صفحه اصلی انعکاس احمد یزدانی از مبلغان مشهور بهائی

احمد یزدانی از مبلغان مشهور بهائی

2 خواندن ثانیه
0
0
159

تشکیلات بهائی و منتقدان

اشاره: احمد یزدانی از مبلغان مشهور بهائی است که ارتباط نزدیکی با شوقی افندی داشت. مطابق با وصیت عباس افندی در کتاب الواح وصایا، قرار بود شوقی فرزند پسرش را جایگزین خود کند. شوقی در ادبیات بهائی حائز مقام ولی امر الله (=سرپرست دین بهائی) بود. ولی امرالله در آثار عبدالبهاء جایگاه رفیعی داشت و قرار بود او، عضو دائمی و رییس غیر قابل عزل بیت العدل اعظم باشد. اختیارات متعددی در آثار عبدالبهاء به ولی امر الله تفویض شده بود. شوقی نیز به تبیین جایگاه ولی امرالله اهتمام ویژه ای داشت. از جمله مهمترین اختیارات و وظایف ولی امرالله، اختیار طرد کردن بهائیان از بهائیت برگشته و بخشودن توبه کاران به بهائیت بازگشته، تصرف در حقوق الله (=وجوه شرعی پرداخت شده توسط بهائیان) و هزینه کردن آن، اخراج اعضای خاطی و گناهکار بیت العدل، نصب ایادی امرالله (=یاوران ولی امرالله در تبلیغ و صیانت از بهائیت) و اصرار بر تغییر احکام بیت العدل که مغیر روح تعالیم بهائی باشد و…. بود. اما شوقی به یک باره و بدون آن که هیچ فرزندی داشته باشد و یا فرد دیگری را به عنوان جانشین خود تعیین کند، از دنیا رفت و بهائیان تا مدتها سردرگم و درگیر کشمکش‌های فراوان بر سر تصاحب مقام شوقی و رهبری بر تشکیلات بهائی بودند.

سرانجام با تشکیل بیت العدل اعظم گروه عمده‌ای از بهائیان به آن اقبال کردند و دسته‌های دیگری نیز با انشعاب از بهائیت، به مدعی اصلی جانشینی شوقی، یعنی میسن ریمی پیوستند. مسأله‌ی مهمی که در این زمان رخ داد، آن بود که زعامت بیت العدل بدون حضور ولی امرالله، امری غیر مشروع بود که مورد اعتراض بسیاری از بهائیان نیز قرار گرفت. آن چیزی که بیشتر از همه مایه‌ی شرمساری رهبران بهائی در آن مقطع بود، عبارات صریح باقیمانده از عبدالبهاء و شوقی در کتابهای مختلف بود که بر حضور ولی امرالله در ادامه‌ی رهبری بهائیت تأکید داشت. یکی از این کتابها که تأیید شوقی را نیز به همراه داشت، کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی تألیف احمد یزدانی بود. مقاله‌ی پیش رو، به بررسی و انتشار اسنادی خواهد پرداخت که نحوه‌ی برخورد تشکیلات بهائی و بیت العدل اعظم با یک مبلغ مشهور و مورد تأیید شوقی را که به تشکیلات بهائی بابت برخورد نامناسب با کتابش معترض است، به خوانندگان خود نمایش می‌دهد. البته نمایشی تلخ…

سه نکته‌ی مهم دیگردر این اشاره‌ی کوتاه لازم به یادآوری است. اول نحوه‌ی انتشار کتاب‌ها و تألیفات بهائیان هر کشور است. در بهائیت نویسندگان آزادی کامل ندارند تا در مورد بهائیت مطالب مورد نظر خود را منتشر کنند. بلکه هر نوشته ای نخست باید به لجنه‌ی نشر آثار امری (=بهائی) ارائه شود. اداره‌ای که زیر نظر محفل ملی هر کشور فعالیت می‌کند. در صورت تصویب آن لجنه، کتاب منتشر خواهد شد و آن لجنه حق دارد، ممیزی‌های لازم در مورد انتشار هر کتاب را انجام دهد و نویسنده نیز حق اعتراض نخواهد داشت. نکته‌ی مهم دیگر آن است که محفل ملی در هر کشور، حق دارد بین اعضای بهائی و محافل محلی در موضوعات اختلافی قضاوت کند. به همین شکل بیت العدل اعظم در صورت اختلاف محافل محلی با محفل ملی وارد عمل خواهد شد. آخرین نکته آن است که این نوشته، به معنی جدا شدن یزدانی از تشکیلات بهائی نیست. به معنی تأیید سایر نظریات او نیست. بلکه تنها شرحی تاریخی از ماوقع است که اعضای سابق بیت العدل، مانند جناب نخجوانی که این روزها، پرکار و مشغول سخنرانی‌های متعدد و مصاحبه‌های گوناگون هستند، باید در مورد مطالب و مدارک آن اظهار نظر کنند.

 

 

گوشه ای از رنج نامه احمد یزدانی، مبلغ شهیر بهائی

شاید آن روز که احمد یزدانی مبلغ شهیر دیانت بهائی کتاب خود را جهت بازبینی و تأیید به شوقی افندی تقدیم کرد، اضطراب عجیبی داشت. زیرا قرار بود یکی از آثار مهم وی که در قالب کتابی به نام «نظر اجمالی در دیانت بهائی» جمع آوری و تدوین شده بود، از زیر چشمان شوقی ربانی گذشته و مورد تأیید وی قرار گیرد.

این مهم به خوبی به انجام رسید و شوقي رباني در حاشیه کتاب نظر اجمالی مرقوم نوشت:

« بنویس مطالعه‌ی این کتاب مفید و امید چنان است که نتایج کلیه در انتشارش حاصل گردد خدمات جناب يزداني نگارنده‌ی اين كتاب مقبول وممدوح زادالله في خدمته امره ونشر آثاره تائيداً وتوفيقاً» (توقيعات مباركه(۱۹۴۵-۱۹۵۲)ص ۷۹) (تصویر شماره ۱)

احمد یزدانی که از این موفقیت در پوست خود نمی‌گنجید با خوشحالی کتاب نظری اجمالی را به تأیید محفل ملي ایران آن زمان رساند و در سال ۱۰۴ بدیع اين كتاب توسط محفل ملي ايران چاپ شد.

این کتاب مورد استقبال قرار گرفت و سه بار در زمان حیات شوقی در ایران تجدید چاپ شد. در مرتبه چهارم، شوقی دستور داد تا این کتاب در انگلستان نیز چاپ و منتشر گردد.

داستان از این قرار بود که وقتی محفل ملی وقت ایران طي نامه ای از شوقي رباني سئوال كرد که می‌خواهیم مانند عمل متصاعد الی الله (=فرد فوت شده و نزد خدا رفته) جورج تاوزند کتابی تهیه کنیم که به رؤسا و ارباب نفوذ و علمای اسلام بدهیم چه کتابی باشد، شوقی در جوابشان نوشته بود:

« همان کتاب نظر اجمالی یزدانی را بفرستید به انگلستان چاپ مرغوب شود و مخارج آن را محفل ملی ایران بدهد و از آنجا برای نفوس مهمه فرستاده شود.»

از عبارت فوق به خوبی پیدا بود که کتاب «نظر اجمالی» نه تنها مورد تأیید و تصویب وی قرار گرفته است بلکه او، انتشار آن‌ را برای جهانیان نيز مفید تشخيص داده بودند.

با مرگ شوقی افندی و تشکیک در رهبری آینده جامعه بهائی این کتاب مورد بی مهری فراوان قرار گرفت وتلاشهاي احمد يزداني براي تجديد چاپ آن نتيجه اي نبخشيد.

او ابتدا تغييرات مختصري را در كتاب خود اعمال کرده و از محفل ملي بهائيان ايران درخواست كرد تا با توجه به مفيد بودن كتاب براي تبليغ، نسبت به تجديد چاپ آن به مقدار كافي اقدام گردد.

محفل ملي كتاب را براي بررسي و تأیيد به لجنه‌ی تصويب تاليفات امري ارسال نمود و پس از مدتي معطلي و بحث و گفتگو، در نامه مورخ ۳/۶/۱۳۴۵خود خطاب به احمد يزداني نوشت:

« در حال حاضر انتشار كتاب نظر اجمالي در ديانت بهائي به همان نام و عنوان با تغيير واصلاح قسمت مربوط به ولايت امرالله صلاح نبوده و موافق با حكمت نيست. ممكن است مفاد و مطالب آن كتاب مفيد تحت عنوان ديگري تهيه و تكثير گردد.» (تصویر شماره ۲)

پاسخ ياد شده براي يزداني قانع كننده نبود و لذا او اصرار نمود كه به دليل اهميت كتاب و با توجه به تائيد ولي امرالله (=شوقی)، نسبت به تجديد چاپ آن اقدام گردد؛ اما پیگیری‌های مستمر او از محفل ملی ايران و لجنه تصویب تالیفات بي‌ نتیجه بود.

کتاب او که جهت بررسي و تأیید به لجنه‌ی تصویب تالیفات ارسال شده بود در چاپ پنجم قرار بود دستخوش تغییرات فاحش شده و قسمتهای مهمی از آن بطور کامل حذف و به جای آن عبارات دیگری جایگزین گردد.

محفل ملی ايران در نامه‌ی مورخ ۱/۴/۱۳۴۸ از جناب یزدانی درخواست نمود تا تغییرات مهم زیادی را به شرح زير در کتاب نظر اجمالي ایجاد نماید. (تصویر شماره ۳)

  • در چاپ جدید ذکری از سابقه‌ی کتاب و چاپهای قبلی آن نشود.
  • فصل سوم کتاب که مربوط به «ولایت امر الله» مي باشد کلاً از کتاب حذف گردد.
  • این جمله‌ی كتاب که « ولی امر الله عضو دائمی و رئیس بیت العدل اعظم الهی است» حذف گردد و بجاي آن نوشته شود « و نيز بيت العدل اعظم مركز تشريع و…. مي‌باشد».
  • تاریخ تولد حضرت ولی امر الله که در کتاب آمده حذف، و به جای آن تاریخ تولدی که در روی ستون مرقد آن حضرت در لندن نوشته شده است جایگزین گردد.
  • در صفحه‌ی ۳۱ سطر ۳ بند الف – مطالب مربوط به چگونگي تنصيص وتعيين ولي امر هاي متوالي حذف وبه جاي آن مطالبي راجع به مقام بيت العدل اعظم و اين كه اين مقام معصوم و منصوص و رافع اختلافات و حلال مشكلات و محور كلي امور است قيد شود.
  • صفحه‌ی ۳۸ کتاب که در آن از ولی امر‌های آینده سخن به بیان آمده حذف و به جای آن نوشته شود حضرت عبد البها و حضرت ولی امر الله حامی و حافظ و مروج امرالله و مبین نصوص الهیه بوده اند.
  • در صفحه‌ی ۴۷ كتاب سطر آخر جمله‌ی «تقديم حقوق الله به حضرت ولي امرالله در هر زمان» حذف و به جاي آن قيد شود «حقوق الله به بيت العدل اعظم راجع است».
  • در صفحه ۵۳ كتاب کلمه‌ی رئیس دائمی بیت العدل حذف گردد و در سطر ۹ و ۱۰ همان صفحه، جمله‌ی «و این دو مرکز روحانی و اداری یعنی مقام مقدس ولایت امر و بیت العدل اعظم» حذف و به جای آن نوشته شود «این مرکز روحانی واداری، بیت العدل اعظم… می‌باشد».
  • در صفحه ۶۱ جمله مربوط به لزوم حضور ولي امرالله در بيت العدل حذف گردد.
  • در صفحه ۶۸ قبل ازجمله‌ی «اما بيت العدل…» جمله‌ی «حضرت عبدالبها در الواح وصايا مي‌فرمايند» اضافه شود و كل جمله‌ی «ولي امرالله رئيس مقدس اين مجلس وعضو اعظم ممتاز لاينعزل مي باشد و اگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود نائب ووكيلي معين فرمايد و اگر عضوي از اعضاء گناهي مرتكب شود كه در حق عموم ضرري حاصل شود ولي امرالله صلاحيت اخراج او را دارد. بعد ملت شخص ديگر انتخاب نمايد» حذف گردد وبه جاي آن نقطه چين گذاشته شود.
  • در صفحه‌ی ۷۵ اين جمله كه «ديانت بهائي بنيانش بر دو ركن اساسي ولايت امرالله وبيت العدل اعظم استوار است» حذف و به جاي آن نوشته شود: «سابقه‌ي بنيانش بر دو ركن ركين استوار، ركن اول نصوص الهيه وركن ثاني بيت العدل اعظم كه مرجع تشريع است… ممتنع و محال»
  • در صفحه ۸۷ كتاب جمله‌ی اخذ حقوق الله در هر زمان متعلق به ولی امر الله است، حذف و به جای آن نوشته شود «در هر زمان بمرجع مقدس امر بهائی تقدیم و باختیار و اراده آن مرکز مقدس مصرف گردد.»

محفل ملي ايران در مجموع درخواست حذف حدود ۳۰ مورد از موارد موجود در كتاب وجايگزين نمودن مطالب ديگر به جاي آن‌ها را کرده بود. موارد درخواست شده برای حذف، مطالب کم اهمیتی نبود، غلط املائی و چاپی نبود که به سادگی قابل اصلاح باشد. درحقیقت برخي از مطالب مهم کتاب عوض شده و قرار بود تغییرات جدید به نوعي به این مبلغ مشهور نسبت داده شود.

احمد یزدانی وقتی تغييرات مورد نظر محفل ملي ايران را دریافت کرد در بهت و ناباوری فرو رفت. او به چشمان خود شک کرده بود چرا که کتاب نوشته شده‌ی خود را که برای تجدید چاپ داده بود، نمی‌شناخت و تغییرات فراوان و حذف و اصلاحات اعمال شده در آن را مخالف نظرات خود و مغایر با نصوص و متون بهائی می‌یافت. در حقيقت، با حذف قسمت‌هایی از متن کتاب و اضافه نمودن مطالب جديدي به آن، نوعی جعل در کتاب او صورت گرفته بود. او هرگز تصور نمی‌کرد كه تجديد چاپ كتابي که به تأیید ولی امر الله رسیده و چهار بار تجدید چاپ شده بود، این طور در دست انداز بیفتد.

احمد یزدانی در نامه مورخ ۵ تیر ماه ۱۳۴۵ خود خطاب به محفل ملی ایران نوشت:

«…. تصور می‌کنم اشتباه یا سوء تفاهم بزرگی حاصل شده زیرا موضوع مراجعه بنده به آن محفل مقدس موضوع تجدید چاپ آن کتاب بوده که به ‌واسطه‌ی صعود (=مرگ) مبارک حضرت ولی امر الله ارواحنا لتربته الفدا یک رشته اصلاحات مختصری در آن کتاب باید به عمل آید و آن قسمت هائی که از الواح مبارکه وصایا به تقدیر الهی عملی نشده از آن حذف شود. یعنی آن لجنه محترمه فقط می‌بایستی در آن اصلاحات اظهار نظر فرمایند نه در اصل کتاب. زیرا این کتاب در موقع خود به تصویب لجنه‌ی تصویب تألیفات وقت و تصویب محفل ملی همان زمان رسیده و بعد از طبع هم به‌ساحت مقدس حضرت ولی امر الله تقدیم و مورد تصویب و تحسین قرار گرفته و انتشارش را موجب نتائج کليه بیان فرموده‌اند که در صفحه اول کتاب چاپ شده است و سه مرتبه در ایران و مرتبه چهارم در انگلستان به‌دستور مبارک طبع گردیده است. پس در اصل کتاب حرفی نیست و با این مقدمات بايد آن را تصویب شده و تحسین شده و مفید دانست و فقط بر طبق دستور مبارک بیت العدل اعظم الهی در اصلاحات لازمه‌ي اخیره که مربوط به الواح وصایا و صعود مبارک بوده، باید با تصویب آن محفل مقدس قسمت هایی حذف و اصلاح شود. بنابراین نظرهایی که داده‌اند، تقریباً هیچ یک قابل قبول نیست.

مثلاً در مطلب صفحه ۱۸ کتاب در خصوص تاریخ تولد حضرت ولی امر الله آن چه در کتاب نوشته شده به‌ نظر بنده صحیح است. زیرا تاریخ درج شده در کتاب مأخوذ از سواد رسمی شناسنامه حضرت ولی امر الله بوده که بنده از متصاعد الی الله امین حقوق الله جناب ورقا گرفتم که اولاً تاریخی است که در مدرک رسمی مندرج است. ثانیا همین تاریخ را هم خود حضرت ولی امر الله در ایام حیات مبارک ملاحظه فرموده‌اند. اما تاریخی که در ستون روی مرقد مبارک در لندن نوشته‌اند بعد از صعود مبارک بوده و معلوم نیست از کجا آورده‌اند، که با مدرک رسمي شناسنامه مخالف است. و يا در موضوع حقوق الله، كه در صفحه ۴۷ آمده، در زماني كه كتاب تأليف شده اين چنين بود. حال ممكن است در آخر اين قسمت اضافه گردد كه بعد از صعود مبارك، حقوق الله به بيت العدل راجع است.

به طور کلی بنده سالها، از ابتدای تشکیل لجنه تصویب تألیفات عضو و ناظم آنجا بوده ام. دستور العمل آن لجنه این بوده که در تألیفات مردم مطالب غیر واقع و مخالف نص و مخالف حکمت را مانع نشر شوند ولی لجنه هیچ وقت در اصل کتاب مردم و ترتیب مطالب آن دخل و تصرف نمی‌کرده تا چه رسد به اینکه مثلا کلمه مأخوذ تبدیل به ‌مذکور شود. زیرا نظر اشخاص در تألیف کتب مختلف است و هرکس ذوق و سلیقه مخصوصی دارد. اگر بنا شود ذوق و سلیقه اعضاء لجنه تصویب تألیفات در نظر گرفته شود دیگر تألیف متعلق به مؤلف آن نیست.

به طور خلاصه عرض می‌کنم کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی که بنده تألیف کرده‌ام و به تصویب تشکیلات بهائی و خصوصا تصویب و تحسین حضرت ولی امر الله روحی لتربته الفدا رسیده همان است که چهار مرتبه طبع شده و بنده به هیچ وجه با نظریات آن لجنه موافق و راضی نیستم مگر در مطالب رابعا و خامسا و همین عریضه که آن عبارت کوچک را اضافه کند والا ممکن است اسم کتاب و اسم مؤلف را بردارند و هر طور میل و نظرشان هست طبع کنند مختارند.» (تصویر شماره ۴)

تلاشها و اعتراضات احمد یزدانی بی‌نتیجه بود، او سعی کرد مجدداً محفل ملی ایران را متقاعد نماید تا نسبت به تجدید چاپ کتاب با توضيحات و اصلاحاتی مختصر اقدام نماید و لذا مجدداً در تاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۴۹ طی نامه‌ای به محفل ملی ایران با يادآوري تاريخچه كتاب و مورد تائيد بودن آن، نوشت:

«لجنه تصويب تاليفات، یک رشته ایرادات غیر وارد و اصلاحات غیر لازم، داده‌اند که تقریباً تمام آن نظریات غیر وارد و غیرمعقول بود. بنده هم نظر خود را طی عریضه‌ای عرض کردم، زیرا دستور به آن لجنه این بود که در تألیفات اشخاص مداخلات بی جا ننماید و فقط اغلاط و اشتباهات را جلوگیری نماید. ولی بعداً برای اینکه تجدید طبع کتاب از توقف و بن بست خارج شود، مجدداً عرض کردم حاضرم بعضی نظریات لجنه را در کتاب اعمال کنم. این بود که آن محفل مقدس طی مرقومه‌ای جناب دکتر توانگر نماینده لجنه را مأمور فرمودند، بیاید نزد بنده و به اتفاق، آن نظرها را در کتاب اعمال کنیم. ایشان هم آمدند و همین قسم عمل شد و کتاب تقدیم آن محفل مقدس شد و از آنجا برای طبع به‌مؤسسه مطبوعات احاله گردید در این اثناء معلوم نشد آقای دکتر مصباح به چه مجوزی رفته کتاب را از مؤسسه مذکوره گرفته، مدتی نزد خود نگاه داشته و خودسرانه بدون مراجعه به لجنه و یا محفل مقدس و يا بنده، مداخلاتی در کتاب نموده است. گویا خود را صاحب اختیار مطلق تشکیلات دانسته و تصرفات غیر مجاز از روی بی اطلاعی و اشتباه نموده و حتی در موضوع تاریخ تولد حضرت ولی امر الله ارواحنا لرمسه الفداء – که به دستور بیت العدل اعظم قرار شد از روی کتاب گوهر یکتا نقل شود بنده و آقای دکتر توانگر از مطالعه کتاب مذکور پیدا کرده و در صفحه ۱۸ کتاب قید کرده بودیم – آن را هم با مداد خط کشیده و حذف کرده و در نمونه ارسالی در صفحه ۱۲ ملاحظه فرمائید ذکری از تولد مبارک نشده است. و نیز صفحات ۶۹ تا ۷۹ را بکلی خط کشیده و لوح مبارک را حذف نموده و نیز در نقاط دیگر کتاب قسمتی از احکام مبارک را محو کرده و در صورت کتب تصرفات بی‌جا و بی اطلاعانه نموده، به طوری که این کتاب آن کتابی نیست که تصویب شده بود و هیکل مبارک(=شوقی افندی) تحسین فرموده بودند- کتابی است که به دل خواه و خودسری آقای دکتر مصباح تحریف و تغییر داده شده. حال به نظر بنده یکی از سه پیشنهاد ذیل می‌رسد هرکدام را محفل مقدس قبول فرمایند، بنده ممنون می‌شوم.

  • کتاب بصورت اصلی اول تجدید طبع شود و فقط تاریخ مبارک اصلاح شود و نیز آن فقراتی که بنده صورت داده‌ام که حذف یا تغییر داده شود به‌همان اکتفا شود.
  • اگر اظهار نظرهای اخیر لجنه تصویب تألیفات مورد علاقه محفل مقدس است، مجددا نماینده آن لجنه آقای دکتر توانگر بیاید، به اتفاق مراجعه کنیم. مواردی که دکتر مصباح خودسرانه تغییر داده یا حذف کرده، ابقا کنیم و در این صورت یک کتاب نظر اجمالی جديد لازم است که آن نظرها را اعمال کنیم. چون کتاب حالیه خیلی مغشوش شده است.
  • این که اصولا از تجدید طبع کتاب صرف نظر کنيم که رفع مزاحمت از آن محفل مقدس و این حقیر بشود. بنده به کلی از ماجرای شش ساله این کتاب و بازیچه واقع شدن کتاب مصوب به دست این و آن خسته و روحا کسل و ملول شده‌ام و از پیشنهاد تجدید طبع کتاب که مورد تقاضای احبای الهی بوده، بنده به کلی پشیمان شده‌ام. دیگر بسته به اراده و تصویب آن محفل مقدس است. (تصویر شماره ۵)

لازم به ذكر است كه لجنه‌ی تصويب تاليفات از ابتدا با انجام اصلاحات گسترده در كتاب وحذف و اضافات زياد در آن موافق نبود و معتقد بود كتاب جديدي با نام جديد واصلاحات مورد نظربه جاي كتاب نظر اجمالي چاپ شود و در نامه‌ی مورخ ۲۸/۴/۱۳۴۳ خود خطاب به محفل ملي چنين استدلال نمود:

«راجع به كتاب نظر اجمالي در ديانت بهائي وتغييرات و اصلاحات مورد نظر به استحضار مي رساند:

حذف واضافات مورد نظر در كتاب اصلي بسيار مشكل است وسلامت بيان واستحكام اوليه‌ي آنرا از بين خواهد برد. مهمتر اين‌كه تغيير مسائل در كتابي كه چند نوبت تجديد طبع شده است، چندان مستحسن نيست مخصوصا اين كه مطالب تغيير يافته با اصول معتقدات جمعيتي سروكار داشته باشد. دراين صورت براي مخالفان ودشمنان امر دستاويز فراهم خواهد شد كه باب انتقاد بگشايند ولسان به خرده گيري باز كنند كه بهائيان تاليفات خويش را در هر موقع بر حسب اقتضاء و مصلحت تغيير مي دهند و در اصول دست مي‌برند و حال آن كه با انتشار كتاب جديد، چنين فرصتي كمتر به دست خواهد آمد و هر آن گاه كه نسبت به مندرجات چاپهاي سابق اشكال نمايند و ايراد داشته باشند كه به زعم معترضين با مندرجات حاضر وفق ندهد، باز جوابگوئي آنان در آن مورد به مراتب سهلتر وطبيعي تر از توجيهي است كه ما بتوانيم در مورد تغيير مندرجات كتاب وحذف پاره‌اي از مسائل اصوليه كه با نصوص الهيه سروكار داشته باشد بيان نمائيم» (تصویر شماره ۶)

البته محفل ملي ايران خود به مشكلات يادشده واقف بود ولي نمي توانست از تجديد چاپ كتابي كه مورد تائيد شوقي رباني است به سادگي سرباز زند.

جناب یزدانی که از اقدامات محفل ملی در زمینه چاپ کتاب نا امید شده بود سعی کرد تا موضوع را به اطلاع بیت العدل رسانیده و از آنان مدد بگیرد. لذا در تاریخ ۲۶ جون ۱۹۶۹ نامه‌ای بشرح زیر خطاب به بیت العدل ارسال نمود.

« ساحت مقدس امنای معظم الهی اعضای مجلله‌ی مکرمه بیت العدل اعظم الهی ادام الله فیوضاتهم

با عرض تحیت ابدع ابهی و محویت وفنا درآن ساحت مقدس و معذرت از تصدیع خاطر آن ذوات مقدسه سواد شرحی که به محفل مقدس ملی ایران در باب کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی عرض شده، لفاً تقديم می‌گردد. بعد از قریب یک سال معطلی نظراتی داده اند که اصل کتاب مصوب به کلی تغییر می‌کند و لکن بنده به هیچ وجه راضی و مایل نیستم کتابی که به تصویب و تحسین حضرت ولی امر الله ارواحنا لمرقده الفدا رسیده و چهار مرتبه چاپ شده و نتايجش در خدمت تبلیغ محسوس گردیده که چقدر مفید بوده تغییری داده شود. با عرض عبودیت وطلب تائيد واحترام وخضوع – احمد یزدانی» (تصویر شماره ۷)

بیت العدل در تاریخ اول آگست ۱۹۶۹ طی نامه ای جواب منفی را به جناب یزدانی داد و او را مجددا به محفل ملی و لجنه تصویب تألیفات ارجاع نمود. در نامه بیت العدل تاکید شده است که:

«….. البته آن یار نازنین کاملاً مستحضرند که مسائل مربوط به تصویب تألیفات امریه وطبع آثار به ناچار راجع به محفل ملی آن سامان است. امیدوار است که مراجعه مستقیم و استمرار در مشاورت با آن هیئت نتایج مطلوبه داشته باشد. خدمات جليله متماديه تاريخيه‌ي آن خادم لايق آستان مقدس پيوسته در نظر بوده و هست. در اعتاب مقدسه در ادعيه‌ي قلبيه اين مشتاقان مذكورند با تقديم تكبيرات بديعه – بيت العدل اعظم.» (تصویر شماره ۸)

لازم به ياد آوري است كه جواب منفي بيت العدل به جناب يزداني تازگي نداشت وبيت العدل قبلاً نيز طي نامه‌ي مورخ ۱۲ سپتامبر ۱۹۶۸ نه تنها هرگونه اصلاح، جرح، تعديل و تجديد نظر و به‌قولي، سانسور در كتب امري را بلامانع دانسته بود، بلكه اين رويه ناپسند را مسبوق به سابقه دانسته و به شوقي رباني نيز نسبت داده بود. در قسمتي از نامه‌ی مورد اشاره آمده است:

«….به اطلاع آن جناب مي رسانيم كه در كتب وآثاري كه مولفين بهائي جهت تعميم تبليغ و ترويج امر اعظم تاليف مي نمايند تجديد نظر و تصحيح و تعديل جايز بوده و هست چنانچه در زمان مبارك با اشاره و تصويب حضرت ولي امرالله در كتاب بهاءالله و عصر جديد به كرات تجديد نظر گرديده و مواردي را اصلاح نموده‌اند تا مطابق با زمان گردد. علي الخصوص در مورد كتاب نظر اجمالي در ديانت بهائي كه نفس نفيس مولف قصد تجديد نظر دارد ابداً مانعي در اين سبيل نبايد باشد، منتهي موارد اصلاح شده البته بايد به تصويب لجنه‌ي مخصوصه محفل ملي برسد.‌» (تصویر شماره ۹)

جناب یزدانی خسته وملول بود اقدامات او نه تنها به نتيجه نرسيده بود بلكه باعث عصبانيت بيت العدل ومحفل ملي، وحتي كدورت دوستان قديمي‌اش شده بود. لذا طي نامه اي به جناب علي نخجواني ضمن پوزش از اقدامات خود قول داد كه منبعد مزاحم بيت العدل نشود و نامه اي براي آنان نفرستد واگر كاري داشت مستقيما از حضرت بهاءالله استمداد نمايد. او در نامه‌ی مورخ ۲۹/۵/۱۳۴۸ خودخطاب به يكي از اعضاي بيت العدل نوشت:

«خدمت ذي مرحمت دوست معظم حضرت آقاي علي نخجواني دامت توفيقاته

با تقديم مراتب محبت صميمي وعرض تكبير ابدع ابهي معروض مي‌گردد:

اولا از زيارت جنابعالي و ابراز آن همه عنايت ومحبت بي نهايت متشكرم ونيز ابلاغ پيام هيئت مجلله‌ی امناي الهي، اعضاي معظم بيت العدل اعظم كمال تشكر وسرافرازي حاصل است.

ثانيا دستخط مطاع مورخ اول شهر الكلمات ۱۲۶ كه در جواب چهار فقره عرايض بنده صادر گرديد واصل و زيارت گرديد. بنده تصور می‌کردم با تشکیل آن معهد جلیل عدل الهی موقع رسیدگی و اظهار حقیقت و عدالت رسیده است. حال معلوم می‌شود هنوز محکمه‌ی الهی در راه ملاحظه و مصلحت و اغماض و… است. آن هیئت مجلل معظم هر قسم بفرمایند، ناچار مورد قبول همه‌ی اهل بها است. بنده تصور می‌كنم سادگی و بی‌تجربه‌گی کردم که آن عرایض را تقدیم کردم و اسباب تصدیع خاطر مبارک آن امنای الهی را فراهم کردم. فقط به اعتبار دوستی قدیمی و صمیمی با جنابعالی و جناب هوشمند فتح اعظم بود که بنده جرأت این جسارت را کردم. خيلي عذر می‌خواهم و دیگر من بعد مزاحم نشده و جسارتی در عرض عرایض، به مقام شامخ بیت العدل اعظم الهی نخواهم کرد. اگر عرض عاجزانه اي داشتم، ناچار به آستان مقدس جمال اقدس الهی، روحاً و قلباً عرض خواهم کرد.

با تقدیم ارادت ورجای بقای دوستی خصوصي – احمد یزدانی» (تصویر شماره ۱۰)

جناب علي نخجواني كه به اوج عصبانيت يزداني پي برده بود جهت دلجوئي وتسكين او و رفع دلخوريش از بيت العدل، در نامه‌ی مورخ ۷/۹/۱۹۶۹ خود خطاب به جناب يزداني چنين نوشت:

« فاضل ارجمتد و دانشمند بي مانند حضرت احمد یزدانی روحی لكم و لخدماتكم الفداء

دیشب در عالم رویا در نهایت مسرت و روحانیت آن خادم حقیقی آستان الهی را زیارت کردم. جمعی بودیم شما را زیارت کردیم، به طرف من آمدید و در حال محبت دست مرا گرفتید و با کمال سرعت با هم در کمال مسرت به مقصدی می‌رفيتم. من پیش خود می‌گفتم که الحمدالله حال حضرت یزدانی بهبودی کامل حاصل نموده و قوای جواني تماما عود کرده است. از خواب برخواستم و مدتی به فكر آن حضرت بودم تصادفاً همین امروز مرقومه‌ي آن حضرت رسید با شوق فراوان همه کارها را کنار گذاشتم و مرقومه را باز کردم و مطالب مرقومه را در فکر و روح و قلب خود جا دادم. اتفاقاً دستور داده شده بود که نسخه‌ی ثاني ابلاغیه بیت العدل صادر و به حضور انورتان ارسال گردد. فورا آن دستور باطل گردید. سرور محبوب و استاد بي‌نظیرم، هزار بار نخجواني و فتح اعظم و امثال ما نفوس فدای خدمات باهره و انتصارات عظیمه که به دست آن عاشق دلباخته انجام شود، گردد. ابدا مضطرب نباشيد، نگران نباشید در موقعی که در محفل ملّی شرح ملاقات خود را با آن حضرت دادم، در محفل جز قدردانی از مقام و منزلت شما چیز دیگری احساس ننمودم. همه خود را کوچک شما می‌دانند. مستفیض از منبع علم و فضل و دانش شما می‌دانند.

ابداً من احساسی غیر محّبت حقیقی ننمودم. و امّا در این بساط الهی قربان وجود مبارکت گردم – نام شما را با نهایت تکریم و تعظیم می‌برند چندین دفعه مخصوص شما وعائله مبارکه شما به دعا و مناجات و طلب تأیید پرداخته اند. از منزلت و قدر و شأن شما کاملاً آگاهی دارند. نتیجه زحمات شما مورد مطالعه و رسیدگی و ممنونيت آنها است. خدمات شما پایه و مایه اساسي کار آنها است. نتیجه اعمال و خدمات شما را همیشه مترصدند و ثنا گوی شما هستند روحی لكم الفداء. اگر به مشورت دلالت فرمودند نظر به مبدا قویم و منصوص در كتاب مبین است لاغير. این چند کلمه با همان حالت نشئه و حظ موفور، كه در رویای دیشب احساس نمودم معروض داشتم اگر جسارتی شد عفو فرمائيد.

در اعتاب مقدسه به یاد پرحلاوت شما هستم. هزار بار فداي شما- علي نخجواني» (تصویر شماره ۱۱)

احمد يزداني با دريافت اين نامه خود را شرمنده‌ی الطاف جناب نخجواني مي ديد هر چند كه در مطالب ارسالي او صحبتي از حل مسئله و دستوري براي رفع مشكل به چشم نمي خورد. او تصور كرد كه اكثر اعضاي بيت العدل به دليل عدم آشنائي با زبان فارسي، مطالب واستدلالهاي او را نفهميده اند و لذا سعي كرد يكبار ديگر موضوع را براي جناب نخجواني تبيين و از او بخواهد كه به زبان انگليسي مطلب را در جلسه‌ي غير رسمي بيت العدل به نظر آنان برساند. ايشان در نامه‌ی خود خطاب به جناب نخجواني اين چنين نوشت:

«خدمت ذي مرحمت سرور عزيز دوست صميمي، عضوي از اعضاي عدل الهي، حضرت نخجواني روحي له الفدا

مرقومه‌ی گرامي مورخ ۷/۹/۱۹۶۹ آن حضرت ديروز به واسطه‌ی جناب روح الله سمندري وصول يافت و به‌كمال شوق زيارت گرديد چقدر خوشوقت بودم كه در عالم رويا به حضور آن نفس مقدس موفق شده بودم. اي كاش بار ديگر اين رويا حقيقت يابد و به لقاي آن وجه نوراني نائل شوم. از مراتب محبت وعنايتي كه بدون استحقاق اين بنده مبذول داشته بوديد بسيار خجل و نيز متشكرشدم. قربان الطاف و محبت حقيقي گردم. اي كاش ديگران هم در عوض اظهارات لفظي و ظاهري و تظاهري ذره اي از حقيقت مي داشتند. ولي دوست عزيزم، مثل معروف است كه برادري به جاي خود، بزغاله يكي هفتصد دينار. مراتب دوستي حقيقي واقعي بين ياران ودوستان خالص و واقعي، امري است محبوب و قطعي و واجب؛ ولي در مسائل امري و روحاني، خصوصيات در ظل كلمات و حقايق امري قرار مي گيرد.

ما بدين ره نه پي حشمت و جاه آمده ايم   از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم

ما در امرالله و مسائل روحاني به دنبال حقيقت وعدالت مي گرديم. آن قدر مجامع و مجالس و احزاب وا فكار مشعشع ولي تو خالي از ديني و سياسي و حزبي در دنيا هست كه تمام فاني از حقيقت و كسل كننده اند. ما به اميد و انتظار عدل و حقيقت به امرالله وجامعه بهائي وتشكيلات آن پناه آورده ايم و انتظار بنده و دوستان بنده از مقام شامخ بيت العدل اعظم بر طبق نصوص قاطعه‌ي متعدده‌ي الهيه همان حقيقت و عدالت است. اگر عمليات و نظرات ساير تشكيلات امري با حق و عدل منطبق نباشد، به حمدالله حق جل جلاله ميزان عدلي قرار داده است و آن بيت العدل اعظم است كه به واسطه‌ی پيروي از نصوص و عدل و حق، مصون از خطاست. قربان دوستي شما، من مطالبي را ضمن ۴ فقره عريضه به آن معهد جليل عرض كردم و خواستم آن نفوس زكيه را از جريانات معارف امري طهران آگاه كنم. مثل كتاب اظهار نظر برخي ازدانشمندان. اگر چيزهائي كه بنده عرض كردم راست است و درست و بنده حق داشته ام، عدل اقتضا مي‌كند كه تذكرات لازمه براي اصلاح امور به مراجع مربوطه براي حفظ كيان امرالله از طرف آن هيئت عالي مقام امري داده شود. و اگر آنچه بنده عرض كردم خلاف و نادرست بوده باز عدل اقتضا مي كند كه بنده مورد سخط و تذكر يا تنبيه قرار گيرم. زيرا تعريف عدل «احقاق كل ذي حق حقه است». ولي از آن موسسه‌ی الهي در جواب چهار فقره عريضه‌ی من مرقوم داشته اند كه (مسائل مربوط به تصويب تاليفات امريه وطبع آثار به ناچار راجع به محفل ملي آن سامان است) آيا مقصود اين است كه مطلقا محفل ملي اين سامان اختيار تام دارد تا هرچه ميل دارد بكند، يا يك اصول و شرايطي هم هست؟ از اين بيان مفهوم مي شود كه بنده و امثال بنده بايد بلا شرط تسليم آن محفل باشيم و بيت العدل اعظم هم مداخله اي در اين امور ندارد مثلاً چهار سال است كه محفل ملي ايران با طبع كتاب نظر اجمالي مخالفت مي كند و با وجود امر بيت العدل اعظم، باز خدشه كرده و در عوض رسيدگي به اصلاحات آن كتاب، در اصل آن كتاب اخلال كرده اند و حال آن كه اين كتاب مورد تصويب وتحسين حضرت ولي امرالله ارواحنا فدا قرارگرفته و در تقرير به اين كتاب اظهار علاقه فرمودند كه در جواب محفل ملي كه مي خواستند كتابي و خطابي مثل كتاب جرج تاوزند براي عالم اسلام تهيه كنند، امر فرمودند همان كتاب نظر اجمالي را بفرستيد طبع مرغوب نمايند و از آنجا براي رجال مدني وروحاني اسلام به ايران بفرستند. حال در اصل كتاب اشكالاتي كرده اند. همچنين الواح مباركه اي، كه بنده مدت هفت سال شبانه روز تجزيه كرده و مورد تمجيد وتقدير آن امناي الهي هم قرار گرفته با اجازه آن امناي الهي كه حضوراً عرض كردم در مراجعت از ارض اقدس ۳۵ جلد كتاب با اصول محكم تهيه و به محفل مقدس ملي فرستادم كه پس از ملاحظه و تصويب اقدام به طبع نمايند. ولي حال ده‌ ماه از تاريخ تقديم آنها مي‌گذرد و معلوم نيست چه نظر وتصميمي در اين باب گرفته اند و حتي يك كلمه هم نه شفاها ونه كتبا به بنده اطلاعي نداده اند و بنده نمي دانم ايراد واشكال واقعي در تاليف اين ۳۵ جلد كتاب الواح چه بوده است. مثل اين است كه ابدا به اين زحمات توجهي ندارند و همچنين ساير مسائل كه به محفل مقدس عرض شده وسوادش تقديم آن معهد جليل گشته، جوابي نمي‌دهند و بي اعتنائي مي فرمايند. آيا اين رويه مقرون به حق وعدل است؟ به نظر بنده اگر حق وعدل در اقدامات وتصميمات تشكيلات امري منظور نظر نباشد، ابدا ارزشي ندارد. اگر آن حضرت مقتضي دانستيد چون بنده زبان انگليسي نمي‌دانم، خلاصه و مفهوم اين عريضه را در موقع غير رسمي بيت العدل اعظم براي ساير سروران عزيز، اعضاي بيت العدل اعظم به انگليسي بيان فرمائيد.

خیلی عذر می‌خواهم که باز تکرار مطلب کردم. نخواستم در جواب آن دستخط منيع بیت العدل اعظم جسارتی کرده عرضی بکنم. این است كه به طور غیر رسمی به جنابعالی عرض کردم. از حق منیع توفیق و تأیید می‌طلبم که اولا در دوستی و بندگی خصوصی نسبت به سروران عزیر باقی و دائم بمانم و ثانیاً نسبت به مقررات و نصوص الهیه و اطاعت آن مرکز مقدس وجلیل الهی ثابت و راسخ باشم. قربانت – احمد يزداني» (تصویر شماره ۱۲)

احمد یزدانی پس از ناامیدی از اقدامات بیت العدل و محفل ملي، سعی کرد کار تجدید کتاب خود را از طريق موسسه مطبوعات امری پیگیری نماید. بلکه بتواند مسئله را در رده‌های پائین تشکیلات حل کند.

او در نامه مورخ ۲۳/۹/۱۳۵۰ خود خطاب به میثاقی مسئول وقت موسسه ملی مطبوعات امری ملتمسانه نوشت:

«چند مرتبه خواستم تلفن کنم میسر نشد. دفعه‌ی اخیر آقای محاسب مؤسسه حاضر بودند به ایشان پیغام برای جنابعالی دادم. مقصودم این بود که موضوع کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی حالا نه سال است در میان و عاقبت از محفل مقدس ملی به آن مؤسسه مراجعه و دستور دادند. حالا مدتها و ماه‌ها است که این کتاب کوچک در تحت نظر جنابعالی معوق و معطل مانده است. اینک می‌پرسم چند ماه یا چند سال دیگر این کتاب طبع خواهد شد در حالی که در این مدت کتابهای متعدد دیگر طبع و نشر شده و این کتاب معطل مانده؟ اگر اشکالی دارید از محفل مقدس ملی بپرسید یا به این بنده مراجعه فرمائید تا رفع اشکال شود والا علتی ندارد که این کتاب کوچک این قدر طبعش تأخیر بیفتد. خواهشمندم دستوردهید که این کتاب هرچه زودتر طبع اش تمام شود.» (تصویر شماره ۱۳)

بالاخره کتاب نظر اجمالی، علی‌رغم مخالفت نویسنده آن، با همان تغییرات اساسی که محفل ملي ايران خواسته بود چاپ و در اختیار عموم بهائیان قرار گرفت. در ابتداي كتاب بدون اشاره به سابقه کتاب و چاپهاي قبلي آن نوشته شده:

«نشر پنجم با تصويب محفل روحاني ملي بهائيان در سنه ۱۲۵ بديع مطابق ۱۳۴۷ شمسي مؤسسه مطبوعات امري»

در چاپ جدید کتاب همه مقامات و اختیاراتی را که بهاء الله، عبد البها و شوقي رباني به ولی امر دیانت بهائی و ولات امر بعدی تنفیذ کرده بودند، حذف و به جای عبارت ولی امر الله کلمه «بیت العدل» جایگزین گردید.

در حقیقت، بیت العدل به یکی از وظائف اساسي و مهم خود كه صيانت از نصوص است، عمل نکرده بود (براساس اساسنامه بیت العدل، یکی از وظائف مهم بیت العدل، محافظت از نصوص بهائی، صیانت آنها از تصرف و تحریف، تجزيه و تفکیک و تنظیم و تنسیق و ربط و تطبیق آیات و آثار امری است) ودر حقيقت بیت العدل با ايجاد تغييرات در كتاب نظر اجمالی، حقايقي را از چشم بهائیان پنهان كرده بود. مضافا اين‌كه با حذف ولي امرالله از سيستم مديريتي امر و مصادره‌ی اختيارات او توانسته بود به عنوان حاكمي مطلق و رهبري بدون معارض اداره‌ي جامعه بهائي را به دست آورد.

احمد یزدانی با کوله باری از تجربه و نگارش کتاب‌های متعدد، جمع آوري وشناسائي الواح وآثار مختلف و با خاطرات منحصر به فردی كه از ملاقات عبدالبهاء و شوقي رباني داشت، اکنون کم آورده بود و خود را ضعیفتر از همیشه می‌یافت. اين استاد بزرگ ديگر قدر و منزلتي نداشت و مورد اذيت و آزار بيت العدل و مديران جامعه بهائي قرار گرفته بود. او ترجیح داد تا من بعد دور از هياهوهاي اداري و تشكيلاتي گوشه‌ی عزلت اختيار كند. او براي اين كه رضايت اعضاي بيت العدل را نيز جلب كرده باشد در تاريخ ۲۶ آپريل ۱۹۷۰ ياداشت تلخ زير را در جواب نامه‌ي بيت العدل اعظم ارسال نمود.

«ساحت مقدس ملجاء و ملاذ اهل بها ومركز امر اقدس ابهي، بيت العدل اعظم الهي افاض الله علينا فيوضاته

دست‌خط منيع مبارك عز شرف وصول ارزاني داشت. به زيارت آن كمال روح و ريحان و شكرگزاري و سرفرازي حاصل گشت. مضامين آن يرليغ (=فرمان پادشاهی) بليغ رحماني تماما مورد اطاعت وانقياد اين ناتوان است و رجا واستدعاي اين ضعيف وعليل، دعا وطلب تائيد آن ذوات مقدسه‌ی معظمه در اعتاب مباركه است كه شايد دراين آخرين لحظات عمربه دوام خدمتگزاري به امرالله موفق گردم. عبد حقير – يزداني» (تصویر شماره ۱۴)

هرچند محفل ملی ایران سعی نمود تا با سپردن مسئولیت‌های جدید و ارجاع متون امری به ایشان و سپردن مسئولیت‌هائی چون عضویت لجنه و نظامت ضیافات ۱۹ روزه و غيره از او دلجوئی نماید، اما این حرکت‌ها موثر نیفتاد و جناب یزدانی تا اواخر عمر شریف با دلخوری و با حزن و اندوه زندگی خود را پایان داد. او به بيت العدل معترض بود و از تشكيلات عريض و طويل ايجاد شده دل‌خوشي نداشت در اواخر عمر از عضویت در لجنه ملی تجزيه و استخراج آیات استعفا داد و درخواست کرد تا محفل ملی کامیونی بیاورد و همه مدارک موجود در منزلش را ببرد و پرسنل خود را نیز رها کرد.

یزدانی که دستخط شوقی را همواره بالای سرخود نصب می‌کرد که به او گفته بود:

«جناب احمد خان یزدانی

خدمات عظیمه‌ی امریه ومساعی مشکوره‌ی آن جناب در ساحت عزوجلال حضرت رحمان مقبول… یقین است که تأیید و توفیق همدم و انیس و مصاحب و رفیق بوده و خواهد بود، مطمئن باشید.

۱۷ دسامبر ۱۹۳۱»

با خاطری آزرده از تحریف تشکیلات بهائی در کتابش، درگذشت.

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط مجله بهائی شناسی
بارگذاری در انعکاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی

لوحی طولانی از باب خطاب به صبح ازل(۲)

الله اقدس بسم الله الاله ذی الاهین قل اللهم انک انت سبحان السموات و الارض و ما بینهما و ال…