محمدحسن ايپکچي
چکیده
به دنبال بررسی فعالیتهای آیین بهائیت در کشورهای آفریقایی که در دو قسمت و طی دو شماره نشریه بهائیشناسی ارائه گردید، در این مقاله سعی میکنیم تا به یکی از مهمترین راهکارهای نقشه تبلیغی شوقیافندی در طرح چندساله خود در مناطق سوقالجیشی بهائیت در غرب آفریقا نظر اندازیم. محور اصلی این مطالعه، بر روی فعالیتهای تبلیغی طراحیشدۀ تشکیلات بهائیت جهانی بهوسیلۀ شوقیافندی و توسط بومیان بهائیشدۀ آفریقایی است. شاید برای برخی عجیب باشد که به چه علتی تصمیم گرفته شد تا فعالیتهای یکی از مشهورترین مبلغان بومی آفریقایی به نام اینوک اولینگا را طرح کنیم. تشکیلات جهانی بهائیت در انتخاب اینگونه بومیان آفریقایی و بهخصوص نامبرده برای اهداف تبلیغی خود همچون استعمار انگلیس عمل نمود.
این نوشتار بر آن است که محققان و علاقهمندان بهائیپژوهی را با فعالیتهای بهائیت (از طریق نوع بهکارگیری مبلغان بومی)، در نیمۀ دوم قرن بیستم و همزمان با مبارزات ضداستعماری کشورهای زیر صحرای آفریقا، خاصه در مستعمرات انگلستان، بیشتر آشنا نماید. بررسی منابع مطالعاتی دراینخصوص معدود یا بسیار کم (در زبان فارسی) و حتی در زبان انگلیسی نیز معدود است.
کلیدواژه: بهائیت، آفریقای زیر صحرا، مبلغان بومی بهائی، اینوک اولینگا.
مقدمه: استعمار انگلیس و بهائیت در قاره آفریقا
آیین بهائیت از دیرباز و با حمایت استعمار انگلستان به دنبال جلب حمایت بوده و تحمیق افکار و قلوب محرومان و مظلومان و ساکنان سرزمینهای تحت سلطۀ استعمار را نشانه رفته است. کشورهای آفریقایی زیر سلطه استعمار نیز از این دسیسۀ استعماری انگلیس که در کنار حاکمیت استعمار سیاسی، حمایت از بهائیت و ترویج اهداف آن را از جمله سیاستهای خود میدانست، جدا نبوده است.
با توجه به قدمت دیرینۀ دین مسحیت و اسلام در کشورهای مستعمرۀ انگلیس و فرانسه در بین جمعیتهای میلیونی قاره آفریقا، سدههای نوزدهم و بیستم میلادی، شاهد افزایش سیاستهای استعماری انگلیس و فرانسه بر کشورهای انگلیسیزبان و فرانسویزبان آفریقایی بود. این سیاستها در نیمۀ قرن بیستم، همزمان با تدابیر همراستای استعماری بهائیت که از طریق تدوین نقشۀ اولیۀ دهسالۀ گسترش بهائیت در سرزمینهای آفریقایی ــ که بهطور عمده توسط شوقیافندی صورت اجرایی به خود گرفت ـ طرح و اجرا گردید.
یکی از نقاط مشترک اهداف استعمار انگلیس و بهائیت در این کشورها ــ که با بررسیهای دقیق نظام استعماری بر روی نحوه سلطه دینی و فرهنگی مردم آفریقا صورت گرفت ــ بهرهبرداری از نیروهای بومی آفریقایی در پیشبرد طرحهای توسعهطلبانه خود بود. بومیان محروم آفریقایی که قرنها در زیر یوغ استعمارگران غربی روزگار سختی را داشتند، از ابتدای نیمه دوم قرن بیستم برای کسب استقلال سیاسی خود به مبارزه با استعمار پرداختند. همزمان بهائیت جهانی نیز ــ پس از برگزاری کنفرانس تشکیلشده از سوی محافل بهائی انگلیس به ریاست شوقیافندی ــ فرصت را غنیمت دانست تا ضمن سوءاستفاده از اخلاق دینی و فرهنگی جوامع آفریقایی، خاصه در مستعمرات انگلیس، مقصد مهم خود مبنی بر آغاز و تقویت و حمایت از گسترش بهائیت در مستعمرات فوق، در غرب و شرق آفریقا را پیگیری کند.
توسعۀ فعالیتهای تبلیغی بهائیت در برابر مسیحیان و مسلمانان، از طریق چاپ و توزیع کتب و مجلات بهائی، برگزاری کلاسهای آموزشی و دیگر برنامههای تبلیغی بود تا حتیالامکان نقشه شوقیافندی برای آفریقا (بهخصوص منطقه جنوب صحرای آفریقا) که در کنفرانس لندن ارائه شده بود، با موفقیت پیش برود. برای نیل به این مقصود، جامعه جهانی بهائیت از برخی بهائیان ایرانی، آمریکایی و انگلیسی خواست تا برای اجرای هدف مذکور به آفریقا مهاجرت کنند و با تشکیل هستههای بومی نقشه شوقیافندی را پیروی و پیاده نمایند و از سویی دیگر، از ایرانیان بهائی ساکن آفریقا نیز خواست تا به این جمع بپیوندند.[1] البته همۀ برنامهریزیهای انجامشده برای موفقیت طرح شوقیافندی در آفریقا فقط در یک صورت میتوانست تاحدودی، نه البته کامل، شکل بگیرد و آن بهرهبرداری از بومیان مناطق آفریقایی برای انجام این کار بود. سرمایهگذاری اخیر با بررسی و انتخاب نیروهای بومی فعال و بااستعداد شکل گرفت و نیروهای بومی پس از آموزشهای لازم جذب بهائیت شده و بنا به روشهای آموزشی طوری بار آمدند که بهتنهایی بتوانند بسیاری از امور تبلیغی را البته با کمک برخی بهائیان حاضر در منطقه اجرا نمایند.
بررسی و شناخت فعالیتهای مبلغان بومی بهائی آفریقایی نکات مهمی را در جزئیات نقشه چندسالۀ بهائیت در آفریقا روشن میسازد. در میان نیروهای بومی بهائیشده، اینوک اولینگای اوگاندایی (شرق افریقا)، که بیشتر فعالیت تبلیغی وابسته به تشکیلات بهائی را در غرب آفریقا انجام داد، یکی از بهترین نمونههای اینگونه مطالعات بهائیشناسی در آفریقا است. تشکیلات بهائی اولینگا را مهمترین و اصلیترین مبلغ بومی بهائی آفریقایی معرفی کرده است. “آنتونی لی”، نویسندۀ کتاب “بهائیت در آفریقا[2]“، وی را اینچنین معرفی کرده و خانم روحیه ربانی[3] در کتاب خاطرات خود با عنوان “اینوک اولینگا”[4] به اهمیت فعالیتهای بهائیگری اولینگا بسیار پرداخته است.
اکنون، ضمن معرفی کوتاه گروه بارز مبلغین بومی بهائی آفریقایی، در ادامه به بررسی کارها و فعالیتهای تبلیغی اینوک اولینگا میپردازیم.
1. مبلغان بومی بهائی آفریقایی[5]
در آیین بهائیت چند مبلغ و بومی آفریقایی وجود داشتهاند که نقش مهمی در گسترش و تثبیت جامعه بهائی در کشورهای مختلف آفریقا ایفا کردهاند. این افراد را همراه با توضیح مختصری معرفی میکنیم:
1- اینوک اولینگا[6] ــ اوگاندا
یکی از فعالترین بهائیان بومی آفریقا و نخستین بهائی بومی بود که در سال ۱۹۵۳ بهعنوان «Knight of Bahá’u’lláh» برای تبلیغ به کامرون در غرب آفریقا رفت. برای خدمات گستردهاش در توسعه جامعه بهائی در آفریقا بهعنوان ایادی امر[7] (یکی از مهمترین مقامات منصوب در بهائیت) منصوب شد و یکی از نادرترین آفریقاییهایی بود که به این مقام رسید.
2- ویلیام مومتله ماسهلا [8] ــ آفریقای جنوبی
یکی از اولین بومیان آفریقای جنوبی بود که در دهه ۱۹۵۰ بهائی و در گسترش آن در جنوب آفریقا فعالیت نمود (از جمله در زمینۀ آموزش و مدیریت جامعه).
(1921-1983)
3- دوروتی کِدیبون سن[9] ــ آفریقای جنوبی
معلمی بود که در اوایل پذیرش بهائیت در آفریقای جنوبی، علاوه بر آموزگاری، در ایجاد چندین «مجمع روحانی محلی» و خدمت در سطح منطقهای نقش داشت.
(1931-1978)

4- نلومبا برتا مخیزه [10] ــ آفریقای جنوبی
فعال اجتماعی و حقوقدان که در سنین بالا به بهائیت گروید و تا پایان عمرش در ترویج آن در ایالت کوازولو ناتال[11] خدمت کرد. (1889-1981)
5- کلایس متسونی[12] ــ آفریقای جنوبی
او اولین بهائی بومی آفریقای جنوبی بود که در سال ۱۹۵۴ به آیین بهائی گروید و در آن کشور نقشی بنیادین در تبلیغ داشت.[13]
6- ابوبکر کآ [14] ــ سنگال
نخستین سنگالی شناختهشده بود که به بهائیت گروید و بدین ترتیب یکی از نخستین پیروان بومی این آیین در غرب آفریقا محسوب میشود.[15]
7- دَدلی اسمیت کومتندِره[16] ــ مالاوی
متولد مالاوی که در اوایل دهه ۱۹۵۰ به بهائیت گروید و در آموزش و تبلیغ آن، بهویژه در مناطق روستایی، فعال بود.

نکته:
مبلغان آفریقایی یادشده، نهتنها معلم آموزههای بهائیت بودند، بلکه در تشکیل اجتماعات محلی، آموزش مردم، تشکیل نهادهای جامعه بهائی و گسترش تبلیغ نیز نقش مهمی داشتند.
حضور و فعالیت آنان نشاندهندۀ این است که بهائیت در آفریقا، برخلاف تصور برخی، فقط محدود به فعالیتهای خارجی نبوده، بلکه بومیان خود بهعنوان رهبران و مبلغان فعال، در تبلیغ بهائیت تلاش برای نقشآفرینی داشتند.[17]
2. بررسی فعالیتهای تبلیغی اینوک اولینگا[18]
اینوک اولینگا در سال 1926 متولد شد. وی از خانوادهای از نوکیشان مسیحیِ معتقد بود که بهوسیلۀ انجمن مبلغان کلیسا، (کلیسای بومی آنگلیکان) در اوگاندا آموزش دید. پدرش، به کار تدریس مسیحیت در کلیسا اشتغال داشت. او بیشتر به دلیل نقش کلیدیاش در گسترش بهائیت در جامعۀ بومی آفریقا و بهویژه کشورهای غرب و شرق آفریقا شناخته میشود.
در طول سی سال آخر عمر بهاءالله، تعدادی از پیروان او در مصر و سودان و تونس برای اولین بار با همکاری برخی از حامیان غربی عبدالبهاء، فعالیت تبلیغی بهائیت را در جنوب آفریقا گسترش دادند. در زمان طرح موقت دوسالۀ محفل ملی روحانی بریتانیا در سالهای ۱۹۵2-۱۹۵0، این وظیفه بر عهدۀ شوقیافندی، ولی امرالله بود که فتح معنوی آفریقا را از طریق حمایت و راهنمایی تبلیغی بهائیان ایرانی، بریتانیایی و آمریکایی دنبال کند. او این گام اولیه را در مقیاسی بزرگ که همزمان از طریق مفاد جنگ جهانی در سال ۱۹۵۳ آغاز شد، دنبال کرد، طرحی دهساله که در میان سایر اهداف، گشودن ۱۳۱ سرزمین در پنج قاره جهان در این آیین بود. بسیاری از اهداف آن مربوط به کار تبلیغ بهائیت در آفریقا بود که مبلغان آن مسئول گسترش تعالیم بهائیت بودند.

اینوک اولینگا (1979-1926)
در میان نژاد مردم آفریقا که بهاءالله آنها را به “مردمک سیاه چشم” تشبیه کرده بود که گویی”نور روح از آن میدرخشد”، اینوک اولینگا نیز جزو این افراد بود که تلاشهای تشکیلاتی بهائیت، درنهایت او را به سمت یک نقطۀ ثابت سوق داد. وی تحصیلات خود را در نگورا، شهری کوچک، نه چندان دور از خانهاش در اوگاندا، گذراند و دوره متوسطه را در دبیرستانی واقع در امباله طی نمود. در طول جنگ جهانی دوم (۱۹۴۱)، به سپاه آموزشی ارتش بریتانیا در نایروبی کنیا پیوست و مدتی نیز در سپاه تفنگداران پادشاهی شرق آفریقا در جنوب شرقی آسیا خدمت کرد و از کشورهای برمه، پاکستان شرقی، سیلان و هند بازدید نمود. وی در سال ۱۹۴۶، به اوگاندا بازگشت و در «ادارۀ روابط عمومی و رفاه دولتی» مشغول به کار شد. حسب علاقه و تجربۀ آموزشی، توانست دو کتاب به زبان محلی«آتسو» تألیف کرده و به چاپ رساند و تشکیلات بهائیت در سال ۱۹۵۱ آغاز به جذب و آموزش وی کردند. او مترجمی با استعداد و آشنا به چند زبان خارجی بود که کارمند دولت در کشورش بود، از نظر فردی تا حدودی سرخوردۀ اجتماعی و مبتلا به شرب خمر بود. علتی که موجب اخراجش از کار دولتی شد. اولینگا، سومین اوگاندایی و اولین نفر از قبیلهاش بود که بهائیت را همزمان با ترک شغل دولتی پذیرفت.
مدتها بعد و بنا بر توصیه شوقیافندی، مبنی بر لزوم سفر تبلیغی بهائیان ایرانی به قارۀ آفریقا، برخی از ایرانیان بهائی از ایران به آفریقا رفته و برخی هم که از مدتها قبل در آن سرزمین بودند، با بومیان آفریقایی ازجمله اینوک اولینگا رابطه تشکیلاتی برقرار کرده و برای برنامهریزی تبلیغ بهائیت با آنها همکاری داشتند. در فوریه 1952، همکاری یادشده بهصورت برنامهریزی برای تشکیل جلسه مبلغان بومی آفریقایی در کامپالا پایتخت اوگاندا عملی گردید. از منابع بهائی که در این نوشتار نیز از آنها مطالبی استخراج شده، برمیآید که شوقیافندی بهمحض دریافت گزارشهای بهائیانی چون علی نخجوانی ایرانی، دربارۀ ظرفیت و تواناییهای اینوک اولینگا، ضمن پذیرش پیشنهاد مطلوب بودن گزینه انتخابشده برای تبلیغ بهائیت، برنامهریزی لازم را برای سرمایهگذاری بر روی سوءاستفاده از اینوک را انجام داد و مأموریت ضروری جذب وی را به نزدیکانی چون علی نخجوانی داد. در ابتدا، اولینگا با طرح این سؤال که چگونه میتوان بهائی شد؟ مشتاقانه هر کتاب بهائی را که میتوانست به دست آورد، خواند و این پایه و اساس دانش او از تعالیم بهائی را بنا نهاد. بعدها همسرش نیز بهائی شد. در نخستین کنفرانس بینقارهای بهائیت به سال 1953 در کامپالا، اینوک اولینگا درخواست کرد تا تصویری از باب برای نصب در محل برگزاری کنفرانس و برای آشنایی مدعوین بومی آفریقایی (بهائیان جدید) ارسال گردد. در پیامی که شوقیافندی به این کنفرانس داد، آمده بود:
این کنفرانس، با آغوش باز از همه مهمانان و نمایندگان نژاد سیاهپوست که دارای قلبی پاک و از نظر معنوی پذیرای حقیقت هستند استقبال میکند. قاره آفریقا سادگی اولیه خود را حفظ کرده و «از آلودگی» به آنچه که او با عباراتی تند توصیف کرد، مصون مانده است: مادیگرایی فاحش، لجامگسیخته و سرطانی که تاروپود جامعۀ بشری را در شرق و غرب تضعیف و تمام بشریت را در یک تشنج فاجعهبار مشترک تهدید میکند. در این پیام، شوقیافندی حجم عظیمی از کار پیش روی شش محفل ملی، مؤمنان بومی و گزارش مربوط به یاران پیشگام آنها را تشریح میکند، چراکه قرار است حداقل سی و سه سرزمین (بکر برای بهائیت) به روی آیین بهائی گشوده شود و سه محفل ملی ــ منطقهای آفریقای مرکزی و شرقی در کامپالا، آفریقای جنوبی و غربی (ژوهانسبورگ) و تونس در آفریقای شمال غربی تشکیل شود تا بتواند کل قاره را دربر گیرد. در میان سایر اهداف، ایادی امر آفریقا و ازجمله آقای بانانی، قرار است در سال ۱۹۵۴، هیئتی کمکی متشکل از نه عضو را برای کمک به وظایف پیش روی بهائیت معرفی کنند.
هریک از این نکات بهنوعی به فعالیت تبلیغی اینوک اولینگا اشاره دارد. وی در ابتدا سعی بر جذب مردم منطقهاش (تسوسها) کرد که به نظر خودش توانست جمعی از بومیان اوگاندا را قبل از جنگ داخلی بهائی کند. تداوم فعالیتهای وی باعث شد تا جامعه بهائیت لقب شوالیه بهاءالله[19] را (عنوانی که به افرادی داده میشود که مأموریت تبلیغی ویژه برای گسترش بهائیت در مناطق جدید دارند) به او بهعنوان آخرین گروه هشت نفره ایادی امرالله منصوب از سوی شوقیافندی قبل از مرگش بدهد. او بعدها توانست به عضویت اولین محفل روحانی ملی در شمال غربی آفریقا درآید. اینگونه بود که بهتدریج، نقشه بهائیت برای آغاز تبلیغات رسمی آموزههای بهائیت در غرب آفریقا و در اوگاندای آفریقا به دست اولینگا به مرحله عمل رسید.
شوقیافندی، که از سفر به سراسر آفریقا ــ که منجر به افتتاح دو مرکز جدید بهائیت در دو کشور شده بود ــ بسیار دلگرم شده بود، ضمن نامیدن اولینگا بهعنوان “ابوالفتوح”[20]وی را تشویق کرد تا کاری را که به نظر غیرممکن میآمد، انجام دهد و از میان نوکیشان بهائی، پیشگامان تبلیغ را برای رفتن به دیگر مناطق انتخاب و مأمور نماید. اولینگا که پس از پذیرفته شدن از سوی تشکیلات بهائی عکا، عضو فعال محافل روحانی شمال غرب آفریقا و نیز مسئول کمیته آموزش در غرب آفریقا شده بود،[21] در نامهای خطاب به لروی ایواس به تاریخ ۱۵ آوریل ۱۹۵۴، دقیقاً شش ماه پس از ورودش به کامرون در غرب آفریقا، نوشت: «سپاس خدای را که اندرز ولی محبوب ما ــ مبنی بر اعزام و اسکان پیشگامان در پنج منطقه بکر ــ محقق شده است. ما با دعا و تضرع، دستان تضرعآمیز و صدای ستایش خود را بهسوی بهاءالله برای هدایت و تأییدات او بلند میکنیم و من کاملاً معتقدم که او مطمئناً این سربازان جدید و جوان را در ارتش پیروز خود یاری و هدایت خواهد کرد و آنها را پیروز خواهد ساخت…».
در آن روزها، بهائیان در سراسر آفریقا اندک و پراکنده بودند، اما بخشی از برنامۀ دهساله شوقیافندی، ایجاد محافل روحانی محلی، بلکه نهادهای منسجم بهائی بود. برای انجام وظایف محافل روحانی ملی، او مشکل تعداد بسیار کم بهائیان در هر کشور را که وجود یک محفل ملی مستقل را توجیه نمیکرد، با تشکیل تعدادی واحد اداری در سال ۱۹۵۶ حل کرد تا بهائیان بتوانند یاد بگیرند که به شیوهای اداری فکر و عمل کنند.
بزرگترین گروه ــ که زیر چتر «مجمع روحانی ملی شمال غربی آفریقا» متحد شده بود و دبیرخانه آن در تونس، پایتخت تونس، قرار داشت ــ شامل حداقل ۲۵ سرزمین، یعنی الجزایر، تحتالحمایه آشانتی، کامرون بریتانیا، توگولند بریتانیا، جزایر قناری، جزایر کیپ ورد، کامرون فرانسه، مراکش فرانسه، توگولند فرانسه، آفریقای غربی فرانسویزبان، گامبیا، ساحل طلا، لیبریا، مادیرا، مراکش (منطقه بینالمللی)، نیجریه (تحتالحمایه سرزمینهای شمالی)، گینه پرتغال، ریودو اورو، جزیره سنت توماس، سیرالئون، گینه اسپانیا، مراکش اسپانیا، صحرای اسپانیا و خود کشور تونس بود. با وجود این فهرست، فقط حدود ۱۰۰۰ بهائی در این منطقه وسیع تخمین زده میشدند و محفل ملی بر ۳۸ محفل محلی متکی بود؛ بااینحال، بنا به نظر شوقیافندی، تونس دفتر مرکزی ملی بهائی خود را داشت و اولینگا بهعنوان عضو این هیئت انتخاب شد و خانم السی آستین نیز رئیس محفل روحانی منطقهای بود.
در طول سه سال، از سیوسه کشور در سراسر آفریقا که باید به روی امرالله گشوده میشد، تعداد 29 کشور قبلاً با بهائیت آشنایی مقدماتی پیدا کرده بودند. اولینگا، اشتیاق زیادی برای زیارت مرکز جهانی و ملاقات با ولی امر داشت که سرانجام شوقیافندی ترتیب این خواسته را داد تا در هفته اول فوریه ۱۹۵۷ این برنامه انجام شود. برای این کار، دکتر اوگو جیاگری، ایادی امر و عضو شورای بینالمللی بهائیان در حیفا که در رم اقامت داشت. تصویری از اولینگا را به جامعه بهائیت در عکا ارسال نمود.

او صبح روز ۱ فوریه ۱۹۵۷ از تونس به عکا رسید. «جوانی معتقد به بهائیت و این باور که گویی ایادی امر میتوانند معجزه کنند. با گذرنامۀ قدیمی انگلیسی منقضیشده و یک پنی در جیبش وارد کنسولگری بریتانیا شد. کنسول، برای بیست دقیقه کامل، امکان تمدید گذرنامه را رد کرد. به اولینگا گفته شده بود که چیزی نگوید جز اینکه «رفع مشکلات…» را درخواست نماید. وقتی کنسول متوجه شد که اولینگا را ولی امر بهائی به حیفا فرا خوانده است، کشویی از میزش را باز کرد، یک پرونده حجیم با صفحات آبی را برداشت، آن را با دقت زیاد ورق زد و سپس گفت: «فکر میکنم میتوانم این کار را انجام دهم». بلافاصله، اولینگا با گذرنامه معتبر در دست، برای دریافت ویزا به سفارت اسرائیل مراجعه کرد و ویزا در اسرع وقت صادر شد.
3. خدمات او
ترویج آموزههای بهائیت و توسعۀ فرهنگی: آموزش اصول اخلاقی، وحدت بشری، برابری زن و مرد و صلح جهانی در جوامع محلی.
تشکیل و حمایت از مجامع روحانی محلی: کمک به ایجاد «مجمع روحانی محلی» در کشورهای مختلف آفریقا برای مدیریت امور اجتماعی و دینی بهائیان.
هدایت معنوی: اولینگا بهعنوان پیشوای امر تبلیغ معنوی جامعه بهائیت[22] منصوب شد. عنوانی که به معنی یکی از بالاترین مقامات در سلسلهمراتب بهائیت و مسؤول هدایت معنوی و حمایت از جامعه بهائی است.
4. روشهای تبلیغ او
اِینوک اوَلینگا از روشهای متنوع و مؤثر برای ترویج بهائیت استفاده میکرد:
تبلیغ چهرهبهچهره:[23] او با ملاقاتهای شخصی و گفتوگوهای صمیمانه، آموزههای بهائیت را به مردم منتقل میکرد و سؤالات آنها را پاسخ میداد. این روش باعث میشد مردم اعتماد بیشتری نسبت به بهائیت پیدا کنند.
آموزش و سخنرانیهای عمومی: او جلسات آموزشی و سخنرانیهایی درباره اخلاق، وحدت و عدالت برگزار میکرد. این جلسات در مدارس، مساجد سابق و مکانهای عمومی برگزار میشد تا افراد با آموزههای بهائیت آشنا شوند.
تشکیل گروههای محلی و انجمنها: او گروههای کوچک آموزشی تشکیل میداد تا افراد بتوانند با مطالعه و بحث گروهی، آموزهها را بهتر درک کرده و در عمل پیاده کنند.
ایجاد شبکههای اجتماعی بهائی: او شبکهای از پیروان بومی ایجاد کرد تا تجربههای موفق خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و جریان تبلیغ بهطور مستمر ادامه پیدا کند.
نمونهسازی از زندگی شخصی: او با عمل به آموزهها، زندگی ساده و اخلاقی و احترام به دیگران، خود را بهعنوان الگوی عملی میشناساند، این روش یکی از مهمترین عوامل جذب افراد جدید به جامعه بهائی بود.
سفر به کشورهای همسایه: او مأموریتهایی به کشورهای دیگر آفریقایی مانند کامرون، کنیا و تانزانیا داشت و با ایجاد ارتباط مستقیم با جوامع محلی، نقش اصلی در تأسیس نخستین جمعیتهای بهائی ایفا نمود.
5. میراث و پایان زندگی
اِینوک اولینگا در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۹ در اوگاندا به طرز تراژیکی کشته شد. با وجود پایان ناگوار زندگیاش، میراث او در آفریقا بهطور عمیقی باقی مانده است و جوامع بهائی متعدد در مرکز و غرب آفریقا بیانگر ثمرات رهبری و خدمت اوست. پس از او سازمانی به نام «بنیاد توسعه انسانی اولینگا»[24] در غرب آفریقا به نام او در زمینه آموزش و توانمندسازی جوانان فعالیت میکند.[25]
6. اهداف عمده (اصلی) نقشۀ دهسالۀ شوقیافندی برای آفریقا
طبیعی مینماید که جامعه بهائیت بخواهد از طریق طرح نقشه دهساله شوقیافندی در قاره آفریقا، برای مناطق مختلف این قاره برنامهریزی کند، اما، انتخاب شروع عملیاتی تبلیغ بهائیت در منطقه غرب آفریقا خود از برخی جهات قابلتأمل است. برای این منظور شوقی چشماندازهایی را برای توسعه امر بهائی اعلام نمود که برخی از آنها به شرح ذیل است:
دو برابر شدن تعداد کشورهای تحت پوشش امر بهائی (33 کشور در آفریقا) از مجموع 133 کشور در جهان.
افزایش بیش از دو برابری تعداد زبانهایی که آثار بهائی به آنها ترجمه و چاپ شده یا در حال ترجمه است (31 زبان در آفریقا از مجموع 91زبان در جهان).
خرید زمین برای یازده معبد آینده (3 معبد در آفریقا از مجموع 11 معبد در جهان).
تأسیس شش دادگاه ملی بهائی در شهرهای اصلی شرق اسلامی (قاهره در آفریقا).
بیش از چهار برابر شدن تعداد محافل روحانی ملی. تعداد حظیرةالقدسهای ملی و تأسیس آنها در پایتختهای کشورهای مستقل اصلی و در شهرهای اصلی مناطق تابعه اصلی کره زمین را هفت برابر کنید (3 مورد در آفریقا از مجموع 49 مورد در جهان).
تأسیس هفت شعبه از محافل روحانی ملی (1 مورد در آفریقا).
تقویت پیوندهای جامعه جهانی بهائی در کشورهای آفریقایی با سازمان ملل متحد.
از سوی دیگر، علی نخجوانی، بهائی ایرانی که سالها در آفریقا به کار تبلیغ بهائیت و همکاری تشکیلاتی با شوقیافندی در ارائه راهکارها به بومیان آفریقاییتبار تازه بهائیشده عمری را سپری کرده بود، خاطرنشان کرده بود که ده مورد از این اهداف قرار بود در مرکز جهانی بهائیت و هفده مورد باقیمانده توسط دوازده محفل روحانی ملی شرکتکننده محقق شوند. او همچنین خاطرنشان میکند که این بیستوهفت هدف از اهمیت بینالمللی برخوردار بودند که اهداف آفریقایی نیز در آنها گنجانده شده است.[26]
البته، فراتر از همه چیز، انتصاب یک بهائی بومی در غرب آفریقا به نام اینوک اولینگا در دفتر بینالمللی «ایادی امر خدا» بهوسیلۀ شوقیافندی، «ولی امر» و رهبر آیین بهائی، همانگونه که شرحش آمد میتوانست سرآمد شخصیتهای بهائی بومی آفریقایی برای جامعه بهائیت محسوب شود. برای آیین بهائی در سطح بینالمللی قارهای، انتخاب و گزینش اینوک اولینگای اوگاندایی میتوانست گزینهای مطلوب به نظر برسد. جامعه بهائی آن زمان در آغاز کار برای غرب آفریقا، بنا بر همفکری با مرکز تصمیمگیری در عکا و مشارکت فکری با بهائیان ایرانی، آمریکایی، انگلیسی و نیروهای محلی آفریقایی کشور کامرون (مستعمره بریتانیا) در غرب آفریقا، اینوک اولینگا را انتخاب کرد.
در کامرونِ بریتانیا در غرب آفریقا نیز که عملاً همه بهائیان جدید مسیحی بودند، آیین بهائی بهعنوان (ظاهراً) یک جنبش مذهبی در شبکههای مأموریتی بهائیت و از طریق یک انجمن مبلغان مسیحی پرسبیتری سوئیسی، که در کامرونهای بریتانیایی انگلیسیزبان بهعنوان یک فرقه پروتستان فعالیت میکرد، گسترش یافت. در مرکزیت جنبش بهائی، اولینگا، بهائی تحصیلکرده آفریقایی اهل اوگاندا، قرار داشت. اولینگا در سال اول «جنگ صلیبی دهساله»، در اجرای طرح تبلیغی جهانی که توسط شوقیافندی در سال ۱۹۵۳ آغاز شده بود، بهعنوان پیشگام تبلیغ از اوگاندا در شرق آفریقا به کامرون نقل مکان کرد. او نظر به تجربیات و علاقههای آموزشی خود، تمام وقت خود را به آموزش آیین بهائی اختصاص داد و ظرف چند سال، گروهی از مردم مسیحی را در کامرون به آیین بهائی جذب کرد.
قلمرو محفل روحانی ملی منطقهای جدید، منطقۀ وسیعی را دربر میگرفت. اعضای این محفل که در آوریل 1956 بهوسیلۀ نمایندگان منتخب محافل روحانی محلی موجود انتخاب شدند، عبارت بودند از: اینوک اولینگا (پیشگام از اوگاندا)، السی آستین (پیشگام از ایالات متحده)، شوقی قدیمی (یک ایرانی)، ویلیام فاستر (پیشگام از ایالات متحده)، مصطفی بوشوچا، س. ریاض روحانی (یک ایرانی)، والری ویلسون (پیشگام از ایالات متحده)، روشن مصطفی و عبدالحمید الخمیری.[27]
استثنای بزرگ دیگر در الگوی آمریکایی، در کامرونِ بریتانیا یافت شد. بهصورتیکه تعالیم بهائی حول محور پیشگام اوگاندایی، اینوک اولینگا، متمرکز شده بود که توانست فعالیتهای خود را با نفوذ آمریکا دنبال کند. تحت این شرایط، او توانست حرکتی مذهبی ایجاد کند که در این دوره، موفقیتهایی را برای بهائیان منطقه به ارمغان آورد. حتی از نظر سختگیرانهترین شرایط نهادی، در سال ۱۹۶۳، کامرونِ بریتانیا توانست ــ در تضاد شدید با موفقیت ناچیزی که در جاهای دیگر یافت میشد ــ تأسیس ۵۴ محفل روحانی محلی، ۸ «گروه» و ۳ «مرکز منزوی» را گزارش کند.[28]
ضمناً، کامرونِ بریتانیا کشوری بود که در دهه ۱۹۵۰ در غرب آفریقا، حداقل از نظر گرویدن به بهائیت و تأسیس مؤسسات بهائی، تازه در آغاز راه بود.
نقشه کامرون بریتانیا-1956
در اجرای نقشۀ آفریقایی شوقیافندی، اولینگا پس از دورهای فعالیت تبلیغی در مناطق سوروتی و در امباله، سرانجام به کامپالا نقل مکان کرد. در این مدت، با همسر اولش، یونیس، ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد. در سال ۱۹۵۱، اولینگا به دلیل میگساری زیاد از کارش اخراج شد. او که از زندگی نسبتاً متروک خود افسرده و سرخورده شده بود، با علی و ویولت نخجوانی، بهائیانی از ایران که اخیراً به اوگاندا رسیده بودند، شروع به مطالعه آیین بهائی کرد. شاید قابلتوجه باشد که تأثیرات اولیه بهائی بر اینوک اولینگا نه از طریق مبلغی آمریکایی، بلکه از فردی ایرانی بود. بهائیان ایران در این زمان، بهطورکلی، کمتر از همکیشان آمریکایی خود بر جنبههای سازمانی و اداری آیین بهائی تمرکز داشتند. ایرانیان بهائی در اوگاندا، با دیدگاه تاریخی عمیقتر و انعطافپذیری بیشتر، چه بسا فرصت بیشتری را برای گرویدن آفریقاییها به بهائیت فراهم کرده باشند، همان چیزی که اولینگا بهزودی توانست در اوگاندا آن را آغاز کند. بههرحال، بهائیان مهاجر از ایران، صد سال در مناطق روستایی آن کشور بهخوبی مستقر شده بودند و در روستاها فعالیت تبلیغی میکردند. درحالیکه مبلغان بهائی آمریکایی که بسیار جوانتر بودند، چنین تجربهای را نداشتند.
علی و ویولت نخجوانی به همراه دخترشان و والدین ویولت ــ موسی و سمیحه بنانی ــ در کامپالای اوگاندا، بهعنوان بخشی از طرح دوساله آفریقا (1953-1951) که شوقیافندی به محفل روحانی ملی بریتانیا داده بود، فعالیت تبلیغی داشتند. یکی از اهداف این طرح، ایجاد گروههای کوچکی از بهائیان بود که حداقل در سه مستعمرۀ بریتانیا در آفریقا زندگی کنند و این امر فقط با متقاعد کردن بهائیان ساکن در سایر نقاط جهان برای مهاجرت به آن مناطق، بهعنوان “پیشگام امر تبلیغ” امکانپذیر بود.[29]

چهار بهائی بومی آفریقایی (ادینگا نفر سوم از دست راست) کامپالا-اوگاندا 1952
در زمانی که اولینگا تصمیم به بهائی شدن گرفت، رویه رسمی برای ثبت نام در جامعه بهائی اوگاندا این بود که فرد تازهایمانآورده نامهای به محفل روحانی ملی بهائیان بریتانیا بنویسد. این نامه بهمنزلۀ اعلام بهائی بودن و درخواست پذیرش در جامعه بهائی بود. همین رویه برای ثبت نام (یعنی نوشتن نامه به یک مؤسسه بهائی) در بریتانیا و ایالات متحده رعایت میشد. بااینحال، چنین الزامی، گروندگان را به کسانی که باسواد و نسبتاً تحصیلکرده بودند، محدود میکرد و همچنین پذیرش گروندگان جدید را تحت کنترل بهائیان بریتانیا قرار میداد. در آوریل 1952، به بهائیان در کامپالا اجازۀ تشکیل یک محفل روحانی محلی داده شد و اولینگا، مانند بانانیها و نخجوانیها، عضو آن نهاد گردید. پس از آن، محفل محلی در کامپالا همه ثبتنامهای جدید را پذیرفت. این قطعاً شرط لازم برای آنچه بود که قرار بود اتفاق بیفتد. کمی پس از انتخاب محفل کامپالا و فقط دو ماه پس از بهائی شدن اولینگا، او به روستای زادگاهش تیلینگ بازگشت تا خانوادهاش را ملاقات کند. او با مردم شهرهایی که در طول مسیرش بودند، درمورد آیین بهائی صحبت کرد. برخی از این مردم میخواستند بهائی شوند و اولینگا کارتپستالهایی برای پیشگامان ایرانی در کامپالا فرستاد و درمورد بهائیان جدید به آنها گزارش داد.
7. پیام اولینگا
دانستن اینکه اینوک اولینگا چه آموزههایی را بهعنوان پیام بهائی به تسو آورد و چرا برخی حاضر شدند بهائی شوند، دشوار است. البته یکی از عوامل جذب، نه پیام، بلکه پیامآور آن بود. اولینگا فرزند تحصیلکرده و موفق منطقه، عضوی از یک خانواده مهم مسیحی و ــ بدون شک ــ نمادی از رفاه، شهرنشینی و مدرنیته در روستای زادگاهش بود. ما همچنین میدانیم که همه کسانی که در منطقه اولینگا بهائی شدند، مسیحی (آنگلیکان) بودند و همچنان به کلیساهای خود میرفتند. او در این مرحله از آنها نخواست که وابستگیهای مذهبی تثبیتشده خود را کنار بگذارند. خانم بنانی به یاد میآورد که حتی برخی از «کشیشان» مسیحی (شاید به معنای کاتشیست یا معلم) بهائی شدند اما درعینحال به اعتقادات مسیحی خود ادامه میدادند. خانم بنانی توضیح داد که شوقیافندی به مبلغان دستور داده بود که نباید بر اطاعت محض از قوانین و مقررات بهائی از سوی بهائیان جدید آفریقایی اصرار کنند. ظاهراً بنانیها و نخجوانیها این را به این معنی برداشت کردند که نباید از بهائیان جدید بخواهند کلیساهای خود را ترک کنند. بنابراین، بهائیان جدید پیامی را پذیرفتند که با هویت مسیحی فعلی خود یا با حضور منظم در کلیسا ناسازگار نمیدیدند.
خیلی زود، تطبیق روشهای تدریس در آفریقا با فرهنگهایی که به آنها معرفی شده بودند، به سیاست آموزشی بینالمللی بهائی تبدیل شد. از پیشگامان بهائی خواسته شد که بین عناصری از آموزههای بهائی، که باید «محوری» یا «مهم» تلقی شوند و عناصری که «بحثبرانگیز» و «فرعی» هستند، تمایز قائل شوند. در نظر گرفته شد که بهتر است معلمان در صورت امکان از بحث درمورد مسائل فرعی با بهائیان جدید و علاقهمندان به این آیین خودداری کنند. بنابراین، پیام بهائی که برای جذب مؤمنان جدید استفاده میشد، دیدگاهی گسترده و کلی داشت که بر اصولی مانند وحدت همه ادیان و وحدت نژاد بشر متمرکز بود، بهجای پرداختن به جزئیات قوانین بهائی یا آموزههایی که ممکن است با آداب و رسوم سنتی آفریقا در تضاد باشند. این موضوع در مقالهای با عنوان «آموزش در آفریقا: قوانین، آیینهای فرعی و جنبههای فرعی ایمان» که در مارس ۱۹۵۱ در گاردین بریتانیا منتشر شد، بهصراحت بیان شده است. در مقاله فوق آمده است: «در آموزش باید سعی کنیم از ابتدا از مسائل بحثبرانگیز اجتناب کنیم.»
احتمال زیادی وجود دارد که برخی از قوانین بهاءالله مستقیماً با رویه آفریقایی مغایرت داشته باشند، زیرا بهعنوان مثال، ایدههای مربوط به ارزش زنان و اموال، مبتنی بر آداب و رسوم قبیلهای هستند و قدمتی دیرینه دارند. برهم زدن عمدی چنین رویه دیرینهای در ابتدا توسط هر فرد، میتواند مخالفت جمعی را برانگیزد و شاید پیشرفت امر را دههها به عقب بیندازد. از سوی دیگر، ما نباید در هیچ زمانی به خودمان اجازه دهیم که درمورد تعالیم سازش کنیم، یا اگر از ما سؤال مستقیمی درمورد یک موضوع خاص پرسیده شد، طفره برویم. در چنین حالتی بهتر است متن موجود در کتاب مقدس را پیدا کنیم و آن را نقل قول کنیم یا به پرسشگر، ترجیحاً بهتنهایی، نشان دهیم. اگر ابتدا در پی اثبات و آموزش معنای زندگی بهائی، آموزۀ محوری وحدت نوع بشر، ایده دین مترقی و موضوع اصلی اینکه حضرت باب و حضرت بهاءالله چه کسانی بودند، باشیم، خردمندترین هستیم. به این ترتیب به اصول پویا و سازندۀ امر بهائی که به بهترین وجه با نیازها و روح زمانه سازگار هستند، اهمیت میدهیم. ما کاری بهتر از این نمیتوانیم انجام دهیم که سعی کنیم الگوی عبدالبهاء را که ولی امرالله بیان کرده است، به خاطر بسپاریم: «در رویکرد خود خردمند و با تدبیر، در معاشرتهای اولیه خود بیدار و دقیق، در تمام بیانات عمومی خود گسترده و آزادمنش، در آشکار کردن حقایق اساسی امر الهی محتاط و تدریجی، در دعوت خود پرشور اما در استدلال خود هوشیار، در لحن خود مطمئن، در اعتقاد خود راسخ، در رفتار خود باوقار» و پیام را با حساسیتها و ظرفیتهای مختلف شنوندگان خود متناسب کنیم.
این رویکرد برای رساندن پیام بهائی بهطور گسترده درک شده بود و کموبیش توسط معلمان بهائی (همانطور که نقل قول از گاردین نشان میدهد) از سالهای اولیه قرن بیستم رعایت میشد. بنابراین، کاربرد خاص آن در شرایط جدید آفریقا چندان نوآوری محسوب نمیشد. بدون شک، این همان روشی بود که اولینگا در آموزش به کار میبست و قطعاً از این دستورالعملها پیروی میکرد. همانطور که خواهیم دید، او توانست در پیگیری تبلیغ بهائی خود در غرب آفریقا، تمایز دقیقی بین موارد ضروری و «غیرمهم» قائل شود. شایان ذکر است که این رویکرد تدریجی بهائی به آموزش و تغییر دین، چقدر با رویکرد تبلیغی کلیشهای و گستردۀ گزارششده از تبلیغ مسیحیت متفاوت است. همانطور که میدلتون اشاره میکند، «مبلغان مسیحی اغلب موضعی بسیار خصمانهتر و تهاجمیتر نسبت به فرهنگها و باورهای سنتی آفریقا اتخاذ میکردند.» مبلغان مذهبی بهجای کماهمیت جلوه دادن یا پنهان کردن مخالفت مسیحیان با آداب و رسوم سنتی، عموماً چنین ناسازگاریهایی را تبلیغ میکردند، از نوکیشان جدید میخواستند که فوراً خود را با آنها وفق دهند و آداب و رسوم سنتی را «کفرآمیز» میدانستند، که در تضاد با معیارهای مسیحی است. از سوی دیگر، رویه بهائیان، فرهنگها و آداب و رسوم محلی را بسیار بیشتر میپذیرفت، حتی زمانی که آنها با اصول اساسی آیین بهائی در تضاد بودند. معلمان بهائی انتظار داشتند که پیروان جدید و جوامع جدید بهائی، بهتدریج با قوانین و آرمانها سازگار شوند، فرایندی که ممکن است نسلها طول بکشد.
در سال ۱۹۷۰، هنگامی که اولینگا برای بازدید از جوامع بهائی به ایالات متحده رفته بود، درحالیکه در سیاتل بود، یک نوار صوتی برای ارسال پیام تبریک به بهائیان کالیفرنیا، نوادا و وایومینگ تهیه کرد. از آنچه او میگوید، به نظر میرسد که او قصد بازدید از جوامع بهائی در آن مناطق را داشته، اما مجبور شده بود برنامههای خود را تغییر دهد.
8-تأثیر بر جامعه جهانی بهائی
تأثیر خبر موفقیت آموزشی اینوک اولینگا در اوگاندا بر رهبری بهائی و بر بهائیان سراسر جهان را نمیتوان بیشازحد ارزیابی کرد. مهم است به یاد داشته باشیم که تعداد بهائیان در هر کشور جهان ــ به استثنای ایران ــ واقعاً بسیار اندک بود. تا سال ۱۹۵۰ در کل بریتانیا، بهائیان فقط میتوانستند ۳۴۰ بهائی را سرشماری کنند.[30]
راههایی که مبلغ بومی اینوک اولینگا برای تبلیغ بهائیت در کامرون به کار گرفته بود، میتواند نکاتی دربارۀ ماهیت این آیین ارائه دهد که از جهات مهمی شبیه به الگوهای سنتی تجدید حیات مذهبی است که در فرهنگ وسیعتر غرب آفریقا یافت میشود. اولینگا ده سال در کامرون ماند تا بتواند یک بهائیت بومی را در آنجا راهاندازی نماید. نخجوانیهای ایرانی و اولینگا از منطقه مامفه به سمت جنوب تا ویکتوریا در کامرون مستعمرۀ بریتانیا، تبلیغ بهائیت را ادامه دادند. بااینحال، آنها ظاهراً نگران بودند که ارتباط یک زوج ایرانی با یک مرد سیاهپوست اهل اوگاندا، ناخواسته توجه مقامات استعماری را جلب کند. البته نخجوانیها زندگی بهائیان را در ایران تجربه کرده بودند و این تجربه ممکن است بر تصمیمات آنها تأثیر گذاشته باشد و مطمئناً در این شرایط محتاطتر از پیشگامان بهائی آمریکایی بودند. درهرصورت، اولینگا در یک استراحتگاه دولتی در ویکتوریا پیاده شد، درحالیکه نخجوانیها به یافتن محل اقامت در دوالا ادامه دادند. خیلی زود، اولینگا در خانۀ دیوید و استر تانی در ویکتوریا اتاقی پیدا کرد. تانیها، مسیحیانی بودند که به مسیحیان بازل وابسته بودند. دیوید تانی درنهایت یکی از اولین کسانی شد که به آیین اولینگا گروید. به نظر میرسد ورود اولینگا به ویکتوریا، که در آن زمان فقط یک شهر کوچک بود، باعث ایجاد جنجال شده بود. همه میدانستند که او یک خارجی است، اما از آنجایی که پرسیدن از هر غریبهای بیادبی و حتی تابو تلقی میشد، حضور اولینگا، موضوع رمز و راز و گمانهزنیهای زیادی شد. به نظر میرسد که او هیچ اطلاعاتی دربارۀ خودش ارائه نداد. اسکار نجانگ در آن زمان راننده تاکسی در ویکتوریا بود و برای آوردن اولینگا از خانۀ سالمندان به خانۀ تانی استخدام شده بود. نجانگ میگوید که اولینگا با یک چمدان سنگین سفر میکرد و او متقاعد شده بود که باید پر از پول (آمریکایی) باشد!
برخی معتقد بودند که اولینگا باید آمریکایی باشد زیرا او انگلیسی را با لهجۀ خارجی صحبت میکرد. میتوانیم تصور کنیم که شایعات مربوط به نقل مکان یک سیاهپوست میتوانست توجه زیادی را به خود جلب کرده باشد. اولینگا با احتیاط تدریس بهائی خود را آغاز کرد. او مردم را به «مهمانیهای چای» در اتاقش در خانه تانیی دعوت میکرد. در کامرون، چای بهعنوان یک نوشیدنی برای مردان سفیدپوست محسوب میشد. بنابراین، تصویر یک خارجی که سخاوتمندانه از مهمانان خود با چای رایگان پذیرایی میکند، فقط به وجهه عرفانی اولینگا بهعنوان مردی مهربان و فرهیخته میافزود! مهمانیهای چای او به نظر افراد حاضر پیرامون وی جالب میآمد، چراکه مردان، زنان و کودکان در آنها شرکت میکردند. او بهتدریج موضوع آیین بهائی را در این مهمانیها مطرح کرد و شروع به جذب افراد جدید نمود. به نظر میرسد مهمانیهای چای او بازسازی جلسات بهائی بود که در خانه بنانی در کامپالا در آن شرکت کرده بود. میتوانیم تصور کنیم که پیام او همان پیامی بود که با موفقیت به روستاییان در تسو در اوگاندا رسانده بود، اما اکنون او در حال یافتن افراد جدید در یک محیط شهری بود. همه بهائیان جدید، مسیحیان بازل بودند. اولینگا هیچ مشکلی در یافتن شغل در دولت استعماری بریتانیای کامرونی نداشت. او بهسرعت توسط شرکت توسعه کامرون برای مدت کوتاهی بهعنوان تایپیست و سپس بهعنوان دستیار دفتری استخدام شد. در یک مقطع، رئیسش نامهای را پیشنویس کرد و آن را برای تایپ به او داد. به نظر میرسد که اولینگا اصلاحات جزئی در متن انجام داده بود و این باعث خشم مدیر شد که احساس میکرد او حق انجام این کار را ندارد. سرپرست کل دفتر متوجه شد که مدیر اشتباه کرده و از اولینگا بهخاطر رفتار مدیر عذرخواهی کرد. او پیشنهاد داد که اولینگا به دفتر دیگری منتقل شود اما در این مرحله، اولینگا احساس کرد که بهتر است استعفا دهد تا مطمئن شود که آن مشکل تکرار نخواهد شد. شاید این نیز بازتابی از احتیاط شدید او در برخورد با مقامات بود و درهرصورت، تا پایان سال او شغل خود را ترک کرده بود. بااینحال، در آن زمان، او جایی برای خود در جامعه دستوپا کرده بود و ظاهراً از مهربانی و سخاوت دوستان و حامیانش امرار معاش میکرد. طبیعتاً، او در یک اتاق در خانه تانی با یک سبک زندگی معمولی و ساده آفریقایی زندگی میکرد، بنابراین هزینههای کمی داشت.
ساموئل باکاره به یاد میآورد که: «پس از آن، او هیچ شغلی نداشت. او بهعنوان یک مبلغ بهائی فعالیت میکرد و تا آن زمان، دوستان زیادی پیدا کرده بود.» به نظر میرسد استعفای او از شغلش وقتش را آزاد کرده بود که توانست او را درامر آموزش بهائیت جسورتر و جدیتر نماید. در مدت زمان بسیار کوتاهی، اولینگا توانست حلقه کوچکی از بهائیان را به دور خود جمع کند و بلافاصله، شوقیافندی، در مرکز جهانی بهائیت در اسرائیل، این گروه کوچک از مردان منطقۀ ویکتوریای کامرون را بهعنوان منبع جدیدی از مبلغانی دید که میتوانستند بهائیت را به سایر کشورهای آفریقا گسترش دهند. ظرف چند ماه، او از اولینگا خواست تا در میان تازهبهائیان، داوطلبانی برای تبلیغ پیدا کند که مایل به نقل مکان به پنج منطقه در غرب آفریقا باشند. داوطلبان بهائیشدۀ جدید ویکتوریا با شور و شوق از این انتخاب راضی بودند. لذا، در اجرای این امر، تا آوریل 1954، دیوید تانی به توگوی فرانسه، ادوارد تب به توگولند بریتانیا، ساموئل نجیکی به کامرون فرانسه، بندیکت ابالا به تحتالحمایه آشانتی و مارتین مانگا به سرزمینهای شمالی نیجریه نقل مکان کردند.
اولینگا، هشت ماه پس از ورودش به کامرون، نامه زیر را به شوقیافندی در اسرائیل نوشت:
14 ژوئن 1954
ای ولی محبوب من،
ابتدا باید از ولی محبوبم بهخاطر دعاهای مداومش برای رفاه معنوی من و همچنین کسانی که اکنون به جمال قدم [بهاءالله] خدمت میکنند و برای هدایت ولی محبوب ــ که بدون آن دستاوردهای معنوی فعلی دین محبوب ما ممکن نبود ــ تشکر کنم. علاوهبراین، با کمال فروتنی، از حضرت ولی امر عزیزم، التماس میکنم که ارادت بیدریغ و عاشقانهام را به امر حضرت بهاءالله و تسلیم کاملم را در برابر هریک از نصایح حضرت ولی امرالله در مسیر [رسیدن به] این امر، به ایشان اطمینان دهند.
ترویج منافع اساسی آیین ما، اکنون بر تمام جهان سایه افکنده است. همچنین اجازه دهید شادی و سروری را که نامههای دریافتی بهائیان از حضرت ولی امرالله به قلوب همه مؤمنان این جامعه نوپا بخشیده است، ابراز کنم. این نامهها، مانند دعاهای پرشور حضرت ولی امرالله، در اینجا معجزه میکنند. دعا و امید روزانه ما این است که خداوندِ قادر مطلق و حافظ مطلق، روزهای خدمت بیوقفه ولی امرالله را به امر خود و بشریت طولانیتر کند. همانطور که حضرت ولی امرالله ممکن است مطلع باشند، در رضوان گذشته، محفلی در اینجا انتخاب شد و به لطف حضرت [بهاءالله]، رضوان آینده ممکن است تعدادی محفل محلی برای ما به ارمغان بیاورد. من بهتازگی از یک سفر آموزشی دوهفتهای داخل کشور بازگشتهام، جایی که تجربیات بسیار هیجانانگیزی داشتم. مخصوصاً وقتی که مجبور بودم در میان روستاییانی زندگی کنم که به جادوگری و قدرت اعمال «جوجو» (فکر میکنم طلسم) اعتقاد دارند. شنیدن داستانهای بسیار ترسناکی که پیروان «جوجو» تعریف میکردند، بسیار وحشتناک بود، اما با اعتماد فراوان به بهاءالله هرگز منصرف نشدم. تعداد کمی از آنها توانستند حقیقت پیام بهاءالله را ببینند ــ باشد که زندگی، روح و روان من فدای بندگانش باشد! شاید ولی امر عزیزم خوشحال شود که بداند ده مرکز جدید [شهر یا روستایی که بهائیان در آن زندگی میکنند] برای این آیین افتتاح شده است، که در مجموع دوازده مرکز در کامرون بریتانیا میشود. ما میخواهیم قبل از رضوان بعدی، هر یازده مرکز را به سمت جایگاه محفل توسعه دهیم.[31]
ما واقعاً به دعاهای ویژه ولی امر عزیزم برای موفقیت در این پروژه نسبتاً بلندپروازانه نیاز داریم. ما نامههای بسیار دلگرمکنندهای از هر پنج مبلغ خود که به سرزمینهای بکر آزاد رفتهاند، دریافت میکنیم. به نظر میرسد همه آنها در آنجا بسیار خشنود هستند و منتظرند تا درهای موفقیت برایشان باز شود. همه ما امیدواریم و دعا میکنیم که به مرور زمان شغلی پیدا کنند که بتوانند انجام دهند. این نهتنها به این دلیل است که آنها میتوانند از این طریق از خودشان حمایت کنند، بلکه به این دلیل است که وقتی شغلهایی برای انجام دادن دارند، احساس شادی و آرامش بیشتری خواهند کرد. آنها ریشه خواهند دواند و احساس تعلق خواهند کرد. ما همیشه آنها را تشویق میکنیم که تا جایی که میتوانیم در آنجا بمانند.
ولی عزیز من ممکن است علاقهمند باشد بداند که تعداد مؤمنان در کامرون بریتانیا بهسرعت در حال افزایش است.
وضعیت فعلی: تعداد مؤمنان به بهائیت پذیرفتهشده تا 30 نفر هستند. ای ولی محبوب من، خواهش میکنم، میدانم چقدر سرتان شلوغ است، بنابراین به مسائل بیاهمیت نمیپردازم. با احترام فراوان، درودها و آرزوهای صمیمانهام را به ولی محبوبم و همه اعضای خانوادهاش تقدیم میکنم. با گرمترین عشق بهائی از سوی مؤمنان ویکتوریا، التماس میکنم که در امر تبلیغ بهائیت ثابت قدم بمانم، ولی محبوب من، خدمتگزار فداکار شما، اینوک اولینگا.
9. تأثیر بهائیان ایرانی بر اولینگای آفریقایی
اولین چیزی که در این نامه توجه خواننده را جلب میکند، استفاده اولینگا از زبان انگلیسی است. او کاملاً به زبان پارسایی بهائی مسلط است و از آن بهوفور استفاده میکند. از هر فرصتی برای ابراز ارادت و تسلیم خود به ولی امر بهائی، شوقیافندی، استفاده میشود. درواقع، چنین زبانی برای خواننده سکولار، افراطی به نظر میرسد، حتی در برخی از زمینههای بهائی، حداقل در غرب، ممکن است چنین تلقی شود، اما برای بهائیان ایرانی کاملاً عادی و حتی موردانتظار به نظر میرسد. برای بهائیان ایرانی، ابراز ایمان، فداکاری و سرسپردگی که ممکن است برای بیگانگان بیش از حد پارسایانه باشد، صرفاً مؤدبانه تلقی میشود. از هر بهائی ایرانی که به ولی امرالله نامه مینویسد، انتظار میرود لحن مشابهی اتخاذ کند و به اطاعت و وفاداری به رهبری او اعتراف کند. البته، اولینگا از علی و ویولت نخجوانی، که بهائیان ایرانی کمتجربه در غرب بودند، بهائیت را آموخته بود. هنگام بررسی کار اولینگا در کامرون، مهم است به یاد داشته باشیم که این نفوذ بهائیتِ ایرانی بسیار مهم بود. فراتر از این، تسلط کامل اولینگا به زبان انگلیسی، تحصیلات او را در سطح قابلقبولی برای تشکیلات بهائیت نشان میداد. این نامه شامل برخی اطلاعات آماری تعداد افراد جذبشده به بهائیت است. در ژوئن 1954، تخمین تعداد بهائیان در کامرون بریتانیا رسماً 40 نفر بود و حدود 30 درخواست ثبت نام نیز دریافت شده بود.
اندکی پس از آن، در اکتبر ۱۹۵۷، ولی امرالله جایگاه او را در میان بهائیان افزایش داد و اولینگا را بهعنوان «ایادی امرالله»، یکی از اعضای کادر معاونان ویژه خود با مسئولیت تبلیغ و حفاظت از آیین بهائی، منصوب نمود. این امر جایگاهی محترمانه را برای او در جامعه بینالمللی بهائی تضمین کرد. او در سن ۳۱ سالگی، جوانترین عضو ایادی بود ــ و با توجه به اینکه فقط چهار سال قبل به این آیین گرویده بود، جوانترین عضو آنها نیز بود. یک ماه پس از آن، شوقیافندی ناگهان بدون جانشین درگذشت و ایادی امرالله بهطور جمعی رهبری بالفعل این دین را تا سال ۱۹۶۳ به عهده گرفتند. در طول شش سال «دوران فترت» برای بهائیت در انتخاب جانشین شوقی، اولینگا در بالاترین رتبه رهبری بهائی خدمت کرد.[32]
در پایان سال 1957، اولینگا ارشدترین مبلغ بهائی در غرب آفریقا بود. پس از درگذشت غیرمنتظره شوقیافندی، او خود را در حال خدمت در بالاترین شوراهای بهائی جهان یافت، چراکه در موقعیتی قدرتمند برای خدمت به جامعه جهانی بهائی (بیتالعدل) قرار داشت.
در نوامبر ۱۹۵۵، اولینگا، بهعنوان دبیر کمیته تبلیغ بهائیت در کامرون، گزارشی از عضویت بهائیان را برای والری ویلسون ارسال کرد. این گزارش چهاردهصفحهای، نام هر بهائی در منطقه، مسئولان هر محفل محلی و آدرس پستی آنها را فهرستنویسی کرده بود. پاسخ اولینگا به پرسشنامهای که ویلسون برای جوامع بهائی در تمام مناطق غرب آفریقا ارسال کرده بود، ضمیمه گزارش است. برخی از پاسخهای اولینگا به سؤالات به شرح زیر است:
. تعداد کل محلات در منطقه: ۲۲.
تعداد تقریبی کل افراد بزرگسال جذبشده به بهائیت در منطقه: ۱۵۷نفر.
تعداد تقریبی کل جوانان بهائیشده آفریقایی: ۲۵ نفر.
نام قبایل آفریقایی که در منطقه حضور دارند: باینگه؛ ایگبو باسا، باکوسی، باکوریا، ایبییو، کیکا،دوآلا، بامتا، کالابر، اکوی اکوه بارومبی، بالندو نگولو، باتانگا، بالی، بافیا، یوروبا بافتی، امبونگه، بنا، افیک، بافو، بامبله و انکامبه.
یکی از دلایل رشد آیین بهائی در آفریقا، درآمد مالی مبلغان از تشکیلات بهائیت در آمریکا بود. گزارشی درمورد بهائیان آفریقایی مینویسد که «رهبرشان» در ویکتوریا زندگی میکرد: این قطعاً اشارهای به اولینگا است. این مبلّغ مقدار زیادی پول نقد آمریکایی برای تبلیغ دریافت میکرد تا بتواند حتی به مناطق روستایی دورافتاده رفته و تبلیغ نماید. حداقل کمک مالی که میتوانست برای پذیرایی از رهبران روستا و پذیرایی از آنها در مسیر تبلیغ استفاده شود.[33]
مسأله دیگری که از این مطالعه دربارۀ سالهای اولیه دیانت بهائی در غرب آفریقا به دست میآید، اثربخشی بسیار نامتوازن تلاشهای تبلیغی بهائیت است. برای اولینگا تبلیغ بهائیت نتیجهمند بود، اما به دلایلی (سیاسی) بهائیت از ابتدا در اوگاندا و سپس در کامرون بریتانیا و در گامبیا، محافل بهائی و نوکیشان بارها و بارها تحت تأثیر شرایط نامساعد حکومتی وقت قرار گرفتند. در سیرالئون، جامعه بهائی شروع آزمایشی ناموفقی داشت و در نیجریه، رشد بهائیت ضعیف و بیتأثیر ماند و در کشورهای فرانسهزبان در غرب آفریقا هم عملاً رشدی وجود نداشت.[34]
نتیجهگیری
همانگونه که در ابتدای این نوشتار آمد، بررسی فعالیتهای تشکیلات بهائیت در آفریقای زیر صحرا در شمارههای قبلی نشریه بهائیشناسی، نشان از مسألهای مهم داشت و آن نقش و جایگاه بومیان آفریقایی بود که پس از شروع نقشه شوقیافندی، حضور فعالی در مناطق آفریقایی برای امر تبلیغ داشتند. بررسی منابع نشان میدهد که شوقی برای انجام کار نیاز شدیدی به واسطههای بومی در آفریقا داشت. شوقی با ارتباطاتی که با جامعه بهائیت در انگلیس، آمریکا و ایران داشت، بهخوبی دریافته بود که برای امر تبلیغ و جذب مردم آفریقایی به بهائیت، چارهای ندارد جز اینکه مسیر استعمار غرب و بهخصوص انگلیس را طی کند. این نکته بسیار روشن مینمود که استعمار انگلیس و دیگر استعمارگران غربی، با گسیل داشتن میسیونرهای مسیحی برای تبلیغ مسیحیت در دوران استعمار آفریقا، باید میتوانستند به قلب و فکر آفریقایی نفوذ کنند تا بلکه با ترفندهای مختلف آنها را مجبور به تغییر کیش کنند و تنها راه چاره، استفاده از فرهنگ بومیان آفریقا و یکی شدن با آنها بود. هرچند استعمار فرانسه طریق دیگری را در این هدف دنبال میکرد، اما بهخصوص انگلیس سعی کرد تا با حفظ فرهنگ بومی آفریقایی، نهتنها مسیحیت بلکه شوقیافندی را تشویق کند تا اگر میخواهد بهائیت را در سرزمین آفریقا گسترش دهد باید همان مسیر میسیونرهای غربی را دنبال کند. این نکته ظریفی بود که شوقی را بر این مسیر کشاند تا رعایت فرهنگ افریقایی را برای تبلیغ بهائیت، در دستور کار خود قرار دهد.
از طرفی فرهنگ دینی بسیاری از مناطق آفریقا باورهای خاص دینی بود که میتوانست فرد آفریقایی را در عین مسیحی بودن تشویق کند تا سنتهای دین یا آیین دیگری را هم قبول داشته باشد. ضربالمثل معروفی میگوید”آفریقایی صبحها به کلیسا و شبها به مسجد میرود.” هرچند این ضربالمثل نه اینکه همه مردم و حتی مسیحیان آفریقایی را شامل گردد، اما میتوانست بهراحتی آیین بهائیت را با حیل گوناگون همچون مسیحیت در مناطقی از آفریقا پیاده نماید، نکتهای که برای تبلیغ هر دینی حتی اسلام در بافت فرهنگی آفریقا وجود دارد. لذا، شوقی با پی بردن به نقش و جایگاه مبلغان بومی در مناطق مختلف آفریقا سعی کرد تا از این شیوه فرهنگی بهره جوید و برای حصول نتیجه دست به گزینش مبلغان بالقوه بومی بزند که در نوع خود دارای اهمیت بوده است.
به همین منظور در این مقاله سعی کردیم تا شما خواننده عزیز را با گوشهای از این طرح، با معرفی و بیان فعالیتهای مبلغ مشهور بومی بهائی در تشکیلات بهائیت، آشنا کنیم. فعالیتهای اینوک اولینگای اوگاندایی در توسعه امر تبلیغ بهائیت در شرق و غرب آفریقای زیر صحرا برای تشکیلات بهائی بسیار مهم بود و برای همین تاکنون آثار چندی را این آیین به این مهم اختصاص داده است. امید آنکه در آینده بتوانیم روشنگریهای بیشتری در این خصوص داشته باشیم.

اولینگا و رحمتالله مهاجر- مقبره باب-1973

اولین تجمع معنوی بهائی در کامپالا، اوگاندا-آوریل 1952

ملاقات مهمانانی از ایران، هند، الئوس، سنگاپور و تایلند با اولینگا در مرکز ملی بهائی در هند 970 1
منابع
– Lee,Anthony (2011) The Bahá’í Faith in Africa: Establishing a New Religious Movement.BOStON.U.S.A
adyannet.com
– ENOCH OLINGA . HAND OF THE CAUSE OF GOD. (2001).The memorial article by: Ruhiyyih Rabbani With The reminiscences of Rowshan Mustapha. Baha’i Publishing Agency. Nairobi. Ken,ya.
-Bahá’í World News Service (BWNS)
-bahaipedia.org
[1]. توسعه بهائیت در آفریقا با حمایت انگلیس؛ پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب (adyannet.com).
[2]. Lee,Anthony (1957). The Bahá’í Faith in Africa: Establishing a New Religious Movement
[3]. Ruhiyyih Rabbani
[4]. ENOCH OLINGA . HAND OF THE CAUSE OF GOD. (2001). The memorial article by: Ruhiyyih Rabbani With The reminiscences of Rowshan Mustapha. Baha’i Publishing Agency. Nairobi. Ken,ya.
[5]. Wikipidia.com
[6]. Enoch Olinga
[7]. Hand of the Cause
[8]. William Mmutle Mase hla
[9]. Dorothy Kedibone Senne
[10]. Nhlumba Bertha Mkhize
[11]. KwaZulu-Natal
[12]. Klaas Mtsweni
[13]. Bahá’í World News Service (BWNS)
[14]. Aboubacar Kâ
[15]. Baha’i Library
[16]. Dudley Smith Kumtendere
[17]. bahaipedia.org
[18]. Enoch Olinga (1926-1977)
[19]. Knight of Bahá’u’lláh
[20]. ENOCH OLINGA. HAND OF THE CAUSE OF GOD. (2001). The memorial article by: Ruhiyyih Rabbani With The reminiscences of Rowshan Mustapha. Baha’i Publishing Agency. Nairobi. Kenya. P:5.
[21]. .Ibid.P:8
[22]. Hand of the Cause of God
[23]. Face-to-Face
[24]. Olinga Foundation for Human Development
[25]. olingafoundation.org
[26]. https://bahaipedia.org/Ten_Year_Crusade
[27]. Lee, Anthony (1957). The Bahá’í Faith in Africa: Establishing a New Religious Movement.P:90.
[28]. Ibid.P:114
[29]. Ibid.PP:133-137
[30]. اخبار بهائی، شماره ۲۶۷ [مه ۱۹۵۳] صفحه ۷.
[31]. درواقع، 9محفل روحانی محلی در رضوان 1955(۲۰ و ۲۱ آوریل، روز مقدس بهائی) در کامرون بریتانیا تشکیل شد. این محافل در شهرهای: ویکتوریا، مولیوه، لیکومبا، لوبه، تیکو، باکبه، مبهکتوک، امبونگه و تومبل بودند. در آن زمان، ۱۸۰ بهائی در این منطقه وجود داشت. (پرسشنامه، گزارش کمیته تبلیغ کامرون، نوامبر ۱۹۵۵، ارسال شده به والری ویلسون توسط اینوک اولینگا. اسناد والری ویلسون) تشکیل یک محفل روحانی در این شهرها نشان میدهد که حداقل نه بهائی بالغ در زمان تشکیل در آنجا زندگی میکردند. تعداد دقیق بزرگسالان ثبتنام شده در گزارش ذکر شده است.
[32]. اولینگا سرانجام به شرق آفریقا بازگشت تا در زادگاهش اوگاندا زندگی کند. او بهعنوان یک معلم بهائی سفرهای زیادی کرد و بهویژه موردعلاقه جوامع بهائی در سراسر جهان بود. سفرهای او، به تمام نقاط آفریقا، هند، آسیای جنوب شرقی، استرالیا، ژاپن، جزایر اقیانوس آرام، آمریکای شمالی و جنوبی و اروپا بود. هنگامی که آیین بهائی در سال ۱۹۷۷ توسط دولت عیدی امین (رئیس جمهور وقت) در اوگاندا ممنوع شد، اولینگا در آنجا ماند و از املاک و معبد بهائی مراقبت کرد و بهائیان تحت آزار و اذیت حکومت را حمایت نمود. در سال ۱۹۷۹، پس از سقوط رژیم، درحالیکه اوگاندا هنوز در وضعیت آشفتهای از هرج و مرج بود، افراد مسلح به خانه اولینگا در کامپالا حمله کردند. انگیزههای آنها ناشناخته است. اولینگا، همسر (دوم) او، الیزابت و سه فرزندشان به طرز وحشیانهای به قتل رسیدند و اجساد آنها در نزدیکی معبد بهائی در کامپالا به خاک سپرده شد.
[33]. Ibid.P:183
[34]. Ibid.P:232



