بعثی، طرفدار میشل عفلق و از عناصر سیاسی و انگلیسی عراق، مشاور صدام، چنین مطالبی را گفته است.

ببینید ایشان میگوید سیاسیها وقتی میتوانند سیاستمدار باشند که ادیان را هم خوب بشناسند. کدام دین نفوذ میکند؟ کدام دین بازی است؟ در طول تاریخ میدانستند تشیع بازی نیست. لذا با تشیع بازی کردند. یک کشور بیاورید با بهائیها بازی کرده باشد، با بابیها بازی کرده باشد. یک کشور بیاورید با وهابیها بازی کرده باشد.

مردم فهمیدند بازی است. لذا به سمت وهابیت میروند، اما به سمت بهائیت نمیآیند. چون وهابیت قرآنی دارد، یک سری مناهج اسلام را دارد اما بهائیت چه دارد؟ این خیلی حرف است. اینها را رویش کار کنید. ما میخواهیم مردم آزاد باشند.

ببینید باطل با حق میجنگد. حق با حق نمیجنگد. هرکسی خط غیر از خط اهل بیت پیدا کرد، خط مخالف اهل بیت است.

بهائی شناسی: به دلایلی که فرمودید، بالأخره بابیها و بهائیها بین مردم پیرو پیدا کردند، برخورد علما برای محدود کردن حرکتهای تبلیغی بهائیها و قبلش بابیها چه بود؟ چه اقداماتی انجام دادند؟

الف:  علمای زیادی کشته شدند. فقهای زیادی سربریده شدند. علنیشان قرةالعین است که عمویش را کشت. خیلی مهم است که آنها زنی را به فحشا بکشانند که آنطور اعلان اباحهگری کند. طبیعتاً نشان میدهد بابیها و بهائیها چه کسانی هستند. در این زمینه علماء و مردم فراوان فعالیت کردند. بهویژه شهادت شهید ثالث آیتالله برغانی را داریم که صاحب گستردهترین تفسیر قرآن است و در قزوین نزدیک مزار حسین بنعلیبنموسی علیه السلام مرقد ویژهای دارد.

من تاریخ بهائیت را که دنبال کردم، دیدم چه دستهایی کار میکرده، عدهای گاوچران را با لباس دین نشان بدهند. تمام کسانی را که منحرف کردند، یک عالم بزرگ در بینشان نبوده. یکی از کارهایشان این بود که سردستهشان را، یا زباندارشان و قلم بهدستشان را لباس دین بپوشانند. هیچکدام اینها در تاریخ روحانیت، ریشه ندارند.

بهائی شناسی: منظورتان فاضل مازندرانی و اشراق خاوری هستند؟ اینطور معرفی میکنند که جزو علمای اسلام بودند و بهائی شدند.

الف:  عالِم اسلام، مطلع از قرآن است. اینها یک عده شارلاتان بودند. مثل شارلاتانهایی که در دورۀ مشروطه لباسشان عمامه بود. مگر دولتآبادیها و تقیزادهها و برخی نمایندگان مجلس شورای ملی و برخی روزنامهنگاران و امثالشان و حتی خود علیمحمد باب، یا بهاءالله و نمایندگانشان عمامه نداشتند؟ مگر در نجف معمم نبودند؟ این کتاب تاریخ خاطرات یحیی دولتآبادی است. در واقعۀ کشف حجاب دورۀ پهلوی خبیث مینویسد امروز روز خوشبختی من و خاندان ماست که من عمامه بدبختی سیاه را به زمین زدم و چادر سیاه همسرم را هم از سرش برداشتم و آزاد شدم. این از سران بابیت است. درحالیکه شما به آقای آخوند همدانی نگاه میکردید، صورت نورانی بود اما صورت نداشت. قیافه خیلی ساده، روستایی، اما دریایی بود از فهم و فضیلت، از قرآن و فقه، از اصول. در دورۀ آیةالله بروجردی جایگاه بلندی داشت.

بابیت و بهائیت همانطوری که از خودش هیچی نمانده، به هر در و پیکری میزند که بتواند خودی نشان بدهد. واقعیت را خودشان نیز میدانند که بابیت و بهائیت چیزی ندارد.

مدتی پیش در یک ارتباط تلفنی به اینها گفتم شما چقدر در اروپا و آمریکا کار میکنید؟ گفت خیلی. گفتم چقدر بهائی پیدا کردید؟ چقدر بهائی شدند؟ گفت نمیتوانیم تعدادش را بگوییم. گفتم چون چیزی نیستند، نمیتوانید بگویید چقدر هستند ولی وقتی دهها هزار باشند عدد میگویید. شما هیچ مناسبتی با ادیان ندارید. گفت شما هند رفتید؟ گفتم بنده هندتان را هم دیدم. مردم بهعنوان یک موزۀ آثار دین یا یک آیین مرده میآیند و به آن ساختمان  نگاه میکنند. شما در آن ساختمان چیزی ندارید، نه سیدعلیمحمد باب دارید و نه عبدالبهاء. بعد گفتم تمام پیغمبران، سیاستمداران دورهشان با آنها مبارزه میکردند. چطور شد دوره عبدالبهاء، اولاً به او از طرف  انگلستان مدال “سر” عبدالبهاء را میدهند؟ اینهایی که (در عکس آن مراسم معروف دادن نشان ملکۀ انگلیس) پشت سر عبدالبهاء ایستادند، چرا نظامیان انگلیسی هستند؟ چرا سیاسیون انگلیسی هستند؟ یک نفر عالم مسلمان نیست؟ عبدالبهاء یا باب، حوزۀ علمیه داشت؟ یک جا برای من پیدا کنید که آنجا درس گفته باشد. کتابهایشان را بدهید تا من در حوزۀ علمیه قم درس بدهم. جواب ندارند. طبیعی است جواب ندارند. گفت ما اصلاً سبکوسیاقمان غیر از شماست. گفتم معلوم است، شما دین نیستید. برای تخریب دین خدا آمدید. گفت ما تخریب دین نداریم. گفتم چرا دارید. شما مذهب شیطانی اباحهگری هستید. گفتم شما هیچ منهجی از مقررات دین الهی ندارید. پس به چه دعوت میکنید؟ شما خدا دارید؟ عبادت دارید؟

بهائی شناسی: حرفی از مشروطه به میان آمد. یکی از مسائلی که در مشروطه مشاهده میکنیم، میبینیم خیلی از افرادی که جزو سران مشروطه بودند و  مردم را به مشروطه دعوت میکردند، ظاهراً بابی بودند. چه تحلیلی بر این مسئله میتوان داشت؟ چون به نظر نمیرسد بابیها بخواهند به دنبال مشروطه باشند ولی ما چنین چیزی را مشاهده میکنیم.

الف:  درست است. من عرض کردم شما بهائیت و بابیت را نه مذهب بدانید و نه دین. سیاست بدانید. مشروطه، مشروطه دینی نبوده، مشروطه سیاسی بوده. بنا نبوده که در ایران دین تقویت بشود و دین رشد کند و اسلام حکومت کند. بنا بود سیاست، سنت و دین مردم و تاریخ ایران تغییر پیدا کند.

برای از بین بردن سیاست عرفی و سنتی ایران، مشروطه را با عنوان عدالتخانه شروع کردند. با صراحت باید گفت که بخشی از سازندگان مشروطه غیرمشروعه حداقل در ایران دیروز و هواداران آن تا امروز بیتردید حزب سیاسی بابیت و بهائیت و ازلیها بودند که از لندن مایه میگرفتند و از عشقآباد و ترکیه یاری میشدند و تا توانستند قدرت و نفوذ خود را گسترش دادند تا نجف و عراق رسیدند و در تهران نخستین مرحله عملیات سیاسی اجتماعی خود را اجرا کردند.

درواقع بیش از ۱۶۰ سال پیش، اتفاقی در کشورمان رخ داد که در تاریخ، منشأ حوادث بسیاری شد. جوانی شیرازی مدعی باب «علم» امامان معصوم شیعه و نمایندۀ آخرینشان، امام عصر؟عج؟ شد. البته پس از مدتی ادعای «قائمیت» و «رسالت» و حتی «ربوبیت» کرد. هرچند سادهدلانی جاهل و نادان با تشویق و فریب او را پذیرفتند، اما به دست دشمنان دین و ایادی خارجی گسترش یافتند. اولین دولت استعمارگر، که سران بابیت و بهائیت با آن در پیوند بودند، امپراطوری روس تزاری است. علاوه بر منابع غیربهائی، در آثار خود بابیان و بهائیان شواهد و دلایل تاریخی زیادی وجود دارد که حاکی از پیوند سران این دو فرقه خصوصاً بهائیان و بالاخص شخص حسینعلی بهاء با امپریالیسم تزاری است.

ماجرای تجمع بابیان (تحت رهبری قدوس، قرةالعین و حسینعلی بهاء) در ۱۲۶۴ قمری در بَدَشت (در حوالی شاهرود) در تاریخ مشهور است. در آنجا تصمیم گرفته شد که بابیان در ماکو (بازداشتگاه علی محمد باب) گرد آیند و برای رهایی وی، به مقرّش حمله برند و در دولت وقت ایران (محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی) ایستادگی ورزند و چنانچه شکست خوردند «به خاک روسیه» پناهنده شوند. ردّ پای ارتباط بابیان و بهائیان با روسیه تزاری را، بیش از هر چیز، باید در پروندۀ خود حسینعلی بهاء جویا شد. او در جریان ترور نافرجام ناصرالدینشاه توسط بابیان، با حمایت جدی و پیگیر سفیر روسیه (دالگورکی) از زندان و اعدام نجات یافت و تحتالحفظ سفارت از ایران خارج شد و لوحی در تقدیر از تزار و سفیرش صادر کرد. در دوران قاجاریه، سفارتخانههای اروپایی در ایران بهشکلی آشکار و گاه زننده، حامی بابیها و بهائیها بودند.

مثال دیگر آن، ماجرای زندانی شدن بهائیان آذربایجان است. میرزاحیدرعلی اسکویی و گروهی از بهائیان مدتی در تبریز زندانی شدند ولی با مداخلۀ کنسولهای روسیه و فرانسه رهایی یافتند، حتی کنسول روسیه به شجاعالدوله، حاکم تبریز، تندی کرد و شخصاً شبانه به زندان رفته بهائیان را آزاد کرد و با درشکۀ شخصی خود به کنسولگری برد و پذیرایی نمود.

تشکیل اولین مرکز تبلیغاتی مهم بهائیها در خاورمیانه با عنوان مشرق الاذکار در عشق آباد روسیه و تحت حمایت آشکار روسها، یکی از نشانههای آشکار وجود پیوند میان دولت تزاری و سران این فرقه است.

در پی ترور نافرجام ناصرالدینشاه توسط بابیان، حسینعلی بهاء دستگیر و ۴ ماه به زندان افتاد و پیشبینی میشد که اعدام شود، ولی با فشار سفیر روسیه از زندان آزاد و به عراق تبعید گشت. پس از مدتی، عراق قرارگاه بابیان و عرصۀ جولان آنان بر ضد شیعیان شد، تاآنجاکه دست به ترور بعضی از فقهای تشیّع نظیر ملاآقا دربندی واعظ مشهور زدند.

جالب اینکه فرقۀ بابیت، در نزاعهای درونگروهی دهۀ ۱۲۸۰ ق در عثمانی، به دو گروه ازلی به ریاست صبح ازل و بهائی به رهبری حسینعلی بهاء تجزیه و تقسیم شد. ازلیها شکار انگلیس شدند و بهائیان، همچنان در سهم روسیه باقی ماندند. پیوند بهائیت با دولت انگلیس در سدۀ اخیر، از مسائلی است که میتوان گفت مورخان و مطّلعان رشتۀ تاریخ و سیاست، به آن اجماع دارند.

در دوران عبدالبهاء (۱۹۲۱-۱۸۴۴ م.) حکومت عثمانی فرو پاشید و امپریالیسم انگلستان متصرفات این حکومت را به چنگ آورد. عبدالبهاء، با اربابان تازۀ فلسطین وارد روابط نزدیک شد، چنانکه در مراسم خاصی، مقامات انگلیسی فلسطین به او لقب «سِر» دادند، لقبی که از طرف شاه انگلیس عطا میشود و پاداش خدمات مهم به امپراطوری است.

عباسافندی بزرگ بهائیت در سالهای ۱۹۱۳-۱۹۱۱ سفری به اروپا و امریکا کرد و طی سخنرانیهای متعددی که در مجامع گوناگون عمدتاً ماسونی آن دیار ایراد نمود، صراحتاً از انگلیس و امریکا جانبداری کرد. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباسافندی در آن حضور یافت، نشان میدهد که کانونهای مقتدری در پشت این ماجرا حضور داشتند و میکوشیدند تا این پیغمبر نوظهور شرقی را بهعنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی، آرمان ماسونی ـــ تئوسوفیستی، معرفی کنند. در این سفر عباسافندی ضمن ملاقات با ملکۀ رومانی و دخترش ژولیا، با برخی رجال سیاسی و فرهنگی ایران، چون جلالالدوله پسر ظلّالسلطان، دوستمحمدخان معیرالممالک داماد ناصرالدینشاه، تقیزاده، میرزامحمدخان قزوینی، علیقلیخان سردار اسعد بختیاری و دیگران نیز ملاقات کرد.

اردشیر جی ریپورتر، مأمور زبده سرویسهای اطلاعاتی انگلستان و سومین فرستادۀ انجمن پارسیان هند به ایران بود که برای تداوم مأموریت و تکمیل اقدامات مانکجی لیمجی هوشنگ هاتریا (که اجدادش از زرتشتیان و پدرش جزو کارکنان دولت انگلیس در سورات بود و موفق به سازماندهی فعالیتهای جاسوسی سرویس اطلاعاتی بریتانیا در ایران شده بود)، پیش از قتل ناصرالدینشاه وارد ایران شد.

 

میراث بهجامانده از مانکجی در زمینههای اطلاعاتی، محافل روشنفکری، مجامع مخفی نظیر فراماسونری، ترویج باستانگرایی و جدایی ایران از اسلام و تقویت فرقههای ضالّه، بستر مناسبی برای فعالیتهای اردشیر جی در ایران فراهم کرد.

اردشیر جی، که عضو دلبستۀ تشکیلات فراماسونری بود، توانست با همکاری محفل سیاسی ــ فرهنگی مانکجی، لژ بیداری را تأسیس کند. تقش مخرب و تعیینکنندۀ این لژ در انحراف مشروطیت، حکایت از کارایی این سلاح در مصادره مشروطیت به نفع کانونهای استعماری دارد. نقش اردشیر جی در تحریک عدهای از مشروطهخواهان، برای تحصن در سفارت انگلیس، حرکتی ماسونی ــ اطلاعاتی بود که تأثیر شگرفی در انحراف مشروطیت از آرمانهای دینی و ملی اولیه نهضت عدالت و مردمسالاری دینی داشت.

ارتباط با بهائیان و تشویق زرتشتیان به گروش به مسلک ساختگی و استعماری بهائیت، یکی دیگر از اقدامات اردشیر جی بود که در تداوم فعالیتهای مانکجی صورت گرفت.

سومین دولت استعماری که بهائیت در طول تاریخ پیوندی عمیق و استوار با آن داشته و هنوز هم تاکنون بیشترین پیوند را با آن دارد، ایالات متحدۀ امریکاست. از نظر بهائیان، بهاصطلاح مهد امرالله، یعنی بهائیت، ایران است، ولی مهد نظم اداری امرالله و درواقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهائیت، در امریکا قرار دارد، دومین مشرق الاذکار بهائیان، در شهر شیکاگوی امریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشته است.

اسناد و مدارک تاریخی، سابقۀ پیوند و همکاری بهائیان با امریکا را به بیش از یک قرن پیش میرساند. در انتخاب شوستر، مستشار مشهور امریکایی، که در اوایل مشروطه دوم به عنوان رئیس کل دارایی به ایران آمد، کاردار بهائی سفارت ایران در امریکا، علیقلیخان نبیل الدوله، عضو فراماسونری امریکا و مرید عباسافندی، نقش اساسی داشت.

در تاریخ و حتی نشریات خود بهائیان، شواهد فراوانی بر پیوند و همکاری آنان با مقامات دولتی و حتی امنیتی امریکا وجود دارد، مانند همراهی و مهمانداری بهائیان از مستشاران امریکایی در ایران، همچنین پیوند با ارتش امریکا و ارتباط با مقامات کشوری امریکا و پیوند با سفارت امریکا و سازمان سیا و کاخ سفید امریکا … .

اسناد و مدارک تاریخی، حاکی است که بهائیان در ترویج فرهنگ و نظام تعلیم و تربیت امریکایی در کشورمان، پیشگام بودهاند. مدرسۀ بهائیان تهران به نام تربیت، بهصورت رسمی با انجمنی در امریکا که در تأسیس آن نیز بهائیان نقش داشتند، رابطه برقرار کرد.

همچنین یکی از قدیمیترین کانالهای پیوند بهائیان با امریکاییها، همکاری آنان با میسیونهای تبشیری مبلغان مسیحی امریکایی و مؤسسات وابستۀ به آنها در ایران است که معتقد بودند آتیه مذهبی این کشور با بابیهاست.

در پروندۀ بهائیت، روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن با صهیونیسم جهانی بهطور عام و رژیم اشغالگر قدس بهطور خاص موجود است. سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ انداخته، از دیرباز قبلۀ بهائیان محسوب میشود و افزون بر آن، سالهاست مرکزیت جهانی بهائیت، بیتالعدل اعظم، در آن کشور قرار دارد.

بنابراین میخواستم این نتیجه را بگیرم که بیتردید برای تغییر سیاست در ایران، بابیت باید کار میکرد. مردم را از دین حق بر میگرداند تا بتواند سیاستش را اجرا کند. سیاستش چیست؟ سیاست مشروطه است. شما هیچ جای مقررات مشروطه برای دین حساب و اندیشهای نمیبینید. جالب است که انگلستان هم مشروطه بوده، بگردید ببینید کجایش دین دارد؟ اصلاً دین مطرح نیست. تمام مقولۀ بشرمحوری و لائیسم مطرح است. همان مقوله عقل بشری و نباید گفت انسان محور، باید گفت بشر بریده از عقل الهی. حیوانمحوری که بشود، میشود ازدواج همجنس دو وزیر در کابینه انگلستان و جامعۀ باز باز و آزاد از هر مقررات آسمانی انگلستان، هنوز مشروطه است. خوب این نتیجهاش است. این است که دنیا را آنچنان که میخواهند میچرخانند.

 

بهائی شناسی:  آخرین سؤالم را بپرسم خیلی وقت شما را گرفتم. خیلی استفاده کردیم. جنبههای جالبی و نکات جالبی را فرمودید. خیلی مهم و جالب و شنیدنی بود. دربارۀ نفوذ افراد بهائی فعلی و قبلش بابیها سؤال داریم. فرمودید که اواخر زمان قاجار و زمان پهلوی اول مثلاً در وزارت خارجه و پهلوی دوم در دربار شاهنشاهی آن زمان، افراد سیاسی بهائی بودند. در آن زمان مثلاً پدر امیرعباس هویدا، عینالملک، ظاهراً بهائی بوده. دربارۀ نفوذ اینها توضیحی بدهید.

الف:  خبر دارید در دورهای که مشروطه عَلَم شد، عناصر وابسته آرامآرام مخفیانه نفوذ کردند، طبیعتاً یکی از کارهای بزرگ پیروزی مشروطهخواهان آن بود که عناصر خودشان را در ادارات و در مراکز تصمیمگیری مملکت نفوذ بدهند و در این کار به پیروزی رسیدند. خیلی از عناصر چه با لباس، چه بی لباس، چه با ظاهری متدین و چه بدون ظاهر متدین نفوذ دادند و ورود کردند. به آنها قدرت دادند تاجاییکه تعدادی از وزرا در پایان پهلوی، یا تعدادی سفرا، یا وکلای مجلس، از همین حزب باطل و سیاسی انگلیسیها بودند. بله در این شکی نیست. عناصرشان را شما بهتر میشناسید. من دنبال نکردم ولی عناصر فراوانی را مخصوصاً به گفتۀ برادر محقق ما، آقای موسی حقانی، در کتاب “نفوذ بهائیت” که کتاب مستندی است، خیلی از عناصر بعد از مشروطه و دورۀ پهلوی را به عنوان بهائی میشناسد.

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط سردبیر
بارگذاری در مصاحبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

بررسی

English Translate of Abstracts of Farsi Articles in Quarterly No.16

Sanctification, an approach to the independent identity of the Bahai community  Mohammad G…