محمدحسن ایپکچی
چکیده
عنوان این نوشتار “کلیسای بهائی کالابار در آفریقا”[1]، در ادبیات پژوهش فرقهها و گروههای دینی جدید، مفهومی را به معنای قدسیت نهاد کلیسای مسیحیت در ترکیب با بهائیت در آفریقا به ذهن متبادر میسازد. آیا چنین ذهنیتی واقعیت دارد؟ در مسیر یافتن پاسخ به چرایی چنین درهمرفتگی بیندینی وحدانی و آیینی بشری، آنتونی لی در فصل هفتم کتاب آیین بهائی در آفریقا، با نگاهی تاریخی به روند اجرایی طرح تبلیغ این آیین در سرزمین آفریقا از نیمه دوم قرن بیستم و گذار از ابهامات تاریخی موضوع، تحریف تاریخی برخی مورخان را در نگارش داستانهای رشدگونهای از بهائیت در آفریقا مورد بررسی قرار میدهد. روایتی نهچندان خالی از ابهام، که ادعای رشد بهائیت را در کلیسای مسیحی کالابار در نیجریه، همچون سایر مناطق آفریقا دارد.
واقعیت این است که بررسیهای تاریخی نشان میدهد که منطقۀ کالابار در نیجریه با جمعیت متراکم مسیحی، دارای کلیساهای فراوان متعلق به فرقههای گوناگون مسیحی، اعم از کاتولیک، پروتستان و… بوده و مبلغان بهائی فقط توانستند در این کلیسا اقدام به تبلیغ نمایند. لذا، نهاد کلیسا هیچ تغییری در تبدیل به کلیسای بهائی شدن نداشته است! هدف این نوشتار، ارائه و بررسی برخی از معدود مستندات مکتوب در مورد تاریخچه بهائیت در منطقه کالابار نیجریه در غرب آفریقا منطبق با مستندات است.
کلیدواژهها: بهائیت، شوقی افندی، کلیسای کالابار، مسیحیت، نیجریه.
مقدمه
آنچه تاکنون و در شمارههای گذشتۀ بهائیشناسی از بهائیت در آفریقا ارائه کردهایم، شامل بررسی وضعیت بهائیت در کشورهای این منطقه و نیز نگاهی به فعالیتهای مبلغان بومی آفریقایی بهائی بود. اصلیترین منبعی که در این مقالات از آن اقتباس یا ترجمه شده است، کتاب آیین بهائیت تألیف آنتونی لیِ بهائی بود که اثری دانشگاهی است و این آیین را از ابعاد مختلف در آفریقا مورد بررسی قرار داده است. فصل هفتم کتاب با عنوان: کلیسای بهائی کالابار (نیجریه)، به بررسی روند شکلگیری و فعالیت بهائیت در شهری کمجمعیت، در بندری مهم واقع در جنوب شرقی نیجریه در غرب آفریقا پرداخته است. مطالعه محتوای این فصل، طبق ادعای نویسنده، که عنوان کلیسای بهائی کالابار را بر آن نهاده، اینگونه به ذهن میآورد که در زمان مورداشاره، کلیسا از قالب مسیحی بودن درآمده و بافت بهائی گرفته است، اما مطالبی که مؤلف در این زمینه آورده، سؤالاتی برایم ایجاد کرد که با توجه به تجربۀ حضور کاری من در کشور فوق، حضور و فعالیت تبلیغی ناچیز بهائیت در چنین منطقه کمجمعیتی، آن هم در کنار اکثریت مسیحی برایم سؤالبرانگیز بود که آیا نهاد کلیسا، حداقل برای مدتی، به مرکزی صِرف برای بهائیت در شهر کالابار تبدیل شده؟ با بررسی بیشتر مطالعات و منابعی که دراینخصوص به زبان انگلیسی چاپ شده است، کتابی با عنوان ادیان در کالابار در حجم پانصد صفحه انگیزهام را برای مطالعه دقیق موضوع بیشتر نمود. وقتی منابع را با دقت بیشتری بررسی کردم، موضوع را برای خوانندگان محترم قابل بهرهبرداری دیدم. لذا، وقتی امروزه، فعالیتهای تبلیغی بهائیت را در مباحث نظری و عملی نگاه میکنیم و موضوع فوق را طرح مینماییم، دارای ذهنی با انگیزه میشویم که ضمن مراجعه به طرح شوقیافندی در برنامۀ آشناسازی مردم آفریقا با آموزههای بهائیت، میزان، نوع و نحوه انتخاب مناطق جغرافیایی آفریقا برای این امر را مورد دقت قرار داده و از خود سؤال کنیم که به چه علت تشکیلات بهائی این بخش کوچک اما مهم آفریقا را برای تبلیغ انتخاب کرده و نحوه چنین فعالیتی را ارزیابی کنیم.
بررسیها در این نوشتار نشان میدهند که بهائیت پس از حضور هدفمند خود به رهبری شوقیافندی در کالابار نیجریه، همان روشهای تبلیغی را نظیر سایر کشورهای آفریقایی و به کمک معدود مبلغان بومی به راهنمایی اینوک اولینگا، مبلغ بهائی اوگاندایی و برخی افراد دیگر داشته است. شهر بندری کالابار در نیجریه خود به شهر کلیساها معروف است و ماهیتی کاملاً مسیحی داشته است. در ابتدا و قبل از ورود به مطالب نویسندۀ مذکور، گذری اجمالی به روند بهائیت در کشور نیجریه خواهیم داشت:
1- بهائیت در نیجریه

آیین بهائی در نیجریه با ورود مبلغان بهائی به کشورهای جنوب صحرای آفریقا در دهه 1950، بهویژه پس از تلاشهای اینوک اولینگا که بهطور مستقیم و غیرمستقیم بر رشد این آیین در نیجریه تأثیر گذاشت، آغاز شد. پس از حضور پراکنده در سراسر غرب آفریقا، یک محفل بهائی منطقهای در سال 1956 تأسیس شد. با افزایش تعداد بهائیان تا سال 1979، اولین محفل ملی بهائیان نیجریه انتخاب شد.[2]
پیش از این، در سال ۱۹۵۳، شوقیافندی، رهبر این آیین، یک طرح تبلیغی بینالمللی به نام «جهاد اکبر تبلیغی دهساله» را برنامهریزی کرد. در طول این طرح تبلیغی، علی نخجوانی و همسرش با دو تازهمبلغ آفریقایی از اوگاندا، فعالیت تبلیغی بهائی را برابر طرح شوقی آغاز کردند. اولین مبلغ بهائی در جایی که در آن زمان آفریقای استوایی فرانسه بود، ساکن شد و بعداً انوک اولینگا به کامرون بریتانیا رفت. تا سال ۱۹۵۴، رشد آیین بهائی در کامرون منجر به آمادگی پنج جوان بهائی شد که در مناطق اطراف دست به کار تبلیغ شدند و هریک به درجه شوالیههای بهاءالله، ازجمله در غنا و توگو رسیدند. در همین حال، کتاب مجموعه گفتارهای عبدالبهاء، با عنوان «گفتگوهای پاریس»، اساس یک کلیسای بهائی در نیجریه، در شهر کالابار شد که در سالهای ۱۹۵۵-۱۹۵۶ فعالیت کرد. همزمان در سال ۱۹۵۶ بهائیانی در سراسر شمال غربی آفریقا پراکنده بودند که زمینهساز تشکیل یک محفل منطقهای بهائی در غرب افریقا گردیدند که اولینگا ریاست آن را بر عهده داشت و مقر آن در تونس بود.

در سال 1964، درحالیکه نیجریه با محفل منطقهای شمال غرب آفریقا مرتبط بود، محفل محلی بهائی در آبا (نیجریه)، آفیکپو، آکپابویو، آنینگجه، آساتا انوگو، کالابار، ایبادان، لاگوس، نیاجه، اووم و ساپله و گروههای پراکنده و منفردی در مِکریته، ایبوباته، ایابوتا، شکل داد.
پس از مرگ شوقیافندی، بیتالعدل جهانی از سال 1967 تا 1990 شروع به سازماندهی مجدد محافل بهائی آفریقا، با جدا کردن محافل محلی و ملی کرد. از ژانویه تا مارس 1970، ایادی امر، روحیّه خانم، از شرق تا غرب آفریقا را پیمود و از بسیاری از جوامع بهائی این کشورها ازجمله نیجریه بازدید کرد و با افراد و مؤسسات بهائی و مدنی ملاقات نمود. پس از جنگهای داخلی نیجریه در سالهای 1967-1970، سرانجام بهائیان نیجریه در سال 1979 محفل ملی خود را انتخاب کردند.
در سال 1982، بهائیان نیجریه میزبان یکی از پنج کنفرانس قارهای بودند که به دعوت بیتالعدل اعظم برگزار شد. در سال 1983، کمیته ملی کودکان بهائی، چندین جزوه تبلیغی برای نیجریه تهیه کرد، ازجمله درسهایی برای کودکان با موضوعات «تاریخ بهائی»، «زندگی بهائی» و «تعالیم بهائی». در سال ۱۹۸۴، یک مرکز مطالعات بهائی غرب آفریقا مقالاتی را در دانشگاه ایفه (در ایل ایفه) ارائه کرد. انجمن عدالت بهائی که در سال ۱۹۸۶ در امریکا تأسیس شد، تا سال ۲۰۰۴ اعضایی در چند کشور، ازجمله نیجریه، داشت. در سال ۱۹۹۶هم بهائیان نیجریه به انتخابات محفل روحانی ملی بهائیان سائوتومه کمک کرد.
بهائیان نیجریه مدارس متنوعی مانند مدرسه بهائی هارماتان در اویو، مهدکودکها و پروژههای توسعهای ـ تبلیغی در شش منطقه در زمینههای سوادآموزی، آموزش کودکان و کشاورزی دارند. محفل ملی، دفتر ملی بهائی برای پیشرفت زنان در لاگوس تأسیس کرده است. بهائیان شهر ایبادان و ایدیاوسه در نیجریه کنفرانسهای بینادیانی با حضور زنان مسیحی، هندو و مسلمان با موضوع «زنان، برابری و دین» برگزار کردند.[3]
2-ادیان و آیین بهائی در کالابارِ نیجریه
شهر کالابار به منطقۀ کلیسایی معروف شده و دارای ویژگی کثرتگرایی دینی است. کلمه کالابار از کالابارای پرتغالی[4] گرفته شده است. فرهنگ دینی مسیحی در فضای شهر غالب بوده و به میراث فرهنگی تبدیل شده است. این کثرتگرایی دینی در درون زندگی سنتی شکل گرفته که امروزه، شهرنشینی فقط هالهای پیرامون آن شهر به نظر میرسد.[5] فضای مذهبی کالابار بهقدری قوی است که خصیصۀ مهمی در مطالعه تاریخی آن را رقم زده است.
کتاب دین در کالابار[6]
این شهر در قرون 18 و 19 بهعنوان مرکز تجاری برده با توجه به موقعیت بندری در جنوب شرقی نیجریه معروف بود. قدمت حضور آلمانیها و پرتغالیها در این منطقه به قرن پانزدهم و شانزدهم و انگلیس به سال 1849میرسد. همچنین، کالابار محل گسترش حضور میسیونرهای مسیحی در منطقه خلیج بیافرا است. مردم منطقه بیشتر مسیحی بوده؛ درعینحال تفکر ادیان سنتی و باور به خدای بزرگ و خدایان دیگر (ارواح و جادوگری) رواج داشته است. کالابار در سال 1767 به عللی از بین رفت و شهر جدید در قرن نوزدهم شکل گرفت. فضای قدیمی شهر خود از مهمترین بنادر سواحل غرب آفریقا شناخته شده و در نیمۀ دوم قرن نوزدهم همزمان با تجارت برده، تخمین حضور مسیحیان را در سال 1846 در کالابار نشان میدهد.[7] برآورد نفوس کالابار در سال 1953، نزدیک 74 درصد مسیحی و در سال 1963 برابر 98 درصد مسیحی بود.[8] جمعیت این شهر در دهه 1980 بین 200 تا 250 هزار و امروزه 680 هزار نفر نخمین زده میشود.[9] حضور مسیحیان (پروتستان) دیگر کشورهای آفریقایی و دیگر مناطق جهان از نیمه اول قرن بیستم آغاز شد. از دهه 1880 نیز روند تأسیس کلیساهای کشورهای خارجی چون کلیسای پریسبیتری اسکاتلند در کالابار شروع شد. دین اسلام نیز همزمان با پایان جنگ جهانی اول وارد کالابار شد، هرچند گذشته ورود اسلام به نیجریه، از سرزمینهای شمالی این کشور بوده است. اولین مسجد کالابار در سال 1918 ساخته شده است.[10]

کالابار ــ نیجریه
در فصل سوم کتاب ادیان در کالابار (کثرتگرایی دینی و دوره تاریخی 59-1950) نقل شده که سال 1956، برخی گروههای جدید مذهبی در منطقه کالابار ظاهر شدند و بهائیت[11] یکی از آنها بود که نخستین محفل روحانی خود را در آن منطقه برگزار کرد. این گروه عمدتاً از ایگبوها تشکیل شده که پیشتر به علت درگیریهای داخلی از کالابار اخراج شده بودند.
بذر آیین بهائی را یک سال قبل از آن، در سال ۱۹۵۵، مبلغ اوگاندایی به نام اینوک اولینگا کاشت، که برای مدت کوتاهی از محل اقامت خود در کامرون به کالابار سفر کرد تا کار تبلیغ را در آنجا بررسی کند.[12]


بهائیان کالابار
از برخی جهات، گنجاندن آیین بهائیت در کنار گروههای دینی که قبلاً شرح داده شد، دشوار است، زیرا تأکید بهائیان بیشتر بر واقعیتهای اجتماعی، اخلاقی و عملی است تا بر مسائل عرفانی.
بررسی نوع جنبشهای جدید دینی که درمورد آنها بحث کردیم، در کالابار مانند هرجای دیگر، بدون ذکر (فعالیت تبلیغی بهائیت) از لحاظ تاریخی ناقص به نظر میرسد.[13] جامعه محلی بهائی کالابار از سی عضو، عمدتاً نیجریهای و چند ایرانی، تشکیل شده است. مرکز بهائی در کالابار در روز 20 مارس 1983 افتتاح شد. مراکز بهائی همچنین در برخی مناطق روستایی دورافتاده ایجاد شدهاند. با توجه به اینکه این گروه از سال 1956 در کالابار وجود داشته، رشد حداقلی را تجربه کرده است.[14] توضیح این موضوع شاید در ماهیت پیام شعارگونۀ بهائیت ــ صلح جهانی، یک خدا، یک دین، هماهنگی علم و دین، برابری جنسی و نژادی ــ نهفته باشد که برای نیازهای اکثر مردم کالابار بسیار آرمانی و جهانی، حتی شاید بیش از حد مترقی به نظر میرسد!![15] البته، همانگونه که مستندات فوق نشان میدهد، رشد بهائیت حداقلی و ناچیز بوده و شعار لفظی و بدون پشتوانۀ اجرایی صلح جهانی و… جزو تبلیغات این آیین در همه نقاط جهان و نه فقط در آفریقا و نیجریه است.
برنامه ترجمه و انتشار متون بهائی به زبان افیک[16] در دست اقدام بوده است. متون بهائی به زبان انگلیسی را قبلاً محفل ملی در لاگوس تهیه کرده است.[17] بهائیان گزارشهای خبری ــ تبلیغی را در مطبوعات محلی کالابار درج میکنند و از رسانهها برای تبلیغات بهائی خود استفاده میکنند.
3- کلیسای بهائی کالابار در آفریقا[18]

آیین بهائیت در منطقه غرب آفریقا، در جنوب صحرا، از دهه 1950 به مدیریت شوقیافندی و توسط مبلغان بهائی آمریکایی، ایرانی برنامهریزی و تبلیغ شد، قارهای که بیشتر کشورهای آن دارای اکثریت مسیحی هستند. در دهه فوق شاهد شکلگیری مبارزات ضداستعماری مردم آفریقا علیه استعمار غرب بودیم. بدنه استعمار در دل خود میسیونرهای غربی مسیحی را داشت که ضمن حضور در آفریقا داعیه تبلیغ مسیحیت را داشتند. طبیعی است که اگر قرار بود فعالیت میسیونرها را در تبلیغ ارزیابی کنند، از شاخصهایی چون: رشد ایمان، افزایش تعداد پیروان و… برای سنجش نهایی میزان عملکرد کلیسا استفاده میکردند. اثر کلاسیک چهارجلدی «گرووز»، با عنوان: «شکلگیری مسیحیت در آفریقا»[19] چنین رویکردی را اتخاذ کرده است. «آدریان هستینگز»[20] درحالیکه توجه بیشتری به عوامل سیاسی و جامعهشناختی رشد تبلیغات مسیحی در آفریقا را داشته، دغدغه اصلی خود را به رشد کلیسا معطوف کرده است.
آغاز رسمی فعالیتهای بهائیت در آفریقا را همزمان با افزایش فعالیتهای کلیسایی مسیحیت در اواسط قرن بیستم مشاهده میکنیم. در این میان میسیونرهای مسیحی غربی که نهاد مقدس کلیسا را برای جذب مردم بومی آفریقا در نظر داشتند، آیین بهائی نیز با داعیه تبلیغی توسط سران بهائی و بهخصوص شوقیافندی به همراه دستاندرکاران تشکیلات بهائی از آمریکا و ایران، وظیفه تبلیغی بهائیت را در مستعمرات آفریقایی، همراستا با استعمار سیاسی آفریقا، از جهت تلاش برای جذب بومیان آفریقایی به بهائیت، دنبال میکردند.
4- فراتر از رشد بهائیت در آفریقا
نویسنده به رشد جامعه بهائی، در دراوایل دهه1950 در غرب آفریقا پرداخته است که البته اگر خواسته باشیم نگاهی تاریخی به آن بیندازیم، بیش از آنکه روشنگر باشد، ابهاماتی را به همراه دارد، چراکه تاریخ ورود بهائیان، ایدههای بهائی و هویت بهائی در غرب آفریقا پیچیده و فعالیتهای مرتبط با آن متنوع و متناقض است. پیشگامان تبلیغی بهائی که از آمریکا و ایران به غرب آفریقا سفر کردند، با ایدۀ تبلیغ این آیین به آنجا آمده بودند، اما این ادعا، نمیتواند تمام واقعیتهای تاریخی باشد، چراکه کل این تاریخ را نمیتوان بهسادگی با مفاهیمی چون رشد و افول و موفقیت و شکست برای بهائیت، مورد بررسی قرار داد.

مبلغان بهائی در کالابار نیجریه
مبلغان بهائی در کالابار نیجریه
تعداد «رویدادهای» تاریخی مرتبط با هر دورۀ زمانی فعالیت بهائیت در آفریقا کم نیست ولی اکثریت قریب به اتفاق آنها در حالت ابهام و فراموشی قرار دارند. هیچکس واقعاً نمیخواهد جزئیات تکتک مکالمات والری ویلسون[21] یا اینوک اولینگا[22] (دو مبلغ بومی بهائی) را بداند. بیشتر فعالیتهای روزانۀ این پیشگامان بهائی تلاش برای جذب بومیان بوده و برخی جذب بهائیت شدند، لیکن تعداد آنها نمیتوانست برابر میزان ادعای تشکیلات بهائی باشد. در این نوشتار با ذکر سند معتبر مکتوب نشان داده میشود که نویسنده کتاب ادیان در کالابار بهروشنی اذعان نموده که تلاش بهائیت نتوانسته بود جمعیت زیادی را به این آیین جذب کند.
خواننده محترم میداند که نقشه شوقی در رشد و گسترش بهائیت، بیشتر از طریق تبلیغ انجام میشد. در مناطقی هم که بهائیت توانست تعدادی نوکیش را جذب کند، درنتیجۀ نوع و روش فعالیتهای تبلیغی معدود مبلغان بومی بوده است. فقط در جایی که خود نوکیشان توانستند کار تبلیغی و ساختار سازمانی آیین بهائی را به دست گیرند و آن را مطابق با نیازهای جامعه آفریقایی شکل دهند، توانستند توفیقی حاصل کنند. بهعنوان مثال، در کامرونِ مستعمرۀ بریتانیا در غرب آفریقا، جایی که بهائیت بیشترین ادعای موفقیت را دارد، بهواسطه تلاش مبلغان بومی و بهخصوص اینوک اولینگای اهل اوگاندا بود. در چنین مواردی، به نظر میرسد نه تعداد نوکیشان بلکه تغییر شکل پیام برای بومیان است که اهمیت دارد. چنین تمرکزی، خودِ مسئله معنای آیین جدید برای مردمی که آن را پذیرفتند، ماهیت هویت جدیدی که نقشۀ (استعماری) ازپیش تعیینشدۀ تشکیلات بهائیت از طریق شوقی و کارگزاران آمریکایی و ایرانی او و سهمی که خودشان در این هویت بخشی داشتند، سؤالاتی هستند که بیشترین توجه را برای پاسخ به آنها جلب میکند.
5- سطوح و ناپیوستگیها
توماس سی. هولت[23] در مقالهای، مطلبی را مطرح کرده که آن را «مشکل سطوحِ» تاریخ مینامد.[24] از نظر هولت، این معضل اجتنابناپذیرِ مورخی است که میخواهد از وقایع گذشته معنا و مفهومی از جانب خویش استخراج کند. او این را «ایجاد پیوستگی بین توضیحات رفتاری در سطح فردی تجربه انسانی و توضیحات رفتاری در سطح جامعه و نیروهای اجتماعی» میداند. یعنی این مسئله، پیوند دادن به شیوهای معنادار، اعمال روزمره انسانهای منفرد (که درواقع ماده تاریخ را تشکیل میدهند) با الگوها و روندهای تاریخی بزرگتر است که مورخان آنها را بهعنوان اعمالی که توسط این اعمال تولید و بازتولید شدهاند (و تاریخ را تشکیل میدهند، همانطور که معمولاً نوشته میشود) میبینند. هولت به این موضوع میپردازد که چگونه نژاد و نژادپرستی در جامعه آمریکا در تاریخنویسی بازتولید شده است. توصیه او مبنی بر اینکه مورخ باید از «تعامل ظریف بین سطوح و زمینههای مختلف تجربۀ انسانی» آگاه باشد، توصیهای جهانی است و لذا، رویکردی را پیشنهاد میکند که شکافِ (معمولاً نادیده گرفتهشده) بین دیدگاههای جهانی و محلی، تبیین اجتماعی و رفتار فرد را پر میکند.
برای مثال، درحالیکه ممکن است گفته شود «جامعه بهائی در غرب آفریقا رشد قابلملاحظهای کرده»، این دقیقاً در سطح تجربۀ روزمره به چه معناست؟ برای مهاجران و مبلغان بهائی؟ برای نوکیشان؟ به سخن دیگر، نمیتوان صرفاً با ذکر موفقیت کمِ تبلیغ بهائیت در جذب مردم آفریقا، آن را نوعی شعارگونه بیان نمود. مشکلی که دقیقاً در برخی آثار و ازجمله کتاب آیین بهائی تألیف آنتونی لی میتوان به آن اشاره کرد. بنابراین، نتیجه این میشود که خوانندۀ اینگونه آثار تصور غلطی از رشد بهائیت در آفریقا پیدا میکند. البته اذعان داریم که این طرح تبلیغی با سرمایههای کلان تزریقی از آمریکا و تشکیلات بهائی توانست گونهای مسیرهای تبلیغی را پیش گیرد، اما صرفاً با نمونههایی چند از جذب افراد بومی به بهائیت نمیتوان نتیجهگیری را تعمیم داد و نتیجۀ نهایی گرفت، بلکه لازم است در موشکافی دقیق تاریخی واقعیتها رعایت شود.
بنابراین، اعلام تأسیس کلیسای بهائی کالابار در جنوب شرقی نیجریه در غرب آفریقا در سالهای ۱۹۵۵-۱۹۵۶، کلیسایی مستقل و مبتنی بر آموزههای بهائی و کاملاً بدون ارتباط با مهاجران بهائی، سخن گزافی بیش نیست، چراکه بدون ارتباط با بومیان (اولینگا و امثال او) کار تبلیغ بهائیت در کالابار و یا سایر نقاط آفریقا پیش نمیرفت. اولینگا بااینوجود، برای مدت کوتاهی، موفق شد علاقه، مشارکت و وفاداری گروهی از مردان کامرونی را در یک مزرعۀ بزرگ نخل در شرق نیجریه به بهائیت جلب کند. فعالیتهای تبلیغی بهائیت دراین کلیسا پس از چند ماه فعالیت منظم، کاملاً ناشناخته و بدون اطلاع مهاجران بهائی و جامعه بینالمللی بهائی و بدون رشد خاصی پایان یافت. بااینحال، همانطور که خواهیم دید، بررسی تاریخ این اتفاق، بینشهایی درمورد نیازها و نگرشهای مذهبی برخی از گروندگان آفریقایی، درک و بازنگری آنها از پیام بهائی و رویکرد آنها به هویت بهائی ارائه میدهد. این بینشها میتوانند بهطور مفیدی درمورد سایر نمونههای گرویدن به بهائیت در منطقه، به کار گرفته شود و درواقع تضاد بسیاری با الگوی تاریخی معمول گسترش بهائیت را ارائه دهد. این نمونه، پدیدهای نادر و قابلتوجه را برای ما آشکار میکند: ما از کلیسای مسیحی که درآن تبلیغ بهائیت میشد، عملاً مدلی آزمایشگاهی از آیین بهائی کاملاً آفریقایی دراختیار داریم که بدون هیچگونه تأثیری از مبلغان معدود بومی نمیتوانست کاری از پیش برد. این کلیسا صرفاً براساس نیاز آفریقا و ابتکار آفریقائیان و فقط توسط گروهی از نوبهائیان برای مدت کوتاهی به تبلیغ مشغول بوده است.
عدم درک و شناخت مورخ و مؤلف در بیان علت تأسیس و پیشرفت کلیسای بهائی کالابار، نوعی تحریف تاریخ است. تاریخچۀ حضور بهائیت در دهه 1950 در برخی از کشورهای آفریقایی و نحوه برنامهریزی و فعالیت آن نشان میدهد که هرگونه اقدام تبلیغی در آفریقا زمانی میتواند به نتیجه برسد که از نیروهای بومی آفریقایی در پیشبرد اهداف استفاده کند. به نظر میرسد صرف اشاره کوتاه به گزارش فعالیت مبلغان بومی بهائی آفریقایی که پیشتر در اختیار خوانندگان قرار گرفت، این مدعا را اثبات میکند.
6- آغاز تبلیغ پنهان بهائیت در کلیسای مسیحی
تبلیغات بهائی در کلیسای کالابار ــ که از دهه 1910 کلیسای مستقل مسیحی محسوب میشد ــ در ژوئن ۱۹۵۵ توسط اسکار نجانگ[25] و پیتر اوبن اچی کاربری آغاز شد و خدمات و تبلیغات آن بر اساس متن کتاب بهائی، «گفتوگوهای پاریس: خطابههای عبدالبهاء در پاریس» انجام گردید. نجانگ، که برای فرار از خواستههای خانواده، محل زندگی خود و کشورش را ترک کرده و در جستوجوی کار به کالابار در نیجریه آمده بود، بهطور اتفاقی با پیتر اوبناچی، یکی از دوستانِ کامرونی خود، برخورد کرد. اوبناچی به او شغلی بهعنوان سرپرست در یک مزرعه نخل، پیشنهاد داد و نجانگ نیز پذیرفت. حدود یک هفته بعد، اوبناچی برای یک سفر آخر هفته به مزرعه دیگری رفت تا از یک دوست کامرونی، مایکل ناکاماتو، دیدن کند. پس از مراجعت، به نجانگ گفت که آنجا کتابی مذهبی دیده و چیزی در آن خوانده که «شبیه شخصیت توست. نجانگ با تعجب وکمی آشفتگی پاسخ داد: آن کتاب تنها کتاب دینی است که میشناسد. ضمناً از اوبناچی خواست که هفته بعد کتاب را برایش بیاورد.
وقتی نجانگ کتاب «گفتوگوهای پاریس» را دید، میگوید تحتتأثیر دو چیز قرار گرفت. یکی عکسی از عبدالبهاء که ظاهراً او را تحتتأثیر قرار داد. وی میگوید که مدتی به عکس خیره شده بود. به نظر میرسد این تصویر او را به یاد چهره یکی از بزرگان روستای زادگاهش انداخته است، مردی که اختلافات ارضی بین مردمش را حل و فصل میکرد. چیز دیگری که او را تحتتأثیر قرار داد، متن خود کتاب بود که پس از مطالعه مجذوب تبلیغات آن شد، زیرا احساس کرد که راه زندگی را نشان میدهد. عکس ذیل بهعنوان تصویر روی جلد کتاب بهائی «گفتگوهای پاریس»، چاپ ۱۹۵۱ در انگلستان (ترجمهای از فرانسوی) منتشر شده بود.
او سرش را از کتاب بلند کرد و به اوبناچی گفت: «من این آیین را تبلیغ خواهم کرد.» بخشهایی از «گفتوگوهای پاریس» که نجانگ را بسیار تحتتأثیر قرار داد، از اولین سخنرانی عبدالبهاء گرفته شده بود که در کتاب با عنوان «وظیفه مهربانی و همدردی نسبت به غریبهها و بیگانگان» آمده است.[26] نجانگ و اوبناچی تصمیم گرفتند در این کلیسا برنامههای تبلیغی بهائی را ترتیب دهند.

عبدالبهاء (1912)
در کلیسا دو مراسم مسیحی در سالن اجتماعات ارائه میگردید. از ساعت ۸ تا ۱۰ صبح روزهای یکشنبه، مراسمی به زبان محلی ایفیک و از ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر، مراسمی به زبان محلی ایگبو برگزار میشد. کامرونیهای مسیحی که در محل کلیسا زندگی میکردند، از اعضای کلیسای پروتستان بازل بودند.
نجانگ و اوبناچی تصمیم گرفتند تبلیغ بهائی را به زبان انگلیسی و با استفاده از مذاکرات پاریسِ عبدالبهاء ارائه دهند. برنامههای مذهبی بهائی اینگونه ادعا میکند که مطالعه آیین بهائی با ماهیت مستقل کلیسای بهائی جریان داشت (ادعای نویسنده است، درحالیکه کلیسا برای مسیحیان بوده و افرادی بومی بهعنوان مبلغ بهائی در آن فعالیت تبلیغی داشتند و این واقعیت از طریق اطلاعات مندرج در کتاب ادیان در کالابار که شرح آن پیش از این آمد، نقل شده است). طبق روایت نجانگ، پل ارتباطی به آیین جدید شامل سه نکته تبلیغی آموزههای بهائی بود: عکس عبدالبهاء، بخش مربوط به مهماننوازی از کتاب «گفتوگوهای پاریس» و این واقعیت (ناگفته) که تبلیغات بهائی به زبان انگلیسی، و نه زبان محلی، ارائه میشد. شیوۀ بومی ارائه تبلیغات بهائی در این کلیسا از روش تبلیغی مبلغان بهائی (آمریکایی) متفاوت بود. این عکس کپی ضعیف از نسخه بریتانیایی کتاب در سال ۱۹۵۱ است که بدون شک همان نسخهای بود که نجانگ دیده بود. عکسی تیره و گویی با پوست عبدالبهاء که بسیار تیره است، آفریقایی هم به نظر برسد! نجانگ میگوید که مجذوب این عکس شده است، زیرا او را به یاد یکی از بزرگان روستایش میانداخت که به اختلافات ارضی گوش میداد. او از چهرههای مورداحترام دوران کودکی نجانگ بود که چنین اختلافاتی را میشنید و سپس “حقیقت را میگفت”. این سؤال را مطرح میکند که آیا نجانگ در ابتدا تصور میکرد که عبدالبهاء یک مرد سیاهپوست است یا خیر. مسألهای که ممکن است اولین نقطه تطابق بین نجانگ و آیین بهائی بوده باشد. این احتمال وجود دارد که نجانگ مایل به پذیرش تبلیغات بهائی بوده، زیرا آنها را بخشی از یک دین آفریقایی یا حداقل یک کلیسای مسیحی آفریقایی میدانسته است. فراتر از این، نجانگ احساس میکرد که شخصیت خودش با بخشهایی از کتاب که مهماننوازی و مهربانی را ستایش میکنند، قابل توجیه است.
اوبناچی ابتدا پیشنهاد داده بود که چنین آیینی چه بسا به دلیل سخاوت اخلاقی نجانگ برای او مناسب باشد. حق با او بود، زیرا این جنبه از بهائیت بود که در ابتدا نجانگ را متقاعد کرد تا اقدام به تبلیغ بهائیت درکلیسای کالابار نماید. درنهایت، تبلیغ بهائیت با کتابی انگلیسی در آن زمان با نیازهای نجانگ مطابقت داشت. هیچ مراسم مسیحی به زبان انگلیسی برای بسیاری از کارگران کامرونی در مزرعه کالارو وجود نداشت. مراسلات ایفیک و ایگبو آشکارا برای وفاداریهای قومی خاص در مزرعه جذاب بود. یک کلیسا به زبان انگلیسی بهویژه برای پرسبیتریهای مسیحی کامرونی جذاب بود و از این نظر به ابراز هویت قومی نیز تبدیل میشد.

اینوک اولینگا، مبلغ بومی بهائی در حال تبلیغ بهائیت
پیتر اوبناچی ظاهراً انتظار داشت که به چهره اصلی در کلیسای کالابار تبدیل شود، زیرا موقعیت او در مزرعه برتر از نجانگ بود. او مراسم اولیۀ بهائی را برگزار کرد، از گفتوگوهای پاریس خواند و درمورد تبلیغات بهائی صحبت کرد. سپس پرسشهایی از سوی حضار مطرح شد. یکی از حضار پرسید که چرا برخی افراد در کودکی و برخی در جوانی از دنیا میروند و برخی دیگر تا پیری نمیمیرند. ظاهراً اوبناچی پاسخ رضایتبخشی برای این پرسش نداشت و نجانگ به کمک آمد. او به جلوی اتاق رفت تا برای حضار سخنرانی کند. او یک تمثیل گفت: فرض کنید که ناظر مزرعه نامهای را به سه نفر میدهد. یک نامه قرار است به روستایی نزدیک، نامه دیگر به مکانی چند مایل دورتر و نامه سوم باید به مقصدی بسیار دور برده شود. نجانگ پرسید: کدامیک از این پیامرسانها ابتدا به مزرعه برمیگردند؟ کارگری که نامه را به روستای نزدیک برده است، پس از چند دقیقه برمیگردد؛ پیامرسان دیگر چند ساعت طول میکشد و پیامرسان سوم تا شب برنمیگردد، اما همه آنها دستورالعملهای ناظر را اجرا میکنند و او از همۀ آنها به یک اندازه راضی است. نجانگ در ادامه توضیح داد که «خدا مانند ناظر است و هر فرد پس از اتمام مأموریتی که خدا به او داده است، میمیرد.» این خطبه کوتاه، واکنش فوری حضار را به دنبال داشت؛ به نظر میرسد پاسخ نجانگ و تواناییهای بلاغی او، کار را تمام کرده و رضایت حاضران را جلب کرده است. در آن لحظه، اوبناچی از نجنگ خواست که رهبری جماعت را بر عهده بگیرد، زیرا تمثیل او بسیار رضایتبخش بود. اما بعداً، اوبناچی مشکوک شد که ممکن است دوستش این خطبه را از قبل آماده کرده و برای طرح این سؤال با کسی در جماعت تبانی کرده باشد تا رهبری کلیسا را به دست بگیرد.
مراسم بهائی در کلیسای کالابار به مدت چند ماه هر یکشنبه برگزار میشد و حدود ۵۰ یا ۶۰ نفر بهطور منظم در آن شرکت میکردند. هیچ شرح دقیقی از ترتیب برنامهها وجود ندارد، اگرچه هر یکشنبه به فصلی از «گفتوگوهای پاریس» اختصاص داشت. به نظر میرسد که جلسات شامل قرائتهایی از آن کتاب و سخنرانی نجانگ بود. خاطرات او از مراسم هیچ اشارهای به هیچ آیین، موسیقی، آواز یا حتی دعا نمیکند. درهرصورت، از توضیحات نجانگ به نظر میرسد که برنامهها ماهیت مسیحی داشته است. این جماعت بهوضوح خود را یک فرقه مسیحی جدید، مبتنی بر آموزههای اجتماعی بهائی میدانستند!
اما واقعیت چیست؟ آیا چنین ادعایی که کلیسای کالابار در ذات خود بافت بهائی داشته درست به نظر میرسد؟ و آیا تبلیغات بهائیت توانسته بود بدون نفوذ مبلغان بهائی آمریکایی (ایرانی) و بدون حضور و فعالیت بومیان آفریقایی که بهمرور توسط آنها به بهائیت گرویدند، موفقیتی کسب کند؟
براساس واقعیتهای فرهنگی، دینی و اجتماعی بین بیشتر مردم و پیروان ادیان الهی و همچنین نحلههای مذهبی، گونهای همبستگی، اختلاط یا آمیزش فرهنگی دینی در بین مسیحیان و مسلمان از دیرباز برقرار بوده و نهتنها این ارتباط به هنگام تغییر کاربری نهاد مقدس مسجد و کلیسا وجود دارد، بلکه بهطورکلی زندگی آفریقایی بهگونهای است که مرزهای ادیان گاهی با تساهل و البته با توجه به منطقه و شرایط اتفاق میافتد. برای نمونه، مدتی قبل در خبرها آمده بود که: “کشیش نیجریهای برای پروژه مسجدسازی به مسلمانان کمک کرد.” مشروح خبر چنین است: به گزارش پایگاه تخصصی مسجد، به نقل از Premiumtimesng، یک کشیش ارشد نیجریایی در شهر کالابار، شهری بندری در ایالت کراس ریور نیجریه، یک میلیون نایرا (واحد پول نیجریه) به جامعه اسلامی محلی برای تکمیل مسجد مرکزی کمک کرد.
“ایسن آیی”، کشیش ارشد کلیسای خدای مقدس در کالابار که یک قانونگذار نیز هست، ضمن مصاحبه با خبرنگاران دراینباره گفت: مردم نیجریه باید برادر و پشتیبان و نگهبان همدیگر باشند و به ادیان یکدیگر احترام بگذارند. این کشیش در نشستی گفت: این اقدام را همچنین بهعنوان یک سیاست برای حمایتی که همیشه از مسلمانان دریافت کردهام انجام دادم. هرانسانی، چه مسلمان یا مسیحی، به وجود خداوند خالق هستی اعتقاد دارد. دین ما ممکن است متفاوت باشد، اما گرایش همگی ما به یک وجود بیهمتای مشترک است و آن خداوند است. وی افزود: بهعلاوه مسلمانان جامعه ما از همان لحظهای که به نمایندگی رسیدم بسیار حامی من و دیگر مسیحیان بودند و زمانی که مطلع شدم که مسجد جدید را دارند، بهعنوان نمایندۀ تمامی مردم وظیفه خود دانستم که به آنها کمک کنم. کشیش همچنین خواستار توسعه روابط میانادیانیِ مسلمانان و مسیحیان در منطقه شد.[27]
تغییر دین و باور دینی در آفریقا
مسلمان و مسیحی و حتی داشتن دین و باورهای دینی در آفریقا اشتراکات فرهنگی بسیاری باهم دارند. علت مهم این اتفاق نیز بافت جامعه سنتی و نوع زندگی جمعی است که همه را در کنار هم بهراحتی گرد میآورد. هرچند نمیتوان منکر اختلافات مذهبی و نیز درگیریهای فرقهای و دینی در برخی از مناطق این قاره بود، لیکن تساهل بینالاذهانی مذهبی نیز فرهنگی قابلتأمل در این سرزمین است. برای نمونه و به گزارش خبری پارس، جمعی از مسیحیان (480 نفر) عضو کلیسایی در کشور رواندا به راهنمایی کشیش خود مسلمان شدند. جالب اینکه نام این کشیش مسیحی که هم خود مسلمان شد و هم پیروان خود را به دین اسلام دعوت کرد، نامی اسلامی، سلیم مقداد، بود! در ادامه خبر آمده است که به مناسبت این اتفاق، کلیسای مزبور تبدیل به مسجد شده و ازاینپس، آیینهای اسلامی در آن اجرا میشود. قابلتوجه است که از جمعیت رواندا هشتاد درصد مسیحی بوده و مسلمانان فقط چهار درصد را تشکیل میدهند.[28]
با ذکر دو نمونه از چنین شرایطی، تبدیل کاربری کلیسای مسیحی کالابار به کلیسای بهائی کالابار نمیتواند صحت داشته باشد که طبق ادعای نویسنده کتاب آیین بهائی در آفریقا پس از مدتی گروهی معدود از بومیان بهائی با حمایت طرح حمایتی تشکیلات بهائی و نقشه اولیه شوقی و مبلغان آمریکایی در آن کلیسا مدتی فعالیت تبلیغی کنند و خواسته باشند نام آن را کلیسای مستقل بهائی کالابار بگذارند.
7-اختلاف در کلیسا
درنهایت، کار اسکار نجانگ و پیتر اوبناچی، دو مبلغ مسیحی، بهائی در کلیسای کالابار، به اختلاف رسید. ازآنجاکه نجانگ مسئول برنامههای تبلیغی بهائی در کالابار بود، انتقال او به کلیسا باعث اختلال در کلیسا شد. به نظر میرسد که اوبناچی سعی کرده مراسم را ادامه دهد، اما او سخنران محبوبی بین شنوندگان نبود. کلیسا خیلی زود با کاهش حضور در جلسات یکشنبه ازهم پاشید. نجانگ هنگام عزیمت به آکپابیو، نسخهای از کتاب «گفتوگوهای پاریس» خود را در کالابار جا گذاشت. این کتاب درواقع متعلق به اینوک اولینگا مبلغ بهائی اهل اوگاندا بود و کلیسا بدون اطلاع اولینگا از آن استفاده میکرد. بااینحال، آدرس اولینگا در کتاب نوشته شده بود. اوبناچی برای او نامه نوشت و دربارۀ فعالیتهای بهائی در کالابار و موفقیت و اختلاف در کلیسا به او گزارش داد. او اولینگا را از موفقیت نجانگ بهعنوان مبلغ بهائی و انتقال او به آکپابیو مطلع کرد. به نظر میرسد نجانگ قصد ادامه فعالیتهای بهائی خود در آکپابیو را نداشته است. او میگوید که در چند هفته اول پس از ورودش به آنجا، شروع به شرکت در مراسم کلیسای مسیحی کرده است. با کمال تعجب، او سپس نامهای از اولینگا دریافت کرد که در آن به آیین بهائی پرداخته و از او میخواست که به فعالیتهای خود در تبلیغ بهائیت ادامه دهد. در نامه آمده بود: «اگر بهائی هستید، هرکجا که میروید، باید بهائیت را تبلیغ کنید». نجانگ این نامه را به مبشر کلیسایی که در آن شرکت میکرد نشان داد، اما به پیروی از یک پیامبر دروغین (بهاء و عبدالبهاء) متهم شد. نجانگ که اکنون برای تمام اطلاعات دربارۀ آیین بهائی به اولینگا وابسته است، هیچ کتاب بهائی برای استناد ندارد و ظاهراً دیگر حاضر نیست به تفاسیر موردی تکیه کند. برای همین، به اولینگا در کامرون مراتب را گزارش کرد. او درعوض نامهای چهارصفحهای دریافت کرد که از آیین بهائی در برابر اتهام پیامبری دروغین دفاع میکرد. او این نامه را به کلیسای خود در آکپابیو برد و تلاش کرد با تشکیل یک جماعت بهائی از اعضای آن، موفقیت خود را در کالابار تکرار کند و تلاشی برای تجزیه کلیسا انجام داد، اما فقط پنج نفر از اعضای کلیسا از او پیروی کردند.
وقتی به اولینگا نامه نوشت تا او را از وجود این پنج پیرو جدید مطلع کند، اولینگا فرمهای استاندارد اظهارنامه ثبتنام بهائیان را برای او فرستاد. او به یاد میآورد که دستورالعملهایش این بود: «اسکار، اول خودت را معرفی کن. بعد این افراد را معرفی کن.» نجانگ به یاد میآورد که وقتی نامه را خواند، خندید. او به یکی از بهائیان جدید گفت که چقدر خندهدار است که در تمام مدتی که این همه کار برای آیین جدیدش انجام داده، خودش عضو آن نبوده است!
8-تمثیل نجانگ
اسکار نجانگ نتوانست اولین موفقیت تبلیغی خود را با فعالیت در کلیسای مسیحی در آکپابیو تکرار کند. این سؤال مطرح میشود که چه چیزی به او اجازه داد تا در کلیسای کالابار تا حدودی موفق باشد. درحالیکه شیفتگی شخصی به عکس عبدالبهاء و قدردانی از تبلیغات بهائی دربارۀ مهماننوازی ممکن است جذابیت نجانگ را به تبلیغات بهائی توضیح دهد، علاقه و وفاداری سایر مردان کامرونی در منطقه کالابار به تبلیغ در کلیسا موضوع دیگری است. به نظر میرسد محبوبیت اولیه تبلیغ بهائیت توسط مَثَلی که نجانگ در اولین جلسه کلیسا در پاسخ به سؤالی دربارۀ مرگ بیان کرد، برانگیخته شده باشد. بنابراین، بررسی دقیقتر پیامدهای این مَثَل میتواند مفید باشد. چه چیزی باعث شده است که این داستان چنان مؤثر در بین تعداد زیادی از کارگران خارجی طنینانداز شود که بتواند (حداقل آغاز) فعالیت تبلیغ بهائیت یک کلیسای جدید در منطقه کالابار را تضمین کند؟ عامل اصلی موفقیت موعظه کوتاه نجانگ، این بود که به زبان انگلیسی ایراد میشد و قطعاً ماهیتی مسیحی داشت! حکایت انجیل از عیسی (ع) دربارۀ کارگران تاکستان.[29] در نسخه عهد جدید، عیسی پادشاهی آسمان را با صاحبخانهای مقایسه میکند که مردانی را برای کار در مزارع خود استخدام میکند. برخی در صبح، برخی در طول روز و برخی نزدیک غروب آفتاب مشغول کار میشوند، اما به همه آنها دستمزد یکسانی برای کارشان پرداخت میشود.[30] نکته اخلاقی آن، عدالت داوری خدا علیرغم تفاوتهای ظاهری در دو حکایت فوق بیان شده است. تصور اینکه چرا مردان مسیحی در مزرعه، موعظه نجانگ را آشنا و جذاب میدانستند، دشوار نیست. بااینحال، نگرانیهای آفریقایی نیز در حکایت نجانگ نقش دارند. درواقع، اغراق نیست اگر بگوییم که نجانگ حکایت عیسی علیه السلام دربارۀ کارگران تاکستان را در قالبی آفریقایی از نو طرح کرده باشد. تمثیل اصلی هیچ ارتباطی با مرگ ندارد.[31] مسئلۀ توضیح مرگ زودرس، مسئلهای محوری در اکثر فلسفههای آفریقایی است و بخش زیادی از تفکر و گمانهزنیها را در کیهانشناسیهای آفریقایی به خود اختصاص میدهد. به نظر من، این مسئله با دغدغههای مشابه اروپاییها درمورد مسئلۀ شر یا دغدغۀ مسیحی درمورد رستگاری مطابقت دارد. دیدگاههای آفریقاییها درمورد جهان، حداقل در اکثر جوامع، در توضیح مرگ بهخودیخود مشکلی ندارند. این طبیعت چیزها است که فرد باید در جهان متولد شود، بزرگ شود، فرزند داشته باشد و درنهایت در سنین پیری بمیرد تا به اجداد خود در دنیای ارواح بپیوندد. همه اینها خوب است، اما فلسفۀ آفریقایی عموماً مرگ زودرس را مشکلی میداند که نیاز به توضیح دارد. بهعنوان مثال، مرگ یک کودک یا یک مادر جوان نشان میدهد که نظم طبیعی جهان مختل شده یا چیزی اشتباه پیش رفته و باید درست شود.[32]
دیدگاه کلاسیک آفریقایی برای مرگ زودرس شامل اعتقاد به جادوگری است. این توضیح برای مرگ زودرس فرض میکند که فرد توسط خشم، افکار شیطانی یا حسادت یک فرد زنده آسیب دیده است. جادوگری در تمام جوامع آفریقایی، بهطورکلی، بهعنوان شر تلقی میشود. خشم اجداد یا نارضایتی خدایان و ارواح نیز پدیدههایی هستند که میتوانند مرگ زودرس را توضیح دهند، که بهعنوان توهین به نظم طبیعی امور تلقی میشود. تحقیقات اخیر نشان داده است که باورهای جادوگری، که در تحولات آفریقا در قرن بیستم، بههیچوجه از بین نرفتهاند، گفتمانهای مقاوم و بسیار انعطافپذیری هستند که مردم میتوانند از طریق آنها دربارۀ ایدههای مربوط به اخلاق و مدرنیته مذاکره کنند. آنها میتوانند بهعنوان ابزار مفهومی مهم در حفظ ارزشهای سنتی و مبارزه با اضطرابها درمورد اختلالات نیروهای قدرتمند، بیرونی و جهانی که فراتر از کنترل محلی هستند، مورداستفاده قرار گیرند. ایدههای مربوط به جادوگری را میتوان برای نقد نابرابریهای سرمایهداری در اقتصاد، کنترل تأثیر کالاها و فناوریهای جدید و بهطورکلی بهعنوان تفسیری اخلاقی بر زندگی مدرن به کار گرفت. بنابراین، قابل توجه است که یکی از سؤالاتی که در طول جلسه اولیه نجانگ و اوبناچی مطرح شد، مربوط به نگرانیای بود که جوامع آفریقایی اغلب درمورد مرگ زودرس احساس میکنند. پاسخ نجانگ به این سؤال، از توضیحات سنتی آفریقایی برای این موضوع اجتناب میکند و مستقیماً این تصور را که مرگ زودرس نشاندهندۀ یک مداخله شیطانی در برنامه خدا برای امور است، رد میکند. تمثیل نجانگ بر فرمان خدا تمرکز دارد، به هیچ موجود پستتری اشاره نمیکند و بهطورخاص هیچ اشارهای به جادوگری بهعنوان علت مرگ نمیکند. همه مرگها ناشی از اراده خود خدا است و بخشی از برنامه اوست.
9- از کلیسا تا فرقه (آیین)
بنابراین به نظر میرسد که موفقیت تلاشهای نجانگ در کلیسای کالابار را میتوان تا حد زیادی به تبلیغات بهائی و هویت بهائی در جلب توجه آفریقاییهایی که بهتازگی اهمیت جهان خلقت را در زندگی خود تجربه میکردند، نسبت داد. دراینصورت، باید فوراً این سؤال مطرح شود که چرا نجانگ نتوانست موفقیت خود در تغییر کیش از مسیحیت به بهائیت در آکپابیو را تکرار کند. چرا او مانند گذشته به سازماندهی تبلیغات بهائی در کلیسا موفق در آنجا نپرداخت و جماعتی از علاقهمندان را جذب نکرد؟ نجانگ و اوبناچی هر دو پس از اختلاف در کلیسای خود بهائی باقی ماندند. آنها در آوریل ۱۹۵۷ اولین محفل محلی بهائی نیجریه را در کالابار تشکیل دادند. نجانگ بعداً نیز بهائی ماند و بهعنوان عضوی از محفل ملی بهائیان نیجریه و عضو هیئت معاونت در آن کشور خدمت کرد. اوبناچی نیز تا آخر عمر بهائی ماند. بااینحال، هیچیک از آنها هرگز نتوانستند کلیسای بهائی تشکیل دهند یا تعداد قابلتوجهی از گروندگان به آیین بهائی را که در ابتدا داشتند، به دست آورند.
مطمئناً، نجانگ در آکپابیو دیگر به کتاب «گفتوگوهای پاریس» که کمککار خدمات کلیسایی در کالابار شده بود، دسترسی نداشت. اما، بدون شک، او میتوانست این کتاب را پس بگیرد یا سایر متون بهائی را به دست آورد، بهخصوص پس از شروع مکاتبه با انوک اولینگا. همچنین این واقعیت وجود دارد که نجنگ به ما میگوید که پس از نقل مکان به آکپابیو، قصد ادامه فعالیتهای بهائی خود را نداشته است. او با درک نیاز به رعایت آداب مذهبی، به کلیسای مسیحی در آنجا پیوست، اما، پس از دریافت اولین نامه خود از اولینگا، نجانگ تعهد خود را به هویت بهائی مجدداً تأیید، اما در باور به آموزههای بهائی ناامید و دچار لغزش شد. او دیگر از همان ارتباط دوستانه با رئیس شرکت که آشناییاش با اوبناچی برایش فراهم کرده بود، برخوردار نبود. بااینحال، به نظر، توضیح تعداد کم نوکیشان بهائی که نجانگ میتوانست پیدا کند، بیشتر در درک ماهیت جامعه بینالمللی بهائی است که به آن وابسته بود، نه در تفاوتهای شرایط محلی که با آن روبهرو بود. به نظر میرسد نجانگ و اوبناچی، در تماس با اولینگا و جامعه بهائی غرب آفریقا، از کلیسا به یک «حلقه» بهائی ابتداییتر و سختگیرانهتر، که کموبیش بر یک رهبر واحد متمرکز بود، روی آوردند. این مفهوم جدید از آیین بهائی بهعنوان یک «حلقه» بسته بهجای یک «نهاد کلیسایی» باز، همان چیزی است که تکرار موفقیت تبلیغات بهائی کلیسای کالابار را در آکپابیو و حتی در خود کالابار غیرممکن ساخت.
نتیجهگیری
1- آنتونی لی، مطالب خود در این فصل از کتاب را با شروع حضور بهائیت در غرب آفریقا و سایر مناطق این قاره در نیمه دوم قرن بیستم آغاز و به معرفی کلی مبلغان بهائی آمریکایی و ایرانی اعزامی به آفریقا اشاره میکند. حمیدرضا اسماعیلی در اثرش: سازمان سیاسی بهائیت عنوان میکند که نقشه دهساله شوقیافندی برای تبلیغ بهائیت در آفریقا همچون دیگر سرزمینهای جهان و بهخصوص در مناطق انگلیسیزبان به دست رهبران آمریکایی هدایت میشد و در مأموریت آفریقا، به علی نخجوانی[33] و بنانی از ایران نیز اشارهای دارد. بداقبالی بهائیت درنتیجه سرگردانی و لامکان بودن دو ایرانی بهائی فوق، حداقل به مدت سه ماه در کامپالا پایتخت اوگاندا و مهمتر از آن عدم موفقیتشان در انجام این مأموریت بود. همچنین وقتی آنتونی بلو در کتابش به کنفرانس بهائیت در کامپالا اشاره میکند، چون خودش فردی بهائی بوده، چارهای ندارد که با دید مثبت به موضوع نگاه کند و سخنی از جمعیت ناچیز فقط پانزده نفر افراد بومی آفریقایی در آن کنفرانس، حرفی به میان نیاورد. این مسأله بهقدری از لحاظ تبلیغی برای سازمان بهائی گران بود که مدعی شد چون زمان کنفرانس با وقت خرمن اهالی آنجا که کشاورز بودهاند، تلاقی کرده، لذا آنها نمیتوانستهاند در کنفرانس شرکت کنند! آنها همچنین برای گذر از این چالش تلاش کردند با سیاستهای دیگری، صرفاً جمعیتی سیاهپوست را به آنجا بکشانند.[34]
بهائیان اعزامی از آمریکا و ایران برای تبلیغ بهائیت در آفریقا، در ابتدای امر به سراغ پیداکردن بومیان مشخص بهعنوان اعضای تبلیغی رفته و از همان جا کار را آغاز میکردند. برای نمونه روایتهای داستانگونهای که آنتونی لی، در این فصل به آنها اشاره داشته، گاهی افسانهگویی به نظر میآید! تملق در افسانهگویی از جانب تشکیلات بهائی هم کم نیست. اسماعیلی در سازمان سیاسی بهائیت به یکی از مبلغان آمریکایی که از ثروت خود دست کشید و به آفریقا رفت، اشاره میکند که سیاهپوستان را میبوسید و خطاب به آنها میگفت: من خجالت میکشم که از سفیدپوستانم.[35]

نقشه جغرافیایی مراکز دینی و کلیساهای مسیحی کالابار (Religion In Calabar, P 228)
2- اشاره نویسنده به کلیسای بهائی کالابار در عنوان و بخشهای مختلف فصل کتاب نیز خالی از انتقاد نیست. همانگونه که در متن نوشتار به نقل از کتاب ادیان در کالابار نقل گردید، بررسیهای تاریخی مؤلف در منطقه مسیحینشین کالابار نشان میدهد که شهر فوق از ابتد منطقهای مسیحینشین بوده و بعدها به شهر کلیساها نیز معروف شده است. همانگونه که در نقشه ذیل، توزیغ جغرافیایی دینی شهر کالابار دیده میشود، مراکز و کلیساهای فرقههای مسیحی تمام مناطق شهری را دراختیار دارد و لذا، وقتی بافت دینی یک منطقه تماماً مسیحی است، چگونه گروهی اقلیت چون بهائیت خواهد توانست ضمن نفوذ در کلیسا و فعالیت تبلیغی بتواند نام نهاد مقدسی را که مسیحیان منطقه روی آن حساسیت بسیار دارند به کلیسای بهائی کالابار تغییر دهند؟ لذا، این روش بهائیت نیز همانند دیگر اقدامات آنها نوعی حیلهگری تبلیغی خواهد بود.
نتایج آزمایشی که در غرب آفریقا در دهه 1950، آیین بهائی بدون بهائیان را به ما ارائه داد، چیست؟ از عمر کوتاه کلیسای بهائی کالابار چه میتوانیم بیاموزیم؟ اولین چیزی که آشکار است، نقش عظیمی است که تلاش تبلیغی تشکیلات بهائیت در تقویت این آیین در غرب آفریقا ایفا کرد. مبلغان بهائی آفریقایی ممکن است تصور کرده باشند، عکس عبدالبهاء، تبلیغات بهائی درمورد مهماننوازی، ترجمه انگلیسی متون بهائی و توضیحی غیرمتعارف[36] در مورد علت مرگ زودرس، عناصری بودند که پلی را برای تغییر کیش در مقیاس بزرگ در کالابار فراهم کردند. عناصر معمول تبلیغات بهائی (مفهوم وحی مترقی، اصول مدرن و مدرن بهائی، ادعاهای ظهور پیامبر جدید از جانب خدا، دعوت به عصر دینی جدید) همگی جزو ترفندهای زیرکانه تبلیغی بهائیت بود.
آنچه از خلال متن نوشتار حاضر ــ که نوعی اقتباس از مطالب فصل هفتم کتاب آیین بهائیت آقای آنتونی لی است ــ به دست میآید، نویسنده فوق که خود فردی بهائی است، مسأله تحریف واقعیتهای تاریخی و نوعی نگرش قالبی شعارگونه را در میان داستانهای نقلشده آشکار میسازد. البته از این نکته نیز نباید غافل شد که فرهنگ سنتی سرزمین آفریقا، دسیسههای استعمار و استحاله فرهنگی سیاسی و… مردم این قاره که همزمانی آن با آغاز برنامههای طراحیشدۀ شوقیافندی بهگونۀ دیگری از استعمار فکری مردم آفریقا حکایت میکرد، واقعیت امکان پذیرش اندیشهها و عقاید گوناگون ادیان الهی و آیینها و جنبشهای دینی در کنار باورهای بومی یا سنتی خود نشان میدهد. بنابراین، حکایت رشد بهائیت بدون فعالیت شبهمیسیونرهای آمریکایی، انگلیسی و بعضاً ایرانی و بهخصوص تلاش و پیگیری بومیان فعال بهائی آفریقایی، افسانهای بیش نیست.
منابع
– سازمان سیاسی بهائیت (1979-1892)؛ حمید رضا اسماعیلی؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم: 1401، تهران.
-Lee.Anthoni, A. (2011). The Bahai Faith in Africa: Establishing a New Religious Movement,1952-1962. Brill. Leidn. Boston.
– Hackett. Rosalind I. (1989). Religion in Calabar: The Religious Life and History of a Nigerian Town. Mouton de Gruyter Berlin New.
– Holt, Thomas C. (Feb,1995) “Marking: Race, Race-making, and the Writing of History,” The American Historical Review, Vol. 100, no. 1) pp. 1–20.
– https://en.wikipedia.org/wiki/Bah%C3%A1%CA%BC%C3%AD_Faith_in_Nigeria.
https://books.google.ps/books?id=vRQRAQAAIAAJ&hl=ar&source=gbs_book_other_versions_r&cad=3.
– https://en.wikipedia.org/wiki/Calabar
– http://www.masjed.ir/u/5PL
– https://bahaipedia.org/Oscar_Njang
-https:// bahaipedia.org.
– Wikipedia on Thomas C. Holt.
-www. Parsnews.com
[1]. عنوان اصلی فصل هفتم کتاب آنتونی لی: کلیسای بهائی کالابار است که در این نوشتار ضمن اقتباس، عنوان به دلایل مطروحه در مقاله تغییر یافته است.
[2]. https://en.wikipedia.org/wiki/Bah%C3%A1%CA %BC%C3%AD_Faith_in_Nigeria
[3]. همان ماخذ
[4]. Calaboros (Calabarra): The bar is silent calm waters of the estuary Efik People.
[5]. Religion In Calabar. P:2.
[6]. https://books.google.ps/books?id=vRQRAQAAIAAJ&hl=ar&source=gbs_book_other_versions_r&cad=3
[7]. Ibid, Pp. 3-25.
[8]. Religion in Calabar.P.117.
[9]. https://en.wikipedia.org/wiki/Calabar
[10]. Ibid.P:96.
[11]. Bahai Faith، حرکتی فکری نوعی صوفیگری که در نیمه قرن نوزدهم در ایران شکل گرفت. تأکید اصلی بهائیت بر تبلیغ منطبق با آموزههای بهائی است. (Mellon.Vol2.P:352)
[12]. مصاحبه با آقای ف. اکپه، رهبر محفل روحانی محلی کالابار، کالابار، ۹ آوریل ۱۹۸۱؛ محفل روحانی محلی بهائیان کالابار، دیانت بهائی: مقدمه (کالابار، بدون تاریخ)، صفحه ۳. میمکو.
[13]. Ibid., p. 276.
[14]. انجمن بهائیان نیجریه ادعا میکند که ۱۰۰۰۰ عضو در ۱۵۰ شهر در نیجریه دارد. مصاحبه با آقای فرایدی اکپه، «رهبر» (هیچ رهبر یا روحانی رسمی وجود ندارد) محفل محلی کالابار، کالابار، ۹ آوریل ۱۹۸۱. آقای اکپه عضو هیئت مشاوران قارهای آفریقا مستقر در نایروبی است. او بهطور گسترده در آفریقا سفر میکند و از گروههای مختلف بهائی بازدید میکند و تنها عضو آفریقایی هیئت مشاورین قارهای در غرب آفریقا است.
[15]. See Uwen Umo, “My Encounter with the Baha’i Faith”, The Nigerian Chronicle, January 21,1981.
[16]. Efik.
[17]. برای مثال، «خلاصهای از تاریخ، قوانین و تشکیلات بهائی» (لاگوس: محفل ملی بهائیان نیجریه، ۱۹۷۸)؛ «سرنوشت روحانی آفریقا» (لاگوس: محفل ملی بهائیان نیجریه، ۱۹۸۲).
[18]. An earlier version of this chapter was published online at H-Bahai, Occasional Papers in Shaykhi, Babi, and Baha’i Studies, Vol. 1, no. 6 (November 1997) <http://www.h-net.org/~bahai/bhpapers/ vol1/africa1.htm>
[19]. Charles Pelham Groves, The Planting of Christianity in Africa (London: Lutterworth Press, 1948–58).
[20]. Adrian Hastings, A History of African Christianity, 1950–1975 (Cambridge University Press, 1979).
[21]. “Valerie Wilson” در 1919 در آمریکا به دنیا آمد. در 1949 بهائی شد. در 1952 در اجرای اهداف شوقیافندی در توسعۀ تبلیغی بهائیت به آفریقا مأموریت یافت. علیرغم میل شخصی به سفر تبلیغی در تانزانیا، اما بنا به تصمیم کمیته تبلیغی آفریقایی آمریکا به کشور لیبریا مأموریت یافت. در 1952، به شهر مونروویا، پایتخت کشور فوق سفر نمود و در 22 نوامبر همان سال جامعۀ بهائی آن شهر را برای مراسم خاص بهائیت به دورهم جمع کرد. در 1953، برای شرکت در کنفرانس بهائیت به کامپالا پایتخت اوگاندا در شرق آفریقا سفر کرد و در 1954 بلافاصله پس از تأسیس محفل روحانی محلی مونروویا به ریاست آن منصوب و همزمان به عضویت فعالیتهای بهائی موسی بنانی درآمد. در سال 1955 به مأموریت 9 هفتهای برنامهریزی تبلیغات بهائی به 5 کشور غرب آفریقا سفر کرد. یک سال بعد به عضویت محفل روحانی ملی شمال غربی آفریقا انتخاب شد. پس از ادامه فعالیت در این محفل و در اوایل دهه 1960، در کنفرانس بینالمللی بهائیت در حیفا شرکت کرد. وی پس از مدتها تبلیغ بهائیت، در سال 1993 در آمریکا درگذشت. (bahaipedia.org)
[22]. مبلغ مشهور آفریقایی بهائی ( شرح فعالیتهای تبلیغی وی در شماره پیشین نشریه بهائیشناسی ارائه شده است).
[23]. Thomas Cleveland Holt مورخ آمریکایی، استاد دانشگاه شیکاگو
[24]. Thomas C. Holt, “Marking: Race, Race-making, and the Writing of History,” The American Historical Review, Vol. 100, no. 1 (February 1995) pp. 1–20.
[25]. اسکار نجانگ، عضو انجمن ملی بهائیان غرب آفریقای مرکزی و یکی از بهائیان اولیه کامرونی بود که به تأسیس این آیین در نیجریه کمک کرد و بهعنوان عضو محفل ملی و هیئت معاونت خدمت کرد. نجانگ اهل کامرون بود و در قبیله بایانگی متولد شد و به یک مسیحی پروتستان فداکار تبدیل شد. او در اوایل دهه 1950 در لیمب زندگی میکرد و از طریق مراجعه به کتابفروشی که در آن کار میکرد، با دیوید تانی دوستی برقرار کرد. او مدت کوتاهی پس از مهاجرت اولینگا به کامرون، با اولینگا آشنا شد. در سال 1955، نجانگ به دلیل نارضایتی از خانواده و جامعه خود در کامرون به نیجریه نقل مکان کرد. او در کالابار ساکن شد و در آنجا با پیتر اوبان ایتچی که از کامرون او را میشناخت، آشنا شد. اوبان ایتچی شغلی را برای او در یک مزرعه نخل ترتیب داد. پس از چند هفته، اوبان ایتچی نسخهای از کتاب «گفتوگوهای پاریس» را که در مزرعه دیگری پیدا کرده بود، با نجانگ به گفتوگو گذاشت که عمیقاً وی را تحتتأثیر قرار داد، اگرچه هیچکدام از آنها از جامعه بهائی آگاه نبودند.
https://bahaipedia.org/Oscar_Njang)
[26]. Notes of talks given October 16th and 17th, 1912. Paris Talks, pp. 15–17.
[27]. http://www.masjed.ir/u/5PL
[28]. Parsnews.com
[29]. نجانگ از دوران آموزش تبلیغی خود با این مثل کاملاً آشنا بوده است. طنین سخنانش تاحد زیادی از آشنایی با این مثل ناشی میشود که اکنون برای مطابقت با دغدغههای الهیاتی آفریقا به کار گرفته شده است.
[30]. احتمالاً به این معنی است که کسانی که دیر به مسیحیت گرویدهاند، چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر، همان جایگاه مؤمنان اولیه را خواهند داشت.
[31]. در اینجا من ادعا نمیکنم که این تمثیل لزوماً برای نجانگ تازگی داشته است. او ممکن است بهراحتی این توضیح درمورد مرگ را در طول سالهای آموزش تبلیغی خود شنیده باشد و صرفاً آن را اینجا تکرار کرده باشد. به نظر میرسد که این تمثیل برای سایر مردان حاضر در مزرعه که ممکن است برای اولین بار آن را در مراسم بهائی شنیده باشند، جدید بوده است، اما احتمالاً فقط آشنا بوده است. شکی نیست که این تمثیل بهعنوان پاسخی به سؤال مرگ زودرس رضایتبخش بوده است.
[32]. برای مثال، رجوع کنید به جفری پاریندر، دین سنتی آفریقایی (لندن، کتابخانه دانشگاه هاچینسون،1954) صفحات 58-63، جان اس. امبیتی، ادیان و فلسفه آفریقایی (1970) صفحات 31-34، 48 و مقدمهای بر دین آفریقایی (لندن، هاینمن، 1975) صفحات 110-25.
[33]. در نظر داریم کار بررسی شناخت برنامههای تبلیغی مبلغان بهائی ایرانی در آفریقا را در آیندهای نزدیک در این مجموعه پی گیریم.
[34]. سازمان سیاسی بهائیت. ص 201 (به نقل از: فتح اعظم، هوشمند و شانتی نیکتان بنگاله، صص80-76).
[35]. همان. ص 2030202.
[36]. یعنی از دیدگاه بهائی، نامتعارف است و فقط به این معنا که تمثیل نجانگ را نمیتوان در متون رسمی بهائی یافت. در تمثیل نجانگ چیزی وجود ندارد که بهائیان معاصر آن را قابل اعتراض یا توهین بدانند.

