حج، یکی از ارکان مهم دین ماست. بر هر مسلمانی واجب است در صورت استطاعت، یک بار به زیارت خانه خدا، بیتالله الحرام، که حرمت و احترام بسیار والایی دارد، در ماه ذیالحجه مشرف شود که این عبادت حج تمتع نام دارد، اما مستحب است که مکرر این توفیق را در سالهای دیگر هم در ماه حج، از دست ندهد و در ماههای دیگر هم اگر مشرف شد، اعمال عمره مفرده را انجام دهد که اعمالش، خلاصهتر از حج تمتع است. در روایت است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هرساله در حج تمتع، حضور دارند و شمیم دلانگیز این حضور، حج را روح میبخشد. در روایت دیگری است که تمامیت حج، به دیدار امام است.
اندیشمندان مسلمان تلاش کردهاند فلسفه اعمال ظاهری حج را تبیین کنند که رسیدن به حقیقت توحید خالص و عبودیت خالص، اطاعت کامل و تقرب به خدا و پیوند با ولایت و امام، ارتباط با یکدیگر و وصول به منافع مادی و معنوی از مهمترین آنهاست. پیش از اسلام منصبهایی در حج مانند پذیرایی از حاجیان فقیر، کلیدداری کعبه و آبرسانی به حاجیان، وجود داشت که اسلام بر برخی از آنها تأکید کرده است. بر اساس آیه ۲۷ سورۀ حج، حضرت ابراهیم علیه السلام مأمور شد حکم حج را به مردم ابلاغ کند. دو کتاب وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل ۹۱۵۰ حدیث دربارۀ جایگاه و احکام حج نقل کردهاند که نشاندهندۀ اهمیت آن در دین اسلام و فراوانی احکام آن است. امام صادق علیه السلام در روایتی، حج را برتر از روزه و جهاد، بلکه هر عبادتی، بهجز نماز، برشمرده است.[1]
با ابلاغ ولایت در حجةالوداع توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تکلیف آینده اسلام، تعیین گردید. سابقۀ امامت به دوران حضرت ابراهیم باز میگشت که چون «ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» آری، کعبه، به دست ابراهیم خلیل الرحمان که امام است، تجدید بنا شد و سکۀ حج به نام او ضرب شد و این مراسم را «حج ابراهیمی» نامیدند. بنابراین، حج بدون «ولایت»، طواف بدون «امامت»، حضور در عرفات بدون «معرفت»، قربانی در منی بدون فداکاری در راه «ولیّ زمان»، رمی جمره بدون دور کردن صفات رذیلۀ مخالف با راه «امام»، سعی بین صفا و مروه، بدون سعی در صراط صفا و مروت و بدون کوشش در شناخت بهتر و اطاعت امام، بیحاصل است و سودی ندارد؛ لذا روح حج و زیارت کعبۀ «ولایت» است و میان آن دو، پیوندی عمیق است و زائر در تمام نقاط این حرم، خصوصاً کعبه و تمام لحظههای به جای آوردن مناسک آن، خصوصاً طواف، شمیم دلنواز و روحبخش عطر امامت و ولایت را باید با جان احساس کند.
در میان اعمال حج، بالاترین تکرار عمل، مربوط به رمی جمره است که ۴۹ بار صورت میگیرد (هفت بار در عید قربان، ۲۱ بار در روز ۱۱ ذیالحجه و ۲۱ بار نیز در روز ۱۲ ذیالحجه) که بیشتر از تعداد طواف ۲۱ شوط و یا سعی ۱۴ شوط است. این کثرت، نشاندهندۀ آن است که بدون مبارزه زیاد، مستمر و فراگیر و جدی با شیطان، کمال و قرب حاصل نشده و وصول به هدف عملی نمیشود. همچنین تعداد زیاد رمی، ممکن است اشاره به تعداد فراوان گناهان و رذایل اخلاقی داشته باشد که باید از آنها دوری جست و نفس خود را از آنها پالایش کرد. حضرت علی و امام صادق علیهما السلام درخصوص این عمل عبادی حجاج که باید به قصد قربت انجام شود فرمودهاند: «شیطان خود را به ابراهیم علیه السلام نمایاند و جبرئیل به او دستور داد که با هفت سنگ شیطان را براند». بر اساس این حدیث حجاج در هنگام رمی جمره، باید این نیت را داشته باشند که شیطان و یاران او را سنگسار میکنند و از خود میرانند. بزرگترین تلاش شیطان، دور کردن افراد از حجت خداست، زیرا کسی که از امام زمانش بریده شود، به مرگ جاهلیت مرده است، حتی اگر نماز بخواند و حج گزارد، اما اگر کسی به پناه ولی الله و در کهف حصین و کشتی نجات او برود، شیطان جرأت نزدیک شدن به او و پناهندگان به او را ندارد. غفلت از ولی خدا، منتهای آرزوی شیطان است، همین است که در کمین حاجیان مینشیند و آنها را از ولی خدا غافل میکند تا از حج جز ظاهری برایشان باقی نمیماند و شیطان را خرسند و پیروز میگردانند زیرا حج آنان را باطل و بیاثر کرده است.
یکی از اسرار باطنی حج و طواف این است که انسان در زمان ورود به بیتالله الحرام به یاد مقام و جایگاه امام خود باشد و برای این پرسش پاسخ داشته باشد که چهکسی را بهعنوان امام خود انتخاب کرده است؟ ذهن او باید معطوف به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، چراکه تأکید قرآن بر مقام ابراهیم نشان جایگاه امام در زندگی است؛ زیرا طبق فرموده قرآن، در روز قیامت هرکسی با امام خودش محشور میشود، چنانکه در آیه ۷۱ سورۀ مبارکۀ اسراء فرموده است: <یوْمَ نَدْعُوا کلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِی کتابَهُ بِیمینِهِ فَأُولئِک یقْرَؤُنَ کتابَهُمْ وَ لایظْلَمُونَ فَتیلاً>: روزى كه هر گروهى از مردم را با پیشوایشان فرامىخوانیم، پس هركس نامۀ عملش به دست راستش داده شود، پس آنان نامۀ خود را (با شادى) مىخوانند و كمترین ستمى بر آنان نمىشود». بنابراین در زمان حج تمتع باید به نقش امام توجه داشته باشیم و امام خود را بشناسیم تا در روز قیامت سرافکنده نباشیم، چون همۀ انسانها با امام خودشان محشور میشوند.
باید مشخص کنیم که چهکسی امام ماست و از چهکسی پیروی میکنیم، چون یکی از اسرار باطنی حج همین موضوع است و بدون مشخص کردن امام و معطوف کردن ذهن بهسمت او در زمان احرام حج کامل نمیشود، چنانکه حضرت امام محمد باقر علیه السلام هم دراینباره فرموده است: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ»[2] کامل شدن حج و به اتمام رسیدن حج به این است که انسان به لقاء امامش برسد و به او توجه داشته باشد. حاجیان باید بدانند که مراسم حج تمتع ظاهری دارد که همان نحوۀ لباس سفید پوشیدن و اعمال ظاهری حج است و درعینحال، همه این اعمال باطنی هم دارد که طیف گستردهتر و وسیعتری نسبت به ظاهر آن دارد. باید بدانند که بطن و حقیقت این اعمال چیست و چه معنایی را دنبال میکند، درواقع همین اسرار باطنی حج هستند که حقیقت آن را تشکیل میدهند و موجب میشوند انسان طی این مراسم معنوی بزرگ، ساخته شود و مسیر قرب الهی را طی کند.
حجگزار، نهتنها جسم خود را از محل زندگی و کار به سمت بیتالله الحرام میبرد، بلکه از لحاظ روحی هم همینطور باید دغدغهاش چیزی جز انجام مناسک حج نباشد. در آیه ۵۰ سورۀ مبارکه ذاریات خداوند متعال میفرماید: «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ» یعنی بهسمت خدا فرار کنید. در تفسیر این آیه شریفه حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرموده است: منظور از این جمله آن است که به حج بروید و اعمال حج را بهجا بیاورید. مقصود این است که از امور دنیایی که شما را به خودش مشغول کرده و از یاد خدا و آخرت و زندگی اصلیتان بازداشته است، بهسمت خدا فرار کنید، فرار بهسوی خدا، فرار بهسوی حجت اوست. بهسوی امام خود بروید و با او پیوند گیرید و به او توجه کنید و در مسیر او قرار گیرید، این، باطن حج است.
حضور در حجّ، به این معناست که رهسپار سفرى هستی که آخرین سفیر الهى نیز در ایّام حج آنجاست و تکبیر و تهلیل و تسبیحات، با ذکر او، از این سرزمین، بهسوى آسمان بالا مىرود! هوایى را استنشاق مىکنى که یوسف زهرا علیهما السلام در آن هوا نفس مىکشد! عبیدبنزراره مىگوید: صادق آل محمد علیه السلام مىفرمایند: «مردم، امام خود را نیابند. او، در موسم حج، شاهد ایشان است و آنان را مىبیند، امّا آنان او را نمیبینند.» ابومحمّد حسنبنوجناى نصیبى، پنجاه و چهار مرتبه به حج بیتالله الحرام مشرّف شد به امید آنکه جمال یار را زیارت کند. بعد از رسیدن به آرزویش، امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف به او فرمودند: «اى حسن! آیا فکر کردى که امر تو بر من مخفى بود؟! به خدا قسم! هر حجّى که انجام دادى، من با تو بودم…». لذا محمدبنعثمان عمروى، نایب دوم، دراینخصوص، قسم جلاله یاد کرد و فرمود: «آن حضرت، هر سال، در موسم حج حضور مىیابد و مردم را مىبیند و مىشناسد، امّا مردم او را مىبینند، ولى نمىشناسند».
از وکیل دوم امام در غیبت صغری، جناب محمدبنعثمان سؤال کردند: «شما حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدهاید؟» گفت: «بله. آخرین بار، ایشان را در بیتالله الحرام دیدم درحالىکه مىفرمود: «اللهم انجزلی ما وعدتَنى: پروردگارا! وعدههایى را که به من دادى، تحقّق بخش.» نیز فرموده است: «آن حضرت را دیدم که پردۀ خانۀ کعبه را در مستجار گرفته و مى فرمود: «اللهم انتقم من أعدائی: پروردگارا! از دشمنانم انتقام بگیر». مونس او، حضرت خضر نیز همراه اوست.
حضور هرسالۀ امام در مراسم حج و بهویژه در عرفات و مِنى، سبب شده که برخى از عاشقان حضرتش، در ایام حج، چهرۀ دلربای او را مشاهده کنند و به آرزوى خود برسند.
آری، رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند.
علىبنمهزیار اهوازى مىگوید: «من، بیست مرتبه به زیارت خانه خدا مشرف شدم، درحالىکه در تمام این سفرها، قصدم، دیدن امام زمان علیه السلام بود؛ چون شنیده بودم هر سال در ایّام حج، آن حضرت براى زیارت خانۀ خدا به مکّه مىرود، ولى در این بیست سفر، راه به جایى نبردم و موفّق نشدم» تا اینکه آخرین بار، حجّش، حج شد و به منتهاى آرزویش رسید و جان تشنهاش را سیراب کرد و رخسار خستهاش را طراوت بخشید.
پس امام در حج حضور دارد و سعادتمند کسی است که به لقای حضرتش، مشرف شود و اگر به این لقاء موفق نشد، خود را در محضر امام احساس کند و با آن حضرت پیوند برقرار نماید که گویی با امام است و در نمازها به او اقتدا کرده و در طوافها، شمیم او را احساس میکند و در عرفات با او راز و نیاز به درگاه الاهی میبرد و همه جا او را میجوید. این احساس موجب میشود که در دیگر زمانها نیز این پیوند را حفظ نماید و خارج از جریان حج هم اتفاق افتد.
همانطور که تمام و کمال حج وابسته به لقای امام است، تمام و کمال اعمال عبادی انسان ازجمله نماز و روزه هم وابسته به لقای امام است و اگر انسان بخواهد اعمال عبادی او مورد قبول خداوند قرار گیرد و به آن خاصیت اصلی که رشد و تعالی انسان در بُعد عبادی و اجتماعی است، برسد و اعمال عبادی او به معنای حقیقی کلمه اثر بگذارد، باید آن اعمال همراه با تأیید ولی الله باشد و شخص مؤمن و حاجی سعی کنند در این عمل عبادی، ولی الله را الگوی خود قرار دهند و باید لقای امام را در زندگی خود هدف قرار دهندکه انشاءالله جزو منتظران واقعی ظهور باشند.
حج رفتن به نیابت از امام زمان و فرستادن نایب که از طرف آن جناب، حج بگزارد، امری استحبابی و بسیار ستوده است. مرحوم آیةالله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب ارزشمند مکیال المکارم، در بیان وظایف انسانها نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دراینخصوص مینویسد: «حج رفتن به نیابت از آن حضرت و فرستادن نایب که از طرف آن جناب حج انجام بدهد و طواف بیتالله الحرام به نیابت از او و نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف کند، میان شیعیان، در روزگار قدیم، متداول و مرسوم بود و چندین روایت در استحباب این امر وارد شده است. زیارت مشاهد رسول خدا و ائمۀ معصومین علیهم السلام نیز به نیابت از مولایمان صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و گرفتن نایب به این جهت، علاوه بر استحباب، از وظایف منتظران است.[3]
در کافی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که راوی گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: کسی از سوی شخص دیگری حج به جای میآورد، چقدر اجر و ثواب برای او خواهد بود؟ فرمود: «برای کسی که از سوی شخص دیگری حج میکند اجر و ثواب ده حج خواهد بود».[4] نیز فرمود: «برای کسی که از سوی شخص دیگری حج به جای میآورد اجر و ثواب ده حج هست و او و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمه و عمو و دایی و خالهاش آمرزیده میشوند، خدای تعالی رحمتش وسیع و او کریم است».[5] پس نیابت در حج از سوی مولایمان حضرت صاحب الزمان علیه السلام قدرش بالاتر و ثوابش برتر است، زیرا آن حضرت مقامش از همه اهل ایمان بالاتر و شأن و اجرش از تمامی آنان برتر است، بهخصوص که روایاتی تصریح دارند بر اینکه رعایت خویشاوندان رسول اکرم، مهمتر و برتر و عظیمتر است.
همچنین روایاتی داریم که دلالت دارد بر نایب فرستادن امامان علیهم السلام به مکه تا از سوی ایشان حج به جای آورد و اجرت دادن به ایشان برای این کار، که از این روایات ارزش نیابت از سوی امام زنده؟س؟ معلوم میشود، چون یقین داریم که در این حکم خصوصیّتی برای بعضی از امامان علیهم السلام بهصورت خاص نبوده و نیز لزومی ندارد که نیابت فقط با اجرت انجام گیرد، بلکه کسی که در این عمل داوطلب شود، فضیلش برتر و اجرش عظیمتر است.
حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام جامهدانها و غلامان و یک [هزینه] حج برای یونسبنعبدالرحمن، نزد من فرستاد و ما را امر فرمود که از سوی حضرتش به حج رویم، پس در بین ما صد دینار بر سه بخش تقسیم شد…».[6] موسیبنالقاسم بجلی گفت: به حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام عرضه داشتم: «… بسا میشود که از سوی پدر شما حجّ به جای آورم… فرمود: [حجّ] تمتّع به جای آور».[7] اینکه امام، عمل او را امضا و تأیید فرمودند، به ضمیمۀ إطلاقاتی که دلالت میکند بر فرق نداشتن نیابت از زنده یا مرده، پس هرگاه رجحان نیابت در حج از سوی امامی که وفات یافته تحقق یابد، رجحان نیابت از امام زنده صلوات اللَّه علیه نیز ثابت میگردد.
نمونۀ دیگر امضای امام بر نیابت، این روایت است که نکتۀ اضافهتری دارد و آن اینکه وجه نیابت به افراد فاسق داده نشود. قطب راوندی رحمه الله گوید: ابومحمد دعلجی که از محدثان بود، وی دو پسر داشت، یکی به نام ابوالحسن بر شیوۀ مستقیم و شغلش غسل دادن اموات بود و پسر دیگرش در کارهای حرام، روش سبکسران را داشت، به ابومحمد وجهی پرداخت شده بود تا با آن وجه از سوی حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حجّی انجام شود و این رسم در آن زمان در میان شیعیان رایج بوده است، پس ابومحمد به پسری که مفاسد اخلاقی داشت مبلغی از آن پول را داد سپس به حج رفت. چون مراجعت نمود حکایت کرد: در موقف (عرفات) ایستاده بودم که جوان زیباروی گندمگونی را کنار خود مشاهده کردم که مشغول دعا و نیایش و تضرع و عمل نیک است. چون بیرون رفتن مردم [از عرفات] نزدیک شد روی به من کرد و فرمود: ای شیخ! آیا خجالت نمیکشی؟! عرض کردم: سرور من! از چه خجالت بکشم؟ فرمود: [وجه] حجّی از طرف کسی که میدانی به تو داده میشود و تو از آن به فاسقی میدهی که شراب میخورد؟ زود است که چشمت از بین برود و به چشمم اشاره کرد و من از آن روز بیمناکم. این مطلب را ابوعبداللَّه محمدبن محمدبن النعمان ــ شیخ مفید ــ نیز شنید.
راوی گفت: چهل روز از آمدنش نگذشت که از همان چشمی که به آن اشاره شده بود جراحتی بیرون آمد و آن چشم از بین رفت.[8]
ایام حج به پایان میرسد و حاجیان به شهر و دیار خود باز میگردند. نورانیت حج تا مدتی بر روح آنها و اعمال و رفتارشان سایهافکن است که باید قدر آن را بدانند. خوشا بر آنان که این معنویت و نورانیت را پس از حج، از دست ندهند. اکنون که حاجی شدهاند، انتظار جامعه نیز از آنها بیشتر میشود. میگویند: این آقا یا خانم، حاجی یا حاجیه شده است، خانه خدا و حرم پیامبر را زیارت کرده است، دعوت خدا را لبیک گفته است، در مکانهایی بوده که انفاس قدسیه امام زمان در آن مکانها بوده است، گناهانش آمرزیده شده است… باید انسان دگری شده باشد و ما از معنویت او، معنویت بگیریم… این انتظار مردم از حاجیان، بیراه نیست، زیرا او که به ضیافت الاهی دعوت شده باید رنگ صاحبضیافت را گرفته باشد.
حاجیان پس از حج باید خود را به لباس خدمتگزاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ملبّس کنند. اگر قبل از حج، خدمتگزار بودهاند، بر خدمتگزاری خود بیفزایند. منظور از خدمتگزاری امام زمان، تلاش در راه اعلای نام آن حضرت، پیوند دادن دیگران با امام، نجات فریبخوردگان فرقههای ضاله و بازگرداندن آنان به صف یاران امام، کمک به برادران و خواهران گرفتار و حل مشکلات آنها، دفع خطر گمراهان و دامگزاران برای انحراف فکری جوانان، خدمات اجتماعی و امدادی به توانخواهان، راهنمایی و مشاوره به کسانی که نیاز دارند، حضور در صف پیکارگران با جهل و خرافه و تزویر، عمل صالح و یاورسازی برای ظهور و قیام شکوهمند امام عصر ارواحنا فداه و برگزاری دعاهای جمعی برای تعجیل در فرج امام و … است.
[1]. کلینی؛ الکافی؛ ج 4، ص۲۵۴.
[2]. عیون اخبارالرضا، ج2، ص۲۶۲.
[3]. مکیال المکارم؛ محمدتقی موسوی اصفهانی؛ ج ۲.
[4]. فروع کافی؛ ج 4، ص۳۱۲، باب حج به نیابت، ح ۲.
[5]. من لایحضره الفقیه؛ ج 2، ص۲۲۲ و ۲۲۳، ح۹.
[6]. وسائل الشیعه؛ ج 8، ص۱۴۷ باب۳۴. التهذیب؛ ج 8، ۴۰، باب۳ ح۴.
[7]. فروع کافی؛ ج 4، ص۳۱۴.
[8]. الخرائج و الجرائح؛ قطب راوندی؛ ص۷۳.
