سال دهم هجرت است و حاجیان همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از حج باز میگردند. فرشته وحی بر پیامبر این دستور را میآورد: «ای پیامبر! آنچه خدا بر تو نازل فرموده، ابلاغ کن که اگر نکنی، رسالت خویش را به پایان نرساندهای». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اطاعت میکند و دستور توقف در “غدیرخم” میدهد. یکصدوبیست هزار حاجی توقف میکنند تا از پیامبر خدا بشنوند: “هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست.” و بعد از همگان میخواهد با علی علیه السلام بهعنوان جانشین او بیعت کنند و بیعت میکنند، اما دریغا که بعد از هفتاد روز، بیعت خود را فراموش میکنند و امیرمؤمنان علیه السلام را تنها میگذارند و پیام غدیر را پشت سر مینهند و براثر این سرپیچی از فرمان خدا و رسول، سرنوشت شومی را با مظالم امویان و عباسیان و دنبالههای آنان برای خود و مردم پس از خویش، رقم میزنند، اما اگر چنین نمیکردند و به وصایت و ولایت مولا، تن میدادند، بر صراط حق مانده بودند که از پیامبر شنیده بودند: “علی با حق است و حق با علی است، هرجا که او برود” و این را پیامبر از آنان خواسته بود و این پیام غدیر بود:
بعد از این، سنگ محک دیگر ترازوی علی است
ریسمان رستگاری، تارِ گیسوی علی است
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست
هر آن کــــــــــــــــــــــــــس را که من مولای اویم
مـــــــــــــــــــــــــــــبادا جز علی مولا بگیرد!
آن کس که به دلالت قرآن در آیه «انما ولیّکم الله…»،[1] مولایش علی است و ولایت او را در ردیف ولایت خدا و رسول میداند، چه غم دارد که ولایت ساقی کوثر را پذیرفته است. ولایت کسی که اگر پیامبر، ولایت او را در غدیر ابلاغ نمیکرد، دین اسلام ناقص میماند، زیرا پس از آن اعلام، آیه نازل شد که امروز دینتان را کامل کردم: «الیوم اکملت لکم دینکم».[2]
او «میزان» است و کسی که خود را با آن سنجیده است، هم حال زندگیاش خوب است و هم حال عاقبتش که از جام محبت کسی نوشیده که عامل نجات است.
کسی که ولایت امیرمؤمنان را پذیرفته، امیر و فرمانده زندگی او، مولاست و جز راه او را نمیرود و گوش به فرمان اوست، زیرا او میزان دین و عدالت است: روزی عقیل، برادر امام علی علیه السلام ، از حضرتش درخواست کمک مالی کرد و گفت: من تنگدستم، مرا چیزی بده. حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمانان تقسیم کنم، سهمیه ترا هم خواهم داد. عقیل اصرار ورزید، امام به مردی گفت: دست عقیل را بگیر و ببر در میان بازار، بگو قفل دکانی را بشکند و آنچه در میان دکان است بردارد. عقیل در جواب گفت: میخواهی مرا بهعنوان دزدی بگیرند؟ امام فرمود: پس تو میخواهی مرا سارق قرار دهی که از بیتالمال مسلمانان بردارم و به تو بدهم؟ عقیل گفت: پیش معاویه میروم، فرمود: خود دانی. عقیل پیش معاویه رفت و از او تقاضای کمک کرد. معاویه او را صد هزار درهم داد و گفت: بالای منبر برو و بگو علی با تو چگونه رفتار کرد و من چه کردم. عقیل بر منبر رفت و پس از سپاس و حمد خدا گفت: مردم من از علی علیه السلام دینش را طلب کردم، مرا که برادرش بود رها کرد و دینش را گرفت، ولی از معاویه درخواست کردم و مرا بر دینش مقدم داشت!
مولای ما غم را از چهره پیامبر میسترد. در هرجا که پیامبر نیاز به کمک داشت، او داوطلب بود و به میدان میرفت و با پیروزی، لبخند بر لبان پیامبر مینشاند. او برای خنداندن بچههای یتیم، با آنها بازی میکرد، خم میشد و مَرکب میشد تا بچهها بر پشت او سوار شوند و شادی کنند. شبها، ناشناس، انبان نان و خرما به خانه فقیران میرساند تا حالشان را خوش کند. پیروان او نیز همین شیوه را انجام میدهند و لبخند بر لبان بچههای یتیم، فقیر و مسکین مینشانند. او اگرچه در شجاعت، بیهمتا بود، اما در برابر محتاجان، افتاده و متواضع بود. در دانش، بینظیر بود و کتاب نهج البلاغه که گردآورد شریف رضی از خطابهها و نامهها و سخنان آن حضرت است، برادر قرآن نام گرفته است. شما شیعیان او چه اندازه با کتاب مولا انس دارید تا کلامش و معارفش، حال زندگیتان را خوش کند؟
حارث اعور گفت: روزی با امیرمؤمنان به شهر حیره میرفتیم، به دیری رسیدیم که ترسایی در آنجا ناقوس مینواخت، پس حضرت فرمود: ای حارث؛ آیا میدانی این ناقوس چه میگوید؟! عرض کردم: خدا و رسول خدا و پسرعمّ رسول خدا بهتر میدانند. حضرت فرمود: سخن از دنیا و خرابی و بیوفایی آن میگوید: «لا اله الا الله حَقاً حَقاً صِدقاً صِدقاً اِنَّ الدُّنیا قَد غَرَّتنا وَ شَغَلَتنا وَ استَهوَتنا، یَابن الدُّنیا مَهلاً مَهلاً یَابن الدُّنیا دَقّاً دَقّاً یَابن الدُّنیا جَمعاً جَمعاً تُفَنی الدُّنیا قَرناً قَرناً، ما مِن یَومٍ یَمضی عَنا اِلا اَوهی مِنا رُکناً، قَد ضَیّعنا داراً تَبقی وَ اَستَوطَنا داراً تَفنی لَسنا نَدری ما قَرَّطنا فِیها اِلا لَوقَدمتنا»[3] یعنی: شهادت میدهم به یگانگی خداوند، که حق است، راست است راست است، بهدرستیکه دنیا ما را فریب داد و مشغول کرد و در رابطه با آخرت عقل ما را ضایع و نابود کرد و ما را گمراه ساخت. ای فرزند دنیا؛ پس انداز و به تأخیر انداز کارهای دنیایی را، ای فرزند دنیا؛ هر روز کوبیده میشوید و در فشارید از مصیبتها و تا چند یکدیگر را در فشار میگذارید برای به دست آوردن دنیا؟ و بهزودی درهم شکسته خواهید شد. ای فرزند دنیا؛ تا کی جمع میکنی اسباب و مال دنیا را؟ پس بدان دنیا از بین میبرد مردم هر قرن را از پس قرنی دیگر، هیچ روز نمیگذرد از عمر ما مگر آنکه یک رکن از ارکان بدن ما ضعیفتر گردد، بهراستیکه نابود کردیم خانۀ باقی را و وطن خود گردانیدیم خانۀ فانی را، نمیدانیم که برای آن دنیا کوتاهی کردهایم، مگر پس از اینکه میمیریم.
حارث عرض کرد: یا امیرالمؤمنین؛ آیا نصاری میدانند که صدا و نوای ناقوس این معنی را بیان میدارد؟ حضرت فرمودند: اگر میدانستند، مطمئن باش مسیح را شریک خداوند نمیگردانیدند.
حارث میگوید: من روزی دیگر به نزد آن نصاری که در آن دیر بود رفتم و گفتم: تو را به حق مسیح این ناقوس را مجدد بنواز به آن ترتیبی که پیشتر مینواختی؛ پس چون شروع به نواختن کرد، هر مرتبه من یک فقره از آنچه امام فرموده بود میخواندم و بر نوای آن منطبق میگردید تا به پایان رسید، پس آن راهب گفت: به حق پیغمبر شما، تو را سوگند میدهم که بگویی چه کسی این را به تو آموزش داده و بیان کرده است؟ گفتم امام ما آن را تعلیم داد. راهب پرسید: آیا میان آن بزرگوار و پیغمبر شما خویشاوندی وجود دارد؟ گفتم: پسرعموی اوست. پرسید: آیا این را از پیغمبر شنیده است؟ گفتم: آری. راهب، مسلمان شد و گفت: والله که من در تورات خواندهام در آخر پیامبران، پیامبری خواهد آمد که صدای ناقوس را تفسیر خواهد کرد. پیغمبر شما خاتمالانبیا است و دینتان برحق.
پیام غدیر ایستادن و همراهی با بنیان استوار امامت است که خداوند در غدیر خم، در سال دهم هجری، بر آن تأکید ورزیده و مؤمنان با بیعت خود پذیرای آن شدند. هرگونه انحراف از این مسیر، موردرضایت حق متعال و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، نبوده و نیست و امروز پیروی از وارث غدیر، فرزند امیرمؤمنان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، بهعنوان پیشوای دوازدهم، پذیرش پیام غدیر و بیعت برای یاری رساندن به آن حضرت است.

[1]. مائده/۵۵.
[2]. مائده/۳.
[3]. صدوق، معانی الأخبار، ص۲۳٠.
