سید مقداد نبوی رضوی
چکیده
حدیث «لوح فاطمه» در کتاب کافی نام اوصیاء دوازدهگانۀ پیامبر اسلام را داراست و در کنار مجموعۀ روایتهای مهدویت شیعی، امام دوازدهم را در مقام قائم آل محمد و مهدی دادگستر جهان مینمایاند. این روایت، ابتدا از سوی باب به تحریفهای لفظی و معنایی کشانده شد و سپس از سوی بهاءالله و پیروانش و حتی برخی ازلیان با تحریف لفظی دیگری روبهرو شد تا باب در مقام قائم آل محمد شناسانده شود. این پژوهش به بررسی آن دو مرحلۀ تحریفی پرداخته و اهمیت آگاهی نسبت به ایندست تحریفها در شناخت راه درست از راه نادرست را با اشاره به ترک آیین بهائی از سوی یکی از داعیان سرشناسش پس از آگاهی از دستبردها در حدیث لوح نشان داده است.
کلیدواژهها: ساختار نظاممند مهدویت شیعی، حدیث لوح، رسالۀ دلائل سبعه، کتاب ایقان و کتاب فرائد.
مقدمه
حدیث «لوح فاطمه» یکی از روایتهایی است که در آثار روایی شیعیان اثنیعشری آمده و در آن نام همگی اوصیاء دوازدهگانۀ پیامبر اسلام یاد شده است. بنا به نقل کتاب کافی، این روایت متن نامۀ خداوند به پیامبر اسلام است که از سوی او در زمان ولادت امام حسین بن علی به دختر خویش هدیه داده شد.[1]
در پژوهشی که دربارۀ سند و دلالت این روایت انجام شده، آمده که «الفاظ مختلف این خبر را بالغ بر دویست نفر از راویان حدیث بیان کرده، به یکدیگر منتقل نمودهاند و صاحبان کتب نیز بهطور منظم و جامع آنها را ضبط نمودهاند» و «در میان این افراد، افراد صاحبنامی وجود دارند که هرکدام به ایمان و تدین و تقوا و امانتداری و حسن سیره شهره بودهاند.»[2]
در آن پژوهش، سه طریق روایتی محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی، طریق علی بن حسین بن بابویه (پدر شیخ صدوق) در کتاب الإمامة و التبصرة من الحیرة، طریق محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة، دوازده طریق محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) در آثارش، طریق علی بن محمد خزاز رازی در کتاب کفایة الأثر فی النصوص علی الأئمة الاثنی عشر، دو طریق محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) در کتاب الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد و کتاب الاختصاص، سه طریق محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسی) در کتاب الغیبة، طریق حسین بن حمدان خصیبی در کتاب الهدایة الکبری، طریق محمد بن ابوالقاسم طبری در کتاب بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، طریق محمد بن شهرآشوب مازندرانی در کتاب مناقب آل أبیطالب و … به شکل نمودار آورده شده تا تواتر معنوی این روایت بهگونهای عینی نشان داده شود[3] و پس از آن، گفتار تنی چند از محدثان بزرگ شیعیمذهب دربارۀ آن تواتر بازگفته شده است.[4]
بر پایۀ روایت یادشده در کتاب کافی، خداوند نامهای برای پیامبر اسلام نوشت و با جبرئیل فرودش داد (هذا کتاب من الله العزیز الحکیم لمحمد نبیه و نوره و سفیره و حجابه و دلیله، نزل به الروح الأمین من عند رب العالمین) و در آن گفت که برای همۀ رسولان خود وصیی برگزیده، پیامبر اسلام برترین رسولان است و وصیش، امام علی بن ابیطالب، برترین اوصیاء است و سپس، نام هریک از اوصیاء پیامبر اسلام را با برخی ویژگیهایشان آورد. در میان ایشان، آنچه به وصی یازدهم و وصی دوازدهم بازمیگردد، تا پایان آن مکتوب چنین است:
… أخرج منه الداعی إلی سبیلی و الخازن لعلمی الحسن و أکمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین. علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر أیوب، فیذل أولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم، فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین. تصبغ الأرض بدمائهم و یفشو الویل و الرنة من نسائهم. أولئک أولیائی حقاً. بهم أدفع کل فتنة عمیاء حندس و بهم أکشف الزلازل و أدفع الآصار و الأغلال. أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون.[5]
… از نسل او [علی الهادی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبیطالب] حسن را بیرون میآورم که مردم را به راه من فرامیخواند و خود کانون و گنجینۀ علم من است و این رشته را با فرزند وی، محمد، به پایان میرسانم، به عنوان رحمت بر جهانیان؛ کمال موسی و عظمت عیسی و شکیبایی ایوب را داراست. دوستان من در زمان او خوار خواهند شد و سرهایشان همانند سرهای اسیران ترک و دیلم بدینسو و آنسو هدیه برده شده، کشته و سوزانده میشوند و بیمناک و هراسناک خواهند بود. زمین از خونشان رنگین شده و فریاد و نالۀ زنانشان بالا خواهد گرفت. اینان بهراستی دوستان مناند. به وجود آنان فتنههای کور و آشوبهای فراگیر را زایل نموده و تکانها و سختیها و ناملایمات را برطرف میسازم و پیمانهای گرانبار و زنجیرها را از دست و پایشان باز نمایم. درود و رحمت پروردگارشان بر ایشان باد که تنها ایشان هدایتیافتگاناند.[6]
ساختار نظاممند مهدویت شیعی
چنان که در جایی دیگر بهگونهای گذرا نشان داده شده[7] و در آینده با بسط و تفصیل نشان داده خواهد شد، آثار مهدویتی مذهب تشیع اثنیعشری گویای آنند که امامان شیعیان، بهسبب شرایط بسیار سخت سیاسی و اجتماعی، از هویت دقیق قائم آل محمد کمتر سخن میگفتند و بیشتر به شرح مشخصات او میپرداختند: برای برخی از یاران خود یک مشخصه و برای دیگری دو مشخصه و برای تنی دیگر مشخصاتی چند و برای «اندکی از خصیصان و نه همۀ خصیصان» هویت کامل نسبی. با این حال، نگاه همزمان به آن روایتها چنان مینمایاند که آن مشخصات گوناگون و گاه پراکنده به یک تن بازمیگشتند: قائم آل محمد، مهدی دادگستر جهان، وصی دوازدهم پیامبر اسلام، محمد بن حسن عسکری.
تواتر بالای روایتهای گویای ویژگیهای گوناگون قائم آل محمد و همگرایی آنها در شناساندن یک تن (امام دوازدهم) ــ که در آثار شیعی پیش از غیبت و اوایل غیبت آمده ــ سبب میشود که «ساختار نظاممند مهدویت شیعی» به دست آید و تردیدی بهجای نگذارد که در نگاه امامان اهل بیت، قائم آل محمد وصی دوازدهم پیامبر اسلام (فرزند امام حسن عسکری) بود، گو این که نگاه به آثار تاریخی و روایی اهل سنت به خودی خود تاریخمندی ولادت او را گویاست.
گونهشناسی چالشها بر ساختار نظاممند مهدویت شیعی
با پذیرش «نگاه تاریخی به باورداشت مهدویت شیعی» و آشکارشدن هویت مهدی و قائم آل محمد در امام دوازدهم شیعیان از نگاه امامان اهل بیت، در حوزۀ باورداشت شیعی جایی برای پذیرش هیچ دعوی مهدویتی دیگری جز دعوت او باقی نخواهد ماند و داعیان دیگر را «متمهدی» (مهدینما) باید دانست. به دیگرسخن، بهسبب آشکاری کیستی و هویت مهدی در روایتهای شیعیان، هرکه بخواهد خود را در آن مقام بنمایاند یا به نقض اصالت شیعی آن باورداشت بپردازد، با سدی استوار روبهروست که توان گذر از آن را ندارد مگر آن که راههایی نادرست را برگزیند تا مخاطبان خود را به ساختگیبودن آن باورداشت بکشاند:
- ناگفتهگذاشتن «ساختار نظاممند مهدویت شیعی» و سست نمایاندن بنیاد روایی آن باورداشت؛
- خرافهگفتن بدون دلیل برخی روایتهای مهدویت؛
- تحریف معنایی برخی روایتهای مهدویت (تأویل نادرست)؛
- تحریف لفظی برخی روایتهای مهدویت (تقطیع مُخل)؛
- انتساب مؤلفههای ساختگی به باورداشت مهدویت شیعی و سپس نقد آنها.
نگارنده پیش از این، نمونههای مهمی از بهرهگیریهای بابیان و بهائیان و برخی داعیان اندیشۀ اصلاح دین در ایران (گاه: وهابیان ایرانی) از این پنج روش برای گذر از ساختار نظاممند مهدویت شیعی را نشان داده است.[8]
تحلیل جایگاه امام دوازدهم در حدیث لوح
حدیث «لوح فاطمه»، به گونهای که در کتاب کافی آمده، چنان مینمایاند که مؤمنان دوران امام دوازدهم (محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب) با سختی و خواری و کشتار و سر بر نیزه شدن و آوارگی روبهرو بوده و با صبر و شکیبایی بر آن بلاها از اولیاء خداوند خواهند بود. با بررسی همزمان این روایت و روایتهای گویای غیبت امام دوازدهم و سپس ظهور و پیروزی و دادگستری جهانی او، آن سختیهای جانکاه را به دوران غیبت او و نه دوران پس از ظهورش باید بازگرداند. با این ترتیب، میتوان گفت:
حدیث لوح به خودی خود گویای آن است که وصی دوازدهم پیامبر اسلام، محمد بن حسن عسکری است؛
حدیث لوح به خودی خود گویای آن است که پیروان او با سختیهای شدید روبهرو خواهند بود؛
حدیث لوح در کنار مجموعۀ روایتهای مهدویت شیعی گویای آن است که آن سختیها به دوران غیبت او بازمیگردند نه دوران ظهور و پیروزمندیاش.
باب و حدیث لوح
با این حال، باب در رسالۀ دلائل سبعه، بخش امام دوازدهم (و أکمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین … أولئک هم المهتدون) را در میان «کلماتی که قلب به آن ساکن میگردد» آورده و «محمد» را به خود بازگردانده و آن خواری و ذلت و قتل و کشتار را به پیروان خود (بابیان مغضوب حکومت قاجار) بازگردانده است (سندهای شمارۀ 1 و 2).


سندهای شمارۀ 1 و 2: بخشی از رسالۀ دلائل سبعه و تحریف حدیث لوح از سوی باب (کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، ش 10786، به خط میرزا مصطفی کاتب ازلی)
بنابراین، باید گفت که او ابتدا با بهرهگیری از روش چهارم یادشده در «گونهشناسی چالشها بر ساختار نظاممند مهدویت شیعی»، بخشهای ابتدایی و مبسوط حدیث لوح را ــ که مقدمة آن و نامهای امامان یازدهگانه و برخی ویژگیهای ایشان را دارد و هویت «ابنه محمد» را در «محمد بن حسن عسکری» آشکار میکند و حدود هشتاد درصد متن آن است ــ عامدانه انداخته و متن آن را با «تحریف لفظی» و «تقطیع مخل» گستردهای ــ که مقصود صاحب کلام را دگرگون میکند ــ دچار کرده و سپس نام «محمد» را با روش سوم یادشده در آن گونهها به «تحریف معنایی» و «تأویل نادرست» کشانده و به «علیمحمد» بازگردانده و بعد از آن هم با روش سوم به بخش باقیمانده از آن روایت نگریسته و خواریهای «پیروان محمد» (در نگاه روایتهای مهدویت شیعی: محمد بن حسن عسکری، قائم آل محمد در دوران غیبتش) را در «پیروان علیمحمد» (در نگاه باب و پیروان او: باب، قائم آل محمد پس از ظهورش) نمایانده است.
این رویکرد باب در رسالۀ دلائل سبعه را ــ که در نگاه این پژوهش مرامنامۀ آیین بیان و سپس بنیاد رویکردهای انکاری بهائیان نسبت به خاتمیت دین اسلام، مهدویت امام دوازدهم و معجزات اولیای خداوند است ــ در آثار بابیان (ازلیان) و بهائیان نیز میتوان دید.
سند شمارۀ 3: دستخط میرزا آقاخان کرمانی در برگ 192 پ از کتاب هشت بهشت و تحریف حدیث لوح از سوی او (کتابخانۀ دانشگاه کیمبریج، مجموعۀ اسناد ادوارد براون، ش (F.53.(2)
میرزا آقاخان کرمانی و حدیث لوح
در میان ازلیان، میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی (دامادان صبح ازل: جانشین باب) در کتاب هشت بهشت (مرامنامۀ سیاسی ازلیان،[9] شرح احکام آیین بیان و مرور گذرا بر تاریخ باب و صبح ازل و سپس رد بر بهاءالله: سند شمارۀ 3) نوشتهاند:
در حدیث لوح خضرا، وقتی که به حضرت قائم میرسد، این علایم را میفرماید: «و یکمل الدین بابنه م ح م د و علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر أیوب و ملاحة محمد و حسن یوسف و وفاء إبراهیم و حکمة آدم. یذل أولیائی فی زمانه فیقتلون و یحرقون و یصلبون. تصبغ الأرض بدمائهم و تفشی الرنة و الویل فی نسائهم. تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم، فیکونون وجلین خائفین مرعوبین. أولئک أولیائی حقاً بهم أدفع کل فتنة عمیاء حندس» إلی آخر الحدیث.
دیده میشود که صاحبان این گفتار ــ که سرانجام بهسبب دخالت در قتل ناصرالدینشاه قاجار (قاتل باب) کشته شدند و در ادبیات تاریخنگاری رایج مشروطیت «نخستین شهدای راه آزادی» نام گرفتند[10] ــ همان روشهای سوم و چهارم باب را بر حدیث لوح پیاده کرده و آن را به تحریفهای لفظی و معنوی کشاندهاند.
میرزا آقاخان کرمانی (تکاپوگر همیشهبابی[11]) در کتاب فصل الخطاب فی ترجمة أحوال الباب نیز ــ که میتوان گمان داشت پس از کتاب هشت بهشتش نگاشت ــ همین گفتار را دیگربار آورده است (سند شمارۀ 4). ادوارد براون (صاحب نسخۀ یکتای آن کتاب) بهدرستی آن کتاب را از نگاه ساختاری نمایی کوچک از [بخشهای پایانی] کتاب هشت بهشت میدانست.[12]

سند شمارۀ 4: دستخط میرزا آقاخان کرمانی در برگ 34 پ از کتاب فصل الخطاب و تحریف حدیث لوح از سوی او (کتابخانۀ دانشگاه کیمبریج، مجموعۀ اسناد ادوارد براون، ش(F.27(9)
میرزا یحیی دولتآبادی و حدیث لوح
میرزا یحیی دولتآبادی (از ازلیان بلندپایه و سرانجام، جانشین صبح ازل در مقام شهید بیان[13]) در استدلالیهای که برای اثبات دعوت باب نگاشت، به حدیث لوح نیز پرداخت. متن و تحلیل این کتاب ــ که مستبصر نام دارد ــ پیش از این به دست داده شده است.[14] او در اشاره به مواد حدیث لوح نوشته (سند شمارۀ 5):

سند شمارۀ 5: گفتار میرزا یحیی دولت آبادی در کتاب مستبصر و تحریف حدیث لوح از سوی او، به خط میرزا مهدی امین (ملقب از سوی صبح ازل به «اسم الله الحامی») (مجموعۀ اسناد قمرتاج دولت آبادی، تاریخ کتابت نسخه: شوال 1310 ق.)
… و چون هواپرستان ملاحظه کنند که مظهر حق سر از اطاعت آنها پیچیده و هواپرستی ننماید، حکم به قتل او و یاران او نمایند، چنانچه در آثار بزرگان اشاره به جمیع این مراتب شده و در بعضی از کلمات ایشان که کلمات الله است، وارد است در حق مطیعین حضرت حق در ظهور قائمیت: «یقتلون و یحرقون و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم»: کشته میشوند و سوزانیده میشوند و به هدیه برده میشود سرهای آنها مثل سرهای ترک و دیلم ….
دیده میشود که صاحب این گفتار ــ که از همان جوانی محبوب صبح ازل بود و «اسم الله النجی» لقب گرفته بود و با نهانزیستی و کتمان عقیدهای عمیق همواره باور بابی خود را میپوشاند[15] ــ همان روشهای سوم و چهارم باب را بر حدیث لوح پیاده کرده و آن را به تحریفهای لفظی و معنوی کشانده، اما با انداختن عبارت «و أکمل ذلک بابنه محمد» تحریف لفظی دیگری نیز بر آنها افزوده است.

تصویر «نخستین جانبازان در راه آزادی ایران» در ترجمة احمد پژوه (مبشر همایون) از کتاب The Persian Revolution of 1905-1909 (نوشتۀ ادوارد
براون) با نام «انقلاب ایران» سید حسن تقی زاده در خاطرات خود از جنبش مشروطیت (مقالات تقی زاده، ج 4، صص 163 تا 165)، با اشاره به آن که «تقریبا ً تمام رهبران به راستي محبوب انقالب ازلی ها بودند»، گفته که «سه نفر از اولین شهدای راه آزادی در ایران ازلی بوده اند.»
بهاءالله و حدیث لوح
بهاءالله در بخشهای پایانی کتاب ایقان خواست تا روایتهایی در اثبات قائمیت باب بیاورد.[16] وی در بازگفتار حدیث لوح (سند شمارۀ 6: چاپ نخست کتاب ایقان در زمان حیات بهاءالله) نوشت:
چنانچه در کافی، در حدیث جابر در لوح فاطمه، در وصف قائم میفرماید: «علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر أیوب، فیذل أولیائه فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم، فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین.»
دیده میشود که صاحب این گفتار در زمانی که خود را در ظاهر مطیع تام و تمام صبح ازل مینمایاند اما در خفا خود را من یظهره الله (موعود بیان و ناسخ آیین باب) میگفت،[17] همان روشهای سوم و چهارم باب را بر حدیث لوح پیاده کرده و آن را به تحریفهای لفظی و معنوی کشانده، اما با انداختن عبارت «و أکمل ذلک بابنه محمد» تحریف لفظی دیگری نیز افزوده است.


سندهای شمارۀ 6 و 7: بخشی از کتاب ایقان (چاپ حدود 1300 ق. در زمان حیات بهاءالله، ص 149) و بخشی از کتاب دلائل العرفان (ص 60) و تحریف حدیث لوح از سوی ایشان
میرزا حیدرعلی اصفهانی و حدیث لوح
این داعی تراز اول بهائی ساکن عکا و حیفا که با نگاشتن کتاب تاریخی بهجة الصدور و کتاب استدلالی دلائل العرفان در میان نویسندگان مهم بهائیان شناخته میشود، در استدلالیۀ خود (سند شمارۀ 7) به حدیث لوح پرداخته است:
فی روضة الکافی: «علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر أیوب، فیذل أولیائه فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم، فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین وجلین مرعوبین. تصبغ الأرض من دمائهم و یفشوا الویل و الرنة من نسائهم. أولئک أولیائی حقاً.»
دیده میشود که صاحب این گفتار ــ که تبلیغهای بسیاری در ایران داشت[18] ــ همان روشهای سوم و چهارم باب را بر حدیث لوح پیاده کرده و آن را به تحریفهای لفظی و معنوی کشانده، اما با انداختن عبارت «و أکمل ذلک بابنه محمد» تحریف لفظی دیگری نیز افزوده است.
میرزا ابوالفضل گلپایگانی و حدیث لوح
این داعی تراز اول بهائی نیز ــ که در میان داعیان آیین بهائی از سرآمدان است ــ در کتاب فرائد (مهمترین استدلالیۀ مرسوم بهائیان[19]) به حدیث لوح پرداخته است:
… این حدیث لوح فاطمه از احادیث معتبرۀ مقبولۀ قدسیه است که شیخ کلینی ــ رحمة الله علیه ــ کتاب کافی را به ذکر این حدیث مزین داشته و حضرت خاتمالانبیاء ــ علیه و آله أطیب التحیة و البهاء ــ بشارات آن را به لسان حق ــ جل جلاله ــ بیان فرموده و به حضرت فاطمه ــ علیها سلام الله ــ منسوب داشته ….[20]
وی سپس ترجمۀ این روایت را آورده و بهجای عبارت «أکمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین» ــ که در نقلش از متن عربی روایت عامدانه انداخته بود ــ نوشته: «وجود مبارک قائم موصوف است به کمال حضرت موسی و ….» پس از آن، کشتگان بابی در جنگهای نیریز و مازندران و … را همان کشتگان یادشده در حدیث لوح گفته تا آن رخدادها «شهادت» بر «شرارت اعدا و مظلومیت و حقیت اولیا و صدق وعود ائمۀ هدی» باشند (سند شمارۀ 8).

سند شمارۀ 8: بخشی از کتاب فرائد میرزا ابوالفضل گلپایگانی و تحریف حدیث لوح از سوی او
شیخ احمد شاهرودی و حدیث لوح
شیخ احمد شاهرودی (1282 تا 1350 ق.) ــ که در نگاه این پژوهش صاحب برخی از مهمترین آثار در نقد آموزههای بابیان و بهائیان است[21] ــ در بخشی از گفتار مبسوط خود دربارۀ استدلالهای بهائیان به مظلومیت قائم آل محمد[22] نوشته:
لازم است اولاً، تنبیه بر یک نکته که آن بیانصافی و بیشرمی بهاء بوده که در این مقام، در ایقان، تمسک به روایت کافی از برای اثبات مظلومیت مینماید و حال آن که آن روایت سیف قاطعی است که گردن ایشان را میزند. در آن روایت «لوح فاطمه» ــ علیها السلام ــ مروی در کافی که بيان ذلت اولیاء قائم را میکند و اوصاف قائم را بیان میکند که بر اوست كمال موسی و بهاء عیسی، شخص قائم را از جهاتی معین کرده؛ اولاً، او را دوازدهمی شمرده نه سیزدهمی و ثانیاً، او را از اوصیاء پدرش، پیغمبر، شمرده نه شارع مستقل و ثالثاً، اسم پدرش را حسن نوشته نه میرزا رضا و رابعاً، اسم مادرش را نرجس نوشته نه خدیجه[23] و خامساً، اسم خودش را محمد نوشته نه علیمحمد که بعد از ذکر حسنبنعلی میفرماید: «و أكمل ذلک [یعنی این عدد دوازده را][24] بابنه محمد رحمة للعالمين عليه كمال موسی و بهاء عيسی و صبر أیوب فيذل أوليائي في زمانه و تتهادی رؤوسهم ….» به کمال صراحت، قائم را کسی معین کرده که امامیه به او معتقدند و جناب بهاء، در کمال بیشرمی، از تمام این فقرات چشم پوشیده و نظر انداخته که در این خبر، بيان ذلت اولیاء قائم را مینماید از کشتن و اسیری و نالۀ زنها به خیال آن که اتباع باب هم حالشان چنین بوده، غافل از آن که حال اولیاء قائم چنین است، نه هرکه کشته و اسیر شد و زنهایش گریه کردند، آنها اصحاب قائماند؛ بهعلاوه، همهکس میداند که از زمان غیبت تا زمان استقلال شیعه که دوستان قائماند، چه اندازه قتل و غارت از کفار و مشرکین و معاندین و مخالفین بر طایفۀ شیعه افتاد بهواسطۀ اختلافات مذهبی که شهرهایشان خراب گردید و مبتلای به تقیه و آزار بودهاند. این فقرات چه منافاتی با عقیدۀ ما دارد؟ ما هم میگوییم که: طایفۀ شیعه در زمان غیبت قائم ذلیل شدهاند و چنین و چنان شدند، نه آن که بعد الظهور چنین و چنان شود! همانا خداوند خواسته که شمشیر خودش گردنش را بزند! هذا أولاً.
و ثانیاً، میگویم: آنچه در این اخبار وارد شده از زحمت و مشقت اصحاب قائم و عرق و خون پیشانی و ریختن خون آنها و ناله و نوحۀ زنهای آنها، منافات ندارد با غلبۀ ظاهريۀ قائم و اصحابش بر تمام دول و ملل بلکه قائم بهطريقۀ جهاد و جنگ، چنان که مدلولٌ عليه اخبار متواتره است، غلبه بر تمام دشمنان میکند و این لازم دارد که اصحابش به مشقت جهاد مبتلا و خونشان ریخته شود و زنها در مصیبت ایشان گریه کنند و سر کشتگان به نیزه بلند شود و بدن آنها سوخته شود؛ لكن، میگویم: غلبۀ ظاهریه بالاخره با قائم خواهد بود که به شمشیر و جهاد گردن جباران و متمردان و دشمنان را بزند و بر همه غالب شود تا زمین یکدین و ملل واحده و کلمه متحده گردد، پس این اخبار منافاتی با مقصود ما از غلبۀ ظاهریه ندارد و منافات با آن اخبار كثيره ندارد. آیا در هیچ موقعی شده که کسی خبر بدهد از غلبه و قهاریت سلطان و مقهوریت دشمنان او و مقصود او آن باشد که هیچکس از لشکر این سلطان غالب کشته نشود و به زحمت نیفتد و این غلبه را بهسهولت دست آورد؟ نه چنین است بلکه اگرچه مدتها زحمت بکشد و نصف لشکرش کشته شود، ولی بالاخره، او غلبه بر دشمن خود کند و شهرهای او را بگیرد و بر او مسلط شود، او را سلطان غالب قاهر میشمرند و کسی، بهواسطۀ زحمت و کشتهشدن بعض لشکرش، او را سلطان مظلوم مقهور نمیشمرد.[25]

سرهنگ یدالله ثابت راسخ
یدالله ثابت راسخ و حدیث لوح
بر پایۀ روایت یکی از آگاهان برای نگارنده، سرهنگ یدالله ثابت راسخ (از داعیان سرشناس بهائی در دورۀ پهلوی دوم) هنگامی که از سوی یکی از عالمان دینی (سید نورالدین موسوی شهرستانی) از تحریفهای لفظی و معنایی بهاءالله بر حدیث لوح در کتاب ایقان آگاه شد، بهسبب ایمان به آیین بهائی، گفت که عبارت «و أکمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین» و دیگر مشخصههای امام دوازدهم شیعیان در چاپ کتاب کافی افزوده شده تا بهاءالله دروغگو جلوه داده شود. آن عالم دینی با مراجعه به کتابخانۀ آستان قدس رضوی در مشهد، نسخهای خطی از کتاب کافی را که کتابتش به سالهای پیش از دعوت باب (1260 تا 1266 ق.) بازمیگشت به دست آورد و تصویر حدیث لوح را از آن به ثابت نشان داد. آگاهی ثابت از تحریفهای لفظی و معنایی بهاءالله بر حدیث لوح سبب شد تا او آیین بهائی را کنار گذاشته و به دین اسلام و مذهب تشیع اثنیعشری روی آورد، ایمانی که به روایت آن آگاه کهنسال ــ که خود با آن عالم دینی همکاری داشت ــ بازتاب گستردهای را در جامعۀ بهائیان استان اصفهان سبب شد. به روایت فرزند آن عالم دینی برای نگارنده، ثابت تا پایان حیات ــ که سالها پس از ترک آیین بهائی رخ داد ــ به آن عالم دینی ارادت میورزید. در پایان این پژوهش (سندهای شمارۀ 9 تا 11) متن حدیث لوح در نسخهای خطی از کتاب کافی که کتابتش از سوی ملا فتحالله کاشانی (از عالمان دورۀ صفوی) و فرزندش به سال 981 ق. بازمیگردد، آورده شده است.[26]

حجة الاسلام و المسلمین دکتر سید نورالدین شهرستانی

سند شمارۀ 9: صفحۀ عنوان نسخه ای خطی از کتاب کافی (تاریخ کتابت: 981 ق.: 279 سال پیش از دعوت باب) (کتابخانۀ مدرسۀ فیضیۀ قم، ش 481)

سند شمارۀ 10: متن حدیث «لوح فاطمه» در نسخۀ خطی کتاب کافی (ص 192) (تاریخ کتابت: 981 ق.: 279 سال پیش از دعوت باب)

سند شمارۀ 11: صفحۀ پایانی جلد نخست کتاب کافی، دارای تاریخ کتابت در شب 20 شوال سال 981 ق.: «و وقع الفراغ منه فی لیلة العشرین من شهر شوال، ختم بالخیر و الإقبال، سنة ثمانین و تسع مائة الهجریة النبویة.»
تحلیل و نتیجهگیری
نگاه به ساختار نظاممند مهدویت شیعی گویای آن است که روایتهای متواتر مهدویت در مذهب تشیع اثنیعشری آن مقام را تنها در امام دوازدهم، محمد بن حسن عسکری (ولادت: حدود 255 ق. در سامراء)، نمود میدهند. از این روست که مدعیان مهدویت و منکران ولادت او برای برپایی دعوی خویش بر اصالتی اسلامی و شیعی به روشهای پنجگانهای نادرست برای گذر از آن ساختار روی آوردهاند، روشهایی که بهسبب ناآگاهی مخاطبان از استحکام آن ساختار، در کنارگذاشتن باورداشت مهدویت شیعی از سوی ایشان کارساز بودهاند. در این میان، باب در رسالۀ دلائل سبعه، با انجام تحریفی لفظی و گسترده بر حدیث «لوح فاطمه» و حذف حدود هشتاد درصد متن آن (مقدمه و فهرست نام اوصیاء پیامبر اسلام و ویژگیهایی از ایشان)، تنها بخشی را که در واقع به امام دوازدهم بازمیگشت باقی گذاشت و پس از آن، نام امام دوازدهم (محمد) را ــ که در گفتار باقیمانده بدون نام و ویژگیهای پدر او (امام حسن عسکری) آورده شده بود ــ با انجام تحریفی معنایی و تأویلی نادرست، به نام خویش (علیمحمد) بازگرداند و خود را منظور آن گفتار دانست و سپس، اولیاء مظلوم خداوند (پیروان محمد تأویلشده به علیمحمد) را همان بابیان تحت تعقیب و مجازات حکومت قاجار نمایاند، در حالی که گذشته از یادنشدن مقام قائمیت در حدیث لوح برای «محمد»، نگاه به ساختار نظاممند مهدویت شیعی و آگاهی از غیبت وصی دوازدهم پیامبر اسلام و قائم آل محمد و سختی پیروان او در آن دوران، سختیهای یادشده در حدیث لوح را به دوران غیبت او و نه پس از ظهور پیروزمندانهاش بازمیگرداند. میتوان بر آن بود که باب در اینجا ناخواسته با باقیگذاشتن عبارت «و أکمل ذلک بابنه محمد رحمة للعالمین» راه را برای مراجعۀ خوانندگان به کتاب کافی و آگاهی از تحریف لفظی خود باز گذاشت، چرا که خواننده با دیدن آن عبارت (بابنه محمد: به پسر او، محمد،) از خود میپرسید آن محمد فرزند چه کسی است: ابن من؟ از این روی بود که کسانی چون بهاءالله و تابعانش چون میرزا حیدرعلی اصفهانی و میرزا ابوالفضل گلپایگانی یک گام پیش گذاشته و آن عبارت را نیز انداختند تا هیچ روزنهای برای آگاهی از آن تحریفهای گسترده باقی نماند. در میان ازلیان، شاید به همین سبب بود که میرزا یحیی دولتآبادی تنها خلاصهای از حدیث لوح را آورد اما میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی آن ظرافت را درنیافته و آن عبارت را بازنوشتند. آگاهی از این تحریفهای عامدانه تا آنجا اثرگذار بود که داعی سرشناس بهائی، یدالله ثابت راسخ، را مسلمان کرد، چرا که آن کارها ــ که همان دروغگویی است ــ با برگزیدگی از جانب خداوند همسان نخواهد بود.
کتابنامه
اصفهانی، میرزا حیدرعلی. بهجة الصدور. بمبئی، بینا. [چاپ سنگی]، 1331 ق.
ــــــــــ . دلائل العرفان فی ظهور الحجة و التبیان. بمبئی، بینا. [چاپ سنگی]، 1312 ق.
باب، سید علیمحمد. دلائل سبعه. نسخۀ خطی، کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، ضمن ش 10786.
براون، ادوارد. انقلاب ایران. ترجمۀ احمد پژوه، تهران، کانون معرفت، 1338.
تقیزاده، سید حسن. مقالات تقیزاده. ج 4: زیر نظر ایرج افشار، ترجمۀ مرتضی ثاقبفر، تهران، انتشارات توس، 1392.
دولتآبادی، میرزا یحیی. مستبصر. نسخۀ خطی، مجموعۀ اسناد قمرتاج دولتآبادی.
شاهرودی، شیخ احمد. حق المبین. به کوشش محمدحسن قدردان قراملکی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1392.
ــــــــــ . راهنمای دین. بیجا.، بینا. (چاپخانة حیدری)، 1343.
صفاخواه، محمدحسین، طالعی، عبدالحسین. تحفۀ آسمانی: بررسی تحلیلی و اسنادی حدیث لوح. تهران، انتشارات میقات، 1378.
کرمانی، میرزا آقاخان. فصل الخطاب فی ترجمة أحوال الباب. نسخۀ خطی، کتابخانۀ دانشگاه کیمبریج، مجموعۀ اسناد ادوارد براون، ش (F.27(9.
کرمانی، میرزا آقاخان؛ روحی، شیخ احمد. هشت بهشت. نسخۀ خطی، کتابخانۀ دانشگاه کیمبریج، مجموعۀ اسناد ادوارد براون، ش F.53.2.
الکلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تحقیق: علیأکبر الغفاری. تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1407 ق.
ــــــــــ . الکافی. نسخۀ خطی، قم، کتابخانۀ مدرسۀ فیضیه، ش 481.
گلپایگانی، میرزا ابوالفضل. کتاب الفرائد فی بیان وجوه أقسام الدلیل و البرهان و جواب مسائل انتقد بها حضرة الشیخ عبدالسلام علی أهل الإیقان. بیجا.، مبطعة هندیة، بیتا.
نبوی رضوی، سید مقداد. اندیشۀ اصلاح دین در ایران، مقدمهای تاریخی. تهران، انتشارات شیرازۀ کتاب ما، 1396.
ــــــــــ . بازتاب (بخش نخست: پاسخ به نقدهای مصطفی حسینی طباطبایی بر کتاب «مهدویت در اندیشۀ اصلاح دین» و کتابهای «تاریخ مکتوم» و «اندیشۀ اصلاح دین در ایران»). تهران، نشر نگاه معاصر و مؤسسۀ مطالعات شیعی سامراء، 1403.
ــــــــــ . تاریخ مکتوم (نگاهی به تلاشهای سیاسی فعالان ازلی در مخالفت با حکومت قاجار و تدارک انقلاب مشروطه). تهران، انتشارات شیرازۀ کتاب ما، 1395.
ــــــــــ . حیات یحیای نجی (بخش نخست: میرزا یحیی دولتآبادی، از جنبش باب تا جنبش مشروطیت). تهران، نشر نگاه معاصر، 1401.
نبوی رضوی، سید مقداد؛ شیخالاسلامی، سید کاظم. مهدویت در اندیشۀ اصلاح دین (بخش نخست: تطور فکری مصطفی حسینی طباطبایی). تهران، نشر نگاه معاصر و مؤسسۀ مطالعات شیعی سامراء، 1402.
Browne, Edward G. Materials for the Study of the Babi Religion. Cambridge, Cambridge University Press, 1918.
[1]. محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 1، ص 527.
[2]. محمدحسین صفاخواه و عبدالحسین طالعی، تحفۀ آسمانی: بررسی تحلیلی و اسنادی حدیث لوح، ص 157.
[3]. پیشین، صص 159 تا 185.
[4]. پیشین، صص 189 تا 193.
[5]. محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 1، ص 528.
[6]. محمدحسین صفاخواه و عبدالحسین طالعی، تحفۀ آسمانی، صص 35 و 37، با کمی تغییر.
[7]. سید مقداد نبوی رضوی، بازتاب، ج 1، صص 7 تا 17.
[8]. سید مقداد نبوی رضوی و سید کاظم شیخالاسلامی، مهدویت در اندیشۀ اصلاح دین، ج 1، صص 22 تا 33 و …. وی همچنین، در نخستین نشست مطالعات مهدویت در مؤسسۀ مطالعات شیعی سامراء (بهار 1403 ش.)، برخی از این بهرهگیری را با بسط و تفصیل نشان داد. نوار تصویری آن گفتارها در بخش «رسانه» از وبگاه آن مؤسسه (www.samarrastudies.com) دستیاب است. در بخش نخست کتاب مهدویت در اندیشۀ اصلاح دین تطور فکری مصطفی حسینی طباطبایی (از داعیان وهابی ایران) نسبت به باورداشت مهدویت شیعی (از اثبات تا انکار) بررسی شده است.
[9]. برای آگاهی از جایگاه کتاب هشت بهشت در میان ازلیان، نک.: سید مقداد نبوی رضوی، تاریخ مکتوم، مقدمه، صص 29 تا 37.
[10]. برای آگاهی از قتل ناصرالدینشاه قاجار به دست ازلیان و خشنودی بسیار صبح ازل، نک.: پیشین، فصل سوم: «درباری شاهی و قتل ناصرالدینشاه».
[11]. نگاه رایج به میرزا آقاخان کرمانی گذر او از بابیگری و دلسپردن به خرد بشری است. باور همیشگی او به آیین بیان و نادرستی این نگاه در آینده نشان داده خواهد شد. برای آگاهی مقدماتی، نک.: سید مقداد نبوی رضوی، تاریخ مکتوم، صص 119 تا 121 و همو، اندیشۀ اصلاح دین در ایران، ج 1، صص 203 تا 205.
[12]. Edward G. Browne, Materials for the Study of the Babi Religion, p. 226.
[13]. نگارنده در بخش نخست کتاب حیات یحیای نجی، زندگینامۀ میرزا یحیی دولتآبادی و پدرش بر پایة روایت ازلیان و نیز اسناد بابی بسیاری از او و خاندانش را آورده است.
[14]. سید مقداد نبوی رضوی، حیات یحیای نجی، ج 1، فصل 7 (صص 263 تا 427): «بررسی و تحلیل کتاب مستبصر».
[15]. سید مقداد نبوی رضوی، اندیشۀ اصلاح دین در ایران، ج 1، صص 122 تا 164.
[16]. برای آگاهی از آن روایتها و نقدشان، نک.: شیخ احمد شاهرودی، راهنمای دین (بخش کتاب إیقاظ النائمین)، صص 93 تا 102.
[17]. برای آگاهی از ظاهر و باطن متضاد بهاءالله در سالهای پیش از آشکار دعوت بهائی، نک.: سید مقداد نبوی رضوی، حیات یحیای نجی، ج 1، فصل 4 (صص 163 تا 205): «نامۀ بهاءالله به میرزا محمدهادی قزوینی».
[18]. میرزا حیدرعلی اصفهانی، بهجة الصدور، بهجت ششم: «مسافرت به ایران»، صص 164 تا 236.
[19]. نقدهای گوناگون شیخ احمد شاهرودی بر دیدگاههای میرزا ابوالفضل گلپایگانی در کتاب فرائد را در آثار چهارگانهاش در نقد آموزههای بابیان و بهائیان میتوان دید: کتاب الحق المبین و کتاب راهنمای دین (مجموعۀ سه کتاب مرآت العارفین، تنبیه الغافلین و إیقاظ النائمین). از جمله، وی رویکردهای نادرست گلپایگانی در تقطیع و تأویل آثار (روشهای سوم و چهارم گونهشناسی چالشها بر ساختار نظاممند مهدویت شیعی) برای اثبات دعاوی باب و بهاءالله را نشان داده است.
[20]. میرزا ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد، صص 129 و 130.
[21]. چنان که گفته شد: کتاب الحق المبین و کتاب راهنمای دین (مجموعۀ سه کتاب مرآت العارفین، تنبیه الغافلین و إیقاظ النائمین). ویرایش جدیدی از این آثار در آینده به دست داده خواهد شد.
[22]. شیخ احمد شاهرودی، حق المبین، بخش «احادیث مظلومیت و مقهوریت قائم و اصحابش»: صص 937 تا 945.
[23]. البته باید گفت که نام مادر امام دوازدهم شیعیان در این روایت نیامده و آن را سهو شیخ احمد شاهرودی یا نوشتنش از روی آشکاری هویت فرزند وی (امام دوازدهم) باید دانست. به عبارت دیگر، وقتی هویت فرزند امام یازدهم شیعیان در اینجا مشخص شد، هویت مادرش نیز ــ که از روی روایتهای دیگر بهدست میآید ــ روشن است.
[24]. عبارت درون کروشهها از نویسندۀ کتاب الحق المبین است.
[25]. شیخ احمد شاهرودی، حقالمبین، صص 939 و 940.
[26]. با سپاس از دانشمند نسخهشناس، استاد احمدرضا رحیمیریسه، بهسبب آگاهکردن نگارنده از وجود این نسخه و دادن تصویر آن به او.

