اکبر بيرامي
چکیده
بهائیان در مسیرِ «تطبیقسازی» میان پیشوای نخست خود علیمحمد باب و «صاحبِ جایگاهِ مهدویت» دچار مشکلات متعددی هستند. یکی از آن مشکلات این است که طبق آموزههای اسلامی، ظهور و خیزش قائم آلمحمد (مهدی)، با پیروزیهای پیدرپی او همراه شده و منتهی به چیرگی او بر هستی و بسط عدالت و دادورزی در جهان خواهد شد، این در حالی است که علیمحمد باب، طی مدتی کوتاه، از سوی مردم ایران و حکومت وقت، در تنگنا قرار گرفت، سپس زندانی شد و سرنوشتش به اعدام در تبریز انجامید و فرجامی جز نگونساری و شکست و مرگ در انتظارش نبود. بهائیان در راستای دفاع از باب، مدعی شدهاند که طبق متون روایی و قرآنی، قائم آلمحمد نه تنها پیروزی و فتحی تجربه نخواهد کرد، بلکه شکست خواهد خورد و خود و یارانش کُشته خواهند شد. این مقاله درصدد نقد و بررسی این شبهه و مجموع محتواهای کتاب فرائد دراینباره است.
کلیدواژه: مهدویت، فرائد گلپایگانی، نقد فرائد گلپایگانی، شکست قائم، بهائیت.
پیشگفتار
جبر تاریخ و آنچه بر سر علیمحمد باب و حسینعلی بهاء آمد، ابوالفضل گلپایگانی را واداشته تا با چشمپوشی از احادیث صحیح و متواتر[1] ادعا کند که: “آخرین خیزشگر الهی در قیام خویش، با شکست روبهرو میشود، یارانش یکی پس از دیگری کُشته شده و پیکر دوستانش به آتش کشیده خواهد شد”.
او تلاش میکند تا میان «سرنوشتِ تلخِ علیمحمد باب» و «روایات اهلبیت»، سازگاری پدید آورد. وی ابتدا سخنی از شیخ عبدالسلام آذربایجانی را میآورد که بهدرستی گفته است:
اگر مقام سیّد باب مهدویّت است، چرا آن جناب با اینکه میبایست ظاهراً و باطناً غلبه تامّه داشته باشد و روی زمین را از ظلمت ظلم و کفر پاک کند، به آن درجه مقهور و مغلوب گردید؟
و در پاسخ او مینویسد:
احادیث کثیره بهصراحت بر مظلومیّت قائم موعود و قتل اصحاب و سفک دماء طاهره و احراق اجساد طیّبۀ ایشان وارد شده است و در کمال تصریح حضرت خاتمالانبیاء و ائمّۀ هدی علیهم آلاف التحیّة و البهاء اخبار دادهاند که در ظهور قائم امتحانات شدیده ظهور یابد و مصائب کثیره و صعوبات جسیمه معارض و مصادم آن حضرت و اولیای آن حضرت شود. فقرای ارض به حضرتش اقبال جویند و اکابر و امرا از جمال منیرش اعراض نمایند و فقها و علما به عداوتش کمر بندند و ارباب تجبّر و کبریا بر محاربۀ آن موعود موثور یکتا اتّفاق کنند و چندانکه ارض از دماء مسفوکۀ اصحاب آن حضرت رنگین شود و انین و حنین عیال و اطفالشان از اکثر اقطار مرتفع گردد و خلاصةالقول به ظهورش جمیع حوادث و مصائب ایّام ماضیه رجعت نماید و مصاعب و شدائد وارده بر آن حضرت از شدائد انبیای گذشته افزون باشد، فاستمع لنتلو علیک شطراً منها لعلّک تهتدی الی الحقّ و تتخذ الی ربّک سبیلاً.[2]
وی پس از این ادعا، به چند روایت اشاره میکند که در ادامه بررسی خواهد شد. پیش از آن، به این موضوع میپردازیم که طبق مدارک و منابع دینی، دربارۀ پیروزی یا شکست قائم موعود چه مطالبی آمده است.
نقد و بررسی
ازجمله باورهای همگانی مسلمانان جهان این است که آخرین خیزشگر از سوی خداوند، کسی خواهد بود که جهان را از هرگونه ستم و ناجوانمردی خواهد زدود و همۀ جهان و جهانیان را به سرای عدل و آشتی و انصاف درخواهد آورد.
الف ــ گفتار دانشمندان شیعه
شیخ صدوق رحمةالله علیه از دانشمندان بزرگ شیعه و نویسندۀ کتاب “من لایحضره الفقیه”، کتابی دارد به نام: “الاعتقادات في دين الإمامية”و در آن باورهای شیعیان اهلبیت را آورده است. وی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، آخرین حجت خدا روی زمین مینویسد:
و نعتقد أن حجةالله في أرضه و خليفته على عباده في زماننا هذا، هو القائم المنتظر محمدبن الحسنبن عليبن محمدبن عليبن موسىبن جعفربن محمدبن عليبن الحسينبن عليبن أبيطالب و أنه هو الذي أخبر به النبي صلى الله عليه و آله و سلم عن الله عزوجل باسمه و نسبه و أنه هو الذي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً، كما ملئت جوراً و ظلماً و أنه هو الذي يظهر الله به دينه، ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون و أنه هو الذي يفتح الله على يديه مشارق الأرض و مغاربها، حتى لايبقى في الأرض مكان إلا نودي فيه بالأذان و يكون الدين كله لله تعالى.
باور ما این است که حجت خدا به روی زمین و جانشین خداوند بر آفریدگانش در زمان ما، اوست؛ یعنی: خیزشگرِ منتظَر: «محمدبن حسنبن علیبن محمدبن علیبن موسیبن جعفربن محمدبن علیبن حسینبن علیبن ابیطالب» و اوست آنکه پیامبر از سوی خداوند دربارهاش خبر داد و با نام و نژادش بازشناساند. اوست که: 1) «زمین را از برابری و عدالت» آکنده سازد آنچنانکه از ناجوانمردی و ستمپیشگی لبریز بود؛ 2) و او کسی است که: «خداوند از خاوران تا باختران زمین را به دست او بگشاید» آنگونه که: 3) «روی زمین، جایگهی نباشد مگر آنکه در آن اذان سروده شود» 4) و آنگاه: «تمام دین، برای خداوند بالامرتبه، خواهد بود».[3]
همچنین، علامه مظفّر رحمةالله علیه در کتاب: “عقائد الإمامية” که به انگیزۀ بازشناسی باورهای شیعیان نگاشته، دربارۀ باور به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مینویسد:
إنّ البشارة بظهور المهديّ من ولد فاطمة في آخر الزمان ــ ليملأ الاَرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً ــ ثابتة عن النبي صلّى الله عليه و آله بالتواتر و سجَّلها المسلمون جميعاً فيما رووه من الحديث عنه على اختلاف مشاربهم و ليست هي بالفكرة المستحدَثة عند الشيعة دفع إليها انتشار الظلم و الجور، فحلموا بظهور من يطهِّر الاَرض من رجس الظلم، كما يريد أن يصوّرها بعض المغالطين غير المنصفين.
نویدبخشی به ظهور مهدی از نژاد فاطمه در آخرالزمان با این محتوا که: «او زمین را پس از آنکه از ستم و جفا پر شده است، از عدل و داد پر کند» – از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به «تواتر» بر جا مانده است و همۀ مسلمانان آن را در روایاتی که از ایشان نقل کردهاند، با دیدگاههای مختلف ثبت کردهاند. باور به مهدی، ایدۀ نوپدیدی نیست که شیعیان به سبب گسترش ظلم و جور به آن پناه آورده باشند و آرزو کنند که کسی برآید و زمین را از پلیدیِ ستمپیشگان پاک کند، آنطور که برخی از بدخواهانِ بیانصاف میخواهند اینگونه وانمود کنند.[4]
دیده میشود که باور اجماعی شیعیان اهلبیت علیهم السلام از سدههای پیشین تاکنون این است که: “ظهور و قیام دوازدهمین پیشوای الهی، حضرت محمدبن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، منتهی به پیروزی آنحضرت و چیرگیاش بر همۀ هستی و برتری او و دین اسلام بر همۀ ادیان خواهد شد؛ او ستم و جفا را از روی زمین برخواهد چید و برابری و عدالت را جایگزینش خواهد نمود”. این باورها همانطور که علامه مظفّر گفته، بر پایۀ احادیث متواتر از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان برگزیدۀ اوست.
ب ــ گفتار دانشمندان سُنی
باور به مهدی و اینکه او، آخرین حجت خدا به روی زمین و “نابودکنندۀ ستم و جفا از روی زمین و افراشندۀ عدالت و برابری در هستی” است، فقط در میان شیعیان رایج نیست، بلکه بخش اعظم اهلتسنن نیز باورمند به عقیدۀ مهدی هستند و بر پایه احادیث فراوان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم که نزد آنان نیز به قطعیت رسیده، بر این باور هستند که مهدی آخرالزمان، هستی را از جور و ستم خواهد رهانید و آن را لبریز از عدالت خواهد کرد.
ابوالحسن الآبری از بزرگان اهلتسنن، در بازشناسی باور به مهدی مینویسد:
قد تواترت الأخبار و استفاضت عن رسول الله صلى الله عليه و سلم بذكر المهدي و أنه من أهل بيته و أنه يملك سبع سنين و أنه يؤم الأرض عدلًا و أن عيسى صلى الله عليه و سلم يخرج فيساعده على قتل الدجال و أنه يؤم هذه الأمة و يصلي عيسى خلفه.
اخبار، متواتر و مستفیض هستند که پیامبر خدا درباره «مهدی» سخن گفته است و اینکه: 1) «مهدی از اهلبیت اوست». 2) «مهدی هفت سال (دوره) حکمرانی خواهد نمود». 3) «او همۀ زمین را بر عدالت برخواهد نهاد». 4) «عیسی به یاری او برخواهد خاست و در کُشتن دجال او را یاری خواهد کرد». 5) «مهدی، بر این امت، امامت خواهد نمود» و 6) «عیسی در نماز به او اقتدا خواهد کرد».[5]
شیخ عبدالحلیم محمد، مفتی پیشین دانشگاه ازهر مصر و رهبر اهلسنت مصر، در فتاوی خود گوید:
خبر ظهور المهدي جاءت به نصوص السنة الصريحة و أنه سيكون أول ظهوره بمكة المكرمة، و سيكون قبل نزول المسيح عيسىبن مريم، عليه و على نبينا الصلاة و السلام و سيظل قائمًا بأمر المسلمين، يتولى شؤونهم و يقودهم في جهاد عدوهم، حتى ينزل المسيحبن مريم حاكماً بشريعة سيدنا محمد، صلى الله عليه و سلم، منفذاً لقواعد الإسلام.
خبر ظهورِ مهدی، بهشیوایی در نصوص سُنت پیامبر آمده است و اینکه او: 1) ابتدا از مکه ظهور میکند؛ 2) او پیش از نزول عیسی مسیح که درود خدا بر پیامبر ما و بر او باد، ظهور خواهد کرد؛ 3) او بر همۀ مسلمانان رهبری خواهد نمود و سرپرست آنان در کارهاشان خواهد بود و پیشوایی ایشان را در نبرد با دشمنانشان به دست خواهد گرفت؛ تا اینکه مسیح فرود آید و بر شریعت سرورمان محمد باشد و باورهای اسلامی را داشته باشد.[6]
دیده میشود که در سپهر نگاه اسلامی، چه شیعه و چه سُنی، باور بر این است که ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، همانا منتهی به چیرگی او بر هستی و زدودگی ستم و جور از جهان خواهد شد و وی بر اورنگ پیشوایی جهان خواهد نشست و سالها، جهانیان از دولت کریمۀ او بهرهمند خواهند شد.
احادیث اهلبیت
همانطورکه یکایک دانشمندانی که نام بردیم اشاره کردند، احادیثی که مهدی را گسترندۀ “عدالت” بر هستی و نابودکنندۀ “ستم” از جهان شناساندهاند، متواتر هستند و به سندهای صحیح در کتب حدیثی کُهن شیعه و سنی آمدهاند. برای نمونه:
حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُبْنُ اَلْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُبْنُ مُوسَى اَلْمُتَوَكِّلُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُبْنُ عَبْدِاَللَّهِ وَ عَبْدُاَللَّهِبْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ وَ مُحَمَّدُبْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ جَمِيعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُبْنُ مُحَمَّدِبْنِ عِيسَى وَ إِبْرَاهِيمُبْنُ هَاشِمٍ وَ أَحْمَدُبْنُ أَبِيعَبْدِاَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ وَ مُحَمَّدُبْنُ اَلْحُسَيْنِبْنِ أَبِياَلْخَطَّابِ جَمِيعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُوعَلِيٍّ اَلْحَسَنُبْنُ مَحْبُوبٍ اَلسَّرَّادُ عَنْ دَاوُدَبْنِ اَلْحُصَيْنِ عَنْ أَبِيبَصِيرٍ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَلْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي اِسْمُهُ اِسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِي خَلْقاً وَ خُلْقاً تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ اَلْخَلْقُ عَنْ أَدْيَانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُقْبِلُ كَالشِّهَابِ اَلثَّاقِبِ فَيَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارشان از رسول خدا درود خدا بر ایشان اینچنین گزارش کرد كه پیامبر فرمودند: مهدى از فرزندان من است؛ نام او نام من و كنيۀ او كنيۀ من است. در کردار و رُخسار، مانندترین مردم به من است، براى او غيبت و حيرتى است تا به جایی كه مردم از آیینهای خویش گمراه شوند، آنگاه مانند ستارهای رخشنده پيش آيد و زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از ستم و جفا شده باشد.[7]
این روایت را شیخ صدوق رحمةالله علیه به چندین سند که جملگی صحیح و شیرازهبسته از راویانی قابلاعتماد است، از جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُبْنُ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ إِبْرَاهِيمَبْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ أَبِيعُمَيْرٍ عَنْ صَفْوَانَبْنِ مِهْرَانَ اَلْجَمَّالِ قَالَ: قَالَ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُبْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَمَا وَاَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِيُّكُمْ حَتَّى يَقُولَ اَلْجَاهِلُ مِنْكُمْ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ ثُمَّ يُقْبِلُ كَالشِّهَابِ اَلثَّاقِبِ فَيَمْلَؤُهَا عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً..
صفوانبن مهران قافلهدار گويد: امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باشيد كه به خدا سوگند مهدى شما غايب خواهد شد تا جایی كه نادانهایی از شما گويند: براى خداوند در آلمحمّد نيازى نيست! آنگاه مانند ستارهای فروزنده پيش مىآيد و زمين را از عدل و داد آكنده مىسازد، همانگونه كه پر از ستم و جفا شده باشد.[8]
این روایت نیز به سند صحیح و با راویانی جملگی نژاده و شریف، نقل شده است.
احادیثی که مهدی را بر همۀ هستی چیره و پیشوا دانسته و تأکید میکند که: “او جهان را از عدل و داد لبریز خواهد نمود”، همانگونه که بزرگان اسلامی گفتند، متواتر است و در عین تواتر، به سندهای صحیح نقل شده است و ما به ذکر دو حدیث شریف، بسنده کردیم.
منابع بهائی
بهتر است نیمنگاهی به منابع بهائیت نیز داشته باشیم. حسینعلی بهاء در کتاب ایقان، نوشتههایی دارد که ادعای نویسندۀ فرائد را زیر سؤال میبرد. وی در بازشناسی موعود آخرالزمان مینویسد:
و ازجملهٴ کلمات مدلّه بر شرع جدید و امر بدیع فقرات دعای ندبه است که میفرماید: (أَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ وَ أَیْنَ المُتَخَیَّرُ لِإِعَادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ) و در زیارت میفرماید: (السَّلَامُ عَلَی الحَقِّ الجَدِیدِ). (سئل أبوعبداللّه عن سیرة المهدیّ کیف سیرته؟ قال: یَصْنَعُ مَا صَنَعَ رَسُولُ اللّهِ وَ یَهْدِمُ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللّهِ أَمْرَ الجَاهِلِیَّةِ).[9]
در توضیح چگونگی استناد به متن بالا از ایقان میگویم:
حسینعلی بها، به دعای ندبه و بهطور دقیق به عبارتهایی که در آن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به فریاد خوانده میشود، استناد کرده است: ” أَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الفَرَائِضِ”، حال آنکه در همین قسمت از دعای ندبه میخوانیم:
أينَ بَقِيَّةُاللّهِ الَّتي لاتَخلو مِنَ العِترَةِ الهادِيَةِ؟ أينَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟ أينَ المُنتَظَرُ لاِقامَةِ الأَمتِ وَ العِوَجِ؟ أينَ المُرتجى لاِزالَةِ الجَورِ وَ العُدوانِ؟ أينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟… أينَ قاصِمُ شَوكَةِ المُعتَدينَ؟ أينَ هادِمُ أبنِيَةِ الشِّركِ وَ النِّفاقِ؟ أينَ مُبيدُ أهلِ الفُسوقِ وَ العِصيانِ وَ الطُّغيانِ؟ أينَ حاصِدُ فُروعِ الغَيِّ وَ الشِّقاقِ؟ أينَ طامِسُ آثارِ الزَّيغِ وَ الأَهواءِ؟ أينَ قاطِعُ حَبائِلِ الكِذبِ وَ الاِفتِراءِ؟ أينَ مُبيدُ أهلِ العِنادِ وَ المَرَدَةِ؟ أينَ مُستَأصِلُ أهلِ العِنادِ وَ التَّضليلِ وَ الإِلحادِ؟ أينَ مُعِزُّ الأَولِياءِ و مُذِلُّ الأَعداءِ؟ أينَ جامِعُ الكَلِمَةِ عَلَى التَّقوى؟.. أينَ الطّالِبُ بِذُحولِ الأَنبِياءِ؟ أينَ الُطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلاءَ؟ أينَ المَنصورُ عَلى مَنِ اعتَدى عَلَيهِ وَ افتَرى؟
کجاست بقیةالله که از خاندان هدایتگر وا نماند؟ کجاست شکنندۀ پشت ستمپیشگان؟ کجاست آنکه چشمان، امیدوار به خیزش او در برابر ناهمواریها و کجرویهاست؟ کجاست آن کس که امید است همۀ جور و ستم و دشمنی را نابود سازد؟ کجاست آن بازماندۀ الهی که فریضهها و سنتها را از نو باز آورد؟ …. کجاست درهمکوبندۀ شکوهِ ستمپیشگان؟ کجاست نابودکنندۀ سازههای شرک و دورویی؟ کجاست تارانندۀ بدکاران و گنهپیشگان و سرکشان؟ کجاست هرسکنندۀ شاخههای فاسد کجروی و دشمنی؟ کجاست تارانندۀ آثار انحراف و هواهای نفسانی؟ کجاست بُرندۀ ریسمانهای دروغ و افترا؟ کجاست آن کس که متکبّران سرکش جهان را نابود میگرداند؟ کجاست آن که ناباوران حقناپذیر و گمراهکنندۀ آفریدگان را ریشه بسوزاند؟ کجاست آن کس که دوستان خدا را بالا و دشمنان خدا را پایین آورد؟… کجاست آن که از ستم امّت بر پیغمبران و اولاد پیغمبران دادخواهی میکند؟ کجاست آن کس که از خون شهید کربلا خون خواهد؟ کجاست آن که خدا او را بر زورمندان ستمپیشه و دروغگویانِ جهان پیروز میگرداند؟
دیده میشود که سراسر این عبارات حاکی از “پیروزی پیدرپی قائم” و “چیرگی صددرصدی وی بر دشمنان” و “حاکمیت مطلق او بر ظاهر و باطن هستی” و “ریشهکنی کفر و نفاق از هستی” است.
بهاء، به روایتی از کتاب غیبت نعمانی اشاره میکند که اگرچه سند ضعیفی دارد ــ و بهاء از بررسی سندی روایات، بهکلی ناتوان است ــ اما محتوایی برخلاف دیدگاه نویسنده فرائد دارد:
حدثنا عبداللهبن عطاء المكي، عن شيخ من الفقهاء ــ يعني أباعبدالله علیه السلام ــ قال: سألته عن سيرة المهدي كيف سيرته؟ فقال: يصنع كما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أمر الجاهلية و يستأنف الإسلام جديداً.
عبداللهبن عطا مکی گوید: از یکی از فقیهان ــ منظورش امام صادق علیه السلام ــ پرسیدم: راه و روش مهدی چگونه خواهد بود؟ پس گفت: آنچنان کند که رسول خدا کرد! هر کار جاهلی از پیشینیان را بتاراند و دین اسلام را از نو فراهم آورَد.[10]
این روایت را حسینعلی بهاء در اثبات نسخ اسلام و آوردن دین تازه یادآوری کرده است اما چون پایان روایت میگوید: “دین اسلام را از نو فراهم آورَد” و این عبارت، ریسمان ادعای او را پاره میکند، از ذکر این عبارت مهم از روایت، چشمپوشی کرده و به تحریف معنوی روایت روی آورده است. نکتۀ مهم در این روایت این است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مقام شخصِ “پیروز و فرمانروا” است. کسی که آثار جاهلی جهان را پراکنده خواهد ساخت و دین اسلام را از نو بر هستی حکمفرما خواهد نمود.
عباراتِ حسینعلی بهاء برخلاف ادعای نویسندۀ فرائد است و اینجا، تناقضی آشکار میان آموزههای بهائیگری رخ داده است. البته نویسندۀ فرائد، رندی کرده و در پاسخ به اینکه: “علیمحمد باب که مهدی موعود بود و بایستی بر جهان حکم میراند، پس چرا کُشته شد؟!” اینچنین پاسخ مینویسد: احادیث کثیره بهصراحت بر مظلومیّت قائم موعود و قتل اصحاب و سفک دماء طاهره و احراق اجساد طیّبۀ ایشان وارد شده است.
یعنی وی بدون اشاره به “اعدام باب“، از “قتل اصحاب” یاد میکند تا ذهن مخاطب را بفریبد.
با ذکر این نکات به بررسی روایات مورد ادعای نویسندۀ فرائد میپردازیم:
روایات رهنمون بر شکست یاران قائم
گفتیم که نویسندۀ فرائد باور “شکست و ناکامی قائم در دوران پس از ظهور” را آغشته به برخی روایات کرده است. او اندکی خردورزی نکرده تا به این دیدگاه برسد که اگر قرار بود آخرین منجی بشریت و پایانبخش حجتهای الهی نیز همانند پیشوایان گذشته، با ترور و عدم پیروزی ظاهری و … روبهرو شود، پس چه تفاوتی میان او و پیشوایان دیگر بود؟! و چرا این حجم از سرمایۀ عقیدتی و حدیثی برای آخرین حجت خدا مصرف شده است؟ اینکه او نیز آمده و پس از چند سال، با شکستی بزرگ، جام مرگ را سر کشد و به دیار باقی رود، پس با این حجم از احادیث که قائم را لبریزکنندۀ هستی از عدل و داد معرفی میکنند، چه باید کرد؟ و اصل باور به مهدی و قائم در اندیشۀ اسلامی که بر پایه “آخرین منجی” شکل گرفته، چه میشود؟
نویسندۀ فرائد به هیچکدام از این حقایق نیندیشیده و صرفاً شبههپردازی کرده و آنقدر لباس قائمیت را قیچی زده و دامان، بُریده و دستار کوتاه کرده است تا به هر شکلی شده، آن را بر پیکر علیمحمد باب بپوشاند.

در این بخش به نقد و بررسی روایات و نحوۀ استدلال نویسندۀ فرائد میپردازیم:
روایت اول. اِنَّ قَائِمَنا اِذَا قَامَ استَقبَل…
عن الفضيلبن يسار قال: سمعت أباعبداللّه علیه السلام يقول: إن قائمنا إذا قام استقبل من جهل الناس أشد مما استقبله رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من جهال الجاهلية. قلت: و كيف ذاك؟ قال: إن رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم أتى الناس و هم يعبدون الحجارة و الصخور و العيدان و الخشب المنحوتة و إن قائمنا إذا قام أتى الناس و كلهم يتأول عليه كتاب اللّه يحتج عليه به. ثم قال: أما واللّه ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم، كما يدخل الحر و القر.
امام صادق علیه السلام گوید: همانا قائم ما، آنگاه که بخروشد، گرفتار نادانهایی بدتر از نادانهای زمان پیامبر شود. فضیلبن یسار پرسید: چگونه خواهد بود؟ امام پاسخ داد: پیامبر خدا بهسوی مردم آمد درحالیکه سنگها، صخرهها، مجسمهها و چوبهای تراشیدهشده را میپرستیدند و همانا قائم ما هنگامی که برخیزد، بهسوی مردمی میآید که همگی کتاب خدا را بر او تأویل میکنند و با آن بر او احتجاج میکنند. سپس فرمود: آگاه باشید به خدا سوگند! عدالتش در خانههایشان راه یابد، همانطور که گرما و سرما راه مییابد.[11]
نقد و بررسی
این روایت، هیچ ارتباطی با ادعای شکست خوردن یاران قائم یا کُشتهشدن خود او ندارد، بلکه آشکارا حاکی از پیروزی قائم آلمحمد پس از برخاستن است. همچنانکه در انتهای روایت گوید: “عدالتش در خانههایشان راه یابد، همانطور که گرما و سرما راه مییابد“؛ یعنی با وجود هرگونه دشمنی نسبت به او، درنهایت پیروزی با قائم است و او عدل را نهتنها در میان یاران و دوستان خویش بلکه در میان تمامی جهانیان و خانه دشمنانش نیز حکمفرما خواهد نمود. این عبارتِ شیوا و رسا را گلپایگانی اینچنین معنا کرده است:
یعنی امر مبارکش نافذ خواهد شد و به تألیف رسائل ردّیه و تمسّک به شبهات علمیّه ممنوع نخواهد گشت.
اینچنین تفسیری از حدیث، فقط به انگیزۀ دفاع از آیین بهائیگری انجام شده و از بنیاد، بیهودهسرایی است. سخن امام صادق علیه السلام ناظر بر “اجرای عدالت” است و اینکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط ظاهر شهرها را بر پایه عدالت برخواهد ساخت، بلکه خانههای مردم در زمان ظهور مهدی نیز رنگ و بوی عدالت را خواهند چشید. این عبارت شبیه همان حدیث متواتر است که فرمود: “زمین را از عدل و داد پُر کند و جهان را از ستم و بیداد برهاند” و هیچ پیوندی به تفسیر نادرست نویسندۀ فرائد ندارد.
روایت دوم. سَيَذِلُّ فِي زَمَانِهِ أَوْلِيَائِي…
عَنْ أَبِيبَصِيرٍ عَنْ أَبِيعَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِجَابِرِبْنِ عَبْدِاَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ…عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ سَيَذِلُّ فِي زَمَانِهِ أَوْلِيَائِي وَ تَتَهَادَوْنَ رُءُوسَهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ اَلتُّرْكِ وَ اَلدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ اَلْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو اَلْوَيْلُ وَ اَلرَّنِينُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً…
امام صادق علیه السلام گوید: پدرم با جابربن عبدالله انصاری همسخن شده و به او گفت:…. كمال موسى، نورانيّت عيسى و صبر ايّوب همه در او جمع است، در زمان او اولياء من مورد خفّت و ذلّت واقع مىشوند، سرهاى آنها را همچون سرهاى ترك و ديلم (كه دشمنان اسلام بودهاند) به يكديگر هديّه مىدهند و سوزانيده مىشوند، آنان ترسیده و وحشتزدهاند، زمين از خون آنان رنگين مىشود، و فغان و فرياد و آه و ناله در بين زنانشان فراگير مىشود.[12]
این روایت را هم ابوالفضل گلپایگانی در فرائد آورده است و هم حسینعلی بهاء در ایقان و هر دو به یک شوه به آن استناد کردهاند.
نقد و بررسی
هم حسینعلی بهاء و هم ابوالفضل گلپایگانی در نقل این روایت خیانت کردهاند. این روایت که همانا حدیث “لوح جابر” است، دربارۀ آخرین حجّت خداوند یعنی حضرت محمدبن الحسن المهدی سخن گفته است، در این لوح نامهای یکایک امامان از امیرالمؤمنین تا امام هادی علیهم السلام برشمرده شده و پس از آن چنین آمده است:
أُخْرِجُ مِنْهُ اَلدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ اَلْخَازِنَ لِعِلْمِي اَلْحَسَنَ ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ سَيَذِلُّ فِي زَمَانِهِ أَوْلِيَائِي وَ تَتَهَادَوْنَ رُءُوسَهُمْ.
از علیبن محمد هادی، فرزندی بر آید که به راه من فرا میخواند و گنجینۀ دانش من است و نام او «حسن» است، سپس امر وصایت به فرزند او به سرانجام رسد که «رحمة للعالمین» است و «کمال موسی» و «بهاء عیسی» و «صبر ایوب» با اوست؛ در زمان او، دوستان من خواری خواهند کشید و سرهاشان به ارمغان فرستاده خواهد شد.
دیده میشود که این حدیث، آشکارا دربارۀ فرزند امام حسنبن علی عسکری یعنی دوازدهمین پیشوای شیعیان سخن میگوید و او را دارندۀ این صفات میداند، اما هم نویسندۀ فرائد و هم حسینعلی بهاء، این روایت را بُریده آوردهاند تا مبادا مخاطبانشان به ماهیت واقعی مهدی که همانا محمدبن الحسن است، پی برند. همانطورکه نویسندۀ فرائد، روایت فوق را اینچنین آورد:
و منها ورد فی کتاب الکافی فی اوصاف القائم: “عَلَیهِ کمَالُ مُوسَی وَ بَهاءُ عِیسَی …”
او با انگیزۀ فریب مخاطب، جملۀ پیش از “علیه کمال موسی” را حذف کرده و بهجای آن مینویسد: “في اوصاف القائم” تا خواننده گمان کند که روایت، همینگونه در کتب حدیثی ثبت شده است.
حسینعلی بهاء نیز حدیث فوق را اینچنین گزارش میکند:
چنانچه در “کافی” در حدیث جابر در” لوح فاطمه” در وصف قائم میفرماید: عَلَیْهِ کَمَالُ مُوْسَی وَ بَهَاءُ عِیْسَی وَ صَبْرُ أَیُّوبَ فَیَذِلُّ أَوْلِیَاؤُهُ…
این اقدام، آشکارا “عوامفریبی” است.
خیانت دوم این دو، آن است که متن حدیث را تحریف کردهاند. در حدیث لوح جابر، خداوند متعال از عبارت: “أوليائي” یعنی “دوستان من” یاد کرده است: “سَيَذِلُّ فِي زَمَانِهِ أَوْلِيَائِي” که منظور از آن، بندگان صالح خداوند است، اما بهاء و پیروش، این عبارت را به “أوليائه” تغییر دادهاند: “فَیَذلُ أَولَیائُهُ فِی زَمانِهِ” یعنی “یاران قائم“! و هدف آنان از این دستبرد به روایت این است که چنین بنمایانند که: “یاران قائم پس از قیامش، خوار خواهند شد”.
واقعیت این است که این روایت ناظر بر دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. دورانی که پیشوا و صاحب شیعیان در غیبت است و شیعیان آماج هجومهای فراوان قرار میگیرند و سختیهای بسیار میبینند. یعنی این روایت هیچ اشارهای به دوران “پس از ظهور و قیام محمدبن الحسن المهدی” ندارد و وارد آمدن سوگهای بسیار بر بندگان صالح خداوند را منوط به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نکرده است، بلکه حسینعلی بهاء و ابوالفضل گلپایگانی چنین نتیجهگیری غلطی انجام دادهاند.
این حدیث شریف با احادیث فراوان دیگری هممعناست و آن اینکه: “در دوران غیبت امام زمان، بندگان صالح خداوند و پیروان راه حق، آزارهای فراوانی خواهند دید”، همچنانکه در کتاب غیبت طوسی آمده است:
عَنْ صَالِحِبْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ هَانِی اَلتَّمَّارِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُوعَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ بِيَدَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ اَلْقَتَادِ بِيَدِهِ؟ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ.
هانی خرمافروش گوید: امام صادق علیه السلام به من گفت: برای دارندۀ این امر، غیبتی است که در دوران غیبت، کسی که دینش را نگاه داشته است، همانند کسی خواهد بود که خار مغیلان را در دستانش نگاه داشته است (و با دستش اشاره کرد). سپس گفت: کدامین از شما خار مغیلان به دست برداشته است؟ سپس گفت: برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود که هر بندهای باید از خداوند یگانه پرهیز کند و دینش را پاسبانی کند.[13]
نعمانی در کتاب غیبت، روایت کرده است:
عَنْ عَبْدِاَللَّهِبْنِ سِنَانٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبِي عَلَى أَبِيعَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ: كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا صِرْتُمْ فِي حَالٍ لاَتَرَوْنَ فِيهَا إِمَامَ هُدًى وَ لاَ عَلَماً يُرَى؟ فَلاَيَنْجُو مِنْ تِلْكَ اَلْحَيْرَةِ إِلاَّ مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ اَلْغَرِيقِ.
عبداللهبن سنان گوید: به همراه پدرم نزد امام صادق علیه السلام رفتیم؛ پس پرسید: چگونه خواهید بود آنگاه که نه امامی هدایتگر ببینید و نه پرچمی آشکار؟ آنجاست که در دوران حیرت هیچکس جز آن کس که به دعای غریق پناه آورد، نخواهد رَست.[14]
این روایات، جملگی حاکی از طی شدنِ روزگار سخت برای بندگان صالح خداوند در دوران غیبت است و معطوف به دورانِ پیش از ظهور و قیام است. حقیقتی که نویسندگان فرائد و ایقان از بیان آن رویگرداندهاند.
روایت سوم. اَلْمَهْدِيَّ لَوْ قَامَ لاَسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ عَفْواً
عَنْ بَشِيرٍ اَلنَّبَّالِ قَالَ: … قَالَ لَمَّا قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ قُلْتُ لِأَبِيجَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ اَلْمَهْدِيَّ لَوْ قَامَ لاَسْتَقَامَتْ لَهُ اَلْأُمُورُ عَفْواً وَ لاَيُهَرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ: كَلاَّ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اِسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لاَسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلاَّ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ اَلْعَرَقَ وَ اَلْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ.
بشیر کماندار گوید: آنگاه که به مدینه رسیدم، به امام باقر علیه السلام گفتم: میگویند اگر مهدی برخیزد، کارها برای او بهآسانی سامان یابد و بهاندازۀ خون حجامت، بر زمین نچکد! پس گفت: «هرگز! سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، اگر کارها اینچنین آسان برای کسی سامان مییافت، برای پیامبر خدا سامان مییافت ولی از میانۀ دندانهایش خون ریخت و بر چهرهاش زخم نشست، هرگز به خدا سوگند، این کار فقط زمانی سامان یابد که ما و شما عرق و خون از پیشانی برداریم» و سپس دست بر پیشانیاش کشید.[15]
نقد و بررسی
این روایت هیچ اشارهای به کُشته شدن قائم یا شکست خوردنش ندارد، بلکه سخن دربارۀ پیروزی حضرتش است و میگوید: این کار فقط زمانی سامان یابد که ما و شما عرق و خون از پیشانی برداریم.
یعنی پیروزی قائم همراه با مبارزههای بزرگ و نبرد دلیرانۀ حقجویان با باطلپرستان خواهد بود. اینکه: “او در این راه مبارزه خواهد نمود و بیشتر از خون حجامت بر زمین ریخته خواهد شد” چه پیوندی با کُشته شدن قائم یا شکست وی دارد؟ هیچ پیوندی نیست و نویسندۀ فرائد نیز توضیحی درباره آن نداده است. همچنانکه در همین کتاب غیبت نعمانی، به نقل از محمدبن مسلم آمده است:
عَنْ مُحَمَّدِبْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاجَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا يَصْنَعُ اَلْقَائِمُ إِذَا خَرَجَ لَأَحَبَّ أَكْثَرُهُمْ أَلاَّ يَرَوْهُ مِمَّا يَقْتُلُ مِنَ اَلنَّاسِ أَمَا إِنَّهُ لاَيَبْدَأُ إِلاَّ بِقُرَيْشٍ فَلاَيَأْخُذُ مِنْهَا إِلاَّ اَلسَّيْفَ وَ لاَيُعْطِيهَا إِلاَّ اَلسَّيْفَ حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ اَلنَّاسِ لَيْسَ هَذَا مِنْ آلمحمد وَ لَوْ كَانَ مِنْ آلمحمد لَرَحِمَ
محمدبن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میگفت: اگر مردم میدانستند که قائم پس از خروشیدنش چه خواهد ساخت، بیشتر آنان دوست نداشتند که او را ببینند به سبب کُشتن بخشی از مردم! ولی مهدی جز از قریش کار را آغاز نخواهد کرد و از ایشان جز شمشیر نخواهد گرفت و به ایشان جز تیغ بُران نخواهد داد تا آنجا که بیشتر مردم بگویند: این از آلمحمد نیست، اگر از آلمحمد بود، اندکی بخشندگی میکرد.[16]
نقد و بررسی گزیدۀ روایات دیگر
دیگر روایاتی که نویسندۀ فرائد به آن استناد جسته نیز جملگی بیربط به ادعای اوست. بهطور گزیده و کوتاه یکایک آن روایات را بررسی میکنیم. وی مینویسد:
و منها ما رواه المجلسی ایضاً فی البحار: “عَن مفضَّل انّه قال: قلت لأَبِیعَبدِاللهِ عَلَیهِ السّلامُ: اِنّی أَرجُوا أَن یَکُونَ امرُهُ فی سُهُولَة. فَقَالَ: لاَیَکُونُ ذَلِک حَتّی تَمسَحُوا العَرقَ وَ العَلقَ وَ قالَ: اِنَّ أَهلَ الحَقُّ لَمیَزالُوا مُنذُ کانُوا فِی شِدّة.” مفضّل گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که امیدوارم امر قائم به سهولت و آسانی غالب شود. فرمود: نخواهد شد تا آنکه از جبین خود عرق و خون را مسح نمایید.
این روایت نیز معنایی همانند «روایت سوم» در همین بخش را دارد و هرچه گفتیم دراینباره نیز صادق است. روایت، آشکارا از پیروزی قائم سخن گفته و این پیروزی را زادۀ نبردهای بزرگ میداند و هیچ سخنی از مرگ قائم یا شکست او ندارد.
او همچنین مینویسد:
و منها ما رواه المجلسی علیه الرّحمة فی البحار فی باب التمحیص: “عن البزنطی عن ابیالحسن علیه السلام أنَّهُ قَالَ أَمّا وَاللهِ لاَیَکُوُن الّذِی تَمدُّونَ اِلَیهِ أَعیُنَکُم حَتّی تُمَیّزُوا وَ تُمَحَّصُوا وَ حَتّی لاَیَبقَی مِنکُم اِلّا الأَنذَرَ ثُمَّ تَلاَ “أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ.” و مقصود از حدیث شریف این است که بزنطی از ابیالحسن علیه السلام روایت نموده است که آن حضرت فرمود: هرآینه به خدا قسم، نخواهد شد آنچه شما چشم بدان دوختهاید (یعنی ظهور قائم و اصلاح عالم) تا آن زمان که جدا شوید و خالص گردید و تا نماند از شما مگر اندکتر و نادرتر. پس (این آیۀ مبارکه را) تلاوت فرمود: (که خداوند تبارک و تعالی به اهل اسلام میفرماید) آیا گمان کردهاید که واگذاشته خواهید شد و حال آنکه هنوز مجاهدان و صابران از شما نزد خداوند معلوم و ممتاز نشده است.
این نیز هیچ ربطی به شکست یا کُشته شدن قائم ندارد و فقط درباره فتنههای آخرالزمان سخن میگوید که در آن بندگان برگزیده خدا براثر سختیهای زمان یا عادت به گناهان یا براثر فریب آیینهای نوپدید، یکییکی از دین خدا جدا میشوند و از شمار مؤمنان خالص، کاسته میشود.
عن حسنبن علی علیهما السلام : ِانَّهُ قَالَ لاَیَکُونُ الأَمرُ الّذِی یَنتَظِروُنَ حَتّی یَبرَأَ بَعضُکُم مِن بَعضِ وَ یَتفُلَ بَعضُکُم فِی وُجُوهِ بَعض وَ حَتّی یَلعَنَ بَعضُکُم بَعضاً وَ حَتّی یُسمّیَ بَعضُکُم بَعضاً کَذّابِینَ.” یعنی امام همام حسنبن علی علیه السلام فرمود: نخواهد شد امری که شما منتظر آن هستید مگر اینکه این بلایا و امتحانات شدیده ظاهر شود که بعضی از شما از بعض دیگر تبری جویند و جمعی از شما در روی جمعی دیگر آب دهان اندازند و تا آنکه گروهی از شما گروهی دیگر را لعن کنند و برخی از شما برخی دیگر را کذّاب و دروغگو نامند.
این نیز هیچ ربطی به قتل یا هزیمت قائم ندارد! بلکه سخن از دوران غیبت و پیش از ظهور است و میفرماید: «آنچه انتظارش را میکشید نخواهد شد مگر اینکه باهم دشمنی ورزید و همدیگر را از خود برانید و روی به نفرین از هم بیاورید و …» آشکار است که این روایت دربارۀ دوران غیبت و پراکندگی شیعیان اهلبیت است و ربطی به دوران پس از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد.
از جابر جعفی روایت نموده است که به حضرت ابیجعفر علیه السلام گفتم: “مَتَی یَکُونُ فَرَجکُم؟ قَالَ هَیهَاتَ هَیهَاتَ لَایَکُونُ فَرَجُنَا حَتّی تُغربَلُوا ثُمَّ تُغَربَلُوا ثُمَّ تغَربَلُوا حَتّی یَذهَبَ الکَدَرُ وَ یَبقَی الصَفوُ.” یعنی پرسیدم از امام که فرج و گشایش شما کی خواهد بود؟ فرمود: هیهات هیهات نخواهد بود فرج ما تا آنکه بیخته شوید پس بیخته شوید پس باز بیخته شوید تا مکدّر باطل برود و صافی خالص بماند.
این حدیث شریف نیز بیربط به ادعای نویسندۀ فرائد است. او خود نگاه درستی به روایت نکرده تا ببیند که امام باقر گفته است: «فرج و گشایش شما کی خواهد بود؟…» آن حضرت آشکارا دربارۀ فرج و گشایش در امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگوید و این یعنی آنچه از “غربال و تمحیص و پالایندگی” گفته، همگی مربوط به دوران غیبت است و نه پس از ظهور و فرج! وی بدون دریافتن معنای سادۀ این روایت، آن را در مسیر ادعای نادرست خویش قرار داده است. یادآور میشویم که نویسندۀ فرائد ادعا داشت: “قائم پس از ظهور و قیامش، کُشته شده و خیزشش با شکست مواجه خواهد شد”.
و منها ما رواه المجلسی ایضاً فی البحار و فی باب خصائص القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف : “عَن أَبانِبنِ تَغلَبَ أَنّهُ قَالَ سَمِعتُ أَبَاعَبدِاللهِ عَلَیهِ السّلامُ یَقُولُ اِذَا ظَهَرَت رَایَةُ الحَقُّ لَعَنهَا أَهلُ الشَّرقِ و الغَربِ.”
و منها ما ورد فی هذا الکتاب و هذا الباب ایضاً عن منصوربن حازم عن ابیعبدالله علیه السلام : ِأنَّهُ قَالَ اِذَا رُفِعَت رَایَةُ الحَقُّ لَعَنَها أَهلُ الشَّرقِ و الغَرب.” یعنی حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون رایت حقّ بلند شود و علم الهی ارتفاع یابد اهل مشرق و مغرب بر او لعنت کنند و از او تبری جویند.
این دو روایت نیز همچنان به ادعا و مدلول مدنظر نویسندۀ فرائد، هیچ ربطی ندارد. این دو روایت شریفه به ما میگوید که: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهورش مخالفانی خواهد داشت و آنان در شرق و غرب، آن حضرت را نفرین خواهند نمود؛ اینچنین محتوایی آیا دلیل بر شکست قائم و کُشته شدن اوست؟! باید بدانیم که نویسندۀ فرائد همچنان روایات را بُریده میآورد، چراکه همین روایت در ادامه، علت منفور بودن پرچم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حین ظهور را چنین توضیح میدهد:
عَنْ أَبِيعَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا رُفِعَتْ رَايَةُ اَلْحَقِّ لَعَنَهَا أَهْلُ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ. قُلْتُ لَهُ: مِمَّ ذَلِكَ؟ قَالَ: مِمَّا يَلْقَوْنَ مِنْ بَنِيهَاشِمٍ .
از امام صادق علیه السلام روايت كرده كه فرمود: «هنگامى كه پرچم حقّ برافراشته شود اهل خاور و باختر آن را نفرین مىكنند، به او گفتم: از چه رو چنان مىشود؟ فرمود: بهخاطر آنچه از بنیهاشم ديدهاند.»[17]
پس حتی نفرین و تنفر دربارۀ قائم نیز مربوط به رویدادهای پیش از ظهور و قیام اوست و ریشه در رویدادهای دوران غیبت دارد، ولی نویسندۀ فرائد دنبالۀ این روایت شریفه را بُریده است. او که عبارت: «بهخاطر آنچه از بنیهاشم دیدهاند» را بُریده، تنفر و نفرین مردم از پرچم قائم را اینچنین علتیابی میکند:
و این حدیث بهصراحت دلالت کند که ظهور آن حضرت برخلاف معمول و معتقدات جمیع اهل عالم باشد، چندانکه مورد لعنت و تبرای جمیع اهل عالم شود.
تفسیری که در کمال تأسف کاملاً بیگانه از روایت است.
استدلال به روایتی از ابراهیمبن مهزیار
نویسندۀ فرائد در راستای تلاش برای القای این تفکر که “قائم شکست خواهد خورد و کُشته خواهد شد”، به روایتی استناد میکند که محل درنگ است. او که حضرت حجتبن الحسن المهدی، دوازدهمین پیشوای شیعیان را “موهوم” میداند و در تلاش است تا رهبر خویش علیمحمد باب را در جایگاه آن پیشوای الهی بنشاند، مینویسد:
در حدیث علیبن مهزیار ــ که درضمن احادیث وارده در تعیین محلّ ظهور، در فصل کیفیّت استدلال به احادیث بدان اشارتی شد ــ در بیان اوصاف اصحاب مهدی موعود چنین میفرماید:
“هُم معشَرٌ یَطلُعُونَ بِمخَائِلِ الذّلَةِ وَ الاستِکَانَةِ وَ هُم عِندَ اللهِ بَرَرَةُ أَعِزَّاءُ یَبرُزوُنَ بِأَنفُس مختلةَ مُحتاجَة وَ هُم أَهلُ القِنَاعَةِ وَ الاعتِصَامِ اِستَنبَطُوا الدّینَ فَوَازَروهُ عَلَی مُجَاهِدَةِ الأضدادِ خَصَّهُمُ اللهُ بِاحتِمَالِ الضَّیم فِی الدّنیَا لِیَشمَلَهُم اِتّسَاعُ العِزّ فِی دارِ القَرَارِ وَ جَبَلَهُم عَلَی خَلائِق الصَّبرِ لِتَکُونَ لَهُمُ العَاقبَةُ الحُسنَی وَ کِرَامَةُ حُسنِ العُقبی.”
یعنی اصحاب قائم گروهی هستند که با وصف ذلّت و پریشانی ظاهر میشوند و حال آنکه نزد خداوند از اجلّۀ ابرارند و اعزّۀ اخیار. به سِمت فقر و بیچیز آشکار میگردند و حال آنکه اهل قناعتند و معتصم به حبل مصابرت. دقائق دینیّه را استنباط کنند و در حالت مجاهدۀ با اضداد، دین را نصرت نمایند. خداوند ایشان را به تحمّل شدائد دنیا مخصوص فرموده است تا وسعت عزّت آخرت شامل حال ایشان شود و بر اخلاق صبر و تحمّل بلایا مجبول داشته است تا حسن عاقبت و نیکی خاتمت نصیب ایشان گردد.
نقد و بررسی
دراینباره چند نکته میگوییم:
اول. این روایت شریفه که در کتاب کمالالدین شیخ صدوق رحمةالله علیه آمده، به نقل از “ابراهیمبن مهزیار” است و نه “علیبن مهزیار”! همچنانکه در سرآغاز روایت آمده:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُبْنُ مُوسَىبْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُاَللَّهِبْن جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَبْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: قَدِمْتُ مَدِينَةَ اَلرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ…
درحالیکه نویسندۀ فرائد گوید: ” در حدیث علیبن مهزیار که در ضمن احادیث وارده …”
دوم. نویسندۀ فرائد، هیچ اشارهای به صاحب حدیث نمیکند! این حدیث را کدامیک از امامان شیعه گفته است، گلپایگانی ساکت است! او پیشتر به دروغ ادعا کرده بود که این حدیث از “امام حسن عسکری” است، درحالیکه این حدیث از حضرت حجتبن الحسن المهدی صادر شده است! همان که نویسندۀ فرائد و پیشوایش حسینعلی بهاء، او را “سریر موهوم” نامیدهاند! در قسمتی از این روایت طولانی ابراهیمبن مهزیار گوید:
…فَخَرَجَ عَلَيَّ أَحَدُهُمَا وَ هُوَ اَلْأَكْبَرُ سِنّاً محمدبْنُ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ غُلاَمٌ أَمْرَدُ نَاصِعُ اَللَّوْنِ وَاضِحُ اَلْجَبِينِ أَبْلَجُ اَلْحَاجِبِ مَسْنُونُ اَلْخَدَّيْنِ… فَأَكْبَبْتُ عَلَيْهِ أَلْثِمُ كُلَّ جَارِحَةٍ مِنْهُ فَقَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَاإِسْحَاقَ لَقَدْ كَانَتِ اَلْأَيَّامُ تَعِدُنِي وُشْكَ لِقَائِكَ… وَ اِعْتَزَلَ بِي نَاحِيَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَهِدَ إِلَيَّ.. وَ اِعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ اَلطَّاعَةِ وَ اَلْإِخْلاَصِ نَزَعَ إِلَيْكَ مِثْلَ اَلطَّيْرِ إِلَى أَوْكَارِهَا وَ هُمْ مَعْشَرٌ يَطَّلِعُونَ بِمَخَائِلِ اَلذِّلَّةِ وَ اَلاِسْتِكَانَةِ وَ هُمْ عِنْدَ اَللَّهِ بَرَرَةٌ أَعِزَّاءُ يَبْرُزُونَ بِأَنْفُسٍ مُخْتَلِفَةٍ مُحْتَاجَةٍ وَ هُمْ أَهْلُ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلاِعْتِصَامِ اِسْتَنْبَطُوا اَلدِّينَ فَوَازَرُوهُ عَلَى مُجَاهَدَةِ اَلْأَضْدَادِ خَصَّهُمُ اَللَّهُ بِاحْتِمَالِ اَلضَّيْمِ فِي اَلدُّنْيَا لِيَشْمُلَهُمْ بِاتِّسَاعِ اَلْعِزِّ فِي دَارِ اَلْقَرَارِ وَ جَبَلَهُمْ عَلَى خَلاَئِقِ اَلصَّبْرِ لِتَكُونَ لَهُمُ اَلْعَاقِبَةُ اَلْحُسْنَى وَ كَرَامَةُ حُسْنِ اَلْعُقْبَى…
آنگاه بزرگتر آن دو يعنى محمّدبن الحسن علیهما السلام بيرون آمد و او جوانى نورس و نورانى و سپيدپيشانى بود با ابروانى گشاده… شتافتم تا خود را بدو رسانم و خويشتن را به رويش افكندم و دست و پايش را بوسيدم… آنگاه او فرمود: اى ابااسحاق! روزگار مرا وعده مىداد كه تو را ديدار مىكنم… سپس من را به سمتی بُرده و خلوت نموده و گفت: همانا پدرم (امام حسن عسکری) با من عهد بسته و به من فرمود:… بدان كه دلهاى مردم ديندار و بااخلاص مانند پرندگانى كه ميل به آشيانه دارند مشتاق لقاى تو خواهد بود. آنها در ميان خلق با ذلّت به سر برند ولى در نزد خداى تعالى نيكوكار و عزيزند. در ظاهر مردمى بيچاره و محتاجند درحالىكه چنين نيست و آنان مردمى اهل قناعت و خويشتندارند. دين را فهميدهاند و آن را با مبارزۀ با مخالفان پشتيبانى مىكنند، خداوند آنان را به تحمّل و استقامت در برابر ستم امتياز داده تا در آخرت كه قرارگاه ابدي است مشمول عزّت واسعۀ او باشند…
دیده میشود که این حدیث شریف از شخصِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خطاب به ابراهیمبن مهزیار است، ولی نویسندۀ فرائد با تحریف و دروغپردازی، این روایت را در معرض بهرهوری قرار داده است. باید دانست که این حدیث شریف درنهایت از “پیروزی حضرت قائم و یارانش” سخن میگوید ولی نویسندۀ فرائد حتی این عبارتها را نیز تحریف کرده و بُرش زده است. به ادامۀ حدیث که به سبب طولانی بودن، فقط به ترجمهاش اشاره میکنم، توجه فرمایید:
پسرم! (خطاب امام حسن عسکری به فرزندش محمدبن الحسن) گويا میبینم وقت آن رسيده باشد كه به نصرت الهى مؤيّد باشى و «پيروزى» و «برترى» فراهم آید و گويا پرچمهاى زرد و سفيد را روى شانههايت مىبينم كه بين حطيم و زمزم در جنبش است و گويا در اطراف حجرالأسود دستههاى بيعتكنندگان و دوستان گوهرین تو را مىبينم كه چون رشتۀ مرواريد در دو سوى گردنبند بر پيرامون تو صف كشيدهاند و آوای دستها را كه با تو بيعت مىكنند مىشنوم، كسانى به آستان تو پناه خواهند آورد كه خداى متعال پاكى سرشت آنها را مىداند، كسانى كه دلهاشان از پليدى نفاق و آلودگى شقاق پاک است و بدنشان براى ديندارى، چابک و براى دشمنان، پابرجا است و براى پذيرش حقّ خوشرو و باورمند به دين حقّ و اهل آن هستند و چون اسطوانهها و ستونهاى آنها نيرومندند. پس از گرد هم آمدن آنان، عموم جامعۀ بشری به امام نزدیک شوند در وقتى كه آنها در سايۀ درخت بزرگى كه شاخ و برگ آن بر اطراف درياچۀ طبريّه سركشيده با تو بيعت كنند، آنگاه صبح حقيقت بدمد و تيرگى باطل از ميان برود و «خداوند به وسيلۀ تو پشت ستیزهگری را درهم شكند» و راه و رسم ايمان را باز آورد و بهواسطۀ تو استواری آفاق آشکار شود و دوستی و آشتى انسانهای ازهم دورافتاده، آشكار گردد. كودک در گهواره آرزو مىكند كه برخيزد و به نزد تو آيد و درندگان بیابان مشتاقند كه راهى بهسوی تو داشته باشند؛ جهان به وجود تو نوساز شود و شاخههاى شکوه با آمدن تو دوباره جان گيرد و شالودههای حق در قرارگاه خود پابرجا گردد و رمندگان از دين به آشيانههاى خود بازگردند، «ابرهاى پيروزى سيلآسا بر تو ببارد» و «دشمنان به خناق دچار شده و دوستان فيروزى يابند» و در روى زمين جبّار ستمگر و منكر ناسپاس و دشمن كينهتوز و معاند بدخواه باقى نماند وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً.[18]
حال میتوان بهتر به میزان فریبکاری نویسندۀ فرائد در چگونگی استدلال به روایات پی بُرد. شگفت اینکه وی پس از این همه دروغگویی و تحریف، از مخاطبانش گلایه کرده و میگوید: هیهات که در قلوب قاسیه اثر نماید و موجب زوال آمال باطله و شبهات واهیۀ اهل ضلال گردد.
وی در ادامه به چند آیه نیز اشاره کرده است که همچنان جملگی بیربط به ادعای اوست و بهصورت گُزیده و اجمالی بررسی میکنیم:
آیات رهنمون بر شکست قائم
گلپایگانی در راستای تطهیر چهرۀ علیمحمد باب و توجیه شکست آیین بابیگری، از انجام هیچ کاری ابا نمیورزد. وی ادعا دارد که شکست آخرین حجت خداوند در برپایی حق، بر پایه آیات قرآن نیز اثبات میشود. نزد انسان آگاه و فرهیخته، این سخن از ابتدا باطل است اما برای فراگیری این نوشته در نقد و بررسی شبهات فرائد، این ادعا را نیز زیر ذرهبین میبریم:
اول. آیات 29 و 30 سوره اعراف
قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ﴿٢٩﴾ فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللَّـهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ﴿٣٠﴾
بگو: پروردگارم به میانهروی فرمان داده و اینکه: در هر مسجدی روی به خدای یگانه کنید و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هرگونه شرکی میزدایید، بخوانید؛ همانگونهکه شما را آفرید، پس بازمیگردید. (۲۹) درحالیکه گروهی را هدایت کرد و گروهی گمراهی بر آنان استوار شد، چون اینان شیاطین را بهجای خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند و گمان میکنند که راهیافتگانند(۳۰)
نویسندۀ فرائد گوید:
كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ﴿٢٩﴾ … یعنی چنانکه بدء تشریع و ایجاد دیانت شما شد عود و رجعت نیز بدینگونه باشد که گروهی هدایت یابند و فریقی گمراه گردند، زیراکه شیاطین را اولیا و دوستان خود اخذ نمایند و چنان گمان کنند که از اهل هدایت باشند.
نقد و بررسی
نتیجهای که نویسندۀ فرائد از این دو آیه شریفه گرفته، چیزی فراتر از “غلط و نادرست” است. آیه 29 که نویسندۀ فرائد بهصورت بُریده آورده است، دربارۀ مرگ و قیامت سخن میگوید و در پایان آیه میفرماید: “كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ” یعنی : “خداوند همانگونهکه شما را آفرید، شما را ــ در روز قیامت ــ باز خواهد گردانید“؛ ولی نویسندۀ فرائد “بازگشتن” و “عودت” در این آیه را به معنای: “باز آمدن دین جدید توسط قائم” یاد میکند و نتیجه میگیرد که این آیه در مقام بیان این معنا است که پس از ظهور و قیام قائم که “آغاز تشریع و ایجاد دیانت شما شد، عود و رجعت نیز بدین گونه باشد”، مردم از قائم رویگردان خواهند شد!
این شیوه از نتیجهگیری، در نگاه هر پژوهشگری، به “فریب اذهان عمومی” نزدیکتر است تا یک رفتار علمی. آیه 29 از سورۀ اعراف آشکارا این معنای شیوا را بیان میکند که “همان خداوندی که شما را به این جهان آورد و آفرید، در روز رستاخیز نیز شما را به وادی محشر بازخواهد آورد”.
همانگونهکه در تفسیر نمونه میخوانیم:
پس از تحكيم پايه توحيد، توجه به مسأله معاد و رستاخيز كرده، مىگويد: «همانگونه كه شما را در آغاز آفريد، دگربار در قيامت باز مىگرديد» (كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ).[19]
و در تفسیر جامع طبرسی میخوانیم:
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ؛ همانگونه كه در آغاز شما را آفريده، دوباره [در رستاخيز] بازمىگرداند و به جزاى كردارتان مىرساند. پس عبادت خود را براى خدا خالص گردانيد.[20]
و زمخشری در الکشّاف نیز چنین دیدگاهی دارد:
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ كما أنشأكم ابتداء يعيدكم، احتجّ عليهم في إنكارهم الإعادة بابتداء الخلق، و المعنى: أنه يعيدكم فيجازيكم على أعمالكم، فأخلصوا له العبادة.[21]
بنا بر بررسی، تقریباً همۀ مفسران و صاحبنظران در قرآن، عبارت پایانی آیه 29 را اینچنین دانستهاند و نویسندۀ فرائد فقط با انگیزۀ فریب مخاطب، معنای آیه را بهکلی دگرگون ساخته است.
دوم. آیات 102 و 103 یونس
فَهَلْ يَنتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِهِمْ قُلْ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ﴿١٠٢﴾ ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ﴿١٠٣﴾
آيا جز اين است كه انتظار روزى را مىكشند همانند روزهايى كه پيشينيان منتظرش بودند؟ بگو: انتظار بكشيد، كه من نيز با شما منتظرم. (102) آنگاه پيامبرانمان و كسانى را كه ايمان آوردهاند مىرهانيم، زيرا بر ما است كه مؤمنان را برهانيم. (103)
نویسندۀ فرائد در چگونگی استدلال به این آیه مینویسد:
و این آیۀ مبارکه صریح بر اینکه جز بر سنن ظهورات گذشته نباید منتظر بود و هرگز در هیچوقت جز آنچه در ایّام ماضیّه مجرّب گشته است ظهور نخواهد نمود. زیرا که میفرماید: آیا منتظرند این قوم که جز بر روش ایّام گذشتگان ظهور یابد؟ یعنی پیوسته سنّت الهیّه در امتحان خلق چنین بوده و خلق نیز در معارضۀ مظاهر امرالله چنین بودهاند. پس بر سبیل تبکیت و توهین میفرماید: بگو منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرینم. یعنی این آرزو هرگز محقّق نخواهد شد که حقّ جلّ جلاله سنّت خود را در کیفیّت ارسال رسل و امتحان خلق تغییر دهد و مظاهر امرالله را بر وفق عقاید و آمال خلق ظاهر فرماید. “سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِيلاً.”
نقد و بررسی
استنباط نویسندۀ فرائد همچنان بر پایه مغالطه استوار است. این آیه هیچ ربطی به ماجرای قیام آخرین حجت الهی ندارد، بلکه خطاب آیه به “کافران” و “کینهتوزان” است که حاضر به پذیرش خداوند یگانه و دستورها و فرمانهای او نیستند. با مطالعۀ آیۀ 101 این سوره، مخاطبان این آیات بهتر دانسته میشوند:
قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ مَا تُغْنِي الْآيَاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَايُؤْمِنُونَ
بگو: در آسمانها و زمین بنگرید تا چه مشاهده میکنید. گرچه مردمی را که انگیزهای برای ایمان آوردن ندارند، دلایل و آیات و بیم دادنهای الهی هرگز سودمند نمیافتد.
سپس خداوند خطاب به همین افرادی که قصد پذیرش سخن حق و ایمان به خداوند یگانه را ندارند، میفرماید:
آيا جز اين است كه انتظار روزى را مىكشند همانند روزهايى كه پيشينيان منتظرش بودند؟ بگو: انتظار بكشيد، كه من نيز با شما منتظرم. (102)
منظور از “پیشینیان آنها“، کافرانی بودند که حاضر به پذیرش فراخوان خداوند متعال نشدند و بر دین خدا راست نگردیدند و منظور از “انتظار” در این آیه، یعنی “انتظار نزول عذاب الهی” به این معنا که آن کافران همواره نگران از این باشند که عذاب الهی دامان ایشان را خواهد گرفت. همچنانکه شیخطوسی در تفسیر التبیان گوید:
أمر من اللّه لِنبيّه أن يقول لهم: انتظروا ما وعد اللّه به من العقاب فانّي منتظر نزوله بكم مع جميع المنتظرين كما وعد اللّه به.
این آیه، دستوری از جانب خداوند به پیامبرش است که به آنان بگوید: منتظر آنچه خدا از عذاب وعده داده باشید، پس من نیز همراه با همه منتظران، شکیبا و نگران به نزول آن بر شما هستم، آنگونه خداوند وعده داده است.[22]
طبرسی در مجمع البیان گوید:
«فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلاّ مِثْلَ أَيّامِ اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ» يعنى آيا مردمى كه به ايمان و دقت در آيات الهى مأمور گشته ولى ايمان نياوردند و در آيات وى دقت و تفكر نكردند، آيا جز عذاب و هلاكت را در آن روزهايى كه كافران پيشين هلاك گشتند انتظار مىبرند؟ قتاده گفته: منظور از اين روزها همان عذابهايى است كه براى قوم عاد و ثمود و قوم نوح اتفاق افتاد و از نابودى و هلاكت به «ايام» و روزها تعبير شده چنانچه گويند: ايام دولت يا ايام محنت. لفظ آيه استفهام است ولى منظور نفى است يعنى انتظار نمىبرند… «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِينَ» اى محمد به آنان بگو منتظر عذاب خدا باشيد كه من هم با همۀ منتظران ديگر انتظار آن را دارم.[23]
برای همین است که در آیه 103 از “رهیدگی و نجات” پیامبران خدا و یارانش سخن میگوید، وعدهای که با ادعای نویسندۀ فرائد و آنچه بر علیمحمد باب و یارانش گذشت، ناسازگار است:
آنگاه پيامبرانمان و كسانى را كه ايمان آوردهاند مىرهانيم، زيرا بر ما است كه مؤمنان را برهانيم.
آیه بینیاز از تفسیر است؛ اما برای روشنگری بیشتر، گریزی به تفسیر شیخ طبرسی میزنیم و آنجا میزان تناقض میان آیه 103 یونس با مُدعای نویسندۀ فرائد، بهتر درک میشود:
«ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنا وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا» آنگاه پيمبران خود و کسانى را كه ايمان آوردهاند از ميان آن مردم نجات داده و بيرون مىبريم، برخى گفتهاند: يعنى از شر دشمنان و نقشههاى شوم آنان نجاتشان ميدهيم. «كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِينَ» حسن گفته: يعنى شيوۀ ما چنان بوده كه هرگاه امتى را از امتهاى گذشته هلاك ميكرديم پيغمبر آنها و مردمانى را كه بدو ايمان آورده بودند نجات ميداديم، اكنون نيز هنگامى كه اين مشركان را نابود كرديم تو را اى محمد با آن كسانى كه به تو ايمان آوردهاند همه را نجات خواهيم داد.[24]
برآیند آیه 103 در تضاد با نتیجهگیری گلپایگانی است و حکایت از پیروزی حتمی حجت خداوند و یارانش دارد.
سوم. آیه 30 سوره یس
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ
ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای راهنماییشان نمیآمد مگر اینکه با او به لودگی رفتار میکردند!
نویسندۀ فرائد در شیوه استدلال به این آیه، در اثبات شکست خوردن قائم و یارانش، مینویسد:
و این آیه نیز صریح است بر اینکه هرگز نخواهد شد که یکی از مظاهر امرالله ظهور فرماید و مورد استهزا و معارضه اشرار نگردد.
نقد و بررسی
این آیه هیچ پیوندی به موضوع منجی آخرالزمان ندارد و همچنان نویسندۀ فرائد رفتاری نزدیک به “فریب اذهان” دارد و از عملِ دانشپایه و پژوهشمحور به دور است. قرآن کریم در سورۀ یس دربارۀ یک تبار سخن گفته و از ایشان با نام “اصحاب القرية” یاد میکند.[25] منظور از اصحاب قریه، مردم شهر انطاکیه، از شهرهاى روم است. در قرآن کریم، فقط در سورۀ یاسین دربارۀ این تبار سخن به میان آمده و داستان از این قرار است که خداوند دو پیامبر را به سوی اصحاب قریه فرستاد و چون آنان فرستادگان الهی را تکذیب کردند، پیامبر سومی برای پشتیبانی آن دو برانگیخته شد.[26] سخن کفار اصحاب قریه به رسولان، آن بود که شما همانند ما، آدمی هستید و در فراخوان پیامبری و فرو آمدن وحی، سخن به دروغ میگویید.[27] با تأکید پیامبران بر امر ابلاغ، اصحاب قریه آنان را به شکنجه و سنگباران تهدید کردند.[28] در دل این کشمکشهای کافران با پیامبران، از دوردستها مردی دواندوان فرارسید و قوم را به پیروی رسولان، پرستش آفریدگار یکتا و رها کردنِ خدایان دروغین بازخواند.[29] وی بار دیگر دلایل پیامبران را به کافران و کینهورزان بازگویی کرد و به ایشان گفت: چرا بهجای خدایان خودساخته، خدایی را نپرستیم که ما را آفریده و پدید آورده است؟ این پیامبران آیا در قبال راهنمایی شما، از شما نان و آبی خواستند؟! وقتی نه آنان سودایی به سر ندارند و آنچه میگویند حقّ است و راهی بر نپذیرفتنش نیست، پس چرا به ایشان ایمان نیاوریم؟[30] پس از این سخنان، کافران دست به خون این بندۀ صالح خدا آلودند. او وفات یافت و پس از آن نشانههای عذاب الهی هویدا گشت. خداوند لشکری از فرشتگان عذاب بر کافران فرستاد که پیش از آن دیرینه نداشت.[31] آنان از سوی آسمان بانگی مهیب و جانکاه شنیدند و جملگی در خانه و کاشانۀ خود مُردند.[32] سپس خداوند در توصیف این بندگان کافر و محکوم به عذاب میفرماید:
يَاحَسرَةً عَلَى ٱلعِبَادِ مَا يَأتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواْ بِهِ يَستَهزِءُونَ
ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای راهنماییشان نمیآمد مگر اینکه با او به لودگی رفتار میکردند![33]
آشکار شد که منظور از این بندگان، همان اصحاب القریه و دشمنان پیامبرانِ پیدرپی بودند و نه عموم بشریت، چه آنکه بخش بزرگی از جامعۀ بشری در طول تاریخ به پیروی از پیامبران الهی برخاستهاند و هماکنون نیز اکثریت جامعۀ بشری باورمند به ادیان آسمانی هستند. در این آیه منظور خاص از العِبَاد، “اصحاب قریه” و منظور عام از آن “عموم دشمنان پیامبران خداوند” بوده است و این ادعا که بهصورت مطلق، هرکس از سوی خداوند بیاید، استهزاء خواهد شد، از بنیاد، بیربط به این آیه است. وانگهی استهزاء شدن پیامبران هم به معنای شکست آنان نیست و پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم خود از سوی برخی از مشرکان تمسخر میشد ولی همواره پیروز و ظفرمند بود و در پایان توانست بر شبهجزیرۀ عربی، حاکم باشد و دین الهی را بر تمامی ادیان آن جغرافیا، چیره سازد.
چهارم. آیات 11، 12 و 13 سوره حجر
مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴿١١﴾ كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ﴿١٢﴾ لَايُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ ﴿١٣﴾
و هیچ پیامبری بهسوی آنان نمیآمد مگر آنکه او را مسخره میکردند. (۱۱) ما اینگونه [که قابل فهمیدن باشد] قرآن را وارد قلوب بدکاران میکنیم. (۱۲) باز به آن ایمان نمیآورند و البته روش پیشینیان هم همواره همین استهزا و کفر بوده است(۱۳)
نویسندۀ فرائد گوید:
یعنی این نخوت و کبریا و معارضۀ با مظاهر امرالله که از سنن اوّلین و اخلاق سابقین شناخته شد همچنان این رشته در قلوب مجرمین کشیده خواهد شد و همان شرارت و استهزاء و سخریّت از لاحقین نسبت به مظاهر امرالله ظهور خواهد یافت.
نقد و بررسی
همچنان هیچ ربطی میان این آیات شریفه با این ادعا که: “قائمِ آخر پس از ظهور شکست خواهد خورد و خود و یارانش کُشته خواهند شد” وجود ندارد. این آیه به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم دلداری میدهد که اگر برخی از مخاطبان تو در مکّه یا اطراف، با سخنانشان تو را آزار میدهند و لودهوار رفتار میکنند، نباید سبب ناراحتی تو شود، چراکه “روش دشمنانِ پیشین نیز همواره استهزا و کفر بوده است”. خداوند متعال پس از بیان این نکته، وعده پیروزی را اینگونه به پیامبرش میرساند:
وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوَارِثُونَ(23)
و یقیناً ماییم که حیات میدهیم و میمیرانیم و ما وارث [جهان و جهانیان] هستیم.
پنجم. آیه 2 از سوره انبیاء
مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
هیچ یادآوری و پند تازهای از سوی پروردگارشان برای آنان نمیآید مگر آنکه آن را میشنوند درحالیکه سرگرم بازی هستند.
نقد و بررسی
این آیه شریفه نیز در ردیف آیات پیشین است که درصدد بیان وجود “کافران”ی است که با سلاح “تخریب شخصیت” و “لودگی” و “تمسخر حجتهای خداوند” و “ارزشزدایی” پیش خواهند آمد. این آیه شریفه هیچ ربطی به “لزوم شکست خوردن قائم در دوران پس از قیامش” ندارد، بلکه در توصیف کافران لجبازی است که هیچ انگیزهای برای پیروی از حق ندارند، همچنانکه در ادامۀ آیه در توصیف ایشان گوید:
لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ(3)
دلهایشان ربوده شده است و آنان که ستم پیشهاند رازگویی خود را پنهان داشتند و گفتند: آیا این پیامبر جز این است که بشری مانند شماست؟ آیا شما با چشم باز و شناخت و آگاهی بهسوی جادوگری میروید؟
نتیجهگیری
میبینیم که تمامی تقلّاهای نویسندۀ فرائد برای اثبات این مدعای دروغین که: “قائم پس از ظهور شکست خواهد خورد“، تلاشی بیهوده و آکنده از فریبکاری و دروغپردازی و تحریفهای ناشیانه آیات و روایات است. خداوند متعال در قرآن کریم وعده داده است که پیروزی با حقّ و اهل آن است و خداوند بار دیگر آنانی را که بر روی زمین، در معرض ضعف قرار گرفتهاند به پیشوایی مردم جهان برخواهد گرداند. همچنانکه فرمود:
وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱستُضعِفُواْ فِي ٱلأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أئمة وَ نَجعَلَهُمُ ٱلوَارثِينَ
و ما اراده كرديم كه بر آن مردم ضعيفشدۀ در روى زمين منّت گذاريم و آنان را رهبران مردم كرده و وارثانشان نماييم.[34]
این آیه بنا بر احادیث متواتر دربارۀ اهل بیت پیامبر خدا علیهم السلام است و منظور از “وارث” بودن و “رهبری بر مردم جهان”، تحقق این وعده در دوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همچنانکه در تفسیر البرهان آمده است:
على علیه السلام فرمود: اين آيه دربارۀ ما است كه مىفرمايد: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ».[35]
شیخ صدوق قدس سرّه در کتاب کمالالدین، روایت تاریخی ولادت حضرت حجتبن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به نقل از حکیمه خاتون خواهر امام هادی و عمۀ امام حسن عسکری علیهما السلام نقل کرده است. طبق این سند تاریخی، حکیمه خاتون گوید: پس از گذشت 7 روز از ولادت حضرت محمدبن الحسن:
… جِئْتُ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ: هَلُمِّي إِلَيَّ اِبْنِي فَجِئْتُ بِسَيِّدِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ فِي اَلْخِرْقَةِ فَفَعَلَ بِهِ كَفَعْلَتِهِ اَلْأُولَى ثُمَّ أَدْلَى لِسَانَهُ فِي فِيهِ كَأَنَّهُ يُغَذِّيهِ لَبَناً أَوْ عَسَلاً ثُمَّ قَالَ: تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ ثَنَّى بِالصَّلاَةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَمِيرِاَلْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى اَلْأَئِمَّةِ اَلطَّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ حَتَّى وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ: بسم الله الرحمن الرحيم وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ.
چون روز هفتم فرا رسيد آمدم و سلام كردم و نشستم. امام حسن عسکری فرمود: فرزندم را به نزد من آور! و من سرورم را آوردم و او در خرقهاى بود و با او همان كرد كه اوّل بار كرده بود، سپس زبانش را در دهان او گذاشت و گويا شير و عسل به وى مىداد، سپس فرمود: اى فرزندم! سخن گوى! و نوزاد هفتروزه گفت: «أشهد أن لا إله إلاّ اللّه» و آنگاه درود بر محمّد و اميرمؤمنان و سپس پیشوایان پاکزاد فرستاد تا آنكه بر پدرش رسيد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ» و ما اراده مىكنيم كه بر مستضعفان زمين منّت نهاده و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهيم و آنان را متمكّن در زمين ساخته و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه كه از آن برحذر بودند بنمايانيم.[36]
منابع
قرآن کریم.
زمخشری, جارالله محمودبن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل في وجوه التأويل، موسسه بوستان کتاب، قم، 1374 ش.
طبرسي، فضل بن حسن، تفسير مجمع البيان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چاپ اول، بيروت، لبنان، 1415 ق – 1995 م.
ــــــــ ؛ جوامع الجامع، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1392 ش.
نوری، حسینعلی (بهاءالله)، ایقان، مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی آلمان، هوفمايم، آلمان، چاپ اوّل، ۱۹۹۸م.
بحرانى، سيدهاشمبن سليمان، البرهان في تفسير القرآن، 5جلد، مؤسسة بعثة، قم، چاپ اول، 1374ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1362 ش.
مظفر، محمدرضا، عقائد الإمامیه، فاروس، قم، 1391ش.
صدوق، محمدبن على (ابنبابويه)؛ إعتقادات الإمامية، كنگره شيخ مفيد، قم: 1414 ق.
ــــــــ ؛ عيون أخبار الرضا علیه السلام ؛ نشر جهان، چاپ اول، تهران: 1378ق.
ــــــــ ؛ کمالالدين و تمامالنعمة؛ اسلاميه، چاپ دوم، تهران: 1395ق.
طوسى، محمدبن الحسن؛ الغيبة / کتاب الغيبة للحجة؛ دارالمعارف الإسلامية، چاپ اول، قم: 1411ق.
ــــــــ ؛ التبیان؛ ج5.
نعمانی، محمدبن ابراهيم (ابنأبيزينب)؛ الغيبة؛ نشر صدوق، چاپ اول، تهران: 1397ق.
عبدالحلیم محمود، فتاوی عبدالحلیم محمود، دار المعارف، قاهره، 2002 م.
گلپایگانی، ابوالفضل؛ فرائد.
کلينى، محمدبن يعقوببن اسحاق؛ الکافي؛ دارالکتب الإسلامية، چاپ چهارم، تهران: 1407 ق.
عطاردی، عزیزالله؛ مسند امام صادق، نشر عطارد، تهران، 1384 ق.
ابنقیم جوزیه، محمد بن ابیبکر، المنار المنيف في الصحيح و الضعيف، دار البشائر الإسلامیة، بیروت، لبنان، 1383 ش.
[1]. یعنی احادیثی که از نظر حجم انبوه روایتشُدگی به مرتبۀ تواتر میرسند و درعینحال با بررسی اسناد این اخبار، به چندین حدیث با سند صحیح برمیخوریم.
[2]. فرائد؛ ص95.
[3]. الاعتقادات؛ ص95.
[4]. عقائد الإمامیة؛ مظفر، ص108.
[5]. المنار المنیف؛ ابنقیم؛ ص142.
[6]. فتاوی عبدالحلیم محمود؛ ص148.
[7]. کمالالدین، شیخ صدوق، ص287. سند صحیح.
[8]. همان؛ ص341. سند صحیح.
[9]. ایقان؛ ص159.
[10]. غیبت نعمانی؛ ص236.
[11]. مسند امام صادق؛ عزیزالله عطاردی؛ ج3، ص459؛ به نقل از غیبت نعمانی.
[12]. الکافی؛ ج1، ص527. عیون اخبار الرضا؛ ص41.
[13]. غیبت طوسی؛ ص455.
[14]. غیبت نعمانی؛ ص159.
[15]. همان؛ ص284.
[16]. همان؛ ص233.
[17]. غیبت نعمانی؛ ص299.
[18]. کمال الدین؛ ص445.
[19]. تفسیر نمونه؛ ج6، ص42.
[20]. جوامع الجامع؛ ج2، ص309.
[21]. الکشّاف؛ ج2، ص99.
[22]. التبیان؛ ج5، ص438.
[23]. مجمع البیان؛ ج11، ص 371.
[24]. همان.
[25]. وَ ٱضرِب لَهُم مَّثَلًا أَصحَبَ ٱلقَريَةِ إِذ جَاءَهَا ٱلمُرسَلُونَ (یس: 13).
[26]. إِذ أَرسَلنَا إِلَيهِمُ ٱثنَينِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزنَا بثالِثٍ فَقَالُواْ إِنَّا إِلَيكُم مُّرسَلُونَ (یس:14).
[27]. قَالُواْ مَا أَنتُم إِلَّا بَشَرٌ مثلُنَا وَ مَا أَنزَلَ ٱلرَّحمَنُ مِن شَيءٍ إِن أَنتُم إِلَّا تَكذِبُونَ (یس:15).
[28]. قَالُواْ إِنَّا تَطَيَّرنَا بِكُم لَئِن لَّم تَنتَهُواْ لَنَرجُمَنَّكُم وَ لَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيم (یس:18).
[29]. وَ جَاءَ مِن أَقصَا ٱلمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسعَى قَالَ يَقَومِ ٱتَّبِعُواْ ٱلمُرسَلِينَ (یس: 20).
[30]. ٱتَّبِعُواْ مَن لَّا يَسـَٔلُكُم أَجرا وَهُم مُّهتَدُونَ (21) وَمَا لِيَ لَا أَعبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيهِ تُرۡجَعُونَ (22) ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ ءَالِهَةً إِن يُرِدنِ الرَّحمنُ بِضُر لَّاتُغنِ عَنِّي شَفَعَتُهُم شَيئاً وَ لَايُنقِذُونِ(23).
[31]. وَ مَا أَنزَلنَا عَلَى قَومِهِۦ مِن بعده من جند مِنَ ٱلسَّمَاءِ وَ مَا كُنَّا مُنزِلِينَ (یس:28).
[32]. إِن كَانَت إِلَّا صَيحةوَحِدَةفَإِذَا هُم خَمِدُونَ (یس: 29).
[33]. یس: 30.
[34]. قصص: 5.
[35]. البرهان؛ سید هاشم بحرانی؛ فارسی، ج7، ص86.
[36]. کمال الدین؛ شیخ صدوق؛ ص424.
