نویسنده: لیلا ملیکوا[1] ــ مترجم: حمید فرناق
چکیده
این مقاله، تاریخ بهائیت در جمهوری آذربایجان را بررسی میکند و حال و آیندۀ بهائیت را در چارچوب روابط بین دولت و جامعه مدنی در آذربایجان تحلیل میکند. همچنین برخی از ویژگیهای اجتماعی ــ فرهنگی فعلی بهائیت و وحدتگرایی و جایگاه آن در زندگی عمومی و مذهبی آذربایجان را بررسی میکند.
جهانیشدن بهعنوان یک پدیده اجتماعی ــ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که تمام حوزههای زندگی را دربر گرفته، بر مؤلفههای معنوی و دینی نیز تأثیرگذاشته است. جهانیشدن بهعنوان محصول تمدن غربی، خود را در فرایند فرهنگی ــ مذهبی جهانی بهعنوان یک پدیده پساسکولار، پسامدرن و حتی پسامسیحی غربی نشان میدهد و مطالب زیادی دربارۀ این پدیده غربی نوشته شده است.[2] این روند نشان میدهد که غرب ممکن است مشتاق گسترش تجربه مذهبی خود در سراسر جهان باشد ــ درواقع نفوذ جهانی از قبل این امکان را فراهم کرده است. انتخاب من از بهائیت و اکومنیسم تصادفی نیست: ازآنجاکه از بسیاری جهات، غرب و بهائیت بسیار به هم نزدیک هستند، بهترین نمونه از گرایشهای جهانی شرحدادهشده در بالا هستند.
به دلیل ویژگیهای ژئوپلیتیکی، آذربایجان (که بین اروپا و آسیا قراردارد) همیشه پذیرای انواع تأثیرات فرهنگی، معنوی، مذهبی، عمومی و سیاسی و ترکیب آنها بوده است. این امر هویت مذهبی و فرهنگی آذریها را غنیتر کرده و حفظ آن را در طول قرنها ممکن ساخته است.
در اواخر دهه۱۹۸۰، پس از رکود طولانیمدت دوره شوروی، آذربایجان گروهها، گرایشها و فرقههای مذهبی متعددی را از انواع مختلف جذب کرد که برای جذب پیروان جدید وارد رقابت شدیدی شدند و برخی از تازهواردان، ردپای عمیقی در تاریخ زندگی مذهبی آذربایجان به جا گذاشتند.
بهائیت، آیینی که در اواسط قرن نوزدهم در ایران ظهور کرد و شکل نهایی خود را در سال ۱۸۶۳ به دست آورد، یکی از این مذاهب است که پیروان آن بهطور فعال به دنبال کسب جایگاه یک آیین جهانی هستند. درواقع، بهائیت از نظر توزیع جغرافیایی، پس از مسیحیت در رتبه دوم قرار دارد. اسلام و بودیسم، دو دین سنتی جهان، در رتبههای بعدی قرار دارند.
طبق منابع ادعاشدۀ جامعه بینالمللی بهائی، بهائیان در سراسر جهان حضور دارند. جامعه بینالمللی بهائی یک ساختار تشکیلاتی سلسلهمراتبی با کلاسترها و شاخههای فعال در بیش از ۲۰۰ کشور است.[3]
کلیدواژه:بهائیت، باب، بهاءالله، شوقی افندی، بیت العدل، جهانی سازی، وحدت عالم انسانی.
دربارۀ نویسنده
نام: لیلا ملیکوا، عضو دپارتمان آکادمی ملی علوم آذربایجان
تاریخ و محل تولد: ۱۳ سپتامبر۱۹۷۳، باکو، آذربایجان.
تحصیلات: دانشگاه دولتی باکو (به نام م. ا. رسولزاده)
کارفرمای فعلی: (۱۹۹۸ تاکنون) آکادمی ملی علوم آذربایجان، مؤسسه مطالعات شرقی (به نام آکادمیسین ز. م. بنیاتوف)، دپارتمان تاریخ دین و اندیشه اجتماعی
سمت: دکترا (فلسفه)، رئیس بخش تحقیقات، محقق، دانشیار. رشته تخصصی: تاریخ و فلسفه ادیان.
دستاوردهای علمی : تحقیقات در زمینه مطالعات خاورمیانه، مسائل فلسفی شرقی، مطالعات اسلامی، شکلگیری و توسعه تفکر دینی، تاریخ، جنبههای ایدئولوژیک و مذهبی ــ فلسفی جنبشهای مذهبی در کشورهای شرقی، ازجمله آذربایجان؛ نگارش و انتشار مقالات، ترجمههای علمی (ترجمه کتاب از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و عربی به روسی و آذری)؛ ویرایش مجلات دانشگاهی؛ برگزاری سمینارها و کنفرانسهای علمی.
سایر فعالیتها:
از سال ۲۰۰۹ – عضو هیئت تحریریه «مسائل فلسفه شرق» (مؤسسه فلسفه آکادمی ملی علوم آذربایجان، دپارتمان تاریخ فلسفه و اندیشه اجتماعی)؛
از سال ۲۰۱۱ – دبیر علمی شوراهای دفاع از پایاننامه در رشته تخصصی «دین، فلسفه، فرهنگ» در مؤسسه مطالعات شرقی آکادمی ملی علوم آذربایجان؛
از سال ۲۰۱۳ – عضو شورای دفاع از پایاننامه در رشته تخصصی «تاریخ و فلسفه دین» در مؤسسه مطالعات شرقی آکادمی ملی علوم آذربایجان؛
از سال ۲۰۱۳ – نایب رئیس شورای دانشمندان جوان مؤسسه مطالعات شرقی آکادمی ملی علوم آذربایجان؛
از سال ۲۰۱۸ – عضو هیئت تحریریه مجله متافیزیک؛
از سال ۲۰۱۸ – دانشیار دپارتمان «تاریخ دین و اندیشه اجتماعی»، مؤسسه مطالعات شرقی آکادمی ملی علوم آذربایجان.
مقدمه مترجم
آرشیوهای کشورهای روسیه و کشورهای شوروی سابق، منبع قابلتوجهی برای مطالعه تاریخ جوامع بابی ــ بهائی در ایران و سرزمینهای همسایه از دهه 1840 تا دوره معاصر است. به دلایل مختلف، تشکیلات دولت تزاری و کارشناسان روسی حوزۀ ایران و اسلام در دانشگاه سن پترزبورگ و دانشگاههای قفقاز، در این دوره، علاقه زیادی به آیین و تاریخ بابی ــ بهائی نشان دادند و خوشبختانه مطالب مکتوب فراوانی ثبت و ضبط کرده و از خود به جا گذاشتهاند. بااینحال، به جز چند استثناء، این منبع غنی از دانش دربارۀ تاریخ بابیان و بهائیان، کمتر توسط مورخان ما کاوش شده است. از اواسط دهه 1990، خانم لیلا ملیکوا سرگرم مطالعه اکادمیک اسناد آرشیوی روسیه و قفقاز، مربوط به تاریخ اواخر دوره قاجار درمورد تاریخ اقلیتها در ایران مدرن است. وی مقالاتی را با استفاده از اسناد روسی و قفقازی (آذری) مربوط به جوامع بابی ــ بهائی منتشر کرده است که میتواند برای پژوهشگران و دانشگاهیان علاقهمند به این حوزه تازگی داشته باشد، لذا مبادرت به ترجمه و انتشار آنها کردیم. این مقالات در شناخت آیین و تاریخ جوامع بابی ــ بهائی در ایران، ماوراء خزر و ماورای قفقاز در قرن نوزدهم و قرن بیستم مفید است. این اسناد همچنین نگرش روسیه تزاری و شوروی سوسیالیستی و حکومت پس از فروپاشی سوسیالیسم در باکو نسبت به اقلیتهای مذهبی و جوامع بهائی مهاجر و روابط بین شیعیان و جوامع بهائی در خارج از ایران را روشن میسازد.
بهائیت چگونه وارد آذربایجان شد؟
بهائیت در آذربایجان شمالی از چندین مرحله عبور کرده و به سطوح مختلفی رسیده است. در مرحله اول، که با قرن نوزدهم به پایان رسید، چند سطح بسیار متفاوت را پشت سرگذاشت. این آیین را خانوادههای بهائی مهاجر ایرانی به آذربایجان منتقل و تبلیغ کردند. به دلیل موقعیت جغرافیایی، آذربایجان جنوبی (بخش ایرانی آذربایجان) پیش از آن پذیرای نفوذ بهائیان بود. بااینحال، در آذربایجان شمالی، جایی که اسلام قرنها دین غالب بوده، این آیین جدید بهراحتی پذیرفته نشد. تا اواخر قرن نوزدهم، بهائیت در آذربایجان شمالی محدود به گروههایی بود که آن را به باکو آورده بودند. پناهندگان ایرانی بهتدریج جذب جامعه جدید شدند: روندی که توسط عوامل زیادی (بهویژه شباهت قومی، زبانی و تا حدودی ذهنی) ایجاد شد و به گسترش بهائیت کمک کرد. سازوکارهای تشکیلاتی و سازمانی بهائی هم فعالیتهای تبلیغی بهائیان را تشویق میکرد.
بهائیت در سال ۱۸۶۰، زمانی که بهاءالله هنوز زنده بود، به آذربایجان شمالی آمد. پژواک تحولات ایران و پیدایش بابیت (پیشگام بهائیت) حتی زودتر، در سال ۱۸۴۴، به نخجوان رسید. در اردوباد، که فرقهها و طریقتهای صوفیانۀ رقیب، درگیر رقابت و مبارزه بودند، مردم بیشتری بابیت را پذیرفتند. آنها از ملا صادی واناندلی و آقا میرکریملی از روستای واناند[4] حمایت کردند. حامیان روحانیت سنتی شیعه که توسط مکتب اصولی نمایندگی میشدند، سعی کردند مانند مقامات سکولار، بر مردم محلی تسلط پیدا کنند، بااینحال، روحانیان همچنان متفرق بودند. بهعنوان مثال، آقاعلی مجتهد، شاگرد معروف شیخ احمد احسایی (۱۷۵۳-۱۸۲۶)، مخالف مکتب اصولی بود و به دلایل واضح، شیخیه را ترجیح میداد. طرفهای درگیر به چندهزار نفری که زیر پرچم بابیت صف کشیده بودند، بهعنوان مزاحم یا حتی تهدید واقعی نگاه میکردند. برای مهار بابیان، آقاعلی مجتهد با ژنرال بهبودوف و ارتش ۵۰۰۰ نفری او که از روسیه اعزام شده بود، همراه شد. شیخ علیبیک نایب، خان نخجوان (که او نیز شیخی بود)، پول زیادی برای تضمین پیروزی شیخیان خرج کرد.[5] بابیان شکست خوردند و پراکنده شدند، شورش بابیان به طرز بیرحمانهای خاموش شد تا مردم محلی هم حساب ببرند. بااینحال، پس از چندی، زمینه برای آیین جدید (تبدیل بابیت به بهائیت) فراهم شد. چند سال بعد، در همان منطقه (یا بهتر است بگوییم مناطق مجاور آن) روستاهای بهائی وجود داشت. چنین بود روستای اواوغلو بین جلفا و خوی، در دو طرف رود قطور.[6] نویسنده مشهور آذری، م. اردوبادی، توصیفاتی از قوانین مردسالارانه حاکم در خانوادههای بهائی نقل کرده است، اگرچه تعالیم و تبلیغات بهائی بر حقوق و آزادیهای برابر زنان تأکید داشت و بهائیان معتقد بودند که این مزیت بزرگ آیین آنها نسبت به اسلام است!
اینکه چرا وقایع مربوط به بابیان و بهائیان در باکو با تحولات ایران همزمان شده است، بهراحتی قابل توضیح است. اولاً، با همسایگی دو کشور که با مرز سادهای از هم جدا شدهاند و هجوم مداومی که بابیها برای مهاجرت به باکو داشتند. ثانیاً، در آن زمان، مردم آذربایجان شمالی و جنوبی، امامت شیعه را بهعنوان اندیشۀ برتر معنوی و مذهبی، که به قرن شانزدهم (آغاز سلسله صفوی) برمیگشت، مشترکاً داشتند.
مناقشه و مباحثات بین شیخالاسلام قفقاز، آخوند عبدالسلام آخوندزاده و مبلغان بهائی هم، اطلاعات جالب زیادی دربارۀ روابط بین دو طرف در مراحل اولیه بهائیت ارائه میدهد.
شیخالاسلام، کتاب ایقان بهاء را در مطبوعات موردانتقاد قرار داد. اظهارات او که بعداً بهصورت جزوه منتشر شد، به عکا در فلسطین، محل سکونت رهبران بهائی، ارسال شد. یکی از آنها، آقارضا قناد شیرازی، کتابی در رد نظرات شیخالاسلام نوشت که شیخ عبدالسلام آخوندزاده در کتاب خود با عنوان «دفاعیات من در برابر اعتراضات دشمن درباره آیین بابی» به آن پاسخ داد و در سال ۱۸۹۶ در تفلیس منتشر شد.[7] (در آن زمان، بهائیان هنوز بابی نامیده میشدند). در فارسی، زبان اصلی، این کتاب «مطالعة کتاب ایقان در رد مطالب آن» نام داشت.[8]
اومانِتس خاطرنشان کرده که شیخالاسلام درحالیکه کتاب ایقان را بهصورت جزوه مورد انتقاد قرار میداد، در محدودههای خاصی باقی ماند، اما کتاب بعدی او از هیچ تلاشی برای آشکار کردن تعارضها و تناقضهای آیین جدید ــ از دیدگاه الهیات اسلامی ــ فروگذار نکرد. استدلالهای او را مبلغ مشهور بهائی و رئیس جامعه بهائی عشقآباد، میرزا ابوالفضل گلپایگانی، نکته به نکته در کتاب «فرائد»، اثری که اصول آیین جدید را نیز مطرح کرده، پاسخ داده است. فرائد در سال 1903، در قاهره منتشر شد.[9]
از سال 1863، جوامع بهائی آشکارا و فعالانه در باکو، گنجه، بارد، سالیان، گیچای، شکی و نخجوان فعالیت میکردند. باکو و بالاخانه دو مرکز بزرگ بهائیان بودند: تا دهه ۱۸۸۰، آنها چندصد پیرو جذب کردند. سندی وجود دارد که خرید خانه شماره ۲۱۶ در خیابان چادرویا (که اکنون میرزاآقا علیاف نام دارد) مربوط به سال ۱۸۸۷ را در بایگانی جامعه بهائی باکو تأیید میکند. در بالاخانه، هنوز گورستان قدیمی بهائی با سنگ قبرهای قدیمی وجود دارد که اشعار قرةالعین و سایر نوشتههای بهائی بر روی آنها حک شده است.
در مجموع، تاریخ اولیه بهائیت در آذربایجان شمالی عاری از هرگونه پیچیدگی بود و مقامات محلی و روحانیان سعی در جلوگیری از پیشرفت آن نداشتند. درگیریها و سایر حوادث جزئی ماهیت محدودی داشت. قتل ملا صادق در سال ۱۹۰۱، پسر روحانی برجسته اسلامی، آخوند ابراهیم خلیل، که از گرویدن پسرش به بهائیت خشمگین شده بود و فتوایی مبنی بر قتل پسرش صادر کرده بود، در ادبیات بهعنوان استثنا و نه یک قاعده توصیف شده است.
این امر با توجه به نگاه مثبت مقامات روس نسبت به بهائیانی که عمدتاً در ترکستان روسیه زندگی میکردند، قابل توضیح است. این انتخابی طبیعی از سوی مقامات روس بود: در عشقآباد مردم محلی سنی بودند و در آذربایجان شیعه. لذا حضور آنها میتوانست تنشی با نتایج غیرقابلپیشبینی ایجاد کند. در آن زمان، آذربایجان شمالی بخشی از امپراتوری روسیه بود که وفاداری نسبی مقامات محلی و روحانیان به بهائیان را توضیح میدهد.
نوشتههای تاریخی به مطلب دیگری اشاره میکند که هرچند غیرمستقیم، وضعیت بهائیت در باکو را در اوایل قرن بیستم نشان میدهد. در سالهای ۱۹۰۹ و۱۹۱۰، مهندس میرزا علیاکبر محمدخانوف، بهائی، با لئو تولستوی مکاتبه داشت. از طریق او بود که نویسنده بزرگ روسی نشریات تبلیغی بهائی را دریافت کرد و با عبدالبهاء ارتباط یافت. نوشتههای آذری از او بهعنوان میرزا علی اکبر نخجوانی یاد میکنند. پسر او علیالله نخجوانی، متولد ۱۹۱۹، از روز اول تأسیس بیتالعدل در سال ۱۹۶۳، به مدت ۴۰ سال عضو این بالاترین ساختار اداره جامعه بهائیان بود.
بهائیت و حیات روحانی آذربایجان در آستانه قرن بیستم
در آغاز قرن بیستم، زمانی که صنعت نفت آذربایجان شروع به کسب درآمد هنگفتی کرد، بهائیت، که بهخوبی خود را با جامعه متمول و بورژوازی سازگار نشان میداد، به ثروتمندان تازهبهدورانرسیده باکو روی آورد و تلاش کرد هرچه میتواند آنها را به سمت خود جذب کند. موسی نقیاف (1849-1919)، یک صنعتگر ثروتمند نفتی و حامی هنر، برای چندین سال عضو محفل بهائیان باکو بود. اقتدار شخصی او، اعتبار جامعه بهائی را افزایش داد.[10]
این زمانی بود که ایده تغییرات اجتماعی، با از بین بردن اصول و باورهای پیشین، بهویژه در شرایط بحران ایدههای سنتی مذهبی، بسیار جذاب به نظر میرسید. به همین دلیل بسیاری از افراد متجدد، بهائیت را جذاب یافتند. آذربایجان نیز از این نظر مستثنی نبود.
منابع بهائی مدعی هستند بسیاری از چهرههای برجسته فرهنگی آذربایجان بهائی بودند. آنها حتی از میرزا عبدالقادر اسماعیلزاده، پدر شاعر میکائیل مشفق، بهعنوان یکی از مبلغان اولیه بهائیت (از سال 1860) در روستای خیزی و باکو نام میبرند که معلم شاعر علی آقا وحید نیز بود. آنها اصرار دارند که میرزا علیاکبر صابر (1862-1911)، شاعر بزرگ آذربایجان هم بهائی بوده؛ یا حداقل با جامعه بهائی بالاخانه در ارتباط نزدیک بوده و در بعضی جلسات مناظره مذهبی شرکت کرده است! آنها همچنین شاعر مشهور، سیدعظیم شیروانی (1835-1888)، حسین جاوید (1884-1941)، شاعر، نمایشنامهنویس و بنیانگذار هنر موسیقی حرفهای در آذربایجان و آکادمیسین عُزیر حاجیبکوف (1885-1948) و برخی دیگر را نیز بهائی تلقی میکنند!
این اطلاعات را نه میتوان بهسادگی پذیرفت و نه میتوان آن را رد کرد. فضای مذهبی و معنوی آذربایجان در آغاز قرن بیستم نشان میدهد که بخش تحصیلکرده جامعه آذربایجان نمیتوانست خود را با فضای سنتی جامعه مسلمان که براثر تناقضات درونی ازهم پاشیده بود، وفق دهد. اشعار میرزا علیاکبر صابر، که بهخاطر نوشتههای طنزآمیزش مشهور است، تمایل به روشنفکری و چپگرایی را منعکس میکند. او بدون کنایه، گفتوگوی بین دو فرد عامی را توصیف کرده که به کسانی که برای تحصیل دانش تلاش میکردند، چه به شکل رفتن به دانشگاه یا خواندن مجله ملانصرالدین، عنوان ارتداد میزنند که بهراحتی با بابیت شناخته میشد![11]
ادبیات آذری اوایل قرن بیستم بهطور گسترده روابط بین بهائیت و جامعه آذری آن زمان را از همه زوایا پوشش میداد، پدیدهای که شایسته بررسی ویژه است.
بررسی دقیق نثر و شعر این دوره، آنچه را که بهائیان معاصر آذری میگویند، رد میکند. درواقع، شعر «شماخی بابیلاری خاگیندا» (درباره شماخی بابیها)[12] اثر یکی از بهترین شاعران آذری، سیدعظیم شیروانی، بهسختی ممکن است توسط یک بهائی سروده شده باشد. این شعر مانند یک طنز گزنده، بهائیت را بهعنوان نیرویی که دشمن اسلام است معرفی میکند، که مردم عادی را که از گذشته، از نظر اخلاقی سردرگم هستند، گمراه و منحرف میکند. شاعر از هیچ کلامی برای انتقاد از مفاهیم ادعای نبوت و برخی دیگر از عناصر بستر دینی و فلسفی بابیت ــ بهائیت دریغ نکرده است و برای اینکه متقاعدکنندهتر به نظر برسد، شاعر با ظرافت برخی از مطالب آنها را تغییر داده و همه بهائیان را محکوم کرده است.[13]
در آن زمان، بهائیت شانس کمی برای تبدیل شدن به یک جنبش مردمی داشت: در اوایل قرن بیستم، روشنفکران آذری با اندیشۀ رستاخیز فرهنگی در جهان اسلام (که در آن زمان در بحران عمیقی بود) گرد هم آمدند. بعدها ایدههای آنها رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت و به افکار آزادیبخش ملی تبدیل شد که در سالهای 1918-1920 در قالب جمهوری دموکراتیک آذربایجان تحقق یافت. کسانی که این جنبش را آغاز کردند، به یک ایدئولوژی بسیجکنندۀ جذاب با ریشه در سنتهای اسلامی نیاز داشتند. در مراحل اولیه، افراد مترقی جذب تبلیغات نادرست و ادعای ریشههای اسلامی بهائیت شدند که میتوانست بهعنوان مبنای اصلاحطلبی عمل کند. بااینحال، با بررسی دقیقتر اصول و تعالیم بهائی (جهانوطنی، بیگانگی از اسلام و تمایل و جهتگیری آشکار به سمت جهان استعماری) آشکار شد که کاملاً با خواست روشنفکران ملی و اهداف آنها بیگانه بود.
بعدها، به لطف بخشی از روشنفکران چپگرا، بهائیت در آذربایجان برخی ویژگیهای مدرنیسم مذهبی را به خود گرفت.
مطبوعات آن زمان، حسین جاوید، نویسنده و نمایشنامهنویس را به تلاش برای مدرنیزاسیون مذهبی متهم کردند. خاطرات بستگانش تأیید میکند که او با برخی از اندیشههای بهائی آشنایی داشته است: در لحظات حساس او میگفت «الله ابهی!» تا هشدار دهد که بیگانهای در جمع حضور دارد! حاشیههای شعر او «در مسجد» که در مجموعه آذر آمده است، گواهی میدهد که او با مفهوم بهائی از استمرار الهام و اشراقات الهی آشنا بوده است. او دین را به روش خود تفسیر میکرد و معتقد بود که خود زندگی، بیان والای فلسفه و دین است.[14]
بهائیت در دوران شوروی سوسیالیستی
مدتی قبل از به قدرت رسیدن بلشویکها و پس از آن، جامعه بهائی آذربایجان در شرایط مساعدی توسعه یافت. در سالهای ۱۹۲۹-۱۹۳۰، 5 تاجر، 2 صنعتگر، یک کارمند دولت و یک خردهفروش، 9 عضو محفل باکو بودند. طبق نشریات دانشگاهی، بهائیان باکو و بالاخانه بهطور فعال نشریات مذهبی خود را تبلیغ میکردند.[15]
درحالیکه رژیم شوروی در دوره استالین تسلط خود را بر جامعه تشدید میکرد، مطبوعات شوروی بهائیت را بهعنوان یک آموزۀ ضدسوسیالیستی بیگانه با ایدئولوژی شوروی توصیف میکردند. آذربایجان نیز از این نظر مستثنی نبود. نشریات آذری بهائیان را “گرگهایی در لباس میش و ابزارهایی که سرمایهداران برای استثمار مردم زحمتکش استفاده میکنند” توصیف میکردند.[16]
در اواسط دهه ۱۹۲۰، برخی از بهائیان به همراه تعداد زیادی از مردم ایرانیالاصل تبعید شدند. از آن زمان به بعد، جامعه بهائی تحت کنترل شدید فعالیت میکرد. دیگر اجازه برگزاری جلسات داده نمیشد و گزارشهای کلمهبهکلمه و ادبیات مذهبی آنها مصادره میشد. اثبات این امر را میتوان در بایگانی کمیساریای خلق برای امور داخلی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان یافت. برای مثال، پرونده مورخ ۱۷ ژوئیه ۱۹۲۶ حاوی اطلاعاتی «درباره اساسنامه و فهرست ساختارهای اجرایی جامعه بهائی در معبد بهائی بالاخانه، شهرستان رامانی ــ سابونچینسکی، شهرستان باکو[17]» است. این سند میگوید که این گروه ۱۴عضو داشت: ۳ دهقان، ۳ صنعتگر، ۱ آرایشگر و بقیه کارگر بودند.
میرزاآقا کریموف، سرکارگر حفاری[18] متولد ۱۹۰۱، رئیس این جامعه بود. این جامعه بر اساس منشور خود زندگی میکرد که اهداف و وظایف کلیدی آن را اینطور شرح میداد: «… هر روز مرتباً برای نماز جماعت جمع شوید؛ اموالی را که تحت قراردادهایی از ساختارهای محلی شوروی دریافت کردهاید، مدیریت کنید؛ در معاملات حقوقی خصوصی شرکت کنید؛ یک روحانی را برای انجام مناسک مذهبی انتخاب کنید؛ در مراسمهای عبادی و مناجات جوامع دینی مختلف شرکت کنید؛ آموزههای بهائی را فقط در بین بزرگسالان تبلیغ کنید» و غیره.[19] جامعه بهائی حق داشت کمکهای داوطلبانه برای نیازهای روزمره جمعآوری کند و حق عضویت منظم را ممنوع کرد. هربار که جامعه قصد انتشار کتاب یا راهاندازی یک نشریه یا ایراد سخنرانی را داشت، باید از ساختارهای دولتی مجوز میگرفت. همین قانون درمورد تغییر و اصلاح اساسنامه جامعه نیز اعمال میشد.[20]
سند دیگری که حاوی «اطلاعاتی درمورد انجمنها، اتحادیهها و اتحادهای غیرانتفاعی ثبتشده در جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان (از اول سپتامبر 1926)» است، از سه جامعه بهائی با 23 عضو از نهادهای حاکم نام میبرد: 3 کارگر، 11 دهقان، 3 کارمند دولت و 6 نفر که در حوزههای دیگر مشغول به کار بودند.[21] سندی با عنوان «اطلاعاتی درمورد فرقهها» اطلاعات بسیار دقیقتری از تعداد بهائیان ارائه میدهد: 153 نفر در باکو؛ 58 نفر در بالاخانه و 73 نفر در گنجه.[22]
نامهای که بهائیان در 29 مارس 1927 به کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان ارسال کردند، تصویر کاملی از وضعیت جامعه بهائی آذربایجان شوروی در اواخر دهه 1920 ارائه میدهد. نویسندگان، به نمایندگی از «تمام بهائیان قفقاز»، از دولت خواستند که تصمیم تبعید «مبلغ تعالیم بهائیت، میرزا محمد پرتوی[23]»، را که چهار سال در باکو زندگی میکرد و تنها مبلغ بهائی در قفقاز بود، لغو کند. به او دستور داده شده بود که «ظرف یک هفته اتحاد جماهیر شوروی را ترک کند». در این نامه همچنین آمده است: «کشور شوروی به ما (بهائیان) اجازه تحصیل زبان بینالمللی اسپرانتو را نداده… اجازهای که محفل بهائیان چند ماه قبل برای برگزاری کنفرانس سالانه بهائیان قفقاز دریافت کرده بود، لغو و کنفرانس بدون هیچ توضیحی ممنوع شده است.» این نامه را آ. زرگاروف، رئیس و م. کاظمزاده، منشی محفل، امضا کرده بودند.[24]
یک هفته بعد، در 7 آوریل 1927، کمیته مرکزی … حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویکها) سندی طبقهبندیشده با عنوان «درباره فرقهگرایی» منتشر کرد که در آن نحوه برخورد ویژه با گروهها و جوامع مذهبی تشریح شده بود. این سند که ممنوعیتها و محدودیتهای متعددی را در نظر گرفته بود، پیشنهاد میکرد با آن دسته از جوامع مذهبی که “اساسنامههای آنها از نگرش مثبت آنها نسبت به همه وظایف دولتی، بهویژه خدمت سربازی، سخن میگوید”[25] باید با نگاه مثبت رفتارشود. جامعه بهائی که از دخالت در فرایندهای سیاسی خودداری میکرد ولی صلح جهانی را یکی از اصول اصلی خود قرار داده بود، با شرایط این سند مطابقت نداشت!
این توضیح میدهد که چرا بخشنامۀ جدید کمیسیون فوقالعاده شورای کمیسرهای خلق آذربایجان، با عنوان «درباره لزوم اجبار فرقهها به پذیرش خدمت سربازی» که در ژوئیه ۱۹۲۶ صادر شد، مشکلات متعددی را برای بهائیان ایجاد کرد. سند دستور داد که «موضوع خدمت نظام اجباری» برای همه جوامع مذهبی مطرح شود. این سند خاطرنشان میکرد که «ادارات داخلی باید از اعمال فشار خودداری کنند و خود را به توصیه عمومی و گزارشهای شفاهی محدود کنند.». در سند آمده است که «دستورالعملهای ویژهای در پی خواهد آمد. این یک مأموریت جنگی است که نباید به تعویق بیفتد.»[26]
در سال ۱۹۲۹، هنگامی که املاک و مستغلات همه سازمانهای دینی طبق یک فرمان ویژه، ملی شد و به دولت منتقل شد، جامعه بهائی باکو مجبور شد ساختمان شماره ۲۱۶ در خیابان چادرووایا را از دولت اجاره کند. در دهه ۱۹۳۰، مقامات از جامعه بهائی خواستند فعالیتهای خود را متوقف کند. بهائیان مجبور به اطاعت بودند. فعالیتها تا سال ۱۹۳۴ به حالت تعلیق درآمد، زمانی که ناگهان جلسات و کنفرانسهای جمعی مجاز شد. در آوریل ۱۹۳۴، انتخابات محفل محلی در چهارده شهر، در سراسر اتحاد جماهیر شوروی برگزار شد و جوامع باکو، گنجه، بارگا، بالاخانه و سالیان فعالیتهای خود را از سر گرفتند.[27]
در اواسط دهه ۱۹۳۰، جامعه بهائی باکو حدود۲۰۰ عضو داشت[28] و ریاست آن را فرج قاسماف، کارشناس مشهور ادیان جهان با آشنایی خوب به زبانهای عربی و فارسی، بر عهده داشت. در ساعات اولیه ۱۴ اکتبر ۱۹۳۷، موج ترور استالین بهائیان را فرا گرفت: دستگیریها، تبعیدها و اعدامها به ویژگی عادی زندگی روزمره آنها تبدیل شد. فرج قاسماف، برادرزاده یوسف قاسماف که قبلاً در لنینگراد دستگیر شده بود و پست مهمی در کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان بر عهده داشت، دستگیر و اعدام شد، نه به این دلیل که به خانواده یک «دشمن مردم» تعلق داشت، او به همراه دیگر بهائیان متهم به «تضعیف و فعالیتهای ضددولتی» گردیده بود.[29]
اتهام آنها تبلیغات فاشیستی بود: بهائیان صلحطلبی، وحدت جهانی و صلح را تبلیغ میکردند. سند مورخ 12 مه 1938 اشاره میکند: «پرونده سازمان جاسوسی بهائی» (که گفته میشود به ریاست مهندس جواد باغبانزاده بود) در جریان اخراج اتباع ایرانی از اتحاد جماهیر شوروی گشوده شد. او به جاسوسی به نفع ایران، پروپاگاندای فاشیستی و ارتباط با تشکیلاتهای بهائی در بریتانیا، آلمان، فلسطین و ایران متهم شد. هفت نفر دستگیر شدند.[30]
دستگیریها در باکو، بالاخانه، بارد، گنجه، سالیان، خیلی (امروزه نفتچاله) و نخجوان، برخی از جوامع را برای همیشه فلج کرد. سرکوبها تا سال 1949 متوقف نشد.
پس از سال ۱۹۵۶، از تمام بهائیان سرکوبشده اعادۀ حیثیت شد و تنش سیاسی کاهش یافت، اما تا اواخر دهه ۱۹۸۰، این گروه به چند دلیل در آذربایجان نسبتاً منفعل ماند: اول، بهائیان بهطور دستهجمعی اخراج یا غیرفعال شده بودند؛ دوم، کسانی که باقی مانده بودند تحت کنترل شدید دولت زندگی میکردند. در دهه ۱۹۵۰، محافل محلی مجبور شدند تعداد اعضای خود را از ۹ نفر به ۵ یا ۶ نفر کاهش دهند. تا اواسط دهه ۱۹۶۰به بهائیان فرصتی داده نشد تا حداقل بهصورت پراکنده با بهائیان خارج از کشور تماس بگیرند. تعطیلات بهائی نهگانه که بهصورت سالگرد و تولد باید برگزار میشد، پنهان میماند و صرفاً در روزهای شنبه و یکشنبه برگزار میشد.[31]
بهائیت پس از فروپاشی شوروی
این روند تا اواخر دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت تا اینکه با فروپاشی شوروی سابق و استقلال آذربایجان و شروع تغییرات سیاسی، بهائیان فعالیتهای خود را از سر گرفتند. در پایان سال ۱۹۹۰، آنها محفل باکو را انتخاب کردند؛ جوامع بهائی گنجه، بالاخانه و بعداً سومقاییت، نخجوان و سالیان هم به صحنه بازگشتند. در سال ۱۹۹۲ آنها با حضور روحیه خانوم محفل ملی هم انتخاب کردند. قانون آزادی اندیشه و عقاید جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۲ اجازه فعالیت با تأیید وزارت دادگستری را به جامعه بهائی باکو داد. در سال ۲۰۰۱ این جامعه در کمیته دولتی سازمانهای دینی ثبت شد. جامعه سومقاییت نیز مجدداً ثبت شد. امروزه، بهائیان در ۱۸ شهر این کشور زندگی میکنند (نیمی از آنها دارای محفل بهائی هستند)، در بقیه شهرها تعداد بهائیان به نه نفر بزرگسال 21 ساله ــ حد نصاب کافی برای تشکیل محفل بهائی ــ نرسیده است.[32]
از سال 2007 که کمیته ویژهِ دفتر امور خارجه در محفل ملی آذربایجان ایجاد شد،[33] این تشکیلات سعی دارد با افراد مؤثر و بانفوذ در دستگاه دولتی و مؤسسات غیردولتی تماس بگیرد و مسیر پیشرفت و تبلیغ خود را هموار سازد. برخی از افراد در مؤسسات یادشده به لحاظ اندیشههای مادی و خصومت با اسلام، همکاری ویژهای با بهائیت داشتهاند. از این جمله پروفسور روشن مصطفیاف است.[34]روشن مصطفیاف فردی بانفوذ در محافل علمی و نهادهای دولتی آذربایجان است. او مدیر مؤسسه حقوق بشر و حقوق بینالملل آکادمی ملی علوم است و پیشینه بهائی دارد. او چندین سفر به اسرائیل داشته و از طرفداران توسعه روابط باکو و تلآویو است و با برخی از مقامات اسرائیل نیز آشنایی و روابط دوستانه شخصی دارد.
اعضای محفل ملی بهائیان آذربایجان در سال 2012
– رمضان عسگراوف ــ منشی
– اسماعیل احمداوف ــ خزانهدار
– حیدر محمد اولی
– روشن عباساوف
– آذر جعفراوف ــ رئیس
– رامیل فیضاللهاف
– خانم اسمیرا جعفرووا
– آبین افندیاف
صلاح الدین ایوبی ــ نایبرئیس
این ترکیب تاکنون بدون تغییر چندانی، بهطورسالانه انتخاب مجدد شده است. برخی دیگر از افراد بهائی فعال و تشکیلاتی در باکو به شرح زیر هستند:
آقای وقار علیزاده، عضو هیئت معاونت
آقای بهنام سیسانی، مدیر وب سایت
خانم اسمیرا جعفرووا، هماهنگکننده فعالیت نوجوانان
آقای ایلگار ممدوف، عضو فعال درجامعه باکو
بهائیت و جهانیسازی در چارچوب مطالعات جامعهشناختی معاصر
در این بخش به ویژگیهای اجتماعی ــ فرهنگی فعلی بهائیت و وحدتگرایی و جایگاه آن در زندگی عمومی و مذهبی آذربایجان میپردازم. جهانیشدن بهعنوان یک پدیده اجتماعی ــ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که تمام حوزههای زندگی را دربر گرفته، بر مؤلفههای معنوی و دینی نیز تأثیر گذاشته است. جهانیشدن بهعنوان محصول تمدن غربی، خود را در فرایند فرهنگی ــ مذهبی جهانی بهعنوان یک پدیده پساسکولار، پسامدرن و حتی پسامسیحی غربی نشان میدهد. مطالب زیادی دربارۀ این پدیده غربی نوشته شده است.[35] این روند نشان میدهد که غرب ممکن است مشتاق گسترش تجربه مذهبی خود در سراسر جهان باشد ــ درواقع نفوذ جهانی از قبل این امکان را فراهم کرده است. انتخاب من از بهائیت و اکومنیسم تصادفی نیست: ازآنجاکه از بسیاری جهات غرب و بهائیت بسیار به هم نزدیک هستند، بهترین نمونه از گرایشهای جهانی شرحدادهشده در بالا هستند.
وحدت در کثرت، آخرین تبیین از جهانگرایی بهائیت
وحدتگرایی بهعنوان یک مفهوم، اصطلاحی عمومی است که برای توصیف انواع ابتکارات و اقدامات سازمانها و جنبشهایی که برای دستیابی به وحدت جهانی تلاش میکنند، به کار میرود. از نظر فنی، این اصطلاح بهطور دقیق آنچه را که جهانیشدن در عمل، بهعنوان عنصری هرچند فرعی، برای دستیابی به آن تلاش میکند، منعکس میکند. بااینحال، اختلاف اولیه بین اهداف و ابزارها، دین را به حاشیه راند، درحالیکه یک مؤسسۀ شبهمذهبی پیشپاافتاده به خط مقدم آمد تا طیف وسیعی از ایدهها و مفاهیم فرهنگی ــ مذهبی معاصر را دربر بگیرد. بهائیت را میتوان در میان پدیدههایی قرار داد که برای کمک به آگاهی جمعی درجهت تطبیق با این ایده، که همه تشکلها و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناگزیر تحت حکومت واحد جهانی گرد هم خواهند آمد، فراخوانده شدهاند. بیانیههای بیتالعدل جهانی، نهاد عالی حاکم بر بهائیت در حیفا (اسرائیل)، به همه تحولات جهانی معنا و تعبیرخاصی میبخشد. اصول بنیادینی که بهائیان برای گرد آوردن مردم در یک شکلگیری اجتماعی جدید که نظم نوین جهانی مینامند، طراحی شده عبارتند از:
– به رسمیت شناختن اصول محوری و آموزههای بنیادین دین و وحدت اساس ادیان؛
– تحری مستقل حقیقت؛
– ترک همه شکلهای تعصب، هماهنگی بین دین و علم؛
– آموزش اجباری؛
– لغو افراط در ثروت و فقر؛
– برابری بین زن و مرد؛
– پذیرش یک زبان کمکی جهانی؛
– تأسیس محکمه جهانی برای حلوفصل اختلافات بین ملتها.
بهائیان در تلاش برای کسب جایگاه جهانی برای کیش خود هستند. طبق ادعای بهائیان، حدود ۶ میلیون بهائی در سراسر جهان وجود دارند که در یک ساختار سلسلهمراتبی دقیق با شعباتی در بیش از ۲۰۰ کشور سازماندهی شدهاند. اعضای آن متعلق به بیش از ۲۱۰۰ قبیله و مردمی هستند که در ۱۱۶ هزار منطقه در سراسر جهان زندگی میکنند. آثار بهاءالله، مؤسس بهائیت (میرزا حسینعلی نوری، ۱۸۱۷-۱۸۹۲)، به ۸۰۰ زبان ترجمه شده است. در سال ۱۹۴۸، جامعه بینالمللی بهائی بهعنوان یک سازمان بینالمللی غیردولتی در سازمان ملل متحد ثبت شد. امروزه این سازمان رسماً بهائیان را در سطح بینالمللی نمایندگی میکند و با سازمان ملل متحد همکاری دارد. جامعه بینالمللی بهائی در سال ۱۹۷۰، در شورای اقتصادی و اجتماعی و در سال ۱۹۷۶، در صندوق بینالمللی کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) مقام مشورتی دریافت کرد.[36]
وحدتگرایی جهانی بهعنوان یک جنبش بینالمللی سازمانیافته، بهسختی صد سال قدمت دارد. این حرکت که بهعنوان پلی برای پر کردن شکافهایی که جوامع مسیحی را از هم جدا میکرد، آغاز شد، انتظار میرفت که آنها را به همکاری هماهنگی بکشاند و آنها به وحدت کلیساهای مسیحی دست یابند. اولین کنفرانسهای تبلیغ وحدتگرایی در ادینبورگ (اسکاتلند) در سال۱۹۱۰، ژنو (سوئیس) در سال۱۹۲۰ و لوزان (سوئیس) در سال ۱۹۲۷ برگزار شد. این روند در سال ۱۹۴۵ در کنفرانسی در استکهلم (سوئد) شکل نهایی خود را به دست آورد. اولین مجمع عمومی که در سال ۱۹۴۸ در آمستردام (هلند) تشکیل شد، شورای جهانی کلیساها[37] را بهعنوان ساختار هدایتکننده وحدتگرایی که سه جنبش پروتستان (ایمان و نظم، زندگی و کار و شورای بینالمللی تبلیغی)[38] را متحد میکرد، تأسیس کرد. امروزه این شورا ۳۰۶ سازمان از بیش از ۱۰۰ کشور (۴۴۰ میلیون پیرو) و ۳۳ مؤسسه وابسته را متحد ساخته است. این مجمع که هر هفت سال یکبار تشکیل میشود، نهاد عالی حاکم است. در فاصله بین مجامع، شورا توسط کمیته مرکزی که ۱۵۰ عضو دارد اداره میشود. آنها خود را صرفاً به مسائل مذهبی محدود نمیکنند و مشکلات اجتماعی، صلح و خلع سلاح و پیشرفت علمی و فنی نیز موردبحث قرار میگیرد. در دوران اخیر، شورای جهانی کلیساها توجه بسیار بیشتری به اقتصاد بینالمللی و انتشار آزاد اطلاعات نشان داده است.
این سازمان جهانی هنوز به وحدت تماممسیحی دست نیافته است، بااینحال پیروان آن مفاهیمی را مطرح کردهاند که فراتر از ادغام مسیحیان است و ایدههایی را دربر میگیرد که ارتباط نزدیکی با دین در بهاصطلاح “جامعه جهانی” دارد. به گفته اف. پاتر،[39] از دبیران کل شورای جهانی کلیساها، وحدت کلیسا ارتباط نزدیکی با “وحدت جامعه بشری” دارد.[40] این بدان معناست که وحدتگرایان مسیحی، “اصول همکاری مسیحی” را به حوزه روابط بین مسیحیت و سایر ادیان منتقل کردهاند. بهاینترتیب، میتوان آن را بهعنوان ابزار جهانیسازی و ابزار ایدئولوژیک نسبتاً قدرتمندی برای “نظم نوین جهانی” در نظر گرفت، اصطلاحی که سران و مبلغان بهائی از اواخر دهه۱۹۲۰ بهطور فعال آن را به کار بردهاند. این بدان معناست که فرایند وحدتگرایی مسیحی «مبتنی بر وضعیتی است که در آن مسیحیت خود را به جهان غیرمسیحی عرضه میکند؛ انسانی که با انتخاب شخصی مسیحی میشود، کمتر فرهنگ مسیحی سنتی آباواجدادی را به ارث میبرد و سنتهایی که ریشه در دوران باستان دارند، در نظر او اهمیت خود را از دست میدهند.»[41] منطق نشان میدهد که شعار وحدتگرایی رسماً با آن دسته از آموزههای دینی که خود را بهعنوان تحکیمکننده معنوی وحدت بشری در مقیاس جهانی معرفی کردهاند، وارد رقابت شده است. احتمالاً تصادفی نیست که یکی از آخرین شعارهای وحدتگرایی ــ وحدت درکثرت ــ بهائی، عملاً و کلمهبهکلمه، مفهوم وحدت عالم انسانی را تکرار میکند. درواقع، جهانگرایی[42] بارزترین ویژگی آموزههای بهائی است. بهاءالله از پیروان خود خواسته که مانند انگشتان یک دست یا مانند اعضای یک بدن باشند. او گفته: «نور وحدت چنان قدرتمند است که میتواند تمام زمین را روشن کند.» و ادامه داده: «شما میوههای یک درخت و برگهای یک شاخه هستید.»[43] بااینوجود «آیین بهائی که وحدت نوع بشر را موعظه میکند، خود به انواع تعصب و نارواداری مذهبی، ملی، میهنی، نژادی و سیاسی دچار و نسبت به آنها سختگیر است و بهائیان هرگز از گفتن آن خسته نمیشوند!»[44]
پژوهشگران خاطرنشان کردهاند که طرفداران وحدت ادیان، امروزه کاملاً آگاه هستند که «میل به دستیابی به سازش در حوزۀ ارزشهای معنوی، منجر به اختلاط و التقاط مفاهیم دینی میشود؛ میل به ایجاد وحدت به خاطر رسیدن به اهداف خاص در جامعه سکولار و منافع کوتاهمدت، به احتمال زیاد، ملقمهای از ارزشهای “مذهبی” و “سکولار” ایجاد میکند و ممکن است به اشکال جدیدی از “تمامیتخواهی” و “پیروزیطلبی” بهعنوان گونههایی از نظریه “بینالادیان” که اخیراً محبوبیت یافته است، تبدیل شود.»[45] این هشدار به این معنی نیست که طرفداران وحدت عالم انسانی از این لغزشها اجتناب کردهاند یا در رقابت با رقبای عقیدتی خود پیروز شدهاند. امروزه طرفداران رویکرد وحدتگرایی برای وصول به وحدت عالم انسانی، گفتوگوی سیاسی خاصی را بین همه ادیان و طرفداران کثرتگرایی (پلورالیسم) دینی پیشفرض میگیرند، که بر اساس آن انواع ارزشهای معنوی میتواند درست تلقی شود و میتواند آزادانه ترویج شود.
پیتر برگر هنگام صحبت در مورد بوروکراتیزه و عرفی شدن نهادهای مذهبی و استفاده از اصطلاح «جهانیشدن»، توصیف بسیار مناسبی ارائه داد. او از گیومه استفاده کرد تا نشان دهد که این اصطلاح لزوماً و حتماً با برخی ایدههای کلامی درمورد تفاسیر مذهبی این اصطلاح مطابقت ندارد. او در ادامه میگوید، چیزی که بسیار شبیه شعار وحدتگرایی فعلی یک گروه است، میتواند توسط یک گروه کثرتگرا، خارج از مبانی کلامی آن گروه ایجاد شده باشد (به عبارت دیگر، ممکن است چند گروه شعار وحدت بدهند، ولی هرکدام منظور و مقصود خاص خودشان را از وحدت داشته باشند!). او به این نتیجه میرسد که صرفنظر از اینکه ساختارهای دینی در مواجهه با کثرتگرایی چه راهی را انتخاب میکنند، ولی همگی با مجموع مشکلاتی مواجه میشوند که امروزه بهعنوان «بحران الهیات» یا «بحران کلیسا» توصیف میشوند.[46] شکی نیست که ادعای وحدت ارزشهای مذهبی و وحدت عالم انسانی در این شرایط منجر به التقاطگرایی و تلفیقگرایی میشود. در این زمینه، وحدتگرایان معاصر و بهائیت عملاً فرقی با یکدیگر ندارند و ازهم قابلتشخیص نیستند.
بهائیت نمونه بارز تشکیلاتی و عرفی شدن نهادهای مذهبی است که پیتر برگر مطرح و تبیین کرده است. بیتالعدل، ساختار حاکم بر بهائیت، حق دارد مطابق با الزامات زمان، قوانینی را منتشر کند که بهاءالله در آثار خود به آنها اشاره نکرده است. این یک تحول مهم است (سازوکار خودتنظیمی که به سال ۱۹۶۳، سال تأسیس مؤسسه بیتالعدل، برمیگردد) که به بهائیت اجازه داد تا مسیرهای توسعه بعدی را انتخاب کند و بهراحتی با زمینههای تاریخی و جغرافیایی درحالتغییر سازگار شود. از سوی دیگر، این انعطافپذیری، بهائیت را از ویژگیهای خاص دینی محروم کرد و این گروه را تشکیلاتیتر ساخت.
جهانیسازی جدید غربی با ریشههای شرقی، دعوت به وحدت یا تلاش برای توسعۀ نفوذ
در اوایل قرن بیستم، عبدالبهاء یک جامعه جهانی بهائی را هدف نهایی خود میدانست که از طریق گسترش تدریجی آموزههایش در اروپای غربی و آمریکای شمالی به دست آید، جایی که ایدههای «جهانشمولی شرقی»[47] توسط پیشگامان جهانیسازان معاصر[48] بهعنوان زیربنای ایدئولوژیک پلتفرمی که بر منافع مالی و اقتصادی غرب استوار بود، مورداستقبال قرار گرفت. من متقاعد شدهام که غرب با پذیرش بهائیت، هرچند بدون موفقیت زیاد، ایدههای شرقی را با ایدههای خود تطبیق داده، به این امید که با استفاده از ریشهها و تعالیم اسلامی اقتباسشده در بهائیت، بهعنوان یک کلید، به شرق نفوذ کند.
باید اشاره کرد که از همان روزهای اول، بهائیت، که در دامان اسلام شیعه متولد شد، با آن وارد تقابل تلخی شد و در همه زمانها مقاومت فعالی را در میان روحانیان مسلمان برانگیخت. این بدان معنا است که بهائیت و به همین ترتیب جهانشمولی بهائی، باید در چارچوب اخلاق پروتستانی موردبحث قرار گیرد. بهائیت در سال ۱۸۴۴ (توسط باب) در ایران ایجاد شد و تا سال ۱۸۶۳، این آیین بهواسطه تلاشهای بهاءالله، به یک دکترین و آیین تبدیل شد و در سال ۱۹۲۷، با اعلام شوقیافندی و پس از آنکه دادگاه تجدیدنظر شرعی ببا (در مصر)[49] در سال ۱۹۲۵حکم داد که بهائیان مسلمان نیستند، بهائیت بهعنوان یک جامعه آیینی مستقل معرفی شد.[50]
رویارویی بین اسلام و بهائیت، که به جدایی انجامید، قابل پیشبینی بود. در اوایل قرن بیستم، برخی از نویسندگان از این امر آگاه بودند: “باب[51]، ضمن استخراج ایدههای ملی از منابع اولیه ایرانی و وامگیری گسترده از منابع خارج از کشور، همچون مفاهیم وجدآور هندی، مهربانی عرفانی مسیحی و مجموعهای پراکنده از نظریهها و فرضیههای اروپای معاصر را، به دلخواه خود به بخشی از تعالیم اسلامی پیوند زد.”[52] سؤال این است: آیا اسلام به چنین چیزی نیاز دارد؟ «لذا رابطه به هم خورد.» زیرا اسلام بهعنوان یک دین کامل، جامع، خودکفا و واقعاً جهانی، «عنصر بیگانه» تعالیم بهائی را رد کرد: اسلام، بیش از همه جنبهها، ماهیت ملقمهای و التقاطگرایی آیین جدید را رد کرد.
باید گفت که در بستر جهانیشدن درحالِظهور، جهان اسلام، اندیشه مذهبی ــ فرهنگیِ پساسکولارِ غربی را رد کرد: آموزههای مذهبی اسلامی در برابر سکولاریزاسیون مصون ماندند. آذربایجان، بهعنوان بخشی از فضای پساشوروی که در آن تداوم مذهبی ــ فرهنگی توسط تمامیتخواهی کمونیستی مختل یا حداقل به حاشیه رانده شد و اسلام اساساً یک پدیده سکولار تلقی شد، میتواند بهعنوان یک زمینه آزمایش مناسب برای آخرین روندهای اجتماعی ــ فرهنگی عمل کند.
سطح پایین دانش مذهبی میان جوانان و میانسالان و تنوع مذهبیِ در جمهوری آذربایجان، زمینه مناسبی را برای پرورش [این روندها] ایجاد میکند. این نظر که «اسلام در آذربایجان یک پدیده صرفاً قومی یا یک دین بیگانه است» مکرراً مطرح میشود، اگرچه اذعان میشود که «اسلام بهعنوان بخش جداییناپذیری از هویت ملی پذیرفته شده است.»[53] وحدت و همگنی مذهبی و قومی آذریها، با بزرگترین درصد ملی در منطقه، شیفتگی به هرگونه مفهوم شبهمذهبیِ جهانشمولگرا[54] (منظور بهائیت است) را غیرمحتمل میسازد. آنچه را جامعه بهائی در تلاش برای انجام آن در جمهوری است، میتوان بهعنوان ایدههای وحدتگرایی یا سنگبنای انواع روندهای اجتماعی ــ فرهنگیِ جهانیسازی ــ محصول غرب نئولیبرال ــ توصیف کرد. پیشبینی نتیجه تلاش تبلیغی آنها و نقشی که آذربایجان، کشور منحصربهفرد ایجادشده پس از فروپاشی شوروی، ممکن است در این فرایند ایفا کند، هنوز بسیار دشوار است.[55]
بهائیت یکی از انواع گفتوگوی بین تمدنی را در اختیار ما قرار میدهد که نقش مهمی در شکلدهی به جهانبینی دوران جدید ایفا میکنند و چشماندازهای آن را نشان میدهند. برخی از فیلسوفان ــ متخصصان معاصر دین با این موضوع موافقند. برای مثال، ج. سیفی میخواهد نشان دهد که همه ادیان و آیینها، پیشرفتهایی در انسانگرایی نشان میدهند که در طول فرایند تاریخی افزایش مییابند و جستوجو و دستیابی به هماهنگی بین مردم را آسانتر میکنند، تا به جای ماندن در «پوسته ادیان سنتی جهان»، به پهنههای وسیع هماهنگی تمدنی گام بگذارند. این امر “گفتوگویی ایجاد خواهد کرد که از طریق آن درخت سالم یک جهانبینی جدید با مقیاس جدیدی از ارزشهای معنوی میتواند رشد کند.”[56]
رویکرد سیفی به امکان آشتی و نزدیکی بین اسلام و مسیحیت بر اساس ویژگیهای انسانانگارانه آنها بسیار خاص است و این، رویکرد او به بهائیت را جالب میکند.[57] او اهمیت تحول انسانشناختی و عقلگرایانهای را که بهائیت در تعالیم اسلامی انجام داده است، بیش از اندازه ارزیابی کرده و اصرار دارد که بهائیت و روندهای مشابه میتوانند نقش سیاسی مثبتی ایفا کنند.
بهائیت تلاش کرده و تا حدودی موفق شده، تا با ترکیب ناخودآگاه عناصر اخلاق و منش اسلامی و مسیحی در هر دو سطح اقتصادی و معنوی، اسلام و مسیحیت را تا حدودی به هم نزدیک کند. از دیدگاه بهائیت، که ادعای اصالت و خودکفایی دارد، این تجربه را میتوان بهعنوان یک مزیت توصیف کرد، اما به نظر من، هر تجربهای باید با دقت موردمطالعه قرار گیرد.
وحدت و جهانیسازی با آرایش و نقاب بهائیت در آذربایجان
به دلایل واضح، بهائیت نمیتوانست در آذربایجان دوران شوروی توسعه و ترویج یابد. در اواخر دهه ۱۹۸۰ بود که اداره امور مذهبی آذربایجان با بهائیان محلی تماس گرفت؛ از بین۲۰ بهائی که در آن زمان در باکو زندگی میکردند، تنها سه نفر جرئت کردند تنبیه احتمالی را نادیده بگیرند و در جلسهای شرکت و اعلام کنند که قصد دارند محفل محلی بهائیان باکو را تشکیل دهند.[58]
در دوران پس از شوروی، بهائیت با موفقیت فعالیتهای خود را ازسرگرفت: در۲۲ مه ۱۹۹۲، بهائیان کانونشن را در باکو تشکیل دادند و بدین ترتیب رسماً جامعه بهائی را احیا کردند. در سال ۱۹۹۳، آنها در وزارت دادگستری ثبت شدند و تمام حقوق قانونی یک گروه آیینی به آنها اعطا شد.[59] بااینحال، این روند ساده نبود: در سال ۱۹۹۲، کانونشن ملی سالانه بهائیان که با حضور شخصیت معروف بهائی، امةالبهاء روحیه ربانی (با نام خانوادگی مری ساترلند ماکسول)، بیوه شوقیافندی و مهمانانی از هلند، آلمان، فرانسه، ایالات متحده و سایر کشورها برگزار شد، توسط جمعیتی مهاجم موردحمله قرار گرفت که خرابی به بار آورد.[60]
با وجود این و موارد مشابه دیگر در اوایل دهه ۱۹۹۰، بهائیت در این جمهوری احیا شد و حدود ۵۰۰ پیرو دارد.[61] در سال ۲۰۰۲، جامعه بهائی به همراه ۱۵۰ جامعه مذهبی دیگر که تمام مدارک مربوطه را بهموقع ارائه کرده بودند، رسماً توسط کمیته دولتی سازمانهای مذهبی آذربایجان ثبت شد.[62]
طبق قانون جمهوری آذربایجان درمورد آزادی مذهب، از سال ۱۹۹۲، هر شهروند آزاد است که نگرش خود را نسبت به دینش تعیین کند. آنها حق دارند هر دینی را بهصورت فردی یا جمعی ابراز کنند و دیدگاهها و نگرشهای مذهبی خود را بیان کنند. این امر به جامعه بهائی اجازه میدهد به فعالیت خود ادامه دهد؛ درواقع، این جامعه یکی از قویترین تشکیلات آیینی سازمانیافته، فعال و دارای پول و بودجه فراوان است. بهائیان در سراسر جمهوری پراکنده هستند و در باکو، سومقاییت و بالاخانه (درحومه باکو) محفل دارند. این بدان معناست که شناسایی جایگاه و نقش بهائیت در جامعه آذربایجان و بررسی نقش آینده آن در ساختار دولت ــ دین ــ جامعه مهم است.
امروزه بهائیت عمدتاً قصد دارد روشنفکران (معلمان و پزشکان) و سپس دانشگاهیان و کارآفرینان را که درصد کوچکی از جامعه را تشکیل میدهند و عمدتاً جوان و دانشجو هستند، جذب کند. جامعه باکو یک ساختار بینالمللی است و بهعنوان بخشی از توسعه سیاسی و ایدئولوژیک آذربایجان، در زندگی عمومی مشارکت دارد. بهائیان هرگز جلسات خود را از دست نمیدهند و در انواع رویدادهای عمومی و فرهنگی که برای کودکان و بزرگسالان برنامهریزی شده است، فعال هستند. هرازگاهی، مجامع معنوی و انواع حلقهها و دورههای آموزشی را ارائه میدهند و اوقات فراغت اعضا را سازماندهی میکنند. جلسات دعا و مناجات منظم که تحت نظارت و طبق یک جدول زمانی برگزار میشود، برای همه آزاد است. بهائیان آذری، متون بهائی را با گزیدههایی از متون مقدس اسلامی، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی و بودایی ترکیب و به مردم ارائه میکنند. اخیراً، به دستور حیفا، جامعه بهائی جلسات تبلیغی فایرساید را در خانههای خصوصی که در سراسر جهان رواج دارد، آغاز کرده است که در آن ایدههای بهائی بهطورفعال ترویج و تبلیغ میشود.
امروزه شورایی از رهبران سه دین الهی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) با موفقیت در این جمهوری فعالیت میکند، هرچند بدون جایگاه قانونی. سایر کشورها باید نگاه دقیقتری به این تجربه عملی مفید داشته باشند. همچنین انجمن جوامع دینی آذربایجان[63] وجود دارد که اعضای سه دین اصلی و سایرگروههای آیینی نمایندگیشده در باکو را گرد هم آورده است. بهائیان در کنار باپتیستها، کاتولیکها، لوتریها و پروتستانها، کریشنایستها و جامعه مسیحی آلبانیایی احیاشده، در این امر مشارکت دارند. بهطورخلاصه، این انجمن تقریباً تمام گروههای روحانی موجود در جمهوری را متحد میکند.[64] در سال 2004، از 260 جامعه ثبتشده در کشور، بهائیت و 23 جامعه دیگر رسماً بهعنوان غیراسلامی ثبت شدهاند.[65]
در اکتبر 2002، باکو میزبان کنفرانس سازمان امنیت و همکاری اروپا با موضوع «نقش دین و عقیده در یک جامعه دموکراتیک: جستوجوی راههایی برای مبارزه با تروریسم و افراطگرایی»[66] بود که حدود 400 تن از بیش از 50 کشور را گرد هم آورد: هیئتهای نمایندگی دولتی، اعضای سازمانهای بینالمللی غیردولتی، فرقههای مذهبی و رسانهها. جامعه بینالمللی بهائیان و جامعه بهائیان آذربایجان نیز در آن شرکت کردند.
امروزه، جامعه بهائیان در آذربایجان، که یک کشور دموکراتیک است، آزادانه در حال توسعه است. درعینحال، دولت سازمانهای مذهبی با ماهیت مخرب را تحت کنترل نگه میدارد تا تعادل نیروهای سالم در جامعه حفظ شود.[67]
گزارش آزادی مذهبی بینالمللی آذربایجان[68] در سال 2019
قانون اساسی بر جدایی دولت از دین و برابری همه ادیان و آیینها تصریح میکند. همچنین از حق افراد برای ابراز باور مذهبی و انجام مناسک دینی خود حمایت میکند، مشروط بر اینکه این باورها نظم عمومی یا اخلاق عمومی را نقض نکنند. این قانون دولت را از دخالت در فعالیتهای مذهبی منع میکند، اما تصریح دارد که دولت و شهروندان مسئولیت مبارزه با «افراطگرایی مذهبی» و «رادیکالیسم» را دارند. این قانون تصریح میکند که دولت میتواند سازمانهای مذهبی را در صورت ایجاد خصومت نژادی، ملی، مذهبی یا اجتماعی و تبلیغ به شیوهای که «کرامت انسانی را تضعیف میکند» یا مانع آموزش سکولار شود، منحل کند.
جمعیتشناسی دینی
دولت امریکا جمعیت آذربایجان را حدود 10میلیون نفر تخمین میزند (تخمین اواسط سال ۲۰۱۹). طبق دادهها، 96 درصد جمعیت مسلمان هستند که تقریباً 75 درصد آنها شیعه و 25 درصد سنی هستند. گروههای تشکیلدهندۀ باقیمانده جمعیت، عمدتاً عبارتند از طرفداران کلیسای ارتدکس روسیه؛ طرفداران کلیسای ارتدکس گرجستان؛ طرفداران کلیسای حواریون ارمنی؛ طرفداران ادونتیستهای روز هفتم؛ کلیسای مولوکان؛ طرفداران کلیسای کاتولیک رم و اندکی سایر مسیحیان، ازجمله کلیساهای انجیلی و شاهدان یهوه؛ یهودیان و بهائیان. سایر گروهها شامل انجمن بینالمللی آگاهی کریشنا و کسانی هستند که هیچ دینی را نمیپذیرند! مسیحیان عمدتاً در باکو و سایر مناطق شهری زندگی میکنند. تقریباً ۱۵۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ یهودی در باکو زندگی میکنند و جوامع کوچکتری از آنها در سراسر کشور وجود دارند.
برای ثبت، یک سازمان مذهبی باید درخواست محضری امضاشده توسط حداقل ۵۰ نفر از اعضای خود در هر شهر، اساسنامه و اسناد تأسیس، نام بنیانگذاران سازمان و آدرس قانونی و اطلاعات بانکی سازمان را به کمیته دولتی کار با انجمنهای مذهبی[69] ارائه دهد. طبق قانون، دولت باید ظرف۳۰ روز درمورد درخواست ثبت تصمیم بگیرد، اما اگر دولت تا مهلت مقرر اقدام نکند، هیچ عواقب مشخصی وجود ندارد. مقامات میتوانند در صورت مغایرت اقدامات، اهداف یا آموزههای سازمان مذهبی با قانون اساسی یا سایر قوانین، ثبت آن را رد کنند. مقامات همچنین میتوانند در صورت مغایرت اساسنامه و سایر اسناد تأسیس یک سازمان با قانون یا در صورت نادرست بودن اطلاعات ارائه شده، ثبت آن را رد کنند. گروههای مذهبی میتوانند درمورد رد ثبت به دادگاهها اعتراض کنند.
سفیر و مقامات سفارت امریکا بهطور منظم با نمایندگان گروههای دینی سنتی و غیرسنتی و جامعه مدنی در داخل و خارج از پایتخت دیدار میکنند تا دربارۀ وضعیت آزادی مذهبی در کشور بحث کنند. مقامات سفارت با نمایندگان گروههای مذهبی و آیینی مختلف در باکو و مناطق دیگر دیدار و درمورد آزادی دینی در کشور بحث میکنند.[70]
یک قانون اداری “روحانیان و اعضای انجمنهای مذهبی” را از برگزاری جلسات ویژه برای کودکان و نوجوانان و همچنین برگزاری جلسات برای انجمنها و گروههای کارگری، ادبی یا سایر گروههای سازمانیافته که با برگزاری مراسم مذهبی مرتبط نیستند، منع میکند. این قانون استفاده از نمادها و شعارهای مذهبی را به داخل اماکن مذهبی محدود میکند.
طبق قانون، تمام متون مذهبی برای واردات، فروش و توزیع باید قبل از اقدام، توسط “کمیته دولتی کار با انجمنهای مذهبی” بررسی و تأیید گردد. مجازات تولید، توزیع یا واردات غیرقانونی متون مذهبی میتواند شامل جریمههایی از 5000 (2900 دلار) تا 7000 منات (4100 دلار) یا تا دو سال حبس برای تخلفات اولیه و جریمههای 7000 (4100 دلار) تا 9000 منات (5300 دلار) یا حبس بین دو تا پنج سال برای تخلفات بعدی باشد. هیچ بخش مذهبی جداگانهای در برنامه درسی مدارس ابتدایی یا دبیرستان دولتی یا خصوصی وجود ندارد. بااینحال، دانشآموزان میتوانند آموزشهای مذهبی فوق برنامه را در مؤسسات ثبتشده دریافت کنند. دانشجویان میتوانند در مؤسسات آموزش عالی دورههای مذهبی بگذرانند. دولت از آموزشهای مذهبی در خارج از کشور حمایت میکند. افرادی که مایل به شرکت در آموزش مذهبی تحت حمایت دولت در خارج از کشور هستند، چه توسط دولتهای ملی و چه مؤسسات خارجی پشتیبانی شوند، باید از کمیته دولتی کار با انجمنهای مذهبی یا وزارت آموزش اجازه بگیرند یا در آنها ثبتنام کنند. اگر آموزش مذهبی در خارج از کشور توسط دولتهای ملی یا خارجی پشتیبانی نشود، افراد ملزم به دریافت اجازه قبلی از مقامات نیستند. قانون، افرادی را که بدون اجازه دولت آذری، آموزش مذهبی تحت حمایت دولت خارجی یا با بودجه خصوصی را در خارج از کشور دنبال میکنند، از داشتن مناصب رسمی مذهبی، موعظه یا رهبری خطبهها پس از بازگشت به کشور منع میکند.
طبق قانون اساسی، قانون میتواند مشارکت «مقامات مذهبی» را در انتخابات محدود کند و آنها را از انتخاب شدن در مجلس قانونگذاری منع کند. طبق قانون، احزاب سیاسی نمیتوانند در فعالیتهای مذهبی شرکت کنند. البته قانون «مقامات مذهبی» را تعریف نمیکند! این قانون، رهبران مذهبی را از خدمت همزمان در مقام دولتی و در مناصب رهبری دینی منع میکند. این قانون استفاده از امکانات مذهبی برای اهداف سیاسی را ممنوع میکند.
قانون اساسی «تبلیغات مذهبی که باعث تحقیر کرامت مردم و مغایر با اصول اومانیسم میشود» و نیز «تبلیغاتی» را که باعث تحریک خصومت مذهبی میشود، ممنوع میکند. این قانون همچنین تهدید یا تحقیر افراد بر اساس اعتقادات را ممنوع میکند. قانون، تبلیغ مذهبی توسط خارجیها را ممنوع میکند اما شهروندان را از انجام این کار منع نمیکند. در موارد تبلیغ مذهبی توسط خارجیها و افراد بدون تابعیت، قانون مجازات یک تا دو سال زندان را تعیین کرده است. این کشور عضو معاهده بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی است…
در طول سال، کمیته دولتی کار با انجمنهای مذهبی 34 جامعه دینی را به ثبت رسانده که از این تعداد 31 جامعه مسلمان و سه جامعه مسیحی هستند، در مقایسه با 90 جامعه مذهبی ثبتشده در سال 2018، که 86 جامعه مسلمان و چهار جامعه مسیحی بودند. تعداد کل جوامع ثبتشده در پایان سال 941 بود که 35 جامعه غیرمسلمان بودند: 24 مسیحی، 8 یهودی، 2 بهائی و جامعۀ بینالمللی کریشنا. کمیته همچنین گزارش داده است که 2250 مسجد، 14 کلیسا و هفت کنیسه ثبت شده است.
امروز و فردای بهائیت در آذربایجان
بهائیان در آذربایجان، که به تساهل مذهبی مشهور است، احساس راحتی میکنند. جامعه آنها بهخوبی سازمان یافته و به اندازه کافی ثروتمند است تا به پیروان خود در بحرانهای شخصی و مالی کمک کند. مطالب جمعآوری شده از گفتوگوهای شخصی با بهائیان گواهی میدهد که آنها در موارد نادر درخواست کمک میکنند: مثل بیماری، جراحی، مرگ در خانواده و مناسبتهایی مانند ازدواج. به گفته کارشناسان، در برخی کشورها (ازجمله روسیه) همبستگی بین ایدئولوژیهای سکولار و مذهبی ابعاد مختلفی دارد، زیرا برخی از آیینهای جدید (مانند بهائیت) به موضوعات جهانی میپردازند، درحالیکه ادیان سنتی ترجیح میدهند با پرداختن به مسائل ملی و منطقهای، بهطور غیرمستقیم به مباحث بینالمللی بپردازند. این امر، ادیان جدید را در پرداختن به مهمترین و فوریترین مشکلات اجتماعی، از ساختارهای سنتی مذهبی جدا میکند. مردم به این دلیل با آنها همراه میشوند که از ایدئولوژی رسمی، چه سکولار و چه مذهبی و رویکرد آن به مشکلات معنوی و مادی ناامید شدهاند. کسانی که به آیین جدیدی، مثلاً بهائیت، روی میآورند، امیدوارند برنامه آنها، تمام مشکلاتی را که تمدن معاصر و هریک از اعضای آن را بهطور جداگانه آزار میدهد، حل کند.
بهائیت در طول تاریخ خود، همواره افراد مترقی را در آذربایجان جذب کرده است. بهائیت در دهه 1860 به آذربایجان آمد. از سال 1863، جوامع آن در باکو، گنجه، بارد، سالیان و گیچای فعالیت داشتهاند. تا دهه ۱۹۳۰، آنها در شرایط نسبتاً مساعدی توسعه یافتند. امروزه، پس از یک وقفه طولانی ناشی از شرایط سیاسی، بهائیت بهسرعت در حال بازیابی جایگاه ازدسترفتۀ خود است.
از زمانهای قدیم، آذربایجان یک کشور مسلمان بوده است و جایگاه اسلام همچنان قوی است، اما باید بپذیریم که امروزه اسلام در آنجا توسط مکاتب شیعه و سنی نمایندگی میشود که بهنوبه خود شامل مذاهب مختلف (شافعی و حنفی) است که به چندین طریقت (وهابیت، انواع فرقههای صوفی، پیروان سید نورسی و فتحالله گولن و غیره) تقسیم میشوند. بهسختی میتوان انتظار وحدت قومی ــ اعتقادی در کشوری را داشت که در آن فرقهها و جنبشهای آیینی جدید وجود دارد.
نسبت دادن گسترش بهائیت در آذربایجان به عوامل داخلی اشتباه است. باید در نظر داشته باشیم که بهائیان به تجربه گسترده تبلیغ بهائیت بینالملل متکی هستند. علاوهبراین، همیشه کسانی هستند که معنای زندگی را در کنجکاوی و تحری حقیقت میبینند و قادر به پذیرش صرف باورهای سنتی مذهبی نیستند. چنین افرادی را نباید بهعنوان گروهی منفعل که قادر به تصمیمگیری برای خود نیستند و مستعد وسوسه شدن توسط چشماندازهای معنوی واهی هستند، نادیده گرفت. این افراد به امید تحقق ایدههای جدید خود درمورد معنای زندگی و درمورد خودشان، به دنبال ایده جدیدی برای خود هستند. این امر بهویژه درمورد گروندگان اخیر بهائیت صادق است؛ برخلاف درصد بزرگی از بهائیان که این آیین را از خانوادههای خود به ارث بردهاند.
به نظر میرسد که اسلام، در آینده نیز، ریشه محکمی در آذربایجان خواهد داشت و بهائیت هیچ شانسی برای جایگزینی آن ندارد.
نتیجهگیری
امروزه، مشارکت مردم کشورهای مشترک المنافع در سازماندهی مجدد بهائیت، نتایج خود را در بسیاری از کشورها و مناطق نشان داده است و آذربایجان نیز از این نظر مستثنی نیست. بهائیت را میتوان بهعنوان آیینی جدید توصیف کرد، این اصطلاح را، تا حدودی، جامعه دانشگاهی در رابطه با گروههای جهانشمول آیینی پذیرفته است.
گسترۀ جغرافیایی بهائیت، آن را به نمونهای جالب از فرایندها و روندهای فرافرهنگی تبدیل میکند که ناشی از این واقعیت است که در صفوف آن نمایندگانی از سنتهای دینی و فرهنگی مختلف حضور دارند. درواقع در بهائیت ما شاهد اقتباس و اختلاط و گفتوگوی بینتمدنی و بینادیانی و آیینی هستیم.
درخصوص شعار یا تعلیم وحدت عالم انسانی بهائی هم باید گفت بشر در طول تاریخ خود پیوسته به دنبال تعامل مذهبی بوده است. پارلمان ادیان جهان که در سال 1893 برگزار گردید و در ۱۹۹۳ در شیکاگو بزرگداشت صدمین سال فعالیت آن برپا شد، سند مهمی با عنوان «بهسوی اخلاق جهانی: اعلامیه اولیه» را تصویب کرد که حاصل دو سال مشورت حدود ۲۰۰ دانشگاهی و عالم دینی و روحانی از سراسر جهان بود؛ این سند را بیش از۱۵۰ رهبر جوامع مذهبی امضا کردند.[71]
درواقع، مطلوبیت وحدت عالم انسانی و پیوند با نیروی برتر آسمانی امروزه کشف نشده است! پلوتارک در زمان خود گفت که مردمان شمال و جنوب خدایان یکسانی دارند و هیچ خدای جداگانهای برای بربرها و یونانیان وجود ندارد! حتی خدایانی مانند خورشید، ماه، آسمان، زمین و دریا هم در زمان خود، بین مردم مختلف مشترک بوده است! این مورخ یونانی خاطرنشان کرده که با وجود نامهای فراوانی که مردم برای توصیف خالق و پروردگار خود استفاده میکنند، فقط یک قدرت و فقط یک مشیت الهی بر جهان حکومت میکند. نیروهای یکسانی در همه جا در حال فعالیت هستند، حتی اگر مردم از نامهای مختلفی برای آنها استفاده کنند. این بدان معناست که هیچچیز جدیدی، نه در تعالیم و ایدههای بهائیت و نه در ایدههای وحدتگرایان جهانی[72] وجود ندارد.
باید اضافه کنم که در اینجا من به وحدتگرایی در مقوله وسیع و بینادیانی آن اشاره کردم. اگر قرار باشد وحدت در بافت محدود «درونمسیحی» موردبررسی قرار گیرد، میتوان گفت که پیروان آن باید بر رفع تناقضات درونی تمرکز کنند، نه ایفای نقشهایی که شبهدینها وآیینهای جدید و متعدد، که در عرصه جهانیسازی ایفای نقش میکنند، مدعی آن شدهاند. البته تا زمان تحقق وعدهها، شعار وحدت عالم انسانی بهائیان فقط یکی از وعدههای اجتماعی متعدد اتوپیایی (ناکجاآبادی) باقی خواهد ماند.

منابع
– Melikova, Leila, Bahaism in Azerbaijan, the Caucusus and Globalization, Vol1 (5), 2007.
– THE CAUCASUS & GLOBALI ZATION, pp.115-131, Volume 7, Issue 3-4, 2013
– The CAUCASUS & GLOBALI ZATION, pp.105-112, Vol 2, Issue3, 2008
– US Ministry of FA, AZERBAIJAN 2019 INTERNATIONAL RELIGIOUS FREEDOM REPORT
– http://www.bahai.az/links_ru.shtml
[1]. Leyla MELIKOVA, Ph.D. (Philos.), Senior Research Fellow, History of Religion and Social Thought Department, Academician Buniyatov Institute of Oriental Studies, National Academy of Sciences of Azerbaijan (Baku, Azerbaijan).
THE CAUCASUS & GLOBALIZATION, pp.115-131, Volume 7 Issue 3-4, 2013.
لیلا ملیکووا دکترای (فلسفه)، پژوهشگر ارشد گروه تاریخ دین و اندیشه اجتماعی، عضو فرهنگستان شرقشناسی آکادمی ملی علوم آذربایجان (باکو، آذربایجان)
[2]. See: A. Kyrlezhev, “Postsekuliarnaia epokha;” A. Zhuravskiy, “Religioznaia traditsia v usloviakh krizisa sekularizma,”Kontinent, No. 120, 2004.
[3]. See: “Year in Review 1993: Religion,” in: Encyclopedia Britannica Online, available at http://members.eb.com/bol/topic?eu=125258&sctn=1 , 10 March, 2000.
[4]. Molla Sadyh Vanandli and Aga Mirkerimli of the village of Vanand
[5]. See: M.S. Ordubadi, My Life and My Circle, Azerneshr Publishers, Baku, 1996, p. 7 (in Azeri).
[6]. Ibid. p. 42.
[7]. S.I. Umanets, Sovremenny Babism, Tiflis, 1904, p. 31.
[8]. See: G. Mamedli, “Shekh ul-Islam Akhundzade,” Azerbaijan, 2 November 1990, p. 4 (in Azeri).
[9]. See: S.I. Umanets, op. cit., p. 31.
[10]. See: A. Jafarov, Bahai Faith in Azerbaijan, Baku, 2004, p. 21 (in Azeri).
[11]. See: M.A. Sabir, Hophopname, Yazychi Publishers, Baku, 1992, pp. 251-216 (in Azeri).
[12]. Shamakhy babiliari khaggynda” (On Shemakha Babis)
[13]. See: S.A. Shirvani, Poems, Azerneshr Publishers, Baku, 1963, pp. 118-120 (in Azeri).
[14]. See: R. Huseynov, Above Our Time, Ishyg Publishers, Baku, 1988, pp. 210, 344 (in Azeri).
[15]. See: B. Rizaev, Who are Bahais, Azerneshr Publishers, Baku, 1930, pp. 22-23 (in Azeri).
[16]. B. Rizaev, op. cit., pp. 24-25; Revolution and Culture (No. 2-3), Azeneshr Publishers, Baku, 1930 (in Azeri).
[17]. Ramany- Sabunchinskiy District, Baku Uezd
[18]. Mirzaaga Kerimov, drilling foreman
[19].5 با توجه به ممنوعیت نمازجماعت و داشتن فرد روحانی و ممنوعیت بهائیان از شرکت در مراسم مناجات سایر ادیان از زمان شوقی به بعد، این موارد جز رفتار منافقانه و فریبکارانه بهائیان درقبال جامعه بیرونی و حاکمیت آذربایجان، نام دیگری ندارد.
[20]. The Central State Archives of Political Parties and Public Movements of Azerbaijan, rec. gr. 27, inv. 1, f. 287, sheets 1-2.
[21]. Ibid, rec. gr. 27, inv. 1, f. 357, sheet 1.
[22]. Ibid, rec. gr. 27, inv. 1, f. 342, sheets 183-1–184 (rev.).
[23]. Mirza Mamed Pertevi,
[24]. The State Archives of Azerbaijan (formerly the State Archives of the October Revolution), rec. gr. 1, inv. 74,f. 216, sheet 41
[25]. Ibid, rec. gr. 1, inv. 74, f. 224, sheet 62.
[26]. The Central State Archives of Political Parties and Public Movements of Azerbaijan, rec. gr. 27, inv. 1, f. 343, sheet 92.
[27]. See: A. Jafarov, op. cit., p. 24.) Baku, Ganja, Barga, Balakhany, and Salyan(
[28]. به نظر میرسد تعداد بهائیان باکو در سال 2022 هم حدود 200 نفر و تعداد آنها در سایر شهرها هم مجموعاً همین میزان و جمعا 400 نفر باشند. ف
[29]. The Wave, 3-9 June, 1992, p. 3 (in Azeri).
[30]. The State Archives of Azerbaijan, rec. gr. 1, inv. 88, f. 400, sheet 3.
[31]. See: A. Jafarov, op. cit., p. 25.
[32]. http://www.bahai.az/links_ru.shtml
[33]. External Affairs Task Force in National Spiritual Assembly of Azerbaijan
[34]. Professor Rovshan Mustafayev is very influential person in scientific circles and governmental quarters in Azerbaijan. He was the Director of the Institute of Human Rights and International Law of the National Academy of Sciences. He has a Baha`i background.
[35]. See: A. Kyrlezhev, “Postsekuliarnaia epokha;” A. Zhuravskiy, “Religioznaia traditsia v usloviakh krizisa sekularizma,”Kontinent, No. 120, 2004.
[36]. www.bahai.ru
[37]. World Council of Churches
[38]. Faith and Order, Life and Work, and the International Missionary Council
[39]. F. Potter
[40]. T. Papuashvili, “K voprosu ob uchastii pravoslavnykh tserkvey v ekumenicheskom dvizhenii,” Tsentral’naia Azia i Kavkaz, No. 4 (5), 1999.
[41]. A.A. Averintsev, Khristianstvo v XX v. Slovar, Sophia-Logos, Kiev, 2006, p. 655.
[42]. universalism
[43]. Rosy liubvi. Teksty dlia razmyshleniia (Izbrannye tsitaty iz bakhaistskikh pisaniy), Transl. from the German, Hofheim- Langerheyn, 1990, p. 19.
[44]. K. Kazem-sade, Korotko o vere bahai, Bahai-Verlag, 1992, p. 4.
[45]. A.V. Zhuravskiy, Khristianstvo i Islam. Sotsiokul’turnye problemy dialoga, Nauka Publishers, Main Oriental Literature Editorial Department, Moscow, 1990, p. 78.
[46]. “Secularization and the Problem of Plausibility,” in: P. Berger, The Social Reality of Religion, Faber, London,
1967, pp. 127-154. In the United States the book appeared under the title The Sacred Canopy, available at http://
www.nuntiare.org/index1.htm
[47]. Oriental ecumenism
[48]. precursors of contemporary globalists
[49]. Appellate Religious Court of Beba(Egypt(
[50]. I.V. Bazilenko, Kratkiy ocherk istorii i ideologii bahaistskoy mezhdunarodnoy obshchiny (XIX-XX vv.), St. Petersburg,St. Petersburg University Press, 1998, available at [http://www.abc-globe.com/bahaizm.htm].
[51]. باب (علی محمد)، پیشوای معنوی بهاء و بنیانگذار آیین بابی – بهائی در ایران در1844
[52]. V. Berar, Persia i persidskaia smuta, St. Petersburg, 1912, p. 274.
[53]. T. Swietochowski, “Russkoe pravlenie, modernizatorkie elity i stanovlenie natsionalnoy identichnosti v Azerbaidzhane,”Azerbaidzhan i Rossia: obshchestva i gosudarstva, Edited and compiled by D.E. Furman, Letniy sad Publishers, Moscow, 2001, 496 pp., available at http://www.sakharov-center.ru/publications/azrus/az_003.htm .
[54]. Universalist quasi-religious conception
[55]. ترکمنستان یک استثنا است، اگرچه کشوری با اسلام سنی است. بهائیان در اواخر قرن نوزدهم در بخش روسی ترکمنستان ساکن شدند. جامعه بهائی عشقآباد بزرگتر و تأثیرگذارتر از جامعه بهائی باکو بود. اولین معبد بهائی در سال ۱۹۰۷ در عشقآباد افتتاح شد.
[56]. G. Seyfi, Chelovek v religiozno-filosofskom izmerenii. Vostok-Zapad: Dialog kultur (opyt comparativistskogo
analiza), ed. by V.A. Kuvakin, Rossiiskoe gumanisticheskoe obshchestvo, Moscow, 2002, p. 104.
[57]. See: Ibid, p. 110.
[58]. www.bahai.ru
[59]. See: A. Iunusov, Islam in Azerbaijan, Zaman Publishers, Baku, 2004, p. 205 (in Azeri).
[60]. www.bahai.az
[61]. See: “Bahaity v Azerbaidzhane zhivut polnokrovnoy zhizniu,” NPO “Prozrachnye vybory” newspaper (Baku),
No. 2, February 2004, p. 6.
[62]. Bulletin of the State Committee for the Affairs of Religious Organizations (Baku), No. 1 (3), 2002, p. 20
[63]. Forum of Religious Communities of Azerbaijan
[64]. See: “Traditsii veroterpimosti,” 22 October, 2004, available at http://www.addk.net/rus/index_r.html
[65]. See: R. Aliyev, State and Religion (Articles and Statements), Baku, 2004, p. 49.
[66]. The Role of Religion and Belief in a Democratic Society: Searching for Ways to Combat Terrorism and Extremism
[67]. See: Ibid, pp. 50-51.
[68]. AZERBAIJAN 2019 INTERNATIONAL RELIGIOUS FREEDOM REPORT, Executive Summary
[69]. the State Committee for Work with Religious Associations (SCWRA)
[70]. نوع جلسات و مشورت سالانه انجامشده و اطلاعات مبادلهشده توسط دفتر امور خارجه بهائی در کشورها با هیئت امریکاییِ بررسیِ آزادیهای دینی، کموبیش به ترتیب زیر است که معمولاً نوعی انتقال اطلاعات درباره بهائیت ایران نیز به همراه دارد:
“کمیته امور خارجه که بهتازگی توسط محفل ملی بهائیان آذربایجان منصوب شده است، مصمم است اقداماتی را درخصوص اخبار منتشره درمورد بهائیان ایران، انجام دهد.
حدود یک ماه پیش خانم هالی هولزر، دبیر اول بخش سیاسی و اقتصادی سفارت آمریکا در آذربایجان، بهعنوان نماینده وزارت امور خارجه آمریکا، تمایل خود را برای دیدار با نمایندگان جامعه بهائی آذربایجان اعلام کرد. این دیدار در مرکز بهائیان برگزار شد. کارشناس سیاسی سفارت، آقای بهروز ممدوف، که از دانشگاهی در اسرائیل فارغالتحصیل شده، وی را همراهی کرد. در این جلسه آقایان صلاحالدین ایوباف، آذر جعفراف و رمضان عسگرلی نماینده جامعه بهائی بودند.
او سؤالات مشخصی داشت و میخواست از افراد دستاول، یعنی اعضای جامعه بهائی، اطلاعات کسب کند. او به روابط ما با دولت و روابط ما با جوامع بهائی کشورهای همسایه علاقهمند بود و البته همانطور که اشاره کرد موضوع اصلی او وضعیت بهائیان ایران بود. او گفت که مسئله بهائیان ایران دغدغه بزرگ وزارت خارجه امریکا است. به نظر میرسید او اطلاعات بسیار کلی از وضعیت بهائیان در ایران دارد و میخواهد از تجربیات افراد و احساسات آنها درباره حکومت ایران بیشتر بداند. به او گفته شد که ما بهصورت دورهای با بهائیان ایران ملاقات داریم و دوستی از ایران در آذربایجان زندگی و کار میکند. او ابراز علاقه کرد که با چنین فردی ملاقات کند. اگرچه یک ماه پس از آن جلسه، هنوز خانم هولزر برای چنین ملاقاتی با ما تماس نگرفته است.
محفل ملی آذربایجان نیز در جریان این جلسه قرار گرفت و دراینمورد بحث و تبادل نظرکرد. پیشنهاد شد در صورت دعوت، آقایان حیدر محمد اولی و حسن شفیعی به همراه یکی از اعضای کمیته امور خارجه به این جلسه بروند.”
با سلام و تحیت بهائی ــ رمضان عسگرلی دبیر کمیته امور خارجی
[71]. See: “Mezhreligiozny dialog i sovremennost,” Mir religiy, 2001, Analitika section, available at http://religio.ru/
[72]. Universalists
