مهدي حبيبي
چکیده
رسالۀ «اسرار صعود» نوشتۀ جلال کهن در فصلنامه بهائیشناسی شماره 33 معرفی و بررسی شد. اخیراً چند مدرک دیگر مرتبط با جلال کهن شامل نامۀ او و همسرش به محفل برای حذف نام از بهائیت، نامۀ تشکیلات مبتنی بر طرد او توسط ایادیان امر و دو نسخه از نامههای تبلیغی جلال کهن در نقد بیتالعدل بدون ولی امر، به دفتر فصلنامه آورده شد که در این مقاله ارائه شده است. در این نوشته ابتدا جلال کهن بهاختصار معرفی شده، سپس موضوع طرد در بهائیت مطرح شده و بیان شده که طرد روحانی از وظایف ولی امر است و تشکیلات بهائی و بیتالعدل حق چنین کاری را ندارند. بااینحال بیتالعدل از زمان تشکیل تاکنون بهائیان بسیاری را طرد کرده است. سپس مدارک جدیدی دربارۀ جلال کهن ارائه شده که نشان میدهد با وجود اینکه جلال کهن و همسرش تقاضای حذف نام از لیست بهائیان را کرده بودند، باز هم آنها را طرد کردند.
کلیدواژه: جلال کهن، میسون ریمی، طرد، ولی امر، شوقیافندی، بهائیت.
مقدمه
در زمستان سال 1403 جزوهای به نام «رسالۀ اسرار صعود» به دفتر فصلنامۀ بهائیشناسی ارسال شد. آن جزوه نوشتۀ فردی به نام جلال کهن بود که در آن با استدلال به آثار امری و بهائی، اشکالات مختلفی را به مشروعیت بیتالعدل و تشکیلات بهائی بدون ولی امر بیان کرده بود و مدعی شده بود که درحقیقت میسون ریمی فردی است که شوقیافندی او را بهعنوان ولی امر پس از خود بهگونهای خاص معرفی کرده است. این جزوه به همراه چند مدرک دیگری که دربارۀ جلال کهن پیدا شد، در مقالهای با عنوان بررسی رسالۀ «اسرار صعود» در فصلنامه بهائیشناسی، شماره 33: بهار 1404 صفحات 70 تا 95 معرفی و بررسی شد.
اخیراً و در اواخر پاییز سال 1404، چند مدرک دیگر دربارۀ جلال کهن به دفتر فصلنامۀ بهائیشناسی ارسال شد. این مدارک شامل چند نامه است: نامۀ محفل تهران به محفل ملی دربارۀ جلال کهن، نامۀ جلال کهن و همسرش برای درخواست حذف نام، طرد روحانی جلال کهن و همچنین دو نسخه از نامهای تبلیغی از جلال کهن در نقد بیتالعدل که مختصری با همدیگر تفاوت دارند. این مدارک بهروشنی روش برخورد تشکیلات بهائی را با بهائیانی که سؤالاتی دربارۀ آیین خود دارند نشان میدهد. از این مدارک معلوم میشود اگر یک بهائی پرسشهایی داشته باشد، ابتدا تلاش میکنند به آنها پاسخ داده و او را قانع کنند، اما اگر پاسخ قابلقبولی نداشته باشند، سعی در ساکت کردن او میکنند و درنهایت نیز او را طرد روحانی میکنند، بهگونهای که دیگر هیچکس از بهائیان حق هیچگونه مراوده و سلام و کلامی را با او نداشته باشند. به همین دلیل نیز بسیاری از بهائیان تلاش میکنند تا بههیچوجه با تشکیلات بهائی درگیر نشوند و حتی اگر پرسشهایی بنیادین هم نسبت به آیین خود داشتند که پاسخی برای آن وجود نداشت، آن را مسکوت گذاشته و خود را در معرض طرد قرار ندهند، چراکه دراینصورت دیگر حتی با نزدیکترین افراد خانوادۀ خود نیز نمیتوانند کمترین سخنی بگویند و صحبتی کنند.
در این شمارۀ فصلنامه، خوشبختانه مقالهای دربارۀ میسون ریمی نوشته شده که به بحث فرقههای بهائی معتقد به ولی امرهای پس از شوقیافندی پرداخته است و به همین دلیل خوانندگان گرامی فصلنامه را به آن مقاله ارجاع میدهیم. در ادامه، ابتدا مختصری به موضوع طرد در بهائیت میپردازیم و سپس مدارک جدیدی را که دربارۀ جلال کهن به دستمان رسیده است، ارائه میکنیم.
معرفی جلال کهن
جلال کهن در تاریخ 11/2/1309 شمسی در شیراز به دنیا آمد. او از یهودیانی بود که در سال 1326 شمسی بهائی شد و در تهران در تشکیلات بهائی به فعالیت پرداخت. او در تهران مدتی در خیابان اسکندری شغل عکاسی داشت و سپس جواهرسازی کهن را در خیابان کالج راهاندازی کرد و از افراد بهائی بهعنوان کارگر استفاده میکرد.
با مرگ شوقی در سال 1957 میلادی و عدم تعیین جانشین برای رهبری آیندۀ بهائیت انشعاباتی در این فرقه صورت گرفت. ازجمله آقای میسون ریمی از افراد بانفوذ در بهائیت ادعا کرد که برطبق نصوص بهائی، جامعۀ بهائی نمیتواند بدون رهبری مشخص به کار خود ادامه دهد و ادعا کرد که خودش جانشین شوقی ربانی است. درمقابل، عدۀ دیگری با استناد به اینکه شوقی برای خود جانشینی تعیین نکرده و از خود وصیتی نیز باقی نگذاشته است، معتقد شدند که ایادیان امر بهائی بعد از شوقیافندی رهبری جامعۀ بهائی را تا تشکیل بیتالعدل به عهده خواهند داشت.
جلال کهن معتقد بود بعد از مرگ شوقیافندی، میسون ریمی در جایگاه جانشینی او قرار دارد و به او پیوست و به تبلیغ او پرداخت. همسر جلال کهن، خانم رضوانیه جعفری نیز به ریمی معتقد شد و به دفاع از اعتقاد جلال کهن برخاست.
تشکیلات بهائی و طرفداران بیتالعدل که با میسون ریمی و طرفداران او سر جنگ داشتند، به طرق مختلف سعی کردند که جلال کهن و همسر و کارگران بهائی او را (که تعدادی از آنها طرفدار عقیدۀ جلال کهن شده بودند) جذب تشکیلات بهائی خود کرده و آنها را از پیوستن به ریمی منصرف نمایند، بااینحال جلال کهن نهتنها از حمایت خود از ریمی دست برنداشت، بلکه با مذاکره با سایر بهائیان، به تبلیغ او پرداخت و آیین بهائی تحت رهبری تشکیلات را بعد از شوقیافندی بیاعتبار نامید.
ایادیان امر بهائی از طریق محفل تهران خانوادۀ کهن را تهدید کردند که در صورت ادامۀ طرفداری از میسون ریمی، او را طرد روحانی نموده و سلام و کلام و مباشرت با او را برای کل بهائیان ممنوع خواهند نمود. جلال کهن و همسرش رضوانیه برای فرار از مجازات بیرحمانۀ طرد روحانی، طی نامهای خطاب به محفل تهران اعلام کردند که دیگر بهائی نیستند و تقاضا کردند که نام آنها را از لیست بهائیان خارج نمایند. آنها برای عمومی کردن مسأله با مراجعه به روزنامۀ صدای مردم و آگهی در روزنامه مورخ 7 آبان ماه 1343 به شمارۀ 3522 خروج خود را از بهائیت به اطلاع عموم رساندند.
علیرغم خروج این دو از بهائیت، ایادیان مقیم ارض اقدس طی تلگرام مورخ 17 دسامبر 1964 میلادی مطابق 26 آذر 1343 شمسی طرد روحانی جلال کهن و همسرش رضوانیه را به عموم بهائیان اعلام کردند و هرگونه سلام و کلام و معاشرت با آن دو را ممنوع اعلام نمودند.
با وجود طرد روحانی، جلال کهن دست از اعتقاد خود برنداشت و با انتشار و پخش جزواتی در تهران و شهرستانها به روشنگری علیه بهائیت پرداخت. اولین جلسۀ محفل روحانی بهائیان تهران که طرفدار میسون ریمی بودند، در عید رضوان، اول اردیبهشت سال 1343، در محل جلال کهن تشکیل شد و منشی محفل در تاریخ 9 اردیبهشت خبر آن را به احبا اعلام کرد.
طرد
طرد یکی از انواع مجازاتهایی است که در بهائیت تعریف شده است و بهائیانی که بعضی از انواع خطاها را انجام دهند، تشکیلات بهائی آنان را طرد میکند. در متون و آثار بهائیت، نام دیگر طرد، انفصال است. طرد دو نوع اداری و روحانی است. اگر به دلیل غفلت و نادانی، بهائیان کار نادرستی انجام دهند، طرد اداری میشوند و دیگر به محافل و جلسات عمومی بهائیان دعوت نمیشوند و حق رأی ندارند. نوع دیگری از طرد نیز وجود دارد که به آن طرد روحانی میگویند، در این حالت دیگر هیچ بهائی حق ندارد هیچگونه ارتباطی حتی در حد سلام و کلام با او داشته باشد. شوقیافندی دراینباره میگوید:
«راجع به احبایی [= بهائیانی[ كه بهواسطه غفلت و ناداني از تشكيلات اداري منفصل شوند، سؤال نموده بوديد که آيا به محافل عمومی دعوت شوند يا خير؟ فرمودند: دعوت آنان جايز نه و نسبت به كساني كه از جامعه امر منفصل شدهاند، آيا سلام و كلام با آنها جايز است يا نه؟ فرمودند اگر چنانچه انفصال روحاني است تكلم بههيچوجه جائز نه.» (توقيعات شوقی، سنه 102-109 (1945-1952م.)، مؤسسۀ ملی مطبوعات امری، 125 بدیع، ص 94).
این سؤال بسیار مهمی است که آیینی که در تبلیغات خود بهشدت دربارۀ وحدت عالم انسانی صحبت میکند و گوش فلک را با این تعلیم خود کر کرده، چگونه است که حتی سلام کردن و صحبت کردن با یک بهائی طردشده را جائز نمیداند؟
طرد روحانی معمولاً زمانی رخ میدهد که یک بهائی مطلبی یا سخنی علیه بهائیت بیان کند، یا با دشمنان بهائیت ارتباطی برقرار کند، یا با افراد بهائی طردشده صحبت کند و یا بدون اجازۀ تشکیلات کاری کند. شوقی دراینباره میگوید:
«راجع به نفوسی که با دشمنان امر مرتبط و به مخالفت قیام مینمایند و به نصایح و انذارات محفل اعتنا ننمایند، باید در وقت حاضر مراجعه به این عبد گردد و انفصال روحانی آنان با این عبد است و لا غیر.» (اخبار امری، شماره 12، سال 102 به نقل از شوقیافندی، توقیع 102 بدیع).
در این نوشته، شوقیافندی آشکارا وظیفۀ طرد و یا انفصال روحانی بهائیان را فقط در حوزۀ اختیارات خود میداند و هیچ اجازهای نداده است که فرد دیگری اقدام به طرد روحانی یک بهائی کند. حتی تشکیلات بهائی نیز چنین اجازهای را ندارند که یک بهائی را طرد کنند. این مسأله در نوشتۀ زیر نیز بهصراحت آمده است:
«اخراج و طرد افراد از شريعت الهيه كه جزء اختيارات خاصه ولي امرالله يعني رئيس عاليه روحانی جامعه میباشد.» (شوقیافندی، نظامات بهائی (ترجمه از انگليسی)، ص 85).
بااینحال مشاهده میشود که بیتالعدل و تشکیلات بهائی پس از فوت شوقیافندی و از زمان تشکیل، بهائیان بسیاری را طرد روحانی کرده است. تعداد مختصری از افرادی که در سالهای اولیۀ تشکیل بیتالعدل توسط آن نهاد طرد شدهاند، در مقالۀ ریمی که در همین شمارۀ فصلنامه آمده است، شمرده شدهاند. پس از آن نیز بیتالعدل افرادی را به دلایل مختلف طرد کرده است. در دهههای اخیر نیز بسیاری از بهائیان به دلیل بیان سخنانی که موردرضایت تشکیلات نبوده است، طرد شدهاند. یکی از مثالهای مشهور آن دربارۀ افرادی است که انتقاداتی را به تشکیلات بهائی انجام دادهاند:
«در میانۀ دهۀ 1980، محفل ملی امریکا موفق شد تا با اعمال فشار از انتشار نشریهای به نام «دیالوگ» (Dialogue) جلوگیری به عمل آورد. مشکل نشریۀ مذکور گسترش آراء و دیدگاههایی بود که بهطور رسمی به تصویب محفل امریکا نرسیده بود و این شامل مقالۀ بحثبرانگیزی به نام «یک پیشنهاد ملایم» (A Modest Proposal) میشد که در برنامۀ زمانبندی انتشار قرار گرفته و بهمنظور مرور و بررسی در اختیار محفل ملی قرار گرفته بود. «یک پیشنهاد ملایم» که جنبههایی از شیوههای مرسوم تشکیلات اداری را مورد انتقاد قرار داده و نٌه مورد را برای ایجاد بهبود و ارتقا در جامعۀ بهائی امریکا پیشنهاد کرده بود، موجبات ناخشنودی و عصبانیت محفل ملی را فراهم ساخت و افرادی که در «دیالوگ» مشارکت داشتند در نزد عموم بهعنوان افراد مخالف مورد اتهام واقع شدند.
در اکتبر سال 1994، دو فرد دانشگاهی با نامهای جان والبریج (John Walbridge) و همسرش لیندا ((1946-2002) Linda) یک گروه مباحثۀ اینترنتی را با نام «تالیزمان» (Talisman) ایجاد کردند که سرویس نامهنگاری آن تحت پشتیبانی دانشگاه ایندیانا راهاندازی شده بود. «تالیزمان» افرادی را که پیش از آن در «دیالوگ» مشارکت داشتند در کنار برخی دیگر از دانشگاهیان اصلاحگرا و روشنفکر شامل میشد. موضوعاتی که در گروه، مورد بحث قرار میگرفت شامل سؤالاتی بود دربارۀ حضور زنان در بیتالعدل جهانی، فرایند مربوط به بازنگری و بررسی پیش از انتشار نوشتهها که نوعی سانسور و ممیزی دانسته شده بود، سؤالهایی دربارۀ الهیات در جهان بهائی آینده و نیز سوء عملکرد بدنۀ تشکیلاتی مرام بهائی.
«تالیزمان»، زمانی که یکی از ایمیلهای خصوصی آن بهطور اتفاقی در اختیار عموم قرار گرفت، تحت پیگرد تشکیلاتی واقع شد. ایمیلِ مذکور حاوی پیشنهادی برای «بیانیه»ای افشاگرانه دربارۀ مسئولان بهائی بود. بهاینترتیب، «تالیزمان» بهعنوان محل شکلگیری مخالفتها نسبت به مسئولان بهائی شناخته شد و با بالاگرفتن فشارها، گروهی از بهائیانِ مطرحِ مشارکتکننده در فهرستِ مباحثه، همزمان با تهدید شدن حقوق تشکیلاتیشان و نیز دریافت برخی نشانهها مبنی بر اینکه اصرار بر تداوم میتواند به معرفی متخلفان بهعنوان «ناقضین میثاق» منجر شود، اقدام به مراجعت از دیانت بهائی نمودند. این اتفاق شامل دانشگاهیانی مانند لیندا والبریج و خُوان کول (Juan Cole) (این فرد بعد از مدتی از مراجعت خود صرفنظر کرد، اما درصدد بازگشت به تشکیلات بهائی برنیامد) و نیز ناشری با نام استفن شال (Steven Scholl) بود. «تالیزمان» بسته شد و بلافاصله پس از آن، با استفاده از سرویس نامهنگاری دیگری در دانشگاه میشیگان، مجدداً توسط خوان کول راهاندازی شد.
در ژوئیه 1997، بیتالعدل جهانی بدون توسل به حربۀ «نقض میثاق»، روش جدیدی را برای انفصال بهائیان به کارگرفت. بیتالعدل یک عضو دیگر «تالیزمان»، نویسندهای کانادایی با نام مایکل مککنی (Michael McKenny) را طرد کرد و به محفل کانادا دستور داد تا نام او را از فهرست عضویت پاک کند و این تصمیم را به اطلاع او برساند. در نامۀ مذکور که با نوعی غافلگیری به دست مککنی رسید، آمده بود که این اقدام بر اساس «مکاتباتی که (بیتالعدل) با شما داشته و الگوی محرز رفتاری که شما در طول ماههای متعدد گذشته نشان دادهاید» صورت گرفته است. طرد مککنی در کانون توجه عموم قرار گرفت و فشارهای فزایندهای را به سبب پرسشگری دربارۀ سیاستها و فعالیتهای بخشهای مختلف تشکیلات بهائی، متوجه افراد مختلفی از بهائیان دانشگاهی، نویسندهها و اعضای گروههای نامهنگاری اینترنتی ساخت.
نمونۀ تازهتر، طرد یک نیوزیلندی به نام آلیسون مارشال (Alison Marshall) است که پستهای اینترنتی او، او را زیر نظر مسئولان بهائی قرار داد. بیتالعدل جهانی دستور طرد او را در آوریل سال 2000 صادر کرد. تأثیر این واکنش توسط بیتالعدل جهانی احساس شد و در ژوئن سال 2000، پیتر خان (Peter Khan) (یکی از امنای بیتالعدل) از نیوزیلند بازدید به عمل آورد و در بیانات خود اظهار داشت که در ورای بقیۀ چیزها، لازم است که بیتالعدل جهانی بهعنوان سازمانی معصوم که بهصورتی الهی محافظت میشود، پذیرفته شود. او ضمن اشاره به مورد آلیسون مارشال ابراز داشت:
«بیتالعدل در هفتههای اخیر بابت دریافت نامههایی شریرانه، نامطبوع و تند از بهائیان نیوزیلند که نگران اقدام بیتالعدل در قبال مؤمنی از نواحی ساوث آیلند بودند، وحشتزده شده است … نشانهای برای آنکه چیزی در جامعۀ بهائی این کشور، از جهت عمق درک آن نسبت به میثاق و سرپرستی مؤسسات دینی، بهصورت زیربنایی دچار اشکال است.» (Rachel Woodlock, Babi and Baha’i (Bahai) religions)
جلال کهن ــ که در ادامۀ این مقاله مدارکی دربارۀ او آمده است ــ نیز دچار طرد روحانی توسط تشکیلات بهائی شد.
نامۀ جلال کهن و همسرش به محفل تهران برای حذف نامشان از دفتر سجلات
سوم آبان ۱۳۴۳
محضر روحانی بهائیان طهران
تمسک به عهد و میثاق الهی چنین اقتضا مینماید که از آن محفل بخواهیم نام ما را از دفتر سجلات خویش بردارید. بهردیف[ ؟ ] در روزنامه درج شده است. رضوانیه محمدجعفر شماره تسجیل ۱۷۱۶۰ و جلال کهن 6۲۱۰ شماره تسجیل
رضوانیه محمدجعفر جلال کهن
محفل تهران به محفل ملی ایران دربارۀ جلال کهن و چند بهائی معترض دیگر

محفل روحانی بهائیان طهران
تاريخ 13 شهر العلم 121.
مطابق 5/8/1343
نمره
ضمیمه…
ساحت محترم محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران
شید الله اركانه
عطف به مرقومۀ محترمۀ شمارۀ ۱۱۲۷/خ مورخ ۱۸ شهر المشية 121 (21/7/43) درباره آقای جلال کهن معروض میدارد:
علاوه بر گزارشاتی که مکرر از طرف اشخاص به این محفل میرسید در یوم شنبه دوم آبان ٤٣ آقای عبدالحسین یزدان مهر به دفتر محفل مراجعه و اظهار داشتند جلال کهن مرا به منزل خود دعوت و علناً اظهار داشت ولیّ امر درحالحاضر مستر ریمی است و بیتالعدل اعظم هم نمیتواند او را طرد کند. چون چندین مرتبه از جلال کهن دعوت و حضور نیافته بود، همان روز از جناب مهرآئین خواهش شد که به مغازۀ ایشان تشریف ببرند و دعوتنامه محفل را بدهند و تأکید نمایند که به جلسه محفل حاضر شوند. بازهم دعوت محفل را قبول نکرده و به این بهانه که شب مهمان دارم، اگر جلسه محفل در این ساعت بود میتوانستم بیایم. آقای مهرآئین هم همان موقع ایشان را همراه خود به دفتر میآورند که در آن موقع فقط جناب ارباب و منشی محفل در دفتر بودند. سئوالاتی که از ایشان شد به شرح ذیل جواب دادند:
س ــ ممکن است مطالبی را که در خارج به اشخاص گوشزد میکنید و به اسم مطالعه کتب امری ایشان را به منزل خود میبرید در اینجا هم اظهار دارید؟
ج ــ من هیچوقت برخلاف نصوص صحبت نکردهام. همانطور که تأییدات جمال مبارك شامل حال من شد و از بین تمام جمعیت کلیمی شیراز بر حقانیت دیانت بهائی پی بردم، اخیراً هم به يك سلسله مطالب برخورد کردهام و اشکالات خود را به جناب پروفسور حکیم عرض کردهام ــ متأسفانه تاکنون جواب مرا ندادهاند. اگر فیالواقع محفل جوابی دارد، مثل جوابهایی که راجع به معانیها دادهاند چرا جواب ما را نمیدهند؟ اگر حضرت ولی امرالله جانشینی نداشتهاند چرا برای جانشین خود وظایفی معین کردهاند؟ به غیر از من عده زیـادی هستند که دارند تحری حقیقت میکنند. ما مثل معانیها نیستیم که ادعایشان پوچ است.

صفحه دوم
از ایشان خواهش شد که شب را به جلسه محفل بیایند و مطالب خود را اظهار دارند و در صورت عدم حضور وضع ایشان به محفل مقدس ملی گزارش داده خواهد شد. اظهار داشتند اگر توانستم حاضر میشوم و در غیر این صورت شما گزارش خود را بدهید.
آن شب به جلسه محفل نیامدند و در روز دوشنبه چهارم آبان ٤٣ شرح ضمیمه را به محفل نوشتهاند.
نظر محفل طهران این است که این اشخاص مانند مستقیم برای آنکه طرد آنها اعلان نشود، قبلاً تقاضای حذف نام مینمایند و در روزنامه هم اعلان میکنند تا باب معاشرت آنها با احباب بسته نشود و بهزعم خود بتوانند به افکار شوم و پلید خود جامه عمل بپوشانند و اشخاص را گمراه نمایند.
ضمناً معروض میدارد کیوان معانی، جواد معنوی، فروغی، جعفری هم چندین مرتبه دعوت و هنوز حضور نیافتهاند.
با عرض محویت
منشی محفل
[دستنویس] محترماً اضافه میشود برای چهارمین مرتبهای که جواد معنوی ــ آفاق معانی ــ کیوان معانی ــ خانم محیالدین معانی دعوت شدند از گرفتن دعوتنامه خودداری نموده و اظهار داشتهاند به جلسه محفل حاضر نمیشوند.
امضا منشی محفل
طرد روحانی جلال کهن توسط ایادی امر در نامۀ محفل ملی

محفل روحانی بهائیان طهران
تاريخ ١٩ شهر القدرة ١٢1
مطابق 30/8/١٣٤٣
نمره ٤٧٩
متحد المآل
محفل مقدس روحانی … شید الله ارکانه
ترجمۀ تلگراف مورخه ۱۳ نوامبر ١٩٦٤ واصله از هیئت مجلله ایادی امرالله در ارض اقدس علیهم بهاءالله عیناً جهت استحضار آن محفل مقدس اعلام میگردد:
« .. روحانی ــ نونهالان ــ طهران ــ جلال کهن به علت طرفداری جدی از ادعای ریمی بنا به تصويب ساحت رفيع بيتالعدل اعظم الهی شید الله بنیانه از امرالله طرد گردید. به یاران اطلاع دهید هرگونه معاشرت و سلام و کلام با او ممنوع است.
امضاء ایادی امرالله»
سسسسسسسسسسسسسسسیس
از آن محفل مقدس خواهشمند است در اولین فرصت مراتب را به عموم یاران حضرت رحمن در آن سامان ابلاغ فرمایند.
با رجای تأیید
منشی محفل
نسخۀ اول نامۀ تبلیغی جلال کهن در نقد بیتالعدل بدون ولی امر

حل بسیاری از مشکلات کنونی امر بسته به این است که به سئوالات ذیل جواب صحيح مطابق با نصوص داده شود.
۱ ــ در شریعت مقدس بهائی وجود مبیّن از منصوصات کتاب است تا آیات منصوصه را تبیین نماید و حضرت عبدالبهاء در مکاتیب جلد ۳ صفحه ۳۳ میفرماید «ای احبای الهی صریح کتاب الهی این است که اگر دو نفس در مسئلهای از مسائل الهيه جدال و بحث نمایند و اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطلاند … اگر اندك معارضهیی به میان آید، سکوت کنند و حقیقت حال را از مبین سئوال کنند». آیا ممکن است روزی بیاید که مبین در میان نباشد در چنین روزی طرفین به چه مرجعی میتوان مراجعه نمایند؟
۲ – حضرت ولی امرالله در توقیع منیع ۱۰۵ صفحه ۲۱ میفرماید «این نظم بدیع … بنیادش بر دو رکن رکین استوار، رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبیین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است. همچنانکه در این نظم الهى تفكيك بين احكام شارع امر و مبادی اساسیهاش که مرکز عهد و میثاقش تبیین نموده ممکن نه، انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال» حال باوجود اینکه حضرت ولی امرالله میفرمایند که انفكاك و انفصال ولی امرالله از بیت عدل ممتنع و محال است، آیا باز جای ابهامی برای شما باقی است که بیتالعدل بدون ولی امرالله نمیتواند وجود داشته باشد؟
3 – حضرت ولی امرالله در دور بهائی صفحه ۷۸ راجع به اهم وظائف ولی امرالله میفرمایند ـ. «حضرت عبدالبهاء راجع به وظائف ولایت امرالله در الواح وصایا میفرمایند اوست «مبین آیاتالله»» از این بیانات کاملاً واضح و روشن است که ولی امر مبیّن آیاتالله و بيت عدل اعظم واضع احکام غیرمنصوصه است. تفسیر و تبیین ولایت امر در دایرۀ خویش همانقدر مورد تمكين و انقیاد است که قوانین موضوعه بیت عدل که حقوق و امتیازاتش وضع قوانین و احکام غیرمنصوصه حضرت بهاءالله است. هيچيك از این دو نمیتواند به حدود مقدسۀ دیگری تجاوز نماید و هرگز نیز تعدی نخواهد نمود.» دور بهائی ص ۷۹-80.
آیا با نبودن ولی امر تفسیر و تبیین که درمورد آیات الهیه ضرورت پیدا میکند چه نفسی میتواند آیات الهی را تبیین و تفسیر نماید؟ پس آیا این ادعای بیت عدل که باب ولایت را تا هزار سال مسدود دانستهاند، خالی از خبط و اشتباه نیست؟
٤ – حضرت عبدالبها در الواح وصایا میفرمایند «نفسی را حق رأیی و اعتقاد مخصوص نه. باید کل اقتباس از مرکز امر و بیت عدل نمایند و ماعداهما كل مخالف في ضلال مبين» حضرت شوقیافندی در ترجمه الواح وصایا به انگلیسی عبارت «ماعداهما كل مخالف في ضلال مبين» را چنین ترجمه فرمودهاند «و هرکس به غیر از این دو مرجع به هر مرجع دیگری توجه کند در خطای محض خواهد بود» .
آیا حضرت شوقیافندی با علم به اینکه احبا فقط حق مراجعه و توجه به دو مرجع یعنی ولی امرالله و بیت عدل را دارند و طبق نص صریح فوق ممنوع از توجه به هر مرجع دیگری میباشند، آیا تصور نمیفرمایید که ایشان حتماً مكلف و موظف بودند که در طی حیات خود این دو مرجع منصوص را تعیین و تشکیل نموده و هدایت و راهنمایی احبا را دستخوش حوادث و نقشههای بشری نفرمایند؟ پس به نظر شما آیا ممکن است که حضرت شوقیافندی در دورۀ حیات خود این دو مرکز توجه را تعیین نفرموده و موجب انحراف و گناه احبا باشند؟
5 – حضرت عبدالبها در الواح وصایا میفرمایند «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خويش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد».
آیا تصور میفرمایید که با وجود مصون از خطای ولی امرالله در انجام این وظیفه مفروضه تعلل ورزیده باشد؟
٦ – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «حصن متین امرالله به اطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند» پس با حذف ولی امرالله از نظم بدیع الهی حصن متین امرالله چگونه مصون و محفوظ خواهد ماند؟
7 – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «ولی امرالله رئيس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» با وجود این بیان مبارك آيا بيتالعدل اعظم بايد رئيس داشته باشد یانه؟
8 – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا دربارۀ اعضای بیتالعدل میفرمایند:
«اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود ولی امرالله صلاحیت اخراج او دارد و بعد ملت شخص دیگر انتخاب نمایند».
آیا در بیتالعدل فعلی هرگاه نفس غیرصالحی یافت شود چه کسی میتواند او را از بیت عدل اخراج نماید؟
9 – حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی صفحه ۸۰ راجع به تصمیمات بیتالعدل اعظم میفرمایند «هرگاه تصمیمی را وجداناً مباین با روح آیات منزله تشخیص دهد باید ابرام و تأكيد در تجدیدنظر آن نماید» اگر در بیتالعدل فعلی تصمیمی برخلاف روح آیات الهی اتخاذ شود، تشخیص این مطلب و دادن تجدیدنظر درباره آن با کیست؟
۱۰ – حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی صفحه ۷۷ میفرمایند «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود، اساس این نظم متزلزل … و بدون این مؤسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد» پس در اینصورت با حذف ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله وحدت امرالله چگونه محفوظ میماند؟
۱۱ – حضرت ولی امرالله مؤسسه ولایت امر و بیتالعدل را دو مؤسسه لاينفصم ذکر کرده و میفرمایند:
«در بدو امر باید به نهايت وضوح … مذکور گردد که این دو مؤسسه نظم اداری حضرت بهاءالله اساسش من عندالله است و وظائفش خطير و ضروری و مرام و مقصدشان مکمل یکدیگر» (دور بهائی) صفحه ٧٦ و باز در صفحه ۷۷ میفرمایند:
«اختیارات و وظائفشان مکمل یکدیگر است» پس با استناد به این بیان مبارك كه ولی امر و بیتالعدل را مکمل و متمم همدیگر میفرمایند آیا بیتالعدل فعلی بدون وجود ولی امرالله ناقص و ناتمام نیست؟
۱۲ – حضرت ولی امرالله میفرمایند «اخراج و طرد افراد از شریعت الهيه … جزء اختیارات خاصه ولی امرالله یعنی رئیس عالیه روحانی جامعه میباشد» نظامات بهائی صفحه ۸۵ و همچنین در اخبار امری شماره ٦ سال ۱۰٦ صفحه ۹ ــ میفرمایند:
«اعاده نفوس مطروده به جامعه بهائی نیز با شخص ولی امرالله است».
حال آیا طرد نفوس و اعاده آنان به جامعه امر از ناحیه ایادی و یا بیتالعدل مخالف با این نصوص نیست؟

۱۳ – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسميه و تعيين كند و جميع باید در ظل او باشند و در تحت حكم او» حال اگر مسبب در بین نباشد مسبب از کجا به وجود میآید؟
١٤ – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «حقوق الله راجع به ولی امرالله است» اکنون اقدام به مطالبه و اخذ حقوقالله از ناحيه بيتالعدل مخالف نص صریح فوق نیست؟
۱5 – حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا درمورد وظائف ایادی میفرمایند «این مجمع ایادی در تحت اداره ولی امرالله است که باید آنان را دائماً به سعی و کوشش و جهد در نشر نفحاتالله و هدايت من على الارض بگمارد» بنا بر بيان مبارك فوق ایادی باید در ظل هدایت و راهنمایی ولی امرالله به خدمات مرجوعه خویش مشغول باشند. حال بدون وجود ولی امرالله تجمع ایادی در ارض اقدس چه مجوزی دارد و آنها چه محلی از اعراب را دارند؟
لجنه نشر آثار امری طهران
درخاتمه از متحریان حقیقت تقاضا داریم چنانچه در جواب هريك از فقرات بالا طبق نصوص مبارکه جواب مقنعی که قلبشان بدان اطمینان پیدا کند نیافتند، به آدرس ذیل مراجعه فرمایند و جواب کافی و شافی بر طبق نصوص دریافت دارند:
نشانی طهران خیابان شیراز شماره ۷۹
طهران – سالار – کوچه معمار
شماره ۱۶
نسخۀ دوم نامۀ تبلیغی جلال کهن در نقد بیتالعدل بدون ولی امر


حل بسیاری از مشکلات کنونی امر بسته به این است که به سؤالات ذیل جواب صحيح مطابق با نصوص داده شود.
*١- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «ولی امرالله رئيس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» با وجود این بیان مبارك، آيا بيتالعدل اعظم بايد رئيس داشته باشد یانه؟
*2- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا دربارۀ اعضای بیتالعدل میفرمایند «اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود ولی امرالله صلاحیت اخراج او دارد و بعد ملت شخص دیگر انتخاب نماید» آیا در بیتالعدل فعلی هرگاه نفس غیرصالحی یافت شود چه کسی میتواند او را از بیت عدل اخراج نماید؟
*3- حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی صفحه ۸۰ راجع به تصمیمات بیتالعدل اعظم میفرمایند «هرگاه تصمیمی را وجداناً مباین با روح آیات منزله تشخیص دهد باید ابرام و تأكيد در تجدیدنظر آن نماید» اگر در بیتالعدل فعلی تصمیمی برخلاف روح آیات الهی اتخاذ شود، تشخیص این مطلب و دادن تجدیدنظر درباره آن با کیست؟
*4- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسميه و تعيين كند و جميع باید در ظل او باشند و در تحت حكم او» حال آیا انتخاب ایادی از طرف بیتالعدل و يا مجمع ایادی مخالف با نص صریح فوق نیست؟
*5- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «حقوقالله راجع به ولی امرالله است» اکنون اقدام به مطالبه و اخذ حقوقالله از ناحيه بيت العدل مخالف نص صریح فوق نیست؟
*6- حضرت ولی امرالله میفرمایند «اخراج و طرد افراد از شریعت الهيه … جزء اختیارات خاصه ولی امرالله یعنی رئیس عالیه روحانی جامعه میباشد» نظامات بهائی صفحه ۸۵ و همچنین در اخبار امری شماره ٦ سال ۱۰٦ صفحه ۹ – میفرمایند که اعاده نفوس مطروده به جامعه بهائی نیز با شخص ولی امرالله است. حال آیا طرد نفوس و اعاده آنان به جامعه امر از ناحیه ایادی و یا بیتالعدل مخالف با این نصوص نیست؟
*7- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خويش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» آیا تصور میفرمایید که وجود مصون از خطای ولی امرالله در انجام این وظیفه مفروضه تعلل ورزیده باشند؟
*8- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند «حصن متین امرالله به اطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند» پس با حذف ولی امرالله از نظم بدیع الهی حصن متین امرالله چگونه مصون و محفوظ خواهد ماند؟
*9- حضرت ولی امرالله در توقیع منیع ۱۰۵ صفحه ۲۱ میفرمایند «این نظم بدیع … بنیادش بر دو رکن رکین استوار، رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبیین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است، همچنانکه در این نظم الهى تفكيك بين احكام شارع امر و مبادی اساسیهاش که مرکز عهد و میثاقش تبیین نموده ممکن نه، انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال» حال باوجود اینکه حضرت ولی امرالله میفرمایند که انفكاك و انفصال ولی امرالله از بیت عدل ممتنع و محال است، آیا باز جای ابهامی برای شما باقی است که بیتالعدل بدون ولی امرالله نمیتواند وجود داشته باشد؟
*10- حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی صفحه ۷۷ میفرمایند «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود اساس این نظم متزلزل … و بدون این مؤسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد» پس در این صورت با حذف ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله وحدت امرالله چگونه محفوظ میماند؟
*11- حضرت ولی امرالله مؤسسه ولایت امر و بیتالعدل را دو موسسه لاينفصم ذکر کرده و میفرمایند «در بدو امر باید به نهايت وضوح … مذکور گردد که این دو مؤسسه نظم اداری حضرت بهاءالله اساسش من عندالله است و وظائفش خطير و ضروری و مرام و مقصدشان مکمل یکدیگر» دور بهائی صفحه ٧٦ و باز در صفحه ۷۷ میفرمایند «اختیارات و وظائفشان مکمل یکدیگر است» پس با استناد به این بیان مبارك كه ولی امر و بیتالعدل را مکمل و متمم همدیگر میفرمایند، آیا بیتالعدل فعلی بدون وجود ولی امرالله ناقص و ناتمام نیست؟
*12- حضرت ولی امرالله در دور بهائی صفحه ۷۸ راجع به اهم وظائف ولی امرالله میفرمایند «حضرت عبدالبهاء راجع به وظائف ولایت امرالله در الواح وصایا میفرمایند اوست «مبین آیات الله»» از این بیانات کاملاً واضح و روشن است که ولی امر مبیّن آیاتالله و بيت عدل اعظم واضع احکام غیرمنصوصه است. تفسیر و تبیین ولایت امر در دایرۀ خویش همانقدر مورد تمكين و انقیاد است که قوانین موضوعۀ بیت عدل که حقوق و امتیازاتش وضع قوانین و احکام غیرمنصوصۀ حضرت بهاءالله است. هيچيك از این دو نمیتواند به حدود مقدسۀ دیگری تجاوز نماید و هرگز نیز تعدی نخواهد نمود.» دور بهائی ص ۷۹-80. آیا با نبودن ولی امر تفسیر و تبیین که درمورد آیات الهیه ضرورت پیدا میکند چه نفسی میتواند آیات الهی را تبیین و تفسیر نماید؟ پس آیا این ادعای بیت عدل که باب ولایت را تا هزار سال مسدود دانستهاند خالی از خبط و اشتباه نیست؟
*13- حضرت عبدالبها در الواح وصایا میفرمایند «نفسی را حق رأیی و اعتقاد مخصوصی نه، باید کل اقتباس از مرکز امر و بیت عدل نمایند و ماعداهما كل مخالف في ضلال مبين» حضرت شوقیافندی در ترجمه الواح وصایا به انگلیسی عبارت «ماعداهما كل مخالف في ضلال مبين» را چنین ترجمه فرمودهاند «و هرکس به غیر از این دو مرجع به هر مرجع دیگری توجه کند در خطای محض خواهد بود» آیا حضرت شوقیافندی با علم به اینکه احبا فقط حق مراجعه و توجه به دو مرجع یعنی ولی امرالله و بیت عدل را دارند و طبق نص صریح فوق ممنوع از توجه به هر مرجع دیگری میباشند، آیا تصور نمیفرمایید که ایشان حتماً مكلف و موظف بودند که در طی حیات خود این دو مرجع منصوص را تعیین و تشکیل نموده و هدایت و راهنمایی احبا را دستخوش حوادث و نقشههای بشری نفرمایند؟ پس به نظر شما آیا ممکن است که حضرت شوقیافندی در دوره حیات خود این دو مرکز توجه را تعیین نفرموده و موجب انحراف و گناه احبا باشند؟
*14- حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا درمورد وظائف ایادی میفرمایند «این مجمع ایادی در تحت اداره ولی امرالله است که باید آنان را دائما به سعی و کوشش و جهد در نشر نفحات الله و هدايت من على الارض بگمارد» بنا بر بيان مبارك فوق، ایادی باید در ظل هدایت و راهنمایی ولی امرالله به خدمات مرجوعۀ خویش مشغول باشند. حال بدون وجود ولی امرالله تجمع ایادی در ارض اقدس و تشكيل يك مركز مستقل و قائم بالذاتی چه مجوزی دارد و آنها چه محلی از اعراب را دارند؟
در خاتمه جمعیت خادمین میثاق از متحریان حقیقت تقاضا دارند که چنانچه در جواب هريك از فقرات بالا طبق نصوص مبارکه جواب مقنعی که قلبشان بدان اطمینان پیدا کند نیافتند، به آدرس ذیل مراجعه فرمایند و جواب کافی و شافی بر طبق نصوص دریافت دارند. جمعیت خادمین میثاق
نشانی: طهران خیابان شیراز شماره ۷۹ جواهرسازی کهن
نتیجهگیری
در این نوشته ابتدا مختصری جلال کهن معرفی شد. سپس بهصورت خلاصه طرد در بهائیت مطرح شد و بیان شد که طرد روحانی جزو وظایف ولی امر است و تشکیلات بهائی و بیتالعدل حق چنین کاری را ندارند. در ادامه بیان شد که بیتالعدل از زمان تشکیل تاکنون افراد بهائی زیادی را طرد کرده است. سپس مدارک جدیدی که از جلال کهن به دست ما رسیده است، ارائه شد که نشان میدهد با وجود اینکه جلال کهن و همسرش تقاضای حذف نام از لیست بهائیان را کرده بودند، باز هم آنها را طرد کردند. جرم آنان این بود که نمیتوانستند قبول کنند بهائیت بدون ولی امر باشد و مبتنی بر ادعای میسون ریمی به پیروی از او روی آورده بودند و بیتالعدل فاقد ولی امر را نقد میکردند.
منابع
مهدی حبیبی، بررسی رسالۀ «اسرار صعود»، فصلنامه بهائیشناسی، شماره 33، بهار 1404، ص70 تا 95.
شوقیافندی، توقيعات شوقي، سنه 102-109 (1945-1952م.)، مؤسسۀ ملی مطبوعات امری، 125 بدیع
مجله اخبار امری، شماره 12، سال 102.
شوقیافندی، نظامات بهائي (ترجمه از انگليسي).
Rachel Woodlock, Babi and Baha’i (Bahai) religions
نامۀ جلال کهن و همسرش به محفل تهران برای حذف نامشان از دفتر سجلات.
نامۀ محفل تهران به محفل ملی ایران دربارۀ جلال کهن و چند بهائی معترض دیگر.
طرد روحانی جلال کهن توسط ایادی امر در نامۀ محفل ملی.
نسخۀ اول نامۀ تبلیغی جلال کهن در نقد بیتالعدل بدون ولی امر.
نسخۀ دوم نامۀ تبلیغی جلال کهن در نقد بیتالعدل بدون ولی امر.
